کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
به سوى خودسازى
۱:۵۵, ۲۳/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مرداد/۹۲ ۱۵:۴۹ توسط پرنیان.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به سوى خودسازى

انسان از جهات گوناگون موضوع علوم گوناگون قرار مى گيرد و درباره او بحث مى‌شود.اما بحث ما درباره نفس انسان و انگيزه ها و گرايش هاى آن است كه در شعاع تجربه حسى واقع نمى‌شود و متعلق علم شهودى و حضورى ماست.


ما مى‌كوشيم كه از راه تأمل در وجود خويش و يافتن عواملى كه در فطرت ما براى سير و وصول به هدف اصلى نهاده شده است و نيز شناختن جاذبه ها و كشش هاى باطنى و روحى كه خداوند براى رسيدن به آرمان هاى بلند آسمانى در وجود ما به وديعت نهاده است و هم چنين روابطى كه وجود ما را با ديگران پيوند مى‌دهد و به ما اين امكان را مى‌بخشد كه با استفاده از آن‌ها و كوشش در راه تحكيم و تقويت آن‌ها خود را نيرومندتر و براى ترقى و تكامل آماده تر سازيم، راه بهره بردارى بهتر و فزون تر از نيروهاى درونى و امكانات بيرونى را براى رسيدن به كمال و مقصد اصلى و سعادت حقيقى بشناسيم. باشد كه به يارى خداى متعال قدمى در راه تكامل خود و ديگران برداريم.

بنابراين، موضوع بحث عبارت است از: «انسان از اين نظر كه موجودى كمال پذير است.» و هدف و فايده آن عبارت است از: «شناخت كمال حقيقى و راه رسيدن به آن». اسلوب بحث عبارت است از: «بررسى بينش هاى درونى خويش براى بازشناختن خواست ها و كنش هايى كه در وجود ما براى كمال نهاده شده است و هم چنين بررسى شرايطى كه مى‌توان از آن‌ها براى اين منظور بهره بردارى كرد.» براى اثبات مطالب مى‌كوشيم به دريافت هاى وجدانى و براهين ساده عقلى اكتفا كنيم و با استفاده از روشن ترين و قطعى ترين معلومات به كشف مجهولات نايل آييم؛ و در مورد لزوم به دليل هاى پيچيده عقلى و نقلى نيز اشاره اى خواهيم داشت.
جستارى در هويّت و ماهيت انسان
اقوالى را كه در زمينه ماهيت انسان مطرح شده است، مى‌توان در دو دسته كلى قرار داد: مادّى و الهى. كسانى كه هستى را با ماده مساوى مى پندارند، يا دست كم انسان را پديده اى كاملا مادّى تلقى مى‌كنند، جزو دسته اول قرار دارند. آن‌ها همه قوانينى را كه بر وجود انسان حاكم است شعبه هايى از قوانين مادّى تلقى مى‌كنند و تمامى قوانين (اعم از مكانيكى، زيستى يا روان شناختى و...) را براساس نگرش مادى تحليل مى‌كنند. مثلا روان شناسى غربى كه امروزه در خيلى از كشورها رايج است، از فرضيه هاى مادّه گرايانه متأثر است، و گرچه برخى تجربه گرايان به دليل مطالعات عميق تر مجبور به عقب نشينى از موضع اوليه خود شده اند، اما تلقّى انسان به عنوان موجودى مادّى همچنان بر روان شناسى حاكم است. ساير علوم انسانى غربى نيز از اين رويكرد مستثنى نيستند.

برخلاف دسته فوق، گروه دوم علاوه بر بُعد مادّى انسان، به جنبه غير مادّى او نيز اعتقاد دارند و براى انسان علاوه بر جسم او روح خدايى قايلند. روشن است كه نظر اسلام با گرايش دوم موافق است و اصلا محور بحث در گرايش الهى روح انسان است؛ يعنى اگر كسى عقيده داشت كه انسان فقط پديده اى مادّى است، يا به روح و روان اعتقادى ندارد؛ يا اين كه روح را هم مادّى مى پندارد. اما اگر باور داشت كه انسان علاوه بر جسم، بُعدى غير مادى هم دارد، به وجود روح مجرد و آدمى اعتراف كرده است. يعنى اعتراف كرده است كه علاوه بر خواص فيزيكى و مادى، واقعيت ديگرى نيز وجود دارد كه با چشم و حواس ظاهرى ديده و درك نمى‌شود و در عين حال، وجود آن غير قابل انكار است و بايد آن را با ابزارهاى غير تجربى و غير حسى شناخت.


[تصویر: Optimized_f019b2eb8447cd6e5e9d98488c749d33_XL.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، فاطمه خانم ، ترنم ، مجید املشی ، Tolou ، soheyl68 ، منادی حق ، عبدالرحیم ، آلاله ، Havbb 110 ، شهیدطیبه واعظی ، AFG Shia ، سرباز منتظر ، fiftynine ، *مهاجر* ، آفتاب ، s-r ، رضوانه

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۱۷, ۱۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #11
آواتار
حركت استكمالى و عوامل و شرايط آن
تكامل و حركت استكمالى يك موجود عبارت است از تغييرات تدريجى كه براى آن موجود حاصل مى‌شود و بر اثر آن‌ها استعدادى كه براى رسيدن به يك صفت وجودى (كمال) دارد به فعليت مى‌رسد. اين تغييرات به وسيله نيروهايى كه در سرشت موجود كمال پذير به وديعت نهاده شده است و با استفاده از شرايط و امكانات خارجى انجام مى پذيرد. مثلا يك دانه گندم وقتى زير خاك قرار گرفت و آب و هوا و حرارت و نور و ديگر شرايط لازم فراهم آمد، شكافته مى‌شود و سپس ساقه و برگ در مى‌آورد و خوشه مى‌دهد، و سرانجام ممكن است تا هفتصد دانه از آن پديد آيد. تغييراتى كه از آغاز در دانه گندم ظاهر مى‌شود تا به پيدايش هفتصد دانه كامل بينجامد، در اصطلاح «حركت استكمالى» ناميده مى‌شود، و نيروهايى كه در دانه مزبور وجود دارد و به وسيله آن‌ها مواد لازم جذب و مواد زيان بار دفع مى گردد و اجزای جذب شده با فعل و انفعالات خاصى به صورت دانه هاى مشابهى در مى‌آيد، «عوامل تكامل»، و آب و هوا و نور و ديگر لوازم بيرونى «شرايط تكامل» نام گذارى مى گردد. پس تكامل عبارت است از فرايند برخوردارى موجودى از نيروهايى كه تغييرات تدريجى را باعث مى گردند و نيز وجود شرايط بيرونى براى به فعليّت رساندن استعدادها در جهت رسيدن به كمال.

بديهى است كه شناخت نحوه تكامل و به عبارت ديگر، وسعت دايره وجود و حوزه كمالات يك موجود و هم چنين عوامل و شرايط تكامل معمولا با تجربه امكان پذير است. مثلا ما به تجربه در مى يابيم كه حرارت، نور و اكسيژن از عوامل رشد و تكامل موجودات زنده هستند، چون وقتى گياهى را در محيط تاريك و فاقد اكسيژن و حرارت قرار مى‌دهيم، رشد نمى‌كند و فاسد مى گردد. البته امكان شناخت از راه ديگر را نيز نمى‌توان نفى كرد.

در اينجا سؤال هايى پيش مى‌آيد: آيا همه موجودات تغيير و تحوّل مى پذيرند؟، يا در ميان موجوداتى كه مى‌شناسيم و يا موجوداتى كه احتمالا وجود دارند و ما از آن‌ها اطلاعى نداريم، ممكن است چيزهايى يافت شوند كه به طور كلّى تغييرناپذير باشند و ابداً تغيير و تحولى در آن‌ها روى ندهد؟ و آيا هر گونه تغييرى چه در ذات و چه در عوارض و صفات و چه در نسبت ها و اضافات، تغيير حقيقى و واقعى است و يا اين كه تغيير در نسبت ها ـ مثل تغيير در وضع و نسبت كتابى با محيط اطراف ـ را نمى‌توان در عداد تغييرات حقيقى به شمار آورد، بلكه آن‌ها را بايد در عداد تغييرات اعتبارى شمرد؟ و آيا هرگونه تغيير حقيقى موجب رسيدن به يك صفت كمالى مى‌شود، يا ممكن است نتيجه يك حركت، از دست دادن پاره اى از صفات وجودى باشد؟ اين‌ها همه پرسش هايى بجاست، اما چون بحث ما اكنون در شناخت حركت تكاملى انسان و تحوّلات و تغييراتى است كه در نتيجه آن انسان به كمال نهايى مى‌رسد و اين بحث متوقف بر پاسخ آن پرسش ها نيست، از پاسخ آن‌ها خوددارى مى‌كنيم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، Tolou ، Havbb 110 ، آلاله
۱:۱۲, ۱۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #12
آواتار
حركت علمى و غير علمى
همه پديده ها از يك نوع حركت استكمالى برخوردار نيستند، بلكه حركات استكمالى پديده ها و موجودات را به دو نوع كلى: ادراكى و طبيعى و يا علمى و غير علمى مى‌توان تقسيم كرد:

1ـ سير تكاملى و سير استكمالى برخى از موجودات صددرصد طبيعى است و آن‌ها از شناخت و ادراك بهره اى ندارند. مثلا يك دانه گياه وقتى در خاك قرار گيرد و شرايط رشد براى آن فراهم شود، رشد مى‌كند و بى ترديد تغييراتى كه موجب مى‌شود آن دانه به چندين دانه مشابه تبديل گردد، مرهون ادراك و تشخيص علمى نيست و شعور و ادراك در رسيدن آن دانه به كمال طبيعى خود هيچ نقشى ندارد. هم چنين تغييرات و فعل و انفعالاتى كه در پرتو شرايط خاص در يك تخم مرغ روى مى‌دهد و موجب مى گردد آن تخم مرغ تبديل به جوجه شود، كاملا طبيعى است و مرهون علم و ادراك نمى‌باشد.

2ـ حركت استكمالى پاره اى از موجودات ادراكى است، مثلا جوجه چون برخوردار از شعور و ادراك است، مانند دانه گياه نيست كه حركت تكاملى اش صرفاً طبيعى باشد، بلكه حركت استكمالى جوجه تا تبديل شدن به مرغ كامل، در گرو ادراكاتى است كه اگر جوجه فاقد آن‌ها باشد به كمال لايق خودش نمى‌رسد. خداوند احساس گرسنگى و تشنگى و سرما و گرما را در آن قرار داده است و نيز آن جوجه را از قدرت تشخيص برخوردار ساخته، از اين جهت دانه را مى‌بيند و مى‌شناسد و آن را از زمين برمى‌دارد و مى‌بلعد. حال اگر جوجه احساس گرسنگى، تشنگى و ... نمى‌كرد و دانه و آب را از سنگ و چوب تشخيص نمى‌داد و آب سرد و آتش براى آن يكسال مى‌بود؛ و يا اگر خللى در ادراكات آن ايجاد مى‌شد و آنجا كه بايد احساس گرما كند، احساس سرما مى‌كرد و آنجا كه بايد احساس گرسنگى مى‌كرد، احساس سيرى مى‌كرد؛ نه تنها رشد و نُموى برايش حاصل نمى‌شد، بلكه ابداً قادر به ادامه زندگى نمى‌بود. پس رشد و نمو جوجه مرهون شعور و ادراك است؟ البته عوامل طبيعى و بيرونى كه جوجه نقشى در پيدايش آن‌ها ندارد نيز نقش اساسى دارند: بايد اكسيژن و حرارت مناسبى براى رشد جوجه باشد، بايد دانه اى باشد كه بخورد. سخن ما اين است كه رشد و نمو جوجه تنها در پرتو عوامل طبيعى نيست، بلكه در كنار عوامل طبيعى، عوامل ادراكى نيز در رشد آن دخالت دارند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، Tolou ، Tolou ، Havbb 110 ، soheyl68 ، آلاله
۲۲:۵۳, ۱۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #13
آواتار
ادراك غريزى و غير غريزى
ادراكى كه شرط پاره اى از حركات استكمالى است گاهى طبيعى و فطرى است كه از آغاز خداوند در موجود به وديعت نهاده است و اكتسابى نيست و خود موجود نيز كاملا از آن آگاه نمى‌باشد، مثل ادراكات غريزى حيوانات؛ چون ميل به غذا: جوجه به صورت غريزى احساس گرسنگى مى‌كند و بر اساس درك غريزى خود دنبال دانه مى گردد و آن را از زمين برمى‌دارد و يا كودك وقتى گرسنه شد، به صورت غريزى به دنبال پستان مادر مى گردد تا از طريق آن نياز طبيعى خود را تأمين كند. هم چنين ميل به توليد مثل، ادراكى غريزى و طبيعى است كه در شرايط خاصّى در حيوان ظهور مى يابد.

در مقابل، بخشى از ادراكات اكتسابى هستند. اين نوع ادراكات تدريجاً و با آموختن حاصل مى‌شود و بسته به ميزان تلاش و گستردگى آن، از اَشكال و دامنه هاى متنوعى برخوردارند و چنان نيست كه در شرايط خاصى، خود به خود، به وجود آيند و يا، خود به خود، از بين بروند، بلكه چنان كه گفتيم، در پرتو آموختن حاصل مى گردند و بالطبع مورد آگاهى كامل مى‌باشند؛ مانند علوم اكتسابى انسان.

نكته عبرت آموزى كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه وقتى انسان را از نظر درك غريزى با ساير حيوانات مقايسه مى‌كنيم، پى مى‌بريم كه درك غريزى او، در آغاز، حتى از حشرات نيز كمتر است و يا ادراكات غريزى پرندگان به مراتب از ادراكات غريزى انسان فراتر و گسترده تر است. اين يكى از شگفتى هاى وجود انسانى است كه در آغاز پيدايش بى بهره از بسيارى از توانايى ها و امكانات آفريده شده، چنان كه خداوند نيز درباره او فرمود: ... خُلِقَ الاِْنْسَانُ ضَعِيفاً.

به واقع، حكمت الهى ايجاب كرده كه انسان از صفر شروع كند و آگاهانه حركت تكاملى خويش را تا رسيدن به سرحد كمال و تعالى تداوم بخشد. از اين نظر، انسان به عنوان موجودى كه از دو عنصر اختيار و آگاهى برخوردار است و موجودى كه تكامل انسانى او در پرتو تلاش و تكاپوى اكتسابى او انجام مى پذيرد، برترى چشمگيرى بر ساير حيوانات دارد؛ چون حيوانات گرچه در آغاز از ادراكات غريزى بيشترى برخوردارند، اما پس از بلوغ ادراكات غريزى آن‌ها، تكامل و تحول و تطوّرى در رفتار و زندگى آن‌ها پديد نمى‌آيد؛ اما انسان در پرتو حركت تكاملى و اكتسابى خويش به مراحل تكاملى و سطحى از آگاهى ها و توانايى هاى مادّى و معنوى مى‌رسد كه تحسين برانگيز و شگفتى ساز است.

در اينجا نيز سؤالاتى پيش مى‌آيد كه بايد در جاى ديگر پاسخ داده شود، از قبيل اين كه آيا نباتات فاقد همه انواع ادراكات مى‌باشند، يا ممكن است در پاره اى از آن‌ها نوعى ادراك وجود داشته باشد؟ و آيا همه ادراكات حيوانات غريزى است، يا برخى از آن‌ها بهره اى از ادراكات اكتسابى نيز دارند؟ و به فرض وجود ادراك اكتسابى در حيوان، آيا ميان آن با ادراكات اكتسابى انسانى تفاوت ذاتى وجود دارد يا نه؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، مجید املشی ، آلاله ، Tolou
۲۲:۳۸, ۱۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #14
آواتار
حركت اختيارى و غير اختيارى
حركت تكاملى گاهى به محض اجتماع شرايط لازم و بروز و ظهور يافتن گرايش ها و ادراكات غريزى براى موجودى كه واجد نيروى كافى براى تكامل ويژه اى است، خود به خود، و بدون اراده حاصل مى‌شود، و گاهى صرف وجود شرايط طبيعى و وجود گرايش هاى غريزى كافى نيست و حركت تكاملى متوقف بر اعمال اراده و اختيار است. چنان كه ما آشكارا در مورد فعاليت هاى اختيارى خودمان مى يابيم كه در هر مرحله اى شناخت، تصميم و انتخاب ما نقش اساسى در افعال ما دارد و بوضوح بين آن‌ها و افعال طبيعى و غير ارادى فرق مى گذاريم؛ چون ما در حوزه رفتار اختيارى، خود را مواجه با افق ها و مسيرهاى گوناگونى مى‌بينيم و با انتخاب خود يكى را برمى گزينيم و چنان نيست كه عوامل طبيعى راه را به ما تحميل كنند و قدرت انتخاب را از ما سلب سازند.

گرچه ما برخوردار از رشد طبيعى هستيم كه تابع شرايط طبيعى است و از دايره اختيار ما خارج است و هم چنين براساس غرايزى كه در وجود ما هست، نيازهاى حيوانى خود را ابراز مى‌داريم، اما چنان نيست كه در همه ساحت هاى وجودى خويش، اسير طبيعت و غرايز باشيم و قدرت انتخاب نداشته باشيم. پس ما در حوزه رشد طبيعى و نباتى، تا حدّى اعمال انتخاب مى‌كنيم، چه رسد به امورى كه نقش انتخاب و اختيار ما در آن‌ها بسيار برجسته است، مثل سخن گفتن كه ما با اختيار خود سخن خويش را آغاز مى‌كنيم و هر لحظه كه خواستيم بدان پايان مى‌دهيم و هيچ عامل طبيعى ما را مجبور به سخن گفتن و يا سكوت نمى‌كند؛ چرا كه سخن گفتن مثل رشد بدن و ضربان قلب نيست كه مبتنى بر حركت صرفاً طبيعى هستند و تابع اختيار انسان نيستند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، Havbb 110 ، Tolou
۲۳:۲۳, ۲۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #15
آواتار
البته گاهى در اثر عادت، حالتى در ما پديد مى‌آيد كه، خود به خود، به انجام كارى و انتخاب راهى مشخص وادار مى‌شويم، يا گاهى بر اثر شدّت و فوران اميال حيوانى انسان بى اختيار در دام غرايز حيوانى مى‌افتد؛ مثل حيوانى كه وقتى چشمش به علف افتاد، به طرف آن مى‌رود و يا وقتى چشمش به جنس مخالف افتاد، بى اختيار بدان تمايل نشان مى‌دهد. بى شك چنين فردى تا حدّ چهارپايان سقوط كرده و تابع غرايز خويش گشته است و قدرت انديشيدن و انتخاب را از خويش سلب گردانيده. اما بايد توجه داشت كه ما به اختيار خويش مقدّمات عادت يافتن به كارى و نيز مقدمات برانگيخته شدن غرايز حيوانى را فراهم مى‌آوريم.

پس هيچ شكى در اين مطلب وجود ندارد كه حركات و رفتار انسان دوگونه اند: 1ـ حركات طبيعى و به تعبيرى جبرى كه از دايره اراده و اختيار ما خارج هستند. 2ـ حركات و رفتار اختيارى و ارادى كه با اراده، تصميم و گزينش انسان انجام مى پذيرند. البته انسان ها از نظر قدرت اِعمال اختيار و اراده در يك سطح نيستند: برخى از چنان اراده اى برخوردارند كه طوفان غرايز و احساسات نمى‌تواند آن‌ها را از جاى بكند، ولى در مقابل برخى سست اراده هستند و در برابر غرايز و احساسات اختيار از كف مى‌دهند و با اين كه با نيروى اراده و اختيار مى‌توانند برخلاف مقتضاى غرايز حيوانى خويش عمل كنند، اما چشم بسته تسليم آن غرايز مى‌شوند. يا گاهى چنان احساسات بر آن‌ها غلبه مى يابد كه رفتار غير ارادى و غير اختيارى از آنان سر مى‌زند؛ مثل شخص عصبانى كه در هنگام خشم و عصبانيت كنترلى بر رفتار خويش ندارد و در آن حال، سخنانى مى گويد و رفتارى از او سر مى‌زند كه در حالت عادى ممكن نيست از او سر زند، از اين جهت وقتى خشم و عصبانيت او فرو نشست، از كرده هاى خويش متعجب و پشيمان مى گردد. بنابراين، گرچه برخى در وضعيت هاى استثنايى و يا به جهت ضعف اراده اختيار از كف مى‌دهند و به حالتى جبرگونه مبتلا مى گردند، اما فى الجمله هر كسى خود را مواجه با كارهايى مى يابد كه انجام و يا ترك آن‌ها منوط به نيروى اختيار و انتخاب اوست.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، Havbb 110 ، Tolou
۱۸:۱۹, ۲۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #16
آواتار
اشاره داشتيم كه افراد در اِعمال اراده خويش يكسان نيستند و اين تفاوت به جهت اختلاف انسانها در ذوق، سليقه، تمايلات و استعدادهاست و هم چنين عوامل نژادى و وراثت و تربيت و محيط و نيز برخى از غدد و نوع غذا در اين امر دخيل مى‌باشند. بر اين اساس، در هريك از عوامل فوق تحقيقات گسترده اى صورت پذيرفته است. از جمله، دانشمندانى كه در زمينه فعاليت غدد تحقيق و بررسى داشته اند، به اين نتيجه دست يافته اند كه غدد با كاركردهاى گسترده خود، تأثير فراوانى بر روى رفتار انسانى دارند. مثلا ترشحات و هورمون هاى غده هيپوفيز در مغز، غدد فوق كليوى، غدد تناسلى و فعل و انفعالاتى كه در آن‌ها صورت مى پذيرد، تأثيرات فراوانى در رفتار و تمايلات انسان دارند. حتى آلودگى محيط در فكر انسان اثر مى گذارد و يا كم و زيادشدن اكسيژن و برخى از گازهاى ديگر در رفتار انسان اثر مى گذارند و باعث كم طاقتى و بى حوصلگى او مى‌شوند.

با توجه به تأثيرات گسترده عوامل فوق، پاره اى از كسانى كه در زمينه دانش هاى مربوط به آن عوامل بررسى داشته اند، تصوّر كرده اند كه انسان در قبال تأثير آن عوامل بر رفتار خويش مسلوب الاختيار است. مثلا برخى از كسانى كه در علم وراثت و ژنتيك تخصص دارند، تصور كرده اند كه خط مشى رفتارى انسان از طريق ژن ها به انسان منتقل مى‌شود و بواقع انسان گونه هاى رفتارى خويش را از پدران خود به ارث مى‌برد و خود نقشى در آن‌ها ندارد.

ما گرچه تأثيرات عوامل فوق را مى پذيريم، اما اذعان داريم كه نقش و تأثير آن عوامل تا حدّى نيست كه اراده انسان را تحت الشعاع قرار دهد. اگر ما اراده و اختيار انسان را در نظر نياوريم و انسان را صرفاً متأثر از عوامل زيستى و فيزيولوژيك و ساير عوامل بدانيم، مسأله تعليم و تربيت، دين و اخلاق موضوعاً منتفى مى گردند و انسان در اسارت يك سيستم جبرى قرار مى گيرد و ديگر تعهد، مسؤوليت و تكليفى متوجه او نخواهد بود و در مورد رفتارش بازخواست نخواهد شد؛ چون در آن صورت، رفتار او جبرى و ناشى از تأثير عوامل غير اختيارى و طبيعى خواهد بود!

ما وقتى به خودمان نظر مى‌كنيم، مى يابيم كه با وجود عوامل فوق الذكر باز اراده و قدرت اختيار از ما سلب نمى گردد. بله شدت و ضعف تأثير عوامل طبيعى، محيطى و ژنتيك در سطح مسؤوليت ما تغيير ايجاد مى‌كند؛ مثلا مسؤوليت كسى كه مزاجش آمادگى بيشترى براى عصبانيت دارد، در حدّ مسؤوليت شخص خونسرد در برابر رفتارش نيست و مسلماً انسان خونسرد در قبال اعمال خشن خود مسؤوليت بيشترى دارد، و از اين جهت جُرم افراد نيز با توجه به ميزان تأثير آن عوامل نوسان مى يابد. به هر تقدير، هيچ گاه مسؤوليت از انسان سلب نمى گردد و هر كس به ميزانى كه قدرت بر اِعمال اختيار دارد، مسؤوليت نيز دارد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، soheyl68
۱:۰۹, ۲۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #17

سلام من وقت نکردم کل مطالب رو بخونم
من با توجه به مطالعاتی که داشتم میدونم که
انسان شامل نفس و روح و جسم میشه که به
انسان میگن(mosol=مثل)
و زمانی انسان میتونه به کمال برسه و با عالم معنا
رابطه پیدا کنه که این سه(نفس،روح،جسم) با هم
در تعادل باشند سوالم اینه که
نمیدونم فرق نفس با روح
چیه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou
۹:۵۰, ۲۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #18
آواتار
(۲۳/تیر/۹۲ ۱۸:۱۹).Jasmine. نوشته است:  ما وقتى به خودمان نظر مى‌كنيم، مى يابيم كه با وجود عوامل فوق الذكر باز اراده و قدرت اختيار از ما سلب نمى گردد. بله شدت و ضعف تأثير عوامل طبيعى، محيطى و ژنتيك در سطح مسؤوليت ما تغيير ايجاد مى‌كند؛ مثلا مسؤوليت كسى كه مزاجش آمادگى بيشترى براى عصبانيت دارد، در حدّ مسؤوليت شخص خونسرد در برابر رفتارش نيست و مسلماً انسان خونسرد در قبال اعمال خشن خود مسؤوليت بيشترى دارد، و از اين جهت جُرم افراد نيز با توجه به ميزان تأثير آن عوامل نوسان مى يابد. به هر تقدير، هيچ گاه مسؤوليت از انسان سلب نمى گردد و هر كس به ميزانى كه قدرت بر اِعمال اختيار دارد، مسؤوليت نيز دارد.

بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از مطالبتون

میشه در این مورد بیشتر توضیح بدید؟ تا حالا این رو نشنیده بودم.

امضای Tolou
کیست که به خدا اعتماد کرد
و
پشیمان شد؟
...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: soheyl68 ، پرنیان
۱۴:۵۷, ۲۴/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۲ ۱۴:۵۹ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #19
آواتار
(۲۴/تیر/۹۲ ۹:۵۰)neda نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از مطالبتون

میشه در این مورد بیشتر توضیح بدید؟ تا حالا این رو نشنیده بودم.


با سلام خدمت دوستان

مختصر و مفید نوشته ای که دوستمون فرمودند :

لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا ... (بقره-286)
خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايي اش، تكليف نمي‏كند ...

با تشکر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، پرنیان
۱۵:۵۰, ۲۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #20
آواتار
(۲۴/تیر/۹۲ ۱۴:۵۷)در جستجوی سختی نوشته است:  با سلام خدمت دوستان

مختصر و مفید نوشته ای که دوستمون فرمودند :

لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا ... (بقره-286)
خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايي اش، تكليف نمي‏كند ...

با تشکر
بسم الله الرحمن الرحیم

درسته اما این توانایی به مزاج و ... ربط پیدا میکنه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پرنیان
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا