کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نظر اسلام در مورد کار کردن زنان چیست؟
۱۷:۱۲, ۲۸/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #1

سلام دوستان گرامی

امام علی (علیه السلام) در نامه 31 نهج البلاغه می فرمایند:
نقل قول:بپرهیز از رأی زدن با زنان که سست رأیند، و در تصمیم گرفتن ناتوان، و در پرده شان نگاه دار تا دیده شان به نامحرمان نگریستن نیارد. که سخت در پرده بودن آنان را از (هر گزند) بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان نداری و او را نزد آنان در آری. و اگر توانی چنان کنی که جز تو را نشناسند، روا دار، و کاری که برون از توانایی زن است به دستش مسپار، که زن گل بهاری است لطیف و آسیب پذیر، نه پهلوانی است کارفرما و در هر کار دلیر، و مبادا در گرامی داشت (او خود را) از حد بگذرانی یا او را به طمع افکنی و به میانجی دیگری وادار گردانی.

اما از سوی دیگر می دانیم که پیامبر اسلام همسر یک تاجر بوده اند. چطور می توان از این دو موضوع نتیجه گیری نمود؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهدی2012
۲۰:۴۷, ۲۸/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام


همسر پیامبر تاجر بودن یعنی صاحب بودن و ثروتمند بودن نه اینکه همه کارهارو خودشون انجام ميدادند


رییس بودن برای زن ایرادی نداره چون ارتباط کمی دارد


پس نیازی نبوده خودشون کارها رو انجام بدن و دایم در سفر باشند بلکه هم در قدیم مباشر بوده و هم الان


پس تناقضی نداره


زن جایگاهش زن بودنه و مرد هم مرد بودنه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهدی2012 ، سعدی ، عبدالرحمن
۲۱:۱۳, ۲۸/فروردین/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۵ ۲۱:۱۵ توسط Silence.)
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام
من نمی دونم سند نهج البلاغه چقد صحیحه و اینکه آیا حتما این حرفهارو حضرت گفته یا نه
ممکنه کسی از روی تعصبات جاهلانه خودش اینا رو وارد کرده باشه
ولی اگه بی تعارف نگاه کنیم اینا همش توهینه...هیچ مطلبی هم تا حالا در هیچ سایتی نتونست در این مورد منو قانع کنه

1-بپرهیز از رأی زدن با زنان که سست رأیند، و در تصمیم گرفتن ناتوان

بسیاری از مشاوران سیاسی اقتصادی فرهنگی در دنیا زنان هستند و همواره حداقل در محیط زندگی من زنان مشاوران بسیار خوبی هستند و در خیلی از موراد از مرد ها بهتر مدیریت می کنن

2-در پرده شان نگاه دار تا دیده شان به نامحرمان نگریستن نیارد. که سخت در پرده بودن آنان را از (هر گزند) بهتر نگاه دارد

خب پس حجاب برا چیه؟؟یعنی یه دختر نمی تونه هیچ نامحرنی رو ببینه؟؟؟حق نداره از خونش بیرون بره...
اگه قرار هیچ نامحرمی زنهارو نبینه چرا حجاب کنه؟؟
زنها آزادن هر چقدر که خواستن به همراه همسرشون بیرون برن و آزادنه تفریح کنن...


3- برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان نداری و او را نزد آنان در آری.

اگه منظور اینکه با کسی که بهش اطمینان نداری بیرون نفرست این کاملا درسته....

4-و اگر توانی چنان کنی که جز تو را نشناسند
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


بقیش تقریبا درسته اما این موراد نه...واقعا اینا فقط دستاویزی میشه برای اذیت آزار زنان توسط مردان...
البته من نمی خوام از حقوق زنان دفاع کنم...ابدا
زنا همینجوری هم از ما طلبکارن ولی این دیدگاها بنظر من درست نیست و بیشتر برای زنان همون دوره کابرد داره نه الان که زنها پا به پای مردها دارن پیشرفت می کنن ...اینا همش محدودیت الکیه...وگرنه یک زن گناه نکرده زن شده که..دست خودشم نبوده....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی ، پارمیس
۲۱:۳۲, ۲۸/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #4
آواتار
(۲۸/فروردین/۹۵ ۱۷:۱۲)chiaueam نوشته است:  سلام دوستان گرامی

امام علی (علیه السلام) در نامه 31 نهج البلاغه می فرمایند:

اما از سوی دیگر می دانیم که پیامبر اسلام همسر یک تاجر بوده اند. چطور می توان از این دو موضوع نتیجه گیری نمود؟

اول سلام و دوم ایراد به پرسش شما این هست که متن رو ناقص میخونین و فقط صرف یک قسمت پیش میرید .
اما پاسخ شما : خود نامه مربوط هست به
نقل قول:وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَليه السَّلامُ
از وصيت هاى آن حضرت است
لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ عَلَيْهِمَا السَّلامُ كَتَبَها اِلَيْهِ بِحاضِرينَ مُنْصَرِفاً مِنْ صِفّينَ
به حضرت مجتبى عليه السّلام (يا محمّد حنفيّه) كه در سرزمين حاضرين به هنگام بازگشت از صفّين نوشته
فراز مورد استفاده شما

[الرأي في المرأة]
وَإِيَّاكَ وَمُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ، فَإِنَّ رَأَيَهُنَّ إِلَى أَفْن، وَعَزْمَهُنَّ إِلَى وَهْن.
وَاكْفُفْ عَلَيْهِنَّ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِكَ إِيَّاهُنَّ، ‏فَإِنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَيْهِنَّ، وَلَيْسَ خُرُوجُهُنَّ بِأَشَدَّ مَنْ إِدْخَالِكَ مَنْ لاَيُوثَقُ بِهِ عَلَيْهِنَّ، وَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَلاَّ يَعْرِفْنَ غَيْرَكَ فَافْعَلْ.
‏وَلاَ تُمَلِّكِ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا، فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ، وَلَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَة.
وَلاَ تَعْدُ بِكَرَامَتِهَا نَفْسَهَا، وَلاَ تُطْمِعْهَا أَنْ تَشْفَعَ لِغَيْرِهَا.
‏وَإِيَّاكَ وَالتَّغايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَة، فَإِنَّ ذلِكَ يَدْعُوالصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ، وَالْبَرِيئَةَ إِلَى الرِّيَبِ.
وَاجْعَلْ لِكُلِّ إِنْسَان مِنْ خَدَمِكَ عَمَلاً تَأْخُذُهُ بِهِ، ‏فَإِنَّهُ أَحْرَى أَلاَّ يَتَوَاكَلُوا فِي خِدْمَتِكَ.
وَأَكْرِمْ عَشِيرَتَكَ، فَإِنَّهُمْ جَنَاحُكَ الَّذِي بِهِ تَطِيرُ، وَأَصْلُكَ الَّذِي إِلَيْهِ تَصِيرُ، وَيَدُكَ الَّتي بِهَا تَصُولُ.
ترجمه استاد مکارم :

از مشاوره با زنان(هوسباز)بپرهيز كه نظريه آنها ناقص و تصميمشان‏ناپايدار است،و از طريق حجاب مشاهد،زنان را بپوشان!زيرا حجاب وپوشش،آنها را سالمتر و پاكتر نگاه خواهد داشت، خارج شدن و بيرون‏رفتن آنها بدتر از اين نيست كه افراد غير مطمئن را در بين آنان راه دهى.

اگر بتوانى كه غير از تو ديگرى را نشناسند اين كار را بكن.

به زن،بيش از حد خود تحميل مكن!زيرا زن همچون شاخه گل است‏ نه قهرمان خشن، احترامش را به حدى نگهدار كه او را به فكر نيندازد كه‏براى ديگرى شفاعت كند.بر حذر باش از اينكه در غير جائيكه بايد غيرت به‏خرج داد اظهار غيرت كنى،(كه نشانه سوء ظن تو سبت‏به او باشد)زيرااظهار بى اعتمادى و سوء ظن،زنان را به ناپاكى،و بيگناهان را به آلودگى‏ سوق مى‏دهد.

براى هر كدام از خدمت گذارانت كارى معين ساز كه او را در قبال آن مسئول‏ بدانى،چرا كه اين سبب مى‏شود كارها را به يكديگر وانگذارند،و درخدمتت‏ سستى نكنند.قبيله و عشيره‏ات را گرامى دار،زيرا آنها پر و بال تواندكه بوسيله آنها پرواز مى‏كنى و اصل و ريشه تواند كه به آنها باز مى‏گردى،ودست و نيروى تواند كه با آن به دشمن حمله مى‏كنى.
شما کل متن رو خوندید و این فراز رو ایراد گرفتین؟Big Grin یعنی خوشم میاد
بعدشم شما بحث عقل زن و ... رو که پیشتر بحث کردیم رو نخوندین ؟Huh میخواید ایراد بگیرید که اگه زن در کلام امیر المومنین ناقص العقل بود چرا ام المومنین خدیجه کبری ( س ) رو نبی خاتم به همسری گرفتن و ایشون نمیدونستن زنها چنین خصوصیتی دارن ؟
گرامی این نوع سوال اینقدر پاسخ داده شده که واقعا تکرارش و پاسخش از بدیهیات شده ولی شما دیگه چرا .
شرح این نامه رو براتون میزارم تا یکم خوندنتون روان بشه هم رفع اشکال بشه براتون .

شرح این فراز از شارح نهج البلاغه ابن میثم
نقل قول:الثامنة و العشرون: وصّاه في النساء بامور:أحدها: الحذر من مشاورتهنّو نبّه على وجوب الحذر بضمير صغراه قوله: فإنّ رأيهنّ. إلى قوله: وهن. و ذلك لنقصان عقولهنّ، و تقدير الكبرى: و كلّ من كان كذلك فينبغي أن يحذر من استشارته لما أنّ ضعف الرأي مظنّة الخطاء و عدم إصابة وجه المصلحة فيما يستشار فيه.
شرح ‏نهج ‏البلاغة (ابن ‏ميثم) ، ج 5 ، صفحه 66الثاني: أن يكفّ عليهنّ من أبصارهنّ بحجابه إيّاهنّ،و هو من أفصح الكنايات عن الحجب. و من زايدة، و يحتمل أن يكون للتبعيض. و نبّه على وجوب حجبهنّ بضمير صغراه قوله: فإنّ شدّة الحجاب أبقى عليهنّ: أى أبقى للستر و العفّة من الخروج و التبرّج و أدوم لحفظهنّ، و تقدير الكبرى: و كلّ ما كان كذلك وجب فعله.الثالث: نبّه على أنّه لا يجوز أن يرحض في إدخال من لا يوثق به عليهنّ،و هو أعمّ من الرجال و النساء، و الكلام في قوّة صغرى ضمير دلّ به على ذلك المنع، و تقديرها: أنّ إدخال من لا يوثق به عليهنّ إمّا مساو لخروجهنّ في المفسدة أو أشدّ و تقدير الكبرى: و كلّ ما كان كذلك فلا يجوز الرخصة فيه، و إنّما كان أشدّ في بعض الصور لأنّ دخول من لا يوثق به عليهنّ أمكن لخلوته بهنّ و الحديث معهنّ فيما يراد من الفساد.الرابع: أمره أن يحسم أسباب المعرفة بينه و بين غيرهلكون معرفتهنّ لغيره مظنّة المفسدة. و قرينة الحال يخرج غير أولى الإربة كالوالد و المحرم، و إنّما شرط في ذلك الاستطاعة لأنّه قد لا يمكن الإنسان دفع معرفتهنّ لغيره مطلقا.الخامس: نهاه أن يملك المرأة من أمرها ما خرج عن حدّ نفسهامن مأكول أو ملبوس و نحوه، و ما جاوز ذلك كالشفاعات، و نبّه على عدم صلوحها بضمير صغراه قوله: فإنّ المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة. و استعار لفظ الريحانة باعتبار كونها محلّا للّذّة و الاستمتاع بها، و لعلّ تخصيص الريحانة بالاستعارة لأنّ شأن نساء العرب استعال الطيب كثيرا، و كنّى بكونها غير قهرمانة عن كونها لم تخلق لتكون حاكمة متسلّطة بل من شأنها أن تكون محكوما عليها، و تقدير الكبرى: و كلّ من كان كذلك فلا ينبغي أن يجاوزونه أمر نفسه، و تمكّن من التصرّف في أمر غيره.السادس: و كذلك نهيه أن يجاوز بكرامتها نفسهاأي لا تكرمها بكرامة يتعدّي صلاح نفسها، و هو كقوله: و لا يملك المرأة. إلى آخره.السابع: و كذلك نهيه أن يطمعها في الشفاعة لغيرهالأنّ ذلك مجاوزة منهاشرح ‏نهج ‏البلاغة (ابن ‏ميثم) ، ج 5 ، صفحه 67لحدّ نفسها، و قد نبّه على أنّها ليست بأهل لذلك لما هي عليه من نقصان الغريزة و ضعف الرأي.الثامن: نهاه عن التغاير في غير موضع الغيرة،و نبّه على ما في ذلك من المفسدة بضمير صغراه قوله: فإنّ ذلك. إلى قوله: السقم، و كنّى بالصحيحة عن البريئة من الخيانة و الفساد، و بالسقم عنهما و إنّما كان كذلك لأنّ المرأة حين براءتها من الفساد يستقبح ذلك و يستنكره كره المواجهة، و يستشعر خوف الفضيحة و العقاب فإذا نسبت إلى ذلك مع براءتها منه عظم عليها في أوّل الأمر فإذا تكرّر ذلك من الرجل هان عليها أمره و صار لومه لها في قوّة الإغراء بها بذلك، و قد علمت ما في الطباع الحيوانيّة من الحرص على الأمر الممنوع منه فكانت الغيرة في غير موضعها و اللائمة بسبب التخيّل الفاسد على ما لم يفعل أمرا داعيا إلى قوله، و تقدير الكبرى: و كلّ ما كان كذلك لم يجز فعله.التاسع و العشرون: أمره أن يجعل لكلّ إنسان من خدمه شغلا يخصّه، و يأخذه بفعله و يؤاخذهعلى تركه، و ذلك من الحكمة المنزليّة. و نبّه على سرّ ذلك بضمير صغراه قوله: فإنّه أحرى. إلى قوله: خدمتك، و ذلك أنّهم إذا شركوا في التكليف بفعل واحد يقوم به كلّ واحد منهم فالغالب عليهم أن يكل كلّ واحد منهم فعله إلى الآخر فيستلزم ذلك أن لا يفعل. قال كسرى أنوشيروان لولده شيرويه: و انظر إلى كتّابك فمن كان منهم ذا ضياع قد أحسن عمارتها فولّه الخراج، و من كان منهم ذا عبيد فولّه الجند، و من كان منهم ذا سرارى قد أحسن القيام عليهنّ فولّه النفقات و القهرمة، و هكذا فاصنع في خدم دارك و لا تجعل أمرك فوضى بين خدمك فيفسد عليك ملكك.الثلاثون أمره بإكرام عشيرته،و نبّه على ذلك بضمير صغراه قوله: فإنّهم.إلى قوله: تقول. و استعار لهم لفظ الجناح باعتبار كونهم مبدء نهوضهم و قوّته على الحركة إلى المطالب كجناح الطائر، و رشّح بذكر الطيران، و كذلك لفظ اليد باعتبار كونهم محلّ صولته على العدوّ، و تقدير الكبرى: و كلّ من كان كذلك‏ شرح ‏نهج ‏البلاغة (ابن ‏ميثم) ، ج 5 ، صفحه 68وجب عليك إكرامه ثمّ ختم الوصيّة بوداعه و استودع اللّه دينه و دنياه و سؤاله خير القضاء له في عاجلته و آجلته و داريه دنياه و آخرته حسب إرادته تعالى و مشيئته و لفظ الاستيداع مجاز في طلب الحفظ من اللّه لما استودعه إيّاه. و باللّه التوفيق و العصمة.

حتما این متن فارسی رو تا اخر بخونین Smile
نقل قول: بيست و هشتم : او را در مورد زنان به چند چيز سفارش كرده است :

اوّل : زنهار از مشورت با آنها ، و بر ضرورت اين زنهار به وسيله قياس مضمرى توجّه داده است كه صغراى آن عبارت : زيرا انديشه آنان . . . سست است مى‏باشد . از آن رو كه در خردهايشان كاستى است ، و كبراى مقدّر آن نيز چنين است : و هر كه چنين باشد شايسته است از مشورت با او پرهيز شود ، زيرا سستى اراده باعث اشتباهكارى و نرسيدن به جهت مصلحت در مورد مشورت است .

دوم : چشمهاى آنان را به وسيله حجاب و پوشش از ديدار نامحرمان باز دارد ، و اين سخن از فصيحترين كنايه‏ها در مورد پوشش است . « من » زايد و شايد براى تبعيض باشد . و بر ضرورت پوشش آنها به وسيله قياس مضمرى توجّه داده است كه صغراى آن جمله : زيرا سختگيرى حجاب براى ايشان نتيجه پايدار دارد ، يعنى براى پوشش و پاكدامنى پايدارتر است تا بيرون رفتن از خانه و آرايش كردن و براى حفظ آنها استوارتر مى‏باشد ، و كبراى مقدّر آن چنين است : و هر چه اين طور باشد بايد انجام داد .

سوم : او را هشدار داده است تا مبادا در وارد كردن كسى كه در مورد ايشان [ زنان ] به او اطمينان ندارد ، سهل انگارى كند ، و در اين مورد تفاوتى ميان مرد و زن نيست ، اين جمله به منزله صغراى قياس مضمرى است كه از آن جلوگيرى و ممانعت مستفاد مى‏شود ، و در حقيقت چنين است : اجازه ورود دادن به كسانى كه اطمينان به آنها نيست ، برابر گرايش دادن زنان به فساد يا بدتر از آن است ، و كبراى مقدّر نيز چنين مى‏شود : و هرگاه اين طور باشد ، اجازه ورود نبايد داد . علت اينكه در بعضى از موارد ورود افراد نامطمئن بيشتر موجب فساد مى‏شود ، آن است كه در اين صورت ، مجال بيشترى مى‏يابند تا با زنان خلوت كنند و درباره خواسته فاسد خود همصحبت شوند .

چهارم : او را امر كرده است تا وسايل آشنايى ميان زن و ديگران را نابود سازد ، زيرا آشنايى آنها با ديگران زمينه‏ساز فساد است . البته به قرينه حاليه درمى‏يابيم كه كسانى مانند پدر و . . . محرم و از شمول سخن امام خارجند . و اين كه اين دستور را مشروط بر توانايى كرده ، از آن روست كه گاهى به هيچ نوع امكان ندارد ، جلو آشنايى آنها را با ديگران گرفت .

پنجم : او را از سپردن اختيار امور زن در مورد خوردنى ، پوشيدنى و نظاير آن ، بيش از اندازه به دست خود ، و بالاتر از اينها مانند واسطه شدن و شفاعت براى ديگران ، نهى كرده است . و براى صلاحيّت نداشتن زن نسبت به چنين كارى به وسيله قياس مضمرى هشدار داده است كه صغراى آن عبارت است : زيرا زن گياه خوشبويى است نه انسانى نيرومند . كلمه « ريحانه گياه خوشبو » را استعاره براى زن آورده است از آن‏رو كه او مورد كاميابى و بهره‏بردارى است ، و شايد انتخاب كلمه ريحانه به جاى زن ، از آن‏رو باشد كه زنان عرب بوى خوش ، فراوان به كار مى‏برند . غير قهرمان ، كنايه از آن است كه زن براى حكمرانى و تسلّط آفريده نشده است بلكه شأن زن فرمانبرى است . و كبراى مقدّر چنين است : و هر كس اين طور باشد سزاوار نيست كار او را به خود واگذارند ، و دست او در كار ديگران باز باشد .
ششم : و همچنين او را از احترام بيش از حدّ مانع شده است . يعنى نبايد تا آنجا زن را گرامى بدارى كه به مصلحت خود پشت پا بزند ، و اين عبارت مانند جمله قبلى است
هفتم : و همچنين او را از اين كه كارى كند تا زن به طمع در شفاعت ديگران بيفتد ، منع كرده است زيرا اين خود نوعى پا از گليم خود بيرون نهادن است ، و مطلب را به اين ترتيب بيان كرده است كه او به دليل نقصان غريزى و كاستى فكرى ، شايستگى آن را ندارد .

هشتم : او را از اظهار غيرت و بدگمانى در جايى كه نبايد چنان باشد ، منع كرده و بر نتيجه بدى كه بر آن مترتّب است به وسيله قياس مضمرى توجّه داده است كه صغراى آن عبارت : زيرا آن . . . نادرستى ، است ، كلمه الصّحيحه كنايه از آلوده نبودن به خيانت و فساد ، و السّقم كنايه از آلودگى بدانهاست . براستى چنين است ، زيرا زن موقعى كه دور از فساد است ، آن را بد مى‏داند و از روبرو شدن با فساد بيزار است ، و بيم رسوايى و كيفر را احساس مى‏كند ، ولى در صورتى كه او پاك است ، اگر به او نسبت نادرستى بدهند ، در آغاز كار بر او گران آيد ، و اگر اين نسبت تكرار شود ، سخن مرد در مقابل او بى‏ارزش مى‏شود و سرزنش كردن او به منزله وادار ساختن به فساد مى‏گردد . اين مطلب روشنى است كه در طبيعت حيوانى نسبت به كارى كه ممنوع است ، يك نوع آزمندى وجود دارد . بنابر اين غيرت در چنين موردى بى‏جاست و سرزنش به دليل خيالى پوچ و به خاطر كارى كه انجام نشده است خود ، نوعى انگيزه است . و كبراى مقدّر نيز چنين است و هر كارى كه آن طور باشد ، انجام آن روا نيست .

بيست و نهم : او را مأمور ساخته است تا براى هر كدام از خدمتگزاران خود كارى را تعيين كند و او را نسبت به همان كار مؤاخذه كند و نسبت به كار ديگر مؤاخذه نكند ، و اين از جمله امور مربوط به تدبير منزل است . و بر راز اين سخن به وسيله قياس مضمرى توجّه داده است كه صغراى آن جمله : زيرا او سزاوارتر است . . . به خدمتگزارى تو . توضيح آن كه هرگاه آنها مشتركا بر انجام كارى مكلّف باشند تا هر كدام از آنها به انجام آن كار اقدام كند ، بيشتر وقتها هر يك كار خود را به ديگرى وامى‏گذارد و اين خود باعث انجام نگرفتن كار مى‏شود .

كسرى انوشروان به فرزندش شيرويه گويد : در ميان كاتبان خود ، دقّت كن هر كدام صاحب باغ و ملكند و آنها را خوب آباد كرده‏اند ، او را متولّى ماليات كن ، و هر كه بردگان زيادى دارد او را سرپرست سپاه كن و هر كدام از آنها عائله‏مندتر است و آنها را خوب اداره مى‏كند ، مخارج و وظيفه درآمد و هزينه را به او بسپار و همچنين نسبت به تمام خدمتگزاران سرايت همين رفتار را بكن و كارى را بى‏حساب ميان خدمتگزاران مگذار كه نظام حكومتت از هم خواهد پاشيد .

سى‏ام : او را سفارش به گرامى داشت خويشاوندان كرده و بر اين مطلب به وسيله قياس مضمرى هشدار داده است كه صغراى آن عبارت : زيرا آنان . . .

حمله مى‏برى ، است . كلمه الجناح ( بال ) را استعاره از خويشاوندان آورده است ،

از آن‏رو كه آنها چون پر و بالى مبدأ حركت و توانايى او بر پرواز به سمت هدفها هستند ، و به خاطر آماده‏سازى بيشتر ، اصطلاح پرواز را به كار برده است و همچنين كلمه يد ( دست ) را از آن‏رو كه آنها وسيله حمله بردن وى بر دشمن مى‏باشند . امّا كبراى مقدّر چنين است : و هر كس اين چنين باشد ، گرامى داشت او لازم است .

آنگاه وصيّت را با خداحافظى و به امانت سپردن دين و دنياى او نزد خدا و تقاضاى بهترين سرنوشت براى او در دنيا و آخرت بر طبق اراده و خواست خدا ،

پايان برده است .

كلمه : استيداع ( به امانت گذاردن ) ، چون او را نزد خدا به امانت مى‏گذارد ،

به طور مجاز در مورد درخواست نگهدارى او از خدا به كار رفته است . توفيق و برى بودن از گناه در دست خداست .
در اخر اشاره میکنم اگه شما این عقل ناقص رو فقط میبینی برو تو خطبه 14 هم ببین کیا مورد نقصان عقل قرار گرفتن و بعد ایراد بگیرBig Grin
ومن کلام له عليه السلام في مثل ذلک أَرْضُکُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ المَاءِ، بَعِيدَةٌ مِنَ السَّماءِ، خَفَّتْ عُقُولُکُمْ، وَسَفِهَتْ حُلُومُکُمْ، فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ، وَأُکْلَةٌ لِآکِلٍ، وَفَرِيسَةٌ لِصائِلِ.
در همين معنى سرزمينتان به آب نزديک است و از آسمان دور . مردمى سبک عقل هستيد و بردباريتان سفيهانه . آماج هر تير بلاييد و طعمه هر خورنده و شکار هر کس که بر شما تاخت آورد .
اینها کی هستن ؟اهل بصره . مردهایی که رفتن زیر پرجم ... تا از اون و حفاش دفاع کنن ولی اینم بخون خوبه

خطبه 13
ومن کلام له عليه السلام

في ذم اهل البصرة و بعد وقعة الجمل

کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَأَتْبَاعَ البَهِيمَةِ، رَغَا فَأَجَبْتُم، وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ. أَخْلاَقُکُمْ دِقَاقٌ، وَعَهْدُکُمْ شِقَاقٌ، وَدِيْنُکُمْ نِفَاقٌ، وَمَاؤُکُمْ زُعَاقٌ, المُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَالشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ. کَأَنِّي بِمَسْجِدکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللهُ عَلَيْها العَذَابَ مِنْ فَوْقِها وَمِنْ تَحتِها، وَغَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِها. وفي رواية: وَأَيْمُ اللهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُکُمْ حَتَّي کَأَنِّي أَنْظُرُ إِلي مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ، أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ. وفي رواية: کَجُؤْجُؤِ طَيْرٍ في لُجَّةِ بَحْرٍ. وفي رواية أخري: بِلادِکُمْ أَنْتَنُ بِلَادِ اللهِ تُرْبَةً: أَقْرَبُهَا مِنَ الْمَاءِ وَ أَبْعَدُهَا مِنَ السَّمَاءِ وَبِهَا تِسْعَةُ أَعْشَارِ الشَرِّ الْمُحْتَبَسُ فِيهَا بِذَنْبِهِ وَالْخَارِجُ بِعَفْوِ اللهِ. کَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي قَرْيَتِکُمْ هَذِهِ قَدْ طَبَّقَهَا الْمَاءَ, حَتَّي مَا يُرَي مِنْهَا إِلَّا شُرَفُ الْمَسْجِدِ کَأَنَّهُ جُؤْجُؤُ طَيْرٍ فِي لُجَّةِ بَحْرٍ!

در نکوهش بصره و مردمش شما سپاهيان آن زن ( عایشه ) بوديد و پيروان آن ستور . که چون بانگ کرد اجابتش کرديد و چون کشته شد روى به گريز نهاديد . خلق و خويتان همه فرومايگى است .
پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است و آبتان شور است . آن کس که در ميان شما زيست کند گرفتار کيفر گناه خويش است . و آنکه از ميان شما رخت بربندد ، به رحمت پروردگارش رسيده است . گويى مسجد شما را مى‏بينم ، که چون سينه کشتى است بر روى دريا ، زيرا شهرتان در گرداب عذابى که خداوند از فرازش و فرودش فرستاده ، گرفتار است و همه ساکنان آن غرق شده‏اند .
« در روايتى چنين آمده است » : سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى‏شود ،
چنانکه گويى مسجدتان را مى‏بينم که همانند سينه کشتى سر از آب بيرون دارد . يا همانند شتر مرغى بر زمين خفته . و در روايتى ) : چون سينه پرنده‏اى بر لجّه دريا .

خوب اینهمه خوندی و الان خسته و مونده شدی حالا مخلص کلام
دستور پرهیز از مشورت با زنان، با کم خردی ذاتی زنان ملازمت نداره چرا؟
چون اطلاق دستور مذکور در اندیشه حضرت مقید شده است.
علی علیه‏السلام فرمود: «بپرهیز از مشورت با زن‏ها مگر زنی که کمال عقل او به تجربه رسیده است».(ایاک و مشاورة النساء الامن جزّیت بکمال عقل) _بحارالانوار، ج 78، ص 141._
از این جمله چنین برمی‏آد که وصیت امام علیه‏السلام به فرزندش حسن مجتبی علیه‏السلام عمومیت ندارد بلکه معطوف به اکثریت غالب هست و زنانی که از زر و زیور دنیا اعراض کرده و تعقل پرداخته‏اند، مانند مردان شایسته مشورت هستن . گرامی از این به بعد درباره این موضوع این رو یادگار داشته باشBlush
اگه موضوعی جامونده بگین تا به اونم برسیم. فقط این رو بخونین تا دوباره رجوع به این متن نکنیم .
با تشکر از صبر شما
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، السا ، سعدی ، مهدی2012 ، Silence ، بیداری اندیشه ، عدالت ، عبدالرحمن ، Hadith ، Islam ، sagheb
۲۲:۵۳, ۲۸/فروردین/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۵ ۲۳:۰۴ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #5

سلام به همه
از راهنمایی های ارزشمندتان ممنونم.

نقل قول:علی علیه‏السلام فرمود: «بپرهیز از مشورت با زن‏ها مگر زنی که کمال عقل او به تجربه رسیده است».(ایاک و مشاورة النساء الامن جزّیت بکمال عقل) _بحارالانوار، ج 78، ص 141._
از این جمله چنین برمی‏آد که وصیت امام علیه‏السلام به فرزندش حسن مجتبی علیه‏السلام عمومیت ندارد بلکه معطوف به اکثریت غالب هست و زنانی که از زر و زیور دنیا اعراض کرده و تعقل پرداخته‏اند، مانند مردان شایسته مشورت هستن . گرامی از این به بعد درباره این موضوع این رو یادگار داشته باش[تصویر: blush.png]
پس امکان داره یک حکم که مربوط به گروه خاصی است، به عنوان یک حکم کلی ذکر بشه و قیدهاش در یک حدیث مجزا بیاد.

نقل قول:چهارم : او را امر كرده است تا وسايل آشنايى ميان زن و ديگران را نابود سازد ، زيرا آشنايى آنها با ديگران زمينه‏ ساز فساد است . البته به قرينه حاليه درمى‏يابيم كه كسانى مانند پدر و . . . محرم و از شمول سخن امام خارجند . و اين كه اين دستور را مشروط بر توانايى كرده ، از آن روست كه گاهى به هيچ نوع امكان ندارد ، جلو آشنايى آنها را با ديگران گرفت .
سوال اینجاست که اگر مرد توانایی داشت و توانست ارتباط زن با جامعه را قطع کند، تکلیف چیست؟ و اگر توانست به صورت موردی ارتباط زن با جامعه را قطع کند، آیا مجاز به این کار است؟

با توجه به توضیحات بالا، شاید توصیه زیر نیز مربوط به گروه خاصی از زنان باشد که قیدش در اینجا ذکر نشده یعنی ممکنه حتی در صورت وجود توانایی هم مرد حق نداشته باشه مانع از حضور زن در جامعه شود، به جز در مورد گروه خاصی از زنان که در اینجا مشخص نشده اند.

حدیثی که ذکر فرمودید نشان می دهد که داشتن تجربه به عنوان یک فضیلت برای زن محسوب می شود. مطمئناً کسب تجربه لازمه شناخت جامعه است. زنی که غیر از نزدیکانش کس دیگری را نمی شناسد، نمی تواند در امور جامعه مشورتی ارائه دهد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۵, ۲۸/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #6
آواتار
البته بیرون رفتن و خرید و تفریح و .... خیلی خیلی با بعضی کار خانم ها فرق میکنه... کارهایی که روزی با صد تا مرد غریبه برخورد داشته باشه... مثل کارمند بانک، زنی که روزی با صدتا مرد نامحرم برخورد و صحبت داشته باشه یعنی ماهی با سه هزار نفر... دیگه شرم و خجالتی میمونه... آدم باید یکم فکر کنه دلیل این بی حیایی ها چیه؟ چرا وقتی باهاشون حرف میزنی پررو پررو حرف میزنن! دعوا میکنن! شوخی میکنن! ادم شرمش میاد...


یعنی این رو با زن خانه داری که سرتاپای وجودش عفت و حیاست یکی میکنین؟ البته همه اونجور نیستن ولی بحثم روی تاثیرشه...

به خدا ادم بعضی موقع ها فرقی بین اینا با مردا نمیبینه از بس که راحت هستن... اونم با جوونای الان که فکرا همه داغون حالا از بعضی متاهلا نمیگم که بماند چه وضعیت داغونیه...

یا برخی از این مجری ها و بازیگرا... عشوه ها و خنده ها و شوخی ها و ... اه اه اه


اصلا وضعیت زن تو جامعه ما داره رو به یه سمت فاجعه بار میره....

با این برنامه های مزخرف تلویزیون مثل دورهمی و خنده بازار و شب کوک.... اخ نگو چه افتضاح بازاری شده... چه ادابازی های در میاوردن... چقد سبک... چقدر مسخره و افتضاح... واقعا عقلشون با این کاراشون پریده دلقکای مسخره
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۴۸, ۲۹/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #7
آواتار
قبل از اینکه شروع به پاسخ قسمتهایی از پرسش شما بکنم خوبه هدف سید رضی (ره ) رو بگم ( شما هم نهج البلاغه دم دستت بود یه نگاه بنداز چون خود نگاه کردن یه ارامش و یقین میاره ):
من در سنین جوانی شروع به تألیف کتابی در خصائص ائمه - علیهم السلام - نمودم تا اخبار و کلمات آن بزرگواران را به صورت گلچین شده جمع آوری نمایم. زمانی که خصائص مربوط به امیرالمؤمنین - علیه السلام - را به اتمام رساندم، مشکلاتی پیش آمد که نتوانستم کتاب را کامل نمایم. در پایان فصول این کتاب، فصلی در کلمات قصار آن حضرت آمده بود؛ لکن خطبه ها و نامه های مفصل ایشان را ذکر نکرده بودم. چون عده ای از دوستان این فصل از کتاب را دیدند، برایشان جالب بود؛ لذا از من درخواست کردند تا کتابی مستقل درباره کلمات گرانبهای امیرالمؤمنین - علیه السلام - در موضوعات گوناگون تألیف نمایم. من هم که دیدم چنین گردآوری تاکنون انجام نشده، دست به تألیف این کتاب عظیم زدم... و نام آن را نهج البلاغه گذاشتم

(۲۸/فروردین/۹۵ ۲۲:۵۳)chiaueam نوشته است:  پس امکان داره یک حکم که مربوط به گروه خاصی است، به عنوان یک حکم کلی ذکر بشه و قیدهاش در یک حدیث مجزا بیاد.
ببینین شما باید نگاه کنین که این مطلب در جای دیگه هم اومده یا نه و اینکه نهج البلغه کلیه سحنان و نامه ها و ... حضرت امیر نیست ، بلکه سید رضی (رحمة الله علیه) اونهایی که به دید بلاغتی بوده رو خودش میگه جمع اوری کردم .
شما برای دریافت مفهوم یک معنا تنها به متن اکتفا میکنی؟ به زمان و احوال دوران دقت نمیکنی؟ ببینین تاریخ زمان گفتن اون وصیت ( برفرض اینکه سندیت و صحتش درست باشه ) حضرت امیر قصودشون چی بوده و مخاطب کی قرار گرفته . وقتی این رو متوجه بشین میتونین درک کنین کلام رو .
موردی که هست باید به زمان و مکان دقت کرد تا اگه خواستین بتونین تخصیص بزنین . میگم همه اینها بسته به این دراه که سند کلام صحیح باشه .

برای اینکه بدونین کلام قسم دیگه داره یا نه حتما تحقیق کنین تا نکنه جایی کلام با الفاظی دیگه و شاید تکمیلی ذکر شده باشه .
قسمت اخر متن رو الان بخون اگه خیلی تا بدونی چرا این رو میگم.

(۲۸/فروردین/۹۵ ۲۲:۵۳)chiaueam نوشته است:  سوال اینجاست که اگر مرد توانایی داشت و توانست ارتباط زن با جامعه را قطع کند، تکلیف چیست؟ و اگر توانست به صورت موردی ارتباط زن با جامعه را قطع کند، آیا مجاز به این کار است؟

با توجه به توضیحات بالا، شاید توصیه زیر نیز مربوط به گروه خاصی از زنان باشد که قیدش در اینجا ذکر نشده یعنی ممکنه حتی در صورت وجود توانایی هم مرد حق نداشته باشه مانع از حضور زن در جامعه شود، به جز در مورد گروه خاصی از زنان که در اینجا مشخص نشده اند.

الان از من شما حکم شرعی میخوای؟Huh
شما یک حکم رو نمیتونی به دیگر مباحث معطوف کنی و نتیجه بگیری هر موردی برای خودش هست و بس.
شما تجربه رو از کجا بدست اورید ؟ و میگی فضیلت !
(۲۸/فروردین/۹۵ ۲۲:۵۳)chiaueam نوشته است:  حدیثی که ذکر فرمودید نشان می دهد که داشتن تجربه به عنوان یک فضیلت برای زن محسوب می شود. مطمئناً کسب تجربه لازمه شناخت جامعه است. زنی که غیر از نزدیکانش کس دیگری را نمی شناسد، نمی تواند در امور جامعه مشورتی ارائه دهد.

این متن رو ترجمه کنین مخصوصا عبارت قرمز رو : (ایاک و مشاورة النساء الامن جزّیت بکمال عقل)
.
بزارین متن وصیت نامه رو که تو نهج البلاغه اومده با یک متن دیگه ( بازم همین هست فقط در جای دیگه ) مقایسه کنیم و اگه موردی بود باز برسی کنیم.
نقل قول: [الرأي في المرأة]
وَإِيَّاكَ وَمُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ، فَإِنَّ رَأَيَهُنَّ إِلَى أَفْن، وَعَزْمَهُنَّ إِلَى وَهْن.
وَاكْفُفْ عَلَيْهِنَّ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِكَ إِيَّاهُنَّ، ‏فَإِنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَيْهِنَّ، وَلَيْسَ خُرُوجُهُنَّ بِأَشَدَّ مَنْ إِدْخَالِكَ مَنْ لاَيُوثَقُ بِهِ عَلَيْهِنَّ، وَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَلاَّ يَعْرِفْنَ غَيْرَكَ فَافْعَلْ.
‏وَلاَ تُمَلِّكِ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا، فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ، وَلَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَة.
وَلاَ تَعْدُ بِكَرَامَتِهَا نَفْسَهَا، وَلاَ تُطْمِعْهَا أَنْ تَشْفَعَ لِغَيْرِهَا.
‏وَإِيَّاكَ وَالتَّغايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَة، فَإِنَّ ذلِكَ يَدْعُوالصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ، وَالْبَرِيئَةَ إِلَى الرِّيَبِ.
وَاجْعَلْ لِكُلِّ إِنْسَان مِنْ خَدَمِكَ عَمَلاً تَأْخُذُهُ بِهِ، ‏فَإِنَّهُ أَحْرَى أَلاَّ يَتَوَاكَلُوا فِي خِدْمَتِكَ.
وَأَكْرِمْ عَشِيرَتَكَ، فَإِنَّهُمْ جَنَاحُكَ الَّذِي بِهِ تَطِيرُ، وَأَصْلُكَ الَّذِي إِلَيْهِ تَصِيرُ، وَيَدُكَ الَّتي بِهَا تَصُولُ.

اما متن دوم از کتاب کنز الوائد
نقل قول:
فصل من كلام أمير المؤمنين ص في ذكر النساء
وَ مِنْهُ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِيَّاكَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ جَرَّبْتَ بِكَمَالِ عَقْلٍ فَإِنَّ رَأْيَهُنَّ يَجُرُّ إِلَى الْأَفْنِ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى وَهْنٍ وَ قَصِّرْ عَلَيْهِنَّ حُجُبَهُنَّ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ لَيْسَ خُرُوجُهُنَّ بِأَشَدَّ عَلَيْكَ مِنْ دُخُولِ مَنْ لَا يُوثَقُ بِهِ عَلَيْهِنَّ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا يَعْرِفْنَ غَيْرَكَ فَافْعَلْ وَ لَا تُمَلِّكِ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا يُجَاوِزُ نَفْسَهَا فَإِنَّ ذَلِكَ أَنْعَمُ لِبَالِهَا وَ بَالِكَ وَ إِنَّمَا الْمَرْأَةُ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ وَ لَا تُطْمِعْهَا أَنْ تَشْفَعَ لِغَيْرِهَا وَ لَا تُطِيلَنَّ الْخَلْوَةَ مَعَ النِّسَاءِ فَيَمَلَّنَّكَ وَ اسْتَبْقِ مِنْ نَفْسِكَ بَقِيَّةً وَ إِيَّاكَ وَ التَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ فَإِنَّ ذَلِكَ يَدْعُو الصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ إِنْ رَأَيْتَ مِنْهُنَّ رِيبَةً فَعَجِّلِ النَّكِيرَ وَ أَقِلَّ الْغَضَبَ عَلَيْهِنَّ إِلَّا فِي عَيْبٍ أَوْ ذَنْبٍ
وَ قَالَ:
لَا تُطِيعُوا النِّسَاءَ عَلَى حَالٍ وَ لَا تَأْمَنُوهُنَّ عَلَى مَالٍ وَ لَا تَثِقُوا بِهِنَّ فِي الْفِعَالِ فَإِنَّهُنَّ لَا عَهْدَ لَهُنَّ عِنْدَ عَاهِدِهِنَّ وَ لَا وَرَعَ عِنْدَ حَاجَتِهِنَّ وَ لَا دِينَ لَهُنَّ عِنْدَ شَهْوَتِهِنَّ يَحْفَظْنَ الشَّرَّ وَ يَنْسَيْنَ الْخَيْرَ فَالْطُفُوا لَهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ لَعَلَّهُنَّ يُحْسِنَّ الْفِعَال‏

هذا من وصايا الإمام( ع) لولده الحسن( ع) و هو مذكور في نهج البلاغة.

« كنز الفوائد ص 177.». و بحار الانوار ج100 ص253(ط - بيروت)
متن سوم تو کتاب مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‏1،
البته بازم با عنوان نامه و وصیت به امام حسن این مورد ذکر شده که زیاد هست و فقط قسمت مربوط به زن ( که اخر این قسمت هست ) اشاره میکنم
نقل قول:وإيَّاك ومشاوَرَة النِّساء، فإنَّ رأيَهنَّ إلى الأفَن، وعَزْمَهُنَّ إلى الوَهَن، واكفُفْ عليْهِنَّ مِن أبصارِهنَّ بحِجابِك إيَّاهنَّ، فإنَّ شِدَّة الحِجاب خَيْرٌ لَك ولَهنَّ مِن الارتِياب، ولَيْسَ خروجُهُنَّ بأشدّ من دُخول مَن لا يُوثَقُ به عليهِنَّ، وإنِ اسْتَطَعْتَ أنْ لا يعْرِفنَ غَيْرَك من الرِّجال فافعل، ولا تُمَلِّك المَرأة من الأمر (من أمرها) ما جاوز نفسها، فإنَّ ذلِك أنْعَمُ لحالِها، وأرْخَى لِبالِها، وأدْوَمُ لجمالِها، فإنَّ المرأة رَيْحانَةٌ، وليسَتْ بقَهرِمانَة، ولا تَعْدُ بكَرامَتها نفسها، ولا تُطمِعْها في أنْ تَشْفَع لغَيْرها (بغَيْرها)، فَيَميِل مَن شَفَعْت له علَيْك معها، ولا تُطِل الخلْوَةَ مع النِّساء، فيُمَلِّلَنَّك وتُمَلِّلُهُنَّ، واستَبْق من نفسك بقيَّةً، فإنهَّ إمْساكَك عنهنَّ وهُنَّ يَرَيْنَ أنَّك ذواقْتِدارٍ خَيْرٌ من أنْ يَعْثُرن (يظْهَرنَ) منْك على انْكِسار (علَى انْتِشار).
وإيَّاك والتَّغايُر في غَيْر موْضِع الْغِيْرة (غِيرَةٍ)، فإنَّ ذلِك يدْعُو الصَّحِيحَةَ مِنهُنَّ إلى السَّقم (والبَريئة إلى الرَّيْب)، ولكنْ أحْكِم أمْرَهنَّ، فإنْ رأيْتَ عَيْباً (ذنْباً) فعَجِّل النَّكِيرَ على الكَبير والصَّغير.
وإيَّاك أنْ تُعاقِب فيَعْظمُ الذَّنْب ويَهُونُ العَتبُ، ولا تكُن عبْدَ غَيْرك وقد جعَلَك‏ اللَّه حُرَّاً، وما خَيٌر بخَيْر لا يُنال إلَّابشَرٍّ، ويُسْر لا يُنال بعُسْر.
وإيَّاك أنْ تُوجِفَ بك مطايَا الطَّمع (فتُورِدَك مناهِل الهَلَكَة)، وإنْ استطعتَ أنْ لا يكون بينك وبين اللَّه ذونِعْمَة فافْعل، فإنَّك مُدْرِكٌ قِسَمَك وآخِذٌ سَهْمَك، وإنَّ اليسيرَ من اللَّه أكْرَمُ وأعظمُ من الكَثير من خَلْقه، وإنْ كان كلٌّ منْه، فإنْ نظرتَ- فلله المثلُ الأعلَى- فِيما تَطْلُبُ من المُلوك ومن دونهم من السَّفَلَة؛ لعَرَفْت أنَّ لَكَ في يسير ما تطلُبُ (تُصِيبُ) من المُلُوك إفتخاراً، وأنَّ علَيْك في كَثير ما تطلُب من الدُّناة عاراً، إنَّك لَيْسَ بائعاً شَيْئاً من دينك وعِرضك بثَمَنٍ، والمغْبُون مَن غَبَن نفسَه من اللَّه، فخُذ من الدُّنيا ما أتاك، وتولَّ ممَّا تولَّى عنْك، فإنْ أنْتَ لم تَفعَل فأجْمَل في الطَّلَب.
وإيَّاك ومقارَبَة مَن رَهِبْتَه على دينك وعِرضك، وباعِد السُّلطان لتَأمَنَ خُدَع الشَّيطان، وتقول ما تَرى إنَّك تَرْغَب، وهكذا هلَك مَن كان قبلَك، إنَّ أهل القِبْلَة قَدْ أيقنوا بالمَعاد، فلو سمِعتَ بعضَهم يَبِيع آخرتَه بالدُّنيا لم تُطِب بذلك نفسَاً، وقَدْ يَتَحيَّل (يتَخَبَّله) الشَّيْطانُ بخُدَعِه ومَكْرِه حَتَّى يُورِطَه في هَلَكةٍ بعَرَض من الدُّنيا يَسيرٍ حقِير، ويَنْقُلَه من شَيْ‏ء إلى شَيْ‏ء حَتَّى يؤيسه من رَحْمَة اللَّه، ويُدخله في القُنوط، فيَجِد الرَّاحة إلى ما خالَف الإسلام وأحكامه.
فإنْ أبتْ نفسُك إلَّاحُبَّ الدُّنيا وقرْبَ السُّلطان فخالَفَتْك إلى ما نَهَيْتُك عنه ممَّا فيه رُشدُك فامْلِك علَيْك لسانَك فإنَّه لا ثِقَة للْمُلُوك عنْد الغَضَب، فلا تَسْأَل عن أخبارِهم، ولا تَنْطِق بأسْرارِهم، ولا تدْخُل فِيما بينهم، وفي الصَّمت السَّلامة من النَّدامَة، وتَلافِيك ما فَرَط من صَمْتِك أيْسَرُ من إدراك ما فاتَ من مَنْطِقك (فائِدةِ ما فات من مَنْطقك)، وحفْظُ ما في الوِعاء بِشدِّ الوِكاء، وحِفْظُ ما في يديك أحَبُّ إليك (إليَّ) من طلَب ما في يد غَيْرِك، ولا تُحدِّث إلَّاعن ثِقَة كَذَّاباً، والكِذْب ذُلٌّ،وحُسْنُ التَّدبير مع الكَفاف أكْفَى لَكَ من الكَثير مع الإسراف، وحُسْنَ اليَأس خَيْرٌ من الطَّلب إلى النَّاس، والعِفَّةُ مع الحِرْفَة خَيْرٌ من سُرور مع فجور، والمرءُ أحْفَظُ لِسِرِّه، ورُبَّ ساعٍ فِيما يَضُرُّه، مَن أكثَر أهْجَر، ومَن تَفَكَّر أبْصَر.
وأحْسِن لِلْمَمالِيك الأدب، وأقْلِل الغَضَبَ، ولا تُكْثِر العَتَب في غَيْر ذَنْبٍ، فإذا اسْتَحقَّ أحدٌ منهم ذَنْباً فأحْسِن العَفو (فأحسِن العدل)، فإنَّ العفو مع العدل أشَدُّ من الضَّرب لمَن كان له عقلٌ، ولا تُمْسِك مَن لا عقل له، وخَفِ القِصاص، واجعل لكل امْرءٍ منهم عمَلًا تأخُذُه به، فإنَّه أحَرى أنْ لا يَتَواكَلوا.
وأكِرم عَشِيرَتَك، فإنَّهم جَناحُك الَّذِي به تَطِير، وأصْلُك الَّذِي إليه تَصِير، ويدُك‏ الَّذِي بها تَصولُ‏، (وهُمُ العُدَّة عِنْد الشِّدَّة)، أكرِم كريمَهم، وعُدْ سَقيمَهم، وأشْركهم في أمورهم، وتَيَسَّر عنْد معْسُورِهم.
واسْتَعِنو باللَّه علَى أمورك، فإنَّه أكَفى مُعِينٍ، وأسْتَوْدِع اللَّه دِينَك ودُنياك، وأسألُه خَيْرَ القَضاء لَكَ في العاجِلَة والآجِلَة، والدُّنيا والآخِرة، والسَّلام (علَيْكَ ورَحْمَةُ واللَّه وبَرَكاتُه)» صص: 552-551
دوست عزیز این رو مطالعه فرمودی ؟ خوب حالا دقت کردی که گفتم ممکنه جای دیگه متن کاملتر هم باشه؟ کلام یکجا نقل نشده باکه چند مصدر میتونه داشته باشه و از طرفی برخی کم و یا زیادتی داشته باشن و این یعنی تا جایی که میشه باید ذقت کرد .
این پس حل شد بحث انکه گفتین
(۲۸/فروردین/۹۵ ۲۲:۵۳)chiaueam نوشته است:  با توجه به توضیحات بالا، شاید توصیه زیر نیز مربوط به گروه خاصی از زنان باشد که قیدش در اینجا ذکر نشده یعنی ممکنه حتی در صورت وجود توانایی هم مرد حق نداشته باشه مانع از حضور زن در جامعه شود، به جز در مورد گروه خاصی از زنان که در اینجا مشخص نشده اند.
این قسمت رو بزارین بعد رفع شدن مبحث قبل پاسخ بدم . البته تو تالار در این مورد پاسخ داده شده و دوستان تاجایی که یادم هست بروز و منطقی پاسخ داده بودن.Blush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی
۱۶:۴۸, ۲۹/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #8

سلام مهدی سینای عزیز
میزان اطلاعات شما ستودنی است
نقل قول:اما متن دوم از کتاب کنز الوائد
نقل قول:متن سوم تو کتاب مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‏1،

جالبه ...
پس ممکنه برخی خطبه ها و نامه های نهج البلاغه تقطیع شده باشند، طوری که معنای نادرستی ازشون برداشت بشه.
یا شاید به کتاب کنز الوائد مطالبی اضافه شده باشه ... از کجا میشه فهمید کدوم نسخه درسته Huh

پس فقط مسئله احادیث جعلی مطرح نیست، مسئله تحریف و تقطیع احادیث هم مطرحه. با این حساب اگر فردی بخواد با تکیه بر احادیث زندگی خودش رو تنظیم کنه، ممکنه احتمال خطاش بیشتر بشه از کسی که بر اساس تشخیص خودش کار می کنه. مثلاً تصور کنید فردی به دلیل اینکه نهج البلاغه رو خونده اما کنز الوائد رو نخونده، همسرش رو از شرکت در جامعه محروم کنه. اما کسی که بر اساس تشخیص خودش تصمیم میگیره، زن رو از شرکت در جامعه محروم نمی کنه و در نهایت کاری که انجام میده به اون حدیث اصلی نزدیکتر میشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۴۴, ۲۹/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #9
آواتار
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۴۸)chiaueam نوشته است:  سلام مهدی سینای عزیز
میزان اطلاعات شما ستودنی است

جالبه ...
پس ممکنه برخی خطبه ها و نامه های نهج البلاغه تقطیع شده باشند، طوری که معنای نادرستی ازشون برداشت بشه.
یا شاید به کتاب کنز الوائد مطالبی اضافه شده باشه ... از کجا میشه فهمید کدوم نسخه درسته Huh

پس فقط مسئله احادیث جعلی مطرح نیست، مسئله تحریف و تقطیع احادیث هم مطرحه. با این حساب اگر فردی بخواد با تکیه بر احادیث زندگی خودش رو تنظیم کنه، ممکنه احتمال خطاش بیشتر بشه از کسی که بر اساس تشخیص خودش کار می کنه. مثلاً تصور کنید فردی به دلیل اینکه نهج البلاغه رو خونده اما کنز الوائد رو نخونده، همسرش رو از شرکت در جامعه محروم کنه. اما کسی که بر اساس تشخیص خودش تصمیم میگیره، زن رو از شرکت در جامعه محروم نمی کنه و در نهایت کاری که انجام میده به اون حدیث اصلی نزدیکتر میشه.

سلام .
بزارین عبارت شما رو اصلاح کنم
تقطیع و تحریف خیر بلکه گاه بخاطر مواردی در نسخه های مختلف این متن با عباراتی تغییر یافته و یا کم و زیاد نقل شده باشن . نمونه باتون فقط از یک متن 3 نوع منبع ( که خود منبع اخری بازم مصاد و مسانید دیگه هم داشت که نگفتم ) بربخورین . نمونه دیگه هم مثل احادیث مستفیض و احادیث متواتر .

از اینکه معنای غلط برداشت بشه یا نه شخصا پیشنهاد میکنم روی ترجمه هیچوقت اتکا نکنین بلکه به متن و مفردات در اون تکیه کنی و اگه اهل کمی تحقیق باشی میتونی رفع حاجت کنی .
از طرفی دیگه برایکتبی مثل نهج البلاغه و ... کتبی مثل مصادر نهج البلاغه و اسانیده و شروح مختلفی مثل شرح ابن میثم و ابن ابی الحدید و... مراجعه کی ا بدونی مراد از مثلا ان زن و ان مرد و ان قبیله و ... کی بوده . چون شما که تو اون دوره نیستی پس باید به این موارد دقت کنی.
درباره این قسمت
(۲۹/فروردین/۹۵ ۱۶:۴۸)chiaueam نوشته است:  پس فقط مسئله احادیث جعلی مطرح نیست، مسئله تحریف و تقطیع احادیث هم مطرحه. با این حساب اگر فردی بخواد با تکیه بر احادیث زندگی خودش رو تنظیم کنه، ممکنه احتمال خطاش بیشتر بشه از کسی که بر اساس تشخیص خودش کار می کنه. مثلاً تصور کنید فردی به دلیل اینکه نهج البلاغه رو خونده اما کنز الوائد رو نخونده، همسرش رو از شرکت در جامعه محروم کنه. اما کسی که بر اساس تشخیص خودش تصمیم میگیره، زن رو از شرکت در جامعه محروم نمی کنه و در نهایت کاری که انجام میده به اون حدیث اصلی نزدیکتر میشه.
ما قرار نیست فقط به احادیث تکیه کنیما دقت کنین ، کتاب الله و عترتی و اهل بیتی .
یعنی اول قران و بعد کلام مفسرین و مبینین بلاشک قران ، برنامه زندگی ما هست .
تشخیص خودش بر اساس چی؟ عقل؟ تحربه؟.... ؟

پیشنهاد میکنم در این مورد یه نگاه به کلام بزرگان و سیره معصوم بندازی ( تحقیق کنی)
از این هم کمک بگیر خوبه
[تصویر: bullet-arrow.gif] اشتغال زنان و مصلحت خانواده در قانون مدنی
البته یه ماده 1117 هم هست که میتونه ابزاری باشه برای بعضی رفتارها که بازم نیاز به روشنگری داره.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی ، بیداری اندیشه ، Hadith
۱۶:۱۳, ۳۰/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #10

نقل قول:وَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَلاَّ يَعْرِفْنَ غَيْرَكَ فَافْعَلْ.
نقل قول:وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا يَعْرِفْنَ غَيْرَكَ فَافْعَلْ
نقل قول:وإنِ اسْتَطَعْتَ أنْ لا يعْرِفنَ غَيْرَك من الرِّجال فافعل
سلام مهدی سینای عزیز

گویا در هر سه نسخهُ بخشی که مربوط به ممانعت زن از شناخت افراد جامعه هست اومده. در تفسیری که نقل قول فرموده بودید هم این معنای ظاهری تایید شده بود:
نقل قول:چهارم : او را امر كرده است تا وسايل آشنايى ميان زن و ديگران را نابود سازد ، زيرا آشنايى آنها با ديگران زمينه‏ ساز فساد است . البته به قرينه حاليه درمى‏يابيم كه كسانى مانند پدر و . . . محرم و از شمول سخن امام خارجند . و اين كه اين دستور را مشروط بر توانايى كرده ، از آن روست كه گاهى به هيچ نوع امكان ندارد ، جلو آشنايى آنها را با ديگران گرفت .

آیا حدیثی داریم که جدا کردن زن از جامعه را نهی فرموده باشد یا به شکلی مکمل این احادیث باشد؟ دیدگاه غالب فقیهان در این مورد چیست؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  راهکار اسلام در مورد همجنس گرایی چیست؟ سعدی 20 5,724 ۲۰/اردیبهشت/۹۶ ۱۵:۲۴
آخرین ارسال: amirabdi
  سخني درباب اشتغال زنان در اسلام راوی110 0 920 ۲۱/تیر/۹۴ ۱۲:۱۵
آخرین ارسال: راوی110

پرش در بین بخشها:


بالا