(۲۸/فروردین/۹۵ ۱۷:۱۲)chiaueam نوشته است: [ -> ]سلام دوستان گرامی
امام علی (علیه السلام) در نامه 31 نهج البلاغه می فرمایند:
اما از سوی دیگر می دانیم که پیامبر اسلام همسر یک تاجر بوده اند. چطور می توان از این دو موضوع نتیجه گیری نمود؟
اول سلام و دوم ایراد به پرسش شما این هست که متن رو ناقص میخونین و فقط صرف یک قسمت پیش میرید .
اما پاسخ شما : خود نامه مربوط هست به
نقل قول:وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَليه السَّلامُ
از وصيت هاى آن حضرت است
لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ عَلَيْهِمَا السَّلامُ كَتَبَها اِلَيْهِ بِحاضِرينَ مُنْصَرِفاً مِنْ صِفّينَ
به حضرت مجتبى عليه السّلام (يا محمّد حنفيّه) كه در سرزمين حاضرين به هنگام بازگشت از صفّين نوشته
فراز مورد استفاده شما
[الرأي في المرأة]
وَإِيَّاكَ وَمُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ، فَإِنَّ رَأَيَهُنَّ إِلَى أَفْن، وَعَزْمَهُنَّ إِلَى وَهْن.
وَاكْفُفْ عَلَيْهِنَّ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِكَ إِيَّاهُنَّ، فَإِنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَيْهِنَّ، وَلَيْسَ خُرُوجُهُنَّ بِأَشَدَّ مَنْ إِدْخَالِكَ مَنْ لاَيُوثَقُ بِهِ عَلَيْهِنَّ، وَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَلاَّ يَعْرِفْنَ غَيْرَكَ فَافْعَلْ.
وَلاَ تُمَلِّكِ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا، فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ، وَلَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَة.
وَلاَ تَعْدُ بِكَرَامَتِهَا نَفْسَهَا، وَلاَ تُطْمِعْهَا أَنْ تَشْفَعَ لِغَيْرِهَا.
وَإِيَّاكَ وَالتَّغايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَة، فَإِنَّ ذلِكَ يَدْعُوالصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ، وَالْبَرِيئَةَ إِلَى الرِّيَبِ.
وَاجْعَلْ لِكُلِّ إِنْسَان مِنْ خَدَمِكَ عَمَلاً تَأْخُذُهُ بِهِ، فَإِنَّهُ أَحْرَى أَلاَّ يَتَوَاكَلُوا فِي خِدْمَتِكَ.
وَأَكْرِمْ عَشِيرَتَكَ، فَإِنَّهُمْ جَنَاحُكَ الَّذِي بِهِ تَطِيرُ، وَأَصْلُكَ الَّذِي إِلَيْهِ تَصِيرُ، وَيَدُكَ الَّتي بِهَا تَصُولُ.
ترجمه استاد مکارم :
از مشاوره با زنان(هوسباز)بپرهيز كه نظريه آنها ناقص و تصميمشانناپايدار است،و از طريق حجاب مشاهد،زنان را بپوشان!زيرا حجاب وپوشش،آنها را سالمتر و پاكتر نگاه خواهد داشت، خارج شدن و بيرونرفتن آنها بدتر از اين نيست كه افراد غير مطمئن را در بين آنان راه دهى.
اگر بتوانى كه غير از تو ديگرى را نشناسند اين كار را بكن.
به زن،بيش از حد خود تحميل مكن!زيرا زن همچون شاخه گل است نه قهرمان خشن، احترامش را به حدى نگهدار كه او را به فكر نيندازد كهبراى ديگرى شفاعت كند.بر حذر باش از اينكه در غير جائيكه بايد غيرت بهخرج داد اظهار غيرت كنى،(كه نشانه سوء ظن تو سبتبه او باشد)زيرااظهار بى اعتمادى و سوء ظن،زنان را به ناپاكى،و بيگناهان را به آلودگى سوق مىدهد.
براى هر كدام از خدمت گذارانت كارى معين ساز كه او را در قبال آن مسئول بدانى،چرا كه اين سبب مىشود كارها را به يكديگر وانگذارند،و درخدمتت سستى نكنند.قبيله و عشيرهات را گرامى دار،زيرا آنها پر و بال تواندكه بوسيله آنها پرواز مىكنى و اصل و ريشه تواند كه به آنها باز مىگردى،ودست و نيروى تواند كه با آن به دشمن حمله مىكنى.
شما کل متن رو خوندید و این فراز رو ایراد گرفتین؟

یعنی خوشم میاد
بعدشم شما بحث عقل زن و ... رو که پیشتر بحث کردیم رو نخوندین ؟

میخواید ایراد بگیرید که اگه زن در کلام امیر المومنین ناقص العقل بود چرا ام المومنین خدیجه کبری ( س ) رو نبی خاتم به همسری گرفتن و ایشون نمیدونستن زنها چنین خصوصیتی دارن ؟
گرامی این نوع سوال اینقدر پاسخ داده شده که واقعا تکرارش و پاسخش از بدیهیات شده ولی شما دیگه چرا .
شرح این نامه رو براتون میزارم تا یکم خوندنتون روان بشه هم رفع اشکال بشه براتون .
شرح این فراز از شارح نهج البلاغه ابن میثم
نقل قول:الثامنة و العشرون: وصّاه في النساء بامور:أحدها: الحذر من مشاورتهنّو نبّه على وجوب الحذر بضمير صغراه قوله: فإنّ رأيهنّ. إلى قوله: وهن. و ذلك لنقصان عقولهنّ، و تقدير الكبرى: و كلّ من كان كذلك فينبغي أن يحذر من استشارته لما أنّ ضعف الرأي مظنّة الخطاء و عدم إصابة وجه المصلحة فيما يستشار فيه.
شرح نهج البلاغة (ابن ميثم) ، ج 5 ، صفحه 66الثاني: أن يكفّ عليهنّ من أبصارهنّ بحجابه إيّاهنّ،و هو من أفصح الكنايات عن الحجب. و من زايدة، و يحتمل أن يكون للتبعيض. و نبّه على وجوب حجبهنّ بضمير صغراه قوله: فإنّ شدّة الحجاب أبقى عليهنّ: أى أبقى للستر و العفّة من الخروج و التبرّج و أدوم لحفظهنّ، و تقدير الكبرى: و كلّ ما كان كذلك وجب فعله.الثالث: نبّه على أنّه لا يجوز أن يرحض في إدخال من لا يوثق به عليهنّ،و هو أعمّ من الرجال و النساء، و الكلام في قوّة صغرى ضمير دلّ به على ذلك المنع، و تقديرها: أنّ إدخال من لا يوثق به عليهنّ إمّا مساو لخروجهنّ في المفسدة أو أشدّ و تقدير الكبرى: و كلّ ما كان كذلك فلا يجوز الرخصة فيه، و إنّما كان أشدّ في بعض الصور لأنّ دخول من لا يوثق به عليهنّ أمكن لخلوته بهنّ و الحديث معهنّ فيما يراد من الفساد.الرابع: أمره أن يحسم أسباب المعرفة بينه و بين غيرهلكون معرفتهنّ لغيره مظنّة المفسدة. و قرينة الحال يخرج غير أولى الإربة كالوالد و المحرم، و إنّما شرط في ذلك الاستطاعة لأنّه قد لا يمكن الإنسان دفع معرفتهنّ لغيره مطلقا.الخامس: نهاه أن يملك المرأة من أمرها ما خرج عن حدّ نفسهامن مأكول أو ملبوس و نحوه، و ما جاوز ذلك كالشفاعات، و نبّه على عدم صلوحها بضمير صغراه قوله: فإنّ المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة. و استعار لفظ الريحانة باعتبار كونها محلّا للّذّة و الاستمتاع بها، و لعلّ تخصيص الريحانة بالاستعارة لأنّ شأن نساء العرب استعال الطيب كثيرا، و كنّى بكونها غير قهرمانة عن كونها لم تخلق لتكون حاكمة متسلّطة بل من شأنها أن تكون محكوما عليها، و تقدير الكبرى: و كلّ من كان كذلك فلا ينبغي أن يجاوزونه أمر نفسه، و تمكّن من التصرّف في أمر غيره.السادس: و كذلك نهيه أن يجاوز بكرامتها نفسهاأي لا تكرمها بكرامة يتعدّي صلاح نفسها، و هو كقوله: و لا يملك المرأة. إلى آخره.السابع: و كذلك نهيه أن يطمعها في الشفاعة لغيرهالأنّ ذلك مجاوزة منهاشرح نهج البلاغة (ابن ميثم) ، ج 5 ، صفحه 67لحدّ نفسها، و قد نبّه على أنّها ليست بأهل لذلك لما هي عليه من نقصان الغريزة و ضعف الرأي.الثامن: نهاه عن التغاير في غير موضع الغيرة،و نبّه على ما في ذلك من المفسدة بضمير صغراه قوله: فإنّ ذلك. إلى قوله: السقم، و كنّى بالصحيحة عن البريئة من الخيانة و الفساد، و بالسقم عنهما و إنّما كان كذلك لأنّ المرأة حين براءتها من الفساد يستقبح ذلك و يستنكره كره المواجهة، و يستشعر خوف الفضيحة و العقاب فإذا نسبت إلى ذلك مع براءتها منه عظم عليها في أوّل الأمر فإذا تكرّر ذلك من الرجل هان عليها أمره و صار لومه لها في قوّة الإغراء بها بذلك، و قد علمت ما في الطباع الحيوانيّة من الحرص على الأمر الممنوع منه فكانت الغيرة في غير موضعها و اللائمة بسبب التخيّل الفاسد على ما لم يفعل أمرا داعيا إلى قوله، و تقدير الكبرى: و كلّ ما كان كذلك لم يجز فعله.التاسع و العشرون: أمره أن يجعل لكلّ إنسان من خدمه شغلا يخصّه، و يأخذه بفعله و يؤاخذهعلى تركه، و ذلك من الحكمة المنزليّة. و نبّه على سرّ ذلك بضمير صغراه قوله: فإنّه أحرى. إلى قوله: خدمتك، و ذلك أنّهم إذا شركوا في التكليف بفعل واحد يقوم به كلّ واحد منهم فالغالب عليهم أن يكل كلّ واحد منهم فعله إلى الآخر فيستلزم ذلك أن لا يفعل. قال كسرى أنوشيروان لولده شيرويه: و انظر إلى كتّابك فمن كان منهم ذا ضياع قد أحسن عمارتها فولّه الخراج، و من كان منهم ذا عبيد فولّه الجند، و من كان منهم ذا سرارى قد أحسن القيام عليهنّ فولّه النفقات و القهرمة، و هكذا فاصنع في خدم دارك و لا تجعل أمرك فوضى بين خدمك فيفسد عليك ملكك.الثلاثون أمره بإكرام عشيرته،و نبّه على ذلك بضمير صغراه قوله: فإنّهم.إلى قوله: تقول. و استعار لهم لفظ الجناح باعتبار كونهم مبدء نهوضهم و قوّته على الحركة إلى المطالب كجناح الطائر، و رشّح بذكر الطيران، و كذلك لفظ اليد باعتبار كونهم محلّ صولته على العدوّ، و تقدير الكبرى: و كلّ من كان كذلك شرح نهج البلاغة (ابن ميثم) ، ج 5 ، صفحه 68وجب عليك إكرامه ثمّ ختم الوصيّة بوداعه و استودع اللّه دينه و دنياه و سؤاله خير القضاء له في عاجلته و آجلته و داريه دنياه و آخرته حسب إرادته تعالى و مشيئته و لفظ الاستيداع مجاز في طلب الحفظ من اللّه لما استودعه إيّاه. و باللّه التوفيق و العصمة.
حتما این متن فارسی رو تا اخر بخونین
نقل قول: بيست و هشتم : او را در مورد زنان به چند چيز سفارش كرده است :
اوّل : زنهار از مشورت با آنها ، و بر ضرورت اين زنهار به وسيله قياس مضمرى توجّه داده است كه صغراى آن عبارت : زيرا انديشه آنان . . . سست است مىباشد . از آن رو كه در خردهايشان كاستى است ، و كبراى مقدّر آن نيز چنين است : و هر كه چنين باشد شايسته است از مشورت با او پرهيز شود ، زيرا سستى اراده باعث اشتباهكارى و نرسيدن به جهت مصلحت در مورد مشورت است .
دوم : چشمهاى آنان را به وسيله حجاب و پوشش از ديدار نامحرمان باز دارد ، و اين سخن از فصيحترين كنايهها در مورد پوشش است . « من » زايد و شايد براى تبعيض باشد . و بر ضرورت پوشش آنها به وسيله قياس مضمرى توجّه داده است كه صغراى آن جمله : زيرا سختگيرى حجاب براى ايشان نتيجه پايدار دارد ، يعنى براى پوشش و پاكدامنى پايدارتر است تا بيرون رفتن از خانه و آرايش كردن و براى حفظ آنها استوارتر مىباشد ، و كبراى مقدّر آن چنين است : و هر چه اين طور باشد بايد انجام داد .
سوم : او را هشدار داده است تا مبادا در وارد كردن كسى كه در مورد ايشان [ زنان ] به او اطمينان ندارد ، سهل انگارى كند ، و در اين مورد تفاوتى ميان مرد و زن نيست ، اين جمله به منزله صغراى قياس مضمرى است كه از آن جلوگيرى و ممانعت مستفاد مىشود ، و در حقيقت چنين است : اجازه ورود دادن به كسانى كه اطمينان به آنها نيست ، برابر گرايش دادن زنان به فساد يا بدتر از آن است ، و كبراى مقدّر نيز چنين مىشود : و هرگاه اين طور باشد ، اجازه ورود نبايد داد . علت اينكه در بعضى از موارد ورود افراد نامطمئن بيشتر موجب فساد مىشود ، آن است كه در اين صورت ، مجال بيشترى مىيابند تا با زنان خلوت كنند و درباره خواسته فاسد خود همصحبت شوند .
چهارم : او را امر كرده است تا وسايل آشنايى ميان زن و ديگران را نابود سازد ، زيرا آشنايى آنها با ديگران زمينهساز فساد است . البته به قرينه حاليه درمىيابيم كه كسانى مانند پدر و . . . محرم و از شمول سخن امام خارجند . و اين كه اين دستور را مشروط بر توانايى كرده ، از آن روست كه گاهى به هيچ نوع امكان ندارد ، جلو آشنايى آنها را با ديگران گرفت .
پنجم : او را از سپردن اختيار امور زن در مورد خوردنى ، پوشيدنى و نظاير آن ، بيش از اندازه به دست خود ، و بالاتر از اينها مانند واسطه شدن و شفاعت براى ديگران ، نهى كرده است . و براى صلاحيّت نداشتن زن نسبت به چنين كارى به وسيله قياس مضمرى هشدار داده است كه صغراى آن عبارت است : زيرا زن گياه خوشبويى است نه انسانى نيرومند . كلمه « ريحانه گياه خوشبو » را استعاره براى زن آورده است از آنرو كه او مورد كاميابى و بهرهبردارى است ، و شايد انتخاب كلمه ريحانه به جاى زن ، از آنرو باشد كه زنان عرب بوى خوش ، فراوان به كار مىبرند . غير قهرمان ، كنايه از آن است كه زن براى حكمرانى و تسلّط آفريده نشده است بلكه شأن زن فرمانبرى است . و كبراى مقدّر چنين است : و هر كس اين طور باشد سزاوار نيست كار او را به خود واگذارند ، و دست او در كار ديگران باز باشد .
ششم : و همچنين او را از احترام بيش از حدّ مانع شده است . يعنى نبايد تا آنجا زن را گرامى بدارى كه به مصلحت خود پشت پا بزند ، و اين عبارت مانند جمله قبلى است
هفتم : و همچنين او را از اين كه كارى كند تا زن به طمع در شفاعت ديگران بيفتد ، منع كرده است زيرا اين خود نوعى پا از گليم خود بيرون نهادن است ، و مطلب را به اين ترتيب بيان كرده است كه او به دليل نقصان غريزى و كاستى فكرى ، شايستگى آن را ندارد .
هشتم : او را از اظهار غيرت و بدگمانى در جايى كه نبايد چنان باشد ، منع كرده و بر نتيجه بدى كه بر آن مترتّب است به وسيله قياس مضمرى توجّه داده است كه صغراى آن عبارت : زيرا آن . . . نادرستى ، است ، كلمه الصّحيحه كنايه از آلوده نبودن به خيانت و فساد ، و السّقم كنايه از آلودگى بدانهاست . براستى چنين است ، زيرا زن موقعى كه دور از فساد است ، آن را بد مىداند و از روبرو شدن با فساد بيزار است ، و بيم رسوايى و كيفر را احساس مىكند ، ولى در صورتى كه او پاك است ، اگر به او نسبت نادرستى بدهند ، در آغاز كار بر او گران آيد ، و اگر اين نسبت تكرار شود ، سخن مرد در مقابل او بىارزش مىشود و سرزنش كردن او به منزله وادار ساختن به فساد مىگردد . اين مطلب روشنى است كه در طبيعت حيوانى نسبت به كارى كه ممنوع است ، يك نوع آزمندى وجود دارد . بنابر اين غيرت در چنين موردى بىجاست و سرزنش به دليل خيالى پوچ و به خاطر كارى كه انجام نشده است خود ، نوعى انگيزه است . و كبراى مقدّر نيز چنين است و هر كارى كه آن طور باشد ، انجام آن روا نيست .
بيست و نهم : او را مأمور ساخته است تا براى هر كدام از خدمتگزاران خود كارى را تعيين كند و او را نسبت به همان كار مؤاخذه كند و نسبت به كار ديگر مؤاخذه نكند ، و اين از جمله امور مربوط به تدبير منزل است . و بر راز اين سخن به وسيله قياس مضمرى توجّه داده است كه صغراى آن جمله : زيرا او سزاوارتر است . . . به خدمتگزارى تو . توضيح آن كه هرگاه آنها مشتركا بر انجام كارى مكلّف باشند تا هر كدام از آنها به انجام آن كار اقدام كند ، بيشتر وقتها هر يك كار خود را به ديگرى وامىگذارد و اين خود باعث انجام نگرفتن كار مىشود .
كسرى انوشروان به فرزندش شيرويه گويد : در ميان كاتبان خود ، دقّت كن هر كدام صاحب باغ و ملكند و آنها را خوب آباد كردهاند ، او را متولّى ماليات كن ، و هر كه بردگان زيادى دارد او را سرپرست سپاه كن و هر كدام از آنها عائلهمندتر است و آنها را خوب اداره مىكند ، مخارج و وظيفه درآمد و هزينه را به او بسپار و همچنين نسبت به تمام خدمتگزاران سرايت همين رفتار را بكن و كارى را بىحساب ميان خدمتگزاران مگذار كه نظام حكومتت از هم خواهد پاشيد .
سىام : او را سفارش به گرامى داشت خويشاوندان كرده و بر اين مطلب به وسيله قياس مضمرى هشدار داده است كه صغراى آن عبارت : زيرا آنان . . .
حمله مىبرى ، است . كلمه الجناح ( بال ) را استعاره از خويشاوندان آورده است ،
از آنرو كه آنها چون پر و بالى مبدأ حركت و توانايى او بر پرواز به سمت هدفها هستند ، و به خاطر آمادهسازى بيشتر ، اصطلاح پرواز را به كار برده است و همچنين كلمه يد ( دست ) را از آنرو كه آنها وسيله حمله بردن وى بر دشمن مىباشند . امّا كبراى مقدّر چنين است : و هر كس اين چنين باشد ، گرامى داشت او لازم است .
آنگاه وصيّت را با خداحافظى و به امانت سپردن دين و دنياى او نزد خدا و تقاضاى بهترين سرنوشت براى او در دنيا و آخرت بر طبق اراده و خواست خدا ،
پايان برده است .
كلمه : استيداع ( به امانت گذاردن ) ، چون او را نزد خدا به امانت مىگذارد ،
به طور مجاز در مورد درخواست نگهدارى او از خدا به كار رفته است . توفيق و برى بودن از گناه در دست خداست .
در اخر اشاره میکنم اگه شما این عقل ناقص رو فقط میبینی برو تو خطبه 14 هم ببین کیا مورد نقصان عقل قرار گرفتن و بعد ایراد بگیر

ومن کلام له عليه السلام في مثل ذلک أَرْضُکُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ المَاءِ، بَعِيدَةٌ مِنَ السَّماءِ،
خَفَّتْ عُقُولُکُمْ، وَسَفِهَتْ حُلُومُکُمْ، فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ، وَأُکْلَةٌ لِآکِلٍ، وَفَرِيسَةٌ لِصائِلِ.
در همين معنى سرزمينتان به آب نزديک است و از آسمان دور .
مردمى سبک عقل هستيد و بردباريتان سفيهانه . آماج هر تير بلاييد و طعمه هر خورنده و شکار هر کس که بر شما تاخت آورد .
اینها کی هستن ؟اهل بصره . مردهایی که رفتن زیر پرجم ... تا از اون و حفاش دفاع کنن ولی اینم بخون خوبه
خطبه 13
ومن کلام له عليه السلام
في ذم اهل البصرة و بعد وقعة الجمل
کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَأَتْبَاعَ البَهِيمَةِ، رَغَا فَأَجَبْتُم، وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ. أَخْلاَقُکُمْ دِقَاقٌ، وَعَهْدُکُمْ شِقَاقٌ، وَدِيْنُکُمْ نِفَاقٌ، وَمَاؤُکُمْ زُعَاقٌ, المُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَالشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ. کَأَنِّي بِمَسْجِدکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللهُ عَلَيْها العَذَابَ مِنْ فَوْقِها وَمِنْ تَحتِها، وَغَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِها. وفي رواية: وَأَيْمُ اللهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُکُمْ حَتَّي کَأَنِّي أَنْظُرُ إِلي مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ، أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ. وفي رواية: کَجُؤْجُؤِ طَيْرٍ في لُجَّةِ بَحْرٍ. وفي رواية أخري: بِلادِکُمْ أَنْتَنُ بِلَادِ اللهِ تُرْبَةً: أَقْرَبُهَا مِنَ الْمَاءِ وَ أَبْعَدُهَا مِنَ السَّمَاءِ وَبِهَا تِسْعَةُ أَعْشَارِ الشَرِّ الْمُحْتَبَسُ فِيهَا بِذَنْبِهِ وَالْخَارِجُ بِعَفْوِ اللهِ. کَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي قَرْيَتِکُمْ هَذِهِ قَدْ طَبَّقَهَا الْمَاءَ, حَتَّي مَا يُرَي مِنْهَا إِلَّا شُرَفُ الْمَسْجِدِ کَأَنَّهُ جُؤْجُؤُ طَيْرٍ فِي لُجَّةِ بَحْرٍ!
در نکوهش بصره و مردمش شما سپاهيان آن زن ( عایشه ) بوديد و پيروان آن ستور . که چون بانگ کرد اجابتش کرديد و چون کشته شد روى به گريز نهاديد . خلق و خويتان همه فرومايگى است .
پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است و آبتان شور است . آن کس که در ميان شما زيست کند گرفتار کيفر گناه خويش است . و آنکه از ميان شما رخت بربندد ، به رحمت پروردگارش رسيده است . گويى مسجد شما را مىبينم ، که چون سينه کشتى است بر روى دريا ، زيرا شهرتان در گرداب عذابى که خداوند از فرازش و فرودش فرستاده ، گرفتار است و همه ساکنان آن غرق شدهاند .
« در روايتى چنين آمده است » : سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مىشود ،
چنانکه گويى مسجدتان را مىبينم که همانند سينه کشتى سر از آب بيرون دارد . يا همانند شتر مرغى بر زمين خفته . و در روايتى ) : چون سينه پرندهاى بر لجّه دريا .
خوب اینهمه خوندی و الان خسته و مونده شدی حالا مخلص کلام
دستور پرهیز از مشورت با زنان، با کم خردی ذاتی زنان ملازمت نداره چرا؟
چون اطلاق دستور مذکور در اندیشه حضرت مقید شده است.
علی علیهالسلام فرمود: «بپرهیز از مشورت با زنها مگر زنی که کمال عقل او به تجربه رسیده است».(ایاک و مشاورة النساء الامن جزّیت بکمال عقل) _بحارالانوار، ج 78، ص 141._
از این جمله چنین برمیآد که وصیت امام علیهالسلام به فرزندش حسن مجتبی علیهالسلام
عمومیت ندارد بلکه معطوف به اکثریت غالب هست و
زنانی که از زر و زیور دنیا اعراض کرده و تعقل پرداختهاند، مانند مردان شایسته مشورت هستن . گرامی از این به بعد درباره این موضوع این رو یادگار داشته باش

اگه موضوعی جامونده بگین تا به اونم برسیم. فقط این رو بخونین تا دوباره رجوع به این متن نکنیم .
با تشکر از صبر شما