کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: ایا این بحث و اموزش را متناسب خودتان و تالار میبینید؟
بلی
خیر
 توجه: این نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می توانند گزینه منتخب شما را مشاهده کنند. [نمایش جزئیات آرا]
     


ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آشنایی و تعریف اصطلاحات تجوید
۳:۵۴, ۲۴/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۳ ۲۳:۰۴ توسط mahdy30na. علت ویرایش: تجدید نظر)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: do.php?img=2265]

سلام
دوستان در مجالی چندین جلسه ای البته با صبر و تامل و حوصله از شما دوستان ، بحث تجوید رو با هم قدم قدم میریم جلو.
امیدوارم مورد استفاده شما برادر و خواهر ایمانی قرار بگیره.
منبع هم مصطفی اسرار ـ فرهنگ اصطلاحات تجوید
سیر مباحث رو هم براتون میزارم تا قدم قدم پیش بریم.

  1. ابدال اثبات اختلاس اخفا
  2. ادغام كبیر ادغام صغیر ادغام اذلاق
  3. استعاذه استعلاء استفال اسكان
  4. استطاله اشباع اشمام اصمات
  5. اطباق اظهار الحاق الف
  6. اماله انحراف انفتاح بُحّه
  7. بسمله بینیّه تجوید تحقیق
  8. تحدیر تدویر ترتیل ترقیق
  9. ترتیب مخارج حروف تسهیل تشدید تغلیظ
  10. تفشّی تفخیم تكریر تنوین و نون ساكنه (قلب یا ابدال)
  11. تنوین تهلیل جهر حذف
  12. حروف شمسی و قمری حروف تهجّی حروف «لام» حرف ردع
  13. حركت حروف حلق حروف دهان حرف «راء»
  14. حروف لبها خَروَرَه خفاء خلط و مزج
  15. دندانها رخوت ركوع رَوْم
  16. سبب مدّ سجده‌های قرآن سكون (از صفات عارضی حروف) سكون
  17. شدّت صفیر صفات حروف(اصلی) صفات‌حروف(عارضی)
  18. صله میمی صوت ضمیر علم قرائت
  19. علائم وقف غنّه قرّاء سبعه قصر
  20. قلقله قلب كسره لازم و عارضی كسكسه
  21. كشكشه لام جلاله لین متقارب
  22. متجانس متماثل مخارج حروف مدّ
  23. مدّ منفصل(جایز) مدّ تعظیم مدّ عارضی مدّ لازم
  24. مدّ متصل یا واجب مقادیر مدّ منقوطه و غیر منقوطه میم ساكن
  25. نَبر نفخ، نفث نقل نون ساكن
  26. نون وقایه وصل به سكون وقف وقف حسن
  27. وقف كافی وقف غفران وقف اَقبح وقف معانقه یا مراقبه
  28. وقف نبی وقف اضطراری یا قبیح وقف مُنزل وقف تامّ
  29. وقف به ادغام وقف به حركت هاء جوهری هاء سَكت
  30. هاء ضمیر(اشباع) هاوی همزه همس
دوستان همراه با ختم هفتگی این مطالب رو هم کم کم مرور کنید تا هم تمرینی باشه برای شما و هم عاقبت بخیری باشه برای ناقل بحثBlush

[b] بسم الله الرحمن الرحیم
  • اِبدال
به کسر همزه به معنای عوض کردن است، و در اصطلاح علم تجوید، بدل کردن تاء تأنیث به «هاء» و کلمات منصوب به الف است[/b].

تاء تأنیث مانند: صلوه ـ زکوه ـ فَاکِهَه ـ مَرَّه ـ حُمْرَه که در حال وقف به جای تاء (ه) هاء (ه) تلفظ می‌شود مثلاً صَلوه می‌شود صَلوه.[سوره بقره، آیه ۳.]

البته در کلمات: تَوریه و تُقیه و امثال آن بعضی با ابدال و برخی بدون ابدال می‌خوانند.

و نیز کلماتی که در رسم الخط قرآن با تاء مبسوطه (یعنی کشیده) نوشته شده‌اند به همان تاء وقف می‌گردند. مانند: جَنّاتٌ ـ اَلبَیّناتُ ـ بِالْآیاتِ ـ ثَمَراتِ ـ سُنّت. مثلاً جَنّاتٌ می‌شود جنَّاتْ.[سوره نساء، آیه ۵۷.]

و کلمات منصوب مثل: رَحِیماً ـ شَکُوراً ـ مَاءً ـ مُسَمّیً ـ بَیَاتاً به هنگام وقف، تنوین به الف بدل می‌گردد رَحیماً می‌شود رَحِیماً.[سوره احزاب، آیه ۳۳.]
إبدال یکی از اقسام وقف است.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، مصباح ، Agha sayyed ، مجنون العباس ، شیدا ، حسن.س. ، Hadith ، سیمرغ ، یاســین ، رضوانه ، حسن عزتي ، رکن الهدی ، جویای حقیقت ، عبدالرحمن ، Tolou ، N.Mahdavian ، عبدالرحیم ، حکم العقل ، zahra11 ، انتصـار ، Islam ، رهگذر. ، حضرت عشق ، vahrakan ، سید ابراهیم ، مجید املشی ، قبیله منتظر ، Anti gods

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۵۷, ۴/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #31
آواتار
سلام
برگشتیم که درس امشب ( البته شما دوستان احتمالا فردا صبح میخونین ) با هم مرور کنیم.

اشکال حروف مدی در رسم الخط‌های مختلف
در قرآن‌های بعضی از کشورهای اسلامی حروف مدّی از نظر شکل با همدیگر تفاوت دارند که به بررسی آن‌ها می‌پردازیم:
  • اَشـکال الف مـدی:
در بعضی از کشورهای عربی؛ شکل «الف مدّی»، الفی است که قبل از آن حرف مفتوحی باشد (ـَـ ا) و در مواردی که الف مدّی جهت اختصار در نگارش اوّلیّه نوشته نشده باشد، برای راهنمایی قاری،‌ الف کوچکی بعد از حرف مفتوح قرار داده‌اند (ـَـاـ)، تا دلالت بر تلفظ الفی کند که در کتابت نوشته نشده است مانند:
  • سوره الرحمن کلمات «رحمان» و «انسان» به صورت «رحمن» و «انسن» نوشته شده، برای راهنمایی قاری، الف کوچکی بعد از فتحه «میم» در رحمان و «سین» در انسان اضافه کرده‌اند.
همچنین در مواردی که دو حرف «واو» و «یاء» به صورت «الف مدّی» خوانده می‌شوند نیز الف کوچکی روی آن حرف قرار داده‌اند (ـَ و ، ـَـ ی) تا دلالت بر تلفّظ واو و یاء‌به صورت الف کند، و با توجّه به این که در کلیّه این موارد حرف قبل از «واو» و «یاء»، «مفتوح» می‌باشد، این «الف» باعث «مد و کشش» صدای فتحه آن‌ها می‌شود، مانند:
دررابطه با علّت و جزئیّات این موارد به یاری خداوند در مبحث «رسم القرآن» به طور مفصّل شرح خواهیم داد.
در قرآن‌های با رسم‌الخط فارسی، در مواردی که الف مدّی خوانده می‌شود، فتحه قبل آن را به شکل ایستاده در کنارش قرار داده‌اند (ا) تا نشانه فتحه اشباعی (صدای کشیده فتحه) باشد، و در مواردی که «الف مدّی» به خاطر التقاء ساکنین خوانده نمی‌شود، فتحه را به همان شکل معمول، قبل از الف مدّی قرار داده‌اند، تا نشانه فتحه اشباع نشده، (صدای کوتاه فتحه) و عدم تلفّظ الف مدّی باشد، مانند:
  • «الف مدّی» بعد از حرف «نون» در کلمات «رَبَّنَا» و «لِاِخْوانِنَا» به خاطر التقاء ساکنین خوانده نمی‌شوند، از این رو «فتحه» قبل از «الف مدّی» را به صورت «معمولی» نوشته‌اند ( ـَـ ا) تا دلالت بر عدم تلفظ الف مدّی کند در مقابل، «الف مدّی» در کلمات «لَنا»، «سَبَقُونا» و «بالْایمانِ» خوانده می‌شوند و باعث مدّ و کشش صدای فتحه قبل از خود می‌گردند، از این رو «فتحه» قبل از «الف مدّی» را به صورت «ایستاده» نوشته‌اند (ـ ا) تا دلالت بر فتحه اشباعی (فتحه کشیده) کند. و این خود می‌تواند بهترین راهنمایی باشد برای افرادی که با ادبیّات عرب آشنایی ندارند.
و همچنین در مواردی که الف مدّی جهت اختصار در نگارش اولیّه نوشته نشده، با ایستاده نوشتن شکل فتحه، لزوم تلفّظ الف مدّی را روشن ساخته‌اند، بر اساس این رسم الخط، فتحه ایستاده دلالت بر فتحه اشباعی (صدای کشیده فتحه) دارد، خواه بعد از آن، الف مدّی را روشن ساخته‌اند، بر اساس این رسم الخط، فتحه ایستاده دلالت بر فتحه اشباعی (صدای کشیده فتحه) دارد، خواه بعد از آن، الف مدّی آمده باشد و یا این که الف مدّی نیامده باشد، مانند: هذا، هؤُلاء؛
  • در مواردی که «واو» و «یاء» می‌بایست به صورت «الف» خوانده شوند نیز، «فتحه» قبل از «واو» و «یاء» را به صورت «ایستاده» نوشته‌اند (تا دلالت بر فتحه اشباعی کند) و واو و یاء را بدون علامت رها ساخته‌اند (تا دلالت بر عدم تلفظ آن دو نماید).
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید[تصویر: blush.png]

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، سیمرغ
۰:۴۶, ۵/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #32
آواتار
سلام
دوستان یه اشکالی پیش اومدهSad
از بحث مخارج حوف که باشماره ارسال: #29 ( اخر صفحه3 ) اشتباهی یه موضوع دیگه شروع شد اینجا از دوستان پوزش میخوامBlush
ادامه بحث از بعد پست 28 رو در اینحا دنبال کنید. البته بحث مد در ادامه روش کار میکنیم .Angel

[تصویر: do.php?img=2265]
سلام شب قرانیتون خوش

حرف «راء»
حرف «راء» نزديكترين حرف به كام بالا مي‎باشد، لذا اصل در آن «تفخيم» است. حرف راء را مُفَخَّمَه نيز مي‎گويند.
  • و امّا ترقيق راء به عللي صورت مي‎گيرد كه عبارتند از:
1. وقتي كه «راء» مكسور باشد چه به كسره لازم و يا به كسره عارض، ترقيق مي‎شود، زيرا تابع حركت خود مي‎باشد
مانند: كَريم ـ رِزْق ـ رِجَال ـ وَاضْرِبُوا ـ وَ ذَرِالَّذِينَ.
2. راء ساكن ماقبل مكسور كه كسره آن لازم باشد، ترقيق مي‎شود. زيرا خود حركتي ندارد و تابع حركت ماقبل است
مانند: مِرْيَه ـ اُحْصِرْتُمْ ـ مُسْتَقِر ـ مُصَيْطِر.
3. راء ساكني كه ماقبلش حرف مستفلة ساكن و حرف ماقبل هر دو ساكن، مكسور باشد ترقيق مي‎شود، زيرا خود و ماقبلش حركتي ندارد و تابع حركت ما قبلِ ماقبل است
مانند: سِحْر ـ شِعْر ـ ذِكْر ـ خَبِير ـ بَصِير.
  • تفخيم راء: راء در موارد زير تفخيم مي‎شود:
1. راء مفتوح يا مضموم تفخيم مي‎شود، زيرا تابع حركت خود مي‎باشد
مانند: رَبِّ ـ صَدْرُكَ.
2. راء ساكن ماقبل مفتوح يا مضموم تفخيم مي‎شود مانند: قَمَر ـ مَرْيَمْ ـ نُذُر ـ مُرْدِفِين.[سورة انفال، آية 9. ]
3. راء ساكني كه ماقبل آن نيز ساكن و حرف پيش از اين دو ساكن، مفتوح يا مضموم باشد تفخيم مي‎گردد
مانند: فَجْر ـ نَصْر ـ يُسْر ـ شَكُور.
4. راء ساكني كه ماقبلش حرف مُستعلية ساكن و حرف ماقبل هر دو ساكن، مكسور باشد تفخيم مي‎شود
مانند: مِصْر ـ قِطْر.
5. راء ساكن ماقبل مكسور كه كسرة آن عارضي باشد، براي متمايز شدن از كسرة لازم، تفخيم مي‎شود
مانند: اِرْحَمْ ـ اِرْجِعُوا ـ رَبِّ ارْجِعُونِ ـ أمِ ارْتَابُوا[سورة نور، آيه 50. ]ـ اِنِ ارْتَبْتُمْ[سورة مائده، آية 106. ]
6. راء ساكن ماقبل مكسور كه بعد از آن، يكي از حروف مستعلية قرار گيرد. تفخيم مي‎شود. زيرا كسرة ماقبل، مقتضي ترقيق و حرف مُستعليه، موجب تفخيم است، و به علت تعارض بين ترقيق و تفخيم، هر دو ساقط و اصل تلفظ حرف راء كه تفخيم است، انجام مي‎شود
مانند: اِرْصَاد ـ مِرْصَاد ـ قِرْطَاس[سورة‌انعام، آية 7. ]ـ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ.
  • لازم به ذكر است كه تفخيم و ترقيق راء مشدّد، بيشتر تابع حركت آن است، زيرا اولي ساكن و دومي متحرك است مانند: اَلرَّسُولُ ـ اَلرِّبَا.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید[تصویر: blush.png]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، سیمرغ
۱۶:۴۲, ۶/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #33
آواتار
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام روز قرانیتون خوش

حروف لبها
لب داراي دو قسمت است.
قسمت بيرون آن خشك و قسمت داخلي آن به لحاظ وجود بُزاق دهان مرطوب است.
و چهار حرف (فاء ـ باء ـ ميم ـ واو) محل اداء آنها لبهاست. به همين دليل اين حروف را حروف «شَفَهي» يا «شَفَوي» مي‎نامند، زيرا «شفه» به معني لب است و اين حروف از محل لبها ادا مي‎شوند.
  • مخارج اين حروف عبارت است از:
1. مخرج فاء: از طريق روانه كردن داخل لبِ پائين به سر دندانهاي ثناياي بالا است، به شكلي كه به يكديگر متصل شوند مانند: وقتي كه مي‎گوئيم: اُف.
2. مخرج باء: در نتيجه بهم رسيدن درون دو لب، و جدا شدن آن دو از يكديگر پديد مي‎آيند مانند: وقتي كه مي‎گوئيم: آب.
3. مخرج ميم: بيرون دو لب است بطوريكه بهم بچسبند، و هوا در لبها و ناحية خَيْشوم (بيني) نگه داشته شود مانند وقتي كه مي‎گوئيم: اَم.
4. مخرج واو غير مدّي: ميان دو لب است به قِسمي كه لبها بدون برخورد و اتصال به هم مانند غنچه جمع شود، و از هواي ميان دو لب خارج گردد. مانند وقتي كه مي‎گوئيم: اَوْ يا اَوّل البته بعضي حرف واو را از حروف جوفي يا هوايي مي‎دانند.
[/b]
خَرْوَرَه
به معني گرفتگي صوت است.
از حروف الفبا، حرف «خاء» داراي اين صفت مي‎باشد. خاء را «مَخْرُورَه» مي‎گويند.
زيرا هنگام تلفظ آن، صدايي شبيه صداي كسي كه حلقش گرفته باشد شنيده مي‎شود، و صداي خُرخُر كردن گربه را خُرور مي‎گويند مانند: اَخْ و خَالِق.
خَروره از صفات عارضي حروف است. گرچه كاربرد عملي ندارد، امّا از آنجا كه در بعضي كتب تجويد مطرح شده، جهت اطلاع آورده مي‎شود.

خَفَاء
به معناي پنهان شدن است و از ميان حروف، حرف (هـ) و حروف مد را «خَفِيَّة» مي‎نامند.
زيرا «هاء» داراي صفات همس، رخوت، استفال و سكون بوده، و حروف مد نيز داراي صفات استفال و سكون مي‎باشند، و هنگام اداي اين حروف از شدّتِ سبكي به نظر مي‎رسد كه مخفي مي‎گردد. بدين سبب در مواضعي كه ماقبل و مابعد هاء ضمير متحرك باشد، آنرا با اشباع و حروف مدّ را نيز به مدّ مي‎خوانند تا اين صفت از حروف مزبور سلب نگردد، و مخفي نشوند مانند: بِهِ ـ اِنَّهُ ـ قَالَ ـ سُوُء
خَفَاء از صفات عارضي حروف است
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید[تصویر: blush.png]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، سیمرغ
۲۳:۳۴, ۶/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #34
آواتار
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام شب قرانیتون خوش
خَلْط و مَزْج
خَلْط و مَزْج هر يك از حروف و كلمات قرآن بصورت مستقل خوانده مي‎شوند. و وصل حرف آخر كلمه به حرف اول كلمة بعد جايز نيست، و از نظر علم قرائت نهي شده است.
چه در صورت وصل، دو كلمه، با هم مخلوط و ممزوج شده، و ممكن است فاقد معنا گرديده، و يا معناي ديگري از آن فهميده شود،
  • در اصطلاح تجويد به وصل حرف آخر كلمه به حرف اول كلمه بعد (خَلْط و مَزج) مي‎گويند
مانند: سِيرُوا فِي الْاَرْض كه خوانده مي‎شود: سيـ ـ رُوفِلْ ـ اَرْض.
  • رعايت اين نكته، بويژه هنگام قرائت اذكار نماز ضروري مي‎باشد.
دندانها چون اداي بيشتر حروف دهان به دندانها بستگي دارد، معمولاً در كتب تجويد، بحثي نيز در مورد اقسام دندانها مي‎شود. دندانهاي انسان غالباً 32 عدد است كه 16 عدد آن در فك بالا و 16 عدد ديگر در فك پائين قرار دارند.
دندانها به چهار دسته تقسيم مي‎شوند:

[تصویر: do.php?img=2456]

1. ثنايا 2. رَباعيات 3. اَنياب 4. اَضراس.

  • ـ ثَنايا يا پيشين: در جلو و مقابل لبها و بيني قرار دارند و چهار عدد مي‎باشند، دو عدد در فك بالا و دو عدد در فك پائين هستند.
  • ـ رَباعيات يا چهارگانه: اين دندانها چهار عدد هستند، دو عدد در فك بالا و دو عدد در فك پائين، كه يكي سمت راست و ديگري سمت چپ دندان ثنايا قرار دارند.
  • ـ انياب يا نيش: چهار عدد هستند كه در دو طرف رَباعيات قرار دارند.
  • اَضراس: كه به دندانهاي كرسي مشهورند و بعد از انياب قرار گرفته‎اند و تعداد آنها بيست عدد است. و بر سه قسم هستند.
1. ضواحك يا كرسيهاي كوچك: كه تعداد آنها چهار عدد است، به اين نام خوانده شده‎اند، زيرا به هنگام خنده نمايان مي‎شوند. ضحك به معني خنده است. ضواحك در طرفين انياب قرار دارند.
2. طواحن يا كرسيهاي بزرگ: كه دوازده عدد هستند. منظور دندانهاي آسيا مي‎باشند و در دو طرف ضواحك قرار دارند.
3. نَواجذ يا دندان عقل: كه چهار عدد هستند و بعد از طواحن قرار گرفته‎اند و آخرين دندانها هستند.
رِخْوَت به معني سهولت و سستي و ضد شدّت است. و به حروفي گفته مي‎‎شود كه به سستي و آساني تلفظ شوند و صدا در آنها كشيده شود. و آنها عبارتند از: (ث ـ ح ـ خ ـ ذ ـ ز ـ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ غ ـ ف).
به اين حروف حروف رِخوت يا «رَخاوَه» مي‎گويند.

رُكوع
رُكوع اهل سنت سي جزء قرآن را به هزار قسمت تقسيم كرده‎اند و در هر جا قصه و يا موضوعي تمام مي‎شود روي آخرين آيه آن حرف (علیه السلام) مي‎نويسند، كه نشانه ركوعات است و در هر ركعت از هزار ركعت نمازهاي نافله ماه مبارك رمضان كه به نماز «تَراويح» ‌معروف است يك ركوع به جاي يك سوره مي‎خوانند.

رَوْم
رَوْم به معناي اراده كردن و طلب نمودن و جُستن مي‎باشد، و در اصطلاح تجويد، ضعيف گردانيدن حركت است.
  • به عبارت ديگر انداختن دو سوم از حركت حرف، و باقي گذاشتن يك سوم ديگر را «رَوْم» مي‎گويند.
  • [b]بنابراين وقف به رَوْم در حكم وصل است. و به همين سبب هنگام وقف به رَوْم، بدون مدّ خوانده مي‎شود.
«رَوْم» يكي از اقسام وقف است. البته اين نوع وقف شيوه قاريان كوفه است. [/b]اختلاس ضد رَوْم مي‎باشد. گفته شده فايده وقف به «رَوْم» آن است كه شنونده و اشخاص نابينا كه نزديك قاري باشند مي‎توانند حركت كلمة‌ موقوفٌ عليها را در نتيجه اظهار يك سوم حركت آن درك نمايند.
«رَوْم» در ضمّه و كسره و رفع و جرّ جايز مي‎باشد مانند: نَسْتَعِينُ ـ مِنْ قَبْلِ ـ عَلِيمٌ ـ مِنْ نَصِيرٍ.
ولي در فتحه ونصب جايز نيست مانند: صَادِقينَ ـ قَلِيلاً، گرچه بعضي جايز شمرده‎اند.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید[تصویر: blush.png]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، آفتاب
۱:۱۴, ۸/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #35
آواتار
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام شب قرانیتون خوش
سبب مدّ
سبب مدّ دو تاست 1. لفظي 2. معنوي
سبب لفظي آن است كه در خود لفظ ديده مي‎شود، و در تلفظ ظاهر مي‎گردد و آن همزه يا سكون است كه بعد از حرف مَدّ قرار مي‎گيرد.
سبب معنوي، آن است كه در لفظ مشهود نيست، و معناً موجب مدّ مي‎گردد و عبارتست از ازدياد و مبالغه و زياده روي در نفي، در ما، نافيه ـ لا، نافيه ـ لا، ناهيه و به آن مد مبالغه نيز مي‎گويند. مانند: لا رَيْبَ فيهِ (در قرآن شكي نيست) لا جَرَمَ (چاره‎اي نيست) ـ و ما يَنْبَغي لَهُ (براي او سزاوار نيست) كه الف «ما» و «لا» نافيه و ناهيه حرف مدّ است، و به اندازه دو تا سه الف به لحاظ مبالغه در نفي، كه سبب معنوي است كشيده مي‎شود.
سبب معنوي چندان كاربرد عملي ندارد. و به عنوان تقسيماتي كه در بخش مدّ در كتب تجويد شده جهت اطلاع آورده مي‎شود.

سجده‎هاي قرآن

در قرآن مجيد پانزده آيه سجده دار وجود دارد كه بعد از شنيدن يا خواندن چهار آيه آن سجده واجب مي‎گردد، و بر يازده آية ديگر سجده مستحب است.
  • سجده‎هاي واجب
1. آيه 15 سوره سجده.
إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ
2. آيه 37 سوره سجده (فصلت)
وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ
3. آخرين آيه سوره نَجم
فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا
4. آخرين آيه سوره عَلَق
كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ
  • سجده‎هاي مستحب
1. آخرين سوره اعراف
إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ
2. آيه 48 سوره نحل
أَوَ لَمْ يَرَوْاْ إِلَى مَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلاَلُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالْشَّمَآئِلِ سُجَّدًا لِلّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ
3. آيه 58 سوره مريم
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا
4. آيه 77 سوره حجّ
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
5. آيه 25 سوره نمل
أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ
6. آيه 21 سوره انشقاق
وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ
7. آيه 15 سوره رَعد
وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ
8. آيه 107 سوره اَسري
قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا
9. آيه 18 سوره حجّ
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ
10. آيه 60 سوره فُرقان
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا
11. آيه 24 سوره (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید[تصویر: blush.png]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، سیمرغ
۱:۱۱, ۹/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #36
آواتار
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام شب قرانیتون خوش
سُكُون (از صفات عارضي حروف)
در لغت ضد حركت است. به غير از حروف قلقله كه عبارت بودند از: (ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق) بقيه حروف الفبا را «حروف ساكنه» مي‎گويند. زيرا نياز به حركت و جنبش در محل و جايگاه خود براي تلفظ ندارند، و هنگام اداي آنهاسكون و آرامشي در اصل مخرج حرف، بوجود آمده و به آساني تلفظ مي‎شوند.
  • سكون از صفات عارضي حروف مي‎باشد.

سُكون

وقتي كه حرفي هيچ حركت نداشته باشد، ساكن است، علامت سكون حرف به صورت دايره كوچك نشان داده مي‎شود (ه) مانند: هَلْ، امِنْ، اَرْسِلْهُ
سكون بر دو قسم است: سكون لازم و سكون عارض
  • سكون لازم ـ آن است كه سكون جزو شكل حرف و ساختمان آن است، مانند سكون در كلمه هَلْ و مِنْ و كمْ، كه سكون در اين كلمات سكون لازم است.
  • سكون عارضي ـ آن است كه جزو كلمه و ساختمان آن نمي‎باشد،‌ و بنا بر ضرورت و هنگام وقف و ادغام كبير بوجود مي‎آيد، مانند: مِنَ اللهِ كه هنگام وقف مِنَ الله خوانده مي‎شود، و حركت حرف آخر حذف مي‎شود، و در هنگام ادغام كبير مانند: قالَ لَهُمْ كه فتحه لام كلمة اول لفظاً حذف و ساكن مي‎شود و سپس دو حرف لام در يكديگر ادغام شده، و بصورت مشدّد به اين شكل خوانده مي‎شود قَالَّهُمْ

شدّت

يعني قوّت صدا و سخن گفتن، شدّت از صفات اصلي و ذاتي حروف است.
هشت حرف از حروف الفبا داراي اين صفت هستند كه عبارتند از: (همزه ـ ب ـ ت ـ ج ـ د ـ ط ـ ق ـ ك).
جهت سهولت در يادگيري و حفظ، آنها را در كلمات زير جمع نموده‎اند: اَجَدْتَ طَبَقَكَ (حالت را نيكو كردي يا طبق خود را بخشيدي).
  • اين حروف را حروف شَدِيدَه مي‎نامند. زيرا با شدت تلفظ مي‎شوند
  • بويژه اگر ساكن باشند، صدا از شدت قوّت به كلي متوقف مي‎شود و كشيده نمي‎گردد، و مانند كلمات مشدّد (تشديد دار) ادا مي‎شوند.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید[تصویر: blush.png]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، سیمرغ
۱۶:۲۹, ۹/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #37
آواتار
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام بعد ظهر قرانیتون خوش

صَفِير
صوتي ممتد است بدون حرف، كه از سر زبان و ميان دندانهاي ثناياي بالا و پائين خارج مي‎شود.
  • صفير از صفات عارضي حروف است، و حروف (ص ـ س ـ ز) داراي صفت صفير مي‎باشند.
زيرا هنگام اداي حروف مذكور، صوتي شبيه به صداي گنجشك پديد مي‎آيد.
  • صفير «صاد» شديدتر از سين و زاء خفيف‎تر از آن دو مي‎باشد.
صفات حروف (اصلي)
صفات حروف بر دو قسم هستند: صفات اصلي و صفات عارضي. صفات اصلي يا ذاتي صفاتي هستند كه لازمه حروف بوده، و از آنها جدا شدني نيستند. و آنها ده صفت به شرح زير مي‎باشند.
  • 1. جهر 2. هَمس 3. شدّت 4. رِخوت 5. اِطباق 6. اِنفتاح 7. استعلاء 8. استفال 9. اذلاق 10. اِصمات
    صفات هريك از حروف براساس حروف الفبا بيان خواهد شد.
  • [b]لازم به تذكراست، كه هر يك از حروف تهجّي، پنج صفت از صفات اصلي را داراست ولي هيچگاه دو صفت اصلي ضد يكديگر مثل (شدت و رخوت) در يك حرف جمع نمي‎شود،
  • [/b]ولي ممكن است چند صفت غيرمتضاد اعم از اصلي و يا عارضي مانند جهر، شدت، انفتاح و قلقله و غيره در يك حرف جمع گردد. بنابراين هر يك از حروف الفبا داراي چندين صفت اصلي و عارضي مي‎باشند.

صفات حروف (عارضي
)
صفاتي كه لازمه حروف نمي‎باشند، بلكه براي حسن قرائت و زيبايي آن بر آن عارض مي‎شوند. صفات عارضي زينت تلاوت هستند. فرق اين صفات با صفات اصلي اين است كه، صفات عارضي برخلاف صفات اصلي با هم ضديّت نداشته، و حتي با صفات اصلي نيز ضديتي ندارند. اين صفات عبارتند از:
  • 1. صفير 2. قلقله 3. سكون 4. تفشّي 5. اِنحراف 6. تكرير 7. اِستطاله 8. لين 9. غُنّه 10. بُحَّه 11. خَرورَه 12. نَبر 13. نفخ و نَفث 14. خفاء 15. هاوي(توضيح اين صفات براساس حروف الفبا در جاي خود آمده است. )
صِلة ميمي
هرگاه ماقبل ميم جمع، مضموم و مابعدش متحرك باشد در حال وصل، حرف «واو» و اگر ماقبلش مكسور باشد، حرف «ياء» به آن متصل مي‎شود، و آنرا «صلة ميمي» مي‎گويند كه، در اختلاف قرائات بكار مي‎رود مانند: عَلَيْكُم و عَلَيْهِمْ كه بصورت عَلَيْكُمُو و عَلَيْهِمِي خوانده مي‎شوند.
  • حفص راوي عاصم، فقط در كلماتي كه بعد از ميم جمع، «هاء ضمير» باشد صله داده يعني با اشباع خوانده است مانند: أَسْقَيْناكُمُهُ ـ قَدَّمْتُمُهُ ـ سَمِعْتُمُهُ ـ رَأَيْتُمُهُ كه بصورت أَسْقَيْناكُمُوهُ ـ قَدَّمْتُمُوهُ ـ سَمِعْتُمُوهُ ـ رَأَيْتُمُوهُ خوانده است و در رسم الخط نيز با «واو» نوشته شده است

پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید[تصویر: blush.png]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، سیمرغ
۱۹:۳۶, ۱۰/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اسفند/۹۳ ۰:۲۱ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #38
آواتار
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام این ایام رو خدمت همه دوستان و قطب عالم امکان تسلیت میگم
صوت
صوت بر اثر لرزش شديد اجسام ايجاد مي‎شود، و صداي انسان نيز نتيجه ارتعاش و لرزه تارهاي حنجره است كه بوسيله هوا صورت مي‎گيرد.
حنجره در ابتداي ناي قرار دارد، و جايگاه پديد آمدن صداست، و داراي سه غضروف است، و چنانچه غضروفها از هم جدا و دور شوند، صداي بَم و در صورتي كه بهم نزديك شوند، حنجره تنگ شده و صداي زير بوجود مي‎آيد.
صوت شناسي يا (فُنتيك ـ phonetic) علمي است كه درباره حروف تهجّي، اصوات هم مخرج، كلماتي كه از جهت حروف يكسان و با تغيير حركات، معاني مختلف دارند، كشش صوت و آهنگ و جملات استفهامي و غيره و خيشومي (از درون بيني) بودن بعضي اصوات، آموزش تلفظ صحيح كلمه و جمله، و همچنين مطالعة حركات و اعضاء گفتار (لبها ـ دهان ـ زبان ـ دندان ـ كام ـ حلق) و تازه كردن نفس و تغييرات دستگاه تكلّم از جهت نظري و عملي آنها، بحث مي‎كند.

ضَمِير

ضمير اسم معرفه‎اي است كه، جانشين اسم ديگر مي‎گردد، و براي رفع تكرار آن مي‎آيد. و بر متكلّم يا مخاطب و يا غائب دلالت مي‎كند و بر دو قسم است: ضمير متصل و ضمير منفصل
  • ضمير متصل مانند: مِنْهُ ـ اِنَّهُ كه ضمير «هُ» به مِنْ و اِنَّ متصل شده است.
[تصویر: 20101207163535620_3.jpg]
  • ضمير منفصل مانند: هُوَ و هِيَ، هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ ما كُنْتُمْ،
    ( سورة‌ حديد، آية 4)
    هاء ضمير را هنگاميكه ماقبل و مابعدش داراي حركت باشد با اشباع مي‎خوانند و در غير اين صورت بدون اشباع خوانده مي‎شود. به اشباع ضمير و نيز اشباع مراجعه شود.
[تصویر: 20101207163535651_4.jpg]
علم قرائت

قرائت قرآن عبارت است از: اداي كلمات به گونه‎اي كه بر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل گرديده است. و فلسفه آن نگهداري و حفظ الفاظ قرآني از تحريف و تبديل مي‎باشد. و يا به عبارت ديگر علم قرائت عبارت از طريقة خواندن قرآن مجيد، مطابق قرائت قُرّايي كه سند قرائت آنان حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ منتهي مي‎شود، و هدف و فايده آن نيكو خواندن قرآن كريم است.


علائم وقف
از آنجا كه رعايت موارد وقف و وصل ازمهم‎ترين قسمت‎هاي علم قرائت و تجويد به شمار مي‎رود، لذا براي وقف‎هاي مختلف، نشانه‎هائي وضع و تعيين نموده‎اند كه در بالاي كلمات قرآني نوشته شده است. و آنها عبارتند از:
  • م ـ علامت وقف لازم است، يعني وقف بر آن كلمه لازم مي‎باشد و اعاده و دوباره خواندن موقوف‏ٌ عليها جايز نيست.
  • ط ـ نشانه وقف مطلق است، يعني وقف بر آن كلمه و شروع از مابعد در تمام صورو نزد همه قرّاء خوب مي‎باشد.
  • ج ـ علامت وقف جايز است، يعني وقف بر آن كلمه پسنديده و جايز است، و وصل به مابعد نيز مانعي ندارد، ولي وقف بر آن بهتر است.
  • ز ـ نشانه وقف مجوّز است، يعني وقف بر آن كلمه تجويز شده و شروع از مابعد هم، بدون اعاده و دوباره خواندن موقوف عليها مانعي ندارد، ولي وصل كردن آن بهتر است. و در صورت وقف، بهتر است از جاي مناسب آيه قبلي دوباره خوانده شود.
  • ص ـ علامت وقف مرخّص است، يعني به ضرورت طول آيه و كمي نفس براي رسيدن به محل وقف و يا خواندن تمام آيه، چنانچه معناي آن نيكو فهميده شود، رخصت واجازه وقف داده شده. كه در اين صورت دوباره خواندن از جاي مناسب آيه خوانده شده لازم نيست، و در غير اينصورت و در حال اختيار به وصل خوانده شود.
  • لا ـ نشانه نفي و عدم جواز وقف است، و چنانچه در اثر كمي نفس و غيره پيش از اتمام مطلب و كلام، اضطراراً وقف شود، اعاده و دوباره خواندن آيه خوانده شده از جاي مناسب آن لازم است، مگر آنكه علامت مذكور در آخر آيه باشد. در اين صورت وقف بر انتهاي آيات روا مي‎باشد. البته در بعضي موارد كه ارتباط تام بين آخر آيه و اول آيه بعد وجود دارد، وصل نمودن، مناسب بلكه بهتر است. اين شش علامت وقف به رموز سجاوندي مشهورند و واضع آنها شيخ عبدالله سجاوند از قاريان اهل سنت مي‎باشد.
علاوه بر علائم سجاوندي، شيخ مُصدّر بخاري علائمي را تعيين نموده كه بالاي بعضي قرآنهاي قديمي نوشته شده و آنها عبارتند از:
  • قِف: فعل امر است، يعني وقف كن، كه متأخرين به جاي (ط) نوشته‎اند و وقف بر آن مطلقاً خوب است.
  • س ـ علامت سكته است. قِفْهُ ـ يعني آنرا وقف كن كه، نشانه وقف به طريق سكته است ليكن سكته آن طولاني و دوبرابر (سلام الله علیها) است و به وقف نزديكتر است.
  • ق ـ علامت قِيلَ عَلَيْهِ الْوَقْفُ (گفته شده بر آن وقف است) مي‎باشد كه وقف بر آن به قول ضعيف جايز است، و وصل بهتر مي‎باشد.
  • قِلا ـ نشانه قِيلَ لا وَقْفَ عَلَيْهِ (گفته شده بر آن وقف نيست) مي‎باشد كه وقف بر آن به قول ضعيف جايز نيست، بنابراين وقف بر آن بهتر است.
  • صِل ـ فعل امر و علامت وصل است، كه متأخرين به جاي (لا) مي‎نويسند.
  • صَلي ـ نشانه اَلْوَصْلُ اَوْلي مِنَ الْوَقْفِ، كه اولويت در وصل است، و متأخرين به جاي (ز) وضع نموده‎اند.
  • صِق ـ علامت وصل به ماقبل است، يعني از آنجا شروع نشود بلكه مانند (لا) به ماقبل وصل گردد، و غالباً در وقف‎هاي معانقه بكار مي‎رود.
  • صِب ـ نشانه وصل به مابعد است، برخلاف (صق) و غالباً در وقف‎هاي معانقه نوشته مي‎شود.
  • جِه ـ علامت وَجْهٌ لَهُ فِي الْوَقْفِ است كه، مانند (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علامت وقف مرخّص است.
  • ك ـ نشانه كَذلِكَ يعني با وقف قبلي يكسان است و غالباً‌ بعد از وقف جايز نوشته مي‎شود.
  • مُقِرّاً ـ در بعضي قرآنهاي قديمي روي برخي آيات نوشته شده، كه به معني اقرار به مضمون و محتواي آيه است.
اين نكته قابل ذكر است كه در بعضي از قرآنهاي قديمي در مواردي علامت متقدّمين و متأخّرين، يعني قديم و جديد با هم نوشته مي‎شود مانند: (ط، قف) ـ (لا، صل) ـ (ز، صلي)

غُنَّه
عبارت از صدائي است كه از زبان كوچك و بيني خارج مي‎شود،
و به عبارتي انداختن صدا در بيني را «غُنَّه» مي‎گويند.
حروف غُنَّوي عبارتند از:1. ميم ساكن 2. نون ساكن 3. تنوين كه در حال اخفاء يا ادغام و انتهاي خيشوم (يعني درون بيني) ادا مي‎شود، و در اين حالت مخرج حروف مزبور از مخرج اصلي آنها تحول و حركتي پيدا مي‎كند، مانند: لَكُمْ بِهَا ـ لَمَّا ـ مَنْ جَاءَ.

قُرَّاء
سبعه قراِ سبعه كساني بودند كه بين سالهاي 50 تا 190 هجري، ميان مسلمانان، تعليم قرائت قرآن را رياست مي‎كردند، و معلّمين قرآن بودند.
آنان عبارتند از: 1. نافع 2. ابن كثير 3. ابوعمرو 4. عاصم 5. حمزه 6. كسائي 7. ابن عامر.
هر يك از قرّاء سبعه راوياني داشتند كه به ترتيب عبارتند از:
1. راويان نافع (ورش و قالون) 2. راويان عاصم (حفص و ابوبكر عياش) 3. راويان حمزه (خلّاد ـ خلف) 4. راويان كسائي (حفص دوري و ابوالحارث) 5. راويان ابوعمرو (دَوري وسوسي) 6. راويان ابن عامر (هشام و ابن ذكوان) 7. راويان ابن كثير (بَزِّي و قنبل)
قرائت قرّاء سبعه مورد تأييد مسلمين بوده، و داراي اعتبار است. البته قاريان ديگري نيز بوده‎اند، امّا از آنجا كه نسبت به قرّاء سبعه در درجه دوم اعتبار قرار داشته‎اند مطرح نگرديده‎اند. در ميان قرّاء سبعه قرائت حفص از عاصم فصيح‎ترين قرائت‎هاست، و با يك واسطه به علي ـ عليه السّلام ـ مي‎رسد.

قَصْر
كلمه «قَصْر» ضد مَدّ است و در لغت به معناي حبس و كوتاهي آمده است، مُقصّر يعني كسي كه در انجام كاري كوتاهي كرده است. قصر در اصطلاح تجويد، يعني اداء حرف به ميزان طبيعي و معمول آن است. مقدار قصر دو حركت است.

قَلْقَلَه
اين كلمه مصدر باب فَعْلَلَ (رباعي مجرد) بوده، و به معناي حركت و جنبش صدا است. و از اجتماع و جمع شدن صفات جهر و شدت بوجود مي‎آيد. پنج حرف داراي اين صفت مي‎باشند كه عبارتند از: (ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق).
و جهت سهولت در يادگيري و حفظ، آنها در كلمات زير جمع شده‎اند: قُطْبُ جَدٍّ (ستارة بخت و اقبال). اين حروف داراي صفت قلقله هستند زيرا در حال سكون، چه سكون لازم و چه سكون عارض، احتياج به حركت وجنبش در مخرج حروف دارند، وگرنه ظاهر نخواهند شد، و اين حركت كه موجب پيدايش اندكي صداي كسره مي‎شود «قَلْقَلَه» نام دارد.
قلقله از صفات عارضي حروف است. اگر حروف قلقله در ميان كلمه باشد آنرا «قلقله صغري» و اگر در آخر كلمه باشد آنرا «قلقله كبري» مي‎گويند. قلقله صغري مثل بابْ و قلقله كبري مثل حَجّ و صِراط مي‎باشد. حروف قلقله را «مَضغُوطَه» نيز مي‎گويند،‌ «ضَغط» به معناي فشردن است. در حال سكون، فشردن در محل حرف لازم است.

قلب
هر گاه تنوين يا نون ساكنه قبل از حرف باء قرار گيرد خواه در يك كلمه يا دو كلمه باشند، در تلفظ تبديل به «ميم» مي‎شود و با اخفاء و غُنّه ادا مي‎شود. زيرا «ميم» و «باء» قريب المخرج هستند و همچنين «ميم» و «نْ» در صفت غُنّه و ساير صفات يكسان و متحدند.
«قلب» به معني بدل كردن حرفي به حرف ديگر است.
مانند: مِنْ بَعْدِ ـ اَنْبِئْهُمْ ـ مِنْ بَأْسِ الله ـ سَمِيعٌ بَصيرٌ ـ صُمٌّ بُكْمٌ
در مثالهاي فوق «باء» به «ميم» تبديل مي‎شود. علامت قلب يا ابدال «م» كوچكي است كه در بعضي قرآنها در بالا يا پائين نون ساكنه و تنوين قرار مي‎دهند.

كسره لازم و عارض
كسره بر دو قسم است: لازم و عارض
كسره لازم ـ آن است كه جزو شكل و ساختمان كلمه است مانند: اَمْسِ (ديروز) ـ بِهِ كه كسره سين و باء هميشه ثابت مي‎باشد. زيرا جزو كلمه است.
كسره عارضي ـ آن است كه كسره جزو كلمه نمي‎باشد، و هنگامي كه دو حرف ساكن در كنار يكديگر قرار بگيرند، براي رفع التقاء دو ساكن و امكان تلفظ كلمه حرف اول را مكسور مي‎كنند، و به آن كسره عارضي مي‎گويند مانند: أمِ ارْتابوا، لِمَنِ ارْتَضي، رَبِّ ارْجِعُوني، كه اولي در اصل أمِ اِرْتابُوا و ميم آن ساكن بود و چون همزه اِرْتابُوا، همزه وصل است و همزه وصل در ميان جمله تلفظ نمي‎شود، و چون راء در اِرْتابُوا نيز ساكن است، براي رفع التقاء دو ساكن يعني (ميم و راء) حرف اول را كسره مي‎دهند، و در نتيجه اَمِ ارْتابُوا خوانده مي‎شود. بنابراين كسره (ميم) كه قبلاً وجود نداشت، بنا به ضرورت بوجود آمد، و به آن كسره عارضي مي‎گويند.

كَسْكَسَه
«كَسْكَسَه» مصدر است و نوعي وقف مي‎باشد، كه به شيوه وقف الحاق مي‎باشد. و عبارت از الحاق حرف «سين» به حرف كاف خطابِ مؤنث (ضمير مؤنث مخاطب) لفظاً در حال وقف مي‎باشد مانند: وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي مائَكِ (سوره هود آيه 43) كه كلمه آخر آيه هنگام وقف «مَائَكِسْ» خوانده مي‎شود.
و نيز آيه: قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ (سوره مريم آيه 18) كه كلمه آخر آن به صورت «رَبِّكِسْ» خوانده مي‎شود.
گفته شده «كسكسه» لغت قبيله بني بكر مي‎باشد.
ولي بطور كلي وقف به سكونِ كافِ خطاب، چه مذكر و چه مؤنث بنا به رسم الخط قرآن مجيد بهتر است.
اين گونه وقف، كاربرد عملي ندارد،‌ و بيشتر جهت اطلاع خوانندگان نسبت به مسائلي كه در تجويد مطرح شده آورده مي‎شود.

كَشْكَشَه
نوعي از وقف است كه به شيوه اِبدال انجام مي‎شود، و عبارت از بدل كردن كافِ خطابِ مؤنث (ضمير مؤنث مخاطب) (لفظاً) به شين در حالت وقف مانند:
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ (سوره يوسف آيه 29) و نيز آيه إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ (سوره قصص آيه 7) كه كلمات آخر هر دو آيه هنگام وقف به صورت لِذَنْبِشْ و اِلَيْشْ، خوانده مي‎شود.
گفته شده «كشكشه» لغت قبيله بني تميم ماست.
ولي طبق رسم الخط قرآن مجيد وقف به سكونِ كافِ خطاب، چه مذكّر و چه مؤنث از هر جهت بهتر است.
اين گونه وقف كاربرد ندارد، و بيشتر جنبه استثنايي داشته و اگر مطرح شده است، جهت اطلاع خوانندگان نسبت به اصطلاحات قديم تجويد است.

لام جَلاله
كلمه «الله» لفظ جلاله و بزرگ است، و لام آنرا «لام جلاله» مي‎گويند و ترقيق يا تغليظ آن به شرح ذيل است:
1. هرگاه ماقبل لام جلاله مكسور باشد، چه كسرة‌لازم و يا عارض، ترقيق مي‎شود مانند: بِاللهِ ـ بِسْمِ اللهِ ـ بِآياتِ اللهِ ـ سَبِيلِ اللهِ ـ قُلِ اللّهُمَّ
2. و در صورتيكه ماقبل آن مفتوح يا مضموم باشد يا لفظ جلاله به تنهائي تلفظ شود، تغليظ مي‎گردد مانند:
اَللهُ ـ قَالَ اللهُ ـ اِنَّ اللهَ.

لِين
به معني نرمي مي‎باشد، و از حروف الفبا دو حرف (واو، ياء) ساكن ماقبل مفتوح را كه به نرمي تلفظ مي‎شوند، حروف لِين مي‎گويند. (ـَ و، ـَ ي). هنگام اداي دو حرف مذكور بايد دهان را باز كرد تا فتحة ماقبل آنها واضح و آشكار گفته شود، البته بايد دقت شود كه مشدّد نگردد مانند: لا تَطْغَوْا ـ عَيْن ـ والِدَيْهِ.
چون حرف «واو» از هواي ميان دو لب و «ياء» از ميان فضاي دهان خارج مي‎گردند، و تكيه‎گاهي نداشته و تنها صوت هستند، آنها را حرف جوفي يا هوائي نيز مي‎گويند. لِين از صفات عارضي حروف بشمار مي‎رود.

متقارب
معني نزديك به هم است و به حروفي متقارب گفته مي‎شود كه، مخارج يا صفات آنها نزديك يكديگر باشند مانند حروف لَهَوي ـ حروف لِثوي ـ حروف شَفَهي و نيز (همزه ـ ع) و (ح ـ غ) و (د ـ ش) و غيره.

پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، سیمرغ
۰:۲۴, ۱۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #39
آواتار
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام شب قرانیتون برای شما قران آموز گرامی بخیر
مُتَجانس
به معني هم جنس و هم سنخ است.
  • و به حروفي متجانس گفته مي‎شود كه داراي يك مخرج، ولي در صفات مختلف باشند مانند: حروف شَجَري ـ نِطعي ـ اَسَلي ـ و نيز مانند (همزه ـ هـ) يا (ع ـ ح) يا (غ ـ خ).
مُتَماثل
به معني همانند است و به حروفي متماثل گفته مي‎شود كه در مخرج و صفات متحد باشند.
  • به عبارت ديگر دو حرف مانند هم را متماثل مي‎گويند مانند: حرف دال و سين.
مخارج حروف
مخارج جمع مخرج بر وزن «مَفعل» و اسم مكان و به معني جايگاه و محل خروج است.
  • «مخرجِ حروف» مكاني است كه حروف از آن محل خارج و ادا مي‎شوند مانند: لبها كه جاي اداي چهار حرف (ف، ب، م، و) مي‎باشد.
براي تعيين و شناختن مخرج هر يك از حروف الفبا، شيوه‎اي است كه آن حرف را ساكن كرده و همزة مفتوحي بر سر آن در مي‎آوريم و‌ آنرا تلفظ مي‎كنيم، مانند حرف «ب» كه با همزه مفتوح مي‎شود: «اَب» و مخرج حرف مزبور كه درون دو لب است معلوم مي‎شود. بدين وسيله محلي كه حرف ب بر آن تكيه كرده و ادا مي‎شود و مخرج «ب» است مشخص مي‎شود. حروف الفباي عربي عموماً از سه محل خارج مي‎شوند: 1. حلق 2. دهان 3. لبها

مّدّ
به معني كشيدن و در اصطلاح تجويد،‌كشش صوت است. و سه حرف الف ـ واو ساكن ماقبل مضموم (ـُ وْ) ـ و ياء ساكن ماقبل مكسور (ـِ يْ) را حروف مدّ مي‎نامند. اين حروف در كلمه «اتُوني» جمع است. زيرا در طبيعت اين سه حرف امتدادي وجود دارد كه در حروف ديگر نيست. و هنگام اداي آنها صدا بدون زحمت كشيده مي‎شود.
  • قَصْر: يعني كوتاه و برخلاف مَدّ است.
  • طول و متوسط: حد فاصل ميان مدّ و قصر مي‎باشد.
و ميزان كشش صدا در هر يك بدين گونه است كه: مدّ: كشيدن صدا به اندازه چهار يا پنج الف است، و بصورت متعارف به اندازه مدت بستن يا باز كردن 5 انگشتِ دست مي‎باشد. و طول و متوسط و قصر، كشيدن صدا به ترتيب به اندازه سه و دو و يك انگشت است. گر چه مقدار مدّ را با تعداد فتحه نيز محاسبه مي‎نمايند.
  • فايده كشيدن مدّ و كشش صوت زيبايي تلاوت است.
  • چنانكه از عبدالله بن مسعود كه از اصحاب پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و از كاتبان وحي است روايت شده كه: اَلْمَدَّاتُ دَبَابِيجُ الْقُرآنِ (مدّها ديباج‎هاي قرآن هستند.) همانگونه كه پارچه ابريشمي را براي زيبايي و آراستگي به تن مي‎كنند، مدّ و كشش صوت موجب آرايش و زيبايي قرائت قرآن است.
البته در ميان قرّاء در مورد ميزان كشش صوت در موارد لازم اختلاف وجود دارد، بعضي به اندازه دو الف، بعضي سه الف و پاره‎اي چهار الف گفته‎اند.و تا هفت الف نيز نقل شده است. بهر حال مدِّ مناسب باعث زيبايي كلام و قرائت مي‎شود.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، آفتاب
۱:۵۵, ۱۲/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #40
آواتار

سلام
دوازدهمین شب اسفندیتون بخیر
اقایان و خانمها با بحث دیگری در کنار شما هستیم مثل شب های پیش در این ساعت در تالار با بحث اموزش تجوید.
چون بحث مد زیاد بود گفتم یه قسمتی رو تو جلسه قبل بگم و مابقیش موند برای امشب
با ما همراه باشیدBlush
مدِّ مُنْفَصل (جايز)
وقتي است كه حرف مدّ در آخر كلمه و همزه در ابتداي كلمة بعد باشد كه در اين صورت مدّ به اندازه ( 1 ـ 2 ـ 5/2) الف، كشيده مي‎شود مانند: بِما أَنْزَلَ ـ قالُوا آمَنَّا ـ فِي أَنْفُسِهِمْ.

مدّ تعظيم
چنانكه گفته شد مدّ منفصل را قرّاء به قصر مي‎خوانند، ولي در برخي موارد مانند: لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ ـ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ و امثال آن كه سبب لفظي و معنوي جمع است، به لحاظ تعظيم و مبالغه در نفي شريك براي خدا، به مدّ مي‎خوانند و آنرا مد تعظيم و مدّ مبالغه مي‎نامند.

مدّ عارضي
آن است كه بعد از حرف مدّ، حرف ساكني واقع شود كه سكون آن به سبب وقف يا ادغام، عارض شده باشد. كه در اين صورت جايز است به مدّ يا متوسط يا قصر[. در مورد ميزان مدّ توضيح داده شد. ]خوانده شود.
  • سبب وقف مانند: اَلْبَابُ ـ يُؤْمِنُونَ ـ نَسْتَعينُ كه حركت حروف آخر آنها هنگام وقف، لفظاً حذف و ساكن مي‎شود و الف ـ واو ـ ياء ماقبل آخر كلمات مذكور، حرف مدّ، و سكون عارضي حروف آخر، سبب آنست.
  • به سبب ادغام مانند: قَالَ لَهُمْ ـ سَيَقُولُ لَكَ، فِيهِ هُديً، كه فتح لام «قَالَ» براي ادغام نمودن در لام «لَهُمْ» لفظاً حذف و ساكن مي‎گردد، و الفِ قَالَ حرف مدّ و سكون عارضي لام، سبب آن است و آنرا ادغام كبير مي‎گويند كه قالَّهُمْ خوانده مي‎شود.[به بخش ادغام مراجعه شود.]علامت مدّ (ـَ) است كه بالاي حروف مدّهاي متصل و منفصل و لازم و عارض گذاشته مي‎شود.

مَدّ لازم
آن است كه بعد از حرف مدّ، حرف ساكني قرار گيرد،
بر دو نوع است: 1. مدّ لازم مُدْغَم 2. مدّ لازمِ مُظْهَر
  • مدّي كه سبب آن سكون لازم مُدْغَم باشد مانند: دَابَّةٌ (جنبنده) يُوَادُّونَ[سورة مجادله، آية 22. ](دوست مي‎دارند) ـ الحَاقّة (از نامهاي قيامت) أتُحَاجُّونِّي[سورة انعام،‌آية 80. ](با من مجادله مي‎كنيد).
  • مدّي كه سبب آن سكون لازم مُظْهَر باشد مانند حروف مقطعه قرآن‌ (س ـ ص ـ ق ـ ك ـ ل ـ م ـ ن) كه هر كدام يك حرف هستند و به حرف تلفظ مي‎شوند (حرف وسط آنها حرف مدّ است) و تمام حروف مذكور مدّ لازم مُظهَر است.
توضيح اينكه مثلاً حرف «ق» بصورت ظاهر يك حرف است، ولي با سه حرف (قاف) ادا مي‎شود و الف آن حرف مدّ و سكون لازم مُظهر (فاء) سبب آن است. يا مانند: آللهُ (آيا خدا) و يا آلذَّكَرَيْنِ (آيا دو نر) كه در اصل أَاَللهُ و اَاَلذَّكَرَيْنِ بوده و «آل» داراي مدّ لازم است. همزه دوم به سبب تخفيف، قلب به الف شده و الف «آل» حرف مدّ و سكون لازم مُدغَم و مظهر «لام» سبب آن است و آنرا مدّ منقلب نيز مي‎گويند.

مدّ متصل
مدّ متصل يا واجب آن است كه حرف مدّ و همزه در يك كلمه واقع شوند، كه در اين صورت از چهار تا شش حركت كشيده مي‎شود، مانند: جاءَ ـ سُوءٌ ـ در حروف مقطعه اوائل بعضي از سوره‎هاي قرآن، گرچه آخر آنها همزه وجود دارد (هنگام خواندن اسم حروف)، ولي چون يك حرف است نه يك كلمه، مدّ آنها بصورت طبيعي (قصر) و به اندازه يك انگشت يا دو حركت است.

مقادير مَدّ
مقدار مدّ (كشيدن) از 2 حركت (يك الف) كمتر نبوده، و از 6 حركت (سه الف) نيز بيشتر نيست. بنابراين مقدار حركت انواع مدّ عبارت از:
مقدار قصر (دو حركت) فوق قصر (سه حركت) توسط (چهار حركت) فوق توسط (پنج حركت) طول (شش حركت) مي‎باشد.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
در پناه ثقلین باشید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا