|
جدال عقل و عشق
|
|
۱۵:۴۲, ۲۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۱ ۷:۳۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شماره اول
بسم المحبوب سخن را با ذکر یک کشف آغاز می کنم، البته در صدد این نیستم که کشف مذکور رو ملاک و حجت قرار دهم، بلکه تنها صورت مسأله را از آن و برخی مطالبی شبیه به آن گرفته و سپس تحلیل آن را با کمک دوستان آغاز می کنیم: بنده به سلسله سند این نقل سلسلة الذهب می گویم چون ناقلان آن همه از اهل الله بوده اند: استاد حسن زاده آملی نقل می کند از استادش مرحوم فاضل تونی و ایشان از آقا میرزا هاشم اشکوری و ایشان از آقا محمد رضای قمشه ای و ایشان از آقا سید رضی لاریجانی نقل می کنند که استاد آقا سید رضی، به نام میرزا ربیع شیرازی هنگامی که در رياضت و سير و سلوك بود از هاتفى كه خود او را نديده مىشنود: ز عقل و هوش بيرون نزد ما آى كه عقل و هوش را ره نيست آنجاى استاد حسن زاده می فرماید: سرّش اين است كه شهود ملكوتى با عقول اكتسابى حاصل نمىشود.
|
|||
|
|
۱۹:۴۵, ۲۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
شماره دوم
قبل از اینکه وارد بحث جدی بشیم، باید مفصل به تبیین علم حضوری و حصولی بپردازیم، و خواهشمندم از رفقا که این مباحث را پا به پای هم پیش ببریم که هم باب معرفت بسیار مهمی برامون گشوده میشه و هم اینکه در مباحث معرفت شناسی امروز کاربرد داره: ما در یک تقسیم ابتدایی می تونیم، معلومات خودمون رو به دو دسته تقسیم کنیم: معلوم هایی که در شناخت آنها نیاز به حواس ظاهری نداریم، نیاز به واسطه نداریم و معلوم خودش در نزد ما حاضر است، مثال بارز این نوع معلوم، ذات ما، درد و رنج، خوشحالی و ...ما برای خود ما است. من خودم رو بدون هیچ واسطه ای درک می کنم، و برای پی بردن به خودم نیاز به برهان و هیچ چیز دیگری ندارم. من در درک خودم نیازی به اثبات گزاره «من هستم» ندارم. این نوع علم در اصطلاح اهل فلسفه علم حضوری نامیده می شه. اگر در باب علم حضوری سوالی هست بفرمایید، و الا در قسمت بعد برویم سراغ تبیین علم حصولی |
|||
|
|
۱۹:۴۸, ۲۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
اگر کمی بحث علم حضوری بیشتر باز کنید ممنون می شوم. با مثال های بیشتر و اینکه مشخص شود شمول این علم تا چه حد است.
یا علی مدد. |
|||
|
|
۱۹:۵۳, ۲۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/تیر/۹۱ ۱۹:۵۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۲۰/تیر/۹۱ ۱۹:۴۸)سید ابراهیم عزیزم نوشته است: اگر کمی بحث علم حضوری بیشتر باز کنید ممنون می شوم. با مثال های بیشتر و اینکه مشخص شود شمول این علم تا چه حد است. حتما، ولی در ابتدا فقط یک شناخت اجمالی بیان می شه تا یواش یواش بحث عمیقتر شه، آن وقت بحث علم حضوری، تا اونجایی پیش می ره که می گوییم ما قبل از درک خودمون اول به حق تعالی علم داریم بعد به خودمان، این معنای یحول بین المرء و قلبه است، انشاءالله سعی می کنیم که یک بحث قرآنی، روایی و به طور مستقل از قرآن و روایت بحثی فلسفی داشته باشیم و از کشف هم بهره ببریم. البته فعلا در حد وعده است، دعا کنید خدا توفیق عنایت کنه |
|||
|
|
۵:۵۳, ۲۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
شماره سوم
در مقابل معلوماتی که به صورت حضوری درک می شن، ما معلوماتی هم داریم که برای درک آنها نیاز به واسطه داریم، و این نوع معلومات همگی از حوزه وجود ما خارجند، مانند علم ما به درخت در باغچه منزل، کتاب، میز، خورشید، ماه و .... ما به متن واقع آنها راه نداریم، بلکه آنها را تنها از طریق صور حاصل از آنها درک می کنیم. یعنی صورت علمیه، واسطه ایست برای درک موجود خارج از ما و در حقیقت آنچه که معلوم حقیقی ماست همان صورت علمیه است نه موجود خارج از ما. نام صورت علمیه را معلوم بالذات می گذاریم و نام موجود خارجی را معلوم بالعرض یعنی معلوم به واسطه صورت علمیه و به عرض آن. این صورت علمیه، همانیست که از آن تعبیر به مفهوم می شود و موجود خارجی هم مصداق آن است. به عبارتی دیگر ما در علم حصولی، به حقیقت موجود خارج از خودمان پی نمی بریم و تنها مفهوم نصیبمان می شود نه مصداق. ممکن است بگویید که ما وقتی شیء را می بینیم، حقیقتا موجود خارجی را می بینیم؛ جواب این مطلب آن است که در باب رویت ما 4 قول معروف داریم که در ادامه مباحث به آن اشاره می کنیم و فعلا به طور اجمال می گوییم که در رویت هم ما حقیقتا شیء خارجی را درک نمی کنیم، بلکه صورتی که در نفس ما حاصل شده است را می بینیم نه متن واقع را. نکته ای که در اینجا قابل ذکر است،آن است که ما در علم حضوری گفتیم که معلوم بی واسطه درک می شود، و در علم حصولی گفتیم که معلوم خارجی با واسطه صورت علمیه درک می شود؛ لذا در همین علم حصولی، صورت علمیه خود بی واسطه درک می شود، یعنی ما به صورت علمیه علم حضوری داریم: به بیانی دیگر بازگشت علم حصولی، یعنی علم به مفاهیم و صور، به علم حضوری است، البته علم حضوری به معلوم بالذات نه معلوم بالعرض. |
|||
|
|
۱۰:۵۷, ۲۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/تیر/۹۱ ۱۱:۱۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
شماره چهارم
روشن شد که علم حصولی و علم حضوری، دو نحوه علم هستند که برای انسان وجود دارند: علم حصولی، علم به مفاهیم و ماهیت است، ولی علم حضوری عبارت است از علم به نحوه وجود که مصداق بارز آن در یک نظر ابتدایی علم ما به خودمان است و روشن شد که بازگشت علم حصولی به حضوری است، زیرا اگر چه ما در علم حصولی به نحوه وجود موجودی که خارج از ماست، علم نداریم، و به مفهوم آن عالمیم؛ ولی آن مفهوم چون خود نحوه وجودی دارد غیر از نحوه وجودی که در خارج دارد و ما به نحوه وجود آن آگاهیم، پس علم به آن صورت (معلوم بالذات نه بالعرض)، حضوریست نه حصولی. سوال: آیا علم حضوری تبدیل به حصولی میشود؟ جواب: بله، ما برای آنکه بخواهیم یافته های حضوری خودمان را به دیگری انتقال دهیم و یا...، از معلوم حضوری خودمان مفهوم گیری می کنیم و آن را انتقال می دهیم: مثلا وقتی من در مکانی هستم و کسی از وجود من خبر ندارد، صدا می کنم که : « من اینجا هستم»، یعنی درک خودم از ذات خودم را در قالب مفهوم «من» و « اینجا» و ... به دیگری انتقال می دهم، ولی در درک خودم و برای فهم خودم نیازی به مفهوم «من» و ... ندارم، البته این عدم نیاز به این معنا نیست که نمی توان برای خود مفهوم گیری کرد. مثال دیگر، وقتی قلبم درد می کند، برای اثبات این امر نیاز ندارم که مفهوم «قلب»، «درد» و ... و یا نام آنها را بدانم، ولی برای انتقال به دیگری و یا ... از درد قلب خود مفهوم گیری کرده و به دیگری منتقل می کنم. در این زمینه مکاشفه جالبی از سهروردی وجود دارد که از ارسطو مطالبی را در این باب نقل می کند که باشه برای پست های بعدی.... |
|||
|
|
۱۱:۴۱, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
شماره پنجم
در عبارات ابن سینا ندیدم اصطلاح علم حضوری رو، گویا اولین بار شیخ اشراق به کار بردتش: ولی ابن شینا متوجه این نوع علم بوده و به فرقش با علم حصولی اشاره کرده: ذات الإنسان ذات شاعرة، فشعورها بذاتها بالطبع لها. و إذا كان كذلك لم يكن باكتساب. و إذا لم يكن باكتساب لم يكن بآلة. الشعور بالذات ذاتى للنفس، لا يكتسب من خارج، و كأنه إذا حصل الذات حصل معها الشعور، و لا نشعر بها بآلة، بل نشعر بها بذاتها و من ذاتها. و شعورنا شعور على الإطلاق، أعنى لا شرط فيه بوجه، و أنها دائمة الشعور لا فى وقت دون وقت. و إدراك الجسد هو من طريق الحس، و ذلك إما بالبصر، و إما باللمس.التعليقات 160 شعور النفس الإنسانية بذاتها هو أوّلىّ لها، فلا يحصل لها بكسب فيكون حاصلا لها بعد ما لم يكن. و سبيله سبيل الأوائل التي تكون حاصلة لها. إلا أن النفس قد تكون ذاهلة عنها فتحتاج إلى أن تنبه كما تكون ذاهلة عن الأوليات فتنبه عليها. و لا يجوز أن يتوصل إلى إدراكها بغير ذاتها لأنه يكون بينها و بين ذاتها غير، و هذا محال و النفس إذا لم يعرف ذاتها كيف يعرفه إياها الغير؟ فيلزم من هذا أنه لا يكون له سبيل إلى معرفتها و أما الشعور بالشعور فمن جهة العقل.التعليقات 80 و 79 اگر عربیش روشن نبود، ترجمه بشه؟؟ |
|||
|
|
۱۲:۱۵, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
یه جمله ای از امام خمینی خوندم که خیلی رو زندگیم تاثیر داشت.
عقل گرایی خوبه ولی خوبه هم که بعضی وقتا ادم به حرف دلش گوش کنه. |
|||
|
|
۱۲:۱۸, ۲۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۱ ۱۲:۱۹ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۲۲/تیر/۹۱ ۱۲:۱۵)Mohammad Trust نوشته است: یه جمله ای از امام خمینی خوندم که خیلی رو زندگیم تاثیر داشت. احسنت، حرف دل ما رو زدی ما هم آخرش می خوایم بزنیم تو سر عقل بگیم از حد خودت بالاتر نرو تا یه جایی می تونی بیای مدعی خواست بیاید به تماشاگه راز دست رد آمد و بر سینه نامحرم زد جان به قربان قایلش |
|||
|
|
۱۸:۳۳, ۲۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/تیر/۹۱ ۱۲:۰۰ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
شماره ششم:
حاصل عبارات شیخ در التعلیقات چنین است: ذات انسان ذاتیست که ادراک کننده است، پس شعورش به خودش، بالطبع برای اوست، و هنگامی که چنین است پس شعور او به ذاتش اکتسابی نخواهد بود، و وقتی هم که به اکتساب نباشد، به سبب ابزار (مانند چشم و گوش) درک نمی شود. انسان ذات خود را به سبب ذات خود و از طریق ذات خود درک می کند، و در ادراک خود، نیازمند هیچ قیدی نیست...اما ادراک بدن، از طریق حس (همان ابزار) صورت می گیرد که یا با چشم است و یا با لمس. شیخ بین ادراک اکتسابی و ادراکی که بی واسطه ابزار صورت می گیره، فرق گذاشته قبل از اینکه وارد بحث شیخ اشراق و اینکه ارسطو را ملاقات کرده بشیم، یک نکته بسیار بسیار مهم را مقدمتا عرض می نمایم: هر مفهومی کلی است، یعنی ابایی ندارد از اینکه بر چند مصداق حمل بشه، ولو اینکه فقط یک مصداق داشته باشه، مثل خورشید: ما مفهوم جزیی نداریم، مفهوم امام خمینی هم حتی کلی است. این امر به این دلیله که تشخص و جزیی بودن به سبب وجوده؛ به همین خاطر علوم حصولی همه کلی هستند، و علوم حضوری همه جزیی اما باید توجه کرد، صور حاصله در نفس به لحاظ تطابق بر خارج، کلی هستند، اما به لحاظ وجودی که در نفس دارند جزیی اند و قبلا هم گفتیم که حضوری اند به این لحاظ. علوم حصولی هم که از علوم حضوری حاصل می شن، کلی اند، مفهوم من (یعنی محمد هادی توکلی متولد فلان و فرزند فلان و شماره شناسنامه فلان و همه قیود و مخصصات) که از علم حضوری خودم به خودم به دست میاد، هم کلیه. چون وجود اصیله، مفهوم مثلا خالد مشعل، ممکنه مصداقش همین الان یک وجود دیگر پیدا کنه، و هزار نوع وجود دیگه پیدا کنه و این مفهوم بر همه این مصادیق صدق می کنه |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









