|
مفهوم تأسف خوردن خدا در قرآن چیست؟ (پست فوق ویژه!)
|
|
۰:۳۰, ۱۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ (زخرف-55) فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَأْسَفُ كَأَسَفِنَا وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِيَاءَ لِنَفْسِهِ يَأْسَفُونَ وَ يَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُونَ فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِهِ لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَيْهِ فَلِذَلِكَ صَارُوا كَذَلِكَ وَ لَيْسَ أَنَّ ذَلِكَ يَصِلُ إِلَى اللَّهِ كَمَا يَصِلُ إِلَى خَلْقِهِ لَكِنْ هَذَا مَعْنَى مَا قَالَ مِنْ ذَلِكَ وَ قَدْ قَالَ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ دَعَانِي إِلَيْهَا وَ قَالَ- مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (نساء -80 ) وَ قَالَ إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح-10) فَكُلُّ هَذَا وَ شِبْهُهُ عَلَى مَا ذَكَرْتُ لَكَ وَ هَكَذَا الرِّضَا وَ الْغَضَبُ وَ غَيْرُهُمَا مِنَ الْأَشْيَاءِ مِمَّا يُشَاكِلُ ذَلِكَ وَ لَوْ كَانَ يَصِلُ إِلَى اللَّهِ الْأَسَفُ وَ الضَّجَرُ وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَهُمَا وَ أَنْشَأَهُمَا لَجَازَ لِقَائِلِ هَذَا أَنْ يَقُولَ إِنَّ الْخَالِقَ يَبِيدُ يَوْماً مَا لِأَنَّهُ إِذَا دَخَلَهُ الْغَضَبُ وَ الضَّجَرُ دَخَلَهُ التَّغْيِيرُ وَ إِذَا دَخَلَهُ التَّغْيِيرُ لَمْ يُؤْمَنْ عَلَيْهِ الْإِبَادَةُ ثُمَّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُكَوِّنُ مِنَ الْمُكَوَّنِ وَ لَا الْقَادِرُ مِنَ الْمَقْدُورِ عَلَيْهِ وَ لَا الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ هَذَا الْقَوْلِ عُلُوّاً كَبِيراً بَلْ هُوَ الْخَالِقُ لِلْأَشْيَاءِ لَا لِحَاجَةٍ فَإِذَا كَانَ لَا لِحَاجَةٍ اسْتَحَالَ الْحَدُّ وَ الْكَيْفُ فِيهِ فَافْهَمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى الكافي، ج1، ص: 145 حدیث 6 باب نوادر ابتدا معنای این حدیث بسیار مهم و بلند و عمیق از نظر معرفتی و اصول اعتقادی را تقدیم میکنم امام صادق (علیه السلام) در تفسير قول خداى تعالى فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ (زخرف-55) (55 سوره 43): «چون ما را به افسوس آوردند از آنها انتقام كشيديم» فرمود: همانا شک نیست که خداى تبارك و تعالى چون ما افسوس نخورد ولى او اولیایی براى خود آفريده است كه افسوس خورند و راضی شوند و با اينكه آنها مخلوق و پرورده اويند، رضاى آنها را رضاى خود مقرر كرده و خشم آنها را خشم خود، زيرا آنها دعوت کنندگان به سوى خود و رهنماى بر خويش نموده و بدين سبب اين مقام را دارند و اين براى آن نيست كه از نافرمانى مردم زيانى به خدا رسد چنانچه به خلق مىرسد، ولى اين است مقصود از آنچه در اين باره گفته شده است و به راستى كه خداى عز و جل فرموده است: هر كه يك دوست مرا خوار شمارد مرا به نبرد طلبيده و بدان دعوت كرده و فرموده است (80 سوره 4): «هر كه فرمان رسول برد، فرمان خدا را برده» مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (نساء -80 ) و فرموده 10 سوره 48): «به راستى كسانى كه با تو بيعت كنند همانا با خدا بيعت كردند، دست خدا روى دست آنها است» إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح-10) همه اينها و آنچه مانند اینهاست چنان است كه من با تو گفتم و خشنودى و خشم و آنچه بدانها ماند هم مثل آنها است و اگر درست بود كه افسوس و دلتنگى براى خدا رخ دهد با اينكه خدا آنها را آفريده و ايجاد كرده، گويندهاى میتواند بگوید كه روزى شود كه خالق جهان نيست گردد، زيرا اگر خشم و دلتنگى بر او در آيند ديگرگونى به او رخ دهد و هر چه در معرض تغيير و ديگرگونى باشد، از نيستى در امان نیست و در اين صورت فرقى ميان پديد آرنده و پديد شده و ميان قادر و آنچه مسخر قدرت است و ميان خالق و مخلوق نماند بسيار بسيار از اين گفتار ناهنجار منزه و برتر است و بدور است بلكه او است كه همه چيز را آفريده بىنياز بدان و چون خلقت او بر پايه بىنيازى از مخلوق است محال است كه حدى و يا چگونگى در وى باشد باشد که خوب بفهمی ان شاء الله. و برای تکمله ی این حدیث بسیار شریف و نورانی و بلند مرتبه این حدیث شریف را هم تقدیم میکنم بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ بِشْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ قَادِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: قَالَسَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (بقره-57) قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعْظَمُ وَ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ وَ أَمْنَعُ مِنْ أَنْ يُظْلَمَ وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَهُ حَيْثُ يَقُولُ- إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ يَعْنِي الْأَئِمَّةَ مِنَّا ثُمَّ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَه زراره گويد: از امام باقر (علیه السلام) پرسيدم از تفسير قول خداى عز و جل (54 سوره 2): وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (بقره-57) «به ما ستم نكردند ولى به خودشان ستم كردند» فرمود: براستى خداى تعالى بزرگتر و عزيزتر و جليلتر و منيعتر است از اينكه ستم شود ولى حضرت او ما را به خود وابسته و ستم به ما راست به خود انگاشته و ولايت ما را ولايت خود شناخته، آنجا كه مىفرمايد إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (60 سوره 5): «همانا ولى شما خدا است و رسولش و آن كسانى كه ايمان آوردند» (و نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات می دهند) يعنى امامان (علیه السلام) از تيره ما، سپس در جاى ديگر كه همين آيه را تفسير فرمود: «به ما ستم نكردند و به خود ستم كردند» نظير اين فرمايشات را فرمود. اصول كافى-ترجمه كمرهاى، ج1، ص: 421ح11 اگه راه داشت برای پدر و مادر حقیر هم دعایی بفرماید! |
|||
|
|
۱۱:۰۱, ۱۵/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
حال که جایگاه عظیم و با عظمت 14 معصوم تا حدی تبیین شد بر طبق کلام خودشان بد نیست وصف خدا را هم بشنویم از زبان امیر بیان مولا علی بن ابیطلاب امیرالمومنین علیه السلام: شناساندن صحيح خداوند سبحان كسى كه كيفيّتى براى خدا قائل شد يگانگى او را انكار كرده، و آن كس كه همانندى براى او قرار داد به حقيقت خدا نرسيده است. كسى كه خدا را به چيزى تشبيه كرد به مقصد نرسيد. آن كس كه به او اشاره كند يا در وهم آورد، خدا را بى نياز ندانسته است. هر چه كه ذاتش شناخته شده باشد آفريده است[/b]، و آنچه در هستى به ديگرى متّكى باشد داراى آفریده شده است. سازندهاى غير محتاج به ابزار، اندازه گيرندهاى بى نياز از فكر و انديشه، و بى نياز از يارى ديگران است. با زمانها همراه نبوده، و از ابزار و وسائل كمك نگرفته است. هستى او برتر از زمان، و وجود او بر نيستى مقدّم است، و ازليّت او را آغازى نيست. با پديد آوردن حواس، روشن مىشود كه حواسّى ندارد، و با آفرينش اشياء متضاد، ثابت مىشود كه داراى ضدّى نيست، و با هماهنگ كردن اشياء دانسته مىشود كه همانندى ندارد. خدايى كه روشنى را با تاريكى، آشكار را با نهان، خشكى را با ترى، گرمى را با سردى، ضدّ هم قرار داد، و عناصر متضاد را با هم تركيب و هماهنگ كرد، و بين موجودات ضدّ هم، وحدت ايجاد كرد، آنها را كه با هم دور بودند نزديك كرد، و بين آنها كه با هم نزديك بودند فاصله انداخت. خدايى كه حدّى ندارد، و با شماره محاسبه نمىگردد، كه همانا ابزار و آلات، دليل محدود بودن خويشند و به همانند خود اشاره مىشوند. اينكه مىگوييم موجودات از فلان زمان پديد آمدهاند پس قديم نمىتوانند باشند و حادثند، و اين كه مىگوييم حتما پديد آمدند، ازلى بودن آنها رد مىشود، و اينكه مىگوييم اگر چنين بودند كامل مىشدند، پس در تمام جهات كامل نيستند. خدا با خلق پديدهها در برابر عقلها جلوه كرد، و از مشاهده چشمها برتر و والاتر است، و حركت و سكون در او راه ندارد، زيرا او خود حركت و سكون را آفريد، چگونه ممكن است آنچه را كه خود آفريده در او اثر بگذارد؟ يا خود از پديدههاى خويش اثر پذيرد؟
اگر چنين شود، ذاتش چون ديگر پديدهها تغيير مىكند، و اصل وجودش تجزيه مىپذيرد، و ديگر ازلى نمىتواند باشد، و هنگامى كه (به فرض محال) آغازى براى او تصوّر شود پس سرآمدى نيز خواهد داشت، و اين آغاز و انجام، دليل روشن نقص، و نقصان و ضعف دليل مخلوق بودن، و نياز به خالقى ديگر داشتن است. پس نمىتواند آفريدگار همه هستى باشد، و از صفات پروردگار كه «هيچ چيز در او مؤثر نيست، و نابودى و تغيير و پنهان شدن در او راه ندارد» خارج مىشود.والاتر از صفات پديدهها: خدا فرزندى ندارد تا فرزند ديگرى باشد، و زاده نشده تا محدود به حدودى گردد، و برتر است از آن كه پسرانى داشته باشد، و منزّه است كه با زنانى ازدواج كند. انديشهها به او نمىرسند تا اندازهاى براى خدا تصوّر كنند، و فكرهاى تيزبين نمىتوانند او را درك كند، تا صورتى از او تصوّر نمايند، حواس از احساس كردن او عاجز ، و دستها از لمس كردن او ناتوان است و تغيير و دگرگونى در او راه ندارد، و گذشت زمان تأثيرى در او نمىگذارد، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد، و روشنايى و تاريكى در او اثر ندارد. خدا با هيچ يك از اجزاء و جوارح و اعضاء و اندام، و نه با عرضى از اعراض، و نه با دگرگونىها و تجزيه، وصف نمىگردد. براى او اندازه و نهايتى وجود ندارد، و نيستى و سرآمدى نخواهد داشت، چيزى او را در خود نمىگنجاند كه بالا و پايينش ببرد، و نه چيزى او را حمل مىكند كه كج يا راست نگه دارد، نه در درون اشياء قرار دارد و نه بيرون آن، حرف مىزند نه با زبان و كام و دهان، مىشنود نه با سوراخهاى گوش و عضو شنوايى، سخن مىگويد نه با به كار گرفتن الفاظ در بيان، حفظ مىكند نه با رنج به خاطر سپردن، مىخواهد نه با به كار گيرى انديشه، دوست دارد و خشنود مىشود نه از راه دلسوزى، دشمن مىدارد و به خشم مىآيد نه از روى رنج و نگرانى، به هر چه اراده كند، مىفرمايد «باش»، پديد مىآيد نه با صوتى كه در گوشها نشيند، و نه فريادى كه شنيده مىشود، بلكه سخن خداى سبحان همان كارى است كه ايجاد مىكند. شناخت قدرت پروردگار: پيش از او چيزى وجود نداشته و گر نه خداى ديگرى مىبود. نمىشود گفت «خدا نبود و پديد آمد» كه در آن صورت صفات پديدهها را پيدا مىكند، و نمىشود گفت «بين خدا و پديدهها جدايى است» و «خدا بر پديدهها برترى دارد» تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند، و خالق و پديد آمده با يكديگر تشبيه گردند. مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوى ديگران آفريد، و در آفرينش پديدهها از هيچ كسى يارى نگرفت، زمين را آفريد و آن را بر پا نگهداشت بدون آن كه مشغولش سازد، و در حركت و بى قرارى، آن را نظم و اعتدال بخشيد، و بدون ستونى آن را به پاداشت، و بدون استوانهها بالايش برد، و از كجى و فرو ريختن نگهداشت و از سقوط و درهم شكافتن حفظ كرد، ميخهاى زمين را محكم، و كوههاى آن را استوار، و چشمههايش را جارى، و درّهها را ايجاد كرد. آنچه بنا كرده به سستى نگراييد، و آنچه را توانا كرد ناتوان نشد. خدا با بزرگى و قدرت بر آفريدهها حاكم است، و با علم و آگاهى از باطن و درونشان با خبر است، و با جلال و عزّت خود از همه برتر و بالاتر است، چيزى از فرمان او سرپيچى نمىكند، و چيزى قدرت مخالفت با او را ندارد تا بر او پيروز گردد، و شتابندهاى از او توان گريختن ندارد كه بر او پيشى گيرد، و به سرمايهدارى نياز ندارد تا او را روزى دهد. همه در برابر او فروتنند، و در برابر عظمت او ذليل و خوارند. از قدرت و حكومت او به سوى ديگرى نمىتوان گريخت، كه از سود و زيانش در امان ماند. همتايى ندارد تا با او برابرى كند، و او را همانندى نيست كه شبيه او باشد. اوست نابود كننده پديدهها پس از آفرينش، كه گويا موجودى نبود. بخشی از ترجمه خطبه 186 (در اصول كافى ج 1 ص 131 آمده است كه اين سخنرانى در شهر كوفه ايراد شد در پيرامون توحيد و خداشناسى است كه اصول علمى آن در هيچ خطبهاى يافت نمىشود.) . . . قسمتهایی از خطبه ی 1 نهج البلاغه ترجمه ی دشتی:
عجز انسان از شناخت ذات خدا سپاس خداوندى را كه سخنوران از ستودن او عاجزند، و حسابگران از شمارش نعمتهاى او ناتوان، و تلاشگران از اداى حق او درماندهاند. خدايى كه افكار ژرف انديش، ذات او را درك نمىكنند و دست غوّاصان درياى علوم به او نخواهد رسيد. پروردگارى كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد، و تعريف كاملى نمىتوان يافت و براى خدا وقتى معيّن، و سر آمدى مشخّص نمىتوان تعيين كرد. مخلوقات را با قدرت خود آفريد، و با رحمت خود بادها را به حركت در آورد و به وسيله كوهها اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل كرد. شناخت خدا سر آغاز دين، خداشناسى است، و كمال شناخت خدا، باور داشتن، او، و كمال باور داشتن خدا، شهادت به يگانگى اوست؛ و كمال توحيد (شهادت بر يگانگى خدا) اخلاص، و كمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا كردن است، زيرا هر صفتى نشان مىدهد كه غير از موصوف، و هر موصوفى گواهى مىدهد كه غير از صفت است، پس كسى كه خدا را با صفت مخلوقات تعريف كند او را به چيزى نزديك كرده، «3» و با نزديك كردن خدا به چيزى، دو خدا مطرح شده؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزايى براى او تصوّر نموده؛ و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است. و كسى كه خدا را نشناسد به سوى او اشاره مىكند و هر كس به سوى خدا اشاره كند، او را محدود كرده، به شمارش آورده. و آن كس كه بگويد «خدا در چيست؟» او را در چيز ديگرى پنداشته است، و كسى كه بپرسد «خدا بر روى چه چيزى قرار دارد؟» به تحقيق جايى را خالى از او در نظر گرفته است، در صورتى كه خدا همواره بوده، و از چيزى به وجود نيامده است. با همه چيز هست، نه اينكه همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد نه اينكه از آنان جدا و بيگانه باشد. انجام دهنده همه كارهاست، بدون حركت و ابزار و وسيله، بيناست حتّى در آن هنگام كه پديدهاى وجود نداشت، يگانه و تنهاست، زيرا كسى نبوده تا با او انس گيرد، و يا از فقدانش وحشت كند. (7) سورةُ الحَديد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (1) لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيي وَ يُميتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (2) هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (3) هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (4) لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (5) يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (6) آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مىگويند و او عزيز و حكيم است. (1) مالكيّت (و حاكميّت) آسمانها و زمين از آن اوست زنده مىكند و مىميراند و او بر هر چيز توانا است! (2) اوّل و آخر و پيدا و پنهان اوست و او به هر چيز داناست. (3) او كسى است كه آفرید آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران] سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبير جهان پرداخت) آنچه را در زمين فرو مىرود مىداند، و آنچه را از آن خارج مىشود و آنچه از آسمان نازل مىگردد و آنچه به آسمان بالا مىرود و هر جا باشيد او با شما است، و خداوند بیناست نسبت به آنچه انجام مىدهيد ! (4) مالكيّت آسمانها و زمين از آن اوست و همه كارها به سوى او بازمىگردد. (5) شب را در روز مىكند و روز را در شب و او به آنچه در دل سينهها وجود دارد داناست. (6 در كافى به سند خود از عاصم بن حميد روايت كرده كه گفت: شخصى از على بن الحسين (علیه السلام) از توحيد سؤال كرد،
حضرت فرمود: خداى تعالى مىداند كه در آخر الزمان مردمى خواهند آمد اهل تعمق و تحقيق، و به همين جهت سوره" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" و آيات سوره حديد تا جمله" عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ" را نازل كرد، و اگر كسى بخواهد در معارف توحيد بيش از اين كنجكاوى كند هلاك و گمراه مىشود «3». |
|||
|
|
۲۰:۱۲, ۱۵/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط alihm.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
تشــــــــــــــــــــــــــــــــکر
|
|||
|
|
۱۹:۵۳, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۱۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۰۱)علی 110 نوشته است: همانطور که میدانیم در قرآن خداوند با ضمیر مذکر یاد شده. «وَ هُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الحَكِيمُ الخَبِيرُ»(انعام/ آيه 18) اوست غالب و بالاي (برتر از) بندگانش و اوست فرزانه و آگاه. «وَ هُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً»(انعام/ آيه 61). اوست غالب و برتر از بندگانش، نگهباناني بر شما گمارد که این بدین معنی نیست که خدا مرد است و جنسیت دارد. پس چرا در خطبه حضرت علی گفته شده: "منزه است که با زنانی ازدواج کند" یا اینکه خطبه به این شکل ترجمه شده؟ |
|||
|
۲۰:۰۱, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۵۳)فرمیسک نوشته است: همانطور که میدانیم در قرآن خداوند با ضمیر مذکر یاد شده. این سوال شما به عنوان تاپیک یعنی تاسف خوردن خداوند و ..... مربوط میشه ؟ یا به ایجاد تشکیک مطابق روشی که کاربران دیگه هم تجربه کردند ؟ |
|||
|
۲۰:۰۶, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۱۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۰۱)علی 110 نوشته است: آیا سرپیچی در اینجا معنی پیروز شدن میده؟ در قرآن چطور؟ چون که خیلی ها از فرمان خدا سرپیچی کردند که در قرآن هم ذکر شده: وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا﴿طلاق/8﴾ چه بسیار شهرها و آبادیها که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند و ما بشدّت به حسابشان رسیدیم و به مجازات کمنظیری گرفتار ساختیم! فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا﴿طلاق/9﴾ آنها آثار سوء کار خود را چشیدند؛ و عاقبت کارشان خسران بود![/b] البته قضیه سرپیچی شیطان از حکم خدا که مشهور است.
|
|||
|
۲:۴۲, ۱۵/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۹۱ ۳:۴۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۱۴/اسفند/۹۱ ۲۰:۰۶)فرمیسک نوشته است: آیا سرپیچی در اینجا معنی پیروز شدن میده؟ بسم الله الرحمن الرحیم منظور از سرپیچی کردن از خداوند که کسی را یارای آن نیست، عاجز کردن اوست اول لازم است یک مسئله خوب تبیین شود خداوند دو اراده دارد یک اراده ی تشریعی و یک اراده ی تکوینی نظام ثواب و عقاب خدا بر اساس اراده ی تشریعی است که رضای خود را مشخص کرده است وقتی موجودی بخواهد موجود مختار باشد تا آنجا که حکمت خداوند ایجاد میکند هم میتواند در راستای رضای خدا متناسب با اراده ی تشریعی خداوند عمل کند و هم میتواند متناسب با خلاف اراده ی تشریعی خداوند عمل کند که می شود تعبیر لفظی آن سرپیچی از حکم خداوند اما زمانی که خداوند بخواهد بر اساس اراده ی تکوینی اش عمل کند کسی را یارای مقاومت در برابر آن نیست! به طور مثال وقتی میگوید در قرآن خطاب به آتش که بر ابراهیم سرد شود یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم اینجا این حکم خداوند حکم تکوینی است و احدی یارای مقاومت با آن را ندارد چرا که اساساً حول و قوه ای در برابر خداوند وجود ندارد که بخواهد در برابر خداوند مقاومتی داشته باشد وقتی خداوند خطاب به مخلوقات می فرماید انتم الفقرا الی الله و هو الغنی الحمید شما فقیر و نیازمند به خدا هستید و او بی نیاز ستوده است یعنی هر چیزی که در عالم وجود بخواهد هستی پیدا کند باید اذن خدا داشته باشد منتها باز دقت کنید هر امری را که خداوند به آن اذن دهد برای وجود در عالم مورد رضای خدا نیست اما بر اساس حکمت بالغه اش آن را اذن میدهد به طور مثال تا خداوند اذن ندهد گلوی اسماعیل علیه السلام توسط چاقوی در دست ابراهیم علیه السلام نمی برد و به همان شکل تا خداوند اذن ندهد چاقو گلوی امام حسین علیه السلام را هم نخواهد برید اما یکجا بنابر حکمتش اجازه میدهد و یک جا نمیدهد اما اجازده دادنش غیر راضی بودنش است! خدا اجازه میدهد که موجود مختاری که ظلم کردن را انتخاب کرده است تاجایی که مشیت و حکمت بالغه اش اجازه میدهد متناسب با نیاتش اعمالش آثاری داشته باشد در این دنیا که عالم تجلی اختیار موجود مختار است اما آن اجازه هم ابداً مطلق نیست و اگر قرار بود تنها هر آنجه که مورد رضایش است را اذن بدهد دیگر موجود مختار معنی نداشت!!!! به دقت لینک زیر را مطالعه فرماید: مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ........ اگر مبحث دیگری بود در حد وسع اندکم در خدمتم إن شاء الله (۱۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۵۳)فرمیسک نوشته است: همانطور که میدانیم در قرآن خداوند با ضمیر مذکر یاد شده. همانطور که خودتان هم فرمودید خداوند مافوق جنسیت است اما در قرآن در تمام توصیفات از ضمایر مذکر استفاده میفرماید اما مشرکانی بودند بر این عقیده که برای خداوند جسمانیت و جنسیت قائل بودند و آن را هم مذکر می دانستند امیرالمومنین اینجا در صدد تخطئه کردن آن اندیشه ی مشرکان هستند یکی از بدیهی ترین این افکار مشرکانه هم در مسیحیت تحریف شده است که قائل به خدای پدر و خدای پسر هستند عبارت عربی کلام مولا این است: و طُهر عَن مَلامَسة النِّساء و اساساً بسیار خوب است که شما به تمام کلام امیرالمومنین توجه کنید در جای دیگری در همین خطبه 186 می فرمایند خدا نه جزء دارد تا از این طریق توصیف شود و نه اعضا و جوارح دارد تا از این طریق معرفی گردد تا چه رسد به این که برای خدا جنیسیت قائل شویم |
|||
|
|
۰:۳۷, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۱۴/اسفند/۹۱ ۲۰:۰۱)joseffist نوشته است: این سوال شما به عنوان تاپیک یعنی تاسف خوردن خداوند و ..... مربوط میشه ؟ بچه هایی که بعد مطالعه عنوان و مطلب یه تاپیک بلافاصله با سوالی مشابه سئوال جناب joseffist مواجه میشن بیشتر به رذالت شیطان پی می برن ، چه دست و پازدن بیهوده ای " لا یمکن الفرار من حکومتک " |
|||
|
|
۱۸:۲۶, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
|
۱۲:۴۴, ۱۱/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۰:۳۰)علی 110 نوشته است: امام صادق (علیه السلام) در تفسير قول خداى تعالى (۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۰:۳۰)علی 110 نوشته است: زراره گويد: |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)#$ | علی 110 | 32 | 34,778 |
۸/شهریور/۹۶ ۹:۰۵ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| مفهوم توسل در قرآن و شبهات پیرامون آن | faateme-313 | 7 | 5,714 |
۱۳/مرداد/۹۳ ۲۳:۳۷ آخرین ارسال: بهروزبراتزاده |
|









