کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یک شبهه در بابــــ دوازده امام
۰:۳۹, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱:۱۶ توسط پاتر.)
شماره ارسال: #1

سلام
سوالی که واسه من پیش اومده اینه که چرا پیامبر و دوازده امامی که ما معصوم میدونیمشون و واسمون خیلی محترمن و حتی در جاهایی میگیم دلیل آفرینش دنیا، پیامبر و دوازده امام بودن، از یک نسلن و هرکدوم فرزند دیگریه(یعنی مثلا امام حسن فرزند امام علی و الی آخر)؟
یعنی این غیر طبیعی نیستـــــ!؟مگر انسان خودش دارای اراده نیستـــــ و خودش انتخابــــ نمی کنه که چه جور آدمی باشه؟
یعنی 12 امام به طور پیوسته به بزرگترین آدم ها بدل شدند و این با اراده خودشون بود؟شاید مثلا به فرض بگیم تربیتــی که از جانب پیامبر بر امام علی اعمال شد وتربیت امام حسن و امام حسین توسط پدرشان علی(علیه السلام)و الی آخر باعثــــ این امر شده..اما این آیا تبعیض بین آدم ها نیستــــ؟یعنی اگه پدر من هم کسی مثل امام علی (علیه السلام) بود من الان امام بودم؟Dodgy
خلاصه سوال اصلیم اینه که توالی به دنیا آمدن پیامبر و دوازده امام به دنبال هم از یک نسل چیه؟؟Huh
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱:۲۱, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
http://islamquest.net/fa/archive/question/fa3209

http://www.hawzah.net/fa/question/questionview/11696
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، رهگذر.
۲:۰۰, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۲:۱۴ توسط پاتر.)
شماره ارسال: #3

تو اون سایتا دو جور سوال مطرح و برای هر کدوم یه پاسخایی مطرح شده...یکیش می خواد بگه که به امامت رسیدن دوازده امام حالت موروثی نداشته و عین قضیه پادشاها و خاندان های پادشاهی نبوده بلکه این به امامت رسیدن ها از سر منطق و حساب و از این رو بوده که دوازده امام لیاقت امامتو داشتنو خدا چیزی میدونسته و الی آخر...البته منظور ما همچین سوال جوابی نبود!چرا که سوال ما این بود که چرا باید دوازده امام به طور متوالی در یک نسل و به صورت پدر فرزندی لیاقت امام شدن رو داشته باشن که تازه اونم در حالی که از نسل پیابرن؟
جواب یا جواب های که درباره سوال ما مطرح شده در اون سایت به نظر بسیار ناقص میان و سوالات زیادی رو به دنبال خودشون ایجاد می کنن مثلا این جاش که می گه
...از سویی به خاطر وجود تمام شرایط لازم معنوی به ارث رسیده از حضرت آدم(علیه السلام) تا آخرین امام در این خاندان شریف است...
...این سوالو ایجاد می کنه که خدا بین آدما برای رسیدن به مراتب ایمان تبعیض قرار میده...مثلا تقصیر من چیه که من مثلا پسر پدری همچون امام چهارم و از نسل پیامبران نشدم و...!! یا تقصیر فلان کس چیه که یه بچه زنا زادست و از بعضی امور محروم میشه...
یا این سوال پیش میاد که اصن شاید امامان آنقدر تحت شرایط ارثی و تربیتی مطلوب قرار داشتن تا که تونستن به مقام امامت برسن...پس آنقدر ها هم مستحق به بهترین پاداش ها و مقام ها و ... نیستند.
آیا جواب قانع کننده تری نیست؟آیا باید این امر رو از اسرار خدا بدونیم و بی خیالش بشیم!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲:۱۲, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۲:۱۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #4
آواتار
نقل قول:...از سویی به خاطر وجود تمام شرایط لازم معنوی به ارث رسیده از حضرت آدم(علیه السلام) تا آخرین امام در این خاندان شریف است...
...این سوالو ایجاد می کنه که خدا بین آدما برای رسیدن به مراتب ایمان تبعیض قرار میده...مثلا تقصیر من چیه که من مثلا پسر پدری همچون امام چهارم و از نسل پیامبران نشدم و...!! یا تقصیر فلان کس چیه که یه بچه زنا زادست و از بعضی امور محروم میشه...
آیا جواب قانع کننده تری نیست؟آیا باید این امر رو از اسرار خدا بدونیم و بی خیالش بشیم!

وجود جعفر تواب* (برادر امام حسن عسکری علیه السلام) باعث میشه که به چنین چیزی فکر نکنیم

و از طرفی شخصیتی مثل جناب محمد بن ابابکر رحمت الله علیه که با آن پدر چنین شخصیتی بودند

شما هم دستتان بسته نیست

پیشرفت کنید

اما فکر نکنید امام بودن همانا و نان تو روغن بودن همانا

اگر لحظه ای بدانید چه مصائبی داشتند خواهید گفت خدایا این چه زندگی بود که ائمه علیهم السلام داشتند؟؟؟


*من از قول آقای بهجت شنیدم که جعفر توبه کرده در اواخر عمر ولی خیلی حضرت حجت رو اذیت کرد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین
۱۰:۴۹, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
به قول اقای تلمیخا اتفاقا هرچه والاتر امتحان سخت تر
در ضمن ما موقعیت فعلیمون رو خودمون انتخاب کردیم،چه جوریش رو نمیدونم
ما نمیدونیم در عالم ذر دقیقا چه اتفاق هایی رخ داده
اما کار خدا بی حساب و کتاب نیست
کلا تصورمون اینه خدا 14 معصوم رو خودش معصوم کرد اونا هم زحمتی نکشیدن اگه ما هم معصوم بودیم گناه نمیکردیم
موضوع خیلی پیچیده تر از این حرفاس
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۱۱:۲۰, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۳۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئله بازگشت می کند به عالم میثاق و البته پیش از آن هم خبرهای زیادی هست
و امتحانی که در آنجا گرفته شده است
در تبیین آیه ی شریفه:
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ﴿۱۷۲-الاعراف﴾

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم (۱۷۲)

روایات متعددی در ذیل این آیه شریفه از ائمه معصومین در تبیین آن وارد شده به ذکر یک مورد اکتفا می کنیم.

صالح بن سهل، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: برخی از قریش به رسول خدا گفتند:
به چه چیزی از سایر پیامبران سبقت گرفتی که به عنوان خاتم آنان مبعوث شدی؟
فرمودند: من اولی کسی بودم که به خدا ایمان آورد و هنگامی که خدا از پیامبران عهد و پیمان گرفت من اولین اجابت کننده بودم که گفت: بله، پس من در اقرار به خدا از آنان پیشی گرفتم
کافی، ج1، ص366، ح6


(۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است:  سوال ما این بود که چرا باید دوازده امام به طور متوالی در یک نسل و به صورت پدر فرزندی لیاقت امام شدن رو داشته باشن که تازه اونم در حالی که از نسل پیابرن؟


همین اشکالی که وارد می کنند برخی اشخاص بر سلسله انبیا هم می توان وارد کرد یعنی اشکال فقط بر امر امامت وارد نمی شود
حضرت ابراهیم فرزندانشان اسماعیل و اسحاق فرزندانشان یعقوب و فرزندانشان یوسف و.... و همانطور که کم و بیش همه میدانند سلسله نیاکان حضرت رسول صلوات الله علیه و آله هم به حضرت اسماعیل علیه السلام می رسد.
البته پیش از حضرت ابراهیم هم همینگونه بوده و ایشان هم از نسل حجت های الهی هستند که نسبشان به سام فرزند نوح علیه السلام می رسد و نسب نوح هم به حضرت آدم علیه السلام
پس مبنای اشکال لزوماً به سلسله ی طاهر ائمه علیهم السلام برنمیگردد (خدا لعنت کند دشمنانشان و غاصبان حقشان را و کسانی که راضی شدند و هستند به این غصب!)

(۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است:  این سوالو ایجاد می کنه که خدا بین آدما برای رسیدن به مراتب ایمان تبعیض قرار میده...مثلا تقصیر من چیه که من مثلا پسر پدری همچون امام چهارم و از نسل پیامبران نشدم و...!! یا تقصیر فلان کس چیه که یه بچه زنا زادست و از بعضی امور محروم میشه...

نکته ی اول: کسی که چنین سوالی پرسیده است مطلقاً نفهمیده که اصلاً معنای عدل چیست!
عدل یعنی متناسب با ورودی از انسان خروجی بخواهند!
یعنی امتحانی که در عرصه ی بندگی از نبی و یا ائمه می گیرند قابل قیاس با امثال من نیست!
نکته دوم: کیفیت به دنیا آمدن انسان ها و بسیاری از اتفاقات دیگر و چرا ها بازگشت می کنند به پاسخ و عملکرد انسان ها در عالم ذر!
اینکه عده ای از حجت های خدا شده اند به این علت بوده است که با اختیار خود در عالم ذر انتخاب کرده اند که مطیع خدا باشند و در این راه از هیچ مجاهدتی فروگذار نکنند.
آخر من که در عین اختیار خود با پُر رویی و وقاحت تمام می خواهم به خدا اشکال کنم که به چه حقی من را به طور مثال از انبیا و یا ائمه قرار نداده مگر حداقل احکام بندگی خدا را اجرا می کنم؟
در حالی که با اندکی مطالعه ای در تاریخ زندگی انبیا و ائمه مشاهده می کنیم که این معصومین در راه محقق ساختن میثاق بندگی بالاترین سختی ها و رنجها را کشیده اند و بسیاری از ایشان حتی جان خود را فدا ساخته اند در این راه و لحظه ای هم از مسیر بندگی جدا نشده اند

نکته ی از آن مهمتر این است:
اول ارسال کننده باید به این سوال پاسخ دهد که آیا قبول داد که خدا وجود دارد یا نه؟
و آیا معتقد است خدا عادل است یا خیر؟
و آیا مسلمان است یا خیر؟
اگر هر سه سوال جوابش بله باشد، خوب است که به دنبال پاسخ پرسشهایش هم برود اما اگر قانع هم نشد باید با توجه به عدله ی عقلی که اثبات کلی می کند که خدایی هست و این خدا عادل است و اسلام دین حق است (که البته باید با عقل خودش به اینها برسد) نفهمی خود مبنی بر دریافت جواب قانع کننده برای پرسشهای خود را به نقص در علم خود نسبت دهد.
همانطور که حضرت موسی علیه السلام در مواجه به حضرت خضر که ولی خدا بوده است به علت نقص علم خود نمی توانست تحلیل منطقی از اعمال حضرت خضر کند!
اما اگر در هر یک از سه پرسش بالا پاسخش خیر است باید می توانیم دلایل عقلی بیاوریم و در این مورد بحث رو ادامه دهیم

ببینید دوستان یک قاعده ی منطقی را در مباحث فراموش نکنید!
وقتی که به طور مثال اثبات شد با دلایل عقلی که خدا عادل است
بعد شخصی بپرسد پس چرا زلزله می آید و این همه انسان بی گناه می میرند اینجا عدالت خدا زیر سوال نمی رود! چرا که قبلاً با دلایل عقلی اثبات شده، بلکه باید توضیح داد که چگونه با وجود مرگ عده ای بی گناه در پدیده ی زلزله عدالت خدا خدشه دار نیست به طول مثال در همین مسئله چند نکته تقدیم میشود (از باب مثال تنها)
اولاً اگر کسی بخواهد عدل خدا را در مورد شخصی بررسی کند باید کل داستان زندگی شخص را از پیش از ورود به این عالم مانند عالم ذر تا حضورش در این دنیا و برزخ را و تا آخرین لحظه ی خضورش در روز قیامت را بررسی کند و بعد از مشاهده ی حکم خدا برای ابدیت شخص بگوید که منصفانه است یا نه! در غیر این صورت مانند این است که یک شخص کتاب رمانی را بردارد و یکی از صفحات کتاب را باز کند و بخواند: پسر کوچکی از پدرش درخواست کرد تا به او عسل بدهد و پدر با اینکه به مقدار فراوانی در خانه عسل بود و عسل هم برای بدن ماده ی مفیدی است به رقم اصرار فراوان کودک ذره ای به او عسل نداد، بعد کتاب را ببندد و در مقام فضاوت بگوید عجب پدر ظالمی بود، در حالی که در صفحه ی قبل نوشته شده که صبح زود آن بچه خربزه خورده بود، و همه میدانند که خربزه و عسل ترکیب بسیار خطرناکی برای سلامت بدن است!

من دو تاپیک رو هم معرفی می کنم که باید به دقت خوانده شوند به طور کامل تمام ارسالهایش:
یکی:
(A)حقیقت ایمان و کفر چیست؟!!#
و دیگری:
(A+)آخرالزمان، شرايط ظهور باطني‏ترين بُعد هستی (مقاله ی ویژه)

با دقت متن زیر که قسمتی از تاپیک حقیقت ایمان و کفر چیست را مطالعه بفرماید:

1 ـ انبياء الهي بشر را به چه چیز دعوت نموده اند؟
موضوع اصلي رسالت تمام انبياء الهي که بشر را به سوي آن دعوت كرده‏اند چيزي جز اصل «توحيد» (کلمه لا اله الا ا...) نيست. اما «توحيد» نيز صرفاً
به «توحيد در خالقيت» ختم نمي‏شود بلکه نهایت هدف رسالت انبياء "توحيد در پرستش" است و دوری از هر گونه شرک و در حقيقت «توحيد در پرستش» مساويست با «پذيرش ولايت و سرپرستی خداوند در تمامي شؤون زندگی به طور تمام و کمال ».

حضرت فاطمه سلام ا... می فرمایند: خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان به ربوبيّت او تن در دهند و به سعادت نائل آيند.(فرازی از خطبه فدکیه حضرت)
و اين اعتراف به ربوبیت پروردگار همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبه‏هاي خلقت متناسب با ظرفيت وجوديشان از آنها خواسته است، تا اینکه در تمامي حالات تنها خدا را پرستش کنند و در همه حال تسليم محض او باشند:

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (اعراف-172)
((و زمانى كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت و فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهيم!» (چنين كرد تا مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين امر، غافل بوديم )) وپيشگام تمامي مخلوقات خداوند كه نسبت به اين ميثاق الهي به نحو تمام و کمال عهد گذارده‏اند و ولايت الهيه را در تمامي شؤون پذيرفته‏اند، شخص نبي مكرم اسلام (صلوات ا... علیه) و اهل بيت عصمت و طهارت ايشان (علیهم السلام) مي‏باشند.

امام صادق عليه السّلام فرمود: از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله پرسيدند به چه علت از همه فرزندان آدم پيش افتادى؟ فرمود: زيرا من نخستين اقراركننده به پروردگارم بودم، خدا از پيغمبران پيمان‏ گرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، در آنجا من نخستين پاسخ دهنده بودم
(اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏3،کتاب ایمان و کفر ص: 19)



2- چرا چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجراي ولايت الهي واقع شدند؟!!

از آنجا که انوار پاك چهارده معصوم نخستین اقرار کنندگان بر اين ميثاق بودند و مختارانه اراده خود را فانی در اراده حق تعالی کرده اند و راضی به رضایت و مشیت پروردگار به طور تمام و کمال شده اند. به همين خاطر اين شايستگي را در محضر ربوبي يافتند كه مجراي ولايت الهيه در عالم شوند.
«نحن محالّ مشيّة ا... » ما جايگاه اراده و خواست خداييم (فرازی از دعای صباح)

در نتیجه ميثاق ولايت ايشان از تمامي عوالم گرفته شد.

در این خصوص در ذیل آیه شریفه ی:

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (172-اعراف)

و آن گاه كه پروردگار تو از بنى آدم، از صلبشان اولادشان را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه آنها گفتند: چرا، گواهى داديم. (خدا چنين كرد) تا مبادا در روز قيامت بگوييد: ما از اين غافل بوديم.

حضرت امام صادق علیه السلام به صحابی بزرگ خود داود رِقیّ فرمودند:

هنگامی که خدای بزرگ اراده کرد مخلوقات را بیافریند، آنان را آفرید و در مقابل پراکنده ساخت، آنگاه به آنان گفت: پروردگار شما کیست؟
پس اول کسی که سخن گفت: رسول خدا، امیرالمومنین و ائمه صلوات الله علیه بودند.
آنان گفتند: خدایا تو پروردگار ما هستی و لذا خداوند آنان را حامل علم و دین خود فرمود.
آنگاه به ملائکه فرمود: اینان حاملان دین و علم من بوده و امین من در میان خلقم هستند و درباره ی آنان پرسش خواهد شد!
آنگاه خدا به ارواح آدمیزادگان گفت: به ربوبیت خدا و لزوم اطاعت و ولایت این افراد (اهل بیت) اقرار کنید...
سپس فرمود ای داود، ولایت ما در عالم میثاق (قبل از دنیا) مورد تأکید بوده است.
بحار ج 5/ص244/ح33


با اين وصف ميثاق ولايت نبي مكرم اسلام و اهل بيت ايشان (علیهم السلام) جزئي از ميثاق توحيد است. البته ميثاق، نسبت به ولايت اين انوار پاك امري در عرض ميثاق توحيد و پذيرش ولايت الهيه نيست بلكه حقيقتي در طول ميثاق توحيد است.
همچنان كه در حديث نوراني "سلسلة الذهب" از وجود مقدس امام رضا(علیه السلام) نقل شده است كه زمان خروج ايشان از نيشابور تعداد زيادي از مردم اطراف ايشان را گرفتند تا حديثي را نقل نمايند. حضرت سر مبارك را از كجاوه بيرون آورده و پس از ذكر سلسله سند تا جبرائيل و خداوند متعال، فرمودند:
"كلمة لا اله الاّ اللّه‏ حصني فمن دخل حصني اَمِنَ من عذابي" ( بحار، ج 49 ـ ص 127.) و بعد اضافه فرمودند: "بشرطها و انا من شروطها" (به شرطی و من از شروط آن هستم)
اين حديث شريف صريحاً گوياي اين واقعيت است كه ولايت اهل بيت (علیه السلام) از شروط توحيد و ادامه آن است و امري در عرض توحيد نيست.
چرا که کسی که قائل به وجود رسول و امامِ منصوب از طرف خدا نباشد در حقیقت قائل به ربوبیت خدا به نحو اتم و اکمل نیست، چرا که اسمی رب و هادی در این عالم باید مصداق عینی پیدا کنند و ظهور یابند و ظهورش هم به وجود رسول و امام است
و کسی که قائل به وجود رسول و امام نیست قائل به خدایی است که از هدایت و ربوبیت متقنِ بندگانش دریغ ورزیده!!!!!!

از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (علیه السلام) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودي خود پذيرفته‏اند لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا برای اقامه کلمه لا اله الا ا... متوجه ايشان گرديده.




(۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است:  آیا جواب قانع کننده تری نیست؟آیا باید این امر رو از اسرار خدا بدونیم و بی خیالش بشیم!


البته پاسخ های دیگری هم هست
اما دو نکته را در اینجا خوب است که اشاره کنم:
نکته اول در خصوص این عبارت شخص ارسال کننده مطلب:
(۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است:  آیا جواب قانع کننده تری نیست؟

این توهم که فکر کنیم که قانع شدن تنها وابسته به ارائه ی دلیل منطقی و عقل پسند است جهل بزرگی است
چرا که در طول تاریخ بودند و هستند اشخاص بسیاری که به وسیله ی انبیا بالاترین و دقیقترین دلایل عقلی به همراه معجزات قطعی به آنها ارائه شد اما آنها قانع نمی شدند و زیر بار نمی رفتند و معترف به حق نمی شدند!
چرا که اساساً قانع شدن و پذیرش حق امری است که مربوط به قلب است نه عقل!!!!!!!!!!!!
و کرنش قلب نسبت به حق و ایمان آوردن به آن تنها وابسته به دریافت دلایل عقلی نیست!!!!!!!!
اگر لازم بود حاضریم در این خصوص مفصل صحبت کنیم!
اما نکته ی دوم در خصوص این عبارت شخص ارسال کننده:

(۱۳/آذر/۹۲ ۲:۰۰)پاتر نوشته است:  آیا باید این امر رو از اسرار خدا بدونیم و بی خیالش بشیم!


قطعاً این امور از اسرار خداست
آن چنان که حضرات معصومین علیهم السلام می فرمایند:

قال علي (علیه السلام):

انّ امرنا صعب مستصعب لا يحتمله الاّ ملک مقرّب، او نبيّ مرسل او عبد امتحن الله قلبه للايمان. (1)

همانا امر ما صعب و بسیار سنگین است و آن را تحمل نمی کند مگر ملک مقرّب یا نبی مرسل و یا بنده ای که خداوند قلبش را برای ایمان امتحان کرده باشد.


قال الباقر (علیه السلام):


انّ امرنا صعبٌ مستصعب لا يقّر بأمرنا الاّ ملک مقرّب او نبيّ مرسل او مؤمن امتحن الله قلبه للايمان. (2)



همانا امر ما صعب و بسیار سنگین است و قرار نمی یابد مگر بر ملک مقرّب یا نبی مرسل و یا بنده ای که امتحان کرده است خداوند قلبش را با ایمان



قال الصادق(علیه السلام):

انّ امرنا صعب مستصعب لا يحتمله الاّ من کتب الله في قلبه الايمان. (3)
همانا امر ما صعب و بسیار سنگین است و تحمل نمی کند آن را مگر کسی که خداوند برایش ایمان در قلبش را نوشته باشد

(1) . بحار، ج 2، ص 183، ح 2.
(2). همان، ص 191، ح 30.
(3) . همان، ص 195، ح 41
همانگونه که خداوند قرار داده است که هفت دور به دور کعبه باید در طواف گشت
یا نماز صبح را دو رکعت به جای آورد یا...
خداوند اراده کرده است اموری را تا با آن بندگی انسان ها بیازماید و فراموش نمی کنیم که:
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ» (الأنبیاء - 23).
ترجمه: خدا از آن چه مى‏كند سوال نمى‏شود، ولى آنان سوال خواهند شد. قرار نیست ما در کار خدا چون و چرا کنیم و ازش سر در بیاریم

قرار است بندگی خدا را کنیم اگر کسی در کلیت اصول دین مشکل داشت باید با عقل خود به حجیت آن برسد اما بعد از آن اگر بگوید من تا ندانم احکام چرا انجام نمی دهد این را دیگر بندگی خدا نمی گویند می گویند بندگی نفس! خوب است برود بداند چرا! اما اگر چون و چرا و اشکال به احکام بکند دیگر دارد عقل خود را که حق دانسته است که خدایی است و آخرتی و حساب و کتابی و دینی که راه سعادت را مشخص کرده و عمل بر طبق آن دین که از سوی خدای حکیم و رحیم است طریق سعادت است! اگر با عقل خود به اینها رسید و بعد دوباره خودش گفت تا ندادنم هر یک را چرا باید انجام دهم نمی کنم این دیگر طریق بندگی نیست!!!!!! بسیار بجا هست که به این تاپیک هم رجوع شود:

حتی امام زمان هم قابل نقد است (پاسخی به گوینده ی این سخن!)

یک نکته ی دیگر!
عنوان تاپیک ارسالی این شخص این است:
نقل قول:
یک شبهه در بابــــ دوازده امام
شک نیست که این شخص هنگام ثبت نام قوانین تالار را مطالعه کرده است و قبول کرده است
از جلمه این قانون را:
6- این تالار محل پاسخگویی به شبهات اعتقادی و دینی نیست و مدیران چنین ادعا و توانایی را ندارند. برای رفع شبهات دینی خود از طریق شماره 09640 با (مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني) تماس حاصل نمایید.

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، سید ابراهیم ، -Ali- ، یاســین ، منادی حق ، عبدالرحمن ، heaven ، mouj82
۱۱:۵۳, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۵۵ توسط پاتر.)
شماره ارسال: #7

بحث این است که این توالی زاد و ولد امامان و پیامبران مشکوک است...همان طور که گفتم سوال این است که توالی دوازده امام و پیامبر در یک نسل به صورت پدر فرزندی چیست؟به مقام یک امام معصوم رسیدن شوخی نیست؟آیا علت این توالی تولد امامان بر اثر ارداه و تاثیراتی و شرایطی خارج از اراده امامان بوده؟اگر بوده آیا این مساله این شبهه را ایجاد نمی کند که امامان ما کمی حالت مکانیکی پیدا می کنند؟قصد بی احترامی ندارم.
ما این رابطه تولدها را در بین پیامبران هم میبینیم...مثلا چرا می گویند پیامبران بزرگ از یک نسل و تبارند و در این میان چرا مثلا حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که از لحاظ مقامی بالاتر از همه پیامبران است آخر از همه ضهور می کند؟مثلا چرا حضرت محمد پیش از ابراهیم و موسی و عیسی به دنیا نیامد...؟درست بعد از همه آنها در دوران جاهلیت عرب به دنیا آمد...؟آیا این قضیه این شبهه را ایجاد نمی کند که مثلا گویی خداست که تعیین می کند فلان پیامبر با چه خصوصیات و مقام ایمانی کی و کجا به دنیا بیاید...؟

اگر اراده ای چز اراده پیامبران و امامان آنها را (از دید ما) به تعالی رسانده پس آیا همانطور که گفتم آنها را کمی به ربات شبیه نکرده؟ربات را هم سازنده ای آن را در وقت معین و در مکان معین و با ظرفیت معین خلق می کند... و نکته این است که یک ربات هر چقدر هم دانا و دارای اطلاعات ذخیره شده باشد نسبت به آدمی، دارای مقام بالایی نیست و بلکه سازنده آن است که دارای مقام و قابل احترام است...!امیدوارم منظورمو گرفته باشین.
تملیخا گفته:اما فکر نکنید امام بودن همانا و نان تو روغن بودن همانا

اگر لحظه ای بدانید چه مصائبی داشتند خواهید گفت خدایا این چه زندگی بود که ائمه علیهم السلام داشتند؟؟؟

...

فکر کنم این بحثش مفصل باشه...اگر به من باشه (که من ادعا ندارم حتما نظرم درسته) اتفاقا من فکر می کنم که امام بودن همانا و نان تو روغن بودن همانا...

حالا استثنا هست و شما مثال زدین از ابوبکر و جعفر...البته ماجراهایی که به جعفر نسبت می دن هنوز دارای ابهامه و بعضی اونارو ساختگی میدونن...و بحث ما بحث امامان و پیامبرانه... کاری به ابوبکر و اینکه منم می تونم پیشرفت کنم یا نه کاری نداریم...
اگر این مساله درست باشد که اراده ای خارج از اراده امامان آنها را به معصومیت رسانده و در پی آن آنها را به این مرتبه رسانده که ایمانشان را در هر شرایطی ثابت نگه دارند پس آنها از برای مصائبهایی که به خاطر هدایت ما داشتند و پایداریشان در برابر آنها مستحق به اینکه بالاترین مقام را نسبت به آدمهای دیگر مثل ما داشته باشند ندارند(مثال ربات را به یاد بیاورید)

فکر کنم سوال اصلی بدونه جوابی که شبهه ایجاد بکنه پابرجاست:علت توالی به دنیا آمدن پیامبر و دوازده امام به دنبال هم از یک نسل و خانواده چیه؟؟مثلا چرا کسی که لیاقت امام شدن رو می تونسته داشته باشه و حتی مقامی بالاتر از دوازده امام (مثلا بعد از امام سوم)در نقطه ای از ایران و از نسل مثلا یه غیر عرب نبوده؟
(و اینم بگم من با تبعیضی که بین آدمها در مکان تولدشون در محیط خانوادشون در شکل ظاهریشون و... وجود داره، به شدت مشکل دارم؟)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۱۱:۵۹, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۲:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #8
آواتار
گویا مطالعه نمی کنند پاسخ هایی که داده می شود را...
پاسخ به تک تک عبارات داده شده است
زحمت می کشیم پاسخ میدهیم
برای سوال خودشان حداقل ارزش قائل باشند و مطالعه کنند

(۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۵۳)پاتر نوشته است:  بحث این است که این توالی زاد و ولد امامان و پیامبران مشکوک است...همان طور که گفتم سوال این است که توالی دوازده امام و پیامبر در یک نسل به صورت پدر فرزندی چیست؟

همانطور که بنده هم به ارسال کننده گفتم این توالی در سلسله انبیا هم هست
این توالی سلسله ی انبیا از پدر به فرزند را هم مشکوک و مکانیکی میدانید؟

مجبوریم روی جمله به جمله بحث کنیم چون گویا حوصله ندارند پاسخ جامع ارائه شده را مطالعه کنند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، یاســین ، عبدالرحمن ، mouj82
۱۲:۰۳, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #9
آواتار
جناب پاتر
این که چرا باید پیام رسان خداوند معصوم باشد که چیزیه عقلی . بالاخره باید با خیال راحت از یکی حرف شنوی داشته باشیم و بدونیم دیگه همه حرفاش از خداست

اینکه چرا همه از یم خانواده هستند . چون خدا خواسته!

در ضمن ایشان معصوم و واصل بوده اند اما در مراتب خود سیر هم داشته اند . یک بحث سنگین عرفانیست و اما مثلا امام حسین (علیه السلام) بسیار سختی دیدند در زندگی .

همچنین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یعنی انها هم امتحان میشدند و سختی بسیار میدیدند . اتفاقا یک بار با خودم گفتم تو چرا امام نباشی . بعد گفتم حاضری فلان حادثه رو تحمل کنی ؟ اصلا توانش رو داری ؟ دیدم نه

بعد گفتم چرا من فلان عارف نمیشم . زندگی نامش رو خوندم با خودم گفتم حاضری همون بلاها رو تحمل کنی . دیدم نه واقعا نمیتونم .

پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توانایی گناه داشته منتها به دلایل بسیار اصلا مرتکب ان نمیشده است . در قران هم هست که گر فلان شد مجازات دارد

جنب پاتر در این موارد لطفا به سایتها و تالارهای پاسخگو مراجعه فرمایید

یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، سید ابراهیم ، یاســین ، عبدالرحمن ، ZaHrA110M
۱۲:۰۸, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۲:۱۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #10
آواتار
دوستان یا فقط قصد شبهه دارند یا اصلاً دنبال جواب نیستند در پاسخ به این سوال:
(۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۵۳)پاتر نوشته است:  در این میان چرا مثلا حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که از لحاظ مقامی بالاتر از همه پیامبران است آخر از همه ضهور می کند؟


پاسخی بسیار دقیق به این سوال داده می شود
هر چند لینک آن قرار داده شد (A+)آخرالزمان، شرايط ظهور باطني‏ترين بُعد هستی (مقاله ی ویژه)


که اگر شخص واقعاً دنبال جواب بود می رفت و مطالعه می کرد و جواب را می گرفت اما برای سایر دوستان جواب را تقدیم میکنیم
اگر واقعاً سوال داد با چشمان باز و با دقت بخوانند!

از امام صادق‏ عليه السلام پرسيده شد: در زمان غيبت بيشترين ثواب در انجام كدام عمل است؟ حضرت فرمودند: اين دعا را بخوانيد و بيشترين ثواب را ببريد:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي...».(1)
معني دعا را دقت كنيد تا بفهميد چرا گفتند در زمان غيبت، خواندن اين دعا ثواب زيادي دارد.
مي‏فرمايد: خدايا! بايد خودت را به من معرفي كني. چون من نمي‏توانم تو را بشناسم. اگر خودت را معرفي نكني، پيامبرت را نخواهم شناخت. در ادامه دعا هست:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ»
خدايا! پيامبرت را به من بشناسان كه اگر نبي‏ات را نشناسم، حجتت را نمي‏شناسم و اگر حجتت را نشناسم بدبخت خواهم شد: «فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي».
بايد حجتت را به من بشناساني كه اگر چنين نكني گمراه خواهم شد.
مگر مي‏شود غيبي‏ترين مرتبه عالم وجود، و مقام مطلقه حضرت حجت را با عقل و فكر بشري شناخت؟!!
يكي از نكته‏ هاي بسيار عالي و مهم كه در اين دعا هست اين است كه خدايا! مسأله بالاتر از اين است كه من به تنهايي بتوانم حجتت را بشناسم، من بخوانم و چيزي بفهمم. نه، تو بايد كمك كني تا من او را بشناسم.
مگر امام زمان‏ عليه السلام موجودي است كه بشود با يك فكر اوليه شناخت؟
حتماً نمي‏شود.
بايد به جِدّ تلاش كنيم تا خدا لطف كند امام زمانمان را بشناسيم و بدانيم آنچه خودمان در رابطه با امام زمان‏ عليه السلام فكر مي‏كنيم، با حقيقت مطلب خيلي فاصله دارد؛ نه اينكه ضد حقيقت است، بالاخره شيعه هر چه دارد بويي از حقيقت مي‏دهد.
اما روي اين مطلب به طور ويژه توجه كنيد كه آنچه ما از خدا طلب مي‏كنيم، خيلي بالاتر از اين حرف‏ها است كه با مطالعه دو كتاب و امثال آن بتوانيم بفهميم. اصلاً مسئله، كتابي و نوشته‏ اي نيست. بايد اين آمادگي را پيدا كرد. {و البته مطالعه هم میتواند مصداق یکی از همین مقدمات باشد}
چطور شد كه شما توانستيد پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله را بشناسيد؟ جز اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله قرآني با آن همه عظمت آورد؟ يعني خود خدا، اگر اين معجزه را همراه پيامبر نياورده بود، نمي‏شد پيامبر را بشناسيم.
خداوند جل جلاله چنين لطفي به ما دارد و كمك مي‏كند خودش را بشناسيم - كه البته جاي بحثش حالا نيست - لطف ديگري به ما دارد كه به كمك آن پيغمبرش را مي‏شناسيم.
اگر فقط خدا مطلبي را به رسول اكرم‏ صلي الله عليه وآله گفته بود و بعد ايشان مي‏آمد و مي‏گفت من پيغمبرم، به طور حتم شناخت پيامبر با مشكل مواجه مي‏شد.
اثبات نبوت نبي، به فرمايش علامه طباطبايي‏ قدس سره حتماً معجزه مي‏خواهد.
ايشان مي‏فرمايند:
عقل هم به تنهايي كافي نيست، بايد پيامبر معجزه بياورد.
قرآن با آن دلايلي كه بحث شده معجزه عظيمي است، نه اين كه صرفاً يك كتاب نوشتاري خوب باشد.
قرآن كتاب عجيبي است!
همچنان كه عصاي موسي‏ عليه السلام معجزه است و در شرايط خود چيز عجيبي بوده است.
بنابراين خدا بايد كمك كند تا با لطف و كرمش نبي‏ اش را بشناسيم.
همين طور خدا كمك مي‏كند تا ما ولي‏ اش، امام زمان، و حجتش را بشناسيم.
اين يك طرف قضيه كه حضرت مي‏فرمايد: بگوييد: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ».
بعد مي‏فرمايد: يادت باشد كه اگر حجتت را نشناسي، هيچ خبري نيست: «ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي» اصلاً از دينت بيرون مي‏روي.
اين چه نگاهي است كه اگر انسان حجت نداشته باشد، نه قرآن به دردش مي‏خورد، و نه معرفت خدا و نبي؟!
يعني معرفت خدا و نبي خيلي خوب است، ولي امام مي‏فرمايد: بگواي خدا! اگر حجتت را به من نشناساني، زندگي‏ ام بي نتيجه مي‏شود. پوچ و تهي و بي مغز مي‏شود.
بنابراين اولاً بايد نسبت به شناخت امام زمان جدي باشيم.
ثانياً آمادگي داشته باشيم كه لطف بزرگي از خدا به ما برسد تا بتوانيم امام را بشناسيم.
ديده‏ ايد گاهي وقت‏ها، اصلاً حال نداريم كه خدا خيلي به ما لطف كند. تا كمي لطف كرد مي‏گوييم همين برايمان بس است.
نه آقا!
نسبت به شناخت امام زمان‏ عليه السلام اصلاً بس نيست.
امام سجاد عليه السلام در روايتي مي‏فرمايد:
«اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج».(2) اي كاش توفيق پيدا مي‏كرديم روي اين روايت‏ها، صدها جلسه وقت مي‏گذاشتيم تا ببينيم چه معارف عميقي در آنها نهفته است. مثل اينكه هميشه بنا بوده است اهل بيت‏ عليهم السلام مظلوم باشند.
ده شب وقت مي‏گذاريم براي شناخت نهضت امام حسين‏ عليه السلام، در حالي كه براي شناخت نهضت امام در اين ده شب هيچ كاري نمي‏توانيم بكنيم.
يك شب را هم مي‏خواهيم براي امام زمان‏ عليه السلام وقت بگذاريم! معلوم است كه اصلاً نمي‏شود كاري كرد.
امام سجاد عليه السلام در اين روايت مي‏فرمايند: بالاترين پيروزي اين است كه تو منتظر امام خودت باشي. دقت كنيد!
مي‏فرمايد: بالاترين پيروزي، انتظار فرج است.
يعني تو بايد امام زمان را بشناسي. مقام حضرت را بفهمي و بعد بفهمي كه حضرت يك نحوه «حضور خاص» دارند و يك نحوه «حضور عام».
و بفهمي كه اين حضور عام و خاص، هم براي تو است و هم براي جهان هستي كه اگر اينها را بفهمي، بيشترين چيزها را فهميده‏ اي.
اين است كه مي‏گوييم: نياز به امام مهدي‏ عليه السلام را بايد خيلي جدي بگيريم و گرنه حتي ظهور عام آن حضرت كه واقع شود، معلوم نيست چيزي به دست ما بيايد.
تاكنون روي اين مسئله فكر كرده‏ ايد كه چرا وقتي آخرين پيامبر ظهور كرد، بعضي‏ ها اصلاً چيزي به دست نياوردند؟
براي اينكه اينها منتظر آمدن حضرت نبودند.
معني جهان را طوري نفهميدند كه پيامبر خاتم بايد بيايد.
اگر كسي نفهمد اين جهان، در آخرين مرحله به ظهور ولّي تامّ معنا پيدا مي‏كند و نفهمد معني ظهور تام ولايت حق يعني چه؟ اصلاً نه منتظر است و نه وقتي حضرت بيايد، ميتواند با آن حضرت ارتباط برقرار كند.
بنابراين بايد بدانيم اگر «ظهور خاص» امام را بشناسيم، آن وقتي ظهور عامشان كه واقع مي‏شود براي ما مفيد است. حالا اگر «ظهور عام» حضرت در زمان ما هم واقع نشد تمام نتايج آن ظهور، برايمان هست.
وقتي ظهور خاص حضرت را شناختيم و روي آن فكر كرديم، امام صادق‏ عليه السلام مي‏فرمايد:
«مَنْ ماتَ مِنْكُمْ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ لِهذَا الأْمْرِ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ في فُسطاطِهِ. قالَ: ثُمَّ مَكَثَ هنيئةً ثُمَّ قالَ‏عليه السلام: لا بَلْ كَمَنْ قارَعَ مَعَهُ بِسَيْفِهِ. ثُمَّ قال‏عليه السلام: لا وَ اللَّهِ إلاَّ كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسوُلِ اللَّه‏صلي الله عليه وآله.(3)
هر كس از شما بميرد در حالي كه منتظر اين امر باشد، همانند كسي است كه با حضرت قائم‏ عليه السلام در خيمه‏ اش بوده باشد.
سپس حضرت چند لحظه‏اي درنگ كرده، آن گاه فرمود: نه، بلكه مانند كسي است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسي است كه در پيشگاه رسول خداصلي الله عليه وآله شهيد شده باشد».
اگر عمرت كفاف نداد و از دنيا رفتي، مثل اين است كه در لشگر امام، مبارزه كرده‏ اي.
بلكه مثل اين است كه در كنار خيمه امام شهيد شده‏ اي.
امام زمان‏ عليه السلام، مظهر تام ولايت مطلقه خدا
آيا شناخت توحيد منهاي شناخت امام امكان‏پذير است؟؟؟
يعني مي‏شود خدا را شناخت بدون اينكه به اين نكته برسيم كه اين توحيد و اين ولايت مطلقه بايد در يك انسان موحد به صورت كامل ظهور تام پيدا كند؟
ديده آن بايد كه باشد حق شناس‏
تا شناسد شاه را در هر لباس‏
شاه هستي - يعني خدا - در لباس ولي مطلق - يعني حضرت حجت - ولايت مطلق خود را به نمايش مي‏گذارد. محال است كسي خداشناس باشد و امام را به عنوان موحد مطلق كه حامل ولايت مطلقه حق در آخرالزمان است طلب نكند.
و محال است وجود مقدس امام‏ عليه السلام را انگشت اشاره به حضرت حق نبيند.
اينها با هم خيلي ربط دارد.
آن كه حق را مي‏خواهد حتماً به دنبال امام است و آن كه امام را يافت، حق را در آينه وجود او مي‏يابد.
امام زمان‏ عليه السلام حق را به طور كامل در صحنه هستي حاكم مي‏كند،
يعني آينه ولايت حق است در نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي عالم. پس تأكيد ما اين است كه اول بايد اعتقادمان نسبت به حضرت مهدي‏ عليه السلام محكم باشد.
شما ببينيد خيلي‏ها در اول اسلام، وقتي پيامبرصلي الله عليه وآله را ديدند، قبول كردند، پذيرفتند و مؤمن شدند
ولي چون اعتقادشان از عمق كافي برخوردار نبود، جَوّ زده شدند و با رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله به راه و رسم ديدن داري پشت كردند.(4)
روايت‏هاي عجيبي داريم كه غيبت حضرت به اندازه‏ اي طول مي‏كشد كه اكثر مؤمنين مي‏گويند:
مسئله امام زمان دروغ بود.

بعضي‏ها مي‏ گويند لباسهاي حضرت هم پوسيد.
چرا؟
چون كسي كه معني چگونگي ولايت خدا را در انتهاي عالم نشناسد، نمي‏تواند معني انتظار را درست بفهمد
و لذا خسته مي‏شود، چون احساساتي با موضوع برخورد كرده است.
اگر گفته‏ اند انتظار فرج خيلي مهم و مؤثر و سازنده است، براي اين است كه شعوري برتر به انسان مي‏دهد.
فلسفه وجودي حضرت حجت‏ عليه السلام را كه در بحث «نحوه حضور حضرت حجت»(5) به طور مختصر بيان كرده‏ ايم،
اينجا با نگاه ديگري بيان مي‏كنيم تا متوجه شويد معني اينكه مي‏گوييم «غيبي‏ ترين گوهر عالم هستي، در آخرالزمان ظهور مي‏كند» چيست.




ظهور غيبي‏ ترين گوهر عالم هستي در آخرالزمان‏:

يك قاعده عقلي داريم كه مي‏گويد:
«اَلنِّهاياتُ تُرْجَعُ اِلَي الْبِدايات»
يعني آنچه در انتها ظاهر مي‏شود، برگشتش به چيزي است كه در ابتدا به صورت علمي و غيبي بوده است.
مثلاً يك صندلي را كه يك نجار ساخته است در نظر بگيريد: آنچه شما در انتها با آن روبرو مي‏شويد يك صندلي كامل است با پايه‏ ها و پشت و همه اجزا.
اين صندلي كه شما با آن روبرو هستيد مطابق است با آن صورت ذهني و علمي كه نجار در ابتدا از صندلي در ذهن خود داشته و بر اساس آن صورت ذهني و علمي، صندلي را طراحي كرده و ساخته است.
نجار در زمان ساختن صندلي ممكن است در مرحله‏اي چهار پايه‏اش را ساخته باشد ولي هنوز آن صورت كامل كه در ذهن و علم خود داشته را به وجود نياورده باشد مگر در انتهاي كار. پس نهايت هر كاري، به ابتداي آن كار برگشت دارد.
يعني يك طرف آن (ابتدا) علمي و ذهني و غيبي است و يك طرف آن (انتها) غيبي و خارجي است.

حال با اين قاعده به بحث توجه بفرماييد:

ما نبوتي داريم كه شروع و ابتدايش از آدم‏ عليه السلام است و پايان و انتهايش محمد مصطفي‏ صلي الله عليه وآله است.
يعني نبي اكرم «در ظاهرِ نبوتْ آخرين فرد» است ولي «در باطنِ نبوتْ اولين فرد» است.
يعني از جهتي آخر است و از جهتي اول.
آن حضرت در روايتي مي‏ فرمايند:
«كُنتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْماءِ وَ الطّينِ»(6)
من نبي بودم اما آدم هنوز به دنيا نيامده بود و بين آب و گل بود.
يعني او كه از نظر غيبي، اول است در نبوت، از نظر عيني آخر است در همان نبوت.
به عبارت ديگر، آدم‏ عليه السلام از نظر ظاهري - كه همه مي‏بينند - اولين پيامبر است. اما از نظر غيبي، اولين نبي حضرت محمدصلي الله عليه وآله است، براي همين، روايتهاي ما و اهل سنت، اين نكته را دارد كه همان پيامبري كه در ظاهر و در عين، آخرين پيامبر است، در عالم غيب اولين پيامبر است.

ولايت، باطن نبوت‏
در كتاب‏هاي حضرت امام خميني و استاد شهيد مطهري‏ رحمهم الله و امثال ايشان به اين مطلب كه «باطن نبوت، ولايت است» خيلي اشاره شده است.
ولايت، مقام قرب و اتحاد خاص عبد است با رب در موطن انساني.
يعني انسان، بُعدي دارد كه كامل‏ترين آن در اولين نبي است از نظر غيبي (پيامبراكرم‏ صلي الله عليه وآله) كه هم او آخرين نبي است از نظر عيني و ظاهري.
حالا خوب بينديشيد كه در اين جملات چه اسراري نهفته است. اگر متوجه شويد كه «ولايت، باطن نبوت است» و «آن نبي كه از نظر غيبي، اول است وقتي ظاهر مي‏شود، آخرين نبي است»، هنگامي كه آخرين مرحله دنيا شروع مي‏شود، غيبي‏ ترين مرحله وجود آن نبي - كه ولايت است - ظاهر مي‏شود (خيلي دقت كنيد).
حتماً اين روايت را شنيده‏ ايد كه رسول اكرم‏ صلي الله عليه وآله دو انگشتشان (انگشت وسط و سبابه) را پهلوي هم گذاشتند و فرمودند:
مَثَل من و آخرالزمان مِثْلِ اين دو انگشت است،
يعني همين كه من بيايم، آخرالزمان شروع مي‏شود.(7)
به عبارت ديگر با ظهور آخرين نبي، تازه آخرالزمان شروع مي‏شود كه مهمترين ويژگي آن ظهور ولايت تامه خداوند است،
يعني پس از آمدن خاتم پيامبران، تازه بُعد غيبي آن حضرت كه ولايت تامه الهي است آغاز مي‏گردد.
آخرالزمان، زمان ظهور باطن آخرين نبي‏
بنابراين زمان ظهور آخرين نبي در واقع زمان ظهور بُعد باطني اولين نبي - يعني ولايت - است كه غيبي بود و حالا بايد عيني شود (خيلي دقت شود).
يعني از اين پس بايد باطن نبي يا همان ولايت ظاهر شود. و به عبارت ديگر غيبي‏ ترين بُعد هستي در آخرين مرحله ظهور آخرين دين، ظاهر مي‏شود.
به همين جهت، باطن نبوت، يعني ولايت، از علي بن ابي طالب‏ عليه السلام شروع مي‏شود.
روايت عجيبي است كه وقتي پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله داستان معراجشان را تعريف مي‏كردند فرد باهوشي آنجا پيدا شد و پرسيد: يا رسول اللَّه! آن شب خدا به چه صوتي و با چه صدايي با شما صحبت كرد (در مقام غيب؛ صوت در نفس ايجاد مي‏شود) حضرت فرمودند: خدا به صوت علي‏ عليه السلام با من حرف مي‏زد.(8)
مگر قرآن در جريان مباهله نمي‏گويد:اي پيامبر! نفست را بياور.(9)
و پيامبرصلي الله عليه وآله، علي‏ عليه السلام را آوردند؟
پس معلوم است اميرالمؤمنين‏ عليه السلام از جهت مقام ولايت، جان پيامبر و باطن نبوت است.
جان پيامبرصلي الله عليه وآله يعني همان مقام پنهاني و غيب پيامبر.
ائمه‏ عليه السلام نيز منتظر امام مهدي‏ اند
حالا متوجه مي‏شويد كه چرا امام صادق‏ عليه السلام عاشق امام زمان‏ عليه السلام هستند و هنگامي كه از ايشان سؤال مي‏شود آيا «قائم» متولد شده است يا نه؟
مي‏فرمايند:
«لا، وَ لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ ايّامَ حَياتي‏»؛
نه، متولد نشده است ولي اگر دوران او را دريابم تمام عمر در خدمتش خواهم بود(10).
براي اينكه امام صادق‏ عليه السلام، خودِ برترشان را در امام زمان‏ عليه السلام مي‏ديدند.
گريه مي‏كنند كه آيا مي‏شود چشم من به جمال فرزندم مهدي، روشن شود!
تاريخ مي‏گويد، امام رضا عليه السلام نشسته بودند، همين كه نام فرزندشان مهدي آمد، بلند شدند و دستشان را روي سرشان گذاشتند(11)،
اين به معناي احترام و انتظار است.
يعني چه؟
يعني امام صادق و امام رضا و بقيه ائمه‏ عليهم السلام حقيقتي هستند كه اين حقيقت، باطن نبوت است و بايد به طور كامل ظهور پيدا كند و هنوز زمينه ظهور كامل آن حقيقت فراهم نشده است و لذا خود ائمه هم منتظر ظهور آن حقيقت باطني هستند كه در امام زمان‏ عليه السلام محقق مي‏شود.
به عبارت ديگر: همان طور كه زمان ظهور عيني آخرين نبي، ابتداي شروع آخرالزمان است، با ظهور آخرين وليّ كه تام‏ الولايه است، تمام ولايت و تمام باطن نبوت و انبياي تاريخ، در جمال پر جلال ولايت تامه او ظاهر مي‏شود و زمانه به اتمام مي‏رسد. يعني آخرالزمان يك شروع دارد، يك انتها.
شروعش با آخرين نبي و انتهايش با آخرين ولي است.
شروعش به ظهور آخرين نبي است تا همه نبوت ظاهر شود
و انتهايش به ظهور آخرين ولي است تا همه ولايت و تمام غيب در دنيا ظاهر شود.
از اين به بعد دنيا، دنيا نيست، غيب است.
براي همين شما مي‏خوانيد كه ظهور امام زمان‏ عليه السلام، از نشانه‏ هاي برپايي قيامت يا «اِشْراطُ الساعة» است.
يعني يكي از شرطهاي برپايي قيامت، ظهور امام زمان‏عليه السلام است(12)
و براي همين هم وقتي امام زمان‏ عليه السلام تشريف بياورند، جنس دنيا، جنس قيامت است، دنيا نيست.
در قيامت ندا مي‏آيد:
«وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ»(13)
يعني‏ اي مجرمان، از مؤمنان جدا شويد؛
در زمان ظهور امام مهدي‏ عليه السلام نيز اشقيا در يك طرف هستند و اصفيا و سعدا هم يك طرف.
درست آنچه در قيامت به تمام واقع مي‏شود، با ظهور امام زمان‏ عليه السلام شروع مي‏شود.
(هر روايتي را بايد دست كم 10-20 جلسه برايش بحث كرد تا شايد كمي حقش ادا شود)

{همچنین برای همین است که در زیارت آل یاسین میخوانیم:
وَ اَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقُّ لا رَیْبَ فیها
و مسلماً بازگشت شما حق است که شکى در آن نیست
یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
روزى که سود ندهد کسى را ایمانش که پیش از آنایمان نیاورده
به این علت که پس از ظهور و رجعت اولین شرط ایمان که ایمان به غیب است به علت ظاهر شدن غیب عالم دیگر آنچنان محقق نیست و در این سیر در نهایت در روز قیامت تمامی غیب به شهود تبدیل میشود }

امام صادق‏ عليه السلام مي‏ فرمايند:
اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در جنگ، همه را نمي‏ كشتند. شمشير را نمي‏گرفتند و هر كسي را از دم تيغ بگذرانند.
راوي از امام مي‏پرسد:
مگر نمي‏توانستند؟
مي‏فرمايند:
مي‏توانستند.
مي‏گويد: پس چرا نمي‏كشتند؟
مي‏فرمايند: چون گنج‏هاي پنهان آشكار نشده بود.
در باطن و صلب افرادي كه رو به روي امام بودند، آدمهاي خوبي وجود داشتند.
يعني همه آدمهاي خوب ظاهر نشده بودند و همه آدمهاي بد هم ظاهر نشده بودند.
(حضرت آن افرادي را كه در صلب شان مؤمني بود نمي‏كشتند)
جبهه مقابل امام علي‏ عليه السلام، نسبت به آخرالزمان، همه نفاق و كفر نبود.
اين جا است كه امام مي‏فرمايند: فرزندم مهدي است كه نه توبه مي‏پذيرد و نه رحم مي‏كند. چرا؟ چون كسي كه مقابل امام زمان‏ عليه السلام مي‏ ايستد، فقط كفر است.(14)
زمان به انتها مي‏رسد
چون ولايت، باطن نبوت است و با ظهور آخرين نبي، آخرالزمان شروع مي‏شود، با ظهور آخرين ولي و ظهور تام ولايت، زمان به انتها مي‏ رسد.
زمان، مخلوق است،
مخلوق يعني چيزي كه هست و از طرفي «هستِ مطلق» خدا است
و به اصطلاح، مخلوق، خودش حجاب خدا است.
حال اگر همه غيب ظاهر شود، تمام مخلوقات از آن جهت كه حجاب حق‏اند، از بين مي‏روند
(يعني چندان ظهور ندارند، درست مانند روز كه با طلوع خورشيد، اثري از ستارگان باقي نمي‏ماند. با آنكه ستاره‏ ها حضور دارند ولي ظهور ندارند).
به عبارت ديگر جنبه خلقي عالم به جنبه ملكوتي تبديل مي‏شود،
چون ظهور باطني‏ ترين غيب‏ها شروع شده است. باطني‏ترين غيب‏ها در عالم دنيا، ولايت است و بعد از آن خود قيامت و لذا بعد از امام زمان‏ عليه السلام قيامت رخ خواهد داد.
يعني نظامِ «وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ»(15) محقق مي‏گردد
و حق ظاهر مي‏شود و حجاب‏ها از بين مي‏رود.
چطور در قيامت، گذشته و آينده نداريم - «يوم التلاق» است و گذشته و آينده جمع مي‏شود -،
آخرالزمان نيز در همان حد است، حالت بي زمان دارد.
هر چه از دنيا و ظلمات آن فاصله بگيريم، زمان بي رنگ مي‏شود و بقا جاي آن را مي‏گيرد.
به عبارت ديگر با ظهور امام، آثار قيامت بر عالم حكومت مي‏كند و دنيا عوض مي‏شود.
روايت‏ها نيز از منظر ديگر مي‏فرمايد:
حق از باطل جدا مي‏شود،
عدالت حاكم مي‏گردد و هر كس آنچه كه بايد بشود، مي‏شود.
اينجا است كه ائمه‏ عليهم السلام هم مثل ما دنبال آن هستند كه آن نهايي ‏ترين وعده خدا ظاهر شود.


پذيرش امامت، يك مسأله عقلي است‏:
امام زمان‏ عليه السلام داراي كمال موسي، درخشش عيسي، طول عمر نوح، صبر ايوب و... است.(16)
روايت مي‏گويد: تمام اينها در امام مهدي‏ عليه السلام ظاهر مي‏شود.
اگر خوب فكر كنيم در مي‏يابيم كه اگر بنا است تمام ابعاد عالم در آخرالزمان ظاهر شود، چون تمام ابعاد غيبي عالم به طور پراكنده در انبيا و اوليا هست، بايد كسي باشد كه جامعيت همه انبيا و اوليا را داشته باشد
و او كسي نيست جز صاحب ولايت مطلقه الهيه،
حضرت بقيةاللَّه الاعظم.
اين است كه گفته مي‏شود: پذيرش امامت و تحقق آن از ابتدا تا انتهايش يك مسأله عقلي و منطقي است.



جهان در حال آمادگي براي جدايي حق از باطل‏:
ما دو نوع مرگ داريم: گاهي تصادف مي‏كنيم و به طور غير طبيعي مي‏ميريم،
يعني نفس ما نمي‏خواهد برود، ولي بدن برايش فايده ندارد.
اما يك نوع مرگ طبيعي هم داريم و آن اين است كه نفس استفاده لازم را از بدن برده و لذا به طور طبيعي آن را رها مي‏كند
و به عالم غيب و قيامت منتقل مي‏شود.
دنيا مثل بدن نيست كه ماشين به آن بزند و ناگهان بميرد. د
نيا به طور طبيعي دارد مي‏ميرد.
شما وقتي مي‏ميريد كه آرام آرام نَفْسِتان آنچه مي‏تواند انجام دهد و به اصطلاح استعدادهاي بالقوه‏اش، بالفعل شود و آن گاه بدن را بگذارد و برود.
به عبارت ديگر، مرگ هنگامي رخ مي‏دهد كه جنبه‏ هاي غيبي و بالقوه نفس ظاهر شود.
يعني نفس، جنس غيب و جنس قيامت شود و به عالم قيامت برود. عالم نيز همين طور است.
پس انسانها دو گونه مي‏ميرند: يا حيوانيت آنها كامل مي‏شود و يا انسانيت‏شان.
در هر دو گروه استعدادهاي بالقوه، بالفعل شده است.
آخرالزمان نيز همين طور است.
اَسْعَدُ السُّعَداء وَ اَشْقَي الاَْشْقِياء مي‏آيند و رو به روي هم مي‏ايستند.
يعني بدترين آدم‏ها، و بهترين آدم‏ها چهره‏ شان ظاهر مي‏شود.
به همين دليل يك عده كه زمانه به آنها فرصت نداد تا خودشان را بنمايانند، «رَجْعَت» مي‏كنند.
هم در بين بدان و اشقيا، هم در بين خوبان و سعدا رجعت هست.
يعني هم هيتلر بر مي‏گردد، - چون متفقين نگذاشتند خودش را نشان دهد -،
هم امام خميني‏ قدس سره بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران.
از صاحب نَفَسي سؤال كرديم كه اين همه مردم گفتند: «خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي، خميني‏ رحمهم الله را نگهدار»،
چرا دعايشان مستجاب نشد؟!
گفت: مردم، دعايشان مستجاب شد.
گفتم: پس چرا امام فوت كردند؟
گفت: در رجعت بر مي‏گردد.
اصلاً متوجه اين نكته نبودم.
چون امام در يك جا مي‏فرمايند: حيف كه اين انقلاب 14 سال عقب افتاد!
از اين جمله معلوم است كه امام خيلي حرف داشتند، كشفهايي براي ظهور داشتند.
زمانه به ايشان اجازه نداد و سنشان زياد شد.

يقين مردم آخرالزمان‏:

همه آن كمالات معنوي و مراتب غيبي كه در هر پيامبري - بنا به شرايط آن زمان - تا حدي ظهور كرده، در آخر الزمان در امام مهدي‏ عليه السلام به نحو تام ظهور مي‏كند. و اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏ فرمايند:
يا علي! شگفت‏ انگيزترين مردم از نظر ايمان و بلند مرتبه‏ ترين آنها در يقين، مردمي هستند كه در آخرالزمان مي‏ آيند
و پيامبر را نديده‏ اند.
حجت خدا از ديده ايشان، پنهان است و
فقط از طريق رواياتي كه به دستشان رسيده، ايمان آورده‏ اند.(17)
مي‏فرمايد اينها بهترين انسانها هستند.
چرا؟
چون آخرالزمان موقعي نيست كه ببينيد و قبول كنيد. بايد برسيد.
يعني وقتي بفهميد اين جهان، بي نبوت معنا نمي‏دهد، ديگر كاري نداريد كه حتماً بايد نبي را ببينيد تا بپذيريد.
شما مي‏فهميد اين جهان نبي مي‏خواهد، مي‏گرديد پيدايش مي ‏كنيد.
امروز، مردم دنيا، به اين نتيجه رسيده‏ اند كه هيچ كدام از نظامهاي بشري نجاتشان نمي‏دهد.
يك عده دنبال نبي‏ اند، پيدا هم مي‏كنند.
اخيراً شنيده شد كه مردم انگلستان به سرعت به اين نتيجه رسيده‏ اند كه دين مي‏خواهند و ديني كه فعلاً كليسا مي‏گويد، دين نجات بخش نيست.
اين كه حضرت رسول‏ صلي الله عليه وآله مي‏فرمايند:
مردم آخرالزمان در بلندترين مرتبه يقين هستند، بدين علت است كه اين مردم با تمام وجود به اين نتيجه خواهند رسيد كه حتماً ظهور امام زمان‏ عليه السلام خواهد رسيد، و لذا طول انتظار، مسئله اميد ظهور حجت حق را براي آنها منتفي نمي‏كند.

پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله در روايتي مي‏فرمايند:
«إِنَّ الثَّابِتينَ عَلَي الْقَوْلِ بِهِ في زَمانِ غَيْبَتِهِ لاََعَزُّ مِنَ الْكِبْريتِ الاَْحْمَرِ؛
كساني كه در دوره غيبت حضرت مهدي‏ عليه السلام بر اعتقاد به او استوار هستند، از كبريت احمر ناياب ترند».(18)
يعني خيلي قيمتي‏ اند!
چرا؟
چون كساني هستند كه خوب فكر مي‏كنند و مي‏فهمند همان گونه كه اين جهان بي پيامبر نمي‏شود،
بدون امام زمان و بدون ظهور ولايت تامه نيز نمي‏شود.
بنابراين، اولين كار شما اين است كه ببينيد و بيابيد اول بايد برسيد به اينكه هم اكنون ولي اللَّه مطلق‏ عليه السلام هست.
اما هستِ حسي نيست. هستِ عقلي است و حضور غيبي و معنوي دارد.
يعني عقل شما، لزوم وجود ولايت تامه را كشف كند.
و بفهمد كه امام زمان هست.
اما ظهورش تام نيست، نه اينكه وجود مباركش موجود نباشد. حضرت باطن پيامبر است. باطن اميرالمؤمنين است.
اينكه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بر ساير ائمه حجت‏اند(19) بر اين اساس است كه امام علي‏ عليه السلام در زمان خود مقام تامه ولايت داشته‏ اند. ولي زمانه نگذاشت، همه‏ اش ظاهر شود.
اين است كه همان ولايت، ظهور دومي، پيدا مي‏كند به نام امام حسن مجتبي‏ عليه السلام.
باز زمانه نگذاشت ولايت ايشان به طور كامل ظهور پيدا كند ... تا دوازدهمي كه غايب مي‏شود.
و اين قدر غيبتش طولاني مي‏شود تا اين كه زمانه، آماده ظهور شود.


خطر انكار!
بايد تلاش كنيم مقام امام را بشناسيم و گرنه منكر مي‏شويم.
ببينيد الان چه كساني منكر امامند؟
كساني كه مي‏خواهند حضرت به شكل يك آدم جلويشان باشد و او را ببينند.
اين‏ها مقام حضرت را نمي‏شناسند.
مقام است كه در آخرالزمان ظهور مي‏كند، نه شخص.
بايد مردم به اين شعور برسند كه جهان، باطني مبارك دارد
چطور تن شما، باطني به نام «من» دارد؟
جهان نيز باطني، دارد كه موجود است ولي غايب است.
هر چه به آخرالزمان نزديك مي‏شويم، جمع اضداد مي‏شود،
هم كثرت و حجاب همه جا را فرا مي‏گيرد و هم زمينه ظهور غيب تام، فراهم مي‏ شود.
هر چه به آخرالزمان نزديك مي‏شويم، در حالي كه با ظهور كثرات عالم، از وجود مبارك او دور مي‏شويم،
از طرف ديگر آن وجود مبارك به ظهور نزديك مي‏شود. (خوب دقت كنيد!)
و خوشا به حال آنانكه كثرات آخرالزمان برايشان پرده و حجاب نيست و مانع توجه آنها به حضرت نمي‏شود و در انتظار واقعي‏ اند.
خيلي عجيب است كه از طرفي انسانها آن چنان محجوب مي‏شوند كه گرفتار كفر مي‏گردند
و از طرف ديگر، در دل اين كفر زمينه ظهور، هر روز بيشتر مي‏شود.
عده‏ اي كه مي‏فهمند امام زمان يعني چه، هر چه كفر و حجاب بيشتر مي‏شود، به امام زمانشان نزديك‏تر مي‏شوند.
يعني واقعاً وقتي امامشان مي‏آيد، صدايش را مي‏شنوند.
عده‏اي هم آن چنان در كثرات و حجابها گرفتار مي‏شوند كه اصلاً به طور كامل، دور مي‏ شوند و رو در روي ظهور غيبت‏ ترين حقايق عالم، مي‏ايستند.
الان نمونه آمادگي براي ظهور حكومت ولي اللَّه الاعظم به خوبي در مسئله ولايت فقيه متجلي است. روي اين مسئله فكر كنيد كه چطور مي ‏شود بعضي‏ها به كلي نمي‏توانند بفهمند ولايت فقيه يعني چه؟
عده‏اي هم خوب مي‏فهمند.
خود اين كه زمانه استعداد فهم ولايت فقيه را دارد و مردم هم پذيرفتند، لطفي الهي است.
همين طور كه الان فرزانگان، ولايت فقيه را مي‏پذيرند و اوباش (دشمنان نظام جمهوري اسلام و در رأس آنها آمريكاي جهان خوار) ولايت فقيه را نمي‏پذيرند،
اين مسئله نشانه‏ اي است براي اين كه زمانه، به سوي جمع اضداد در حركت است.
در آينده جبهه حق و باطل هر روز بهتر از روز قبل از يكديگر جدا مي‏شوند.(20)


نفي جهان موجود، شرط انتظار
كسي كه منتظر است بايد به وضع موجود جهان «نه» بگويد.
نمي‏خواهد با بنده دعوا كنيد كه وضع موجود جهان و به خصوص غرب خيلي خوب است!
تكنيكشان خوب است،
نظم‏شان هم خوب است،
بهداشت‏شان هم خوب است!
من معتقدم جهان موجود، حجاب غيب است؛
زيرا قداست ‏ها را اسير كرده است.
اگر اين جهان را بشناسيد، تازه اولين قدم ارتباط با امامت برايتان روشن مي‏شود.
اگر نتوانيد به اين جهان «نه» بگوييد، خدا مي‏داند براي تولد حضرت‏ عليه السلام چراغاني هم بكنيد، نمي‏توانيد با امام، ارتباط برقرار كنيد.
حتي ممكن است امام كه مي‏ آيند، رو به رويش بايستيد.
كسي كه منتظر است، بايد به وضع موجود جهان، بتواند «نه» بگويد.
بنشينيد فكر كنيد كه چرا مي‏گوييم دنياي موجود بد، و آن وضع مطلوب خوب است.
اگر اين دو مسئله را نشناسيم، نمي‏توانيم كاري بكنيم و گرفتار مي ‏شويم.
آن وقت به جاي اين كه با چشم عبرت، دنياي مدرن را نگاه كنيم، با چشم حسرت نگاه مي‏كنيم و مي‏گوييم اي كاش ما هم ژاپن بوديم!!
كسي كه غيب را نمي‏شناسد، قداست‏ها و جايگاه آنها را در عالم نمي‏شناسد، مثل آن بدبختي است كه در كنفرانس برلين گفت: امام خميني چه بخواهيم و چه نخواهيم به موزه تاريخ مي‏رود.(21) در حالي كه حضرت امام‏ قدس سره زمينه ظهور ولايت تامه است. مگر امام به موزه مي‏ رود؟! اينها علامت همان جمع اضداد است كه ذكر شد.
عده‏ اي گرفتار روح شيطاني دجال هستند و خوي سفياني دارند. اينها يك چشم دارند - دجال و سفياني هم يك چشم دارند - و چشم ديگرشان در مغز سرشان است. يعني اينها يك بُعد دارند و نمي‏توانند عالم را درست ببينند. فقط ظاهر را مي‏بينند.
مگر امروز غير از اين است؟
كسي كه دجال را نشناسد گرفتار دجال مي‏شود.
كسي كه جهان را درست نبيند، گرفتار اين جهان مي‏شود.
متوجه نيست نور غيبي ولايت تامه، مي‏ آيد و همه اينها را به موزه مي‏برد. در چشم دجال، امام به موزه مي‏رود و در چشم انسان بصير آنهايي به موزه مي‏روند كه در ظلمات آخرالزمان‏اند و به وضع موجود جهان آري گفته‏ اند و فرهنگ غرب، قبله‏ شان است.
بنابراين دو چيز را بايد بشناسيم:
وضع موجود و وضع مطلوب.
اگر از شما بپرسند با چه استدلالي مي‏گوييد اين دنيا «نه»، اين مدرنيته «نه»، اين نظام‏هاي كفر «نه»؟
بدانيد «نه» گفتن به وضع موجود، وقتي ممكن است كه
اولاً: حيله‏ ها و شيفتگي‏هاي دروغين مدرنيته را عميقاً بشناسيد،
ثانياً: به وضع مطلوب آگاهي كامل پيدا كنيد و تحقق آن را با تمام وجود حس كنيد.
بايد تلاش كرد، خيلي سخت است. خيلي‏ها فريب خوردند. ما هم ممكن است فريب بخوريم، يعني نمي‏شود همين طور بنشينيم و فكر كنيم از خطرها رها مي‏شويم. بسياري از مردم دنيا فريب خوردند، روايت همين را مي‏گويد.
مي‏گويد دجال كه آمد، خيلي‏ ها فريبش را مي‏خورند،
مگر دجال جز اين است كه غيب را پنهان مي‏كند؟ مگر شاخ و دم دارد؟ دجال غيب را پنهان مي‏كند.
درست است نور امام‏ عليه السلام مي‏آيد و دجال را مي‏كُشد، و بالاخره پيروان دجال ضرر مي‏كنند. ولي بايد به جدّ امام زمان را بشناسيم،
اگر اين كار بشود، مي‏بينيد اين دنيا با آن همه شيفتگي‏هاي دروغين‏اش به اندازه تري عطسه بز، براي شما ارزش و قدرت ندارد.
اين جا است كه بايد بگويم عزيزان!اگر مي‏خواهيد وارد ولايت تام امام زمان شويد، اول بايد وضع موجود را بشناسيد.
اين است كه بنده به اندازه خود تلاش كردم و دلم مي‏خواهد شما هم كمك كنيد كه اين دنياي به اصطلاح مدرن شناخته شود، مدرنيته و فرهنگي كه در پشت آن پنهان است شناخته شود.
اگر دقت كنيد در كتاب «علل تزلزل تمدن غرب»(22) دو موضوع مطرح است.
يكي اين كه چرا اين تمدن، حجاب عالم قدس است. و آن را پنهان كرده است؟
بحث ديگر اين است كه اگر وضع موجود غلط و حجاب حقيقت است، وضع مطلوب چيست؟
و لذا نيمه دوم كتاب تحت عنوان «بصيرت و انتظار فرج» است.
يعني كسي كه نفهمد نظام سرمايه‏ داري غرب دارد مثل جهنم، آدمها را مي‏ بلعد و نفهمد نظام تكنيك جهاني يك كفر است و حجاب امام زمان‏ عليه السلام، چنين كسي نمي‏تواند منتظر ظهور ولايت تام باشد.
نمي‏خواهم بگويم به ابزارها پشت كنيد، مي‏خواهم عرض كنم فرهنگ غربي، فرهنگي است تحت عنوان تكنيك كه اگر اثر آن را نشناسيد مسحور آن مي‏شويد و نظرتان از وضع مطلوب بر مي‏گردد.
نمونه‏اش را هم كم نديده‏ايد، كسي كه شيفته اين تمدن شود، آيا نماز نيم بندش را هم ادامه مي‏دهد، يا با آن خداحافظي مي‏كند؟ واقعاً خداحافظي مي‏كند. مثل برخي دانشجويان كه پس از ورود به دانشگاه يكي يكي اصول دين و نبوت و وحي را منكر مي‏شوند، اصل مهدويت را هم زير سوال مي‏برند.
اين يك قاعده است كه اگر كفر را نبينيد، شما را اشغال مي‏كند.
پس وجه اول بحث، اين شد كه انحراف‏هاي وضع موجود را بشناسيد.
بحث‏هاي كتاب «علل تزلزل تمدن غرب» را، دقيقاً مطالعه كنيد. روشن كردن اين مسائل يك وظيفه الهي است.
اگر تفسيرگران سنگ‏ الميزان را خوب بخوانيد، همه اين مباحث آنجا حل شده است.
نور قرآني كه در تفسيرالميزان است، شما را متوجه حجاب دنياي مدرن مي‏كند.
قرآن آمده است به ما نشان دهد دنياي كفر، حجاب حق و حقيقت است. مگر مي‏شود كفر را نشناسيد، ولي ايمان را بشناسيد؟ لذا تأكيد ما اين است كه بايد كفر و اينكه چرا كفر، حجاب حقيقت است و نيز وضع مطلوبي را كه ريشه بصيرت شما است بشناسيد.
در آخرالزمان هر چه زمان ظهور نزديك‏تر شود، تقيه شديدتر مي‏شود. يعني آن چنان حق در حجاب مي‏رود كه اصلاً نمي‏توان آن را گفت. تقيه فقط اين نيست كه حرف نزنيد. نه؛ تقيه مدارايي يعني اگر ديديد جامعه نمي‏فهمد و گفتن فايده ندارد، نمي‏گويي. هر چه به زمان ظهور نزديك مي‏شويم، آن چنان حجاب بر عالم حاكم مي‏شود (تعبير من است)، آن چنان كثرت و توجه به حس غلبه پيدا مي‏كند كه مؤمن در تقيه است، نمي‏تواند بگويد، گفتن فايده ندارد. چون مردم، حس فهم عالم غيب را از دست مي‏دهند.
اينكه امام زمان مي‏فرمايند: «أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد كه فرج شما در آن است».(23) يعني واقعاً دعا كنيد خدايا! اين مردم بفهمند و قدرت درك پيدا كنند. با اين وضعيت كه امام‏عليه السلام نمي‏آيد، خودتان را هم بكشيد، نمي‏آيد. بايد مردم، توان فهم و درك امام‏عليه السلام را داشته باشند، اگر عده كمي هم اين فهم راداشته باشند، امام مي‏آيند. اين است كه دعا كنيد مردم بفهمند، اين بهترين راه است.
شما ببينيد الان چه بخواهيد و چه نخواهيد تا حدي زمانه و زمينه در شرايط فهم ولايت فقيه است. همان كسي هم كه منكر ولايت فقيه است، مي‏فهمد. حتي در مورد امام زمان‏عليه السلام و ظهور حضرت، اگر از تئوريسين‏هاي تمدن جديد بپرسيم: با توجه به اينكه بشر بي نهايت ابعاد پنهاني دارد، شما كدام بُعد بشر را جواب مي‏دهيد؟ هيچ پاسخي ندارند مگر در بُعد شهوت و شكم! از نظر آنها بشر چيزي غير از شهوت و شكم نيست.

چند نكته‏
عرض شد كه باطن نبوت، ولايت است همان طور كه پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله فرمودند: «عَلِيٌّ نَفْسي»(25) علي نفس و جان من است، و در جريان مباهله هم خداوند به پيامبر چنين دستور داد:
«فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ....»؛
بگو ما فرزندان خود را مي‏آوريم و شما هم فرزندان خود را بياوريد، ما زنان خود را مي‏آوريم و شما هم زنان خود را بياوريد، ما نفس‏ها و جان‏هاي خود را مي‏آوريم و شما هم جان‏هاي خود را بياوريد»
ملاحظه مي‏كنيد كه پيامبرصلي الله عليه وآله به جاي «اَنْفُس» يعني جان‏ها، فقط يك نفر يعني جان خود، اميرالمؤمنين‏ عليه السلام را آوردند.
و اميرالمؤمنين‏ عليه السلام نير مي‏فرمايند:
«كُنْتُ وَلِياً وَ آدَمُ بَيْنَ الماءِ وَ الطّين»(26)
من ولي بودم و آدم بين آب و گل بود (يعني هنوز به دنيا نيامده بود).
يا اينكه رسول اكرم‏ صلي الله عليه وآله مي‏فرمايند:
«خَلَق اللَّهُ روحيِ وَ روحَ عَلِيّ بن ابيطالب قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَ الْخَلقَ بِاَلْفَيْ عامِ؛
خداوند روح من و روح علي را هزار سال قبل از خلقت موجودات، خلق فرمود».(27)
يعني قبل از ظهور عالم، آن ذوات مقدسه در باطن عالم موجود بودند، منتها يكي به عنوان نبي و ديگري به عنوان ولي.
در حديث ديگري پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏فرمايند:
«بُعِثَ عَلِيٌّ مَعَ كُلّ نَبِيٍّ وَ مَعِيَ جَهْراً؛
علي با هر پيامبري پنهاني برانگيخته شد و با من آشكارا(28).
چرا؟ چون با ظهور آخرين پيامبر كه سِرّ و باطن همه انبيا است، از اين پس زمينه ظهور سرّ بقيه انبيا نيز فراهم مي‏شود تا به ظهور تام از طريق حضرت مهدي‏ عليه السلام ختم شود و سير اول به آخر برسد.
چنانچه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در خطبة البيان مي‏ فرمايند:
«اَنَا الاوّل، اَنَا الاخِر، اَنَا الظاهِر، اَنَا الباطِن»(29)
بر طبق قاعده فلسفيِ «اَلنَّهايات تُرْجَعُ اِلَي البدايات» آنچه در آخر، در عالم عين ظاهر مي‏شود، رجوع دارد به حقيقت غيبي خودش كه اول و ابتدا بوده، و از طرفي غيبي‏ ترين حقايق عالم، مقام ولايت تامه است كه در آخرالزمان در دوران حضرت مهدي‏ عليه السلام ظاهر مي‏شود و حضرت حامل اين حقيقت است و آن ولايت الهيه را در تمام ابعاد ظاهر و حاكم مي‏كند.
و عرض شد كه اين يك مسئله عقلي و معرفتي است كه انديشمندان بزرگ اديان دنيا، در مورد آن فكر كرده‏ اند و زمينه دارند كه به آن زيبايي كه در شيعه مطرح است آن را بپذيرند؛ به طوري كه پرفسور كَربَن - استاد مهم دين‏شناسي دانشگاه سوربن فرانسه - مي‏گويد: «تنها دين زنده دنيا، تشيع است؛ چون متوجه امام حي زنده است». و بنده معتقدم شيعه با بحث امام زمان، خودش را به جهان ثابت مي‏كند.
مگر مي‏شود جهان در نهايت به يك ظهور تام و عام از حقيقت ختم نشود؟
و مگر مي‏شود آن حقيقت، هم اكنون بالفعل موجود نباشد؟
. اگر كسي امام زماني فكر كند، عقيده‏اش هم اكنون يك عقيده فعال است، به فردايي مي‏انديشد كه امروزش سخت به آن مربوط است، يعني همين حالا در فرج و گشايش است، چون اين عقيده كه امام زمان‏ عليه السلام در انتهاي عالم ظهور تام دارد يك عقيده بزرگ است و بركات بزرگي را همين امروز همراه دارد و انسان را از گرفتار افق‏هاي پست شدن نجات مي‏دهد.
. كه در آخرالزمان حق و باطل با پررنگ‏تر شدن شكل خود ظاهر مي‏شود،
جبه ه‏اي كه يك طرف آن توحيد خالص است و همه موحدان ناب رجعت مي‏كنند، و طرف ديگر آن كفر محض است، و هيچ توحيدي در آن نيست،
يعني زمينه ظهور همه چيز است، بدون هيچ حجاب و عامل پنهاني.
. گاهي روح زمانه به شعور درك يك مطلب نرسيده و لذا نمي‏شود آن را طرح كرد، چون در بين افكار عمومي نمي‏تواند جاي خود را باز كند، اصلاً ذهن‏ها نمي‏فهمند تا با آن موافقت يا مخالفت كنند.
مثلاً در نظر بگيريد كه مردم زمان ناصرالدين شاه، حاكميت را فقط براي شاه مي‏توانستند تصور كنند، چون از حاكميت، جز شاه بودن، چيز ديگري نمي‏فهميدند، اگر به آنها مي‏گفتي در مسائل سياسي و نظامي بايد دين حاكم باشد، سريعاً مي‏گفتند: يعني آخوندها شاه بشوند؟!
معني اينكه «مي‏شود شاه وجود نداشته باشد و قوانين حكومت كنند، مسئولان كشور هم مجري قوانين باشند»،
برايشان غير مأنوس بود،
ولي آرام آرام زمانه توانست تصور حاكميت قانون به جاي شخص را بفهمد و در اين حالت است كه مرحوم ملا احمد نراقي مي‏گويد: «حالا كه بايد قانون حكومت كند، بهترين قانون، قانون خدا است»
و طرح ولايت فقيه به معني جديدش مطرح مي‏شود.
آري، از اول بايد امام زمان‏ عليه السلام بعد از يازده امام معصوم‏ عليهم السلام به صحنه مي‏آمدند و ظهور ولايت تامه الهي شروع مي‏شد ولي زمانه حتي تصور آن را نيز نمي‏توانست داشته باشد و لذا مسئله ماند تا تصور صحيح و معني درست ظهور ولايت تامه حق در همه ابعاد زندگي بشر به وجود آيد،
همانطور كه امروز مي‏بينيد معني ولايت فقيه براي موافق و مخالف روشن است، و مخالف هم مي‏تواند اين معني را تصور كند كه يك فقيه كارشناس بايد حكم خدا را كشف كند و بايد حكمش در نظام حكومتي يك كشور نافذ باشد.
حالا مي‏توان با افراد صحبت كرد كه حكم خدا در نظام اقتصادي - سياسي جاري باشد يا حكم بشر؟
ملاحظه مي‏كنيد تا كجا جلو آمده‏ايم؟
الان مشكل در اجراي حكم خدا است نه در پذيرش حكم خدا،
حالا ديگر نمي‏گويند: مگر روحاني هم مي‏شود شاه شود؟
چون مي‏فهمند معني حاكميت حكم خدا توسط فقيه يعني چه؟
اگر همين روند فكري - فرهنگي ادامه پيدا كند، حاكميت حكم خدا توسط امام معصوم چقدر با معني و قابل پذيرش مي‏شود؟! اين است كه مي‏گوييم در دل فهم ولايت فقيه، شوق انتظار ظهور حضرت مهدي پايه ريزي مي‏شود.
همين روند را در مورد جدايي جبهه حق و باطل در سير تاريخ ملاحظه كنيد كه آيا مقابله با ناصرالدين شاه - كه شاه يك كشور شيعه بود - و مقابله با نظامي كه ولي فقيه در رأس آن است يك شكل دارد؟! يا مقابله با نظام ولايت فقيه خيانت بيشتري به همراه دارد؟! معني پررنگ شدن حق و باطل در آخرالزمان اين گونه مشخص مي‏شود.
شاه عباس بر فقها خيلي منّت گذاشت و نامه نوشت كه: حكم شيخ بهايي به عنوان شيخ الاسلام در حد حكم من است. همين سير را ملاحظه كنيد كه الان عكس آن است،
يعني ولي فقيه حكم رئيس جمهور را تنفيذ و قابل اثر مي‏كند و اين همان معني جهت‏گيري عالَم به سوي غلبه همه جانبه ولايت حق و ظهور ولايت تامه از طريق امام مهدي‏ عليه السلام است.
و حتي اگر مانعي در اين مسير پيش بيايد، محكوم به فنا است.
تحقق ظهور ولايت تامه الهي، جزء لاينفك عالم هستي است، و معني سخن رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله كه مي‏گويند:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّي يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي؛
اگر يك روز از عمر دنيا باقي باشد، آن روز آن قدر طولاني مي‏شود تا فرزندم مهدي ظهور كند»(30).
و معني آخرالزمان كه پر رنگ شدن حق و باطل است، - اگر دقت بفرماييد - همين حالا روشن است.
لذا باطل وقتي پر رنگ است، بسيار جذاب است و اگر انسان حق را نشناسد، باطل را به جاي حق مي‏گيرد،
اين است كه در آخرالزمان اگر كسي مؤمن واقعي نباشد، حتماً كافر است، چون جبهه‏ ها كاملاً از هم جدا مي‏شود و به همين جهت هم تأكيد مي‏كنيم كه نگران باشيد!!!
اگر به فكر دين داري نيم بند براي خود هستيد، معلوم نيست سر به سلامت ببريد! بايد حسابتان را با باطل زمانه كاملاً جدا كنيد و اگر به كفر زمانه با همه ظواهر علمي و تكنيكي‏اش «نه» نگوييد، زير سايه ولايت امام زمان‏ عليه السلام قرار نخواهيد گرفت،
همچنان كه انجمن حجتيه‏ اي‏ها قرار نگرفتند؛ چون تمام تجملات دنياي مدرن را پذيرفته بودند. طالب ولايت امام زمان‏ عليه السلام بودند ولي در يك صحنه امتحان، متأسفانه رو به روي انقلاب اسلامي ايستادند.
. امام صادق‏ عليه السلا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، سید ابراهیم ، یاســین ، منادی حق ، عبدالرحمن ، heaven ، جویای حقیقت ، ZaHrA110M ، mouj82 ، El-Yasin
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  پاسخ به شبهه ی : امام زمان عریان جلوی خورشید ظاهر می شود (ال al-shia 0 943 ۲۵/فروردین/۹۴ ۲۲:۱۹
آخرین ارسال: al-shia
  امامان وسروران من دوازده نفرند+کلیپ rastin 0 1,918 ۹/شهریور/۹۲ ۱۷:۲۲
آخرین ارسال: rastin

پرش در بین بخشها:


بالا