|
گناهکاری که از گناه کردن لذت می برد!(گفتگو محور)سومین موفقیت
|
|
۱۱:۱۶, ۶/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۱ ۱۴:۰۵ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا بی مقدمه می رم سر اصل مطلب : دیروز پس از سال ها یکی از دوستان دوران راهنمایی ام را دیدم.با دیدنش از تعجب شاخ درآوردم. با وجودی که دختر است مثل خانم شوهر دار آرایش کرده بود. دعوتش کردم خانه ام وبا هاش صحبت کردم تعجبم بیشتر شد چون توی حرفاش با افتخار از گناهاش تعریف می کرد ولذت وشعف در چشمانش دیده می شد. این در حالی بود که در راهنمایی با دخترانی که چند تار موی شان بیرون بود حرف نمی زد نماز می خواند روزه می گرفت ولی حالا هر کار زشت و ناپسندی که فکرش را بکنید انجام میدهد و هر کاری هم که نمی تواند انجام بدهدبافکر کردن به آن خود را ارضا می کند.من با خانواده اش هم صحبت کردم آنها خیلی پاک و متدین هستند وبا وجود همچین دختری سخت در عذابند. خواهش می کنم به من کمک کنید راه حلی را جلوی پایم قرار دهید که یه دوست یه دختر یه خواهر ویه گناهکار را در جامعه اصلاح کنیم. اجرکم عندالله |
|||
|
| آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۵۹, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #81
|
|||
|
|||
(۱۷/آبان/۹۱ ۱۴:۰۷)نرجس نوشته است: وقتی دوستان مریض میشه(سرماخوردگی) فرض می کنیم شما خودتون دکتر باشین یا با دکتر مشورت کرده باشین پاشویش می کنید جای استراحت براش تهیه می کنید سوپ بهش می دین آمپول و قرص و شربت بهش می دین هوای اتاق را ضدعفونی وتمیز نگه می دارین نمی زارین از اتاق بیرون بره و.................. شما تمام این کارهارو می کنید حتی اگه دوستتون از استراحت بدش بیاد از مزه شربت و سوپ خوشش نیاد یا اصلا از آمپول بترسه ولی بازم شما کار خودتان را می کنید حتی به زور هم شده.چون مطمئن هستید این کار کمکش می کند وسلامتی اش را بدست می آورد. جدی اینگونه فکر میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۷:۰۴, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #82
|
|||
|
|||
(۱۷/آبان/۹۱ ۱۴:۰۷)نرجس نوشته است: وقتی دوستان مریض میشه(سرماخوردگی) فرض می کنیم شما خودتون دکتر باشین یا با دکتر مشورت کرده باشین پاشویش می کنید جای استراحت براش تهیه می کنید سوپ بهش می دین آمپول و قرص و شربت بهش می دین هوای اتاق را ضدعفونی وتمیز نگه می دارین نمی زارین از اتاق بیرون بره و.................. شما تمام این کارهارو می کنید حتی اگه دوستتون از استراحت بدش بیاد از مزه شربت و سوپ خوشش نیاد یا اصلا از آمپول بترسه ولی بازم شما کار خودتان را می کنید حتی به زور هم شده.چون مطمئن هستید این کار کمکش می کند وسلامتی اش را بدست می آورد. اگر فکر می کنید که این روش موثر هستش بهتره با یک فروند بیل!!! این کار رو انجام بدید چون بهتر نتیجه میده
|
|||
|
|
۱۸:۱۵, ۱۷/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۱ ۲۳:۱۹ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #83
|
|||
|
|||
|
سلام هم سنگران عزیز (خواهران و برادران دلسوزم)من الان دو روز است با دوستم زندگی می کنم از نزدیک شاهد رفتارش بوده ام حتی قبل از اینکه با هم زندگی کنیم هم تمام رفتارش را زیر نظر داشتم حالا چند نمونه از رفتارش را برایتان تشریح می کنم بعد خودتان قضاوت کنید(1.دیروز در زدن دستش بند بود من درو باز کردم به خدای احد و واحد بادیدنش و تصور اینکه با چنین سر و وضعی تا اینجا آمده از خجالت و عصبانیت داشتم دیوانه می شدم عصبانیتم وقتی بیشتر شد که گفت با دوستم کار داره صداش کردم وقتی دید کی پشت در بود از شرم سرشو پایین انداخت و زود ردش کرد.2.برای نماز صبح بیدار شدم داشت اذان می داد زود وضو گرفتم نماز خواندم رفتم ببینم بیداره یا نه دیدم روبه قبله نشسته با حصرت قرآن سر طاقچه را نگاه می کنه وآرام اشک می ریزه و..................)من بادیدن این صحنه ها و صحنه ها دیگر مطمئن شدم اون می خواد بر گرده ولی هل دادن می خواد .
شما اینطور فکر نمی کنید؟ ![]()
|
|||
|
|
۱۰:۵۶, ۱۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #84
|
|||
|
|||
|
هو
سلام نقل قول:دیدم روبه قبله نشسته با حسرت قرآن سر طاقچه را نگاه می کنه وآرام اشک می ریزه و..................) اینطور که از صحبت های شما پیداست رابطه ی دوستتون با ایام قدیمش قطع نشده. همینکه پا شده و چشماش بارونی بوده، تو همون لحظه نهایت محبت خدا رو واسه خودش خریده ولی این ماجرا به نظرم کاملا با داستان مریضی و قرص و دارو فرق داره اونجا با جسم رو به رو هستیم ولی اینجا با روح که خیلی لطیفه و با زور و اجبار کار پیش نمیره احساس میکنم خیلی عجله داری اگه اینطوره که کاملا اشتباه میکنی و خدای نکرده ممکنه از هدفت دور بشی به نظرم سعی کن بیشتر مراقب رفتارای خودت باشی و ارزشها رو تو رفتار و اعمالت پررنگ و دوست داشتنی نشون بده با توجه به اینکه دوستت هم هنوز طناب رو ول نکرده انشاءالله برمیگرده( هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش) ولی آهسته آهسته |
|||
|
|
۹:۰۳, ۲۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۱ ۱۲:۵۹ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #85
|
|||
|
|||
|
دیروز می گفت از نگاه مردا توی خیابان خوشش نمی یاد منتظر ماندم ادامه بده ولی دیگه چیزی نگفت .منم دنبالشو نگرفتم فکر کردم اگه چیزی بگم احساس می کنه حرف توی دهنش گذاشتم.
حالا چکارکنم من امروز در موردش حرف بزنم یا بذارم خودش بگه؟ ![]() ![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۳:۲۵, ۲۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #86
|
|||
|
|||
(۲۰/آبان/۹۱ ۹:۰۳)نرجس نوشته است: دیروز می گفت از نگاه مردا توی خیابان خوشش نمی یاد منتظر ماندم ادامه بده ولی دیگه چیزی نگفت .منم دنبالشو نگرفتم فکر کردم اگه چیزی بگم احساس می کنه حرف توی دهنش گذاشتم. صبر کنید عجله نداشته باشین برای نتیجه ای که مطلوب خودتون هست . بذارید این احساس به باور نزدیک بشه اون وقت اثر حرفهای شما قطعا بیشتر خواهد شد. اون الان احساس میکنه از این نگاهها خوشش نمیاد هنوز به یقین نرسیده که اگه برسه در نحوه پوشش تجدید نظر خواهد کرد.
|
|||
|
|
۲۱:۱۷, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #87
|
|||
|
|||
(۲۰/آبان/۹۱ ۹:۰۳)نرجس نوشته است: دیروز می گفت از نگاه مردا توی خیابان خوشش نمی یاد منتظر ماندم ادامه بده ولی دیگه چیزی نگفت .منم دنبالشو نگرفتم فکر کردم اگه چیزی بگم احساس می کنه حرف توی دهنش گذاشتم. (۲۰/آبان/۹۱ ۱۳:۲۵)saloomeh نوشته است: اولین موفقیت: باخوشحالی و شعف فراوان اعلام می کنم:دوستم امروز بدون آرایش از خانه بیرون رفت. |
|||
|
|
۲۱:۳۳, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #88
|
|||
|
|||
|
خب بسیار عالی
حقیر فکر می کنم با این وجود برای اثر بخشی بیشتر و عمقی بودن کارتان بیش از اینکه به ظواهر امر توجه نمایید، به موارد معرفتی و روحانی توجه بیشتری نشان دهید. وقتی ریشه درست باشد، پوسته نیز با اندکی تلاش درست خواهد شد و در مسیر اصلی قرار خواهد گرفت. و تبریک برای توانایی شما در تغییر روبه جلوی دوستتان |
|||
|
|
۲۱:۴۷, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #89
|
|||
|
|||
(۲۴/آبان/۹۱ ۲۱:۳۳)مجید املشی نوشته است: خب بسیار عالی من روی موارد معرفتی و روحانی اش هم کار می کنم .ولی تغییر در ظاهر نشان دهنده تغییر در باطن است. |
|||
|
|
۲۱:۵۴, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #90
|
|||
|
|||
(۲۴/آبان/۹۱ ۲۱:۴۷)نرجس نوشته است: من روی موارد معرفتی و روحانی اش هم کار می کنم .ولی تغییر در ظاهر نشان دهنده تغییر در باطن است.درست می فرمایید اما نکته اینجاست که این تغییر عمقی نیست. بایک تلنگر دیگر از سوی کسی که شبه ای برایش مظرح کند شاید از بین برود. البته بدون شک این اتفاقی که افتاده نشانه ی خیلی خوبیست. و این یعنی اینکه کارهای شما اثربخش می باشد.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| خشم...گناه...پشیمانی (لطفا در گفتگو شرکت کنید) | یا ثارالله | 16 | 8,078 |
۱۳/بهمن/۹۱ ۲۳:۴۲ آخرین ارسال: دل خسته |
|
| دشمنی کردن با مومن (گناه کبیره) | میثاق | 0 | 1,532 |
۳/مرداد/۹۱ ۹:۵۱ آخرین ارسال: میثاق |
|












