|
خـــــــــــــاطــــــــــره (ویژه تولد تالار)
|
|
۱۶:۴۹, ۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ![]() سلام همه ما ممکنه خاطره های شیرین و جالبی از حضور در تالار داشته باشیم.... اینجا بیاید تعریف کنید....که دور هم لذت ببریم... منتظریم....
|
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۵۹, ۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
سلام.
من يكي از بهترين خاطراتم با تالار ديدن حضوري خانم پريسان بود ![]() .پارسال كه ميخواستم برم قم با يه سري از دوستان تالار قرار گذاشتيم كه همديگه رو ببينيم.ي سري از تهران بودن و خانم پريسان و من هم از قم.دوستان ديگه براشون كار پيش اومدو نتونستن بيان.ولي من و پريسان عزيزم همديگرو ديديم.![]() واقعا وقتي ديدمشون خوشحال شدم.محل قرارمونم شد حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها).جاتون خالي كلي هم با هم حرف زديم.البته ايشون بيشتر گوش ميدادن و من انقد حرف زدم كه فكر كنم ايشون تا مدتها سر درد داشتن ![]() خلاصه اينكه خيلي از ديدنش خوشحال شدم و خيلي هم دوسش دارم. بازم برم قم ميبينمش ان شاالله
|
|||
|
|
۱۶:۰۰, ۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۴/آبان/۹۲ ۱۵:۵۷)خیبر110 نوشته است: از بس اینو اینور اونور گفتی انگشت نما کردیش بسه دیگهباشد که درس عبرتی گردد برای آیندگان !! ![]() البته آقای تلمیخا راضی هستن ، قبلاً که میخواستم ترول این شاهکارشون رو بسازم ازش اجازه گرفتم و با کمال میل اجازه داد ( الان خودش میدونه چه اشتباهی مرتکب شده :||||| )
|
|||
|
|
۱۷:۵۰, ۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
آقای سیور؟؟
اینقد من ترولهای شمارو دوس دارم ... ی دونه هم برا من درس میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (خوشگل باشمااااااااااااااااااااااا خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) |
|||
|
|
۱۹:۰۷, ۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۴/آبان/۹۲ ۱۷:۵۰)Atosa نوشته است: آقای سیور؟؟ حقیقتش ساختن ترول خانمها خیلی باید با احتیاط انجام بشه !
![]() به قول یکی از دوستان " مرز دلگیر شدن خانمها مشخص نیست ! " ممکنه از یه ترول خوششون نیاد و چه میدونم اخمو باشه و خوشگل نباشه بعد اونوقت من چه خاکی به سرم بگیرم؟!!! :|باید قبول کرد ظرفیت آقایون خیلی بیشتر از خانمهاست ، یعنی ترول آقای ELENOR و انتقادی که ازش کردم هرکس دیگه ای بود الان بنده از جهان باقی با شما صحبت میکردم ! ![]() پ.ن : راستی همینجا و درحضور همگی از کسانی که به نحوی ترولهای من باعث رنجش خاطرشون شد ( خصوصاً یک بنده خدایی که حسابی شاکی شد ) عذرخواهی میکنم. واقعاً هیچ نیت خاصی جز اینکه بچه ها رو شاد کنم ندارم. انشاءالله که منو میبخشن. |
|||
|
|
۱۹:۴۹, ۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
راستش خاطرات بنده گره خورده با کاربران. از اونها که شبهه مطرح می کردن و آسیموف بگیر تا دوستانی که از مطلب هاشون استفاده می کردم.
این وسط دو تا از کاربران خیلی وقت پیغام خصوصی منو گرفتن. یکیشون خیلی با مزه بود و اون اوایل که من مطلبی علیه خواننده مورد علاقه اش زده بودم خصوصی بهم گیر داد و بهش گفتم مگه شما مسلمون نیستی. گفت هستم اما حدود 63 درصد . خیلی از این حرفش خوشم اومد و باب مذاکرات باز شد. حرفها زده شد. یه بار بهم گفت تمام صحبتهای رد و بدل شده رو میخواد. براش کپی کردم بردم توی word شد حدود 100 صفحه. با خودم گفتم ببین چه وقتهایی صرف میشه. خدا کنه خدا از نوشته های ما راضی باشه.... اصلا فکر نمی کردم اینهمه بشه... الان خیلی کم میاد تالار. امیدوارم هر جا هست موفق باشه.یکی دیگشون که خیلی بیشتر صحبتها طولانی شد متاسفانه همش هم جنگ اعصاب. اون روزها خیلی سخت گذشت. همش هم برای این بود که با صحبت کاری کنم مجبور نشم محرومش کنم اما آخرش آن شد که نباید میشد.... یه بار هم پارسال که توفیق شد قم برم وحید و محب الزهرا رو از نزدیک دیدم. اینها خیلی موندگارتره. جالبه اینقدر این دو سال مجازی بودن دلهای ما رو به هم نزدیک کرده بود که وقتی همدیگه رو دیدیم خیلی عادی بود انگار مدتها با هم رفت و آمد داریم. دوستان با ایمان سعی کنین در قم، مشهد یا امازاده های دیگه خانمها با خانمها و آقایون با آقایون دیدار نزدیک داشته باشن. خیلی خیلی لازمه. محبت در راه خدا رو زیاد میکنه که اونهم گنجی است... خدا رحمتش کنه علی110 رو خیلی به این امر تاکید میکرد...
|
|||
|
|
۲۱:۱۷, ۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/آبان/۹۲ ۲۱:۳۵ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
تو تالار هم خاطرات بد داریم و هم خاطرات خوب ...هم خاطرات بامزه ... هم خاطرات عجیب ...
خاطرات خوبش آشنایی با دوستان مدیر تالار ... آقای بیداری اندیشه و علی 110 و وحید 110 و محمد و منتقم الزهرا و سید ابراهیم و همه ی دوستان است ... قرار هایی که با هم گذاشتیم ... وسط پارک ،دانشگاه، نمایشگاه ... ![]() ![]() هر جا که فکرش رو بکنیدخاطره ی خوب رفتن عروسی علی 110 است ![]() ![]() ![]() خاطره خوب وقتایی که علی 110 زنگ میزنه هر چی از دهنش در میاد ((نه به این شدت ... ولی میگوید دیگه ![]() )) به آدم میگوید ... کلی نصیحتمون می کند ... البته آخرش کلی ازش تشکر هم می کنم که آدم رو به خودش میاره ... خاطره ی خوب بچه دار شدن دوستانمون است .... خاطره ی با مزه پیام های خصوصی بعضی دوستان کاربر است به ما ... یکی می پرسد عمو پورنگ فراماسون است یا مل مل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یک می گوید من شب ها کابوس آواتار شما رو می بینم ![]() ![]() ![]() ![]() خاطره ی با مزه وقتی است که دوستان مدیر برای بار اول با آدم در دنیای واقعی صحبت می کنند ... فکر می کردند ELENOR یک موجود ترسناک است ... ![]() ![]() بعد می بینند ...![]() ![]() خاطره ی خوب که زیاد است ... خاطره بد کمتر ...بعضی دلخوری ها هست که بین دوستان پیش می آید ... خاطره ی بد بعضی از تاپیک های دوستان نزدیک ما است ((به ندرت، ولی پیش می آید)) که کلا از نظر من اشتباه بوده و باید براش نقد می نوشتم و نوشته ام و .... خاطره ی بد دیدن برخی از منافقین و ملحدین و گرگان در پوست میش سایبری است ...دیدن این که همین ها می آیند و کاربران کم سن و سال رو طعمه می کنند است ... خاطرات بد .... ![]() ![]() خاطرات عجیب دیدن بعضی مدعیان دروغین است که ادعاهای عجیب و غریب دارند ... آدم میماند طرف روانی است یا شیاد ... برخی اوقات هر دو است ... دیدن یک سری آدم است که می گویند ما برای فلان جاییم و بهمان جا ... فلان سازمان امنیتی ... ((که هیچ کدوم وجود خارجی ندارند اصلا)) بعد میان آدم رو تهدید هم می کنند ... !!!!!!!! در دنیای مدرن بیماران روانی زیاد شده است ... خاطره زیاد است ![]() ![]()
|
|||
|
|
۲۲:۵۶, ۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام و عرض ادب ( البته خیلی نمیشه بهش گفت خاطره) اردیبهشت یا خرداد سال 91 بود که یه دفعه یه دوست عزیز که الان ازم دوره بهم پیام داد که بیا فلان آدرس( اشتباه نکنید بیداری نبود ) خلاصه منم رفتم. یه تالار تازه تاسیس بود. از آواتارش که عکس گل پسرش بود شناختمش. تازه با اونجا کمی اخت شده بودم که یه بحثی بین مدیر و یکی از کاربرا بر سر ظهور یمانی پیش اومد و بعد مدت کوتاهی تالار تعطیل شد.بعد اون تو جستجوهام به بیداری رسیدم( میگن هیچ چیز تو دنیا تصادفی نیست). یه بحثایی رو تو تالار خوندم که تو همون مقطع زمانی بعضیها می گفتن نباید اینطوری باشم ولی دیدم اینجا افرادی با افکاری که داشتم زیاد بودن و اینطور شد که عضو کوچکی از تالار بزرگ بیداری اندیشه شدم. تالار رو دوست دارم. احساس نزدیکی میکنم با بچه های اینجا مثل اعضای خانواده، تو خونه حرفشون پیش میاد تو اینجا به واقع دیدم که بزرگی به عقله نه به سن( الحمد لله) با سوالام بعضی از دوستان رو اذیت کردم که آنها هم با بزرگواری پاسخگوی حقیر بودن( خداوند خیرشان دهد) دعا گوی دوستان بزرگوار تالار هستم و از همه ی عزیزان التماس دعا دارم یا علی |
|||
|
|
۳:۰۰, ۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
سلام
یه خاطره کوتاه وشیرین حداقل برا خودم... 10 ساله بودم که فامیلمون اومد ما رو ثبت نام کنه واسه قرعه کشی کربلا. تو تلویزیون اعلام کرده بودن اونایی که اسمشون مربوط به محرم میشه ثبت نام کنن. 72 نفر رو رایگان میبرن کربلا، هیچی دیگه اسم ما در اومد... من ده سالم بود مربوط به سال هشتاد میشه این خاطره... می دونم ربطی به حضور در تالار نداشت اما خاطره که بود...؟ آب شدم این جوری نگاه نکنید...
|
|||
|
|
۶:۲۳, ۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
نقل قول:از بس اینو اینور اونور گفتی انگشت نما کردیش بسه دیگه من به جای اقای تلمیخا بودم سریع میرفتم ازدواج میکردم . تا مشت محکمی باشد بر دهان هر چی مجرد تنبله
|
|||
|
|
۶:۴۴, ۵/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آبان/۹۲ ۷:۰۵ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
بهترین خاطره تالار ، خاطره ای که با دوستان بیداری اندیشه در فضای خارج از نت داشتم.
دیدار اول با آقای دکتر بود ، همیشه فکر می کردم یک مرد با هیکل درشت ( بدن ساز ) ولی وقتی دیدمش حسابی جا خوردم ، مهربون و میانه. گه گاهی تو خصوصی ازش سوالاتی می کردم ، یروز ازم شماره خواست ، منم حسابی ترسیدم ، خدایا یعنی این کیه ، باهام چیکار داره ؛ از دکتر اصرار و از ما انکار ... =)) ، خلاصه ایشون اومدن مشهد و ترکوندیم.تو همون روزایی که بودن بچه های مشهد تالارو جمع کرد و میلاد پرستیج هم جوین داد ( خدا بیامرزت پسر ، معلوم هست کجایی؟ دلتنگتیم ) خیلی خوش گذشت ، درس های زیادی ازشون آموختم. --- بار دوم با آقای عزتی هماهنگ کردیم ، ... ایشون هم به نوبه ی خودش مارو حسابی فیلم کرد وقتی تو صحن هم رو دیدیم یه آقایی هم باهاشون بود ، گفت دوستمه و باید بریم سمت در حرم که دوستای دیگشون رو ببینن. ورودی حرم چهار پنج نفری اومدن و منم زیاد صمیمیت از خودم نشون ندادم ( فقط دست دادم )حالا حسن عزتی از یک طرف ، اینی که باهام همراه بود مصطفی پارادایسه ، این علی 110 ، این مسافره ، و ... ![]() منم مثل این خلا دوباره دست و بوس و به به و چه چه ![]() جدای از شوخی روز عجیبی برام بود ، ظهر قرار داشتیم ، دوستان یک ساعته رفتن برای نهار و استراحت ، منم خواستم برگردم که آقا جلال اومدن و دو ساعتی با ایشون بودیم ، ایشون رفتن کتاب بگیرن ، اومدم برم چشمم افتاد به مسجد گوهرشاد ، یک حاج آقایی داشتن صحبت می کردن و مردم هم گرد نشسته بودن ، یه حال عجیبی بهم دست داد گفتم کاش بشه امامم رو منبر باشه ، خلاصه نشستم و گوش کردم. اومدم که برم دوباره اذان مغرب شد ، بعد نماز چشمم به ضریح افتاد رفتم زیارت. اومدم که برم دوباره حسن آقا رو دیدم و یک ساعتی هم با ایشون حرف زدیم ، ایشون که رفتن دیگه گفتم امام رضا نوکرتم آخر شبه ، دیگه دیرتر ازین برم تیکه بزرگم گوشمه ![]() خلاصه با کلی حسرت و دل کندن اومدم بیرون. با علی آقا زیاد نشد حرف بزنم ، فقط گله کردم که امام معصوم نیست ، گفت همینقدر که الان طرف دینی امامم بود همینقدر بهره می بردی و طرفش بودی. ولی حسرتش همیشه به دلمه. --- با آقا وحید هم خاطره خوبی داشتم ، عجله داشت و میخواست بره ، قرارمون بعد نماز مغرب و عشا بود ، نماز که تموم شد زنگ زدم گفتم داداش کجایی ، گفت شما کجایی ، دیدم ا ! صداش خارج از گوشیم میاد ، برگشتم دیدم وحید در یک متری ما قرار گرفته و زل زدیم به چشمان مبارکش =)) یکم حرف زدیم ، چند تا روایت باحال گفت آپدیت شدیم و رفتن. آخرین بار هم آقا مصطفی پارادایس بطور شخصی اومد و بطور اختصاصی هم برای خودم بود و حسابی از وجود مهربونش لذت بردم. ( بازم بیا :* ) مشکل منه آی کیو اینه که تازه به این نتیجه رسیدم چرا این همه آدم دیدم تا حالا یبار نهار دعوتشون نکردم ![]() انشالله دفعات بعدی ... ![]() اومدین خبر بدین ، آهای آقایون ، حاج آقا 2021 ، آقا محمد ( که هردو اینویزیبل تشریف میارین خبر نمی کنین ) من به خدا نه با کسی دشمنی دارم نه از کسی ناراحتم ، هیچیم تو دلم نیست ، قضیه بحث با برادری و دوستی جداست.التماس به قول حسام 110 عزیز 2a. پ.ن: (اونایی که اینو خوندن و اسمشون نبود حلال کنن ، حافظم قد نمیده وگرنه با تک تک بچه ها ، چه خواهران چه برادران خاطره هست قد یک کتاب! به قول حاج آقا2021 : از کاربران قدیمی تا جدیدترین کاربران.... از کاربران فعال و ارزشمند تا مدیران و ناظران... و همه افرادی که به صورت میهمان یا کاربر بالاخره از مطالب تالار استفاده کردن و خصوصا افرادی که دنبال کشف حق هستن. البته این جمله آخریش بالاخره دیگه در سطح من نیست =)) ) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سبک موسیقی مورد علاقه تان (ویژه تولد تالار) | Amir | 104 | 47,659 |
۱۴/اردیبهشت/۹۳ ۲۲:۱۳ آخرین ارسال: مسافرتنها |
|
| مسابقه تاپیک خوانی (ویژه تولد تالار) | سخنگو | 17 | 8,700 |
۲۳/دی/۹۲ ۱۸:۱۳ آخرین ارسال: سخنگو |
|
| بهترین امضاها و آواتارها (ویژه تولد تالار) | سخنگو | 29 | 14,990 |
۱۷/آبان/۹۲ ۲:۲۸ آخرین ارسال: Aryha |
|
| یادگـــــــــــــاری **دعـــــــا** (ویژه تولد تالار) | سخنگو | 50 | 26,249 |
۱۲/آبان/۹۲ ۲۰:۲۱ آخرین ارسال: paradise |
|
| انتخاب بهترین سرصفحه تالار (ویژه تولد تالار) | سخنگو | 35 | 16,602 |
۱۱/آبان/۹۲ ۱۹:۰۷ آخرین ارسال: mohamad |
|
| تفدیر و تشکر از همسنگر ها (ویژه تولد تالار) | سخنگو | 33 | 16,931 |
۱۱/آبان/۹۲ ۱۷:۰۷ آخرین ارسال: m.hossein |
|
| صندلی داغ ˙·٠•●حسن عزتی ●•٠·˙ (ویژه تولد تالار) | سخنگو | 56 | 33,805 |
۸/آبان/۹۲ ۱۱:۲۴ آخرین ارسال: حسن عزتي |
|





![[تصویر: 02.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7976785692/02.jpg)




.پارسال كه ميخواستم برم قم با يه سري از دوستان تالار قرار گذاشتيم كه همديگه رو ببينيم.ي سري از تهران بودن و خانم پريسان و من هم از قم.دوستان ديگه براشون كار پيش اومدو نتونستن بيان.ولي من و پريسان عزيزم همديگرو ديديم.






![[تصویر: biggrin.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.png)





) من به خدا نه با کسی دشمنی دارم نه از کسی ناراحتم ، هیچیم تو دلم نیست ، قضیه بحث با برادری و دوستی جداست.