|
آشنایی و تعریف اصطلاحات تجوید
|
|
۳:۵۴, ۲۴/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۳ ۲۳:۰۴ توسط mahdy30na. علت ویرایش: تجدید نظر)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان در مجالی چندین جلسه ای البته با صبر و تامل و حوصله از شما دوستان ، بحث تجوید رو با هم قدم قدم میریم جلو. امیدوارم مورد استفاده شما برادر و خواهر ایمانی قرار بگیره. منبع هم مصطفی اسرار ـ فرهنگ اصطلاحات تجوید سیر مباحث رو هم براتون میزارم تا قدم قدم پیش بریم.
![]() [b] بسم الله الرحمن الرحیم
تاء تأنیث مانند: صلوه ـ زکوه ـ فَاکِهَه ـ مَرَّه ـ حُمْرَه که در حال وقف به جای تاء (ه) هاء (ه) تلفظ میشود مثلاً صَلوه میشود صَلوه.[سوره بقره، آیه ۳.] البته در کلمات: تَوریه و تُقیه و امثال آن بعضی با ابدال و برخی بدون ابدال میخوانند. و نیز کلماتی که در رسم الخط قرآن با تاء مبسوطه (یعنی کشیده) نوشته شدهاند به همان تاء وقف میگردند. مانند: جَنّاتٌ ـ اَلبَیّناتُ ـ بِالْآیاتِ ـ ثَمَراتِ ـ سُنّت. مثلاً جَنّاتٌ میشود جنَّاتْ.[سوره نساء، آیه ۵۷.] و کلمات منصوب مثل: رَحِیماً ـ شَکُوراً ـ مَاءً ـ مُسَمّیً ـ بَیَاتاً به هنگام وقف، تنوین به الف بدل میگردد رَحیماً میشود رَحِیماً.[سوره احزاب، آیه ۳۳.] إبدال یکی از اقسام وقف است. |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۵۷, ۴/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
سلام
برگشتیم که درس امشب ( البته شما دوستان احتمالا فردا صبح میخونین ) با هم مرور کنیم. اشکال حروف مدی در رسم الخطهای مختلف در قرآنهای بعضی از کشورهای اسلامی حروف مدّی از نظر شکل با همدیگر تفاوت دارند که به بررسی آنها میپردازیم:
دررابطه با علّت و جزئیّات این موارد به یاری خداوند در مبحث «رسم القرآن» به طور مفصّل شرح خواهیم داد. در قرآنهای با رسمالخط فارسی، در مواردی که الف مدّی خوانده میشود، فتحه قبل آن را به شکل ایستاده در کنارش قرار دادهاند (ا) تا نشانه فتحه اشباعی (صدای کشیده فتحه) باشد، و در مواردی که «الف مدّی» به خاطر التقاء ساکنین خوانده نمیشود، فتحه را به همان شکل معمول، قبل از الف مدّی قرار دادهاند، تا نشانه فتحه اشباع نشده، (صدای کوتاه فتحه) و عدم تلفّظ الف مدّی باشد، مانند:
![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید
|
|||
|
|
۰:۴۶, ۵/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
سلام
دوستان یه اشکالی پیش اومده ![]() از بحث مخارج حوف که باشماره ارسال: #29 ( اخر صفحه3 ) اشتباهی یه موضوع دیگه شروع شد اینجا از دوستان پوزش میخوام ![]() ادامه بحث از بعد پست 28 رو در اینحا دنبال کنید. البته بحث مد در ادامه روش کار میکنیم . ![]() حرف «راء» حرف «راء» نزديكترين حرف به كام بالا ميباشد، لذا اصل در آن «تفخيم» است. حرف راء را مُفَخَّمَه نيز ميگويند.
مانند: كَريم ـ رِزْق ـ رِجَال ـ وَاضْرِبُوا ـ وَ ذَرِالَّذِينَ. 2. راء ساكن ماقبل مكسور كه كسره آن لازم باشد، ترقيق ميشود. زيرا خود حركتي ندارد و تابع حركت ماقبل است مانند: مِرْيَه ـ اُحْصِرْتُمْ ـ مُسْتَقِر ـ مُصَيْطِر. 3. راء ساكني كه ماقبلش حرف مستفلة ساكن و حرف ماقبل هر دو ساكن، مكسور باشد ترقيق ميشود، زيرا خود و ماقبلش حركتي ندارد و تابع حركت ما قبلِ ماقبل است مانند: سِحْر ـ شِعْر ـ ذِكْر ـ خَبِير ـ بَصِير.
مانند: رَبِّ ـ صَدْرُكَ. 2. راء ساكن ماقبل مفتوح يا مضموم تفخيم ميشود مانند: قَمَر ـ مَرْيَمْ ـ نُذُر ـ مُرْدِفِين.[سورة انفال، آية 9. ] 3. راء ساكني كه ماقبل آن نيز ساكن و حرف پيش از اين دو ساكن، مفتوح يا مضموم باشد تفخيم ميگردد مانند: فَجْر ـ نَصْر ـ يُسْر ـ شَكُور. 4. راء ساكني كه ماقبلش حرف مُستعلية ساكن و حرف ماقبل هر دو ساكن، مكسور باشد تفخيم ميشود مانند: مِصْر ـ قِطْر. 5. راء ساكن ماقبل مكسور كه كسرة آن عارضي باشد، براي متمايز شدن از كسرة لازم، تفخيم ميشود مانند: اِرْحَمْ ـ اِرْجِعُوا ـ رَبِّ ارْجِعُونِ ـ أمِ ارْتَابُوا[سورة نور، آيه 50. ]ـ اِنِ ارْتَبْتُمْ[سورة مائده، آية 106. ] 6. راء ساكن ماقبل مكسور كه بعد از آن، يكي از حروف مستعلية قرار گيرد. تفخيم ميشود. زيرا كسرة ماقبل، مقتضي ترقيق و حرف مُستعليه، موجب تفخيم است، و به علت تعارض بين ترقيق و تفخيم، هر دو ساقط و اصل تلفظ حرف راء كه تفخيم است، انجام ميشود مانند: اِرْصَاد ـ مِرْصَاد ـ قِرْطَاس[سورةانعام، آية 7. ]ـ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ.
![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید
|
|||
|
|
۱۶:۴۲, ۶/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
حروف لبها لب داراي دو قسمت است. قسمت بيرون آن خشك و قسمت داخلي آن به لحاظ وجود بُزاق دهان مرطوب است. و چهار حرف (فاء ـ باء ـ ميم ـ واو) محل اداء آنها لبهاست. به همين دليل اين حروف را حروف «شَفَهي» يا «شَفَوي» مينامند، زيرا «شفه» به معني لب است و اين حروف از محل لبها ادا ميشوند.
2. مخرج باء: در نتيجه بهم رسيدن درون دو لب، و جدا شدن آن دو از يكديگر پديد ميآيند مانند: وقتي كه ميگوئيم: آب. 3. مخرج ميم: بيرون دو لب است بطوريكه بهم بچسبند، و هوا در لبها و ناحية خَيْشوم (بيني) نگه داشته شود مانند وقتي كه ميگوئيم: اَم. 4. مخرج واو غير مدّي: ميان دو لب است به قِسمي كه لبها بدون برخورد و اتصال به هم مانند غنچه جمع شود، و از هواي ميان دو لب خارج گردد. مانند وقتي كه ميگوئيم: اَوْ يا اَوّل البته بعضي حرف واو را از حروف جوفي يا هوايي ميدانند. [/b] خَرْوَرَه به معني گرفتگي صوت است. از حروف الفبا، حرف «خاء» داراي اين صفت ميباشد. خاء را «مَخْرُورَه» ميگويند. زيرا هنگام تلفظ آن، صدايي شبيه صداي كسي كه حلقش گرفته باشد شنيده ميشود، و صداي خُرخُر كردن گربه را خُرور ميگويند مانند: اَخْ و خَالِق. خَروره از صفات عارضي حروف است. گرچه كاربرد عملي ندارد، امّا از آنجا كه در بعضي كتب تجويد مطرح شده، جهت اطلاع آورده ميشود. خَفَاء به معناي پنهان شدن است و از ميان حروف، حرف (هـ) و حروف مد را «خَفِيَّة» مينامند. زيرا «هاء» داراي صفات همس، رخوت، استفال و سكون بوده، و حروف مد نيز داراي صفات استفال و سكون ميباشند، و هنگام اداي اين حروف از شدّتِ سبكي به نظر ميرسد كه مخفي ميگردد. بدين سبب در مواضعي كه ماقبل و مابعد هاء ضمير متحرك باشد، آنرا با اشباع و حروف مدّ را نيز به مدّ ميخوانند تا اين صفت از حروف مزبور سلب نگردد، و مخفي نشوند مانند: بِهِ ـ اِنَّهُ ـ قَالَ ـ سُوُء خَفَاء از صفات عارضي حروف است پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم. ![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید
|
|||
|
|
۲۳:۳۴, ۶/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
سلام شب قرانیتون خوش خَلْط و مَزْج هر يك از حروف و كلمات قرآن بصورت مستقل خوانده ميشوند. و وصل حرف آخر كلمه به حرف اول كلمة بعد جايز نيست، و از نظر علم قرائت نهي شده است. چه در صورت وصل، دو كلمه، با هم مخلوط و ممزوج شده، و ممكن است فاقد معنا گرديده، و يا معناي ديگري از آن فهميده شود،
دندانها به چهار دسته تقسيم ميشوند: 1. ثنايا 2. رَباعيات 3. اَنياب 4. اَضراس.
2. طواحن يا كرسيهاي بزرگ: كه دوازده عدد هستند. منظور دندانهاي آسيا ميباشند و در دو طرف ضواحك قرار دارند. 3. نَواجذ يا دندان عقل: كه چهار عدد هستند و بعد از طواحن قرار گرفتهاند و آخرين دندانها هستند. رِخْوَت به معني سهولت و سستي و ضد شدّت است. و به حروفي گفته ميشود كه به سستي و آساني تلفظ شوند و صدا در آنها كشيده شود. و آنها عبارتند از: (ث ـ ح ـ خ ـ ذ ـ ز ـ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ غ ـ ف). به اين حروف حروف رِخوت يا «رَخاوَه» ميگويند. رُكوع رُكوع اهل سنت سي جزء قرآن را به هزار قسمت تقسيم كردهاند و در هر جا قصه و يا موضوعي تمام ميشود روي آخرين آيه آن حرف (علیه السلام) مينويسند، كه نشانه ركوعات است و در هر ركعت از هزار ركعت نمازهاي نافله ماه مبارك رمضان كه به نماز «تَراويح» معروف است يك ركوع به جاي يك سوره ميخوانند. رَوْم رَوْم به معناي اراده كردن و طلب نمودن و جُستن ميباشد، و در اصطلاح تجويد، ضعيف گردانيدن حركت است.
«رَوْم» در ضمّه و كسره و رفع و جرّ جايز ميباشد مانند: نَسْتَعِينُ ـ مِنْ قَبْلِ ـ عَلِيمٌ ـ مِنْ نَصِيرٍ. ولي در فتحه ونصب جايز نيست مانند: صَادِقينَ ـ قَلِيلاً، گرچه بعضي جايز شمردهاند. پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم. ![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید
|
|||
|
|
۱:۱۴, ۸/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
سلام شب قرانیتون خوش سبب مدّ دو تاست 1. لفظي 2. معنوي سبب لفظي آن است كه در خود لفظ ديده ميشود، و در تلفظ ظاهر ميگردد و آن همزه يا سكون است كه بعد از حرف مَدّ قرار ميگيرد. سبب معنوي، آن است كه در لفظ مشهود نيست، و معناً موجب مدّ ميگردد و عبارتست از ازدياد و مبالغه و زياده روي در نفي، در ما، نافيه ـ لا، نافيه ـ لا، ناهيه و به آن مد مبالغه نيز ميگويند. مانند: لا رَيْبَ فيهِ (در قرآن شكي نيست) لا جَرَمَ (چارهاي نيست) ـ و ما يَنْبَغي لَهُ (براي او سزاوار نيست) كه الف «ما» و «لا» نافيه و ناهيه حرف مدّ است، و به اندازه دو تا سه الف به لحاظ مبالغه در نفي، كه سبب معنوي است كشيده ميشود. سبب معنوي چندان كاربرد عملي ندارد. و به عنوان تقسيماتي كه در بخش مدّ در كتب تجويد شده جهت اطلاع آورده ميشود. سجدههاي قرآن در قرآن مجيد پانزده آيه سجده دار وجود دارد كه بعد از شنيدن يا خواندن چهار آيه آن سجده واجب ميگردد، و بر يازده آية ديگر سجده مستحب است.
إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ 2. آيه 37 سوره سجده (فصلت) وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ 3. آخرين آيه سوره نَجم فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا 4. آخرين آيه سوره عَلَق كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ
إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ 2. آيه 48 سوره نحل أَوَ لَمْ يَرَوْاْ إِلَى مَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلاَلُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالْشَّمَآئِلِ سُجَّدًا لِلّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ 3. آيه 58 سوره مريم أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا 4. آيه 77 سوره حجّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ 5. آيه 25 سوره نمل أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ 6. آيه 21 سوره انشقاق وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ 7. آيه 15 سوره رَعد وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ 8. آيه 107 سوره اَسري قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا 9. آيه 18 سوره حجّ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ 10. آيه 60 سوره فُرقان وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا 11. آيه 24 سوره (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم. ![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید
|
|||
|
|
۱:۱۱, ۹/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
سلام شب قرانیتون خوش در لغت ضد حركت است. به غير از حروف قلقله كه عبارت بودند از: (ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق) بقيه حروف الفبا را «حروف ساكنه» ميگويند. زيرا نياز به حركت و جنبش در محل و جايگاه خود براي تلفظ ندارند، و هنگام اداي آنهاسكون و آرامشي در اصل مخرج حرف، بوجود آمده و به آساني تلفظ ميشوند.
سُكون وقتي كه حرفي هيچ حركت نداشته باشد، ساكن است، علامت سكون حرف به صورت دايره كوچك نشان داده ميشود (ه) مانند: هَلْ، امِنْ، اَرْسِلْهُ سكون بر دو قسم است: سكون لازم و سكون عارض
شدّت يعني قوّت صدا و سخن گفتن، شدّت از صفات اصلي و ذاتي حروف است. هشت حرف از حروف الفبا داراي اين صفت هستند كه عبارتند از: (همزه ـ ب ـ ت ـ ج ـ د ـ ط ـ ق ـ ك). جهت سهولت در يادگيري و حفظ، آنها را در كلمات زير جمع نمودهاند: اَجَدْتَ طَبَقَكَ (حالت را نيكو كردي يا طبق خود را بخشيدي).
![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید
|
|||
|
|
۱۶:۲۹, ۹/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
سلام بعد ظهر قرانیتون خوش صَفِير صوتي ممتد است بدون حرف، كه از سر زبان و ميان دندانهاي ثناياي بالا و پائين خارج ميشود.
صفات حروف بر دو قسم هستند: صفات اصلي و صفات عارضي. صفات اصلي يا ذاتي صفاتي هستند كه لازمه حروف بوده، و از آنها جدا شدني نيستند. و آنها ده صفت به شرح زير ميباشند.
صفات حروف (عارضي) صفاتي كه لازمه حروف نميباشند، بلكه براي حسن قرائت و زيبايي آن بر آن عارض ميشوند. صفات عارضي زينت تلاوت هستند. فرق اين صفات با صفات اصلي اين است كه، صفات عارضي برخلاف صفات اصلي با هم ضديّت نداشته، و حتي با صفات اصلي نيز ضديتي ندارند. اين صفات عبارتند از:
هرگاه ماقبل ميم جمع، مضموم و مابعدش متحرك باشد در حال وصل، حرف «واو» و اگر ماقبلش مكسور باشد، حرف «ياء» به آن متصل ميشود، و آنرا «صلة ميمي» ميگويند كه، در اختلاف قرائات بكار ميرود مانند: عَلَيْكُم و عَلَيْهِمْ كه بصورت عَلَيْكُمُو و عَلَيْهِمِي خوانده ميشوند.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم. ![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید
|
|||
|
|
۱۹:۳۶, ۱۰/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اسفند/۹۳ ۰:۲۱ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
سلام این ایام رو خدمت همه دوستان و قطب عالم امکان تسلیت میگم صوت صوت بر اثر لرزش شديد اجسام ايجاد ميشود، و صداي انسان نيز نتيجه ارتعاش و لرزه تارهاي حنجره است كه بوسيله هوا صورت ميگيرد. حنجره در ابتداي ناي قرار دارد، و جايگاه پديد آمدن صداست، و داراي سه غضروف است، و چنانچه غضروفها از هم جدا و دور شوند، صداي بَم و در صورتي كه بهم نزديك شوند، حنجره تنگ شده و صداي زير بوجود ميآيد. صوت شناسي يا (فُنتيك ـ phonetic) علمي است كه درباره حروف تهجّي، اصوات هم مخرج، كلماتي كه از جهت حروف يكسان و با تغيير حركات، معاني مختلف دارند، كشش صوت و آهنگ و جملات استفهامي و غيره و خيشومي (از درون بيني) بودن بعضي اصوات، آموزش تلفظ صحيح كلمه و جمله، و همچنين مطالعة حركات و اعضاء گفتار (لبها ـ دهان ـ زبان ـ دندان ـ كام ـ حلق) و تازه كردن نفس و تغييرات دستگاه تكلّم از جهت نظري و عملي آنها، بحث ميكند. ضَمِير ضمير اسم معرفهاي است كه، جانشين اسم ديگر ميگردد، و براي رفع تكرار آن ميآيد. و بر متكلّم يا مخاطب و يا غائب دلالت ميكند و بر دو قسم است: ضمير متصل و ضمير منفصل
![]()
![]() علم قرائت قرائت قرآن عبارت است از: اداي كلمات به گونهاي كه بر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل گرديده است. و فلسفه آن نگهداري و حفظ الفاظ قرآني از تحريف و تبديل ميباشد. و يا به عبارت ديگر علم قرائت عبارت از طريقة خواندن قرآن مجيد، مطابق قرائت قُرّايي كه سند قرائت آنان حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ منتهي ميشود، و هدف و فايده آن نيكو خواندن قرآن كريم است. علائم وقف از آنجا كه رعايت موارد وقف و وصل ازمهمترين قسمتهاي علم قرائت و تجويد به شمار ميرود، لذا براي وقفهاي مختلف، نشانههائي وضع و تعيين نمودهاند كه در بالاي كلمات قرآني نوشته شده است. و آنها عبارتند از:
غُنَّه عبارت از صدائي است كه از زبان كوچك و بيني خارج ميشود، و به عبارتي انداختن صدا در بيني را «غُنَّه» ميگويند. حروف غُنَّوي عبارتند از:1. ميم ساكن 2. نون ساكن 3. تنوين كه در حال اخفاء يا ادغام و انتهاي خيشوم (يعني درون بيني) ادا ميشود، و در اين حالت مخرج حروف مزبور از مخرج اصلي آنها تحول و حركتي پيدا ميكند، مانند: لَكُمْ بِهَا ـ لَمَّا ـ مَنْ جَاءَ. قُرَّاء سبعه قراِ سبعه كساني بودند كه بين سالهاي 50 تا 190 هجري، ميان مسلمانان، تعليم قرائت قرآن را رياست ميكردند، و معلّمين قرآن بودند. آنان عبارتند از: 1. نافع 2. ابن كثير 3. ابوعمرو 4. عاصم 5. حمزه 6. كسائي 7. ابن عامر. هر يك از قرّاء سبعه راوياني داشتند كه به ترتيب عبارتند از: 1. راويان نافع (ورش و قالون) 2. راويان عاصم (حفص و ابوبكر عياش) 3. راويان حمزه (خلّاد ـ خلف) 4. راويان كسائي (حفص دوري و ابوالحارث) 5. راويان ابوعمرو (دَوري وسوسي) 6. راويان ابن عامر (هشام و ابن ذكوان) 7. راويان ابن كثير (بَزِّي و قنبل) قرائت قرّاء سبعه مورد تأييد مسلمين بوده، و داراي اعتبار است. البته قاريان ديگري نيز بودهاند، امّا از آنجا كه نسبت به قرّاء سبعه در درجه دوم اعتبار قرار داشتهاند مطرح نگرديدهاند. در ميان قرّاء سبعه قرائت حفص از عاصم فصيحترين قرائتهاست، و با يك واسطه به علي ـ عليه السّلام ـ ميرسد. قَصْر كلمه «قَصْر» ضد مَدّ است و در لغت به معناي حبس و كوتاهي آمده است، مُقصّر يعني كسي كه در انجام كاري كوتاهي كرده است. قصر در اصطلاح تجويد، يعني اداء حرف به ميزان طبيعي و معمول آن است. مقدار قصر دو حركت است. قَلْقَلَه اين كلمه مصدر باب فَعْلَلَ (رباعي مجرد) بوده، و به معناي حركت و جنبش صدا است. و از اجتماع و جمع شدن صفات جهر و شدت بوجود ميآيد. پنج حرف داراي اين صفت ميباشند كه عبارتند از: (ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق). و جهت سهولت در يادگيري و حفظ، آنها در كلمات زير جمع شدهاند: قُطْبُ جَدٍّ (ستارة بخت و اقبال). اين حروف داراي صفت قلقله هستند زيرا در حال سكون، چه سكون لازم و چه سكون عارض، احتياج به حركت وجنبش در مخرج حروف دارند، وگرنه ظاهر نخواهند شد، و اين حركت كه موجب پيدايش اندكي صداي كسره ميشود «قَلْقَلَه» نام دارد. قلقله از صفات عارضي حروف است. اگر حروف قلقله در ميان كلمه باشد آنرا «قلقله صغري» و اگر در آخر كلمه باشد آنرا «قلقله كبري» ميگويند. قلقله صغري مثل بابْ و قلقله كبري مثل حَجّ و صِراط ميباشد. حروف قلقله را «مَضغُوطَه» نيز ميگويند، «ضَغط» به معناي فشردن است. در حال سكون، فشردن در محل حرف لازم است. قلب هر گاه تنوين يا نون ساكنه قبل از حرف باء قرار گيرد خواه در يك كلمه يا دو كلمه باشند، در تلفظ تبديل به «ميم» ميشود و با اخفاء و غُنّه ادا ميشود. زيرا «ميم» و «باء» قريب المخرج هستند و همچنين «ميم» و «نْ» در صفت غُنّه و ساير صفات يكسان و متحدند. «قلب» به معني بدل كردن حرفي به حرف ديگر است. مانند: مِنْ بَعْدِ ـ اَنْبِئْهُمْ ـ مِنْ بَأْسِ الله ـ سَمِيعٌ بَصيرٌ ـ صُمٌّ بُكْمٌ در مثالهاي فوق «باء» به «ميم» تبديل ميشود. علامت قلب يا ابدال «م» كوچكي است كه در بعضي قرآنها در بالا يا پائين نون ساكنه و تنوين قرار ميدهند. كسره لازم و عارض كسره بر دو قسم است: لازم و عارض كسره لازم ـ آن است كه جزو شكل و ساختمان كلمه است مانند: اَمْسِ (ديروز) ـ بِهِ كه كسره سين و باء هميشه ثابت ميباشد. زيرا جزو كلمه است. كسره عارضي ـ آن است كه كسره جزو كلمه نميباشد، و هنگامي كه دو حرف ساكن در كنار يكديگر قرار بگيرند، براي رفع التقاء دو ساكن و امكان تلفظ كلمه حرف اول را مكسور ميكنند، و به آن كسره عارضي ميگويند مانند: أمِ ارْتابوا، لِمَنِ ارْتَضي، رَبِّ ارْجِعُوني، كه اولي در اصل أمِ اِرْتابُوا و ميم آن ساكن بود و چون همزه اِرْتابُوا، همزه وصل است و همزه وصل در ميان جمله تلفظ نميشود، و چون راء در اِرْتابُوا نيز ساكن است، براي رفع التقاء دو ساكن يعني (ميم و راء) حرف اول را كسره ميدهند، و در نتيجه اَمِ ارْتابُوا خوانده ميشود. بنابراين كسره (ميم) كه قبلاً وجود نداشت، بنا به ضرورت بوجود آمد، و به آن كسره عارضي ميگويند. كَسْكَسَه «كَسْكَسَه» مصدر است و نوعي وقف ميباشد، كه به شيوه وقف الحاق ميباشد. و عبارت از الحاق حرف «سين» به حرف كاف خطابِ مؤنث (ضمير مؤنث مخاطب) لفظاً در حال وقف ميباشد مانند: وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي مائَكِ (سوره هود آيه 43) كه كلمه آخر آيه هنگام وقف «مَائَكِسْ» خوانده ميشود. و نيز آيه: قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ (سوره مريم آيه 18) كه كلمه آخر آن به صورت «رَبِّكِسْ» خوانده ميشود. گفته شده «كسكسه» لغت قبيله بني بكر ميباشد. ولي بطور كلي وقف به سكونِ كافِ خطاب، چه مذكر و چه مؤنث بنا به رسم الخط قرآن مجيد بهتر است. اين گونه وقف، كاربرد عملي ندارد، و بيشتر جهت اطلاع خوانندگان نسبت به مسائلي كه در تجويد مطرح شده آورده ميشود. كَشْكَشَه نوعي از وقف است كه به شيوه اِبدال انجام ميشود، و عبارت از بدل كردن كافِ خطابِ مؤنث (ضمير مؤنث مخاطب) (لفظاً) به شين در حالت وقف مانند: يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ (سوره يوسف آيه 29) و نيز آيه إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ (سوره قصص آيه 7) كه كلمات آخر هر دو آيه هنگام وقف به صورت لِذَنْبِشْ و اِلَيْشْ، خوانده ميشود. گفته شده «كشكشه» لغت قبيله بني تميم ماست. ولي طبق رسم الخط قرآن مجيد وقف به سكونِ كافِ خطاب، چه مذكّر و چه مؤنث از هر جهت بهتر است. اين گونه وقف كاربرد ندارد، و بيشتر جنبه استثنايي داشته و اگر مطرح شده است، جهت اطلاع خوانندگان نسبت به اصطلاحات قديم تجويد است. لام جَلاله كلمه «الله» لفظ جلاله و بزرگ است، و لام آنرا «لام جلاله» ميگويند و ترقيق يا تغليظ آن به شرح ذيل است: 1. هرگاه ماقبل لام جلاله مكسور باشد، چه كسرةلازم و يا عارض، ترقيق ميشود مانند: بِاللهِ ـ بِسْمِ اللهِ ـ بِآياتِ اللهِ ـ سَبِيلِ اللهِ ـ قُلِ اللّهُمَّ 2. و در صورتيكه ماقبل آن مفتوح يا مضموم باشد يا لفظ جلاله به تنهائي تلفظ شود، تغليظ ميگردد مانند: اَللهُ ـ قَالَ اللهُ ـ اِنَّ اللهَ. لِين به معني نرمي ميباشد، و از حروف الفبا دو حرف (واو، ياء) ساكن ماقبل مفتوح را كه به نرمي تلفظ ميشوند، حروف لِين ميگويند. (ـَ و، ـَ ي). هنگام اداي دو حرف مذكور بايد دهان را باز كرد تا فتحة ماقبل آنها واضح و آشكار گفته شود، البته بايد دقت شود كه مشدّد نگردد مانند: لا تَطْغَوْا ـ عَيْن ـ والِدَيْهِ. چون حرف «واو» از هواي ميان دو لب و «ياء» از ميان فضاي دهان خارج ميگردند، و تكيهگاهي نداشته و تنها صوت هستند، آنها را حرف جوفي يا هوائي نيز ميگويند. لِين از صفات عارضي حروف بشمار ميرود. متقارب معني نزديك به هم است و به حروفي متقارب گفته ميشود كه، مخارج يا صفات آنها نزديك يكديگر باشند مانند حروف لَهَوي ـ حروف لِثوي ـ حروف شَفَهي و نيز (همزه ـ ع) و (ح ـ غ) و (د ـ ش) و غيره. پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم. ![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید |
|||
|
|
۰:۲۴, ۱۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
سلام شب قرانیتون برای شما قران آموز گرامی بخیر به معني هم جنس و هم سنخ است.
به معني همانند است و به حروفي متماثل گفته ميشود كه در مخرج و صفات متحد باشند.
مخارج جمع مخرج بر وزن «مَفعل» و اسم مكان و به معني جايگاه و محل خروج است.
مّدّ به معني كشيدن و در اصطلاح تجويد،كشش صوت است. و سه حرف الف ـ واو ساكن ماقبل مضموم (ـُ وْ) ـ و ياء ساكن ماقبل مكسور (ـِ يْ) را حروف مدّ مينامند. اين حروف در كلمه «اتُوني» جمع است. زيرا در طبيعت اين سه حرف امتدادي وجود دارد كه در حروف ديگر نيست. و هنگام اداي آنها صدا بدون زحمت كشيده ميشود.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم. ![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید |
|||
|
|
۱:۵۵, ۱۲/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
سلام دوازدهمین شب اسفندیتون بخیر اقایان و خانمها با بحث دیگری در کنار شما هستیم مثل شب های پیش در این ساعت در تالار با بحث اموزش تجوید. با ما همراه باشید ![]() مدِّ مُنْفَصل (جايز) وقتي است كه حرف مدّ در آخر كلمه و همزه در ابتداي كلمة بعد باشد كه در اين صورت مدّ به اندازه ( 1 ـ 2 ـ 5/2) الف، كشيده ميشود مانند: بِما أَنْزَلَ ـ قالُوا آمَنَّا ـ فِي أَنْفُسِهِمْ. مدّ تعظيم چنانكه گفته شد مدّ منفصل را قرّاء به قصر ميخوانند، ولي در برخي موارد مانند: لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ ـ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ و امثال آن كه سبب لفظي و معنوي جمع است، به لحاظ تعظيم و مبالغه در نفي شريك براي خدا، به مدّ ميخوانند و آنرا مد تعظيم و مدّ مبالغه مينامند. مدّ عارضي آن است كه بعد از حرف مدّ، حرف ساكني واقع شود كه سكون آن به سبب وقف يا ادغام، عارض شده باشد. كه در اين صورت جايز است به مدّ يا متوسط يا قصر[. در مورد ميزان مدّ توضيح داده شد. ]خوانده شود.
مَدّ لازم آن است كه بعد از حرف مدّ، حرف ساكني قرار گيرد، بر دو نوع است: 1. مدّ لازم مُدْغَم 2. مدّ لازمِ مُظْهَر
مدّ متصل مدّ متصل يا واجب آن است كه حرف مدّ و همزه در يك كلمه واقع شوند، كه در اين صورت از چهار تا شش حركت كشيده ميشود، مانند: جاءَ ـ سُوءٌ ـ در حروف مقطعه اوائل بعضي از سورههاي قرآن، گرچه آخر آنها همزه وجود دارد (هنگام خواندن اسم حروف)، ولي چون يك حرف است نه يك كلمه، مدّ آنها بصورت طبيعي (قصر) و به اندازه يك انگشت يا دو حركت است. مقادير مَدّ مقدار مدّ (كشيدن) از 2 حركت (يك الف) كمتر نبوده، و از 6 حركت (سه الف) نيز بيشتر نيست. بنابراين مقدار حركت انواع مدّ عبارت از: مقدار قصر (دو حركت) فوق قصر (سه حركت) توسط (چهار حركت) فوق توسط (پنج حركت) طول (شش حركت) ميباشد. پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم. ![]() درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله در پناه ثقلین باشید |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: rose.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/rose.png)
![[تصویر: blush.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/blush.png)


![[تصویر: 20101207163535620_3.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1389/09/20101207163535620_3.jpg)
![[تصویر: 20101207163535651_4.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1389/09/20101207163535651_4.jpg)