|
روایتی از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)=
|
|
۲۲:۱۰, ۲۷/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۵۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان روایتی از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ![]() با اندکی تخلیص ولادت فاطمه (سلام الله علیها) حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیش از تولد فاطمه بسیار از قریش طعنه میشنید. پنج سال از بعثت گذشته بود. پیامبر را بیرون از خانه و در شهر، ابوطالب و حمزه یاری میكردند كه دیگر اینها هم نبودند.... پیامبر، ناگهان از جانب خدا مامور شد كه از خدیجه برای 40 روز كنارهگیری كند. خدیجه از محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نپرسیده كه چرا اینگونه باید باشد؟ آن 40روز را پیامبر به روزهداری و راز و نیاز با خداوند گذراند. محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به خدیجه بازگشت. نطفه فرزندی پدید آمد و خدیجه با خود میاندیشید: «این كودك كیست كه برای آفرینش او جبرئیل نازل میشود و برای خلقت او خداوند فرمان میدهد؟» زمان وضع حمل رسیده بود و خدیجه به كمك زنان قریش محتاج بود. دنبال زنی از بستگان قدیم فرستاد كه پاسخی نیامد. برخی گفته بودند: «مگر نگفته بودیم با این جوان یتیم ازدواج نكن؟»به هر روی خدیجه تنها ماند. درد بر او فائق آمد. ناگهان احساس كرد سرنوشتش به سرنوشت بزرگترین زنان خداپرست گره خورده است؛ سرنوشت هاجر، آسیه و مریم. پس از اندكی فرزندش را كه دختری زیباروی بود در كنارش دید. فاطمه (سلام الله علیها) و مكه فاطمه (سلام الله علیها) با تولد خویش شاید ناخواسته به كمك پدر آمده بود. پیش از فاطمه با اینكه پیامبر دو دختر و دو پسر داشت اما او را بیعقب خوانده بودند. با آمدن فاطمه(سلام الله علیها) نبرد چرخید و اینك خداوند بود كه ایشان را ابتر و بینسل پنداشته بود و از فاطمه(سلام الله علیها) به عنوان كوثر (خیر فراوان) یاد كرده بود. فاطمه میبالید و پدر دل در گرو او داشت. پدر برای فاطمه هیچوقت جز تبسم و خنده ارمغانی نداشت حتی آنگاه كه با سر و روی خاكی و بدنی خونین به خانه میآمد و معلوم بود كه از آزاری كه قریش بر او روا میداشت، در امان نمانده است. باز این لبخند همراه بود و چون پدر در آغوشش میكشید، احساس آرامش پدر را داشت، پدر برای فاطمه انسان اول بود. و جز او حتی مادرش را در جایگاه پدر نمیدید: «پدر با جبرئیل همنشینی میكند و با او سخن میگوید و جبرئیل حرفهای خدا را بر او میخواند. پدر با ملكوت آشناتر از مكه است كه در آن بزرگ شده است. او آسمانها را بهتر از زمین میشناسد كه بر آن راه میرود... پدر روحی بهشتی دارد. او آمده تا دوزخیان را نجات دهد. پدر برگزیده خداست.» سال دهم، فاطمه تنها 5 سال داشت كه خداوند مادر از او گرفت. محمد بعدها درباره او گفته بود: «هیچكس برای اسلام چون خدیجه نبود، آنگاه كه كسی با ما نبود، آنچه داشت برای خدایش نهاد.» فاطمه از مادر استواری و استقامت در راهی را كه بدان ایمان دارد را آموخت. نكته این كه مرگ مادر در فاطمه كه آرام و استوار قدم جای پای مادر میگذاشت. در آنچه برای پدر بود تأثیر ننهاد. فاطمه فاطمه بود، پایان محاصره شعب، اما حادثهای دیگر هم برای پیامبر در بر داشت. پرواز ابوطالب كه حامی محمدص بود. سال سیزدهم بعثت بود. محمد برای همیشه از مكه رفت. به جایی كه تا پیش از آن یثرب نام داشت و اینك مدینهالنبی. پیامبر در شبی از خانه خارج شد كه قصد قتل او را كرده بودند. علی علیه السلام بر جای پیامبر خفته بود تا قریش گمان نكند كه دیگر پیامبری در مكه نیست. پیامبر 3 روز را در غار ثور سپری كرد و جز علی، ابوبكر، عامر غلام ابوبكر و هند بن ابی هاله فرزند خدیجه كسی از جای ایشان مطلع نبود. روز سوم پیامبر كه داشت به سوی یثرب میرفت به علی گفت: «ای علی! من امین مردمم و امانت مردم در خانه من است، فردا در مكه اعلام كن هركس امانتی دارد بیاید و بگیرد و پس از آن خود را برای هجرت آماده كن. فاطمه مادرت را به همراه فاطمه دخترم و فاطمه دختر عبدالمطلب، به همراه خویش به یثرب بیاور و نیز اگر كسی از بنیهاشم خواست تا مهاجرت كند، او را كمك كن.» فاطمه اینك 8 ساله بود. او در خانهای میزیست كه جز مادر و پدرش، علی را نیز با خود داشت و او اگرچه برادرش نبود ولی میدید كه پدر، چون پسرش او را دوست دارد. ازدواج فاطمه (سلام الله علیها) و علی (علیه السلام) این دو وجود آسمانی از كودكی مشتركات زیادی با هم داشتند، هر دو در یك خانه رشد كرده بودند و از تربیت پیامبر بهرهمند شده بودند، بنابراین از یكدیگر شناخت كامل داشتند. سال دوم هجری است. جنگ بدر با تمام غروری كه برای مسلمانان در پی داشت، به پایان رسیده است. فاطمه كه خود را وقف پدر كرده است و مادر پدرش نام گرفته، با شرایط جدیدی در خانه روبهرو گشته است. عایشه به خانه پدر آمده. عروس نوجوانی كه خود همسن و سال با فاطمه است، او خود را جانشین خدیجه میبیند. فاطمه اینك 9 ساله یا 10 ساله است. او خواستگاران فراوان داشت. ولی پیامبر با خواستگاران او به گونهای برخورد میكرد كه گویی میخواستی كسی در این باره با او سخن نگوید. وقتی یكی از اصحاب كه اتفاقاً در هجرت هم همراه پیامبر بود از فاطمه خواستگاری كرده بود با این جواب پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مواجه شده بود: «درباره ازدواج فاطمه منتظر دستور خداوندم» دیگران نیز همین را از پیامبر شنیده بودند. برخی از صحابه اما تصمیم گرفتند تا علی را به پیامبر معرفی كنند. او را در حال آبكشی برای درختان خرمای نخلستانهای مدینه یافتند. «چه شده؟ چرا به اینجا آمدهاید؟» برقی از چشمان علی جهید، دست از كار كشید و به خانه برگشت و لباس عوض كرد و نزد پیامبر آمد. پیامبر چون صدای وی شنید گفت: «كسی پشت در است كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند.» فاطمه راضی بود. تنها دغدغهای كه او داشت یك چیز بود. توانایی و تحمل جدایی از پدر. مهر زهرا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) زره علی بود، علی زره را به چهارصد و هشتاد درهم فروخت. میگویند عثمان بنعفان آن را خرید و دوباره به علی(علیه السلام) داد. و پیامبر مقداری از آن را در اختیار سلمان، ابوبكر و بلال گذارد تا با آن وسایل زندگی تهیه كنند. وسائلی كه پیامبر وقتی آن را دیده بود، گفته بود: «خداوندا! این پیوند را برای كسانی كه اكثر ظروفشان سفالین است، مبارك گردان!» سال بعد حسن به دنیا آمد و سال دیگر حسین، سال پنجم نیز زینب به دنیا آمد. اسوههای دیگری كه همگی در دامان فاطمه تربیت شدند. از جمله همین را بزرگترین دستاورد فاطمه به شمارآوردهاند كه كسی در تاریخ موفق نشده چنین نسلی را در دامان خود پرورش دهد. سالها میآمد و سپری میشد. سال هشتم، فاطمه بازگشت به مكه را نیز دید و تصمیم پیامبر را كه قصد كرده بود تا با انصار بماند و دیگر به مكه بازنگردد برای زندگی. فاطمه پس از رحلت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) : «و محمد نیست مگر بشری كه بر او وحی میشود، و اگر بمیرد و یا كشته شود، آیا مجدداً به سوی گذشته خود برخواهید گشت.» «دخترم! جبرئیل هر سال یك بار قرآن را بر من میخواند، ولی امسال آن را دوبار بر من خواند.» «معنای آن میپندارم آخرین سال زندگی من است.» فاطمه اندوهناك شد. اشك در چشمان او حلقه زد. پیامبر ادامه داد: «و تو دخترم نخستین كس از خاندان منی كه به من ملحق میشوی!» خنده بر لبان فاطمه شكفت. محمد تنها پدری است كه مژده این چنین خبری را به دختر خود میدهد. بیستوهشتم صفر سال یازدهم هجری، فاطمه میگفت: «انقطع عنا الوحی» دیگر بار وحی از آسمان نخواهد آمد چه مصیبتی بالاتر از این. اما هنوز جنازه در میان بود كه گروهی از یاران پیامبر برای مشخص كردن خلیفه راهی سایبانی شدند كه از آن قبیله بنیساعد بود. خلیفه انتخاب شد. نتیجه با آنچه قبلاً در بركههای خم رقم خورده بود، شباهتی نداشت. فاطمه اما آراموقرار نداشت. زوجش را به گرفتن حقش میخواند و پاسخ میشنید، آیا صدای موذن را میشنوی كه میگوید، «اشهد ان محمداً رسولالله» میخواهی دیگر این اذان نباشد؟! در همراهی با دولت جدید، فاطمه رنج بسیار برد و تاوان فراوان پرداخت. تاوان شبانه به اشتری بییراق سوار شدن و در پی حق رهسپار شدن. تاوان دفاع از آنچه میدید كه به ناحق گرفته شده و در جای دیگر به ناحق به كار رفته است. آن خطبه كه در مسجد پیامبر میخواند. برای آن نبود تا ادباء و شاعران پس از آن به آن استناد كنند كه در فصاحت و بلاغت یك زن كه چون پیامبر سخن میگفته و راه میرفته. برای آن نبود تا مشتی درخت خرما را كه در نخلستان فدك جمع بودند و برای فاطمه ارزشی نداشتند، مطالبه كند. برای آن بود كه حق را گمشده میدید. و این او را ناراحت و غضبناك كرد. خلیفه جایی گفته بود: «ای كاش آنچه داشتم میدادم و ناراحتی فاطمه، نمیدیدم.» چرا كه به یادداشت پیامبر گفته بود: «فاطمه پاره تن من است هر كه او را بیازارد....» و فاطمه آزرده بود. چند بار به شفاعت علی آمده بودند او حتی راضی به ملاقات نبود، در بستر روی گردانیده بود، پاسخی نگفته بود. «بسماللهالرحمن الرحیم، این است آنچه فاطمه دختر رسول خدا بدان وصیت میكند. وصیت میكند در حال شهادت به یگانگی خداوند یكتا و رسالت بنده او محمد و گواهی به اینكه بهشت است، دوزخ حق است و قیامت بیتردید برپا خواهد شد و خداوند كسانی را كه در گورهایند زنده خواهد كرد. ای علی!منم فاطمه دختر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه خداوند مرا به همسری تو در آورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو در انجام كارهای من سزاوارتر از دیگرانی. مرا شبانه حنوط كن، غسل ده، كفن كن و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن كن و كسی را خبر نكن تو را به خدا میسپارم. به فرزندانم تا روز قیامت سلام میرسانم.» معلوم نیست فاطمه دقیقاً در چه ساعتی از شب به شهادت جاوید نایل آمده است اما پنهان، نقاب در خاك كشیدن او بیشك رازی با خود دارد رازی كه امت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اكنون نیز تاوان آن را میپردازد، رازی آشكار. منبع: روزنامه همشهری سایت کلوب |
|||
|
|
۲۳:۱۷, ۲۷/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۰ ۲۰:۰۰ توسط Ramin_Ghn.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
علامه مجلسی در بحارالانوار از تفسیر ثعلبی، از امام صادق(علیه السلام) نقل می كند كه: رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را دیدند كه لباسی از پوست شتر بر تن داشت و به دست خود (گندم یا جو) آسیاب می كرد و فرزند خود را نیز شیر می داد. اشك از چشمان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سرازیر شده و فرمودند: دخترم، تلخی و سختی دنیا را پیشاپیش بچش تا شیرینی آخرت را پس از آن دریابی.
عرض كرد: ای رسول گرامی پروردگار، خدای بزرگ را بر نعمت هایش سپاس می گویم و به خاطر بخشیده هایش شكر فراوان دارم. پس از این گفتگو بود كه آیه ششم سوره ضحی نازل شد: «ولسوف یعطیك ربك فترضی». «به زودی پروردگارت آن چنان بخششی بر تو نماید كه راضی و خشنود گردی». یا مولا. صلوات |
|||
|
|
۶:۲۶, ۲۸/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۰ ۶:۵۳ توسط Ramin_Ghn.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو میگیری، او که تو را نمیبیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمیبیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمیبیند ولی بوی مرا که حس میکند.» رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.» روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)» وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.» امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟» فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند » رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است » رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی. فاطمه علیها سلام میفرماید:« هیچ کس نمیداند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.» روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تختههایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن میگذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.» اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، میدیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست میکردند و مرده را داخل آن میگذاشتند.» سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبهدار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچهای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمیشود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.» منابع: بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189. بحار/92/43 اول صفحه - بحار/189/43 - بحار1/81/43- بحار/54/43 - lkfu ماجرای سقط حضرت محسن (علیه السلام) خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر (لعنت الله علیه) به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین مینویسد: «... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشتههای بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروختهتر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال میخواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267. |
|||
|
|
۱۱:۲۳, ۲۸/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
![]() امام حسن عسكرى علیه السلام حكایت فرمود: روزى دو نفر زن همسایه ، كه یكى از آن دو نفر از دوستان و شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و دیگرى از مخالفین و از دشمنان ایشان بود، بر سر مسئله اى از مسائل دین با یكدیگر اختلاف و نزاع پیدا كردند؛ و چون به توافق نرسیدند، جهت رفع اختلاف و روشن شدن حقیقت نزد فاطمه زهراء سلام اللّه علیها شرف حضور یافتند. حضرت زهرا سلام اللّه علیها پس از توجّه به سخنان دو طرف و شنیدن استدلال هر دو نفر، حقّ را با زن شیعه دانست و استدلال و محاجّه او را تشریح نمود، و او چون بر رقیب مخالف خود تسلّط یافت ، شادمان و خوشحال گردید. و امّا زن مخالف چون دلیلى بر حقّانیت خود نداشت تسلیم شد و ساكت ماند. پس از آن ، حضرت زهرا سلام اللّه علیها خطاب به زن شیعه كرد و فرمود: همانا ملائكه به جهت پیروزى و شادمانى تو، شادمان گردیدند و شیطان بسیار غمگین و محزون گشت . امام حسن عسكرى علیه السلام در ادامه فرمایش خود افزود: در این هنگام ، خداوند متعال به ملائكه خطاب نمود و فرمود: اى ملائكه ! اكنون چون فاطمه زهرا، گشایشى براى این زن با ایمان به وجود آورد و او را شادمان و مسرور نمود؛ پس درجات او را در بهشت چندین برابر افزایش دهید. و به بركت این روز، هر كس كه براى بنده ضعیفى از بندگان من گشایشى ایجاد كند، ترفیع درجات عالیه، در بهشت برایش ثبت و محسوب كنید. از : احتجاج طبرسى ، ج 1، ص 18، و : تفسیر امام عسكرى علیه السلام، ص 346. تبیان |
|||
|
|
۱۱:۴۵, ۲۸/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
جاهلان خیال بافتند / فرق شیعه را شکافتند
زخم شیعه را نمک زدند / قفل بر در فدک زدند تاب دیدنت نداشتند / داغ بر دلت گذاشتند تیر و قلب عاشق آه آه / سیلی و شقایق آه آه |
|||
|
|
۱۶:۳۷, ۲۸/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
روايت از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در شبي كه به معراج رفتندحضرت فرمودند :خداوند در شب معراج به من وحي فرمود :اي محمد چه كسي را در زمين بر امتت جانشين كردي و حال آنكه او بهتر ميدانست گفتم اي پروردگار ـ برادرم را جانشين كردم خداوند فرمود :ع لي ا بن ابيطالب را! گفتم،آري پروردگارا فرمود اي محمد من به زمين نظري فكندم ترا از آن بر گزيدم پس من ياد نمي شوم تا اينكه تو با من ياد شوي پس من محمود هستم و تو محمد هستي ؛سپس بار ديگر بر آن نظري فكندم و از آن علي ابن ابيطالب را بر گزيدم پس او را جانشين تو كردم كه تو سيد پيغمبراني و علي سيد اوصياء و براي او اسمي از اسم هايم را قرار دادم كه من اعلي هستم و او علي هست اي محمد.من علي و فاطمه و حسن و حسين و امامان را از يك نور آفريدم سپس ولايت شما را برفرشتگان عرضه نمودم پس هر كه آنرا پذيرفت از مؤمنين شد و هركه آنرا انكار نمود از كافران گرديد اي محمد اگر بنده اي از بندگانم آنقدر مرا پرستش كند تا اينكه به هلاكت رسد سپس در حاليكه منكر ولايتتان باشد و مرا ملاقات كند او را به جهنم خواهم برد سپس فرمود اي محمد آيا مي خواهي او را ببيني گفتم آري فرمود :در پيش رويت بپاخيز چون پيش رفتم ناگاه ديدم علي ابن ابيطالب را و حسن ابن علي وحسين ابن علي و………… وحضرت قآئم كه همچون ستاره درخشاني در ميان آنها بود گفتم !اي پروردگار اينان كيستند؟فرمود : اينان امامان هستند و اين قائم است حلالم را حلال وحرامم را حرام مي نمايد و از دشمنانم انتقام مي گيرد اي محمد او را دوست بدار كه من او را ، ودوست دارنده او را ، دوست مي دارم.
حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمودند :هيچ بنده اي ايمان نياورد تا اينكه من نزد او از خودش محبوبتر باشم و خاندانم از خاندانش نزد او محبوبتر باشد وعترت من نزد او از عترت خودش محبوبتر باشد وذات من از ذات خودش نزد او محبوبتر باشد |
|||
|
|
۱۲:۱۹, ۲۹/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
گریهى فاطمه در حال وفات، برای علی، علیهماالسّلام
«روی انّه لمّا حضرت فاطمة علیهاالسّلام، الوفاة بکت فقال لها امیرالمؤمنین، علیهالسّلام: یا سیّدتی ما یبکیک؟ قالت: ابکی لما تلقی بعدی. فقال لها لا تبکی فو الله انّ ذلک لصغیر عندی فی ذات الله.» روایت شده که چون حال وفات فاطمه فرا رسید، گریه کرد. امیرالمؤمنین، علیهالسّلام، به او فرمود: «ای سیّدهى من! چه چیز تو را به گریه در آورده؟» فاطمه پاسخ داد: «گریه میکنم برای آنچه که تو بعد از وفات من خواهی دید.» علی، علیهالسلام، فرمودند: «گریه مکن به خدا سوگند! این مشکلات در نزد من در راه خداوند، کوچک و ناچیز است.» امیرالمؤمنین، علیهالسلام، که پیشبینی همسر پرمِهرش را عین حقیقت و واقعیت میدانست برای آنکه آبی بر آتش درون فاطمه بپاشد فرمود: گریه نکن و نگران من نباش، این مصایب در راه خداست و چون چنین است بسیار ناچیز و قابل تحمل خواهد بود. برگرفته از کتاب «سیره و سخن فاطمه سلام الله علیها» اثر حضرت آیت الله کریمی جهرمی |
|||
|
|
۱۶:۱۸, ۲۹/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اردیبهشت/۹۴ ۰:۰۳ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
نقل قول:اجرای سقط حضرت محسن (علیه السلام) سلام من باور ندارم که با شجاعت و دلاوری که از حضرت علی سراغ دارم این واقعه رخ داده باشد. و در صورت وقوع هم فکر نکنم عمر نیازی داشته باشد شرح ما وقع را با این جزئیات برای کسی در نامه بنویسد. این موارد فقط برای ایجاد اختلاف بیان می شوند و ارزشی ندارند. با عقل جور در نمیاد که تمام مسلمانان بعد از وفات پیامبر از دین برگشته باشند واجازه دهند این بی حرمتی به دختر پیامبر بشه. از مسلمانان توقع هوشیاری بیشتری هست تا موارد بیهوده ای که فقط باعث تفرقه میشند رو برطرف کنند. |
|||
|
|
۱۶:۳۹, ۲۹/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۲۸/فروردین/۹۰ ۶:۲۶)Ramin_Ghn نوشته است: ولی به یاد کشته های بدر و اُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته تر شد و ... (۲۹/فروردین/۹۰ ۱۶:۱۸)Shahed نوشته است: و در صورت وقوع هم فکر نکنم عمر نیازی داشته باشد شرح ما وقع را با این جزئیات برای کسی در نامه بنویسد. در زمان جنگ اُحد، عمر از یاران پیامبر بوده است. و دلیلی ندارد که با یاد کشته های این جنگ بر آتش غضبش بیافزاید. |
|||
|
|
۲۰:۲۷, ۲۹/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/فروردین/۹۰ ۲۰:۳۴ توسط morteza_3ip.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
[quote='Shahed' pid='16943' dateline='1303127314']
[quote] من باور ندارم که با شجاعت و دلاوری که از حضرت علی سراغ دارم این واقعه رخ داده باشد. و در صورت وقوع هم فکر نکنم عمر نیازی داشته باشد شرح ما وقع را با این جزئیات برای کسی در نامه بنویسد. این موارد فقط برای ایجاد اختلاف بیان می شوند و ارزشی ندارند. [/quote] دوست عزیز بی بی فاطمه (سلام الله علیها) خودشونو قربانی کردن تا آسیبی به حضرت علی (علیه السلام) نرسه این نهایت عشق رو نشون می ده ... ضمنا اگه بی بی فاطمه (سلام الله علیها) فریاد میزدن و کمک می خواستن وظیفه حضرت علی (علیه السلام) بود که به کمکشون بشتابند ولی بی بی از این قضیه اطلاع داشتند و فریاد نزدن!!! هدف عمر این بود که یا از حضرت علی (علیه السلام) بیعت بگیره یا ایشون رو به شهادت برسونه ولی ایستادگی بی بی و اینکه ایشون خودشون سپر بلای حضرت علی (علیه السلام) قرار دادن باعث شد این اتفاق نیافته ... از همچین مادری پسری بوجود می یاد که در واقعه کربلا ... در جواب دوست دیگر باید بگم که ممکنه فردی قلبا مسلمان نشده باشه ولی در جنگ احد شرکت کرده باشه!!! مسلمان شدن به اینه که بگی اشهد ان لا اله الا الله ولی مومن شدن چی؟؟ شاید طرف فقط زبانا مسلمان شده باشه نه قلبا!!! در اینجاس که پدیده ای به نام منافق شکل می گیره که از دشمنم بدتره برای مثال مسعود کشمیری رو می گم که باعث به شهادت رسیدن آقای رجائی و باهنر و... شد می دونید آقای رجایی واسه نماز به مسعود کشمیری اقتدا می کردن؟؟؟ دیدید کجا از نفوذش استفاده کرد امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تدبیر امام (رحمة الله علیه) به داد جمهوری اسلامی رسید والا هر کشور دیگه ای بود ... در این زمینه آقای مهدی تائب هم سخنرانی داشتن می تونید سخنرانیشونو گوش کنید ---------------------------------------------- به امید روزی که 313 نفر مرد پیدا شن |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) | عبدالرحیم | 11 | 29,601 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| رقـــــــــــیـــــــّـــــــــــه (سلام الله علیها) | میلاد.م | 40 | 20,131 |
۱۶/آبان/۹۵ ۱۳:۴۶ آخرین ارسال: سرباز منتظر |
|
| حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مصمم برای شهادت، در تکلیفی الهی | bahmaneyar | 0 | 1,154 |
۳/اردیبهشت/۹۵ ۱۶:۲۶ آخرین ارسال: bahmaneyar |
|
| داستان هایی کوتاه از زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها | آفتاب | 11 | 7,732 |
۱۷/اسفند/۹۴ ۲:۵۸ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| حضرت زینب سلام الله علیها | قبیله منتظر | 0 | 1,092 |
۲۵/بهمن/۹۴ ۱۷:۳۴ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|
| حضرت رقیه سلام الله علیها | ghoran | 1 | 1,642 |
۱/آبان/۹۴ ۱۷:۳۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) واقعيتى انكار ناپذير | قبیله منتظر | 1 | 1,371 |
۵/فروردین/۹۴ ۹:۵۱ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|





![[تصویر: 5.jpg]](http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/Mahjabin8668/5.jpg)



![[تصویر: 211001982142128211217454911796518111925254.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1386/04/211001982142128211217454911796518111925254.jpg)


