کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نگاهی به سی و یکمین جشنواره فیلم فجر
۱۶:۲۴, ۱۰/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۲ ۱۶:۲۶ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
آواتار
زخمی که بازهم سرپوش گذارده شد


[تصویر: 931676.jpg]


در مناظره دی ماه سال 1390 با جناب معاونت سینمایی آن روز و رییس سازمان سینمایی امروز، وقتی به وضعیت نامطلوب سینمایی اشاره کردم، ایشان پاسخ دادند که به جای نمایش های کاذب از اوضاع خوب سینمای ایران، زخمی را گشوده اند که همگان دریابند سینمای ایران در چه وضعیتی به سر می برد، زخمی که گویا تا آن هنگام پنهان بوده است! ایشان فرمودند :

"...من یکی از کارهایی که طی این دو سال کردم، البته برای شخص خود من آسیب داشت اما فکر می کنم برای آینده سینمای ایران خیلی موثر بود این بود که سعی کردم، ماهیت سینمای ایران را بریزم بیرون ... گفتیم ما می خواهیم آنچه در سینمای ایران هست، خوب یا بد، همه این را ما عرضه کنیم. ابتداش هم جشنواره فجر است ... لذا ما گفتیم تو این جشنواره فجر همه فیلم ها را همه ببینند. اینهایی که می توانند صاحب نظر باشند، ذی نفع باشند. درد را همه ببینند ... گفتیم نه بگذار پانسمان را بازکن، اگر بوی متعفن هم دارد بگذار پخش بشود. اگرچه چهره زیباست و اگرچه بدن قدرتمند است اما این زخم پا را بگذار همه ببینند تا برویم درمانش کنیم..."

بنده در همان مناظره به ایشان عرض کردم زخم باز کردن و عدم شناخت علت زخم برای درمان قطعی، نمی تواند مشکل گشا باشد و آن زخم به تدریج کلیت پیکر سینمای ایران را در بر خواهد گرفت. متاسفانه علل آن زخم، مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفت و مسئولان سینمایی به طریق درمانش راه نبردند. پس گویا تصمیم گرفتند تا دوباره آن زخم را بسته و سرپوش گذارند تا بوی تعفنش، فضای جشنواره فیلم فجر را فرا نگیرد. آنچه در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر اتفاق افتاد، حکایت همین سرپوش نهادن بر آن زخم کهنه و درمان نشده بود.

بنابراین تعداد زیادی فیلم که احتمالا حکایت تکراری جراحت های کهنه این سینما بودند، از صحنه جشنواره سی و یکم کنار ماندند. فیلم هایی چون "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو"، "پرویز"، "همه چیز برای فروش"، "مهمونی کامی"، "تابور"، "لرزاننده چربی"، "سیزده"، " این یک رویاست"، "گس" و ...

سطح بسیار نازل و ضعیف ساختار و محتوای اکثر آثار حاضر در بخش مسابقه جشنواره سی و یکم، نشانگر آن است که فیلم های یاد شده به دلیل ساختار سینمایی و یا مسائلی از این قبیل حذف نشدند، چنانچه شواهد متعدد مستند نیز براین فرضیه صحه می گذارند.

فیلم های فوق الذکر که در مجموع با تعداد فیلم های حاضر در بخش مسابقه سینمای ایران، برابری می کنند، از همین معاونت سینمایی ( یا سازمان سینمایی ) و اداره نظارت آن، مجوز فیلمنامه و پروانه ساخت دریافت داشته و در مراحل مختلف تولید ( بنا بر ادعاهای اداره نظارت و ارزشیابی ) مورد ارزیابی قرار گرفته اند و به طور قریب به یقین پروانه نمایش نیز دریافت نموده و بر پرده سینماها خواهند رفت، چنانچه در سال جاری نیز مانند همین فیلم ها از قبیل "من مادر هستم" ، "گشت ارشاد" ، "من همسرش هستم"، "خصوصی"، "انتهای خیابان هشتم"، "پذیرایی ساده" و ... مجوز نمایش دریافت کرده و علیرغم مخالفت ها و اعتراضات گوناگون از سوی اقشار مختلف مردم و ائمه جمعه و نمایندگان مجلس و ...به اکران عمومی درآمدند!!



[تصویر: IMAGE634961429256216317.jpg]

هیئت داوری غیر تخصصی و عذر بدتر از گناه



اما شاید بتوان گفت بخش دیگری از زخم فوق که در زیر پانسمان کاذب مسئولان سینمایی پنهان نشد، در گزینش های هیئت های انتخاب و داوری بروز کرد. مجموعه ای از ضعیف ترین و آماتوری ترین فیلم ها ( اگرچه اغلب آثار سالم و استرلیزه ای به نظر می آمدند ) برای بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فیلم فجر انتخاب گردید که زمانی برای خود حرمت و اعتباری داشت و با این انتخاب های ضعیف همه آن اعتبار زیر علامت سوال رفت.

فیلم هایی همچون "قاعده تصادف"، "آسمان زرد کم عمق"، "هیچ کجا هیچ کس"، "زیباتر از زندگی"، "خسته نباشید"، "کلاس هنرپیشگی"، "حوض نقاشی"، "عقاب صحرا"، "چه خوبه که برگشتی"، "قصه عشق پدرم"، "گام های شیدایی" و "برلین منفی هفت" که اگر چه بعضا با سرمایه های هنگفت دولتی تولید شده بودند ولی از کمترین ساختار سینمایی بی بهره بوده و در سطح دم دستی ترین فیلم های آماتوری، اغلب طرح های یک سطری ( که شاید در اندازه یک فیلم کوتاه 10-20 دقیقه ای جواب می دادند. ) را به آثار به اصطلاح سینمایی 90 تا 120 دقیقه بدل ساخته و به شعور و فهم مخاطب توهین روا داشته بودند. این درحالی بود که فیلم های خوش ساخت و حرفه ای مانند "سر به مهر" به کارگردانی هادی مقدم دوست و "تنهای تنهای تنها" ساخته احسان عبدی پور از بخش اصلی مسابقه سینمای ایران محروم مانده بودند و اثر تکان دهنده دیگری به نام "فرشتگان قصاب" ساخته سهیل سلیمی ( به دلائل واهی ) در هیچ یک از بخش های مسابقه قرار نگرفته بود.

جای دیگری که گویا زخم مورد نظر جناب معاون سرباز کرد، در ترکیب هیئت های داوری جشنواره سی و یکم فیلم فجر بود. ترکیب هایی که در همان هنگام اعلان خبری ، مورد حیرت و شگفتی های مختلف قرار گرفت.

اگر چه استانداردهای جشنواره های جهانی مطلوب سینما و جشنواره ما نمی تواند باشد و از این لحاظ نیز بایستی استانداردهای خود را ایجاد نماییم ولی از آنجا که مسئولین سینمایی و جشنواره ای ما اغلب به همین استانداردهای رایج تمسک می جویند باید گفت در استاندارد هیئت های داوری جشنواره های روز دنیا، معمولا افرادی انتخاب می شوند که در زمان گزینش برای داوری از مزیت های تخصصی و برتر برخوردار باشند. فی المثل اغلب جشنواره های مهم دنیا معمولا از برگزیدگان دوره پیش خود یا منتخبان دیگر جشنواره های معتبر به عنوان داور بهره می جویند تا هم این برندگان را مجددا مورد تشویق قرار داده باشند و هم بر اعتبار جشنواره خود افزوده باشند. مثلا کلینت ایستوود در زمانی به عنوان رییس هیئت داوران جشنواره فیلم کن انتخاب شد که به تازگی با فیلم "نابخشوده"، هم جوایز اصلی اسکار را دریافت کرده و هم مجددا پس از سالها در عرصه سینمای جهانی مطرح گردیده بود.

اما متاسفانه هیئت های داوری جشنواره امسال فیلم فجر تقریبا از چنین داورانی که در عرصه سالهای اخیر سینمای خودی و حداقل در همین جشنواره فیلم فجر و دوسه دوره اخیرش، موفقیت هایی را کسب کرده باشند، بی بهره بود.

به جز داوود میرباقری ( که با مجموعه "مختار نامه" در واقع چندین فیلم سینمایی فاخر را به مخاطبانش ارائه کرد ) و جمال شورجه در هیئت داوری بخش سودای سیمرغ ( مسابقه سینمای ایران )، بقیه اعضای این هیئت داوری از وضعیت مطلوب سینمایی و تخصصی در دو سه سال اخیر برخوردار نبوده بلکه بعضا طی این سالها در یک سیر نزولی باورنکردنی قرار گرفته اند.

مثلا رسول صدر عاملی به عنوان قدیمی ترین عضو این گروه که آثار مهمی در زمینه فیلم های اجتماعی ساخته و از سال 1385 هم درگیر ساخت سه گانه ای برای آستان قدس رضوی درباره زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) بود که دو قسمت نخست آن ( "شب" و "هرشب تنهایی" ) فیلم های نسبتا قابل قبولی از کار درآمدند، پس از آن با فیلم "زندگی با چشمان بسته" از سینمای موفق خودش فاصله گرفت و سال گذشته نیز با سومین قسمت از سه گانه آستان قدس به نام "در انتظار معجزه" یکی از ضعیف ترین فیلم های سالهای اخیر سینمای ایران را ارائه نمود. فیلمی که به نظر می آمد به دلیل کمبود نماهای گرفته شده و برای رساندن به زمان یک فیلم بلند سینمایی، حتی از راش های اوتی نیز استفاده شده بود. با این وجود زمان فیلم از 65 تا 70 دقیقه فراتر نرفت. مضافا اینکه فیلم در واقع به ضد هدف اصلی سفارش دهنده اش بدل شده بود، به گونه ای که مخاطب، در برداشت مثبت از مفهوم زیارت دچار تردید می گردید.

بهروز افخمی ( عضو دیگر هیئت داوران ) نیز در سالهای اخیر با دو فیلم "فرزند صبح" ( درباره کودکی حضرت امام خمینی رحمه الله علیه ) که علاوه بر ساختار فوق العاده ضعیف، برداشتی اومانیستی از دوران کودکی امام داشت و فیلم "سن پترزبورگ" ( که خود افخمی نیز تا مدتها آن را متعلق به خودش نمی دانست ) افول شدید خویش را در عرصه فیلمسازی به رخ کشید.

مهدی فخیم زاده هم پس از فیلم "هم نفس" در سال 1382، نزدیک به 10 سال است که از عرصه سینما دور بوده و 3 سریال تلویزیونی وی در این سالها یعنی "حس سوم"، "بی صدا فریاد کن" و "قتل در ساختمان 85" هم در سطح مجموعه های معمولی تلویزیون ارزیابی شد و نتوانست در سطح سریال هایی مانند "تنهاترین سردار" یا "ولایت عشق" حداقل توفیقی برای وی به همراه آورد.

ضیاء الدین دری ( یکی دیگر از اعضای داوری مسابقه سینمای ایران ) نیز پس از فیلم هایی مانند "لژیون" و "سینما، سینماست" در دهه اخیر دو سریال "کیف انگلیسی" و "کلاه پهلوی" را روی آنتن برده که این آخری هم از جهت فرم و به لحاظ محتوی حرف چندانی برای گفتن ندارد و ضعف های فراوانی در ساختار سینمایی و روایتی آن به چشم می خورد.

و بالاخره مصطفی شایسته که سوال برانگیزترین عضو هیئت داوران امسال بود ، سال گذشته به عنوان کارگردان، با فیلم "من همسرش هستم" علاوه براینکه یکی دیگر از آثار ضعیف و آماتوری جشنواره سال گذشته را رقم زد، سازنده یکی از خیل فیلم هایی به شمار آمد که به بزرگنمایی درمورد بحران های اخلاقی و اجتماعی قشر معدودی از جامعه پرداخته و در همین راستا مورد اعتراض اقشار مختلف مردم قرار گرفتند. آیا انتخاب مصطفی شایسته به عنوان عضو هیئت داوران بخش مسابقه سینمای ایران سی و یکمین جشنواره فیلم فجر، دست مریزادی از سوی مسئولین سینمایی برای ساخت همان فیلم "من همسرش هستم" بود؟!!

طبیعی است حاصل چنین داوری می شود سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه برای یک فیلم کم مایه و ضعیف و از طرف دیگر ضد خانواده و مروج سبک زندگی بی بندبارانه لیبرالی به نام "قاعده تصادف"که از ساده ترین و پایه ترین اصول فیلمنامه نویسی بی بهره است چه برسد به جذابیت ها و خلاقیت ها و ...

طبیعی است حاصل چنین داوری، جایزه ویژه اش به یک شوی خانوادگی دیگر از علیرضا داوود نژاد تعلق می گیرد که نه فیلمنامه ای دارد و نه کارگردانی و فقط این بار جناب کارگردان هوس کرده تا مابین پشت دوربین و جلوی دوربینش، یک خط فرضی لوس و بی مزه بکشد تا بار دیگر گروهی را به اصطلاح سرکار بگذارد و انگار بیش از همه، همین حضرات داور سرکار رفته اند!!

و بالاخره حاصل چنین داوری غیر تخصصی، جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن می شود برای بازی معمولی، پیش پا افتاده و همیشگی پگاه آهنگرانی ( کافیست سری به فیلم های قبلی اش بزنید و متوجه شوید که برخلاف بازیگر مقابلش، کوچکترین خلاقیتی در اجرای نقش به خرج نداده است. حالا دیگر همه آن عقبه عناد و کینه اش نسبت به انقلاب و حرکاتی که در جشنواره های خارجی برای به حراج گذاردن اعتبار ایران و ایرانی به نمایش گذارد، بماند. ) و در نظر نگرفتن بازی های خوب لیلا حاتمی در فیلم "سر به مهر"، نگار جواهریان در فیلم "حوض نقاشی" و طناز طباطبایی در فیلم "هیس! دخترها فریاد نمی کشند" و ... و جایزه بهترین بازیگر مرد بازهم به بازی همیشگی و غیرخلاقانه حمید فرخ نژاد در فیلم پرخرج "استرداد" می رسد و هنرمندی امثال آرش مجیدی در فیلم "سر به مهر"، میثم فرهومند در فیلم "تنهای تنهای تنها"، رضا ناجی در فیلم "ترنج" و ...نادیده گرفته می شود.

و بالاخره حاصل همه این داوری های غیر تخصصی، بیانیه ای غیر مربوط و تکراری و کلیشه ای به سبک و سیاق همه آن بیانیه هایی بود که تهیه کنندگان ورشکسته و فیلمفارسی ساز در طول سال گذشته صادر کردند تا از آثار مبتذلی مانند "گشت ارشاد" و "خصوصی" و "من مادر هستم" و ...اعاده حیثیت کرده و در مقابل اراده مردم مسلمان و بصیرت ائمه جمعه و نمایندگان مجلس بایستند و حالا در کمال تاسف، هیئت داوران بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فیلم فجر، به جای تحلیل کارشناسانه فیلم های حاضر در جشنواره، همصدای مبتذل سازان فوق، بیانیه صادر می کند تا سالن های سینما را در غیاب فیلم های سخیف و مبتذل فوق، سوت و کور بخواند و برای انتخاب های سطحی و غیر تخصصی اش، توجیه بتراشد و عذر بدتر از گناه بیاورد! غافل از آنکه، همان فیلم های ساختار شکن و مغایر با ارزش های دینی و ملی بودند که تماشاگر را از سالن های سینما فراری دادند.



[تصویر: 4cf736e81307f181924ce51cda1eb267_XL.jpg]

داوری غیر استاندارد، زخم کهنه دیگر جشنواره فیلم فجر

اما همه آنچه گفته شد افزون بر غیراستاندارد بودن کلیت داوری بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر است که در هیچ فستیوال سینمایی دیگری سابقه ندارد و این بی سابقه بودن نه از جهت خلاقیت و ابداع، بلکه به دلیل فراهم آوردن آش درهم جوشی است که از هر قوطی در این بازار آشفته جهانی، چیزی برداشته است. در واقع در هیچ جشنواره جهانی چنین سبک و سیاق شتر گاو پلنگی وجود ندارد که یک هیئت داوری 5 یا 7 نفره، 26 جایزه سینمایی آن هم در تخصص های مختلف اعطاء نماید. آن هم تخصص هایی مانند موسیقی، تدوین، صدا، جلوه های ویژه، چهره پردازی و طراحی هنری و ... که قطعا اکثر کارگردانان از آنها سررشته ای ندارند وگرنه خود به هنگام تولید فیلمشان، همه این امور را انجام داده و از همکاری هیچ متخصص صدا یا صحنه استفاده نمی کردند. البته اطلاعات عمومی راجع به تخصص های فوق که شاید برخی فیلمسازان از آن بهره ای داشته باشند، به هیچ وجه نمی تواند شایستگی قضاوت و داوری در رشته های فوق را به فیلمساز یاد شده، بدهد. اگرچه در سالهای گذشته بعضا سعی می شد که در برخی تخصص ها نماینده ای در هیئت داوران وجود داشته باشد اما گویا امسال مسئولین جشنواره از این بابت خیال خود را راحت ساخته و با انتخاب 6-7 کارگردان، ظاهرا افتخار هم می کنند که تخصصی ترین هیئت داوری را برگزیده اند!! غافل از اینکه دوران کارگردان سالاری و فیلمساز مولف ( که البته به هیچ یک از کارگردانان عضو این هیئت داوری تعلق نمی گیرد ) دیری است به سر آمده و امروزه سعی می شود که در کمیته های داوری جشنواره ها از تخصص های مختلف استفاده شود و آن هم برای تعداد جایزه معدودی که از کارگردانی و فیلمنامه و بازیگری فراتر نمی رود. البته اشکال فوق به جشنواره حاضر برنمی گردد و تقریبا از همان دوره های آغازین جشنواره فیلم فجر این خشت کج نهاده شد و گویی مدیران اولیه این جشنواره از یک سو به جشنواره هایی همچون کن و برلین نظر داشتند که هیئت های داوری 5 تا 7 نفر برای قضاوت انتخاب می کردند و از سوی دیگر در هوای مراسم اسکار بودند که اساسا حال و هوایی دیگر دارد و به دلیل حضور گروه کثیر داوران آکادمیک و تخصصی، 24 جایزه در رشته های مختلف فنی و هنری اعطاء می نماید.

به نظر می آید که بالاخره در زمانی باید چنین ترکیب ناهمگونی اصلاح شده و جشنواره فیلم فجر از این حالت بادکنکی خود خارج شده و شکل و شمایل استانداردتری پیدا کند.

چنین اتفاقی در بخش مسابقه بین الملل آن نیز سالهاست که در جریان است. اینکه برخلاف شرایط و موقعیت ملی و دینی جامعه ، در طول سالیان گذشته ، همواره مسئولین این جشنواره خواسته اند که خود را مانند جشنواره هایی همچون کن و ونیز و برلین نشان داده و از این جهت به اصطلاح افتخاری برای خود بتراشند، غافل از آنکه شباهت و تقلید از چنان فستیوال هایی نه تنها مایه مباهات و افتخار نیست که از قضا نشانگر خودباختگی و کم مایگی است. چراکه آن جشنواره ها بنا بر موقعیت و وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشورهای مربوطه برگزار می شود که طبعا سنخیت چندانی با جامعه ما ندارند. از همین رو مدیران جشنواره فیلم فجر همواره در برگزاری بخش بین الملل آن دچار پارادوکس های جدی بوده اند. از یک سو می خواسته اند که دل فیاپ ( سازمان بین المللی جشنواره ها ) را بدست آورند و نسبت بین المللی را برای جشنواره خود حفظ نمایند که تحقق چنین مقوله ای مستلزم رعایت همه قوانین و ضوابط سازمان یاد شده اعم از حذف سانسور فیلم ها، تایید هیئت داوران و ... بوده است که طبعا مدیران ما در همان قدم اول می ماندند و در مقابل عدم سانسور صحنه های غیراخلاقی و بعضا مستهجن فیلم ها ( که خواست اصلی فیاپ ) بود، نمی توانستند تسلیم شوند.

بنابراین از ابتدا ناچار بوده اند، این شتر سواری جشنواره ای را دولا دولا انجام دهند. فیلم ها ( خصوصا فیلم های آمریکایی ) را با واسطه های مختلف خریداری کرده و ناگزیر صحنه های مبتذل آنها را کوتاه نموده و در بخش بین الملل جشنواره به نمایش درآورند. چنین عملی تا وقتی که رنگ و بوی مسابقه نگرفته و صرفا برای اطلاع از سینمای روز جهان صورت می پذیرد، قابل قبول است اما وقتی که عنوان مسابقه برآن نهاده می شود، در حالی که حتی روح تهیه کننده و کارگردان و دیگر عوامل سازنده از نمایش فیلمشان در این کشور بی اطلاع است، دیگر قضیه حکم شوخی به خود می گیرد! آن وقت ناچار می شوند مثلا جایزه به فیلم و عوامل آثاری بدهند که اصلا خبر نداشته اند که فیلمشان در چنین جشنواره ای شرکت کرده است! این درحالی است که اعتبار جشنواره هایی مانند کن و برلین از این جهت نه به دلیل نمایش فلان فیلم و بهمان اثر سینمایی است بلکه به خاطر حضور عوامل تولید اعم از کارگردان و بازیگران فیلم های مورد نظر در جشنواره است.

در دوره های گذشته جشنواره فیلم فجر شاهد بودیم که مثلا نیکول کیدمن برای فیلم "دیگران" نامزد دریافت سیمرغ بلورین بود، درحالی که احتمالا از وجود چنین جشنواره ای بی خبر بوده است!! یا جک نیکلسن برای فیلم "قول" برنده سیمرغ بلورین شد!! و در حالی که طبیعتا هیچ یک از عوامل فیلم برای دریافت جایزه حضور نداشتند، جایزه را مثلا به راننده سفارت سوییس اهداء کردند که حافظ منافع ایالات متحده است!!!

در طول این سالها، بارها و بارها بخش مرور برآثار سینماگر یا بازیگری برگزار گردید که اساسا از وجود جشنواره فیلم فجر بی اطلاع بود و بالتبع در مراسم بزرگداشتش حضور نداشت. کسانی مانند اینگمار برگمان، کوروساوا، الیور استون یا توشیرو میفونه و یا آنتونی کویین.

در جشنواره امسال نیز همان اتفاق همیشگی تکرار شد و یک نمایش نیم بندی از بخش مسابقه بین المللی برگزار شد. فیلم های اخیر نیکیتا میخالکوف ، فولکر شلندورف ، جیم لوچ و ... در این بخش حضور داشتند، در حالی که هیچ یک از شرکت فیلمشان در چنین جشنواره ای مطلع نبودند و جایزه بهترین بازیگر زن به امیلی واتسون برای فیلم "پرتقال ها و آفتاب" تعلق گرفت که البته بازهم نه ایشان در سالن و البته در ایران حضور داشت و نه سایر عوامل فیلم!!! راستی جایزه ایشان را چه کسی برد؟

همه این حرف و سخن ها نه برای این است که تصور نماییم که جشنواره فیلم فجر باید خودش را با قوانین و ضوابط فیاپ هماهنگ کرده و در نهایت در سطح جشنواره های منطقه ای مانند دوبی برگزار شود تا هنرپیشگان و سینماگران غربی بر روی فرش قرمزش با انواع واقسام مدهای لباس رژه بروند و مثلا از این طریق برای خودش اعتبار کسب کند. خیر! چنین روشی اساسا نه با فرهنگ و آیین ها و ارزش های جامعه ایرانی می خواند و نه اصلا در خور و شایسته جشنواره ای است که به نام مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی مزین است. مخلص کلام این است که ما نبایستی در زمینی که سینمای غرب و سازمان هایی مانند فیاپ و امثال آن طراحی کرده اند، بازی کنیم و در واقع بایستی برگرفته از انقلاب و ارزش های اسلامی زمین بازی خودمان را طراحی و اجرا کنیم.

همچنانکه انقلاب اسلامی حرف تازه ای برای جهانیان آورد و قرار بوده و هست که سینمای ما نیز سخن تازه ای ورای همه فیلم های امروز برای مردم دنیا داشته باشد، جشنواره ما نیز بایستی همگام و همراه چنان حرف و سخن هایی باشد و از شکل و شمایل معمول فستیوال هایی از این دست تقلید نکند. امروز مردم دنیا و حتی خود اهالی غرب ، سرخورده و دلزده از رهاورد 3-4 قرنی غرب و گریزان از تمامی دستاوردهای هنری و فرهنگی آن، حقیقتا به دنبال حرف و سخن و شکل و شمایل جدیدی هستند و چنین شمایل تازه ای خصوصا اگر براساس مکتب عدالت طلب و ظلم ستیز اسلام باشد را با جان و دل خواهند پذیرفت ، چنانچه امروزه به عینه در عرصه سیاست و اجتماع شاهد چنین تغییر و تحول جهانی هستیم.

جشنواره فیلم فجر اگر به باورها و ارزش های اسلام و انقلاب تکیه زند و برهمان اساس و به دور از تقلیدهای سطحی نمونه های غربی، مراسمی در خور انقلاب اسلامی به جهانیان ارائه دهد، قطعا خیل عظیم سینماگران و هنرمندان مسلمان و آزاده جهان به آن روی خواهند آورد و دیگر نیازی به کمپانی های آمریکایی و اروپایی و موسساتی مانند فیاپ نخواهد بود و آنگاه است که آنان باید خود را با قوانین و ضوابط ما هماهنگ کنند.


[تصویر: 80508881-3657495.jpg]

به حراج گذاردن امکان محدود بخش مسابقه بین الملل

اما از طرف دیگر در جشنواره سی و یکم فیلم فجر همان امکان محدود و کوچک برای اینکه برخی آثار ویژه امسال سینمای ایران در دید جهانیان قرار بگیرد ( مانند "تنهای تنهای تنها " و " فرشتگان قصاب " )، به حراج گذارده شد و به جای آنها کم بضاعت ترین فیلم های ایرانی در سال جاری نماینده کشورمان در بخش بین الملل جشنواره سی و یکم بودند. فیلم هایی مانند "قاعده تصادف"، "آسمان زرد کم عمق" و "برلین منفی هفت"!!

متاسفانه آن فیلم های خوش ساخت و قوی که می توانستند حرف های برحق انسانی و اسلامی و ایرانی را به گوش جهانیان برسانند و قطعا ( با وجود لابی های مختلف صهیونی ) در هیچ جشنواره جهانی راه ندارند، در بخش بین المللی جشنواره فیلم فجر نیز جایی نیافتند تا بلکه این صدا را در محدودیت همین جشنواره به چشم معدود خارجی های حاضر برسانند!!!


ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: احمد110 ، omidman ، fazel ، رمز شب ، مجید املشی ، سید ابراهیم ، فاطمه خانم ، revenger ، عبدالرحیم ، faraz_223 ، شهیدطیبه واعظی ، Twelver ، ztb

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۳۲, ۲۳/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #11
آواتار
[تصویر: 698520_538.jpg]

استرداد

هزینه میلیاردی برای تشویق شاه و ارتش سلطنتی!


فیلمی سفارشی و به اصطلاح فاخر درباره یکی از وقایع تاریخ معاصر ایران که اصل ماجرا مورد شک و تردید است. ماجرای عودت طلاهایی که بدهی شوروی سابق به دولت ایران بابت خسارات جنگ واشغال محسوب می شد و گویی در سال 1334 به ایران بازگشت. اما اسناد و تواریخ مختلف حکایت از عدم بازگشت این طلاها به کشور دارد.

اما فیلم با ساختار نسبتا استاندارد و کاربرد عوامل حرفه ای، خلاقیت در کارگردانی و فیلمنامه و سایر عناصر فنی تا حدودی توانسته از خجالت چند میلیاردی که هزینه تولید آن گردیده، بیرون بیاید. اما بازهم سکانس پایانی فیلم هرآنچه ریسیده شده بود را پنبه می کند. سکانسی بیهوده و اضافی که معلوم نیست به چه دلیل در فیلمنامه و فیلم گنجانده شده است؟! چندبار چرخیدن عقربه اتهام به جهت های مختلف در این سکانس و ترسیم چندپایان ، فیلمنامه را به شدت دچار سردرگمی می کند و از نفس می اندازد، مضافا اینکه یکدستی بازی ها هم از دست می رود. ناگهان قهرمان زن فیلم، مزدور اشرف پهلوی می شود و روزنامه نگار ترسو و محافظه کار، محرم رازهای اعلیحضرت!! معلوم نیست خود سرهنگ داستان چه کاره است؟!!!

و اینکه تا این لحظه فیلم در ستایش هوشمندی و نقشه های میهن پرستانه اعلی حضرت و افسر وظیفه شناس ارتش شاهنشاهی، تصویر سازی می کند به نحوی که ناخودآگاه می طلبد، تماشاگر برای چنان شاه وطن پرست و ارتشش که بدهی های ملت را از چنگال روس ها و قاچاقچیان بین المللی و دزدان دربار و دندان تیزی اشرف نجات داده و به خزانه برگردانده، بی اختیار دست بزند!!! اما گویا اضافه کردن یک صحنه فیلمبرداری شده پس از پایان تولید و یک نریشن ساده که گویا شاه همه طلاها را پس از ورود به مملکت با قطار به ترکیه برده و از آنجا به حساب هایش در بانک های سوییس واریز کرده، قرار است تمامی این ادای دین چند میلیاردی به شاه پهلوی را به فراموشی بسپارد!!!! یعنی فیلمنامه نویس و کارگردان و سایر عوامل تولید و به خصوص تهیه کننده ناچار می شوند برای رفع و رجوع گاف بزرگی که بر سر میلیاردها تومان پول بیت المال آورده اند، این سکانس تحمیلی را بپذیرند تا خدای ناکرده فراموش نشود در این مملکت انقلابی هم اتفاق افتاده و رژیم سلطنتی به دلیل خیانت هایش ( و نه خدمات ناکرده اش ) توسط مردم مسلمان سرنگون شده است. اما متاسفانه گویا این دوستان و دیگر مشاوران ریز و درشت پروژه نمی دانسته اند در زمان و تاریخ مورد نظر فیلم که طلاهای مسترد، گویی با قطار به ترکیه منتقل شده، اصلا خط آهنی مابین ایران و ترکیه وجود نداشته و هیچ فرد یا باری اعم از طلا یا غیر طلا امکان انتقال با قطار از ایران به ترکیه را نداشته است. بابت اطلاع دوستان دست اندرکار فیلم باید گفت که راه آهن ایران در سال 1350 به راه آهن ترکیه متصل شد یعنی 16 سال پس از تاریخی که وقایع فیلم رخ می دهد!!!!

موضوع دیگر اینکه چه اشکالی داشت تاریخ رخدادها فقط دو سال به عقب کشیده می شد و حالا که امکان هزینه چند میلیادری برای ساخت یک فیلم درباره تاریخ معاصر ایران فراهم آمده، درباره یکی از نقاط تاریخی چالش برانگیز این ملت یعنی کودتای 28 مرداد 1332 و حوادث و اتفاقات پیرامون آن ساخته می شد که علاوه برموجود بودن اسناد و مدارک متعدد تاریخی داخلی و خارجی، از نقاط دراماتیک فوق العاده ای هم برخوردار است و از آن گذشته در شرایطی که غربی ها با فیلم های متعدد خود، ملت ما را به تروریسم و حمایت از آن متهم می کنند، اشاره به نقش انکار ناپذیر سرویس های جاسوسی آمریکا و انگلیس یعنی CIA و MI6 در یک عملیات مشترک علیه خواسته های یک ملت برای تسلط جهنمی بر آنها ، می توانست در این زمان به خوبی آن روی سکه ادعاهای به اصطلاح دموکراتیک و حقوق بشری آنها را روشن سازد و در حالی که با فیلم هایی مانند "آرگو" سعی دارند از ظلم تاریخی خود، یک چهره مظلومانه به افکار عمومی جهانیان ارائه کنند، تولید فیلمی به راستی فاخر درباره ابعاد پنهان کودتای 28 مرداد و خساراتی که برای ملت و سرزمین ما در بر داشت، می توانست پاسخی درخور به امثال "آرگو" باشد. اما گویا برای مدیران و مسئولان سینمایی همچنان اولویت ها در جاهای دیگر است و شاید هم در انتظار هستند تا فیلمی درباره 28 مرداد 1332 از هالیوود بیرون بیاید و دوباره به محکومیت آن مشغول شوند! بالاخره باید برای محکوم کردن ها، خوراک تبلیغاتی فراهم باشد!!!

ادامه دارد...

امضای Admirer
[تصویر: 1wn3fi050ilv8uqetyj9.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، مجید املشی ، یار کوچک ، revenger ، faraz_223 ، سید ابراهیم ، شهیدطیبه واعظی ، ztb
۲۱:۴۰, ۲۳/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/فروردین/۹۲ ۸:۴۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #12
آواتار
[تصویر: 56(3).gif]

عقاب صحرا

عشق مثلثی در تاریخ صدر اسلام با کادر تله فیلم!


دیگر فیلم سفارشی و به اصطلاح فاخر امسال، گویا درباره تاریخ اسلام است تا اگر مسئولان سینمایی خدای ناکرده مورد سوال قرار گرفتند، بتوانند تولید این فیلم را ادای تکلیفشان نسبت به تاریخ اسلام بدانند! اما فیلم "عقاب صحرا" همانقدر درباره تاریخ اسلام است که مثلا فیلم "جرم" درباره تاریخ ایران!، با این تفاوت که "عقاب صحرا" حتی از ساختار سینمایی و تکنیک قابل توجه یک اثر به اصطلاح Big Production نیز بی بهره است و حتی سازندگان فیلم به خود این زحمت را نداده اند که هزینه میلیادری فیلم را خرج دو هنرپیشه و بازیگر معروف بکنند تا شاید تماشایی تر شود!!! معلوم نیست هزینه فوق صرف چه تولیدی شده است؟ چون نه تولید عظیمی در برابر چشمانمان قرار می گیرد، نه صحنه های بزرگ و وسیع، نه دکورهای چشمگیر، نه جلوه های ویژه تصویری خاص و نه ...

داستان فیلم گویا به سالهای پس از صلح حدیبیه در صدر اسلام تا زمان فتح مکه می پردازد اما آنچه در طی این سالها در کادر دوربین قرار می گیرد، همانا یک عشق مثلثی است مابین شخصی به نام ابوبصیر ( آهنگری در مکه پس از مهاجرت پیامبر و یارانشان به مدینه ) است و پسر یکی از اشراف قریش بر سر دختری که گویا اسلام آورده و می خواهد همراه ابوبصیر به مدینه برود ولی طبق مفاد صلح حدیبیه، نمی تواند. چون در آن صورت به مکه بازگردانده می شود. در این مسیر جناب ابوبصیر ملقب به عقاب صحرا، به همراه عده ای دیگر از جوانان مکه که سودای مدینه دارند، دست به غارت و چپاول کاروان های مکه می زنند آنهم نه برای سپاه اسلام بلکه برای روزی خودشان و اضافه آن را هم به اشراف مکه بازمی گردانند! در تمام سالهای صلح حدیبیه این عمل ابوبصیر ادامه دارد تا اینکه اشراف قریش را آنچنان عاصی می کند که پیمان را شکسته و موجبات فتح مکه را فراهم می آورند.

اما اگر تصور دارید که چنین داستانی حتی در حد یک پلان از فیلم 40 سال پیش مرحوم مصطفی عقاد، می تواند به تاریخ اسلام بپردازد، چندان تصور درستی نداشته اید. در فیلم "محمد رسول الله" مصطفی عقاد، مسلمانان به دستور پیامبر اعظم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در تمام طول جاری بودن پیمان حدیبیه، به تبلیغ و آموزش فرامین الهی و اندیشه های اسلام و قرآن می پرداختند و عقاد به خوبی این جهاد فرهنگی سپاهیان اسلام را به تصویر می کشید و همین به اصطلاح امروز جنگ نرم اسلام علیه کفر بود که اشراف قریش را به خشم وادار کرده و ناچار از پیمان شکنی می گرداند. اما آنچه در فیلم "عقاب صحرا" از سالهای صلح حدیبیه نمایش داده می شود جز بروز تروریسمی کور از جانب مسلمانان نیست که دقیقا همان تصویر مورد نظر غرب صلیبی/صهیونی از ماهیت اسلام و مسلمانان را به جهانیان القاء می کند.

دعوا و نزاع بر سر عشقی مشترک، ترک سپاه اسلام به خاطر همان عشق مشترک که در چنگ رقیب است و برجسته شدن ماجرای عشقی دیگری در میان جوانان مهاجر به مدینه ( که گویی در میان آنها ماجرایی دیگر موضوعیت ندارد!! ) همه و همه موجب آن است که بازنمایی تاریخ اسلام در فیلم "عقاب صحرا" به یک فیلمفارسی عشقی بدل گردد که فقط آدم هایش لباس اعراب صدر اسلام را پوشیده اند!!!

ساختار فیلم نیز در حد و اندازه همان تله فیلم هایی است که کارگردان در ساخت آنها تجربه و سابقه داشته است. در این ساختار، نماهای سینمایی و سکانس هایی که نمایانگر یک اثر سینمایی می تواند باشد به ندرت به چشم می خورد. برای مثال دکوپاژ صحنه های مکه به خوبی می تواند نگاه تلویزیونی حاکم بر فیلم را اثبات نماید.

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، faraz_223 ، سید ابراهیم ، شهیدطیبه واعظی ، ztb
۸:۴۱, ۲۴/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #13
آواتار
[تصویر: image634966237968352422.jpg]

چه خوبه که برگشتی

سرکار گذاشتن تماشاگر با مایه های شبه عرفانی


داریوش مهرجویی همچنان سفارش دهندگان و مخاطبان و تماشاگرانش را سرکار می گذارد. چنانچه در فیلم قبلی اش یعنی "نارنجی پوش" به اسم شهرداری و نظافت و تجلیل از رفتگران چنین کرده بود و یک تیزر 2-3 دقیقه ای را به یک فیلم 100 دقیقه ای بدل ساخته بود. همچنان که در فیلم های قبل ترش یعنی "آسمان محبوب" و "طهران تهران" همین کار را انجام داده بود.

قصه فیلم "چه خوبه که برگشتی" همان ماجرای دو خطی فیلم کوتاهی از لورل و هاردی است که در ابتدای همین فیلم از تلویزیون داخل آشپزخانه در حال پخش است و همه افراد از جمله لوله کشی که برای تعمیر لوله آب آمده نیز با آن سرگرم است. اما آن ماجرای کمدی و خنده دار فیلم کوتاه لورل و هاردی در فیلم تازه داریوش مهرجویی به اثری لوس و بی مزه تبدیل شده که حرکات بعضا غلوآمیز و ناهماهنگ کاراکترها و نوعی مشنگ بازی که در سرتاسر فیلم جاری است ، آن را به یک سری تصویر بی ربط بدل ساخته که هیچ نسبتی با سینما و هنر هفتم ندارد. "چه خوبه که برگشتی" ما را به یاد فیلم های اولیه ای می اندازد که مظفرالدین شاه با دوربین سینماتوگراف میرزا ابراهیم خان عکاسباشی از عمله جات درب خانه سلطنتی می گرفت و با تماشای آنها خودش کیف می کرد! البته آن فیلم های اولیه تاریخ سینمای ایران لااقل از لطف و ظرایفی برخوردار است که متاسفانه فیلم مهرجویی از چنین ظرافت هایی نیز بی بهره است!

دوستان شبه روشنفکر هم زحمت نکشند، هیچ تفکر به اصطلاح فلسفی و عرفانی و اجتماعی و ... به این تصاویر متحرک اجق وجقی و پرت نمی چسبد. دیگر امثال نگارنده که زمانی برای هر پلان فیلم های امثال پاراجانف معنی درمی آورد و برای هر سکانس آثار تارکوفسکی مفهوم می تراشید، واقعا در برابر چنین هجوی درمانده که چگونه یک فیلمساز باسابقه اینچنین اعتبار خودش را به حراج می گذارد و از آن مصیبت بارتر چگونه مسئولین یک جشنواره سینمایی مثل جشنواره فیلم فجر، به خود جرآت می دهند که چنین اراجیفی را تحت عنوان فیلم سینمایی در بخش مسابقه سینمای ایران بپذیرند!!!

همچنان هم شعارهای شبه عرفانی و تبلیغ معنویت های انحرافی و نوپدید، در این فیلم مهرجویی نیز جاری است. آنچه درواقع از فیلم "هامون" با ذن موتورسیکلتی شروع شد و در "بانو" و "پری" به درویشی و شبه صوفی گری رسید. در "آسمان محبوب" رسما به تبلیغ درمورد فرقه های شبه صوفی پرداخت و در "نارنجی پوش" شبه عرفان های منحرف شرقی مانند تائوییسم را در قالب فنگ شویی به عنوان نظم زندگی مطرح کرد و اینک در "چه خوبه که برگشتی" به طرح سنگ درمانی پرداخته است.

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: faraz_223 ، سید ابراهیم ، مجید املشی ، شهیدطیبه واعظی ، ztb
۹:۱۸, ۲۴/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #14
آواتار
آقا يكي ميتونه بگه اصلا" اسم اين جشنواره چه سنخيتي با فيلم هايي كه توش اكران ميشه داره ؟؟!!!
باتوجه به محتوا پيشنهاد ميكنم اسم اين جشنواره رو بگذاريم

"جشنواره فيلم هجو
"
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، Admirer ، شهیدطیبه واعظی
۱۱:۲۲, ۲۵/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/فروردین/۹۲ ۱۱:۲۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #15
آواتار
[تصویر: besharat_b_07_649639.jpg]

بشارت به یک شهروند هزاره سوم

طالع نحس یک شهروند جهان سوم


در حالی که یکی از معضلات و تهدیدهای اصلی امروز برای نسل جوان در تمام دنیا، حضور فرقه های شبه عرفانی نوپدید است که در اصل، گرایش شدید جوانان این نسل سرخورده از مدرنیسم و مادی گرایی به معنویت را منحرف ساخته و به نوعی معنویت های سکولار سوق می دهد، متاسفانه علیرغم پرداخت سینمای غرب و از جمله هالیوود به انواع و اقسام این شبه عرفان ها و معنویت های انحرافی، سینمای ایران همچنان در این باب ساکت و خاموش مانده بود و حتی بعضا و در آثار برخی فیلمسازان مانند داریوش مهرجویی علنا به تبلیغ آنها می پرداخت.

یکی از این فرقه های انحرافی، شیطان پرستی است که از سال 1969 و فیلم "بچه رزماری" در کادر سینمای هالیوود قرار گرفت و پس از آن با آثاری همچون سری فیلم های "جن گیر" و "طالع نحس" آن را دنبال نمود. یکی از آخرین فیلم هایی که در این باب ساخته شده، آخرین فیلم فرانسیس فورد کوپولاست به نام Twixt که سال گذشته برپرده سینماها رفت و از شیطان پرستی چهره ای مثبت و جوان پستند ارائه نمود که در مقابل وحشی گری کلیسایی که کوپولا در فیلمش به تصویر می کشد، قرار می گیرد.

شاید بتوان گفت فیلم "بشارت به شهروند هزاره سوم" نخستین فیلمی است که در سینمای ایران به مقوله رایج شیطان پرستی و گرایشات آن در میان برخی از اقشار جوان می پردازد و به خوبی مخاطبش را با این بیماری خطرناک ذهنی در یکی از مدارس دخترانه درگیر می سازد. اما متاسفانه این پرداخت بسیار ناقص و ابتر می ماند. فیلم به عمد یا سهو از پرداختن به ریشه های تاریخی، اجتماعی و حتی زمینه های خانوادگی این گونه گرایشات انحرافی باز مانده و در سطح یک فیلم معمایی-جنایی باقی می ماند و حتی از اشاره به اتصالات و ارتباطات فرقه های یاد شده با کانون های استعماری و پنهان خارج کشور طفره می رود.

انتهای فیلم که معلم دلسوخته فیلم درگیر طعمه اعضای فرقه شیطانی شده و پسری که تصور می شد عامل اصلی است را مانند فردی بی اختیار و روانپریش در آسایشگاه ملاقات می کنیم در حالی که بازپرس اصلی پرونده از پستش استعفا داده و محقق پرونده را هم نصیحت به کنار کشیدن می نماید، فیلم هایی همچون "روانی" آلفرد هیچکاک و سری فیلم های "طالع نحس" تداعی می شود که شیطان پیروز در مواجه با حق در فترتی موقت، مترصد حضوری دوباره و پرقدرت تر است. دختری را در یکی از مراکز بازپروری مشاهده می کنیم که ابتدا سر درگریبان است و سپس با نگاهی معنا دار رو به دوربین، گویا خودرا عامل اصلی می نمایاند که از زیر ذره بین قانون در رفته و به زودی برای انتقام وارد عمل می شود. این صحنه بسیار شبیه به صحنه پایانی فیلم "طالح نحس : 666 " است که در سال 2006 ساخته شد و در آن صحنه، دیمین ( همان پسر شیطانی سری فیلم های طالع نحس ) دست در دست رییس جمهوری ایالات متحده به طرف دوربین برگشته و نگاهی معنا دار به تماشاگر می اندازد.

گفته می شود که کارگردان برای نمایش عمومی فیلم، این صحنه آخر و همچنین کنارکشیدن بازپرس را حذف کرده است، اگر چنین باشد به نظر می رسد تقریبا 70 درصد مشکلات فیلم حل شده است.

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، ztb
۱۶:۵۳, ۲۵/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #16
آواتار
[تصویر: 14053d1360095539-darband3.jpg]

دربند

آخر رفاقت


می توان گفت، فیلم "دربند" در میان فیلم های پرویز شهبازی، اثر غافلگیرکننده ای است. به این معنی در حالی که انتظار می رفت شهبازی در اثر جدیدش به دغدغه های شبه روشنفکری بپردازد اما نیمه نخست فیلم او تصویر واقع گرایانه ای از مشکلات و معضلات یک دانشجوی سال اولی شهرستانی در شهر بزرگی مانند تهران است که به ورطه سیاه نمایی و روشنفکری نیز نمی افتد. ادامه آنچه در نیمه نخست فیلم "دربند" می بینیم، می توانست از این فیلم، اثری منحصر به فرد در سینمای اجتماعی بوجود آورد. اما متاسفانه فیلمساز در نیمه دوم فیلم گرفتار همان ذهنیات روشنفکری از نوع فیلمفارسی اش یا بهتر بگوییم به سبک و سیاق سینمای کیمیایی شده است. چراکه از یک سوی، دختر دانشجوی شهرستانی که رتبه 15 کنکور تجربی را کسب کرده و رشته پزشکی می خواند، اگرچه با همخانه اش که یک دختر بی بند و بار است، مشکل پیدا کرده و حتی آپارتمان وی را ترک می کند اما ناگهان به سبک و سیاق همان فیلمفارسی های کیمیایی، متحول شده و به گونه ای افراطی پای رفاقت همان همخانه اش می ایستد تا سفته کشیدن و زندان و ... این درحالی است که رفقای هر شب آن دختر، حتی حاضر نیستند نزدیکش شوند و به نوعی وی را ترک می کنند.

از طرف دیگر شهبازی در نیمه دوم فیلم، زندگی بی بند و بارانه همخانه دختر شهرستانی و روابط باز و لاابالی گرایانه او با پسران و دختران دیگر را کاملا عادی و معمولی جلوه داده که از قبل آن روابط غیر عرفی هیچ ضایعه ای دچارش نمی شود. ضایعه بارداری ناخواسته و غیرشرعی وی در اثر بلندپروازی ها و قصد خروج از کشور است که توسط یک دلال گریبانش را می گیرد اما بازهم به آرزویش رسیده و از کشور خارج می شود. در انتها تنها کسی که در این میان متضرر شده و در واقع زندگی اش را می بازد همان دختر شهرستانی است که پای رفاقت هم خانه اش می ایستد. فیلم از جهت هشداری به خانواده ها و مراقبت از فرزندانشان در شهر غریب، قابل تامل است اما به جهت درگیر شدن یکی از نخبگان جامعه در ورطه باورنکردنی سفته و سند و زندان تنها به خاطر یک کار انسانی، تا حدودی بدبینانه و سیاه می نماییند. این نگاه سیاه در انتهای فیلم با خودکشی پسر جوان شخص دلال و بازگشت دختر شهرستانی از زندان به نزد وی تشدید می شود.

متاسفانه براساس همین نگاه سیاه و تلخ در نیمه دوم فیلم، ساختار سینمایی اثر نیز از یکدستی و قوت نیمه اولش، دچار اغتشاش و سردرگمی می شود.

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، شیدا ، سید ابراهیم ، مجید املشی ، ztb
۲۱:۵۱, ۲۶/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #17
آواتار
[تصویر: Ghesseye_eshgh_920193.jpg]

قصه عشق پدرم

افراط در عشق، تفریط در سینما


محمد رضا ورزی در تلویزیون با سریال های هر ساله اش درباره تاریخ معاصر ایران ( که همواره در ایام دهه فجر به روی آنتن می رفت ) سال به سال در فیلمسازی پخته تر و کارآمدتر و حرفه ای تر شد. پس از سریال "پدر خوانده" که نخستین تجربه تصویری درباره گوشه های پنهان تاریخ معاصر ایران خصوصا درمورد اشخاص موثر و مرموزی در این تاریخ همچون شاپور ریپورتر بود، در سریال دومش از این باب یعنی "عمارت فرنگی" به شخصیت های مرموز دیگر از این تاریخ به نام مانکجی هاتریا رسید که تا این زمان هنوز فیلمسازی جرات پرداختن به این شخصیت های رازآلود تاریخ ایران را نداشته است. اما ضعف های ساختاری سریال "پدر خوانده" بیش از آن بود که بتواند سریال نامبرده را در چشم مخاطبان بنشاند. ضعفی که در سریال "عمارت فرنگی" کاهش یافت و در سریال بعدی ورزی به نام "سالهای مشروطه" به نزدیک صفر رسید. اما مجموعه ای که سال گذشته از محمد رضا ورزی به روی آنتن رفت تحت عنوان "تبریز در مه"، یکی از قوی ترین مجموعه های تاریخی تلویزیون ( به لحاظ ساختاری ) در سالهای اخیر بوده که تخصص فیلمسازی ورزی در آن هویداست. محمد رضا ورزی یک فیلم سینمایی به نام "ابراهیم خلیل الله" نیز دارد که اثر قابل قبولی بود.

اما "قصه عشق پدرم" همه آن تصورات و امیدهایی که به این کارگردان خوش ذوق و مستعد تلویزیون می رفت تا در عرصه سینما نیز بتواند استعداد خود را نشان بدهد، هدر داد. فیلم "قصه عشق پدرم" که ظاهرا درباره دلتنگی ها و غصه ها و غم های پدر یک رزمنده مفقود الاثر سالهای دفاع مقدس است، اگرچه می تواند ریشه ای واقعی داشته باشد اما در پرداخت تصویری آنچنان غلو آمیز و غیر واقعی از کار درآمده که بیشتر، قصه عشق های رمانتیک و سوزان فیلم های آمریکایی را زنده می کند، آن هم از نوع عشق های جوانانه دختر و پسری و نه یک عشق پدر و فرزندی که در عرف و شرع و جامعه ما اساسا از قداست و حرمت و عمق والایی برخوردار است و به هیچ وجه با آنچه در "قصه عشق پدرم" می بینیم، جور درنمی آید.

ضعف روایت و ساختار در فیلم "قصه عشق پدرم"، مهمترین اشکال فیلم است. عشقی که دلیل آن معلوم نیست و اگرچه در دو سه مورد سخن از نظرکردگی پسر است اما هیچگاه مشخص نمی شود که این نظر کردگی چرا و چگونه است؟ معلوم نیست چرا پدر بین بچه هایش فرق می گذارد و چرا پسر مفقود الاثرش را از بچگی بیشتر دوست داشته است؟ این عشق نامعمول که بعضا به شرک نیز نزدیک می شود، حتی در زمان رفتن پسر به جبهه کاملا غیر منطقی و بدون توجیه دراماتیک با یک ایفای نقش فوق العاده غلوآمیز و شعار نچسب یا حسین در این صحنه، همه فضایی را که می تواند به بار معنوی اثر کمک نماید را از نفس می اندازد.

حضور خاطره پسر مفقود شده در زندگی پدر، اگرچه با خاطره نویسی و صدای پدر شروع می شود اما بدون زمینه سازی است و این حضور در چشم افرادی به جز پدر، در بیشتر لحظات اساسا توجیه دراماتیک ندارد.

نمایش روابط انسانی فیلم (در حالی که باید نقطه قوت فیلم باشد ) به دلیل میزانسن های نادرست و بازی های اغلب ناهماهنگ و دیالوگ های ضعیف، به نقطه ضعف فیلم بدل شده و صحنه اوج فیلم یعنی وقتی پدر از شهادت پسرش باخبر می شود از شعاری ترین و بدساخت ترین لحظات اثر به نظر می آید. متاسفانه صحنه های بازنمایی عشق مابین پدر و پسر هم به گونه ای تهوع آور پرداخته شده، به نوعی که بعضا غیر قابل تحمل می نمایاند. این درحالی است که خاطره بودن حضور پسر مفقود شده در خانه، تا اواخر فیلم معلوم نمی شود و مخاطب تا آخرین لحظات از این نوع حضور نیم بند و غیر منطقی آشفته می شود. حتی روشن شدن واقعیت در لحظات انتهایی نیز از شدت این آشفتگی نمی کاهد.

در آخر تیتراژ انتهایی فیلم هم با آن سرعت کم و به شدت آرام، تماشاگر را در تعجب فرو می برد که چگونه چنین سینمایی از فیلمسازی همچون محمد رضا ورزی در می آید؟!!

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، سید ابراهیم ، ztb
۲۱:۲۰, ۲۷/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/فروردین/۹۲ ۲۱:۲۶ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #18
آواتار
[تصویر: 29313_283.jpg]

برلین منفی 7

آرامش در سرزمین دیگران


"برلین منفی 7" ساخته رامتین لوافی دیگر اثر به اصطلاح فاخر امسال جشنواره فیلم فجر بود که به موضوع مهاجران و پناهندگان به غرب می پرداخت و 2 خانواده عراقی و ایرانی را دستمایه این موضوع قرار می داد. موضوعی که خانواده عراقی از آن گریخته و به آلمان پناه آورده کاملا مشخص است، فرار از حکومت دیکتاتوری صدام و پس از سرنگونی وی ناامنی و بالاخره تجاوز سربازان آمریکایی در زندان. اما فیلمساز از علت پناهندگی و مهاجرت خانواده ایرانی که کرد هم هستند، بی دلیل عبور می کند تا آن را در ذهن مخاطب رشد دهد. خانواده ای که بیش از عراقی ها، ترحم برانگیز نشان می دهد و خودکشی های پی در پی زن این خانواده پس از هر بار احتمال بازگرداندن آنها، حکایت از شرایط سخت پیش از مهاجرت دارد.

اما آنچه از ورای همه این دلایل مشخص و نامشخص، از درون فیلم به صورت شعار گل درشتی بیرون می زند ، آرامش و یافتن زندگی صلح آمیز در غرب و به خصوص کشور آلمان است که با مساعدت اداره مهاجرت آن کشور صورت می پذیرد. در کشوری که هموطن ایرانی به ایرانی رحم نمی کند اما آلمانی های مهربان انگار که نه انگار از متهمان درجه اول جنایات رژیم صدام و پس از آن فجایع ناتو در عراق هستند، همچون منجیان عالم به تصویر کشیده می شوند. و البته همه این اظهار لطف نسبت به آلمانی های مهربان از کیسه بیت المال است، همان بیت المالی که صاحبانش در طول سالهای دفاع مقدس، بیشترین خسارت را از سلاح های شیمیایی اهدایی آلمان به صدام متحمل شدند و هنوز که هنوز است آثار انسانی آن، جسم مجروحان شیمیایی را آب می کند تا اینکه یک به یک در گوشه خانه ها و بیمارستان ها پس از سالها درد و رنج به شهادت برسند.

از طرف دیگر فیلم میلیاردی "برلین منفی 7" هم از ضعف ساختاری مفرط رنج می برد و همچنان بدون یک قصه درست و استاندارد، تنها یک طرح دو سه سطری با پول ملت، در آن به فیلمی 100 دقیقه ای کش داده شده است.

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، عبدالرحیم ، سید ابراهیم ، ztb
۱۰:۱۱, ۲۸/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۲ ۱۰:۱۳ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #19
آواتار
[تصویر: 32158589573559563926.jpg]

زیباتر از زندگی

سرگردان مابین رمانتیسم و فیلم بیوگرافیک


خانم انسیه شاه حسینی، کارنامه قابل قبولی در سینمای ایران دارد. فیلمسازی که هیچگاه گرفتار ذهنیت شبه روشنفکری نشد و همیشه خودش بود و دغدغه های مردمی که میان آنها بزرگ شده بود. اما "زیباتر از زندگی" که محصول سازمان سینمایی اوج هم هست، نتوانسته آنچنان که مسبوق به سابقه است ، به فیلم های قبلی این کارگردان فعال سینمای ایران نزدیک شود. فیلم ظاهرا درباره یکی از شهدای عالیمقام دفاع مقدس ، شهید حسین علم الهدی است که تا اینجای کار ، شجاعت و جسارت و تلاش انسیه شاه حسینی قابل تحسین است ولی از آنجا که فیلم نمی تواند به زندگی و منش و سیرت و صورت آن شهید سعید، راه یابد و به اثری ابتر در زمینه دفاع مقدس بدل می گردد، دیگر قابل دفاع نیست.

مشکل قصه و داستان، معلق بودن بین فضای یک فیلم بیوگرافیک و اثری روایتگر دفاع مقدس و دغدغه هایی همیشگی در مورد رزمندگان که در عین شهادت طلبی، زندگی را نیز دوست داشتند و بنا به توصیه مولایشان حضرت امیر مومنان امام علی (علیه السلام) سعی می کردند در راه و رسمشان هر دو مقوله مرگ و زندگی را کنار هم مدنظر داشته باشند، همه و همه موجب گشته تا فیلم "زیباتر از زندگی" در بیان همه این حرف ها الکن بماند و جز شعار و حرف، ره آورد دیگری برای مخاطب نداشته باشد.

متاسفانه صحنه های جنگی فیلم نیز که بازنمایی یکی از شکست های ایران در اوایل جنگ به دلیل خیانت بنی صدر است، به گونه ای تاثیر گذار و واقع نما از کار درنیامده و این وجه فیلم نیز از دست رفته است.

به هرحال امید می رود در آینده این تلاش سازمان سینمایی اوج که برآمده از یکی از موسسات فکری جبهه انقلاب اسلامی است، همچنانکه در تولید فیلم، خلاء سازمان های تئوریک و علمی و آکادمیک را جبران نموده، در عمل نیز به لحاظ اندیشه و محتوی ، مواد و عناصر لازم را دراختیار فیلمساز گذارده و تا آخرین مراحل بر حاصل کار وی نظارت داشته باشد تا این نوع فیلمسازی استاندارد در سینمای ایران الگوی تولیدات آتی این سینما گردد.

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، مجید املشی ، ztb
۱۰:۲۰, ۲۸/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #20
آواتار
سید جان نمی خواستم میان مطالب خوبت بیام، ولی انصافا این فیلم زیباتر از زندگ یکی از ضعیف ترین آثاری بود که حقیر دیده بودم،
آنقدر فضا سازی ها مصنوعی و بچه گانه بود که زمان شهادت شهید علم الهدی همه سینما داشتند می خندیدند، البته این را اضافه کنم که اون سینمایی هم که رفتیم دیدیم مخصوص بچه مذهبی ها بود...
حالا این فیلم بخواد در ارکان عمومی چه وضعی پیدا کنه الله اعلم.... ای کاش وقتی می دیدیم توانایی قصه گفتن را نداریم حداقل موضوعات به این خوبی را خراب نمی کردیم و اصلا سراغش نمی رفتیم.

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، مجید املشی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نگاهی به فیلم ماجرای نیم روز(جشنواره 35) Silence 17 5,776 ۲۶/بهمن/۹۵ ۳:۱۶
آخرین ارسال: Silence
  نگاهی به فیلم «فروشنده»، جدیدترین ساخته اصغر فرهادی Silence 35 12,512 ۴/مهر/۹۵ ۹:۰۹
آخرین ارسال: vahrakan
  سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر هادی... 13 6,391 ۲۵/بهمن/۹۴ ۲۱:۴۸
آخرین ارسال: MEEAAD
Video نگاهی به فیلم شهر موش ها 2 عبدالرحمن 31 14,029 ۱۸/آبان/۹۴ ۰:۳۲
آخرین ارسال: parvaresh75
  برندگان سی‌ و‌ دومین جشنواره فیلم فجر revenger 0 1,242 ۲۳/بهمن/۹۲ ۲:۰۳
آخرین ارسال: revenger
  اخبار جشنواره فیلم فجر را از اینجا پیگیری کنید... هادی... 3 2,720 ۵/بهمن/۹۲ ۱۹:۲۷
آخرین ارسال: نورالسادات
  بحث و گفتگو پیرامون * جشنواره فیلم فجر* عبدالرحمن 5 2,837 ۴/بهمن/۹۲ ۱۷:۲۱
آخرین ارسال: عبدالرحمن

پرش در بین بخشها:


بالا