سلام این ایام رو خدمت همه دوستان و قطب عالم امکان تسلیت میگم
صوت
صوت بر اثر لرزش شديد اجسام ايجاد ميشود، و صداي انسان نيز نتيجه ارتعاش و لرزه تارهاي حنجره است كه بوسيله هوا صورت ميگيرد.
حنجره در ابتداي ناي قرار دارد، و جايگاه پديد آمدن صداست، و داراي سه غضروف است، و چنانچه غضروفها از هم جدا و دور شوند، صداي بَم و در صورتي كه بهم نزديك شوند، حنجره تنگ شده و صداي زير بوجود ميآيد.
صوت شناسي يا (فُنتيك ـ phonetic) علمي است كه درباره حروف تهجّي، اصوات هم مخرج، كلماتي كه از جهت حروف يكسان و با تغيير حركات، معاني مختلف دارند، كشش صوت و آهنگ و جملات استفهامي و غيره و خيشومي (از درون بيني) بودن بعضي اصوات، آموزش تلفظ صحيح كلمه و جمله، و همچنين مطالعة حركات و اعضاء گفتار (لبها ـ دهان ـ زبان ـ دندان ـ كام ـ حلق) و تازه كردن نفس و تغييرات دستگاه تكلّم از جهت نظري و عملي آنها، بحث ميكند.
ضَمِير
ضمير اسم معرفهاي است كه، جانشين اسم ديگر ميگردد، و براي رفع تكرار آن ميآيد. و بر متكلّم يا مخاطب و يا غائب دلالت ميكند و بر دو قسم است: ضمير متصل و ضمير منفصل
- ضمير متصل مانند: مِنْهُ ـ اِنَّهُ كه ضمير «هُ» به مِنْ و اِنَّ متصل شده است.
![[تصویر: 20101207163535620_3.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1389/09/20101207163535620_3.jpg)
- ضمير منفصل مانند: هُوَ و هِيَ، هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ ما كُنْتُمْ،
( سورة حديد، آية 4)
هاء ضمير را هنگاميكه ماقبل و مابعدش داراي حركت باشد با اشباع ميخوانند و در غير اين صورت بدون اشباع خوانده ميشود. به اشباع ضمير و نيز اشباع مراجعه شود.
![[تصویر: 20101207163535651_4.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1389/09/20101207163535651_4.jpg)
علم قرائت
قرائت قرآن عبارت است از: اداي كلمات به گونهاي كه بر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل گرديده است. و فلسفه آن نگهداري و حفظ الفاظ قرآني از تحريف و تبديل ميباشد. و يا به عبارت ديگر علم قرائت عبارت از طريقة خواندن قرآن مجيد، مطابق قرائت قُرّايي كه سند قرائت آنان حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ منتهي ميشود، و هدف و فايده آن نيكو خواندن قرآن كريم است.
علائم وقف
از آنجا كه رعايت موارد وقف و وصل ازمهمترين قسمتهاي علم قرائت و تجويد به شمار ميرود، لذا براي وقفهاي مختلف، نشانههائي وضع و تعيين نمودهاند كه در بالاي كلمات قرآني نوشته شده است. و آنها عبارتند از:
- م ـ علامت وقف لازم است، يعني وقف بر آن كلمه لازم ميباشد و اعاده و دوباره خواندن موقوفٌ عليها جايز نيست.
- ط ـ نشانه وقف مطلق است، يعني وقف بر آن كلمه و شروع از مابعد در تمام صورو نزد همه قرّاء خوب ميباشد.
- ج ـ علامت وقف جايز است، يعني وقف بر آن كلمه پسنديده و جايز است، و وصل به مابعد نيز مانعي ندارد، ولي وقف بر آن بهتر است.
- ز ـ نشانه وقف مجوّز است، يعني وقف بر آن كلمه تجويز شده و شروع از مابعد هم، بدون اعاده و دوباره خواندن موقوف عليها مانعي ندارد، ولي وصل كردن آن بهتر است. و در صورت وقف، بهتر است از جاي مناسب آيه قبلي دوباره خوانده شود.
- ص ـ علامت وقف مرخّص است، يعني به ضرورت طول آيه و كمي نفس براي رسيدن به محل وقف و يا خواندن تمام آيه، چنانچه معناي آن نيكو فهميده شود، رخصت واجازه وقف داده شده. كه در اين صورت دوباره خواندن از جاي مناسب آيه خوانده شده لازم نيست، و در غير اينصورت و در حال اختيار به وصل خوانده شود.
- لا ـ نشانه نفي و عدم جواز وقف است، و چنانچه در اثر كمي نفس و غيره پيش از اتمام مطلب و كلام، اضطراراً وقف شود، اعاده و دوباره خواندن آيه خوانده شده از جاي مناسب آن لازم است، مگر آنكه علامت مذكور در آخر آيه باشد. در اين صورت وقف بر انتهاي آيات روا ميباشد. البته در بعضي موارد كه ارتباط تام بين آخر آيه و اول آيه بعد وجود دارد، وصل نمودن، مناسب بلكه بهتر است. اين شش علامت وقف به رموز سجاوندي مشهورند و واضع آنها شيخ عبدالله سجاوند از قاريان اهل سنت ميباشد.
علاوه بر علائم سجاوندي، شيخ مُصدّر بخاري علائمي را تعيين نموده كه بالاي بعضي قرآنهاي قديمي نوشته شده و آنها عبارتند از:
- قِف: فعل امر است، يعني وقف كن، كه متأخرين به جاي (ط) نوشتهاند و وقف بر آن مطلقاً خوب است.
- س ـ علامت سكته است. قِفْهُ ـ يعني آنرا وقف كن كه، نشانه وقف به طريق سكته است ليكن سكته آن طولاني و دوبرابر (سلام الله علیها) است و به وقف نزديكتر است.
- ق ـ علامت قِيلَ عَلَيْهِ الْوَقْفُ (گفته شده بر آن وقف است) ميباشد كه وقف بر آن به قول ضعيف جايز است، و وصل بهتر ميباشد.
- قِلا ـ نشانه قِيلَ لا وَقْفَ عَلَيْهِ (گفته شده بر آن وقف نيست) ميباشد كه وقف بر آن به قول ضعيف جايز نيست، بنابراين وقف بر آن بهتر است.
- صِل ـ فعل امر و علامت وصل است، كه متأخرين به جاي (لا) مينويسند.
- صَلي ـ نشانه اَلْوَصْلُ اَوْلي مِنَ الْوَقْفِ، كه اولويت در وصل است، و متأخرين به جاي (ز) وضع نمودهاند.
- صِق ـ علامت وصل به ماقبل است، يعني از آنجا شروع نشود بلكه مانند (لا) به ماقبل وصل گردد، و غالباً در وقفهاي معانقه بكار ميرود.
- صِب ـ نشانه وصل به مابعد است، برخلاف (صق) و غالباً در وقفهاي معانقه نوشته ميشود.
- جِه ـ علامت وَجْهٌ لَهُ فِي الْوَقْفِ است كه، مانند (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علامت وقف مرخّص است.
- ك ـ نشانه كَذلِكَ يعني با وقف قبلي يكسان است و غالباً بعد از وقف جايز نوشته ميشود.
- مُقِرّاً ـ در بعضي قرآنهاي قديمي روي برخي آيات نوشته شده، كه به معني اقرار به مضمون و محتواي آيه است.
اين نكته قابل ذكر است كه در بعضي از قرآنهاي قديمي در مواردي علامت متقدّمين و متأخّرين، يعني قديم و جديد با هم نوشته ميشود مانند: (ط، قف) ـ (لا، صل) ـ (ز، صلي)
غُنَّه
عبارت از صدائي است كه از زبان كوچك و بيني خارج ميشود، و به عبارتي انداختن صدا در بيني را «غُنَّه» ميگويند.
حروف غُنَّوي عبارتند از:1. ميم ساكن 2. نون ساكن 3. تنوين كه در حال اخفاء يا ادغام و انتهاي خيشوم (يعني درون بيني) ادا ميشود، و در اين حالت مخرج حروف مزبور از مخرج اصلي آنها تحول و حركتي پيدا ميكند، مانند: لَكُمْ بِهَا ـ لَمَّا ـ مَنْ جَاءَ.
قُرَّاء
سبعه قراِ سبعه كساني بودند كه بين سالهاي 50 تا 190 هجري، ميان مسلمانان، تعليم قرائت قرآن را رياست ميكردند، و معلّمين قرآن بودند.
آنان عبارتند از: 1. نافع 2. ابن كثير 3. ابوعمرو 4. عاصم 5. حمزه 6. كسائي 7. ابن عامر.
هر يك از قرّاء سبعه راوياني داشتند كه به ترتيب عبارتند از:
1. راويان نافع (ورش و قالون) 2. راويان عاصم (حفص و ابوبكر عياش) 3. راويان حمزه (خلّاد ـ خلف) 4. راويان كسائي (حفص دوري و ابوالحارث) 5. راويان ابوعمرو (دَوري وسوسي) 6. راويان ابن عامر (هشام و ابن ذكوان) 7. راويان ابن كثير (بَزِّي و قنبل)
قرائت قرّاء سبعه مورد تأييد مسلمين بوده، و داراي اعتبار است. البته قاريان ديگري نيز بودهاند، امّا از آنجا كه نسبت به قرّاء سبعه در درجه دوم اعتبار قرار داشتهاند مطرح نگرديدهاند. در ميان قرّاء سبعه قرائت حفص از عاصم فصيحترين قرائتهاست، و با يك واسطه به علي ـ عليه السّلام ـ ميرسد.
قَصْر
كلمه «قَصْر» ضد مَدّ است و در لغت
به معناي حبس و كوتاهي آمده است، مُقصّر يعني كسي كه در انجام كاري كوتاهي كرده است. قصر در اصطلاح تجويد، يعني اداء حرف به ميزان طبيعي و معمول آن است. مقدار قصر دو حركت است.
قَلْقَلَه
اين كلمه مصدر باب فَعْلَلَ (رباعي مجرد) بوده، و به معناي حركت و جنبش صدا است. و از اجتماع و جمع شدن صفات جهر و شدت بوجود ميآيد. پنج حرف داراي اين صفت ميباشند كه عبارتند از: (ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق).
و جهت سهولت در يادگيري و حفظ، آنها در كلمات زير جمع شدهاند: قُطْبُ جَدٍّ (ستارة بخت و اقبال). اين حروف داراي صفت قلقله هستند زيرا در حال سكون، چه سكون لازم و چه سكون عارض، احتياج به حركت وجنبش در مخرج حروف دارند، وگرنه ظاهر نخواهند شد، و اين حركت كه موجب پيدايش اندكي صداي كسره ميشود «قَلْقَلَه» نام دارد.
قلقله از صفات عارضي حروف است. اگر حروف قلقله در ميان كلمه باشد آنرا «قلقله صغري» و اگر در آخر كلمه باشد آنرا «قلقله كبري» ميگويند. قلقله صغري مثل بابْ و قلقله كبري مثل حَجّ و صِراط ميباشد. حروف قلقله را «
مَضغُوطَه» نيز ميگويند، «ضَغط» به معناي فشردن است. در حال سكون، فشردن در محل حرف لازم است.
قلب
هر گاه تنوين يا نون ساكنه قبل از حرف باء قرار گيرد خواه در يك كلمه يا دو كلمه باشند، در تلفظ تبديل به «ميم» ميشود و با اخفاء و غُنّه ادا ميشود. زيرا «ميم» و «باء» قريب المخرج هستند و همچنين «ميم» و «نْ» در صفت غُنّه و ساير صفات يكسان و متحدند.
«قلب»
به معني بدل كردن حرفي به حرف ديگر است.
مانند: مِنْ بَعْدِ ـ اَنْبِئْهُمْ ـ مِنْ بَأْسِ الله ـ سَمِيعٌ بَصيرٌ ـ صُمٌّ بُكْمٌ
در مثالهاي فوق «باء» به «ميم» تبديل ميشود. علامت قلب يا ابدال «م» كوچكي است كه در بعضي قرآنها در بالا يا پائين نون ساكنه و تنوين قرار ميدهند.
كسره لازم و عارض
كسره بر دو قسم است: لازم و عارض
كسره لازم ـ آن است كه جزو شكل و ساختمان كلمه است مانند: اَمْسِ (ديروز) ـ بِهِ كه كسره سين و باء هميشه ثابت ميباشد. زيرا جزو كلمه است.
كسره عارضي ـ آن است كه كسره جزو كلمه نميباشد، و هنگامي كه دو حرف ساكن در كنار يكديگر قرار بگيرند، براي رفع التقاء دو ساكن و امكان تلفظ كلمه حرف اول را مكسور ميكنند، و به آن كسره عارضي ميگويند مانند: أمِ ارْتابوا، لِمَنِ ارْتَضي، رَبِّ ارْجِعُوني، كه اولي در اصل أمِ اِرْتابُوا و ميم آن ساكن بود و چون همزه اِرْتابُوا، همزه وصل است و همزه وصل در ميان جمله تلفظ نميشود، و چون راء در اِرْتابُوا نيز ساكن است، براي رفع التقاء دو ساكن يعني (ميم و راء) حرف اول را كسره ميدهند، و در نتيجه اَمِ ارْتابُوا خوانده ميشود. بنابراين كسره (ميم) كه قبلاً وجود نداشت، بنا به ضرورت بوجود آمد، و به آن كسره عارضي ميگويند.
كَسْكَسَه
«كَسْكَسَه» مصدر است و
نوعي وقف ميباشد، كه به شيوه وقف الحاق ميباشد. و عبارت از الحاق حرف «سين» به حرف كاف خطابِ مؤنث (ضمير مؤنث مخاطب) لفظاً در حال وقف ميباشد مانند: وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي مائَكِ (سوره هود آيه 43) كه كلمه آخر آيه هنگام وقف «
مَائَكِسْ» خوانده ميشود.
و نيز آيه: قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ (سوره مريم آيه 18) كه كلمه آخر آن به صورت «رَبِّكِسْ» خوانده ميشود.
گفته شده
«كسكسه» لغت قبيله بني بكر ميباشد.
ولي بطور كلي وقف به سكونِ كافِ خطاب، چه مذكر و چه مؤنث بنا به رسم الخط قرآن مجيد بهتر است.
اين گونه وقف، كاربرد عملي ندارد، و بيشتر جهت اطلاع خوانندگان نسبت به مسائلي كه در تجويد مطرح شده آورده ميشود.
كَشْكَشَه
نوعي از وقف است كه به شيوه اِبدال انجام ميشود، و عبارت از بدل كردن كافِ خطابِ مؤنث (ضمير مؤنث مخاطب) (لفظاً) به شين در حالت وقف مانند:
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ (سوره يوسف آيه 29) و نيز آيه إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ (سوره قصص آيه 7) كه كلمات آخر هر دو آيه هنگام وقف به صورت لِذَنْبِشْ و اِلَيْشْ، خوانده ميشود.
گفته شده «كشكشه» لغت قبيله بني تميم ماست.
ولي طبق رسم الخط قرآن مجيد وقف به سكونِ كافِ خطاب، چه مذكّر و چه مؤنث از هر جهت بهتر است.
اين گونه وقف كاربرد ندارد، و بيشتر جنبه استثنايي داشته و اگر مطرح شده است، جهت اطلاع خوانندگان نسبت به اصطلاحات قديم تجويد است.
لام جَلاله
كلمه «الله» لفظ جلاله و بزرگ است، و لام آنرا «لام جلاله» ميگويند و ترقيق يا تغليظ آن به شرح ذيل است:
1. هرگاه ماقبل لام جلاله مكسور باشد، چه كسرةلازم و يا عارض، ترقيق ميشود مانند: بِاللهِ ـ بِسْمِ اللهِ ـ بِآياتِ اللهِ ـ سَبِيلِ اللهِ ـ قُلِ اللّهُمَّ
2. و در صورتيكه ماقبل آن مفتوح يا مضموم باشد يا لفظ جلاله به تنهائي تلفظ شود، تغليظ ميگردد مانند:
اَللهُ ـ قَالَ اللهُ ـ اِنَّ اللهَ.
لِين
به معني نرمي ميباشد، و از حروف الفبا دو حرف (واو، ياء) ساكن ماقبل مفتوح را كه به نرمي تلفظ ميشوند، حروف لِين ميگويند. (ـَ و، ـَ ي). هنگام اداي دو حرف مذكور بايد دهان را باز كرد تا فتحة ماقبل آنها واضح و آشكار گفته شود، البته بايد دقت شود كه مشدّد نگردد مانند: لا تَطْغَوْا ـ عَيْن ـ والِدَيْهِ.
چون حرف «واو» از هواي ميان دو لب و «ياء» از ميان فضاي دهان خارج ميگردند، و تكيهگاهي نداشته و تنها صوت هستند، آنها را حرف
جوفي يا هوائي نيز ميگويند. لِين از صفات عارضي حروف بشمار ميرود.
متقارب
معني نزديك به هم است و به حروفي متقارب گفته ميشود كه، مخارج يا صفات آنها نزديك يكديگر باشند مانند حروف لَهَوي ـ حروف لِثوي ـ حروف شَفَهي و نيز (همزه ـ ع) و (ح ـ غ) و (د ـ ش) و غيره.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.![[تصویر: rose.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/rose.png)
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید