|
یک شبهه در بابــــ دوازده امام
|
|
۰:۳۹, ۱۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱:۱۶ توسط پاتر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
سوالی که واسه من پیش اومده اینه که چرا پیامبر و دوازده امامی که ما معصوم میدونیمشون و واسمون خیلی محترمن و حتی در جاهایی میگیم دلیل آفرینش دنیا، پیامبر و دوازده امام بودن، از یک نسلن و هرکدوم فرزند دیگریه(یعنی مثلا امام حسن فرزند امام علی و الی آخر)؟ یعنی این غیر طبیعی نیستـــــ!؟مگر انسان خودش دارای اراده نیستـــــ و خودش انتخابــــ نمی کنه که چه جور آدمی باشه؟ یعنی 12 امام به طور پیوسته به بزرگترین آدم ها بدل شدند و این با اراده خودشون بود؟شاید مثلا به فرض بگیم تربیتــی که از جانب پیامبر بر امام علی اعمال شد وتربیت امام حسن و امام حسین توسط پدرشان علی(علیه السلام)و الی آخر باعثــــ این امر شده..اما این آیا تبعیض بین آدم ها نیستــــ؟یعنی اگه پدر من هم کسی مثل امام علی (علیه السلام) بود من الان امام بودم؟ ![]() خلاصه سوال اصلیم اینه که توالی به دنیا آمدن پیامبر و دوازده امام به دنبال هم از یک نسل چیه؟؟
|
|||
|
۱:۲۱, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
|
۲:۰۰, ۱۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۲:۱۴ توسط پاتر.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
تو اون سایتا دو جور سوال مطرح و برای هر کدوم یه پاسخایی مطرح شده...یکیش می خواد بگه که به امامت رسیدن دوازده امام حالت موروثی نداشته و عین قضیه پادشاها و خاندان های پادشاهی نبوده بلکه این به امامت رسیدن ها از سر منطق و حساب و از این رو بوده که دوازده امام لیاقت امامتو داشتنو خدا چیزی میدونسته و الی آخر...البته منظور ما همچین سوال جوابی نبود!چرا که سوال ما این بود که چرا باید دوازده امام به طور متوالی در یک نسل و به صورت پدر فرزندی لیاقت امام شدن رو داشته باشن که تازه اونم در حالی که از نسل پیابرن؟
جواب یا جواب های که درباره سوال ما مطرح شده در اون سایت به نظر بسیار ناقص میان و سوالات زیادی رو به دنبال خودشون ایجاد می کنن مثلا این جاش که می گه ...از سویی به خاطر وجود تمام شرایط لازم معنوی به ارث رسیده از حضرت آدم(علیه السلام) تا آخرین امام در این خاندان شریف است... ...این سوالو ایجاد می کنه که خدا بین آدما برای رسیدن به مراتب ایمان تبعیض قرار میده...مثلا تقصیر من چیه که من مثلا پسر پدری همچون امام چهارم و از نسل پیامبران نشدم و...!! یا تقصیر فلان کس چیه که یه بچه زنا زادست و از بعضی امور محروم میشه... یا این سوال پیش میاد که اصن شاید امامان آنقدر تحت شرایط ارثی و تربیتی مطلوب قرار داشتن تا که تونستن به مقام امامت برسن...پس آنقدر ها هم مستحق به بهترین پاداش ها و مقام ها و ... نیستند. آیا جواب قانع کننده تری نیست؟آیا باید این امر رو از اسرار خدا بدونیم و بی خیالش بشیم! |
|||
|
۲:۱۲, ۱۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۲:۱۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول:...از سویی به خاطر وجود تمام شرایط لازم معنوی به ارث رسیده از حضرت آدم(علیه السلام) تا آخرین امام در این خاندان شریف است... وجود جعفر تواب* (برادر امام حسن عسکری علیه السلام) باعث میشه که به چنین چیزی فکر نکنیم و از طرفی شخصیتی مثل جناب محمد بن ابابکر رحمت الله علیه که با آن پدر چنین شخصیتی بودند شما هم دستتان بسته نیست پیشرفت کنید اما فکر نکنید امام بودن همانا و نان تو روغن بودن همانا اگر لحظه ای بدانید چه مصائبی داشتند خواهید گفت خدایا این چه زندگی بود که ائمه علیهم السلام داشتند؟؟؟ *من از قول آقای بهجت شنیدم که جعفر توبه کرده در اواخر عمر ولی خیلی حضرت حجت رو اذیت کرد |
|||
|
|
۱۰:۴۹, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
به قول اقای تلمیخا اتفاقا هرچه والاتر امتحان سخت تر
در ضمن ما موقعیت فعلیمون رو خودمون انتخاب کردیم،چه جوریش رو نمیدونم ما نمیدونیم در عالم ذر دقیقا چه اتفاق هایی رخ داده اما کار خدا بی حساب و کتاب نیست کلا تصورمون اینه خدا 14 معصوم رو خودش معصوم کرد اونا هم زحمتی نکشیدن اگه ما هم معصوم بودیم گناه نمیکردیم موضوع خیلی پیچیده تر از این حرفاس |
|||
|
|
۱۱:۲۰, ۱۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۳۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئله بازگشت می کند به عالم میثاق و البته پیش از آن هم خبرهای زیادی هست و امتحانی که در آنجا گرفته شده است در تبیین آیه ی شریفه: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ﴿۱۷۲-الاعراف﴾ و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم (۱۷۲) روایات متعددی در ذیل این آیه شریفه از ائمه معصومین در تبیین آن وارد شده به ذکر یک مورد اکتفا می کنیم. صالح بن سهل، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: برخی از قریش به رسول خدا گفتند: به چه چیزی از سایر پیامبران سبقت گرفتی که به عنوان خاتم آنان مبعوث شدی؟ فرمودند: من اولی کسی بودم که به خدا ایمان آورد و هنگامی که خدا از پیامبران عهد و پیمان گرفت من اولین اجابت کننده بودم که گفت: بله، پس من در اقرار به خدا از آنان پیشی گرفتم کافی، ج1، ص366، ح6 (۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است: سوال ما این بود که چرا باید دوازده امام به طور متوالی در یک نسل و به صورت پدر فرزندی لیاقت امام شدن رو داشته باشن که تازه اونم در حالی که از نسل پیابرن؟ همین اشکالی که وارد می کنند برخی اشخاص بر سلسله انبیا هم می توان وارد کرد یعنی اشکال فقط بر امر امامت وارد نمی شود حضرت ابراهیم فرزندانشان اسماعیل و اسحاق فرزندانشان یعقوب و فرزندانشان یوسف و.... و همانطور که کم و بیش همه میدانند سلسله نیاکان حضرت رسول صلوات الله علیه و آله هم به حضرت اسماعیل علیه السلام می رسد. البته پیش از حضرت ابراهیم هم همینگونه بوده و ایشان هم از نسل حجت های الهی هستند که نسبشان به سام فرزند نوح علیه السلام می رسد و نسب نوح هم به حضرت آدم علیه السلام پس مبنای اشکال لزوماً به سلسله ی طاهر ائمه علیهم السلام برنمیگردد (خدا لعنت کند دشمنانشان و غاصبان حقشان را و کسانی که راضی شدند و هستند به این غصب!) (۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است: این سوالو ایجاد می کنه که خدا بین آدما برای رسیدن به مراتب ایمان تبعیض قرار میده...مثلا تقصیر من چیه که من مثلا پسر پدری همچون امام چهارم و از نسل پیامبران نشدم و...!! یا تقصیر فلان کس چیه که یه بچه زنا زادست و از بعضی امور محروم میشه... نکته ی اول: کسی که چنین سوالی پرسیده است مطلقاً نفهمیده که اصلاً معنای عدل چیست! عدل یعنی متناسب با ورودی از انسان خروجی بخواهند! یعنی امتحانی که در عرصه ی بندگی از نبی و یا ائمه می گیرند قابل قیاس با امثال من نیست! نکته دوم: کیفیت به دنیا آمدن انسان ها و بسیاری از اتفاقات دیگر و چرا ها بازگشت می کنند به پاسخ و عملکرد انسان ها در عالم ذر! اینکه عده ای از حجت های خدا شده اند به این علت بوده است که با اختیار خود در عالم ذر انتخاب کرده اند که مطیع خدا باشند و در این راه از هیچ مجاهدتی فروگذار نکنند. آخر من که در عین اختیار خود با پُر رویی و وقاحت تمام می خواهم به خدا اشکال کنم که به چه حقی من را به طور مثال از انبیا و یا ائمه قرار نداده مگر حداقل احکام بندگی خدا را اجرا می کنم؟ در حالی که با اندکی مطالعه ای در تاریخ زندگی انبیا و ائمه مشاهده می کنیم که این معصومین در راه محقق ساختن میثاق بندگی بالاترین سختی ها و رنجها را کشیده اند و بسیاری از ایشان حتی جان خود را فدا ساخته اند در این راه و لحظه ای هم از مسیر بندگی جدا نشده اند نکته ی از آن مهمتر این است: اول ارسال کننده باید به این سوال پاسخ دهد که آیا قبول داد که خدا وجود دارد یا نه؟ و آیا معتقد است خدا عادل است یا خیر؟ و آیا مسلمان است یا خیر؟ اگر هر سه سوال جوابش بله باشد، خوب است که به دنبال پاسخ پرسشهایش هم برود اما اگر قانع هم نشد باید با توجه به عدله ی عقلی که اثبات کلی می کند که خدایی هست و این خدا عادل است و اسلام دین حق است (که البته باید با عقل خودش به اینها برسد) نفهمی خود مبنی بر دریافت جواب قانع کننده برای پرسشهای خود را به نقص در علم خود نسبت دهد. همانطور که حضرت موسی علیه السلام در مواجه به حضرت خضر که ولی خدا بوده است به علت نقص علم خود نمی توانست تحلیل منطقی از اعمال حضرت خضر کند! اما اگر در هر یک از سه پرسش بالا پاسخش خیر است باید می توانیم دلایل عقلی بیاوریم و در این مورد بحث رو ادامه دهیم ببینید دوستان یک قاعده ی منطقی را در مباحث فراموش نکنید! وقتی که به طور مثال اثبات شد با دلایل عقلی که خدا عادل است بعد شخصی بپرسد پس چرا زلزله می آید و این همه انسان بی گناه می میرند اینجا عدالت خدا زیر سوال نمی رود! چرا که قبلاً با دلایل عقلی اثبات شده، بلکه باید توضیح داد که چگونه با وجود مرگ عده ای بی گناه در پدیده ی زلزله عدالت خدا خدشه دار نیست به طول مثال در همین مسئله چند نکته تقدیم میشود (از باب مثال تنها) اولاً اگر کسی بخواهد عدل خدا را در مورد شخصی بررسی کند باید کل داستان زندگی شخص را از پیش از ورود به این عالم مانند عالم ذر تا حضورش در این دنیا و برزخ را و تا آخرین لحظه ی خضورش در روز قیامت را بررسی کند و بعد از مشاهده ی حکم خدا برای ابدیت شخص بگوید که منصفانه است یا نه! در غیر این صورت مانند این است که یک شخص کتاب رمانی را بردارد و یکی از صفحات کتاب را باز کند و بخواند: پسر کوچکی از پدرش درخواست کرد تا به او عسل بدهد و پدر با اینکه به مقدار فراوانی در خانه عسل بود و عسل هم برای بدن ماده ی مفیدی است به رقم اصرار فراوان کودک ذره ای به او عسل نداد، بعد کتاب را ببندد و در مقام فضاوت بگوید عجب پدر ظالمی بود، در حالی که در صفحه ی قبل نوشته شده که صبح زود آن بچه خربزه خورده بود، و همه میدانند که خربزه و عسل ترکیب بسیار خطرناکی برای سلامت بدن است! من دو تاپیک رو هم معرفی می کنم که باید به دقت خوانده شوند به طور کامل تمام ارسالهایش: یکی: (A)حقیقت ایمان و کفر چیست؟!!# و دیگری: (A+)آخرالزمان، شرايط ظهور باطنيترين بُعد هستی (مقاله ی ویژه) با دقت متن زیر که قسمتی از تاپیک حقیقت ایمان و کفر چیست را مطالعه بفرماید: 1 ـ انبياء الهي بشر را به چه چیز دعوت نموده اند؟ موضوع اصلي رسالت تمام انبياء الهي که بشر را به سوي آن دعوت كردهاند چيزي جز اصل «توحيد» (کلمه لا اله الا ا...) نيست. اما «توحيد» نيز صرفاً به «توحيد در خالقيت» ختم نميشود بلکه نهایت هدف رسالت انبياء "توحيد در پرستش" است و دوری از هر گونه شرک و در حقيقت «توحيد در پرستش» مساويست با «پذيرش ولايت و سرپرستی خداوند در تمامي شؤون زندگی به طور تمام و کمال ». حضرت فاطمه سلام ا... می فرمایند: خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان به ربوبيّت او تن در دهند و به سعادت نائل آيند.(فرازی از خطبه فدکیه حضرت) و اين اعتراف به ربوبیت پروردگار همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبههاي خلقت متناسب با ظرفيت وجوديشان از آنها خواسته است، تا اینکه در تمامي حالات تنها خدا را پرستش کنند و در همه حال تسليم محض او باشند: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (اعراف-172) ((و زمانى كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت و فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم!» (چنين كرد تا مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين امر، غافل بوديم )) وپيشگام تمامي مخلوقات خداوند كه نسبت به اين ميثاق الهي به نحو تمام و کمال عهد گذاردهاند و ولايت الهيه را در تمامي شؤون پذيرفتهاند، شخص نبي مكرم اسلام (صلوات ا... علیه) و اهل بيت عصمت و طهارت ايشان (علیهم السلام) ميباشند. امام صادق عليه السّلام فرمود: از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله پرسيدند به چه علت از همه فرزندان آدم پيش افتادى؟ فرمود: زيرا من نخستين اقراركننده به پروردگارم بودم، خدا از پيغمبران پيمان گرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، در آنجا من نخستين پاسخ دهنده بودم (اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج3،کتاب ایمان و کفر ص: 19) 2- چرا چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجراي ولايت الهي واقع شدند؟!! از آنجا که انوار پاك چهارده معصوم نخستین اقرار کنندگان بر اين ميثاق بودند و مختارانه اراده خود را فانی در اراده حق تعالی کرده اند و راضی به رضایت و مشیت پروردگار به طور تمام و کمال شده اند. به همين خاطر اين شايستگي را در محضر ربوبي يافتند كه مجراي ولايت الهيه در عالم شوند. «نحن محالّ مشيّة ا... » ما جايگاه اراده و خواست خداييم (فرازی از دعای صباح) در نتیجه ميثاق ولايت ايشان از تمامي عوالم گرفته شد. در این خصوص در ذیل آیه شریفه ی: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (172-اعراف) و آن گاه كه پروردگار تو از بنى آدم، از صلبشان اولادشان را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه آنها گفتند: چرا، گواهى داديم. (خدا چنين كرد) تا مبادا در روز قيامت بگوييد: ما از اين غافل بوديم. حضرت امام صادق علیه السلام به صحابی بزرگ خود داود رِقیّ فرمودند: هنگامی که خدای بزرگ اراده کرد مخلوقات را بیافریند، آنان را آفرید و در مقابل پراکنده ساخت، آنگاه به آنان گفت: پروردگار شما کیست؟ پس اول کسی که سخن گفت: رسول خدا، امیرالمومنین و ائمه صلوات الله علیه بودند. آنان گفتند: خدایا تو پروردگار ما هستی و لذا خداوند آنان را حامل علم و دین خود فرمود. آنگاه به ملائکه فرمود: اینان حاملان دین و علم من بوده و امین من در میان خلقم هستند و درباره ی آنان پرسش خواهد شد! آنگاه خدا به ارواح آدمیزادگان گفت: به ربوبیت خدا و لزوم اطاعت و ولایت این افراد (اهل بیت) اقرار کنید... سپس فرمود ای داود، ولایت ما در عالم میثاق (قبل از دنیا) مورد تأکید بوده است. بحار ج 5/ص244/ح33 با اين وصف ميثاق ولايت نبي مكرم اسلام و اهل بيت ايشان (علیهم السلام) جزئي از ميثاق توحيد است. البته ميثاق، نسبت به ولايت اين انوار پاك امري در عرض ميثاق توحيد و پذيرش ولايت الهيه نيست بلكه حقيقتي در طول ميثاق توحيد است. همچنان كه در حديث نوراني "سلسلة الذهب" از وجود مقدس امام رضا(علیه السلام) نقل شده است كه زمان خروج ايشان از نيشابور تعداد زيادي از مردم اطراف ايشان را گرفتند تا حديثي را نقل نمايند. حضرت سر مبارك را از كجاوه بيرون آورده و پس از ذكر سلسله سند تا جبرائيل و خداوند متعال، فرمودند: "كلمة لا اله الاّ اللّه حصني فمن دخل حصني اَمِنَ من عذابي" ( بحار، ج 49 ـ ص 127.) و بعد اضافه فرمودند: "بشرطها و انا من شروطها" (به شرطی و من از شروط آن هستم) اين حديث شريف صريحاً گوياي اين واقعيت است كه ولايت اهل بيت (علیه السلام) از شروط توحيد و ادامه آن است و امري در عرض توحيد نيست. چرا که کسی که قائل به وجود رسول و امامِ منصوب از طرف خدا نباشد در حقیقت قائل به ربوبیت خدا به نحو اتم و اکمل نیست، چرا که اسمی رب و هادی در این عالم باید مصداق عینی پیدا کنند و ظهور یابند و ظهورش هم به وجود رسول و امام است و کسی که قائل به وجود رسول و امام نیست قائل به خدایی است که از هدایت و ربوبیت متقنِ بندگانش دریغ ورزیده!!!!!! از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (علیه السلام) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودي خود پذيرفتهاند لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا برای اقامه کلمه لا اله الا ا... متوجه ايشان گرديده. (۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است: آیا جواب قانع کننده تری نیست؟آیا باید این امر رو از اسرار خدا بدونیم و بی خیالش بشیم! البته پاسخ های دیگری هم هست اما دو نکته را در اینجا خوب است که اشاره کنم: نکته اول در خصوص این عبارت شخص ارسال کننده مطلب: (۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است: آیا جواب قانع کننده تری نیست؟ این توهم که فکر کنیم که قانع شدن تنها وابسته به ارائه ی دلیل منطقی و عقل پسند است جهل بزرگی است چرا که در طول تاریخ بودند و هستند اشخاص بسیاری که به وسیله ی انبیا بالاترین و دقیقترین دلایل عقلی به همراه معجزات قطعی به آنها ارائه شد اما آنها قانع نمی شدند و زیر بار نمی رفتند و معترف به حق نمی شدند! چرا که اساساً قانع شدن و پذیرش حق امری است که مربوط به قلب است نه عقل!!!!!!!!!!!! و کرنش قلب نسبت به حق و ایمان آوردن به آن تنها وابسته به دریافت دلایل عقلی نیست!!!!!!!! اگر لازم بود حاضریم در این خصوص مفصل صحبت کنیم! اما نکته ی دوم در خصوص این عبارت شخص ارسال کننده: (۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است: آیا باید این امر رو از اسرار خدا بدونیم و بی خیالش بشیم! قطعاً این امور از اسرار خداست آن چنان که حضرات معصومین علیهم السلام می فرمایند: قال علي (علیه السلام): انّ امرنا صعب مستصعب لا يحتمله الاّ ملک مقرّب، او نبيّ مرسل او عبد امتحن الله قلبه للايمان. (1) همانا امر ما صعب و بسیار سنگین است و آن را تحمل نمی کند مگر ملک مقرّب یا نبی مرسل و یا بنده ای که خداوند قلبش را برای ایمان امتحان کرده باشد. قال الباقر (علیه السلام): انّ امرنا صعبٌ مستصعب لا يقّر بأمرنا الاّ ملک مقرّب او نبيّ مرسل او مؤمن امتحن الله قلبه للايمان. (2) همانا امر ما صعب و بسیار سنگین است و قرار نمی یابد مگر بر ملک مقرّب یا نبی مرسل و یا بنده ای که امتحان کرده است خداوند قلبش را با ایمان قال الصادق(علیه السلام): انّ امرنا صعب مستصعب لا يحتمله الاّ من کتب الله في قلبه الايمان. (3) همانا امر ما صعب و بسیار سنگین است و تحمل نمی کند آن را مگر کسی که خداوند برایش ایمان در قلبش را نوشته باشد (1) . بحار، ج 2، ص 183، ح 2. (2). همان، ص 191، ح 30. (3) . همان، ص 195، ح 41 همانگونه که خداوند قرار داده است که هفت دور به دور کعبه باید در طواف گشت یا نماز صبح را دو رکعت به جای آورد یا... خداوند اراده کرده است اموری را تا با آن بندگی انسان ها بیازماید و فراموش نمی کنیم که: لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ» (الأنبیاء - 23). ترجمه: خدا از آن چه مىكند سوال نمىشود، ولى آنان سوال خواهند شد. قرار نیست ما در کار خدا چون و چرا کنیم و ازش سر در بیاریم قرار است بندگی خدا را کنیم اگر کسی در کلیت اصول دین مشکل داشت باید با عقل خود به حجیت آن برسد اما بعد از آن اگر بگوید من تا ندانم احکام چرا انجام نمی دهد این را دیگر بندگی خدا نمی گویند می گویند بندگی نفس! خوب است برود بداند چرا! اما اگر چون و چرا و اشکال به احکام بکند دیگر دارد عقل خود را که حق دانسته است که خدایی است و آخرتی و حساب و کتابی و دینی که راه سعادت را مشخص کرده و عمل بر طبق آن دین که از سوی خدای حکیم و رحیم است طریق سعادت است! اگر با عقل خود به اینها رسید و بعد دوباره خودش گفت تا ندادنم هر یک را چرا باید انجام دهم نمی کنم این دیگر طریق بندگی نیست!!!!!! بسیار بجا هست که به این تاپیک هم رجوع شود: حتی امام زمان هم قابل نقد است (پاسخی به گوینده ی این سخن!) یک نکته ی دیگر! عنوان تاپیک ارسالی این شخص این است: نقل قول:شک نیست که این شخص هنگام ثبت نام قوانین تالار را مطالعه کرده است و قبول کرده است از جلمه این قانون را: 6- این تالار محل پاسخگویی به شبهات اعتقادی و دینی نیست و مدیران چنین ادعا و توانایی را ندارند. برای رفع شبهات دینی خود از طریق شماره 09640 با (مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني) تماس حاصل نمایید. |
|||
|
|
۱۱:۵۳, ۱۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۵۵ توسط پاتر.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بحث این است که این توالی زاد و ولد امامان و پیامبران مشکوک است...همان طور که گفتم سوال این است که توالی دوازده امام و پیامبر در یک نسل به صورت پدر فرزندی چیست؟به مقام یک امام معصوم رسیدن شوخی نیست؟آیا علت این توالی تولد امامان بر اثر ارداه و تاثیراتی و شرایطی خارج از اراده امامان بوده؟اگر بوده آیا این مساله این شبهه را ایجاد نمی کند که امامان ما کمی حالت مکانیکی پیدا می کنند؟قصد بی احترامی ندارم.
ما این رابطه تولدها را در بین پیامبران هم میبینیم...مثلا چرا می گویند پیامبران بزرگ از یک نسل و تبارند و در این میان چرا مثلا حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که از لحاظ مقامی بالاتر از همه پیامبران است آخر از همه ضهور می کند؟مثلا چرا حضرت محمد پیش از ابراهیم و موسی و عیسی به دنیا نیامد...؟درست بعد از همه آنها در دوران جاهلیت عرب به دنیا آمد...؟آیا این قضیه این شبهه را ایجاد نمی کند که مثلا گویی خداست که تعیین می کند فلان پیامبر با چه خصوصیات و مقام ایمانی کی و کجا به دنیا بیاید...؟ اگر اراده ای چز اراده پیامبران و امامان آنها را (از دید ما) به تعالی رسانده پس آیا همانطور که گفتم آنها را کمی به ربات شبیه نکرده؟ربات را هم سازنده ای آن را در وقت معین و در مکان معین و با ظرفیت معین خلق می کند... و نکته این است که یک ربات هر چقدر هم دانا و دارای اطلاعات ذخیره شده باشد نسبت به آدمی، دارای مقام بالایی نیست و بلکه سازنده آن است که دارای مقام و قابل احترام است...!امیدوارم منظورمو گرفته باشین. تملیخا گفته:اما فکر نکنید امام بودن همانا و نان تو روغن بودن همانا اگر لحظه ای بدانید چه مصائبی داشتند خواهید گفت خدایا این چه زندگی بود که ائمه علیهم السلام داشتند؟؟؟ ... فکر کنم این بحثش مفصل باشه...اگر به من باشه (که من ادعا ندارم حتما نظرم درسته) اتفاقا من فکر می کنم که امام بودن همانا و نان تو روغن بودن همانا... حالا استثنا هست و شما مثال زدین از ابوبکر و جعفر...البته ماجراهایی که به جعفر نسبت می دن هنوز دارای ابهامه و بعضی اونارو ساختگی میدونن...و بحث ما بحث امامان و پیامبرانه... کاری به ابوبکر و اینکه منم می تونم پیشرفت کنم یا نه کاری نداریم... اگر این مساله درست باشد که اراده ای خارج از اراده امامان آنها را به معصومیت رسانده و در پی آن آنها را به این مرتبه رسانده که ایمانشان را در هر شرایطی ثابت نگه دارند پس آنها از برای مصائبهایی که به خاطر هدایت ما داشتند و پایداریشان در برابر آنها مستحق به اینکه بالاترین مقام را نسبت به آدمهای دیگر مثل ما داشته باشند ندارند(مثال ربات را به یاد بیاورید) فکر کنم سوال اصلی بدونه جوابی که شبهه ایجاد بکنه پابرجاست:علت توالی به دنیا آمدن پیامبر و دوازده امام به دنبال هم از یک نسل و خانواده چیه؟؟مثلا چرا کسی که لیاقت امام شدن رو می تونسته داشته باشه و حتی مقامی بالاتر از دوازده امام (مثلا بعد از امام سوم)در نقطه ای از ایران و از نسل مثلا یه غیر عرب نبوده؟ (و اینم بگم من با تبعیضی که بین آدمها در مکان تولدشون در محیط خانوادشون در شکل ظاهریشون و... وجود داره، به شدت مشکل دارم؟) |
|||
|
|
۱۱:۵۹, ۱۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۲:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
گویا مطالعه نمی کنند پاسخ هایی که داده می شود را...
پاسخ به تک تک عبارات داده شده است زحمت می کشیم پاسخ میدهیم برای سوال خودشان حداقل ارزش قائل باشند و مطالعه کنند (۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۵۳)پاتر نوشته است: بحث این است که این توالی زاد و ولد امامان و پیامبران مشکوک است...همان طور که گفتم سوال این است که توالی دوازده امام و پیامبر در یک نسل به صورت پدر فرزندی چیست؟ همانطور که بنده هم به ارسال کننده گفتم این توالی در سلسله انبیا هم هست این توالی سلسله ی انبیا از پدر به فرزند را هم مشکوک و مکانیکی میدانید؟ مجبوریم روی جمله به جمله بحث کنیم چون گویا حوصله ندارند پاسخ جامع ارائه شده را مطالعه کنند |
|||
|
|
۱۲:۰۳, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
جناب پاتر
این که چرا باید پیام رسان خداوند معصوم باشد که چیزیه عقلی . بالاخره باید با خیال راحت از یکی حرف شنوی داشته باشیم و بدونیم دیگه همه حرفاش از خداست اینکه چرا همه از یم خانواده هستند . چون خدا خواسته! در ضمن ایشان معصوم و واصل بوده اند اما در مراتب خود سیر هم داشته اند . یک بحث سنگین عرفانیست و اما مثلا امام حسین (علیه السلام) بسیار سختی دیدند در زندگی . همچنین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یعنی انها هم امتحان میشدند و سختی بسیار میدیدند . اتفاقا یک بار با خودم گفتم تو چرا امام نباشی . بعد گفتم حاضری فلان حادثه رو تحمل کنی ؟ اصلا توانش رو داری ؟ دیدم نه بعد گفتم چرا من فلان عارف نمیشم . زندگی نامش رو خوندم با خودم گفتم حاضری همون بلاها رو تحمل کنی . دیدم نه واقعا نمیتونم . پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توانایی گناه داشته منتها به دلایل بسیار اصلا مرتکب ان نمیشده است . در قران هم هست که گر فلان شد مجازات دارد جنب پاتر در این موارد لطفا به سایتها و تالارهای پاسخگو مراجعه فرمایید یا حق |
|||
|
|
۱۲:۰۸, ۱۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۲:۱۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
دوستان یا فقط قصد شبهه دارند یا اصلاً دنبال جواب نیستند در پاسخ به این سوال:
(۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۵۳)پاتر نوشته است: در این میان چرا مثلا حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که از لحاظ مقامی بالاتر از همه پیامبران است آخر از همه ضهور می کند؟ پاسخی بسیار دقیق به این سوال داده می شود هر چند لینک آن قرار داده شد (A+)آخرالزمان، شرايط ظهور باطنيترين بُعد هستی (مقاله ی ویژه) که اگر شخص واقعاً دنبال جواب بود می رفت و مطالعه می کرد و جواب را می گرفت اما برای سایر دوستان جواب را تقدیم میکنیم اگر واقعاً سوال داد با چشمان باز و با دقت بخوانند! از امام صادق عليه السلام پرسيده شد: در زمان غيبت بيشترين ثواب در انجام كدام عمل است؟ حضرت فرمودند: اين دعا را بخوانيد و بيشترين ثواب را ببريد: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي...».(1) معني دعا را دقت كنيد تا بفهميد چرا گفتند در زمان غيبت، خواندن اين دعا ثواب زيادي دارد. ميفرمايد: خدايا! بايد خودت را به من معرفي كني. چون من نميتوانم تو را بشناسم. اگر خودت را معرفي نكني، پيامبرت را نخواهم شناخت. در ادامه دعا هست: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ» خدايا! پيامبرت را به من بشناسان كه اگر نبيات را نشناسم، حجتت را نميشناسم و اگر حجتت را نشناسم بدبخت خواهم شد: «فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي». بايد حجتت را به من بشناساني كه اگر چنين نكني گمراه خواهم شد. مگر ميشود غيبيترين مرتبه عالم وجود، و مقام مطلقه حضرت حجت را با عقل و فكر بشري شناخت؟!! يكي از نكته هاي بسيار عالي و مهم كه در اين دعا هست اين است كه خدايا! مسأله بالاتر از اين است كه من به تنهايي بتوانم حجتت را بشناسم، من بخوانم و چيزي بفهمم. نه، تو بايد كمك كني تا من او را بشناسم. مگر امام زمان عليه السلام موجودي است كه بشود با يك فكر اوليه شناخت؟ حتماً نميشود. بايد به جِدّ تلاش كنيم تا خدا لطف كند امام زمانمان را بشناسيم و بدانيم آنچه خودمان در رابطه با امام زمان عليه السلام فكر ميكنيم، با حقيقت مطلب خيلي فاصله دارد؛ نه اينكه ضد حقيقت است، بالاخره شيعه هر چه دارد بويي از حقيقت ميدهد. اما روي اين مطلب به طور ويژه توجه كنيد كه آنچه ما از خدا طلب ميكنيم، خيلي بالاتر از اين حرفها است كه با مطالعه دو كتاب و امثال آن بتوانيم بفهميم. اصلاً مسئله، كتابي و نوشته اي نيست. بايد اين آمادگي را پيدا كرد. {و البته مطالعه هم میتواند مصداق یکی از همین مقدمات باشد} چطور شد كه شما توانستيد پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله را بشناسيد؟ جز اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله قرآني با آن همه عظمت آورد؟ يعني خود خدا، اگر اين معجزه را همراه پيامبر نياورده بود، نميشد پيامبر را بشناسيم. خداوند جل جلاله چنين لطفي به ما دارد و كمك ميكند خودش را بشناسيم - كه البته جاي بحثش حالا نيست - لطف ديگري به ما دارد كه به كمك آن پيغمبرش را ميشناسيم. اگر فقط خدا مطلبي را به رسول اكرم صلي الله عليه وآله گفته بود و بعد ايشان ميآمد و ميگفت من پيغمبرم، به طور حتم شناخت پيامبر با مشكل مواجه ميشد. اثبات نبوت نبي، به فرمايش علامه طباطبايي قدس سره حتماً معجزه ميخواهد. ايشان ميفرمايند: عقل هم به تنهايي كافي نيست، بايد پيامبر معجزه بياورد. قرآن با آن دلايلي كه بحث شده معجزه عظيمي است، نه اين كه صرفاً يك كتاب نوشتاري خوب باشد. قرآن كتاب عجيبي است! همچنان كه عصاي موسي عليه السلام معجزه است و در شرايط خود چيز عجيبي بوده است. بنابراين خدا بايد كمك كند تا با لطف و كرمش نبي اش را بشناسيم. همين طور خدا كمك ميكند تا ما ولي اش، امام زمان، و حجتش را بشناسيم. اين يك طرف قضيه كه حضرت ميفرمايد: بگوييد: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ». بعد ميفرمايد: يادت باشد كه اگر حجتت را نشناسي، هيچ خبري نيست: «ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي» اصلاً از دينت بيرون ميروي. اين چه نگاهي است كه اگر انسان حجت نداشته باشد، نه قرآن به دردش ميخورد، و نه معرفت خدا و نبي؟! يعني معرفت خدا و نبي خيلي خوب است، ولي امام ميفرمايد: بگواي خدا! اگر حجتت را به من نشناساني، زندگي ام بي نتيجه ميشود. پوچ و تهي و بي مغز ميشود. بنابراين اولاً بايد نسبت به شناخت امام زمان جدي باشيم. ثانياً آمادگي داشته باشيم كه لطف بزرگي از خدا به ما برسد تا بتوانيم امام را بشناسيم. ديده ايد گاهي وقتها، اصلاً حال نداريم كه خدا خيلي به ما لطف كند. تا كمي لطف كرد ميگوييم همين برايمان بس است. نه آقا! نسبت به شناخت امام زمان عليه السلام اصلاً بس نيست. امام سجاد عليه السلام در روايتي ميفرمايد: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج».(2) اي كاش توفيق پيدا ميكرديم روي اين روايتها، صدها جلسه وقت ميگذاشتيم تا ببينيم چه معارف عميقي در آنها نهفته است. مثل اينكه هميشه بنا بوده است اهل بيت عليهم السلام مظلوم باشند. ده شب وقت ميگذاريم براي شناخت نهضت امام حسين عليه السلام، در حالي كه براي شناخت نهضت امام در اين ده شب هيچ كاري نميتوانيم بكنيم. يك شب را هم ميخواهيم براي امام زمان عليه السلام وقت بگذاريم! معلوم است كه اصلاً نميشود كاري كرد. امام سجاد عليه السلام در اين روايت ميفرمايند: بالاترين پيروزي اين است كه تو منتظر امام خودت باشي. دقت كنيد! ميفرمايد: بالاترين پيروزي، انتظار فرج است. يعني تو بايد امام زمان را بشناسي. مقام حضرت را بفهمي و بعد بفهمي كه حضرت يك نحوه «حضور خاص» دارند و يك نحوه «حضور عام». و بفهمي كه اين حضور عام و خاص، هم براي تو است و هم براي جهان هستي كه اگر اينها را بفهمي، بيشترين چيزها را فهميده اي. اين است كه ميگوييم: نياز به امام مهدي عليه السلام را بايد خيلي جدي بگيريم و گرنه حتي ظهور عام آن حضرت كه واقع شود، معلوم نيست چيزي به دست ما بيايد. تاكنون روي اين مسئله فكر كرده ايد كه چرا وقتي آخرين پيامبر ظهور كرد، بعضي ها اصلاً چيزي به دست نياوردند؟ براي اينكه اينها منتظر آمدن حضرت نبودند. معني جهان را طوري نفهميدند كه پيامبر خاتم بايد بيايد. اگر كسي نفهمد اين جهان، در آخرين مرحله به ظهور ولّي تامّ معنا پيدا ميكند و نفهمد معني ظهور تام ولايت حق يعني چه؟ اصلاً نه منتظر است و نه وقتي حضرت بيايد، ميتواند با آن حضرت ارتباط برقرار كند. بنابراين بايد بدانيم اگر «ظهور خاص» امام را بشناسيم، آن وقتي ظهور عامشان كه واقع ميشود براي ما مفيد است. حالا اگر «ظهور عام» حضرت در زمان ما هم واقع نشد تمام نتايج آن ظهور، برايمان هست. وقتي ظهور خاص حضرت را شناختيم و روي آن فكر كرديم، امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «مَنْ ماتَ مِنْكُمْ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ لِهذَا الأْمْرِ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ في فُسطاطِهِ. قالَ: ثُمَّ مَكَثَ هنيئةً ثُمَّ قالَعليه السلام: لا بَلْ كَمَنْ قارَعَ مَعَهُ بِسَيْفِهِ. ثُمَّ قالعليه السلام: لا وَ اللَّهِ إلاَّ كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسوُلِ اللَّهصلي الله عليه وآله.(3) هر كس از شما بميرد در حالي كه منتظر اين امر باشد، همانند كسي است كه با حضرت قائم عليه السلام در خيمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظهاي درنگ كرده، آن گاه فرمود: نه، بلكه مانند كسي است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسي است كه در پيشگاه رسول خداصلي الله عليه وآله شهيد شده باشد». اگر عمرت كفاف نداد و از دنيا رفتي، مثل اين است كه در لشگر امام، مبارزه كرده اي. بلكه مثل اين است كه در كنار خيمه امام شهيد شده اي. امام زمان عليه السلام، مظهر تام ولايت مطلقه خدا آيا شناخت توحيد منهاي شناخت امام امكانپذير است؟؟؟ يعني ميشود خدا را شناخت بدون اينكه به اين نكته برسيم كه اين توحيد و اين ولايت مطلقه بايد در يك انسان موحد به صورت كامل ظهور تام پيدا كند؟ ديده آن بايد كه باشد حق شناس تا شناسد شاه را در هر لباس شاه هستي - يعني خدا - در لباس ولي مطلق - يعني حضرت حجت - ولايت مطلق خود را به نمايش ميگذارد. محال است كسي خداشناس باشد و امام را به عنوان موحد مطلق كه حامل ولايت مطلقه حق در آخرالزمان است طلب نكند. و محال است وجود مقدس امام عليه السلام را انگشت اشاره به حضرت حق نبيند. اينها با هم خيلي ربط دارد. آن كه حق را ميخواهد حتماً به دنبال امام است و آن كه امام را يافت، حق را در آينه وجود او مييابد. امام زمان عليه السلام حق را به طور كامل در صحنه هستي حاكم ميكند، يعني آينه ولايت حق است در نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي عالم. پس تأكيد ما اين است كه اول بايد اعتقادمان نسبت به حضرت مهدي عليه السلام محكم باشد. شما ببينيد خيليها در اول اسلام، وقتي پيامبرصلي الله عليه وآله را ديدند، قبول كردند، پذيرفتند و مؤمن شدند ولي چون اعتقادشان از عمق كافي برخوردار نبود، جَوّ زده شدند و با رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله به راه و رسم ديدن داري پشت كردند.(4) روايتهاي عجيبي داريم كه غيبت حضرت به اندازه اي طول ميكشد كه اكثر مؤمنين ميگويند: مسئله امام زمان دروغ بود. بعضيها مي گويند لباسهاي حضرت هم پوسيد. چرا؟ چون كسي كه معني چگونگي ولايت خدا را در انتهاي عالم نشناسد، نميتواند معني انتظار را درست بفهمد و لذا خسته ميشود، چون احساساتي با موضوع برخورد كرده است. اگر گفته اند انتظار فرج خيلي مهم و مؤثر و سازنده است، براي اين است كه شعوري برتر به انسان ميدهد. فلسفه وجودي حضرت حجت عليه السلام را كه در بحث «نحوه حضور حضرت حجت»(5) به طور مختصر بيان كرده ايم، اينجا با نگاه ديگري بيان ميكنيم تا متوجه شويد معني اينكه ميگوييم «غيبي ترين گوهر عالم هستي، در آخرالزمان ظهور ميكند» چيست. ظهور غيبي ترين گوهر عالم هستي در آخرالزمان: يك قاعده عقلي داريم كه ميگويد: «اَلنِّهاياتُ تُرْجَعُ اِلَي الْبِدايات» يعني آنچه در انتها ظاهر ميشود، برگشتش به چيزي است كه در ابتدا به صورت علمي و غيبي بوده است. مثلاً يك صندلي را كه يك نجار ساخته است در نظر بگيريد: آنچه شما در انتها با آن روبرو ميشويد يك صندلي كامل است با پايه ها و پشت و همه اجزا. اين صندلي كه شما با آن روبرو هستيد مطابق است با آن صورت ذهني و علمي كه نجار در ابتدا از صندلي در ذهن خود داشته و بر اساس آن صورت ذهني و علمي، صندلي را طراحي كرده و ساخته است. نجار در زمان ساختن صندلي ممكن است در مرحلهاي چهار پايهاش را ساخته باشد ولي هنوز آن صورت كامل كه در ذهن و علم خود داشته را به وجود نياورده باشد مگر در انتهاي كار. پس نهايت هر كاري، به ابتداي آن كار برگشت دارد. يعني يك طرف آن (ابتدا) علمي و ذهني و غيبي است و يك طرف آن (انتها) غيبي و خارجي است. حال با اين قاعده به بحث توجه بفرماييد: ما نبوتي داريم كه شروع و ابتدايش از آدم عليه السلام است و پايان و انتهايش محمد مصطفي صلي الله عليه وآله است. يعني نبي اكرم «در ظاهرِ نبوتْ آخرين فرد» است ولي «در باطنِ نبوتْ اولين فرد» است. يعني از جهتي آخر است و از جهتي اول. آن حضرت در روايتي مي فرمايند: «كُنتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْماءِ وَ الطّينِ»(6) من نبي بودم اما آدم هنوز به دنيا نيامده بود و بين آب و گل بود. يعني او كه از نظر غيبي، اول است در نبوت، از نظر عيني آخر است در همان نبوت. به عبارت ديگر، آدم عليه السلام از نظر ظاهري - كه همه ميبينند - اولين پيامبر است. اما از نظر غيبي، اولين نبي حضرت محمدصلي الله عليه وآله است، براي همين، روايتهاي ما و اهل سنت، اين نكته را دارد كه همان پيامبري كه در ظاهر و در عين، آخرين پيامبر است، در عالم غيب اولين پيامبر است. ولايت، باطن نبوت در كتابهاي حضرت امام خميني و استاد شهيد مطهري رحمهم الله و امثال ايشان به اين مطلب كه «باطن نبوت، ولايت است» خيلي اشاره شده است. ولايت، مقام قرب و اتحاد خاص عبد است با رب در موطن انساني. يعني انسان، بُعدي دارد كه كاملترين آن در اولين نبي است از نظر غيبي (پيامبراكرم صلي الله عليه وآله) كه هم او آخرين نبي است از نظر عيني و ظاهري. حالا خوب بينديشيد كه در اين جملات چه اسراري نهفته است. اگر متوجه شويد كه «ولايت، باطن نبوت است» و «آن نبي كه از نظر غيبي، اول است وقتي ظاهر ميشود، آخرين نبي است»، هنگامي كه آخرين مرحله دنيا شروع ميشود، غيبي ترين مرحله وجود آن نبي - كه ولايت است - ظاهر ميشود (خيلي دقت كنيد). حتماً اين روايت را شنيده ايد كه رسول اكرم صلي الله عليه وآله دو انگشتشان (انگشت وسط و سبابه) را پهلوي هم گذاشتند و فرمودند: مَثَل من و آخرالزمان مِثْلِ اين دو انگشت است، يعني همين كه من بيايم، آخرالزمان شروع ميشود.(7) به عبارت ديگر با ظهور آخرين نبي، تازه آخرالزمان شروع ميشود كه مهمترين ويژگي آن ظهور ولايت تامه خداوند است، يعني پس از آمدن خاتم پيامبران، تازه بُعد غيبي آن حضرت كه ولايت تامه الهي است آغاز ميگردد. آخرالزمان، زمان ظهور باطن آخرين نبي بنابراين زمان ظهور آخرين نبي در واقع زمان ظهور بُعد باطني اولين نبي - يعني ولايت - است كه غيبي بود و حالا بايد عيني شود (خيلي دقت شود). يعني از اين پس بايد باطن نبي يا همان ولايت ظاهر شود. و به عبارت ديگر غيبي ترين بُعد هستي در آخرين مرحله ظهور آخرين دين، ظاهر ميشود. به همين جهت، باطن نبوت، يعني ولايت، از علي بن ابي طالب عليه السلام شروع ميشود. روايت عجيبي است كه وقتي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله داستان معراجشان را تعريف ميكردند فرد باهوشي آنجا پيدا شد و پرسيد: يا رسول اللَّه! آن شب خدا به چه صوتي و با چه صدايي با شما صحبت كرد (در مقام غيب؛ صوت در نفس ايجاد ميشود) حضرت فرمودند: خدا به صوت علي عليه السلام با من حرف ميزد.(8) مگر قرآن در جريان مباهله نميگويد:اي پيامبر! نفست را بياور.(9) و پيامبرصلي الله عليه وآله، علي عليه السلام را آوردند؟ پس معلوم است اميرالمؤمنين عليه السلام از جهت مقام ولايت، جان پيامبر و باطن نبوت است. جان پيامبرصلي الله عليه وآله يعني همان مقام پنهاني و غيب پيامبر. ائمه عليه السلام نيز منتظر امام مهدي اند حالا متوجه ميشويد كه چرا امام صادق عليه السلام عاشق امام زمان عليه السلام هستند و هنگامي كه از ايشان سؤال ميشود آيا «قائم» متولد شده است يا نه؟ ميفرمايند: «لا، وَ لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ ايّامَ حَياتي»؛ نه، متولد نشده است ولي اگر دوران او را دريابم تمام عمر در خدمتش خواهم بود(10). براي اينكه امام صادق عليه السلام، خودِ برترشان را در امام زمان عليه السلام ميديدند. گريه ميكنند كه آيا ميشود چشم من به جمال فرزندم مهدي، روشن شود! تاريخ ميگويد، امام رضا عليه السلام نشسته بودند، همين كه نام فرزندشان مهدي آمد، بلند شدند و دستشان را روي سرشان گذاشتند(11)، اين به معناي احترام و انتظار است. يعني چه؟ يعني امام صادق و امام رضا و بقيه ائمه عليهم السلام حقيقتي هستند كه اين حقيقت، باطن نبوت است و بايد به طور كامل ظهور پيدا كند و هنوز زمينه ظهور كامل آن حقيقت فراهم نشده است و لذا خود ائمه هم منتظر ظهور آن حقيقت باطني هستند كه در امام زمان عليه السلام محقق ميشود. به عبارت ديگر: همان طور كه زمان ظهور عيني آخرين نبي، ابتداي شروع آخرالزمان است، با ظهور آخرين وليّ كه تام الولايه است، تمام ولايت و تمام باطن نبوت و انبياي تاريخ، در جمال پر جلال ولايت تامه او ظاهر ميشود و زمانه به اتمام ميرسد. يعني آخرالزمان يك شروع دارد، يك انتها. شروعش با آخرين نبي و انتهايش با آخرين ولي است. شروعش به ظهور آخرين نبي است تا همه نبوت ظاهر شود و انتهايش به ظهور آخرين ولي است تا همه ولايت و تمام غيب در دنيا ظاهر شود. از اين به بعد دنيا، دنيا نيست، غيب است. براي همين شما ميخوانيد كه ظهور امام زمان عليه السلام، از نشانه هاي برپايي قيامت يا «اِشْراطُ الساعة» است. يعني يكي از شرطهاي برپايي قيامت، ظهور امام زمانعليه السلام است(12) و براي همين هم وقتي امام زمان عليه السلام تشريف بياورند، جنس دنيا، جنس قيامت است، دنيا نيست. در قيامت ندا ميآيد: «وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ»(13) يعني اي مجرمان، از مؤمنان جدا شويد؛ در زمان ظهور امام مهدي عليه السلام نيز اشقيا در يك طرف هستند و اصفيا و سعدا هم يك طرف. درست آنچه در قيامت به تمام واقع ميشود، با ظهور امام زمان عليه السلام شروع ميشود. (هر روايتي را بايد دست كم 10-20 جلسه برايش بحث كرد تا شايد كمي حقش ادا شود) {همچنین برای همین است که در زیارت آل یاسین میخوانیم: وَ اَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقُّ لا رَیْبَ فیها و مسلماً بازگشت شما حق است که شکى در آن نیست یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ روزى که سود ندهد کسى را ایمانش که پیش از آنایمان نیاورده
به این علت که پس از ظهور و رجعت اولین شرط ایمان که ایمان به غیب است به علت ظاهر شدن غیب عالم دیگر آنچنان محقق نیست و در این سیر در نهایت در روز قیامت تمامی غیب به شهود تبدیل میشود }امام صادق عليه السلام مي فرمايند: اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ، همه را نمي كشتند. شمشير را نميگرفتند و هر كسي را از دم تيغ بگذرانند. راوي از امام ميپرسد: مگر نميتوانستند؟ ميفرمايند: ميتوانستند. ميگويد: پس چرا نميكشتند؟ ميفرمايند: چون گنجهاي پنهان آشكار نشده بود. در باطن و صلب افرادي كه رو به روي امام بودند، آدمهاي خوبي وجود داشتند. يعني همه آدمهاي خوب ظاهر نشده بودند و همه آدمهاي بد هم ظاهر نشده بودند. (حضرت آن افرادي را كه در صلب شان مؤمني بود نميكشتند) جبهه مقابل امام علي عليه السلام، نسبت به آخرالزمان، همه نفاق و كفر نبود. اين جا است كه امام ميفرمايند: فرزندم مهدي است كه نه توبه ميپذيرد و نه رحم ميكند. چرا؟ چون كسي كه مقابل امام زمان عليه السلام مي ايستد، فقط كفر است.(14) زمان به انتها ميرسد چون ولايت، باطن نبوت است و با ظهور آخرين نبي، آخرالزمان شروع ميشود، با ظهور آخرين ولي و ظهور تام ولايت، زمان به انتها مي رسد. زمان، مخلوق است، مخلوق يعني چيزي كه هست و از طرفي «هستِ مطلق» خدا است و به اصطلاح، مخلوق، خودش حجاب خدا است. حال اگر همه غيب ظاهر شود، تمام مخلوقات از آن جهت كه حجاب حقاند، از بين ميروند (يعني چندان ظهور ندارند، درست مانند روز كه با طلوع خورشيد، اثري از ستارگان باقي نميماند. با آنكه ستاره ها حضور دارند ولي ظهور ندارند). به عبارت ديگر جنبه خلقي عالم به جنبه ملكوتي تبديل ميشود، چون ظهور باطني ترين غيبها شروع شده است. باطنيترين غيبها در عالم دنيا، ولايت است و بعد از آن خود قيامت و لذا بعد از امام زمان عليه السلام قيامت رخ خواهد داد. يعني نظامِ «وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ»(15) محقق ميگردد و حق ظاهر ميشود و حجابها از بين ميرود. چطور در قيامت، گذشته و آينده نداريم - «يوم التلاق» است و گذشته و آينده جمع ميشود -، آخرالزمان نيز در همان حد است، حالت بي زمان دارد. هر چه از دنيا و ظلمات آن فاصله بگيريم، زمان بي رنگ ميشود و بقا جاي آن را ميگيرد. به عبارت ديگر با ظهور امام، آثار قيامت بر عالم حكومت ميكند و دنيا عوض ميشود. روايتها نيز از منظر ديگر ميفرمايد: حق از باطل جدا ميشود، عدالت حاكم ميگردد و هر كس آنچه كه بايد بشود، ميشود. اينجا است كه ائمه عليهم السلام هم مثل ما دنبال آن هستند كه آن نهايي ترين وعده خدا ظاهر شود. پذيرش امامت، يك مسأله عقلي است: امام زمان عليه السلام داراي كمال موسي، درخشش عيسي، طول عمر نوح، صبر ايوب و... است.(16) روايت ميگويد: تمام اينها در امام مهدي عليه السلام ظاهر ميشود. اگر خوب فكر كنيم در مييابيم كه اگر بنا است تمام ابعاد عالم در آخرالزمان ظاهر شود، چون تمام ابعاد غيبي عالم به طور پراكنده در انبيا و اوليا هست، بايد كسي باشد كه جامعيت همه انبيا و اوليا را داشته باشد و او كسي نيست جز صاحب ولايت مطلقه الهيه، حضرت بقيةاللَّه الاعظم. اين است كه گفته ميشود: پذيرش امامت و تحقق آن از ابتدا تا انتهايش يك مسأله عقلي و منطقي است. جهان در حال آمادگي براي جدايي حق از باطل: ما دو نوع مرگ داريم: گاهي تصادف ميكنيم و به طور غير طبيعي ميميريم، يعني نفس ما نميخواهد برود، ولي بدن برايش فايده ندارد. اما يك نوع مرگ طبيعي هم داريم و آن اين است كه نفس استفاده لازم را از بدن برده و لذا به طور طبيعي آن را رها ميكند و به عالم غيب و قيامت منتقل ميشود. دنيا مثل بدن نيست كه ماشين به آن بزند و ناگهان بميرد. د نيا به طور طبيعي دارد ميميرد. شما وقتي ميميريد كه آرام آرام نَفْسِتان آنچه ميتواند انجام دهد و به اصطلاح استعدادهاي بالقوهاش، بالفعل شود و آن گاه بدن را بگذارد و برود. به عبارت ديگر، مرگ هنگامي رخ ميدهد كه جنبه هاي غيبي و بالقوه نفس ظاهر شود. يعني نفس، جنس غيب و جنس قيامت شود و به عالم قيامت برود. عالم نيز همين طور است. پس انسانها دو گونه ميميرند: يا حيوانيت آنها كامل ميشود و يا انسانيتشان. در هر دو گروه استعدادهاي بالقوه، بالفعل شده است. آخرالزمان نيز همين طور است. اَسْعَدُ السُّعَداء وَ اَشْقَي الاَْشْقِياء ميآيند و رو به روي هم ميايستند. يعني بدترين آدمها، و بهترين آدمها چهره شان ظاهر ميشود. به همين دليل يك عده كه زمانه به آنها فرصت نداد تا خودشان را بنمايانند، «رَجْعَت» ميكنند. هم در بين بدان و اشقيا، هم در بين خوبان و سعدا رجعت هست. يعني هم هيتلر بر ميگردد، - چون متفقين نگذاشتند خودش را نشان دهد -، هم امام خميني قدس سره بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران. از صاحب نَفَسي سؤال كرديم كه اين همه مردم گفتند: «خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي، خميني رحمهم الله را نگهدار»، چرا دعايشان مستجاب نشد؟! گفت: مردم، دعايشان مستجاب شد. گفتم: پس چرا امام فوت كردند؟ گفت: در رجعت بر ميگردد. اصلاً متوجه اين نكته نبودم. چون امام در يك جا ميفرمايند: حيف كه اين انقلاب 14 سال عقب افتاد! از اين جمله معلوم است كه امام خيلي حرف داشتند، كشفهايي براي ظهور داشتند. زمانه به ايشان اجازه نداد و سنشان زياد شد. يقين مردم آخرالزمان: همه آن كمالات معنوي و مراتب غيبي كه در هر پيامبري - بنا به شرايط آن زمان - تا حدي ظهور كرده، در آخر الزمان در امام مهدي عليه السلام به نحو تام ظهور ميكند. و اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله مي فرمايند: يا علي! شگفت انگيزترين مردم از نظر ايمان و بلند مرتبه ترين آنها در يقين، مردمي هستند كه در آخرالزمان مي آيند و پيامبر را نديده اند. حجت خدا از ديده ايشان، پنهان است و فقط از طريق رواياتي كه به دستشان رسيده، ايمان آورده اند.(17) ميفرمايد اينها بهترين انسانها هستند. چرا؟ چون آخرالزمان موقعي نيست كه ببينيد و قبول كنيد. بايد برسيد. يعني وقتي بفهميد اين جهان، بي نبوت معنا نميدهد، ديگر كاري نداريد كه حتماً بايد نبي را ببينيد تا بپذيريد. شما ميفهميد اين جهان نبي ميخواهد، ميگرديد پيدايش مي كنيد. امروز، مردم دنيا، به اين نتيجه رسيده اند كه هيچ كدام از نظامهاي بشري نجاتشان نميدهد. يك عده دنبال نبي اند، پيدا هم ميكنند. اخيراً شنيده شد كه مردم انگلستان به سرعت به اين نتيجه رسيده اند كه دين ميخواهند و ديني كه فعلاً كليسا ميگويد، دين نجات بخش نيست. اين كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله ميفرمايند: مردم آخرالزمان در بلندترين مرتبه يقين هستند، بدين علت است كه اين مردم با تمام وجود به اين نتيجه خواهند رسيد كه حتماً ظهور امام زمان عليه السلام خواهد رسيد، و لذا طول انتظار، مسئله اميد ظهور حجت حق را براي آنها منتفي نميكند. پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در روايتي ميفرمايند: «إِنَّ الثَّابِتينَ عَلَي الْقَوْلِ بِهِ في زَمانِ غَيْبَتِهِ لاََعَزُّ مِنَ الْكِبْريتِ الاَْحْمَرِ؛ كساني كه در دوره غيبت حضرت مهدي عليه السلام بر اعتقاد به او استوار هستند، از كبريت احمر ناياب ترند».(18) يعني خيلي قيمتي اند! چرا؟ چون كساني هستند كه خوب فكر ميكنند و ميفهمند همان گونه كه اين جهان بي پيامبر نميشود، بدون امام زمان و بدون ظهور ولايت تامه نيز نميشود. بنابراين، اولين كار شما اين است كه ببينيد و بيابيد اول بايد برسيد به اينكه هم اكنون ولي اللَّه مطلق عليه السلام هست. اما هستِ حسي نيست. هستِ عقلي است و حضور غيبي و معنوي دارد. يعني عقل شما، لزوم وجود ولايت تامه را كشف كند. و بفهمد كه امام زمان هست. اما ظهورش تام نيست، نه اينكه وجود مباركش موجود نباشد. حضرت باطن پيامبر است. باطن اميرالمؤمنين است. اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام بر ساير ائمه حجتاند(19) بر اين اساس است كه امام علي عليه السلام در زمان خود مقام تامه ولايت داشته اند. ولي زمانه نگذاشت، همه اش ظاهر شود. اين است كه همان ولايت، ظهور دومي، پيدا ميكند به نام امام حسن مجتبي عليه السلام. باز زمانه نگذاشت ولايت ايشان به طور كامل ظهور پيدا كند ... تا دوازدهمي كه غايب ميشود. و اين قدر غيبتش طولاني ميشود تا اين كه زمانه، آماده ظهور شود. خطر انكار! بايد تلاش كنيم مقام امام را بشناسيم و گرنه منكر ميشويم. ببينيد الان چه كساني منكر امامند؟ كساني كه ميخواهند حضرت به شكل يك آدم جلويشان باشد و او را ببينند. اينها مقام حضرت را نميشناسند. مقام است كه در آخرالزمان ظهور ميكند، نه شخص. بايد مردم به اين شعور برسند كه جهان، باطني مبارك دارد چطور تن شما، باطني به نام «من» دارد؟ جهان نيز باطني، دارد كه موجود است ولي غايب است. هر چه به آخرالزمان نزديك ميشويم، جمع اضداد ميشود، هم كثرت و حجاب همه جا را فرا ميگيرد و هم زمينه ظهور غيب تام، فراهم مي شود. هر چه به آخرالزمان نزديك ميشويم، در حالي كه با ظهور كثرات عالم، از وجود مبارك او دور ميشويم، از طرف ديگر آن وجود مبارك به ظهور نزديك ميشود. (خوب دقت كنيد!) و خوشا به حال آنانكه كثرات آخرالزمان برايشان پرده و حجاب نيست و مانع توجه آنها به حضرت نميشود و در انتظار واقعي اند. خيلي عجيب است كه از طرفي انسانها آن چنان محجوب ميشوند كه گرفتار كفر ميگردند و از طرف ديگر، در دل اين كفر زمينه ظهور، هر روز بيشتر ميشود. عده اي كه ميفهمند امام زمان يعني چه، هر چه كفر و حجاب بيشتر ميشود، به امام زمانشان نزديكتر ميشوند. يعني واقعاً وقتي امامشان ميآيد، صدايش را ميشنوند. عدهاي هم آن چنان در كثرات و حجابها گرفتار ميشوند كه اصلاً به طور كامل، دور مي شوند و رو در روي ظهور غيبت ترين حقايق عالم، ميايستند. الان نمونه آمادگي براي ظهور حكومت ولي اللَّه الاعظم به خوبي در مسئله ولايت فقيه متجلي است. روي اين مسئله فكر كنيد كه چطور مي شود بعضيها به كلي نميتوانند بفهمند ولايت فقيه يعني چه؟ عدهاي هم خوب ميفهمند. خود اين كه زمانه استعداد فهم ولايت فقيه را دارد و مردم هم پذيرفتند، لطفي الهي است. همين طور كه الان فرزانگان، ولايت فقيه را ميپذيرند و اوباش (دشمنان نظام جمهوري اسلام و در رأس آنها آمريكاي جهان خوار) ولايت فقيه را نميپذيرند، اين مسئله نشانه اي است براي اين كه زمانه، به سوي جمع اضداد در حركت است. در آينده جبهه حق و باطل هر روز بهتر از روز قبل از يكديگر جدا ميشوند.(20) نفي جهان موجود، شرط انتظار كسي كه منتظر است بايد به وضع موجود جهان «نه» بگويد. نميخواهد با بنده دعوا كنيد كه وضع موجود جهان و به خصوص غرب خيلي خوب است! تكنيكشان خوب است، نظمشان هم خوب است، بهداشتشان هم خوب است! من معتقدم جهان موجود، حجاب غيب است؛ زيرا قداست ها را اسير كرده است. اگر اين جهان را بشناسيد، تازه اولين قدم ارتباط با امامت برايتان روشن ميشود. اگر نتوانيد به اين جهان «نه» بگوييد، خدا ميداند براي تولد حضرت عليه السلام چراغاني هم بكنيد، نميتوانيد با امام، ارتباط برقرار كنيد. حتي ممكن است امام كه مي آيند، رو به رويش بايستيد. كسي كه منتظر است، بايد به وضع موجود جهان، بتواند «نه» بگويد. بنشينيد فكر كنيد كه چرا ميگوييم دنياي موجود بد، و آن وضع مطلوب خوب است. اگر اين دو مسئله را نشناسيم، نميتوانيم كاري بكنيم و گرفتار مي شويم. آن وقت به جاي اين كه با چشم عبرت، دنياي مدرن را نگاه كنيم، با چشم حسرت نگاه ميكنيم و ميگوييم اي كاش ما هم ژاپن بوديم!! كسي كه غيب را نميشناسد، قداستها و جايگاه آنها را در عالم نميشناسد، مثل آن بدبختي است كه در كنفرانس برلين گفت: امام خميني چه بخواهيم و چه نخواهيم به موزه تاريخ ميرود.(21) در حالي كه حضرت امام قدس سره زمينه ظهور ولايت تامه است. مگر امام به موزه مي رود؟! اينها علامت همان جمع اضداد است كه ذكر شد. عده اي گرفتار روح شيطاني دجال هستند و خوي سفياني دارند. اينها يك چشم دارند - دجال و سفياني هم يك چشم دارند - و چشم ديگرشان در مغز سرشان است. يعني اينها يك بُعد دارند و نميتوانند عالم را درست ببينند. فقط ظاهر را ميبينند. مگر امروز غير از اين است؟ كسي كه دجال را نشناسد گرفتار دجال ميشود. كسي كه جهان را درست نبيند، گرفتار اين جهان ميشود. متوجه نيست نور غيبي ولايت تامه، مي آيد و همه اينها را به موزه ميبرد. در چشم دجال، امام به موزه ميرود و در چشم انسان بصير آنهايي به موزه ميروند كه در ظلمات آخرالزماناند و به وضع موجود جهان آري گفته اند و فرهنگ غرب، قبله شان است. بنابراين دو چيز را بايد بشناسيم: وضع موجود و وضع مطلوب. اگر از شما بپرسند با چه استدلالي ميگوييد اين دنيا «نه»، اين مدرنيته «نه»، اين نظامهاي كفر «نه»؟ بدانيد «نه» گفتن به وضع موجود، وقتي ممكن است كه اولاً: حيله ها و شيفتگيهاي دروغين مدرنيته را عميقاً بشناسيد، ثانياً: به وضع مطلوب آگاهي كامل پيدا كنيد و تحقق آن را با تمام وجود حس كنيد. بايد تلاش كرد، خيلي سخت است. خيليها فريب خوردند. ما هم ممكن است فريب بخوريم، يعني نميشود همين طور بنشينيم و فكر كنيم از خطرها رها ميشويم. بسياري از مردم دنيا فريب خوردند، روايت همين را ميگويد. ميگويد دجال كه آمد، خيلي ها فريبش را ميخورند، مگر دجال جز اين است كه غيب را پنهان ميكند؟ مگر شاخ و دم دارد؟ دجال غيب را پنهان ميكند. درست است نور امام عليه السلام ميآيد و دجال را ميكُشد، و بالاخره پيروان دجال ضرر ميكنند. ولي بايد به جدّ امام زمان را بشناسيم، اگر اين كار بشود، ميبينيد اين دنيا با آن همه شيفتگيهاي دروغيناش به اندازه تري عطسه بز، براي شما ارزش و قدرت ندارد. اين جا است كه بايد بگويم عزيزان!اگر ميخواهيد وارد ولايت تام امام زمان شويد، اول بايد وضع موجود را بشناسيد. اين است كه بنده به اندازه خود تلاش كردم و دلم ميخواهد شما هم كمك كنيد كه اين دنياي به اصطلاح مدرن شناخته شود، مدرنيته و فرهنگي كه در پشت آن پنهان است شناخته شود. اگر دقت كنيد در كتاب «علل تزلزل تمدن غرب»(22) دو موضوع مطرح است. يكي اين كه چرا اين تمدن، حجاب عالم قدس است. و آن را پنهان كرده است؟ بحث ديگر اين است كه اگر وضع موجود غلط و حجاب حقيقت است، وضع مطلوب چيست؟ و لذا نيمه دوم كتاب تحت عنوان «بصيرت و انتظار فرج» است. يعني كسي كه نفهمد نظام سرمايه داري غرب دارد مثل جهنم، آدمها را مي بلعد و نفهمد نظام تكنيك جهاني يك كفر است و حجاب امام زمان عليه السلام، چنين كسي نميتواند منتظر ظهور ولايت تام باشد. نميخواهم بگويم به ابزارها پشت كنيد، ميخواهم عرض كنم فرهنگ غربي، فرهنگي است تحت عنوان تكنيك كه اگر اثر آن را نشناسيد مسحور آن ميشويد و نظرتان از وضع مطلوب بر ميگردد. نمونهاش را هم كم نديدهايد، كسي كه شيفته اين تمدن شود، آيا نماز نيم بندش را هم ادامه ميدهد، يا با آن خداحافظي ميكند؟ واقعاً خداحافظي ميكند. مثل برخي دانشجويان كه پس از ورود به دانشگاه يكي يكي اصول دين و نبوت و وحي را منكر ميشوند، اصل مهدويت را هم زير سوال ميبرند. اين يك قاعده است كه اگر كفر را نبينيد، شما را اشغال ميكند. پس وجه اول بحث، اين شد كه انحرافهاي وضع موجود را بشناسيد. بحثهاي كتاب «علل تزلزل تمدن غرب» را، دقيقاً مطالعه كنيد. روشن كردن اين مسائل يك وظيفه الهي است. اگر تفسيرگران سنگ الميزان را خوب بخوانيد، همه اين مباحث آنجا حل شده است. نور قرآني كه در تفسيرالميزان است، شما را متوجه حجاب دنياي مدرن ميكند. قرآن آمده است به ما نشان دهد دنياي كفر، حجاب حق و حقيقت است. مگر ميشود كفر را نشناسيد، ولي ايمان را بشناسيد؟ لذا تأكيد ما اين است كه بايد كفر و اينكه چرا كفر، حجاب حقيقت است و نيز وضع مطلوبي را كه ريشه بصيرت شما است بشناسيد. در آخرالزمان هر چه زمان ظهور نزديكتر شود، تقيه شديدتر ميشود. يعني آن چنان حق در حجاب ميرود كه اصلاً نميتوان آن را گفت. تقيه فقط اين نيست كه حرف نزنيد. نه؛ تقيه مدارايي يعني اگر ديديد جامعه نميفهمد و گفتن فايده ندارد، نميگويي. هر چه به زمان ظهور نزديك ميشويم، آن چنان حجاب بر عالم حاكم ميشود (تعبير من است)، آن چنان كثرت و توجه به حس غلبه پيدا ميكند كه مؤمن در تقيه است، نميتواند بگويد، گفتن فايده ندارد. چون مردم، حس فهم عالم غيب را از دست ميدهند. اينكه امام زمان ميفرمايند: «أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد كه فرج شما در آن است».(23) يعني واقعاً دعا كنيد خدايا! اين مردم بفهمند و قدرت درك پيدا كنند. با اين وضعيت كه امامعليه السلام نميآيد، خودتان را هم بكشيد، نميآيد. بايد مردم، توان فهم و درك امامعليه السلام را داشته باشند، اگر عده كمي هم اين فهم راداشته باشند، امام ميآيند. اين است كه دعا كنيد مردم بفهمند، اين بهترين راه است. شما ببينيد الان چه بخواهيد و چه نخواهيد تا حدي زمانه و زمينه در شرايط فهم ولايت فقيه است. همان كسي هم كه منكر ولايت فقيه است، ميفهمد. حتي در مورد امام زمانعليه السلام و ظهور حضرت، اگر از تئوريسينهاي تمدن جديد بپرسيم: با توجه به اينكه بشر بي نهايت ابعاد پنهاني دارد، شما كدام بُعد بشر را جواب ميدهيد؟ هيچ پاسخي ندارند مگر در بُعد شهوت و شكم! از نظر آنها بشر چيزي غير از شهوت و شكم نيست. چند نكته عرض شد كه باطن نبوت، ولايت است همان طور كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمودند: «عَلِيٌّ نَفْسي»(25) علي نفس و جان من است، و در جريان مباهله هم خداوند به پيامبر چنين دستور داد: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ....»؛ بگو ما فرزندان خود را ميآوريم و شما هم فرزندان خود را بياوريد، ما زنان خود را ميآوريم و شما هم زنان خود را بياوريد، ما نفسها و جانهاي خود را ميآوريم و شما هم جانهاي خود را بياوريد» ملاحظه ميكنيد كه پيامبرصلي الله عليه وآله به جاي «اَنْفُس» يعني جانها، فقط يك نفر يعني جان خود، اميرالمؤمنين عليه السلام را آوردند. و اميرالمؤمنين عليه السلام نير ميفرمايند: «كُنْتُ وَلِياً وَ آدَمُ بَيْنَ الماءِ وَ الطّين»(26) من ولي بودم و آدم بين آب و گل بود (يعني هنوز به دنيا نيامده بود). يا اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وآله ميفرمايند: «خَلَق اللَّهُ روحيِ وَ روحَ عَلِيّ بن ابيطالب قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَ الْخَلقَ بِاَلْفَيْ عامِ؛ خداوند روح من و روح علي را هزار سال قبل از خلقت موجودات، خلق فرمود».(27) يعني قبل از ظهور عالم، آن ذوات مقدسه در باطن عالم موجود بودند، منتها يكي به عنوان نبي و ديگري به عنوان ولي. در حديث ديگري پيامبرصلي الله عليه وآله ميفرمايند: «بُعِثَ عَلِيٌّ مَعَ كُلّ نَبِيٍّ وَ مَعِيَ جَهْراً؛ علي با هر پيامبري پنهاني برانگيخته شد و با من آشكارا(28). چرا؟ چون با ظهور آخرين پيامبر كه سِرّ و باطن همه انبيا است، از اين پس زمينه ظهور سرّ بقيه انبيا نيز فراهم ميشود تا به ظهور تام از طريق حضرت مهدي عليه السلام ختم شود و سير اول به آخر برسد. چنانچه اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبة البيان مي فرمايند: «اَنَا الاوّل، اَنَا الاخِر، اَنَا الظاهِر، اَنَا الباطِن»(29) بر طبق قاعده فلسفيِ «اَلنَّهايات تُرْجَعُ اِلَي البدايات» آنچه در آخر، در عالم عين ظاهر ميشود، رجوع دارد به حقيقت غيبي خودش كه اول و ابتدا بوده، و از طرفي غيبي ترين حقايق عالم، مقام ولايت تامه است كه در آخرالزمان در دوران حضرت مهدي عليه السلام ظاهر ميشود و حضرت حامل اين حقيقت است و آن ولايت الهيه را در تمام ابعاد ظاهر و حاكم ميكند. و عرض شد كه اين يك مسئله عقلي و معرفتي است كه انديشمندان بزرگ اديان دنيا، در مورد آن فكر كرده اند و زمينه دارند كه به آن زيبايي كه در شيعه مطرح است آن را بپذيرند؛ به طوري كه پرفسور كَربَن - استاد مهم دينشناسي دانشگاه سوربن فرانسه - ميگويد: «تنها دين زنده دنيا، تشيع است؛ چون متوجه امام حي زنده است». و بنده معتقدم شيعه با بحث امام زمان، خودش را به جهان ثابت ميكند. مگر ميشود جهان در نهايت به يك ظهور تام و عام از حقيقت ختم نشود؟ و مگر ميشود آن حقيقت، هم اكنون بالفعل موجود نباشد؟ . اگر كسي امام زماني فكر كند، عقيدهاش هم اكنون يك عقيده فعال است، به فردايي ميانديشد كه امروزش سخت به آن مربوط است، يعني همين حالا در فرج و گشايش است، چون اين عقيده كه امام زمان عليه السلام در انتهاي عالم ظهور تام دارد يك عقيده بزرگ است و بركات بزرگي را همين امروز همراه دارد و انسان را از گرفتار افقهاي پست شدن نجات ميدهد. . كه در آخرالزمان حق و باطل با پررنگتر شدن شكل خود ظاهر ميشود، جبه هاي كه يك طرف آن توحيد خالص است و همه موحدان ناب رجعت ميكنند، و طرف ديگر آن كفر محض است، و هيچ توحيدي در آن نيست، يعني زمينه ظهور همه چيز است، بدون هيچ حجاب و عامل پنهاني. . گاهي روح زمانه به شعور درك يك مطلب نرسيده و لذا نميشود آن را طرح كرد، چون در بين افكار عمومي نميتواند جاي خود را باز كند، اصلاً ذهنها نميفهمند تا با آن موافقت يا مخالفت كنند. مثلاً در نظر بگيريد كه مردم زمان ناصرالدين شاه، حاكميت را فقط براي شاه ميتوانستند تصور كنند، چون از حاكميت، جز شاه بودن، چيز ديگري نميفهميدند، اگر به آنها ميگفتي در مسائل سياسي و نظامي بايد دين حاكم باشد، سريعاً ميگفتند: يعني آخوندها شاه بشوند؟! معني اينكه «ميشود شاه وجود نداشته باشد و قوانين حكومت كنند، مسئولان كشور هم مجري قوانين باشند»، برايشان غير مأنوس بود، ولي آرام آرام زمانه توانست تصور حاكميت قانون به جاي شخص را بفهمد و در اين حالت است كه مرحوم ملا احمد نراقي ميگويد: «حالا كه بايد قانون حكومت كند، بهترين قانون، قانون خدا است» و طرح ولايت فقيه به معني جديدش مطرح ميشود. آري، از اول بايد امام زمان عليه السلام بعد از يازده امام معصوم عليهم السلام به صحنه ميآمدند و ظهور ولايت تامه الهي شروع ميشد ولي زمانه حتي تصور آن را نيز نميتوانست داشته باشد و لذا مسئله ماند تا تصور صحيح و معني درست ظهور ولايت تامه حق در همه ابعاد زندگي بشر به وجود آيد، همانطور كه امروز ميبينيد معني ولايت فقيه براي موافق و مخالف روشن است، و مخالف هم ميتواند اين معني را تصور كند كه يك فقيه كارشناس بايد حكم خدا را كشف كند و بايد حكمش در نظام حكومتي يك كشور نافذ باشد. حالا ميتوان با افراد صحبت كرد كه حكم خدا در نظام اقتصادي - سياسي جاري باشد يا حكم بشر؟ ملاحظه ميكنيد تا كجا جلو آمدهايم؟ الان مشكل در اجراي حكم خدا است نه در پذيرش حكم خدا، حالا ديگر نميگويند: مگر روحاني هم ميشود شاه شود؟ چون ميفهمند معني حاكميت حكم خدا توسط فقيه يعني چه؟ اگر همين روند فكري - فرهنگي ادامه پيدا كند، حاكميت حكم خدا توسط امام معصوم چقدر با معني و قابل پذيرش ميشود؟! اين است كه ميگوييم در دل فهم ولايت فقيه، شوق انتظار ظهور حضرت مهدي پايه ريزي ميشود. همين روند را در مورد جدايي جبهه حق و باطل در سير تاريخ ملاحظه كنيد كه آيا مقابله با ناصرالدين شاه - كه شاه يك كشور شيعه بود - و مقابله با نظامي كه ولي فقيه در رأس آن است يك شكل دارد؟! يا مقابله با نظام ولايت فقيه خيانت بيشتري به همراه دارد؟! معني پررنگ شدن حق و باطل در آخرالزمان اين گونه مشخص ميشود. شاه عباس بر فقها خيلي منّت گذاشت و نامه نوشت كه: حكم شيخ بهايي به عنوان شيخ الاسلام در حد حكم من است. همين سير را ملاحظه كنيد كه الان عكس آن است، يعني ولي فقيه حكم رئيس جمهور را تنفيذ و قابل اثر ميكند و اين همان معني جهتگيري عالَم به سوي غلبه همه جانبه ولايت حق و ظهور ولايت تامه از طريق امام مهدي عليه السلام است. و حتي اگر مانعي در اين مسير پيش بيايد، محكوم به فنا است. تحقق ظهور ولايت تامه الهي، جزء لاينفك عالم هستي است، و معني سخن رسول اللَّه صلي الله عليه وآله كه ميگويند: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّي يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي؛ اگر يك روز از عمر دنيا باقي باشد، آن روز آن قدر طولاني ميشود تا فرزندم مهدي ظهور كند»(30). و معني آخرالزمان كه پر رنگ شدن حق و باطل است، - اگر دقت بفرماييد - همين حالا روشن است. لذا باطل وقتي پر رنگ است، بسيار جذاب است و اگر انسان حق را نشناسد، باطل را به جاي حق ميگيرد، اين است كه در آخرالزمان اگر كسي مؤمن واقعي نباشد، حتماً كافر است، چون جبهه ها كاملاً از هم جدا ميشود و به همين جهت هم تأكيد ميكنيم كه نگران باشيد!!! اگر به فكر دين داري نيم بند براي خود هستيد، معلوم نيست سر به سلامت ببريد! بايد حسابتان را با باطل زمانه كاملاً جدا كنيد و اگر به كفر زمانه با همه ظواهر علمي و تكنيكياش «نه» نگوييد، زير سايه ولايت امام زمان عليه السلام قرار نخواهيد گرفت، همچنان كه انجمن حجتيه ايها قرار نگرفتند؛ چون تمام تجملات دنياي مدرن را پذيرفته بودند. طالب ولايت امام زمان عليه السلام بودند ولي در يك صحنه امتحان، متأسفانه رو به روي انقلاب اسلامي ايستادند. . امام صادق عليه السلا |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پاسخ به شبهه ی : امام زمان عریان جلوی خورشید ظاهر می شود (ال | al-shia | 0 | 943 |
۲۵/فروردین/۹۴ ۲۲:۱۹ آخرین ارسال: al-shia |
|
| امامان وسروران من دوازده نفرند+کلیپ | rastin | 0 | 1,918 |
۹/شهریور/۹۲ ۱۷:۲۲ آخرین ارسال: rastin |
|











