کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مثل هایی برای توجیه بی اخلاقی!(ضرب المثل های غلط)
۱۶:۵۷, ۲۳/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۱۶:۵۸ توسط شهـاب.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
---------------------------------
ضرب المثل های زیادی در فرهنگ ما جا افتاده اند ،
که با آموزه های دینی تفاوت و تضاد بسیار دارند ،
و بسیاری از ناهنجاری ها و بداخلاقی های اجتماعی
و سیاسی از همین ضرب المثل ها که به فرهنگ جامعه
تبدیل شده اند نشات می گیرد ...


نمونه ی اول :
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ...

حکایت همسایه و خانه از دیر باز در کشورمان مورد بحث بوده
سه روایت برجسته از یکی برخاسته از دین و
دیگری برخاسته از فرهنگ و دیگری سخنی عامیانه ولی جذاب
که هر روز بیش از دیروز مورد استقبال قرار میگیرد و اگر
در بین جامعه کنکاش کنیم ، حتی در میان قشر تحصیلکرده و مذهبی
نیز تا حد یک حدیث قدسی معتبر است ...


حضرت امام حسن مجتبي(علیه السلام) مي فرمايد:
«شبي مادرم را ديدم كه تا نزديكي هاي سحر مشغول نماز و دعا بود.
من در بستر بودم و مي شنيدم كه او براي آشنايان وهمسايگان دعا مي كرد
و يك يك آنها را نام مي برد.
اما هر چه گوش كردم هيچ دعايي براي خود نكرد.
سحر كه شد پرسيدم مادر! چرا براي خود دعا نكردي؟
فرمود: يا بني الجار ثم الدار.
«پسرم اول همسايه، بعد خانه

این سخن حضرت زهرا (سلام الله علیها) تکلیف را برای مسلمانان ایران بخوبی روشن میکند
و شعر معروف سعدی نیز قرن ها پس ازاین سخن
حضرت زهرا (سلام الله علیها) روی همین نکته تاکید می کند :
بنی آدم اعضای یک پیکرند/که درآفرینش زیک گوهرند
چون عضوی بدردآورد روزگار/دگرعضوها رانماند قرار
سخن اینست که ما با این فرهنگ و با این دین چطور هر دو را زیر پا میگذاریم
و جمله را میگوییم که نه شرع میپسندد و نه عقل .
نه پایه فرهنگی دارد و نه پایه دینی
و براستی این جمله از کی وارد فرهنگ ما شده است ؟!
و برای چه هدفی ؟!


*********************
حال پرسش اینست که ما از نسل " الجار ثم الدار
" هستیم ...

از نسل "بنی آدم اعضای یک پیکرند ..." ...

یا از نسل "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است" ؟!


[تصویر: gaza_iran.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: amiroooo ، دل خسته ، یاســین ، شیدا ، Asma ، میلاد.م ، R3Z4 ، sarallah ، Reza71 ، Amirsaeed ، KABOOTAREHARAM ، جویای حقیقت ، Elia ، mohammadhadi ، حسن.س. ، در جستجوی سختی ، Hadith ، حسن عزتي ، paradise ، بچه شیعه ، بیداری اندیشه ، rastin ، AMINI ، mohamad ، سید ابراهیم ، Havbb 110 ، SAViOR ، mohammad reza ، بیداری12 ، دیدگاه نوین ، meshkat ، Anti-satanism ، ANTI satan ، خیبر110 ، Jim.m ، emj ، am_po ، آرین (الهه.ع) ، Admirer ، وحید110 ، مجید املشی ، help me ، عبدالرحمن ، مرهم ، سیمرغ ، soheyl68
۲۰:۰۳, ۲۳/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۲۰:۱۷ توسط R3Z4.)
شماره ارسال: #2

از موضوعی که آغاز کردید بسیار ممنون
برای من هم این سوال پیش اومده بود که منظور دقیق این ضرب المثل چیه

آیا واقعا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟

ضرب المثل ها نکات ظریف و پند آموز هستن. که البته آیه قرآق نیستن.
(ولی نمی شه گفت که حاوی نکات غیر اخلاقی هستن. به نظرم یکم تند رفتید. البته جسارت نباشه)

باید ریشه این ضرب المثلو جستوجو کرد و هدف واقعی شونو پیدا کرد.

در جواب این سوال باید چند سوال دیگه مطرح کنم.

خانه انسان کجاست؟
پس این که می گیم مسجد خانه خداست یعنی چه؟ آیا خانه ما از خانه خدا بالاتره؟
روا بودنو چطور تفصیر می کنیم؟ نیاز حیاتی یا یک نیاز معمولی؟ یعنی اگه مثلا طلا رو از گردن زن هامون باز کنیم و باهاش ضریح امامنمونو تزئین کنیم، میمیریم؟!

اصلا از کجا تشخیص دادیم حرام است؟
آیا آیه یا حدیثی در این باره داریم یا به فتوای مراجع تقلید رجوع کردیم؟



در جواب تمامی این سوالات همین یک آیه کفایت می کنه.

سوره الحديد


وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿۱۰﴾


چرا در راه خدا انفاق نمی كنيد در حالي كه ميراث آسمانها و زمين همه از آن خدا است (و كسي چيزي را با خود نمي‏برد) كساني كه قبل از پيروزي انفاق كردند و (سپس) پيكار نمودند (با كساني كه بعد از پيروزي انفاق كردند) يكسان نيستند آنها بلند مقام ترند از كساني كه بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد كردند، و خداوند به هر دو وعده نيك داده است، و خدا به آنچه انجام مي‏دهيد آگاه است. ﴿۱۰﴾

بر طبق آیه بالا انفاق در ثواب فتح و جهاد هم تاثیر داره. حتی تقدم و تاخرشم توی کم و زیاد شدن ثواب تاثیر داره.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهـاب ، Reza71 ، بیداری اندیشه ، AMINI ، mohamad ، یاســین ، سید ابراهیم ، am_po ، آرین (الهه.ع) ، حلما ، مرهم
۲۱:۴۱, ۲۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام دوستان.

در رابطه با اين مطلب بايد عرض كنم كه در حالت كلي ما دو جور كمك كردن يا بهتره بگم انفاق داريم:1- انفاق معنوي 2- انفاق مادي

در انفاق معنوي همونطور كه دوستمون هم با آوردن حديثي از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هم اشاره كردند اولويت انفاق ابتدا ديگران هست و بعد خود فرد(افراد جامعه سپس دوستان سپس همسايگان سپس آشنايان سپس اعضاي خانواده و در نهايت خود فرد)

اما انفاق مادي كه نوع ديگر انفاق هست شرايطي رو داره:

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: صدقه دادن (به غیر بستگان و ارحام) قبول نمی شود در حالی که ارحام انسان نیازمند باشند.
بحار الانوار، ج۹۳، ص ۱۴۷.


يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ


از تو سؤ ال مى كنند چه چيز را انفاق كنند؟بگو هر چه از مال خود انفاق كنيد درباره پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و فقيران و و در راه ماندگان رواست وآنچه نيكويي كنيد خداوند بر آن آگاه است.

سوره بقره آيه 215


انفاق پنج گونه است:
انفاق واجب: مانند زكات، خمس، كفّارات، فديه و نفقه زندگى كه بر عهده مرد است.
انفاق مستحب: مانند كمك به مستمندان، يتيمان و هديه به دوستان.
انفاق حرام: مانند انفاق با مال غصبى يا در راه گناه.
انفاق مكروه: مانند انفاق به ديگران با وجود مستحق در خويشاوندان.
انفاق مباح: مانند انفاق به ديگران براى توسعه زندگى. زيرا انفاق براى رفع فقر، واجب يا مستحب است.

(تفسير نور، ج‏1، ص 336)



پس بهترین انفاقها (ی مستحبی) انفاقی است که( بعد از انفاق برای کارهای فرهنگی و دینی) بر پدر و مادرش می کند و پس از آن در مرحله دوم بر خودش و خانواده اش و بعد از آن در مرحله سوم بر بستگانش و در مرحله چهارم بر همسایه های فقیرش و در مرحله پنجم در راه خداوند [به غیر آنها] انفاق کند که ثواب و پاداشش کمتر است.
وسائل الشیعه، ج۶، ص ۳۰۲
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



جمع بندي كه از عرايضم مي كنم اينه كه در انفاق كردن بايد افراد مستحق و نيازمند رو اولويت بندي كنيم مثلا
1-بشدت نيازمند 2-نيازمند ....
بعد در هر طبقه اين اولويت بندي ابتدا پدر و مادر بعد خويشاوندان و بعد يتيمان و بعد ...(در طبقه اي كه هستند) در اولويت هاي نخست قرار دارند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهـاب ، Reza71 ، R3Z4 ، بیداری اندیشه ، AMINI ، fazel ، یاســین ، am_po ، آرین (الهه.ع)
۰:۳۳, ۲۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۰:۳۷ توسط شهـاب.)
شماره ارسال: #4
آواتار
(۲۳/آذر/۹۱ ۲۱:۴۱)jvd نوشته است:  سلام دوستان.

در رابطه با اين مطلب بايد عرض كنم كه در حالت كلي ما دو جور كمك كردن يا بهتره بگم انفاق داريم:1- انفاق معنوي 2- انفاق مادي

در انفاق معنوي همونطور كه دوستمون هم با آوردن حديثي از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هم اشاره كردند اولويت انفاق ابتدا ديگران هست و بعد خود فرد(افراد جامعه سپس دوستان سپس همسايگان سپس آشنايان سپس اعضاي خانواده و در نهايت خود فرد)

اما انفاق مادي كه نوع ديگر انفاق هست شرايطي رو داره:


جمع بندي كه از عرايضم مي كنم اينه كه در انفاق كردن بايد افراد مستحق و نيازمند رو اولويت بندي كنيم مثلا
1-بشدت نيازمند 2-نيازمند ....
بعد در هر طبقه اين اولويت بندي ابتدا پدر و مادر بعد خويشاوندان و بعد يتيمان و بعد ...(در طبقه اي كه هستند) در اولويت هاي نخست قرار دارند.

با سلام و احترام
و با تشکر از مشارکت شما در بحث ...

بر اساس آنچه فرمودید و با توجه به اینکه هر آنچه شما
آوردید برگرفته از قرآن و سیره معصومان باید باشد،
روایات زیر را چگونه توجیه می کنید :

عرب تازه مسلماني در مسجد مدينه از مردم كمك خواست، پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود نگريست. سلمان فارسي برخاست تا نياز آن بي چاره را بر طرف سازد؛ هر جا رفت، با دست خالي برگشت. با نااميدي به طرف مسجد مي آمد كه چشمش به منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) افتاد، با خود گفت: فاطمه(سلام الله علیها) و منزل او سرچشمه نيكوكاري است. درب خانه آن حضرت را كوبيد و داستان عرب مستمند را شرح داد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمود:
«اي سلمان! سوگند به خداوندي كه حضرت محمد(صلی اله علیه و آله و سلم) را به پيامبري برگزيد! سه روز است كه غذا نخورده ايم و فرزندانم حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) از شدت گرسنگي بي قراري مي كردند و خسته و مانده به خواب رفته اند؛ اما من، نيكي و نيكوكاري را كه درب منزل مرا كوبيده است، رد نمي كنم.»
آن گاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه فروشنده اي گرو گذاشته، مقداري خرما و جو قرض بگيرد.سلمان فارسي مي گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل فاطمه(سلام الله علیها) آمدم و گفتم: اي دختر رسول خدا! مقداري از اين غذاها را براي فرزندان گرسنه ات بردار! پاسخ داد:

«اي سلمان! اين كار را فقط براي خداي بزرگ انجام داديم و هرگز از آن بر نمي داريم
نهج الحياه ، ص 131-133، ح .62


بر اساس نوشته ی شما باید این رفتار حضرت زهرا که الگوی ماست ،
حرکت اشتباهی باشد و ظلم به فرزندانش ...
چون مالی را که می توانست پس از سه روز گرسنگی موجب سیری
خود و فرزندانش شود را انفاق کرد و بخشید ...
تفاوت دو دیدگاه همین است ...
-----------------------------------------------------------------
روایتی دیگر :
روزى عربى مستمند كه از گرسنگى در رنج بود به خدمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده، از درد گرسنگى به آن سرور شكوه كرد، حضرت نيز پيكى را به سراغ زنان خويش فرستاده، از آنان درخواست طعام كرد، ولى همگى گفتند: ما جز آب چيزى براى خوردن نداريم. رسول خدا طبق معمول از ديگر مسلمانان كمك خواست، كه آن مرد گرسنه را مهمان خود كنند، باز طبق معمول على عليه‏السلام اظهار آمادگى كرد و عرب را به خانه آورد و از فاطمه عليهاالسلام در اين باره كمك خواست. زهرا گفت:
ما طعامى- جز به اندازه‏ى خوراك يك بچه- نداريم، ولى آن را به مهمان خود مى‏دهيم و خود در گرسنگى بسر مى‏بريم.
فاطمه عليهاالسلام با توافق اميرالمؤمنين، بچه‏ها را بدون طعام- به هر طريقى بود- خوابانيد و خود نيز گرسنه ماند و على عليه‏السلام چراغ را- به بهانه معيوب بودن- روشن نكرد و در تاريكى شب از مهمان پذيرايى نمود و او را سير كرد و به مهمان چنين وانمود كرد كه او نيز طعام مى‏خورد، تا مهمان متأثر نگردد.
شب به پايان رسيد و صبح در مسجد حاضر شدند و با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدار نمودند. رسول خدا از ديدن على عليه‏السلام گريه كرد و گفت:
ديشب ملائكه خدا از مهمان‏نوازى شما تعجب كردند و آيه نهم سوره‏ى حشر:
«و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة»

را در حق شما نازل كردند.
(بحارالانوار، ج 41، ص 28 و ص 34، و ج 36، ص 59.)

----------------------------
روایتی سوم :
سندى بزرگ بر فضيلت اهلبيت پيامبر(ص )
ابن عباس مى گويد: حسن عليه السلام بيمار شدند، پيامبر صلى الله عليه و آله با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند و به على عليه السلام گفتند: اى ابوالحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى ، على عليه السلام و فاطمه (س ) و فضه كه خادمه آن ها بود، نذر كردند كه اگر حسنين عليه السلام شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضى از روايات حسنين عليه السلام هم گفتند ما هم نذر مى كنيم روزه بگيريم ).
چيزى نگذشت كه هردو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذايى دست خالى بودند على عليه السلام سه من جو قرض نموده ، و فاطمه (س ) يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت ، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت : ((السلام عليكم يا اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله ؛ سلام بر شما اى خاندان محمد!)) مستمندى از مستمندان مسلمين هستم ، غذايى به من بدهيد خداوند به شماها از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آن ها همگى مسكين بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.
روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند(همان نان جوين ) يتيمى بر در خانه آمد، آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد نيز روزه گرفتند).
در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز هم سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على عليه السلام دست حسنين عليه السلام را گرفته بود و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن ها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى لرزند! فرمود:
اين حالى را كه من در شما مى بينم براى من بسيار گران است ، سپس ‍ برخاست و با آن ها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه (س ) شد، در محراب عبادت ايستاده ، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده ، و چشم هايش به گودى نشسته ، پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شد.
در همين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد! اين سوره (هل اتى ) را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى گويد.
سپس آن سوره را بر او خواند.

احقاق الحق ، ص 171-157. اين حديث از 36 نفر از علماى اهل سنت با ذكر ماءخذ نقل شده است

--------------------
روایتی چهارم :
روايت شده باغى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله به دست خود غرس كرده بود، حضرت على عليه السلام آن را به دوازده هزار درهم فروخت ، و به خانه تشريف آورد، در حالتى كه همه درهم ها را صدقه داده بود.
حضرت فاطمه (س ) گفت : باغ را فروختى ؟
فرمود: آرى .
پس پولش كجاست ؟
فرمود: به چشم هائى حيا نمودم كه نخواستم آن ها را به ذلت سؤ ال (طلب ) ذليل نمايم ، و قبل از سؤ ال عطا نمودم .
سيماى صدقه ، ص 81.



(۲۳/آذر/۹۱ ۲۰:۰۳)R3Z4 نوشته است:  از موضوعی که آغاز کردید بسیار ممنون

ضرب المثل ها نکات ظریف و پند آموز هستن. که البته آیه قرآق نیستن.
(ولی نمی شه گفت که حاوی نکات غیر اخلاقی هستن. به نظرم یکم تند رفتید. البته جسارت نباشه)

باید ریشه این ضرب المثلو جستوجو کرد و هدف واقعی شونو پیدا کرد.

با تشکر
البته همه ی ضرب المثل ها چنین نیستند ...
ولی بی شک تعدادی چنین ویژگی هایی دارند ، ضرب المثل
برای استفاده در محیط آکادمیک نیست که فقط عده ای که
توانایی تفسیر آنرا دارند ، درکش کنند ...
ضرب المثل ها بین تمام اقشار یک جامعه رواج دارند و
نمی توانیم نبینیم که چگونه استفاده می شوند ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Reza71 ، Elia ، در جستجوی سختی ، بیداری اندیشه ، AMINI ، یاســین ، سید ابراهیم ، خیبر110 ، آرین (الهه.ع)
۱۱:۱۰, ۲۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۱۱:۱۷ توسط شهـاب.)
شماره ارسال: #5
آواتار
نمونه ی دوم :
« یک شب هزار شب نمی شود »
این جمله تکیه کلام بسیاری از مردم ایران برای توجیه
رفتارهای زشت و ناپسند و عموما برای راضی نمودن
مخالف این رفتار است .
.
قطعا بسیاری با همین جمله ترغیب شده اند که
گناهی بزرگ
مرتکب شوند یا رفتاری غیر اخلاقی انجام دهند یا ...
.
این در حالیست که طبق آیات قرآن یک شب نه تنها
قابلیت این را دارد که به اندازه ی هزار شب با ارزش شود
بلکه از هزار ماه پرفضلیت تر می شود :
لیلة القدر خیرٌ من الفِ شهر
(آیه3 سوره قدر)
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
چگونه است که در "خیر
" یک شب می تواند از هزار ماه برتر باشد
ولی یک شب نمی تواند به اندازه ی هزار روز انسان را به سمت سقوط سوق دهد ؟!
شاید مثال دم دستی آن شب ازدواج برخی جوانان باشد که هر رفتاری را
با این جمله توجیه می کنند ...
.
چرا ما در "ساختن مثل هایی که بی اخلاقی هایمان را توجیه کند" استاد هستیم ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، میلاد.م ، در جستجوی سختی ، شیدا ، Hadith ، R3Z4 ، paradise ، بیداری اندیشه ، mohamad ، rastin ، یاســین ، MAHDI59 ، سید ابراهیم ، دل خسته ، خیبر110 ، دیدگاه نوین ، آرین (الهه.ع) ، حلما ، مجید املشی
۱۶:۰۲, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #6
آواتار
نمونه ی سوم :
« حرف مرد یکی است »
چند پيامد منفي
پيداشدن و تقويت روحية لجاجت، خودپسندي و سماجت
براي رسيدن به اهداف از پيامدهاي مطلق‌نگري
به اين ضرب‌المثل، استفادة بيش از اندازه از آن،
و توسعه دادن دامنة شمول اين ضرب‌المثل است.
مگر نه اين که انگيزة مقابلة بسياري از مخالفان رسول خدا
را لجاجت آنها رقم مي‌زد.
کساني که رسول‌الله را قبل از بعثت، «محمد امين» مي‌گفتند.
مي‌توان گفت جايي که حرف يا تصميم و قول ما
باعث ايجاد حقي براي ديگران شود؛
به‌طوري که عوض کردن حرف و تصميم يا
عدم وفاي به تعهد، موجب تضييع حق و
حقوق افراد گردد، مي‌توان به اين ضرب‌المثل
استناد کرد که «حرف مرد يکي است»،
«مرد است و قولش»
و از اين نمونه ضرب‌المثل‌ها.
نقل کرده‌اند که يکي از مراجع در برابر ضرب‌المثل مورد اشاره فرمود:
«اتفاقا مرد کسي است که حرفش دو تا شود.»
منظور آن بزرگوار روشن است.
جايي که شخصي به اشتباه خود پي ببرد، حق را به جانب خود نبيند،
با گذشت و اغماض از طرف مقابل بتواند جلو فتنه‌اي را سد کند.
اگر حق را به طرف مقابل بدهد و از حرف خود بگذرد،
نهايت مردانگي را نشان داده، هرچند از حرف خود و
از تصميم اوليه عدول کرده است.
دو تا شدن حرف و قول در اين موارد عين مردانگي و خردمندي است.
کاش کساني که لذت يکدندگي را زير زبان دارند،
براي يک بار نيز حلاوت و شيريني پذيرش حرف حق
و بازگشت از اشتباهات خود را مي‌چشيدند
و شيريني عفو و «دو تا شدن حرف» را مزمزه مي‌کردند.
در گنجينه ضرب‌المثل‌هاي زبان فارسي،
آن‌قدر ضرب‌المثل درباره صبر و استقامت،
پايمردي و ثبات شخصيت و ضرورت وفاي به عهد داريم
که نيازي نيست تا در اين‌باره به ضرب‌المثل موضوع بحث
استناد شود. ضرب‌المثل‌هايي چون:
«گر صبر کني ز غوره حلوا سازي»،
«صبر کوچک خدا سي‌سال است.»
يا «صبر تلخ است و ليکن بر شيرين دارد.» و...
مکررا ديده‌ايم کساني به اين ضرب‌المثل استناد مي‌کنند که
از مسأله‌اي ناراحت شده و بناي نوعي مقابله با کسي
يا حرکتي را دارند؛ مقابله‌اي که در بسياري از مواقع لجاجت،
يک‌دندگي و خودپسندي در آن موج مي‌زند، و روشن است
که ميان اين دو انگيزه يعني صبر و استقامت و وفاي به عهد،
با لجاجت و يکدندگي خيلي فرق است.
برگرفته از نشريه خانه خوبان شماره 7
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، در جستجوی سختی ، یاســین ، MAHDI59 ، سید ابراهیم ، دل خسته ، میلاد.م ، بیداری اندیشه ، ایرانی ، دیدگاه نوین ، آرین (الهه.ع) ، حلما ، مجید املشی
۱۷:۱۶, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #7

سلام
نمونه بعدی:
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهـاب ، در جستجوی سختی ، سید ابراهیم ، دل خسته ، یاســین ، شیدا ، بیداری اندیشه ، دیدگاه نوین ، آرین (الهه.ع) ، حلما ، مجید املشی ، soheyl68
۱۹:۴۳, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
(۲۴/آذر/۹۱ ۱۱:۱۰)شهـاب نوشته است:  
نمونه ی دوم :
« یک شب هزار شب نمی شود »
این جمله تکیه کلام بسیاری از مردم ایران برای توجیه
رفتارهای زشت و ناپسند و عموما برای راضی نمودن
مخالف این رفتار است .
.
قطعا بسیاری با همین جمله ترغیب شده اند که
گناهی بزرگ
مرتکب شوند یا رفتاری غیر اخلاقی انجام دهند یا ...
.
این در حالیست که طبق آیات قرآن یک شب نه تنها
قابلیت این را دارد که به اندازه ی هزار شب با ارزش شود
بلکه از هزار ماه پرفضلیت تر می شود :
لیلة القدر خیرٌ من الفِ شهر
(آیه3 سوره قدر)
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
چگونه است که در "خیر
" یک شب می تواند از هزار ماه برتر باشد
ولی یک شب نمی تواند به اندازه ی هزار روز انسان را به سمت سقوط سوق دهد ؟!
شاید مثال دم دستی آن شب ازدواج برخی جوانان باشد که هر رفتاری را
با این جمله توجیه می کنند ...
.
چرا ما در "ساختن مثل هایی که بی اخلاقی هایمان را توجیه کند" استاد هستیم ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
مرسی از این تاپیک
این جمله رو واقعا واسه عروسی ها ساختن
در پیرو فرمایشات شما
مامانم میگه عاشورا هم یه روز بود، گاهی اوقات همون یه روز که به نظر ما یکی از همین روزهاست، ممکن ازمایش الهی باشه که یکی رو بکنه حر، یکی رو هم ملعون
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، شیدا ، در جستجوی سختی ، kh-MAHDI ، شهـاب ، خیبر110 ، دیدگاه نوین ، حلما ، soheyl68
۲۰:۱۲, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
آقای شهاب ، اگر نمی دانید بدانید که مفهومی وجود دارد به نام "حکمت عامیانه " که ضرب المثل ها نمودی از این

حکمت هستند که توده ها در گذار زمان و به تجربه صدها ساله برای زیستن بهتر و مقابله با اربابان زر و زور و تزویر

ساخته اند .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۳۰, ۲۶/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آذر/۹۱ ۱۶:۳۱ توسط kh-MAHDI.)
شماره ارسال: #10
آواتار
(۲۴/آذر/۹۱ ۰:۳۳)شهـاب نوشته است:  با سلام و احترام
و با تشکر از مشارکت شما در بحث ...

بر اساس آنچه فرمودید و با توجه به اینکه هر آنچه شما
آوردید برگرفته از قرآن و سیره معصومان باید باشد،
روایات زیر را چگونه توجیه می کنید :

عرب تازه مسلماني در مسجد مدينه از مردم كمك خواست، پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود نگريست. سلمان فارسي برخاست تا نياز آن بي چاره را بر طرف سازد؛ هر جا رفت، با دست خالي برگشت. با نااميدي به طرف مسجد مي آمد كه چشمش به منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) افتاد، با خود گفت: فاطمه(سلام الله علیها) و منزل او سرچشمه نيكوكاري است. درب خانه آن حضرت را كوبيد و داستان عرب مستمند را شرح داد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمود:
«اي سلمان! سوگند به خداوندي كه حضرت محمد(صلی اله علیه و آله و سلم) را به پيامبري برگزيد! سه روز است كه غذا نخورده ايم و فرزندانم حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) از شدت گرسنگي بي قراري مي كردند و خسته و مانده به خواب رفته اند؛ اما من، نيكي و نيكوكاري را كه درب منزل مرا كوبيده است، رد نمي كنم.»
آن گاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه فروشنده اي گرو گذاشته، مقداري خرما و جو قرض بگيرد.سلمان فارسي مي گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل فاطمه(سلام الله علیها) آمدم و گفتم: اي دختر رسول خدا! مقداري از اين غذاها را براي فرزندان گرسنه ات بردار! پاسخ داد:

«اي سلمان! اين كار را فقط براي خداي بزرگ انجام داديم و هرگز از آن بر نمي داريم
نهج الحياه ، ص 131-133، ح .62


بر اساس نوشته ی شما باید این رفتار حضرت زهرا که الگوی ماست ،
حرکت اشتباهی باشد و ظلم به فرزندانش ...
چون مالی را که می توانست پس از سه روز گرسنگی موجب سیری
خود و فرزندانش شود را انفاق کرد و بخشید ...
تفاوت دو دیدگاه همین است ...
-----------------------------------------------------------------
روایتی دیگر :
روزى عربى مستمند كه از گرسنگى در رنج بود به خدمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده، از درد گرسنگى به آن سرور شكوه كرد، حضرت نيز پيكى را به سراغ زنان خويش فرستاده، از آنان درخواست طعام كرد، ولى همگى گفتند: ما جز آب چيزى براى خوردن نداريم. رسول خدا طبق معمول از ديگر مسلمانان كمك خواست، كه آن مرد گرسنه را مهمان خود كنند، باز طبق معمول على عليه‏السلام اظهار آمادگى كرد و عرب را به خانه آورد و از فاطمه عليهاالسلام در اين باره كمك خواست. زهرا گفت:
ما طعامى- جز به اندازه‏ى خوراك يك بچه- نداريم، ولى آن را به مهمان خود مى‏دهيم و خود در گرسنگى بسر مى‏بريم.
فاطمه عليهاالسلام با توافق اميرالمؤمنين، بچه‏ها را بدون طعام- به هر طريقى بود- خوابانيد و خود نيز گرسنه ماند و على عليه‏السلام چراغ را- به بهانه معيوب بودن- روشن نكرد و در تاريكى شب از مهمان پذيرايى نمود و او را سير كرد و به مهمان چنين وانمود كرد كه او نيز طعام مى‏خورد، تا مهمان متأثر نگردد.
شب به پايان رسيد و صبح در مسجد حاضر شدند و با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدار نمودند. رسول خدا از ديدن على عليه‏السلام گريه كرد و گفت:
ديشب ملائكه خدا از مهمان‏نوازى شما تعجب كردند و آيه نهم سوره‏ى حشر:
«و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة»

را در حق شما نازل كردند.
(بحارالانوار، ج 41، ص 28 و ص 34، و ج 36، ص 59.)

----------------------------
روایتی سوم :
سندى بزرگ بر فضيلت اهلبيت پيامبر(ص )
ابن عباس مى گويد: حسن عليه السلام بيمار شدند، پيامبر صلى الله عليه و آله با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند و به على عليه السلام گفتند: اى ابوالحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى ، على عليه السلام و فاطمه (س ) و فضه كه خادمه آن ها بود، نذر كردند كه اگر حسنين عليه السلام شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضى از روايات حسنين عليه السلام هم گفتند ما هم نذر مى كنيم روزه بگيريم ).
چيزى نگذشت كه هردو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذايى دست خالى بودند على عليه السلام سه من جو قرض نموده ، و فاطمه (س ) يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت ، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت : ((السلام عليكم يا اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله ؛ سلام بر شما اى خاندان محمد!)) مستمندى از مستمندان مسلمين هستم ، غذايى به من بدهيد خداوند به شماها از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آن ها همگى مسكين بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.
روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند(همان نان جوين ) يتيمى بر در خانه آمد، آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد نيز روزه گرفتند).
در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز هم سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على عليه السلام دست حسنين عليه السلام را گرفته بود و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن ها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى لرزند! فرمود:
اين حالى را كه من در شما مى بينم براى من بسيار گران است ، سپس ‍ برخاست و با آن ها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه (س ) شد، در محراب عبادت ايستاده ، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده ، و چشم هايش به گودى نشسته ، پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شد.
در همين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد! اين سوره (هل اتى ) را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى گويد.
سپس آن سوره را بر او خواند.

احقاق الحق ، ص 171-157. اين حديث از 36 نفر از علماى اهل سنت با ذكر ماءخذ نقل شده است

--------------------
روایتی چهارم :
روايت شده باغى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله به دست خود غرس كرده بود، حضرت على عليه السلام آن را به دوازده هزار درهم فروخت ، و به خانه تشريف آورد، در حالتى كه همه درهم ها را صدقه داده بود.
حضرت فاطمه (س ) گفت : باغ را فروختى ؟
فرمود: آرى .
پس پولش كجاست ؟
فرمود: به چشم هائى حيا نمودم كه نخواستم آن ها را به ذلت سؤ ال (طلب ) ذليل نمايم ، و قبل از سؤ ال عطا نمودم .
سيماى صدقه ، ص 81.

سلام دوستان،در رابطه با مبحثي كه در رابطه با كمك كردن به ديگران و انفاق بود بنده عرض كردم كه :

نقل قول: در انفاق كردن بايد افراد مستحق و نيازمند رو اولويت بندي كنيم مثلا
1-بشدت نيازمند 2-نيازمند ....
بعد در هر طبقه اين اولويت بندي ابتدا پدر و مادر بعد خويشاوندان و بعد يتيمان و بعد ...(در طبقه اي كه هستند) در اولويت هاي نخست قرار دارند.

و دوست عزيزمون جناب آقاي شهاب در پاسخ، پستي رو ارسال كردند كه در بالا نقل قول كردم و اينك ادامه ماجرا Wink

دوست عزيز رواياتي كه آورديد با گفته هاي بنده منافاتي ندارند،در رواياتي كه آورديد و ديگر روايات متشابه كه امام علی (علیه السلام) و يا حضرت زهرا (سلام الله علیها) در حالی که خانواده و نزدیکانشان نیازمند بودند،مال خود را به دیگران انفاق مي کردند اين انفاق به خواست و رضايت اعضاي خانواده آنها يعني امام علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) صورت مي گرفت كه در اين صورت چنين انفاقي اشكال ندارد.

در حالت كلي آنچه جایز نیست این است که سرپرست خانواده در حالی که خانواده و نزدیکانش نیازمند هستند مال خود را به دیگران انفاق کند؛اما اگر اعضای خانواده و نزدیکان با اختیار خود سهم خود را به دیگران انفاق کنند اشکالی ندارد.

اميدوارم كه پاسخ بنده تا حدي موجب رفع شبهات موجود شده باشه،لازم به ذكر هستش كه مدت كوتاهي كه غايب بودم و پاسخي ارسال نكردم؛در جستجوي پاسخي قانع كننده براي اين موضوع بودم،براي همين از دير پاسخ دادنم عذرخواهي ميكنم.

موفق و پیروز باشید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Reza71
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا