من اگه مجرد بودم، حتماً دست از بد عذایی برمیداشتم و هر چی که لازم بود برای بدنم میخوردم.
برگر و فست فود نمیخوردم.
شیر میخوردم.
خلاصه این که سبک زندگیم رو بهتر میکردم.
همین...
من چون توی مجردیم همه تفریح و همه کاری که دوست داشتم بکنم، رو کردم، هیچ وقت آرزو نداشتم که اگه مجرد بودم، این کارا رو میکردم.
فقظ پشیمونم که چرا به پدر و مادرم کم احترام گذاشتم.
کاشکی یکم مودب تر بودم.
سلام
منم مثل دوستان اعتقاد دارم باید به پدر و مادر بیشتر احترام میزاشتم.بیشتر اطاعت میکردم و بیشتر بهشون کمک میکردم.
در کارهای منزل به مامانم کمک میکردم به جای اینکه درسامو بیشتر بخونم.
در دوران مجردی بهترین دوره ایه که شما با اعضای خانواده که هر کدوم یه شخصیت دارن،میتونید تعامل سازنده برقرار کنید،یعنی اگه با خواهر یا برادرتون اختلاف دارید با گفتگوی مهربانانه،نه حتی با جدل احسن(دیگه چه برسه به غیر احسن) حلش کنید.
یاد بگیریم همه حرفامون رو با محبت بزنیم،به همه اعضای خانواده.
اینا بهترین تمرینه
هر چقدر اون منیت کمرنگ شه،در زندگی زناشویی راحتر و سبکبال تر میشه ادم .
دوستان ممنون به خاطر ارسالهای خوبتون.
خیلی خوب بودن.
اگه شماره بذارید خیلی خوب میشه. چون میخوام بعدا جمع بندی کنم. کارم راحت تر بشه
ممنون.
یه آیه الکرسی تقدیم به همتون.

مایی که مجردیم حوش به حالمونه پس!!

من سفرهای مجردی و گروهی زیاد داشتم.

هرکاری که در توانم بود با حمایت خونواده م انجام دادم.

مثلا تو سن 17 سالگی ویراستار و نویسنده یه مجله ی خوبو معروف بودم.

الانم دارم از تمام فرصت استفاده می کنم تا دوران خوبم و خوب به پایون برسونم.

اگه متاهل بشم و اگه کسی این سئوال و ازم می پرسید می گفتم خدا رو شکر هر دوره ای سختی و شیرینی خاص خودشو داره

به نظرم خوبه که هروزمون و خوب شروع کنیم و که هیچ وقت حسرت چیزی و نخوریم.هروزمون پر از دوران های مجردی و متاهلیه!
وقتی والدین اجازه یک کاریو نمی دن به همون اندازه سخته که فرزندت یا همسرت نمیذاره کاری و انجام بدی!
نقش ها فقط عوض می شن.
از زندگیتون نهایت لذت و ببرید.
البته من فک میکنم با پدرومادر

راحت تر میشه کنار اومد تا با همسر
آخه پدرومادر دلشون واسمون میسوزه ولی ماباید دلمون واسه همسر بسوزه

(۲۶/آبان/۹۳ ۱۸:۴۳)mahpare نوشته است: [ -> ]البته من فک میکنم با پدرومادر
راحت تر میشه کنار اومد تا با همسر
آخه پدرومادر دلشون واسمون میسوزه ولی ماباید دلمون واسه همسر بسوزه
عزیزم ، پدر و مادر همسر هم مثه پدر مادر خود آدم چه فرقی میکنه؟
بهتره قبل از ازدواج به پدر مادرامون بیشتر احترام بزاریم و بیشتر دوسشون داشته باشیم ، چون شاید بعدا وقت کمتری برای این امور داشته باشیم ، تازه این باعث میشه در آینده رفتار بهتری هم با خانواده همسرمون داشته باشیم.
(۲۷/آبان/۹۳ ۱۶:۴۲)Banoo نوشته است: [ -> ]بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام
ممنون از دعوتتون 
ضمن اینکه توصیه های دوستان بسیار بجا بود، بنده هم می خواستم عرض کنم که عزیزم هییییییچ کاری احتیاج نیست بکنی بجز دعا. فقط دعا. که بهترین چیزه (البته در همه جا)
اگر شما (إن شاءالله) همسری شایسته نصیبتون بشه، بعداز ازدواج هم می تونید به همه خواسته هاتون لباس عمل بپوشانید چه بسا خیلی فراتر از خواسته هاتون... اگر همسرتون هم مشوّق شما در جهت نیل به اهدافتون باشه، شما بسیار موفّق تر از اونی خواهید شد که در خانه پدری متصوّر آن بودید...
ممنون از جواب خوبتون
راستش حق باشماست .اما منظور من بیشتر کاراییه که قبل از ازدواج باید انجام بدیم تا آماده ی ازدواج بشیم....
مثلا من دوستی داشتم میگفت من اگه مجرد بودم سعی میکردم خودمو عادت بدم
تو خونه همیشه ظاهری آراسته داشته باشم و مرتب باشم... تا وقتی ازدواج کردم این کار برام سخت نباشه
جریان همون شلوارکردی و برخی خانم ها در خانه....
یا یکی دیگه از دوستام میگفت : من حاضرجوابیمو ترک میکردم
یکی دیگه میگفت سعی میکردم راه های ابراز علاقه

رو یاد بگیرم
بعضی چیزا با تمرین درست میشه اما ممکنه ما بعداز ازدواج فرصت تمرین نداشته باشیم...
درمورد پدرومادر

که تقریبا همه روش تاکید داشتن هم خیلی قابل تامله
ترک خودخواهی هم که ...
اینا همش جای کار داره ... کاش بتونیم ی کارگاه راه بندازیم و دوستان اگه مطالب ارزشمندی دارن که قابل استفاده و عمل کردن باشه اونجا بذارن...
ازدواج مهم نیست ، خوب زندگی کردن مهم است
یه صلوات عنایت کنید
(۲۷/آبان/۹۳ ۹:۱۹)nasimesaba نوشته است: [ -> ]عزیزم ، پدر و مادر همسر هم مثه پدر مادر خود آدم چه فرقی میکنه؟
بهتره قبل از ازدواج به پدر مادرامون بیشتر احترام بزاریم و بیشتر دوسشون داشته باشیم ، چون شاید بعدا وقت کمتری برای این امور داشته باشیم ، تازه این باعث میشه در آینده رفتار بهتری هم با خانواده همسرمون داشته باشیم.
شیب؟
شیب دار؟
بام؟
نسیم جان من ب پدرومادر همسر عزیزم چکاردارم؟

مخلصشونم هستم.

پسر به این دست گلی


تربیت کردن دادن دست من
من اصلا حرفی زدم راجع ب پدرومادر همسر

عزیزم
اما با تیکه دوم موافقم

ببخشید عزیزم
من چی گفتم
منظورم این بود که
اصلا ولش کن
منم با این جمله
نقل قول:مخلصشونم هستم.
پسر به این دست گلی ![[تصویر: heart.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/heart.png)
تربیت کردن دادن دست من![[تصویر: biggrin.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.png)
1000% موافقم
-------------------------------------
در مورد حرفای بانوی عزیز هم :
واقعا قبول دارم
شما از خدا بخواید ، خودش همه چی رو براتون درست میکنه
باسمه تعالی
با عرض سلام مجدد
نقل قول:منظور من بیشتر کاراییه که قبل از ازدواج باید انجام بدیم تا آماده ی ازدواج بشیم....
مثلا من دوستی داشتم میگفت من اگه مجرد بودم سعی میکردم خودمو عادت بدم تو خونه همیشه ظاهری آراسته داشته باشم و مرتب باشم... تا وقتی ازدواج کردم این کار برام سخت نباشه![[تصویر: biggrin.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.png)
جریان همون شلوارکردی و برخی خانم ها در خانه....![[تصویر: biggrin.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.png)
یا یکی دیگه از دوستام میگفت : من حاضرجوابیمو ترک میکردم![[تصویر: biggrin.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.png)
یکی دیگه میگفت سعی میکردم راه های ابراز علاقه
رو یاد بگیرم![[تصویر: biggrin.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.png)
عزیزم بنده که به نوعی اشاره به اکثر این موارد داشتم! در قالب ترک رذایل اخلاقی و یادگیری مهارتهای ارتباطی...
شما هم که تقریبأ همه ملزومات را از برکت تجربه دوستان می دونید!!
پس بسم الله...

فقط کافیه عمل کنی
موفق باشی...
