(۲۸/دی/۹۵ ۹:۲۴)MEEAAD نوشته است: [ -> ]متأسفانه نه آقای جلیلی، نه آقای ضرغامی، نه آقای فتاح و نه آقای رئیـسی، برای نمایندگی این گفتمان
از توانایـی "سیـاسـتورزی" که بـه آنها اجـازه چنیـن کاری دهد، برخوردار نیستند و ایـن درحالی
است که جریان رقیـب با رسانه های اجتماعی و خرده رسانه ها، سازمان رأی ایجاد کرده است
بسیار عالی فرمودید
متاسفانه اقایان انقلابی بسیار عرصه را ساده سازی می کنند و نهایتا سهل اندیش می شوند .
مثلا بیش از 11 سال است که از انتخابات سال 84 گذشته است و ایشان هنوز درک درستی از چرایی رای اوردن اقای احمدی نژاد ندارند
بارها شنیده ام و دیده ام که می گویند اقای احمدی نژاد با حمایت ایت الله مصباح رئیس جمهور شد یا خیلی تحلیل های دیگر که قابل احترام اند اما فرسنگ ها با حقیقت فاصله دارند .
چون سخن از "سیاست ورزی" شد به نظرم مناسب است تحلیل اقای رسول بابایی درباره ی برند سازی های اقای احمدی نژاد را مطالعه کنیم
هر چند من در برخی موارد با ایشان هم نظر نیستم اما تحلیل ایشان از برند های اقای احمدی نژاد جالب است .
تحلیل رسول بابایی از برند احمدی نژاد (1)
محمود احمدی نژاد از جمله برندهایی است که با قوت شکل گرفت و در سال 1384 توانایی ویژه خودش را به بازار سیاسی ایران نشان داد. بسیاری از قواعدی که درباره برندهای سیاسی مطرح است، درباره آقای احمدی نژاد مصداق دارد و به همین دلیل برند ایشان ارزش بررسی عمیق و آکادمیک و عملی بالایی دارد.
برای شناخت برند آقای احمدی نژاد باید ایشان را از روزهای اول ورود به شهرداری رصد کرد.
من اطلاع دارم که آقای احمدی نژاد برای طرح مباحثی همچون عدالت و مبارزه با اشرافیگری بر اساس نظرسنجی و با شناخت دقیق از جامعه و عملکرد اصلاح طلبان عمل کردند.
از طرف دیگر آقای احمدی نژاد نتایج نظرسنجیهایی را دیده بود که نشان میدادند، شهید رجایی از محبوبترین سیاستمداران و مسئولان حکومتی پس از انقلاب است.
در مقابل در همین نظرسنجیها شهید رجایی به عنوان یکی از محبوبترین اشخاص، نام آقای هاشمی رفسنجانی هم به عنوان غیرمحبوبترین مقام مسؤول پس از انقلاب مطرح بود.
این پیوند هر چقدر هوشمندانه و واقعی و مبتنی بر مطالعه باشد، اثربخشی خود را نشان میدهد. بهترین اتفاق برای احمدی نژاد این بود که وی توانست خود را به خوبی با شهید رجایی شبیه سازی کند. نوع رفتار، ساده زیستی، مردمی بودن و البته قرار گرفتن در مقابل غیرمحبوبترین فرد سیاسی پس از انقلاب در آن مقطع و انتخاب وی به عنوان دشمن و رقیب (قانون دشمن در برند سیاسی) به بهترین شکل ممکن هویت برندی ایشان را بروز داد.
مردم باید شما را به عنوان یک سیاستمدار در تقابل با یک موضوع شناسایی کنند. به نظر من آقای احمدینژاد این موضوع را بسیار خوب فهمیده بود و درک درستی از این قانون برند سیاسی داشت. حالا شما به انبوه سیاستمدارانی در کشور توجه کنید که هیچ دگر و رقیبی ندارند و از آن انرژی هم نمیگیرند. به خاطر همیت تفاوتهاست که آقای هاشمی یا احمدی نژاد سیاستمداران برجسته تری میشوند.
بحث آقای احمدی نژاد این بود که انحراف بزرگی بعد از دوران جنگ در ایران اتفاق افتاده و تفکر اشرافیگری و بیتوجهی به ارزشهای انقلاب و فقرا و محرومان فضا را فراگرفته و این روند انقلاب اسلامی را دچار مشکل میکند. وی هدف و آرمانش را بازگرداندن قطار انقلاب به مسیر اصلیاش معرفی میکرد. او آقای هاشمی رفنسجانی را هم عامل اصلی این انحراف معرفی میکرد و هم مانع بازگشت قطار انقلاب به مسیر اصلی. در آن زمان هم افکار عمومی آمادگی پذیرش این تصویر از آقای هاشمی را داشت.
تحلیل رسول بابایی از برند احمدی نژاد (2)
قانون آرمان
_____________
معمولا شرکتهای اقتصادی برای خود آرمان و هدفی فراتر از آنچه تولید میکنند، مطرح میکنند. اپل نمی گوید هدف من صرفا تولید رایانه و یا موبایل است بلکه میگوید من با محصولاتم در حال تغییر دادن دنیا هستم. این آرمان بسیار بزرگ و جذابی است. وقتی شما این آرمان بزرگ را مطرح می کنید در دل آن دشمن هم مطرح میشود و آن کسی است که این آرمان بزرگ را مغشوش کرده و یا در برابر آن ایستاد و به آن آسیب زده است.
برای همین هم هست که مثلا جابز و اپل که این آرمان را مطرح میکنند، بیل گیتس و مایکروسافت را به عنوان موانع بزرگ تحقق این آرمان بزرگ مطرح میکنند.
وقتی اوباما میگوید میخواهم در انتخابات شرکت کنم، نمیگوید هدفم رسیدن به قدرت و یا کاخ سفید است بلکه از رویای آمریکایی و زنده شدن آن سخن می گوید و از دشمنانی میگوید که مانع تحقق این رویا هستند.
در مورد آرمان، نکات زیادی مطرح است از جمله اینکه چه ویژگیهایی باید داشته باشد جامعه هدف آن چگونه تعریف شود و... اما یک نکته مهم این است آرمان چیزی است که درسطح سیاسی حاضرید به خاطر آن از همه چیز بگذرید و کوتاه نیایید. آقای احمدی نژاد نشان داد که در راستای تحقق آرمان خود این چنین است. مثلا در انتخابات سال 1384 بحثی مطرح شد تحت عنوان اینکه کاندیداهای اصولگرا باید با یکدیگر ائتلاف کنند و در نهایت با استفاده از نظرسنجی یک کاندیدا انتخاب شود و بقیه کنار بکشند و از فرد باقی مانده حمایت کنند. آقای احمدی نژاد وارد این ائتلاف نشد و میگفت من هدفم از حضور در انتخابات این نوع بحثهای انتخاباتی نیست که بعد بگویند حالا تو دو درصد کمتر داری پس کنار برو و باید یک نفر دیگر عهدهدار این امر شود.
![[تصویر: images.jpg]](http://s9.picofile.com/file/8282760276/images.jpg)
بحث آقای احمدی نژاد این بود که من به خاطر آرمانی فراتر از این بازیهای سیاسی آمدهام و اگر رئیس جهور نشوم این انحراف ایجاد شده و آن آرمانی که من در برابر آن مسؤولم، پایمال میشود. علاوه بر اینکه آقای احمدینژاد معتقد بود بسیاری از افرادی که در آن ائتلاف حضور داشتند، خود بخشی از مشکل بودند. پیام وی این بود که من اصلا بحثم رسیدن به ریاست جمهوری نیست و حاضرم در راه رسیدن به آرمان خودم همه چیزم را بدهم و کوتاه نیایم. دشمن و رقیب من مشخص است و اگر من کوتاه بیایم انحراف تداوم یافته و او برنده بازی شده است. ببینید این رفتار چه حس و شور و اشتیاقی در بازار هدف ایجاد میکند.
شما مقایسه کنید این رفتار را با آنچه در انتخابات 1392 انجام شد. آقای قالیباف یکی از شانسهای اصلی پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری 1392 بود. اما ایشان به ائتلاف سهگانه پیوست و قرار شد پس از انجام نظرسنجیها یک نفر وارد عرصه رقابت شود ولی به دلیل ساختار ائتلافهای اینچنینی در ایران، این کناره گیری هیچگاه اتفاق نیفتاد و اعضای ائتلاف تا روز آخر با هم رقابت کردند. این ائتلاف توان و انرژی که از آقای قالیباف گرفت، خیلی زیاد بود اما از آن مهمتر این پیام را داشت که گویا هیچ آرمان بزرگی وجود ندارد که در صورت نرسیدن آقای قالیباف به ریاست جمهوری تحقق آن با خطر روبرو شود. برعکس اگر آقایان ولایتی یا حدادعادل هم رییس جمهور شوند خیلی فرق نمیکند. این نوع رفتار به هیچ عنوان شور و اشتیاقی ایجاد نمیکند و دقیقا مقابل رفتار یک برند سیاسی مثل احمدینژاد یا آقای هاشمی است.
![[تصویر: farzande_melat.jpg]](http://s9.picofile.com/file/8282761250/farzande_melat.jpg)