تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: پاسخگویی متاهلین تالار درباره ازدواج
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
من تنها سوالی که از همسرم روز خواستگاری پرسیدم بعد از اینکه با توجه به شرایط خانوادگیش میزان اعتقادیش برام روشن بود اعتقاد و التزام به ولایت فقیه وحضرت آقا بود.وهیچ سوال دیگری نداشتمSmile
نقل قول:متاهل عزیز، ملاک های شما برای انتخاب همسر چه بوده و به چه مقدار از آنها رسیده اید؟

در حدیثی شنیدم که می فرمودند:
مرد باید چهار برتری نسبت به همسرش داشته باشه:
سن، قد، علم، ثروت


بنده بنا بر همین حدیث، برخی از ملاک های خود را انتخاب کرده بودم:
دینداری بالاترین ملاک من بود
سن (کوچکتر از خودم باشه)
تحصیلات (بیشتر از خودم نباشه)
قد ایشون هم باید از من کوچکتر باشه
خانواده ی ایشون هم میبایست از لحاظ دینی، فرهنگی، و اقتصادی در سطح خانواده من می بودند.
قناعت داشتن و صبور بودن نیر می بایست از بزرگترین خصایص ایشان می بود.


حال به چقدر از ملاک های خود رسیده ام:
ابتدا عرض کنم که همسر بنده نیز عضو تالار هستند و ممکن است این مطلب من را بخوانند
ولی چیزی که می نویسم عین حقیقت است و ...
بنده به همه ملاک هایی که در نظر داشتم رسیدم

ولی یک نکته را نیز باید توجه کنید:
ازدواج کردن، مثل یک تخم مرغ در بسته است
یعنی فقط از روی ظاهر می توان کمی آن را شناخت
بهترین راه شناخت دختران، خانواده های آنان است
و بهترین راه شناخت پسران علاوه بر خانواده، دوستان آنان می باشند.
(البته این موارد بالا قطعی نیست)

در نظر داشته باشید که ممکن است در بهترین خانواده ها، فرزندانی بد و در بدترین خانواده ها فرزندانی خوب رشد کنند.
مثال آن هم حضرت نوح (علیه السلام) و پسرش و همچنین حضرت ابراهیم (علیه السلام) و عمویش است.


هیچگاه در انتخاب همسر عجله نکنید
باید تحقیقاتان کامل شود و سپس با توکل به خدا پیش روید
که البته غیر از توکل به خدا هیچ راه دیگری وجود ندارد
چون ممکن است مثلا بنده همین الان که این مطلب را می نویسم
قبل از ارسال کردن آن زنده نباشم و یا اعتقاداتم تغییر کند


منتظر پاسخ سایر متاهلین تالار به سوال مطروحه می باشم.
با تشکر
یا علی مدد
بسم الله الرحمن الرحیم

برای من اینا مهم بود
1-اعتقادات(یعنی نماز ،روزه ، علاقه به اهل بیت(نه صرفا قبول داشتنشون) ، و به عنوان یه بچه شیعه نسبت به مسائل جهان و مسلمین دیگه بی تفاوت نباشه و حتی قدمی هم بر داره)
که شکر خدا همسرم اینا رو داشت و چه بسا بهتر هم بود
2- مرد باشه و رو پایه خودش بایسته و ادم ضعیفی نباشه
3-تحصیلاتش برام مهم نبود چون خودم رفتم دانشگاه دیدم چیزی به ادم یاد نمیدن، اما به جاش ادب و معرفت داشته باشه
که البته همسرم لیسانس رو داشت
4-وضع مالیشون هم از ما پایینتر نباشه
5-خوش اخلاق و با غیرت باشه اما متعصب نباشه که البته این گزینه رو نسبتا فقط در دوران نامزدی میشه بررسی کرد
6-نحوه برخورد اعضای خانواده شون با همدگه هم برام خیلی مهم بود
راستش اشنایی من و همسرم واقعا از این مدل ها بود که کلی چیز باید با هم جور میشد تا این ازدواج سر میگرفت و میتونم بگم که واقعا خدا به من منت گذاشته ، چون خیلی چیز های دیگه هم که مهم بوده اما ادم تو زندگی میفهمه رو هم در نظر داشته
بسم الله الرحمن الرحیم.
با عذرخواهی شدید از اینکه کمی دیر آمدم در بحث خوبتون. یک نکته قبلش. محمد عزیز. این بحث به علت گستردگی موضوع و البته اهمیت و حاشیه های زیادش نیاز به مدیریت خیلی زیادی داره. شاید نیاز باشه روزی دو بار بیای داخل و بحث را به مسیر اصلی خودش برگردونی.


حالا مطلب خودم. می تونم یه خاطره بگم؟؟؟؟

بچه ها من شعبان سال 85 مشرف شدم عمره. جای همه تان خالی. دقیقا در نیمه شعبان آن سال در کنار کعبه باران زیبایی آمد و به علت اینکه ما دانشجوها می خواستیم زیر ناودان طلا برویم کمی با شرطه های آن جا درگیری شد. بعد همه مان دست ها را در هم گره اندختیم و طواف می کردیم و بلند بلند دعای فرج را میخواندیم. اصلا فضایی به وجود آمد. من همین خاطره را برای مادر خانومم و خانواده تعریف میکردم، مادر خانومم با تعجب بسیار گفتند چه سال شما آن جا بودید، من گفتم سال 85. نیمه شعبان 85. آقا یا خانوم، حالتی شدا.... از قضا خانومم و مادرشان دقیقا همان زمان پشت سر ما بودند.کنار خانه خدا. و بادیدن این صحنه دلشون شکسته بود و دست به دعا شده بودند. نشانه هایی هم که دادند کاملا درست از آب درامد. جالبی این قضیه این بود که دقیقا در آن حالت خاص دعای هر دویمان مشترک بود. بعد از سلامتی امام زمان و تعجیل در فرجشان هر دو برای ازدواجمان بافردی اهل، دعا کرده بودیم. وحتی مادر ایشان هم دقیقا در همان زمان همین دعا را برای دخترشان داشتند. که مسلما هم دعایشان مستجاب شده مگه نه؟!!Wink
حالا بماند که برادر خانوم ما گیر داده بود (البته به شوخی) که نکند شما از همان سال در مکه همدیگر را دیدید و قرار گذاشتید. Big Grin


همه این ها را گفتم که به این برسم که اگر واقعا خود را تسلیم رضای حق کنیم همه چیز حله. اگر واقعا به این برسیم که خداوند هم دلسوز تر است و هم حکیم تر و هم مهربانتراست نسبت به خودمان. همه چیز حله. دیگه نمیریم دنبال ملاک های همسر از دید خودمون. نه . اون زمان می ریم دنبال ملاکهایی کسی که بتونه مارو به خدا و اهل بیت نزدیکتر کنه.
می دونم حرفهام کمی بوی شعارزدگی و.. میده. ولی چه بخواهید و چه نخواهید حداقل این در مورد خود حقیر اتفاق افتاده است. Wink

حالا برای اینکه آقا محمد هم زیاد خورده نگیرند که به سوال اصلی چرا پاسخ داده نشد، به نظر من یک همسر مناسب باید این ملاکها را داشته باشد:
1- ایمان به خداوند تبارک و تعالی.
2- حب اهل بیت(این گزینه برای من خیلی خیلی مهمه) شما فکر کنید با کسی میخواهید زندگی کنید که تو محرم عزادارا نباشه اهل نباشه... خداییش میشه؟
3- تحصیلات(البته نه به معنای باسواد بودن بلکه به معنای عالم بودن و دانا بودن) این هم با صحبت های قبل از ازدواج روشن می شود.
4- حسن خلق.
5- و....

به خدا نمی خوام زیاد شعاری بگم، کلی ملاک دیگه دارم ولی اگر واقعا اگر کسی اون گزینه دوم روداشته باشه به نظر من هم مومن است، هم دارای علم، هم حسن خلق داره، هم ثروتمنده ، هم زیباست و....
بسم الله الرحمن الرحیم

این موضوع برای بررسی وپاکسازی ، موقتا بسته میشود.

-----

باسلام

این موضوع پالایش شد.حدود 10صفحه حذف شد.

بنابراین همین جا حذف پستها رو اطلاع میدم.و امکان ارسال پیام نیست.


درپناه حق
دوستان متاهل از تجربیات ازدواج و دوران زندگی مشترک لطفا بگن!
من مجردم ولی یک از بدترین چیزی که بین زن و شوهر ها هست اینه که زمانی که از هم ناراحت میشند به هم دیگه نمیگند یعنی وقتی یک چیز بدی در طرف مقابل دیدند به جای گفتن اون به طرف مقابل سعی میکنند با ک کار بد دیگه جبران کنن که این باعث میشه یک اختلاف کوچیک کم کم به یک اختلاف خیلی بزرگ تبدیل بشه
(۲۱/تیر/۹۲ ۱۸:۳۱)ahmad1300 نوشته است: [ -> ]من مجردم ولی یک از بدترین چیزی که بین زن و شوهر ها هست اینه که زمانی که از هم ناراحت میشند به هم دیگه نمیگند یعنی وقتی یک چیز بدی در طرف مقابل دیدند به جای گفتن اون به طرف مقابل سعی میکنند با ک کار بد دیگه جبران کنن که این باعث میشه یک اختلاف کوچیک کم کم به یک اختلاف خیلی بزرگ تبدیل بشه

االبته این مساله بستگی به نگاه شخص داره و چیز کلی نیست خیلی ها هم هستن که میگن اما گفتن تنها ملاک نیست اینکه چطور میگیم و اینکه چی میگیم هم مهمه گاهی با گفتن یه مساله فقط اوضاع رو خراب تر میکنیم گاهی هم انقد گفته شده و توجهی نشده که شخص مقابل ناچارا مقابله به مثل میکنه تا شاید طرف بفهمه با کارش چه احساسی به طرف مقابل میده و کمی به خودش بیاد

پس همه جا هم بد نیست!!! فقط با صحبت کردن همه چیز حل نمیشه
(۲/مرداد/۹۱ ۱۰:۰۹)mohamad نوشته است: [ -> ]بسم اللهبا سلام خدمت همه عزیزان تالار بیداری اندیشهبنده در این اینجا از همه متاهل ها و مجردهای تالار دعوت می کنم تا در این موضوع شرکت کرده و ان شاء الله با بحث ها و مشورت هایی که با هم خواهیم داشت، دیدمان را نسبت به ازدواج و زندگی متاهلی تغییر دهیم (البته به سمت بهتر شدن)مباحث این بخش به دو دسته کلی تقسیم می شوند:سوالاتی که مجردین مطرح کرده و متاهلین بنا به مطالعات و البته تجریبات خود به پاسخگویی خواهند پرداخت.و بیان راهکارهایی که متاهلین در زندگی خود استفاده کرده و در اختیار سایر متاهلین قرار خواهند داد.البته دقت داشته باشیم که زندگی هر "زوج" خاص و منحصر به فرد می باشد و در واقع نمی توان یک نسخه کلی برای همه افراد پیچید.***با توجه به مطالب گفته شده، بحث را آغاز می کنیم و برای شروع آن، بنده یک سوال مطرح می کنم:متاهلین گرامی تالار، هدف اصلی شما از ازدواج چه بوده و تا کنون چه مقدار به اهداف خود دست پیدا کرده اید؟::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
سلام خدمت دوست عزيز.ازدواج سنت پيامبر اسلام يك فرد مسلمان با ازدواج كردن هم سنت پيامبرو حفظ كرده هم ازدواج يكي از راهاي گريز از فساده.متشكرم
مردان حتماً این مطلب را بخوانند :

خاطرات من درباره طلاق و زندان در دوران عقد!

با خونواده ای وصلت کردیم که به لحاظ فرهنگ اجتماعی تقریبا مثل ما بودن و به لحاظ مالی هم همینطور.در نظر اول،به قول معروف HL مون به هم می خورد.
ما همسایه بودیم.
به هر دلیل اختلافاتمون شروع شد.اولین اختلاف فکر میکنید سر چی بود؟انشگشتر نامزدی!
خانم معترض شده که چرا مامانت انگشتر نامزدی خودشو به من داده؟من باید خودم انتخاب می کردم!به نظر من اهمیت داده نشده!
و بماند که ما هم اشتباه کردیم و به سازش رقصیدیم!

من تازه درسم تموم شده بود و تازه در یک شرکت مشغول به کار شذه بودم.
به محض اینکه اولین حقوقم که خیلی هم کم بود را گرفتم گفت باید ماهی اینقدر به من بدی پس انداز کنم برای زندگیمون.گفتم الان که هنوز نه زندگی شروع کردیم نه درآمد درست حسابی چه پس اندازی؟ اما رو این موضوع اصرار کرد تا جایی که سر این موضوع کار به مشاور کشید و اصرار داشت که حداقل 10 درصد حقوقم را اول بسم اله بهش بدم و بابت این موضوع قبل از ازدواج (عروسی) تعهد بدم.حتی مشاور هم از این موضوع تعجب کرده بود.

سر تعیین مهریه خوب یادمه.باباش به بابام گفت هر چی مهر دختر خودته مهر دختر منم همونقدر باشه!
همینجا صبر کنید!آخه این چه معیار سنجشیه؟این عقب موندگی نیست؟ اول بسم اله ارزش دختر خودت را داری با مقایسه با دیگران می سنجی؟
اصلا از کجا میدونی مهریه خواهرمن را خانواده ما تعیین کردن؟برای ما را که خانواده داماد تعیین کرد و میگفت 1000 سکه.که مثلا عروسمون مهریش بالاست.اما ما گفتیم نه 300 تا بس هست.حالا درسته بیای مقایسه کنی؟

بهرحال مهریه هم گذشت و ما از همه جا بی خبر گفتیم 300 تا عرفه دیگه خوبه!
در صورتی که کار اشتباه حتی اگه عرف باشه باید بذاریش کنار!بخصوص اینکه عواقب داشته باشه.

این خونواده بعد از عقد یک ماشین ریش تراش برای بنده خریدن! و بهم کادو دادند و یک ساعت نکشید که زن بنده همون کادو یعنی ریش تراش رو برد گذاشت خونشون!گفتم چرا اینکارو می کنی؟گفت کهنه اش می کنی نگهش میدارم بعد از عروسی! که البته عروسی ای هم در کار نبود!
باز گذشت و من ندید گرفتم! و یادم رفت سالی که نکوست از بهارش پیداست
در طی دوران عقد پدرش شدیدا از ارتباط نزدیک و خوابیدن ما در یک اتاق تنفر داشت و با این کار موافق نبود!
فرهنگ اشتباهی که خیلی از ایرانیها و بعضا خشکه مقدس ها دارن!و ربطی هم به دین نداره!
این موضوع خودش باعث اختلاف میشد.حتی از مسافرت های یک روزه ما هم جلوگیری میکردند!

زمان می گذشت و اختلافات خاله زنکی بیهوده بیشتر میشد!
مثلا چرا فلان روز مامانت برام کادو نیاورد؟
چرا عید فلان نیومدید خونمون برام کادو بیارید؟
شما اصلا به عروستون اهمیت نمیدید!

ازونجا که خونه ما بهم نزدیک بود،ارتباط و آمد و رفت به خانه همدیگر نسبتا زیاد بود و این در زمان عقد خیلی خیلی بده و باید به شدت ازش پرهیز کرد.

نمونه ای از سادیسم:

نامزد عقدی من هر از چند گاهی که برای من چیزی میخرید مثلا تیشرت،لباس،عطر و اتکلن و ... (که دوبرابرشو جور دیگه ای ازم پس میگرفت)،
این لباس یا عطر رو داخل یه جعبه می گذاشت و روی جعبه و لای لباس رو پر از ( تیکه کاغذای خرد شده که به همه چی مچسبند می کرد.طوری که مجبور باشیم برای درآوردن لباس از جعبه همه اونها رو روی زمین بریزیم و واقعا جمع کردن اونها از روی فرش کار خیلی سختی بود.
شاید خنده دار باشه و با خودتون بگید یعنی چی جمع کردنش کار خیلی سختی بود؟
اما نکته اینجاست که نامزد من قصدش آزار مادر من بود.می دونید چرا؟چون اصرار داشت که کادو رو هین الان و روی فرش باز کنیم و یهو و بی احتیاط باز کنیم.می گفت اینجوری مزه میده!
شاید مطلب بالا مضحک و مسخره باشه!اما متاسفانه عمق و شدت بیماری و کینه بی دلیل و روح ضخمی نامزد من را میرسونه که تو ریز ترین و بیهوده ترین کارهاش هم برنامه ای برای آزار و کندن پول تدارک می دید!

...............
روز تولد من بود!با هم رفته بودیم قنادی کیک تولد بگیریم!کیک رو گرفتیم و تو راه برگشت اصرار کرد که بریم خونه اونها تولد بگیریم.اما من ازونجا که بیشتر میرفتم خونشون(به اصرار خودش)،گفتم نه این بار بریم خونه ما!این بحث مسخره بالا گرفت و صدای من بالا رفت.(درسته که من هم سر چیز بیهوده اصرار کردم و داد زدم اما نکته اصلی ادامه ماجراست...).با بالا گرفتن بحث از ماشین پیاده شد و خودش رفت خونشون.من از همه جا بی خبر هم اومدم خونه خودمون و گفتم اینطوری شده!مادرم گفت خب میرفتید خونه اونها ! چه اصراری بود؟(توجه کنید که همیشه میخواست حرف حرف خودش باشه).
ما هم تصمیم گرفتیم خانوادگی بریم خونه اونها که این بحث بیهوده رو تبدیل به خوشی کنیم.
اما نامزد من بعد از اومدن ما،دقیقا پشت به ما کرد و شروع به دیدن ماهواره با صدای بلند کرد.
من همش بهش اشاره می کردم و اهمیت نمیداد و خانواده ام میگفتند ولش کن!اشکال نداره!
آخر سر در همین حال ما برگشتیم و خودمون رو به نفهمی زدیم.که اشتباه کردیم.
تا فردا ظهر رسید و دیدم هنوز بهانه گیر و بد اخلاقه!بهش گفتم بس کن دیگه چرا تمومش نمی کنی؟

و روزها طلبکار موند و کم کم قضیه کم رنگ و به فراموشی سپرده شد!(که اشتباه کردم)

یکی از اخلاق های همیشگیش این بود که همش قهر می کرد و بطور جدی و خیلی سنگین و ادامه دار و طولانی مدت... اونهم به دلایل خیلی مسخره!


مشکلات مختلف پشت سر هم میومد و میرفت که من دوست ندارم خیلی هاشو بازگو کنم و یاد اون زمان سیاه بیافتم!
یک بار دعواهامون بالا گرفته بود و ما داشتیم از پیش مشاور برمیگشتیم.
در راه برگشت تو ماشین بحث بالا گرفت.تا جایی که با بلند شدن صدای من اینبار با پشت دست (من راننده بودم و اون کنار من جلو بود و مادرش عقب بود) محکم زد توی صورتم!
اینجا دیگه ماشینو نگه داشتم و داد و بیداد راه افتاد و اونها پیاده شدن و من هم تنها سوار شدم رفتم.....

مطالبی که تا بحال خوندید شاید خنده دار باشه اما بنظر شما همین اتفاقات و اخلاقای مسخره ممکنه منو به زندان بکشونه؟
با من همراه باشید تا بقیشو بگم.

ما خانوادگی قطع ارتباط کردیم و بمدت 4 ماه همینطور باقی موند.گه گاهی اون sms میداد و سعی بر گول زدن من داشت.
می گفت حق طلاق را بهم بده تا بتونم بابامو راضی کنم که باهم دوباره ادامه بدیم و از اول شروع کنیم.
اگر حق طلاق رو میگرفت هم می تونست طلاق بگیره هم مهریه بگیره و هم نفقه!

همونطور که گفتم بعد از 4 ماه سکوت و قطع ارتباط نامه ای درخونه اومد.احضاریه نفقه بود!
خیلی تعجب کردم.گفتم ما که عقد بودیم.دوشیزه و نفقه؟رفتم مجتمع قضایی خانواده.شورای حل اختلاف. دیدم نشسته اونجا!
هیچ حرفی با هم نزدیم.نوبت ما شد رفتیم تو.شروع کردند به گفتن اینکه من کارمندم و بابام وضعش خوبه و اینو رها کردم به امون خدا!درحالی که نه کار داشتم نه وضعمون خوب بود.خونه باباش راحت زندگی میکرد و البته باباش بهش می گفت چیکار کن چیکار نکن.توی شورای حل اختلاف می گفت یا باید بیاد زندگی کنه یا خرجی منو بده.

همه فکر می کنن تو شورای حل اختلاف یا دادگاه بگی من میخوام باهاش زندگی کنم قاضی همه حق رو به کسی می ده که میگه قصد زندگی دارم.
در حالی که اینطور نیست.همه چیز طبق درخواست خواهان پیش میره.خواهان یعنی کسی که درخواست چیزی کرده.(درخواست طلاق،مهریه،نفقه،اجرت المثل،حضانت فرزند و ...).یعنی قاضی نگاه می کنه خواهان چی خواسته؟مثلا مهریه خواسته؟شرایط رو می سنجه ببینه درخواست حق درخواست کننده هست یا نه.اگه باشه به نفع طرف حکم میده.مهریه هم یک چیز بی چون و چراست و همیشه به زن تعلق میگیره.بنابراین اگر زن درخواست بده، مرد ملزم به پرداخت مهریست.



من فکر می کردم درخواست نفقه اش رد میشه.چون دوشیزه بود و ما زمان عقد بودیم.
اما طبق قانون حق حبس برای دختر دوشیزه درخواستش قانونی بود و من محکوم میشدم و شدم!

حق حبس یعنی دختر دوشیزه می تونه با استفاده از این حق،مهریه و نفقش رو بگیره و تازمانی که مهریهش بهش کامل پرداخت نشده،می تونه نیاد سر زندگی و تمکین نکنه.

مهریه عند الاستطاعه هم شامل حق حبس نمیشه.
کلمه حق حبس هم به معنی حق زندان نیست.خیلی درگیر این واژه نباشید و به توضیح من اکتفا کنید.

بهر حال
ماهیانه 200 هزار تومان درخواست نفقه کرده بود( در زمان عقد!).من هم محکوم شدم.
من به خیال خودم گفتم خب کاری نداره مهریه رو نمی دم و سالها میخوابم تو زندان و طلاقش نمی دم.واقعا به سیم آخر زده بودم.

اما نفقه رو نمی شد ندی و سال به سال هم زیاد میشد.چون نفقه رو ندی محکومیت کیفری محسوب میشه و حبس داره(حبس یعنی یه مدتی رو باید بشینی تو زندان.بر خلاف مهریه و سایر جرایم مالی که صرفا مالی هست و بهش میگن ماده 2 که هر وقت پول رو دادی آزادی.)



بعضی ها بعد از دادگام مهریه می پرسن چی شد؟محکوم شدی؟
جواب واضحه.معلومه که مرد محکوم میشه به پرداخت.همونطور که گفتم مهریه چیزی نیست که ثابت بشه یا نشه.اکثر درخواست های مربوط به دادگاه خانواده همینطوره.چیز ساده ایه.حکم دادن قاضی ها در حقیقت یه جور نامه نگاری اداریه و اگه درخواست قانونی باشه طرف محکوم میشه.

چند روز بعد دادخواست مهریه اومد.که توش تأمین خواسته هم ذکر شده بود و استشهادیه 4 شاهد که ایشون نمی تونه هزینه دادرسی رو پرداخت کنه و نامه مربوط به اعسار از هزینه دادرسی هم ضمیمه بود.

تأمین خواسته یعنی ، محکوم (من) هر وقت هر مالی ازش پیدا شد بلافاصله می تونه مصادره بشه و به خواهان یعنی زن قانونی من داده بشه. از اینکه بگم زن من کراهت دارم

اعسار از هزینه دادرسی یعنی چی؟یعنی کسی که درخواستی داده نمی تونه هزینه دادرسی را پرداخت کنه.برای بحث مهریه و پرونده من، یعنی این خانم به دادگام گفته من نمی تونم هزینه دادرسی مهریه رو پرداخت کنم(هزینه دادرسی مهریه یک دهم کل مهریست.یعنی 30 سکه.(اون موقع معادل 20 میلیون).با این درخواست اعسار از هزینه دادرسی،زن از زیر بار پرداخت این مبلغ خلاص میشه و به قانون میگه الان ندارم.هر وقت طرفم داد،قانون از پول خوانده یا محکوم(یعنی من) به شما پرداخت می کنه!(هلو بپر تو گلو)

روز دادگاه مهریه رسید.مهریه بر خلاف نفقه، دادگاه داره و شورای حل اختلاف نیست.
رفتم شعبه مربوطه و در حضور قاضی همون حرف های تکراری که زمان نفقه زده بود را زد.
بهر حال چه اون حرف ها رو میزد چه نمی زد محکوم به پرداخت میشدم.
چند هفته بعد نامه نتیجه دادگاه به خونه اومد و محکوم شده بودم به پرداخت همه مهریه و معرفی اموال نداشته ام!


بعد از اون من هم درخواست تمکین دادم.البته رد میشد.چون دوشیزه بود.
تو جلسه دادگته تمکین لایحه ای دست نویس به قاضی داد.اون لایحه مربوط به استفاده از حق حبس بود.که تا مهریش رو کامل نگرفته می تونه تمکین نکنه.
درخواستش هم قانونی بود.قاضی هم گفت حق داره.خواستش قانونیه.


آخر جلسه دادگاه رفتم پیش قاضی گفتم آقای قاضی من 300 سکه رو چطوری پرداخت کنم؟اصلا من با ایشون تو عقدم.درسته این؟ایشون حتی نفقه هم خواسته.تمکین نکنه.نفقه بگیره.مهریه هم بگیره؟آیا این قانون درسته؟
قاضی گفت : قانون مشکلی نداره تقصیر خودته.این جمله رو طلا بگیرید.قاضی رک گفت:

تو خیلی بیجا کردی وقتی نداشتی 300 تا سکه بدی زیر عقد نامه و و این مهریه رو امضا کردی.چرا اون موقع فکر اینجا رو نکردی؟

خدا پدر اون قاضی رو بیامرزه.حرفش رو برای شما نقل قول کردم که حرف ایشون منتشر بشه و انگار خودتون بجای من بودید و این حرف رو ازش میشنیدین.

حرف قاضی، لحن صحبتش نصیحت وارانش ، چهره اش، حتی حالت چشمان قاضی و حسرتی که خوردم و آهی که تا ته وجود و روحم در اون لحظه کشیدم، هنوز در خاطرم هست.

بگذریم...

من هم دادخواست اعسار و تقسیط دادم و مراحل اداریش را طی کردم و طی جلسه دادگاه اعسار و تقسیط هم باز حرف های تکراری...


یک سال گذشت و در کش و قوس های اداری بودیم و بعد از یک سال در حالی که سرباز شده بودم بازداشت شدم و به زندان رفتم.





یک سال گذشت و در کش و قوس های اداری بودیم و بعد از یک سال در حالی که سرباز شده بودم بازداشت شدم و به زندان رفتم.

وقتی زندانی هستی آرزو می کنی بیرون رو ببینی.حتی وقتی فیلم نگاه می کنی از تلویزیون هوس می کنی و میگی یعنی میشه منم اون بیرون باشم؟

هرچقدر هم زندان امکانات داشته باشه باز روحت رو خفه می کنه و کسی که تازه از زندان آزاد میشه معمولا اعتماد بنفسش کم شده و عصبی شده و مدتی طول میکشه به حال خودش برگرده.

دیگه براتون نمیگم چه احساسیه وقتی عین مجرمای جانی،با دست بند با اون لباس زندان بیارنت به جرم چی؟مهریه در زمان عقد!نفقه در زمان عقد! اصلا خنده داره دست بند به دست با مأمور بیارنت بشونتت به خاطر این خانوم و دادگاه بازیاش!


برای من 20 سکه پیش پرداخت و ماهانه نیم سکه تقسیط کردند.
اون زمان سکه 720 تومن تومن بود.20 تا سکه کم نیست به هر حال به مدت 6 ماه زندان بودم.


برای نفقه هم درخواست اعسار و تقسیط دادم و خوشبختانه تونستم به ماهی 50 هزار تومن تبدیلش کنم تا بتونم پرداخت کنم و جرم کیفریش شامل حالم نشه.

این وسط با دو حکم محکوم شده بودم و بعد از 2 ماه که هیچ پرداختی نکردم از طریق نفقه برای طلاق اقدام کرد.چون اگر مرد نفقه نپردازه زن می تونه طلاق بگیره.و بعد از طلاق هم نفقه بگیره و هم مهریه!

لازمه بگم نتوسنت از طریق نفقه طلاق بگیره.چون من قسط را پرداخت می کردم.همون ماهی 50 تومان را.
اما چون نفقه به لحاظ قانونی مهمه و با تقسیط شدنش در حقیقت عقب میفتاد و سال به سال هم نرخش مثل سکه بالا میره، داستان رو به لحاظ قانونی یکم پیچیده کرد.

اون تلاش کرد به قانون بگه بجای ماهی 200 تومان (که 150 هزار تومان از طرف دادگاه تایید شد) ، شوهرم داره ماهی 50 میده و الان دو سال گذشته (می بینید؟2 سال تمام من درگیر بودم که 6 ماهش زندانی بودم)، و مبلغ نفقه من رفته بالا و ایشون همون 50 تومان رو داره میده.این نوعی پرداخت نکردن نفقه میشه و مطابق ماده فلان و تبصره فلان از این طریق من حق دارم طلاق بگیرم و سایر طلب هایم را هم بعد از طلاق دنبال می کنم.

البته موفق نشد!

در همین وضعیت که بودم محکومیت سوم هم اومد.فرار از دین.(DEIN,Deyn).دین یعنی وظیفه و چیزی که باید ادا کنی و بپردازی.
من یک حساب داشتم و حساب رو به نام کس دیگه انتقال داده بودم و از اونجا که بعد از نامه دادگاه درباره محکومیت مهریه این کار را کردم،از همین استفاده کرد و من به جرم فرار از دین برام قرار وصیغه 10 میلیونی تعیین شد.
یعنی مرخصی و همه چی دیگه امکانش نبود......چی بگم.....بگذریم.....به طور معجزه واری راضیشون کردیم که 30 سکه بگیرند و کار تموم بشه و تمام پرونده ها بسته بشه.
علاوه بر 30 سکه که با بدبختی دادیم و حتی هر روز حرفشون رو عوض می کردند،برای محکومیت های دیگه و آزادی از اونها مجبور شدیم مبالغی بدیم که حدود 5 میلیون تومان شد.سرویس طلا و ... همه دستشون باقی موند.

حالا با روحیه خسته و بهم ریخته باید ادامه سربازیمو می رفتم!اگه زندان نبودم یک ماه دیگه سربازیم تموم شده بود.
در آخر هم من سرباز موندم و سوء سابقه ام(بخصوص بخاطر فرار از دین) و بدهی ها و قرض هایم به بقیه.

و روزی صد هزار بار خدا رو شکر می کنم که این ارتباط شوم ادامه پیدا نکرد و خدا با این سختی ها به من خیلی چیزها رو فهموند.


شاید بعضی ها بگن مهریه دیگه زندان نداره.نه دوست عزیز.نفقه که داره.مهریه هم قسطی که میشه.قسط ندی که زندان داره و خیلی جزئیات دیگه که هر کس 2 تا خبر تو تلویزیون میشنوه فکر می کنه همه چیز رو فهمیده.


هیچ کس اول ازدواجش 1 درصد هم احتمال نمیده در صورت بروز اختلاف طرف مهریش را اجرا بذاره و حتی هیچ کس تصور نمی کنه کارش به طلاق بکشه.اما این اتفاقات میافته.

خیلی ها هم میگن تو یدونه اینطوری شدی.تو فکرت اشتباه بوده.تو دقت نکردی و در خیال خودشون اطمینان دارن که خودشون اونطور نمیشن.
اما باید بهتون بگم من هم به کسانی که درباره برحذر بودن از انتخاب اشتباه و به مهریه و دادگاه کشیدن به من می گفتن همین فکر رو داشتم و سرم اومد...

منبع : http://mensright.mihanblog.com/post/245
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
آدرس های مرجع