نقل قول:خب برادر من جنگ جنگه دیگه!انتظار داری چیکار کنن؟ بیان فلسطینی ها رو حلوا حلوا کنن؟میخوای من هم سیاهه ای از جنایات فلسطینی ها رو بیارم تا ببینیم با همین دست خالی چه کارها که نکردن!
باشه پس با این حساب اگر دزدی اومد خونه ما و وقتی با دست خالی در صدد دفاع بر اومدیم و دزدان همزدن تیکه پارمون کردن خیلی ژست روشنفکرانه می گیریم و میگیم جنگه دیگه برادر!!
پس با این حساب جنایت کربلا و چنگیز و مغول و ... جنگه برادر!! با این حساب بمبهای آتش زا به مردم بی پناه، حمله به اردوگاه های فلسطینیان و جنایت های داعشی جنگ برادر!! چقدر با اباما همصدا شدی که می گفت اسرائیل داره از خودش دفاع میکنه...
جنگه که 75 درصد غیر نظامی و بچه و زن رو بکشن؟ جنگه که به دختر جلو پدر پیرش تجاوز کنن و بعد هم همه اعضا رو قتل عام کنن؟ جنگه که نوزاد رو در شکم مادرش پاره کنن؟ جنگه که به بیمارستان ها حمله موشکی و هوایی کنن؟ جنگ هم قانون داره اگر بدونی. پس اینهمه دم از حقوق بشر که گوش فلک رو پر کرده به چه دردی می خوره؟ فقط ازش برای تحریم علیه ایران استفاده میشه؟
نقل قول:باز من منتظر منبع شما هستم که چطوری فهمیدی 7000 سال قبل اجداد فلسطینی های امروزی بودن،ولی اجداد یهود امروزی نبوده
آزمایش ژنتیک رو که قبول نداری میگی کار استعماره،حداقل از صدا و سیمای خودتون یه منبع تاریخی بیار،عریضه خالی نباشه!
متاسفانه شما پست من رو نمی خونی لینکهایی که میدم هم مطالعه نمی کنی. گفتم این اصلا فرع ماجراست که شما مدام داری روش زوم می کنی. اگر اینها واقعا حرف حساب حالیشون بود باید در کل فلسطین همه پرسی می کردن نه با فریب یه عده بی سر و پا رو با حمایتهای مختلف بیارن فلسطین بگن بفرما مال شما. بر اینها حکمرانی کن.
با همه این احوال هیچ کس نگفته که یهودیان حق زندگی یا ملیت در فلسطین ندارند، بلکه همه میگن: فلسطین یک سرزمین است؛ ملتی دارد که مانند سایر ملل، مسلمان، مسیحی و یهودی هستند و اتفاقاً بیشترین قشر آن مسلمان و کمترین آنها یهودی هستند. پس فلسطین متعلق به فلسطینیان است، نه یهودیان.
مانند هر سرزمین دیگری که متعلق به ملت آن سرزمین میباشد. با چه منطقی 3 درصد یهودی حق دارند بیش از 70 یا 80 درصد مسلمانان را از خاکشان اخراج کنند و جایشان را به یهودیان سایر ملل بدهند، آنان را به شدیدترین وضع بکشند، مثله کنند، اسیر و ترور کنند، آواره کنند و بگویند: "اینجا سرزمین یهودیان است؟!
بعدش هم گیریم هزاران سال قبل یهود به مدت چند قرنی کوتاه حکومتی داشته. این چه ربطی داره که الان هجوم بیارن و فلسطینی ها رو که مدتها ساکن اونجا هستن بیرون کنن. اگه همه اقوام و ملل بخوان اینطوری عمل کنن جنگ جهانی سوم که هیچ دهم رخ میده. روم بگه انگلیس جزو من بوده. ایرانیان باستان بگن ال بوده. رومانی بگه فلان جا قدیم مال من بوده... چرندیاتی میگن برای توجیه رفتار زشتشون که متاسفانه عده ای ساده هم باور می کنن...
اما منبع صدا و سیمایی درباره صاحبان اصلی فلسطین خواستی. من گفته های اندیشمندان خارجی رو بهت میدم. البته نتیجه زیر فقط مال یه سرچ دم دستی هست وگرنه اینقدر مدرک هست که جهان حقانیت فلسطینی ها رو بپذیره و علیه اسرائیل در همه جای دنیا مخالف وجود داشته باشه. فقط عده ای فریب خورده ممکنه حق رو به اسرائیل بدن و البته عده ای معاند جانی.
فتح فلسطین در سال 637 میلادی توسط مسلمانان، آغاز حکومت عرب ها بر فلسطین نبوده است، بلکه عرب ها، جزو اقوامی هستند که پیش از اسلام در فلسطین زندگی می کردند وگرنه عرب های مسلمانی که فلسطین را در قرن هفتم میلادی فتح کردند بسیار کم بودند و در مردمان بومی فلسسطین حل شدند.
پروفسور ماکسیم رودنسون در این باره گفته است:
«مردمی بیگانه آمده بودند و خود را بر مردم بومی تحمیل کرده بودند. عرب های فلسطین، به تمام مفاهیم رایج کلمۀ بومی، بومیان فلسسطین هستند. جهل که گاهی تبلیغاتی ریاکارانه از آن پشتیبانی می کند در مورد این موضوع سوءتفاهماتی به وجود آورده که متأسفانه مورد قبول اکثر مردم است. گفته شده است که چون عرب ها در قرن هفتم، فلسطین را تسخیر نظامی کرده اند، آنها نیز مثل رومیان و جنگجویان صلیبی و ترکان، اشغالگر هستند. در این صورت چرا باید عرب ها را بیش از دیگران و بویژه بیش از یهودیان، بومیان منطقه به شمار آورد؟ چرا که یهودیان نیز در دوران باستان، بومیان این منطقه بودند یا لااقل مدتی درازتر از دیگران اشغالگر منطقه بوده اند. این درست است که گروه کوچکی از عرب های عربستان در قرن هفتم، فلسطین را تسخیر نظامی کردند، ولی مردم فلسطین بزودی زیر سلطه عرب ها، عرب از کار درآمدند، همان طور که قبلاً عبرانی، آرامی و تا حدودی حتی یونانی شده بودند.
اینها طوری عرب شدند که هرگز مثلاً رومی یا عثمانی نشده بودند، زیرا با بومیان به طور ریشه داری درهم آمیختند...»
- رودنسون، ماکسیم، اعراب و اسرائیل، ترجمه رضا براهنی، (تهران: خوارزمی، 1348)
پروفسور رودنسون در جای دیگری درباره حق تاریخی یهود می گوید:
«مسئله حق تاریخی یهودیان بر سرزمین فلسطین را من فقط به عنوان یادآوری ذکر می کنم و ننگ فریفته شدن به چنین دلیلی را به خوانندگانم نسبت نمی دهم. آخرین دولت واقعاً مستقل یهود در فلسطین، در سال 63 ق.م از بین رفت، یعنی وقتی که پمپه اورشلیم را گرفت. آخرین تلاش های یهودیان در فلسطین، به قیام برکوجنا در سال 135 میلادی مربوط می شود. اهالی یهودی فلسطین زیر تسلط روم، بر اثر تبعیدهای مکرر و بردگی و به دنبال دو قیام بزرگ تحلیل رفتند، ولی عامل عمده در این امر، بویژه مهاجرت بود که قرن ها قبل از بین رفتن استقلالشان گسترش قابل ملاحظه ای گرفته بود. سپس گرویدن یهودیان به بت پرستی، بعد به مسیحیت و سرانجام به اسلام، از این نقطه نظر (
یعنی ادعای حاکمیت و مالکیت یهود بر فلسطین به خاطر حکومت موقت دوران قدیم آنان بر سرزمین)
پس عرب ها هم می توانند نسبت به اسپانیا ادعاهایی داشته باشند، زیرا عرب های مسلمان نیز نزدیک به 8 قرن بر اسپانیا حکومت کردند. همچنین دلیلی هم که اغلب صهیونیست ها پیش می کشند یعنی خواست همیشگی یهودیان به بازگشت به ارض موعود (صهیون تاریخی)، به همین اندازه سست است. معنای این حرف آن است که ما مسائل درونی یک نفر را برای نفر دیگر به صورت قانون درآوریم. این دلایل هر اندازه هم که برای پاره ای در فکرهای مذهبی یا آغشته به مرام ناسیونالیستی گیرا باشد، هیچ چیز وجود ندارد که بتواند استقرار یک عنصر خارجی را به زبان اهالی بومی (به معنای متداول این کلمات) مبدل به مسئله ساده بازگشت به کشور زادگاه کند..
مخالفت عرب ها، لحظه ای بروز یافت که قصد صهیونیست ها نسبت به تأسیس یک دولت به نام اسرائیل با جدا کردن بخشی از خاک فلسطین از جهان عرب، علنی شد و این مخالفت هنگامی اوج گرفت که طرح صهیونیست ها وضوح بیشتری یافت و موقعی آشتی ناپذیر شد که صهیونیست ها به موفقیت نزدیکتر شدند. به همین دلیل عرب ها با آنها به عنوان خارجی مخالفت نکردند، بلکه آنها با اشغال سرزمین خود به وسیله خارجیان مخالفت می کردند. حال اگر ما چنین پدیده ای را استعمار بنامیم یا نه، خود مسئله دیگری است. به همین دلیل، جدال در اصل، مبارزه مردم بومی یک سرزمین با اشغال قسمتی از خاک خود به وسیله خارجی هاست. البته این جدال جنبه های دیگری نیز دارد که می توان درباره اش بحث کرد، ولی هیچ کدام از اینها ربطی به تعریف اساسی جدال ندارد.»
- همان
یهودیانی که امروزه در اسرائیل زندگی می کنند از فرزندان قوم بنی اسرائیل نیستند، بلکه اعقاب آنهایی هستند که بعداً به آیین یهود گرویده اند و نمی توان پیوند نژادی بین آنها و یهودیان معاصر با حضرت عیسی«ع» و یا قبل از او قائل شد. برخی از مورخان یهودی نیز خود به این حقیقت مسلم اعتراف دارند.
برای نمونه به گفتار
Joseph Reinach که یک سیاستمدار فرانسوی یهودی الاصل است اشاره می شود. رینخ معتقد است:
«اساساً صحبت کردن در مورد وجود نژاد یهود، یا از روی غرض ورزی است و یا از روی جهل و نادانی، زیرا نژاد عرب سامی وجود داشته و نژادی تحت عنوان نژاد یهود وجود نداشته است و یهودیان هرگز نژادی را تشکیل نداده اند»
او معتقد است یهودیان به طور گسترده به تبلیغ آیین یهود پرداختند و گروه زیادی از عرب ها، یونانیان، مصریان و رومیان به دین حضرت موسی«ع» روی آوردند و می توان گفت دین یهود، آسیا، سراسر شمال افریقا، اسپانیا، ایتالیا و سرزمین گُل (فرانسه کنونی) را تحت نفوذ خود درآورده بود. همان طور که در کتاب گرگواردوتور آمده است: «رومیان و گل های یهودی، جوامع یهودی را تحت الشعاع خود قرار دادند. اکثریت بزرگی از یهودیان روسیه، لهستان، گل، از قبیله خزر و قوم تاتار در جنوب روسیه هستند که همگی یکباره در زمان شارلمانی به آیین یهود درآمدند و اینان اصلاً ارتباطی با یهودیان اولیه ای که در فلسطین زندگی می کرده اند ندارند».
وی معتقد است یهودیانی که اصالتاً به فلسطین وابستگی دارند، اقلیت ناچیزی را تشکیل می دهند.
Translation From Journal des De'bats, 30 March 1919 Cited by Philippe de Saint Robert in Le Jeude La France en Mediterranee, Julliard, 1970.P222.
«
آرتور کستلر» نیز که یک یهودی است در این باره می گوید:
«تقریباً نه دهم یهودیان اروپا و امریکا از تبار خزرهای ترک هستند و ربطی به اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل و قوم موسی«ع» در فلسطین ندارند و
تصادفاً همین دسته از یهودیان هستند که با زمینه سازی های تبلیغات صهیونیستی بویژه پس از جنگ جهانی دوم از اروپا به فلسطین رفته و اسرائیل را به وجود آورده اند. اینک تاریخ بروشنی و صراحت بر بطلان دعوی موهوم صهیونیست ها که خود را از فرزندان یعقوب در اسرائیل و قوم برگزیده خدا قلمداد می کنند، گواهی می دهد و بدین گونه مبانی مذهبی و تاریخی ادعای یهودیان بر ارض موعود و فلسفه وجود کشوری به نام اسرائیل که با توسل به زور و قلدری و تجاوز و خیره سری خود را بر منطقه تحمیل کرده است، یکسره از میان می رود».
- کستلر، آرتور، قبیله سیزدهم، ترجمه جمشید ستاری، (تهران: نشر آلفا، 1361)، ص 19.
در همین زمینه «
کلنل بن سل» در خاطراتش درباره تحقق خواسته صهیونیسم و مشکلاتی که بر آن مرتب است در کنفرانس صلح پاریس نوشته است:
«اگر مقاصد یهودیان افراطی انجام شود، مشکلاتی ایجاد خواهد شد که بسیاری از مردم دانا و مطلع یهود آن را تصدیق می کنند. این مطلب مسلم است که ساکنان کنونی فلسطین قرن ها در این سرزمین مستقر بوده اند. در حقیقت بعضی از جوامع سوری ادعا می کنند که از اعقاب حتیانی هستند که در آغاز تاریخ در این سرزمین زندگی می کردند. ممکن است این مطلب صحیح باشد،
ولی همه کسانی که این مسئله را از نظر واقعی و تاریخی بررسی می کنند و تحت تأثیر تبلیغات نیستند، تصدیق خواهند کرد که این مردم دو هزار سال است که در این کشور سکونت دارند و اشغال فلسطین به وسیله یهود در زمان های خیلی قدیم، حقی را برای ایشان اثبات نمی کند، بعلاوه مدت اقامت آنها در آنجا و قبل از آوارگی شان از آن سرزمین، کوتاه بود. بنابراین، باید پرسید که چرا ساکنان اصلی آواره شدند تا برای تازه واردان جا باز شود؟»
Stephen Bonsal, Suitors and Suppliants at Versailles, New York, Prentice – Hall, 1946.P45.
نقل قول:A land without a people for a people without a landتز اولیه صهیونیست این بوده،
نقل قول:اگر بنا بود از نیل تا فرات رو بگیرند که با راه حل دو سرزمینی موافقت نمیکردن!
جواب این تکرار مکررات رو رهبری خیلی زیبا دادن. خوب بخون نه سرسری...:
اساساً تشکیل دولت یهودى - یا به تعبیر درست تر، دولت صهیونیست - در این نقطه از دنیاى اسلام، با یک هدفِ بلند مدتِ استکبارى به وجود آمد. اصلاً به وجود آوردن این دولت در این نقطه حسّاس که تقریباً قلب دنیاى اسلام است - یعنى قسمت غرب اسلامى را که آفریقاست، به قسمت شرق اسلامى که همین خاورمیانه و آسیا و مشرق است، متّصل مىکند و یک سه
راهى است بین آسیا و آفریقا و اروپا - براى خاطر این بود که در بلند مدت، تداوم سلطه استعمارگرانِ آن روز - که در رأسشان دولت انگلیس بود - بر دنیاى اسلام باقى بماند و اینطور نباشد که اگر یک وقت دولت اسلامىِ مقتدرى - مثل دورانهایى از حکومت عثمانى - به وجود آمد، بتواند جلوِ نفوذ استعمارگران و انگلیس و فرانسه و دیگران را در این منطقه بگیرد. لذا یک پایگاه براى خودشان درست کردند.
بنابراین طبق اسناد تاریخى، تشکیل حکومت صهیونیستى در آنجا، بیش از آنچه که آرزوى مردم یهود باشد، یک خواست استعمارى دولت انگلیس بود. شواهدى وجود دارد که در همان زمان بسیارى از یهودیها اعتقادشان این بود که احتیاجى به این دولت نیست؛ این دولت به نفعشان نیست؛ لذا گریزان بودند. بنابراین، این یک آرزو و ایده یهودى نبود؛ بیشتر یک ایده استعمارى و یک ایده انگلیسى بود.
- بیانات در خطبه هاى نماز جمعه تهران 25/9/79
سه رکن تسلّط غاصبانه صهیونیستها
این تسلّط غاصبان هى صهیونیستها بر فلسطین سه رکن داشت:
...رکن دوم، دروغ به افکار عمومى دنیا بود. حتّى این نویسنده فیلسوف اجتماعى فرانسوى « ژان پل سارتر » که خودمان هم در جوانى چندى شیفته این آدم و امثال او بودیم، فریب دادند. کتابى نوشته بود که بنده در سى سال قبل آن را خواندم. کتابی با عنوان « [b]مردمى بی سرزمین، سرزمینى بى مردم » (A land without a people for a people without a land)
یعنی یهودیها مردمى بودند که سرزمینى نداشتند؛ به فلسطین آمدند که سرزمینى بود و مردم نداشت! یعنى چه مردم نداشت؟ یک ملت در آنجا بود و کار مىکرد. شواهد زیادى هم هست. یک نویسنده خارجى مىگوید در سرتاسر سرزمین فلسطین، مزارع گندم مثل دریاى سبزى بود که تا چشم کار مىکرد، دیده مىشد. سرزمین بى مردم یعنى چه؟! در دنیا اینطور وانمود کردند که فلسطین یک جاى متروکه مخروبه بدبختى بود؛ ما آمدیم اینجا را آباد کردیم! دروغ به افکار عمومى! همیشه سعى مى کردند خودشان را مظلوم جلوه دهند. الان هم همینطور است...
اصل ماجراي فلسطین
اصل ماجراى فلسطین چیست؟ اصل ماجرا این است که یک عده از یهودیان متنفّذ در دنیا به فکر ایجاد یک کشور مستقل براى یهودیها افتادند.
از فکر اینها دولت انگلیس استفاده کرد و خواست مشکل خود را حل کند. البته آنها قبلاً به فکر بودند به اوگاندا بروند و آ نجا را کشور خودشان قرار دهند. مدّتى به فکر افتادند به طرابلس، مرکز کشور لیبى بروند؛ لذا رفتند با ایتالیایی ها - که آن وقت طرابلس در دست آنها بود - صحبت کردند؛ اما ایتالیایی ها به اینها جواب رد دادند؛ بالاخره با انگلیسیها کنار آمدند. انگلیسیها آن وقت در خاورمیانه اغراض بسیار مهم استعمارى داشتند؛ دیدند خوب است که اینها به این منطقه بیایند. اوّل به عنوان یک اقلیت وارد شوند، بعد بتدریج توسعه پیدا کنند و گوشه اى را، آن هم گوشه حسّاسى را بگیرند - چون کشور فلسطین در نقطه حساسى قرار دارد - و دولت تشکیل دهند و جزو متّحدین انگلیس باشند و مانع شوند از اینکه دنیاى اسلام - بخصوص دنیاى عرب - در آن منطقه اتّحادى به وجود آورد.
بنابراین، در درجه اوّل کمک کشور انگلیس و بعضى کشورهاى غربى دیگر بود. بعد اینها بتدریج از انگلیس جدا و به امریکا متّصل شدند. امریکا هم اینها را تا امروز زیربال خودش گرفته است. اینها به این معنا کشورى به وجود آوردند و آمدند کشور فلسطین را تصرّف کردند. تصرّفشان هم اینطورى بود: اوّل با جنگ نیامدند؛
اوّل با حیله آمدند، رفتند زمینهاى بزرگ فلسطین را که زارعان و کشاورزان عرب روى آنها کار مى کردند و خیلى هم سرسبز و آباد بود، با قیمتهاى چند برابر قیمت اصلى، از صاحبان و مالکان اصلى این زمینهاى بزرگ - که در اروپا و امریکا بودند - خریدند؛ آنها هم از خدا خواستند و زمینها را به این یهودیها فروختند. البته دلاّلهایى هم داشتند که نقل کرده اند یکى از دلالهایشان همین « سیّد ضیاء » معروف، شریک رضاخان در کودتاى 1299 بود که از اینجا که به فلسطین رفت، آنجا دلاّل خرید زمین از مسلمانان براى یهودیها و اسرائیلیها شد! زمینها را خریدند؛ زمینها که ملک اینها شد، با روشهاى واقعاً بسیار خشن و همراه با سَبُعیّت و سنگدلى، بتدریج شروع به اخراج زارعان از این زمینها کردند. در جایى مى رفتند، مى زدند، مى کشتند و در همین هنگام افکار عمومى دنیا را هم با دروغ و فریب به طرف خودشان
جلب مى کردند.
- بیانات در خطبه هاى نماز جمعه تهران 10/10/78
مراحل غصب
ما امروز باید ابتکار عمل را به دست گیریم. تاکنون همواره دشمن ابتکار عمل را در دست داشته و ما، حدّاکثر شکوه و گله کرده ایم. فلسطین در یک فرآیند تاریخىِ متشکّل از دهها ابتکار عمل از سوى دشمن، به ملک طلقِ صهیونیستها بدل شده است.
نخست خریدن زمینهاى فلسطینیان، سپس مسلّح شدن صهیونیستهاى مهاجر، بعد از آن جنگ داخلى و اعلام تجزیه فلسطین، سپس تصرّف بخشهاى جدیدى از آن کشور اسلامى و عربى و در نهایت تصرّف همه آن و افزودن بخشهایى از کشورهاى مصر و سوریه و اردن به آن!
تا اینجا فقط یکبار همسایگان عرب فلسطین، ابتکار عمل را به دست گرفتند و آن حمله رمضان سال هزار و سیصد و نود و سه هجرىِ کشورهاى سوریه و مصر بود، که اگر چه بر اثر همراهى امریکا با اسرائیل و کم همّتى کشورهاى اسلامى به نتایج کامل نرسید، ولى باز مایه افتخار جبهه عرب و رهاسازى بخشى از سرزمینهاى عربى شد.
- بیانات در مراسم گشایش هشتمین اجلاس سران کشورهاى اسلامى 18/09/76
فریبکاري صهیونیستها در زمان غصب فلسطین
صهیونیستها از اهداف خودشان منصرف نیستند. هدف «از نیل تا فرات» را که بر زبان آورده اند، پس نگرفته اند. هنوز هم قصدشان این است که از نیل تا فرات را بگیرند! منتها، استراتژى صهیونیستها این است که ابتدا با حیله و ترفند، جاى پاى خودشان را قرص کنند و بعد که جاى پا محکم شد، با فشار و حمله و آدمکشى و استفاده از زور و خشونت، تا جایى که مى توانند پیش بروند! اینها همین که با یک مقابله جدى - چه مقابله سیاسى و چه نظامى - رو به رو شوند متوقف مى شوند و باز در خط حیله و ترفند مى روند تا بتوانند با مکر، یک قدم دیگر به جلو بردارند! وقتى یک قدم به جلو برداشتند، مجدداً همان فشار و خشونت را اعمال مى کنند. این کارى است که از شصت، هفتاد سال پیش تا به امروز انجام داده اند؛ یعنى بیست و پنج سال
قبل از آ نکه فلسطین را رسماً اشغال کنند، همین روش را انجام دادند. اینها ابتدا که وارد فلسطین شدند،
نگفتند «ما مهاجر به فلسطین مى آوریم». گفتند « متخصص مى آوریم! ».
مطالبى که مى گویم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه انگلیس بوده که افشا شده است. بعضى از وزارتخانه هاى امور خارجه دنیا، اسناد قدیمى و کهنه را منتشر مى کنند و در اختیار همه قرار مى گیرد. اسنادى که عرض مىکنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختیار ما قرار گرفته است. در این اسناد، افسر انگلیسى اى که در فلسطین مسؤول کارى بوده، در گزارش خود مى نویسد: «ما به مردم فلسطین گفتیم کسانى که وارد فلسطین مى شوند، متخصص و مهندسند؛ دکترند و فلان و بهمانند که مى آیند کشور شما را آباد کنند! وقتى هم سرزمین شما را آباد کردند، می روند».
همین افسر انگلیسى در نامه اى نوشته است: «ولی ما به این مردم دروغ می گوییم». یهودیان فاقد تخصص و بى هنر را از اطراف دنیا جمع کردند به فلسطین بردند و امکانات و زمین و همه چیز در اختیارشان گذاشتند؛ چون مى خواستند صاحبان اصلى فلسطین را از آن کشور بیرون کنند! [b]از اول، با ترفند وارد شدند و همین که جاى پایشان محکم شد، دست به حمله زدند... و باز به حیله گرى پرداختند تا ببینند چگونه مى توانند جاى پاى جدیدى پیدا کنند. به همین ترتیب، تا امروز پیش آمده اند...
در اینجا، قدرتمندان عالم به این غصب بزرگ و ظلم بى نظیر کمک کردند. آنها به این حرکتى که شبیه آن در دنیاى معاصر و حتى در گذشته هم اتفاق نیفتاده است، کمک کردند. تلختر اینکه، بیرون راندن مردم فلسطین از سرزمین خودشان، به حالت عادى هم انجام نگرفت. یک وقت است که مى آیند زمینهایشان را مى خرند؛ پولش را مى دهند و مى گویند «باید بروید!» البته این هم ظلم است، این هم غصب است؛ اما اینطور هم عمل نکردند.
شبانه رفتند و یک ده را با اهلش سوزاندند! هر که توانست خودش را نجات دهد، نجات داد و هر که ماند سوخت که سوخت! قضیه «دیر یاسین» راست است؛ قضیه «کفر قاسم» راست است. روستاهایى را که صهیونیستها آتش زدند، حقیقت دارد. همین کار را کردند. نخست وزیر اسبق صهیونیست که همین روزها و همین اواخر به درك واصل شد و امریکاییها به خاطر مرگ او اظهار تأسف کردند، یکى از کسانى بود که در نابود کردن و آتش زدن روستاها و خانه هاى مردم فلسطین، دخالت داشت. تبلیغات جهانى، گنگ شدند و این حادثه تلخ را نگفتند، تا مردم دنیا پى نبرند که در این گوشه دنیا چه اتفاقى افتاده است. یک ملت بى پناه و مظلوم، مواجه با زور و قلدرى و دروغ و فریب شد و این دروغ و فریب و زور و قلدرى، تا امروز هم ادامه دارد...
- بیانات در خطبه هاى نماز جمعه تهران 07/01/71
دشمنی ما، هم با دولت اشغالگر و هم با مردم آن
یک نفر پیدا می شود درباره مردمى که در اسرائیل زندگى می کنند، اظهار نظرى میکند. البته این اظهار نظر، اظهار نظر غلطى است.
اینى که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم، حرف درستى نیست؛ حرف غیرمنطقى اى است. مگر مردم اسرائیل کى هایند؟ همان کسانى هستند که غصب خانه، غصب سرزمین، غصب مزرعه، غصب تجارت به وسیله همینها دارد انجام می گیرد. سیاهىِ لشکرِ عناصر صهیونیسم، همینهایند. نمی شود ملت مسلمان نسبت به افرادى که اینجور عامل دست دشمنان اساسى دنیاى اسلام هستند، بى تفاوت باشد. نه، ما با یهودیها هیچ مشکلى نداریم، با مسیحیها هیچ مشکلى نداریم، با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلى نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا؛ مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستى نیست.
پیشنهاد ما، یک همه پرسی
حضار محترم! شما که در این گردهمائی حضور یافته اید، در مسأله فلسطین صاحبنظر و اندیشه ورید. وظیفه تاریخی امروز ما تکرار سخنان و تئوریهاي ناتوانِ گذشته نیست، بلکه ارائه راهکاري است که فلسطین را از زیر ستم رژیم صهیونیستی آزاد کند. پیشنهاد ما یک راهکار کاملاً منطبق بر مردمسالاري است که می تواند منطق مشترك همه افکار جهانی باشد. آن پیشنهاد این است که
همه صاحبان حق در سرزمین فلسطین اعم از مسلمان و مسیحی و یهودي در یک همه پرسی، ساختار نظام خود را انتخاب کنند و همه فلسطینیهایی که سالها مشقت آوارگی را تحمل کرده اند نیز در این همه پرسی شرکت کنند.
...
این کسانى که در لبنان و در اردن و در کویت و در مصر و در بقیه کشورهاى عربى سرگردانند، به کشور و به خانه خودشان فلسطین برگردند - آنهایى که مایلند؛ نمى گوییم کسى را به زور بیاورند - و از کسانى که قبل از سال 1948 که سال تشکیل
دولت جعلى اسرائیل است، در فلسطین بوده اند - چه مسلمانشان، چه مسیحى شان، چه یهودى شان - نظرخواهى شود. اینها در یک نظرخواهى عمومى، رژیم حاکم بر سرزمین فلسطین را تعیین کنند. این دمکراسى است.
چطور براى هم هى دنیا دمکراسى خوب است، براى مردم فلسطین دمکراسى خوب نیست؟! چطور همه مردم دنیا حق دارند در سرنوشت خود دخالت کنند، اما مردم فلسطین حق ندارند؟!
هیچ کس شک ندارد رژیمى که امروز در فلسطین بر سرِ کار است، رژیمى است که با زور، با حیله و ترفند و با فشار روى کار آمده است؛ در این کسى شک ندارد. صهیونیستها با مسالمت نیامده اند؛ مقدارى با حیله و ترفند و مقدارى با زور سلاح و فشار بر سرکار آمدند؛ لذا یک رژیم تحمیلى دارند. خیلى خوب؛ مردم فلسطین جمع شوند، رأى بدهند و نوع رژیمى را که در این کشور باید حاکم باشد، انتخاب کنند. آن رژیم و آن دولت، تشکیل شود و درباره کسانى که بعد از سال 1948 به سرزمین فلسطین آمده اند، تصمیم گیرى کند؛ هر چه تصمیم گرفت. اگر تصمیم گرفت بمانند، پس بمانند، اگر هم تصمیم گرفت بروند، پس بروند.