|
..::"نمی خواهم"ایمان بیاورم & شما چطور ایمان آوردید؟::.
|
|
۱۶:۵۵, ۱۵/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/دی/۹۲ ۲:۳۲ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() خوب موقعیت فرضی : شما با دوستی . همکاری . خوبشاوندی . همکلاسی برخورد می کنید . ضمن گفتگو ایشان می فرماید که : من اصلا نمی خواهم مسلمان باشم . اصلا نمی خواهم ایمان بیاورم !!
چه جوابی به ایشون می دهید ؟!! یعنی در واقع می خواهیم ببینیم ضرورت دینداری چه هست یعنی چرا باید ایمان بیاوریم و سوال بعد اینکه شما چطوری شد ایمان آوردید ؟! شاید با دلیل ایمان آوردنِ شما اون فرد مقابل ما هم ، بتونه ایمان بیاره پ.ن سوالات متفرق هستند؟ به نظر من که نزدیکند ! حالا شما جواب بدید . اگر فاصله افتاد جدا می کنیم . |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۵۰, ۱۷/دی/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
بنام خداوند جان و خرد
آنطور که معمولا مرسوم هست این افراد از برخوردهایی که با آنها به اسم دین انجام شده ناراحت هستند و آن را به حساب دین گذاشته اند که در نظر خودشان قضاوتی صحیح اما منطقا قضاوتی مطلقا اشتباه است. اما من پیش از هر چیزی سعی می کنم که روحیات و شخصیت او را بار دیگر در ذهنم مرور می کنم و بعد با دقت تمام و بدون هیچ قضاوتی روی صحبت ها و عقاید او فکر کنم زیرا عقیده ای که او در ذهنش شکل گرفته است قطعا بر پایه روحیات و شخصیت او بوده است پس باید با توجه به روحیات و شخصیت او بحث را به پیش برد. سعی می کنم که سوالات خیلی کلی بپرسم تا بیشتر با عقاید او آشنا شوم مثلا اینکه بزرگترین عیب دین به نظرت چیست؟ همین سوال کلی باعث می شود تا او در کنار من احساس راحتی و همدلی کرده و تمام عقایدش را بگوید و من بعد از پاسخ او و دقت در جواب هایش و از آنجایی که بیشتر این افراد روی کلمه دین هم حساسیت دارند اطلاعات دینی ام را به عنوان نظر عقل به او می گویم. همین جابجایی کلمه ی عقل با دین باعث می شود تا او به فکر فرو برود. و بعد از اینکه متوجه شد عقیده اش اشکال دارد به او می گویم که دین هم همین را می گوید. اما اگر ببینم به هیچ صراطی مستقیم نیست و حتی میخواهد واکنش عصبی و تهاجمی نشان بدهد یا به عبارتی میخواهد عمدا جاهل باشد از من دیگر کاری ساخته نیست. حق نگهدارتان ![]() |
|||
|
|
۱۶:۲۱, ۱۷/دی/۹۲
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
|
۲۱:۱۸, ۱۷/دی/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
خوب الحمدالله !
ممنون از نظرات دوستان . (۱۷/دی/۹۲ ۹:۳۷)در جستجوی سختی نوشته است: ضرورت دینداری برای چه کسی ؟!! کلی منظورم هست .ضرورت دینداری برای همه ! اصلا چرا باید ایمان بیاوریم؟ همون نتیجه مشخص رو بفرمایید . اگر حرف یکی بود که از هزار نفر نمی پرسیدیم! (۱۷/دی/۹۲ ۱۰:۰۵)سید ابراهیم نوشته است: من یه قدم میخوام عقب تر برگردم: اصلا ضرورت شناخت دین چیست؟ آفرین . دقیقا همین ها منظورم هست . ببینید یک کم توضیح بدهم . من هم می خواهم از همین پایه شروع کنم . خوب همه ما خلق شدیم . الان هم به لطف خداوند ما خودمون رو بنده خداوند حساب می کنیم و سعیمون بر این هست که حتی الامکان رضایت خداوند رو کسب کنیم . تعدادی که عده شون کم هم نیست این رو نمی خواهند . می خواهم دوستان بپردازند به اینکه چرا باید همه ابمان بیاورند و اینکه اختیار در رد کردن پذیرش دین چرا عقلانی نیست . و دوم اینکه دوستان چرایی قبول دین خودشون رو بفرمایند . دیگر واقعا از این ساده تر برای من توضیحش مقدور نیست! شما ماشاء الله همه تحصیل کرده ایدها ! |
|||
|
|
۲۳:۲۴, ۱۷/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/دی/۹۲ ۲۳:۳۲ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۱۵/دی/۹۲ ۱۶:۵۵)فاطمه خانم نوشته است: یعنی در واقع می خواهیم ببینیم ضرورت دینداری چه هست یا چطوری شد ایمان آوردید ؟!آیا درست فهمیدم که «ضرورت دینداری» یعنی چیزی که داشتنش برای ایمان آوردن لازم هست؟(ویرایش: الآن که ارسالهای بالا رو خوندم به نظرم میاد که درست نفهمیده بودم) در این صورت جوابش اینه که مسلماً پیرو حق بودن ضرورتش هست. کسی که بخواد پیرو حق باشه دنبال حقیقت میره، و در هر جای کار که مشکلی برای فهمش داشته باشه، به نیت رسیدن به حقیقت ماجرا، میره تا بررسیاش کنه. من 7 سال پیش میگفتم نمیدونم خدا هست یا نه. یادمه که قبح آهنگهای ناپرهیزکارانه رو فهمیدم. طی چند مدت با انجام چیزی که فهمیده بودم، کمکم فهمم بیشتر شد و شیوهی کارهام رو بیشتر اصلاح کردم. بعد بخاطر انجام کاری در شهرستان، اونجا یه تنهایی چند روزه گیرم اومد. دو سومش رو با سرگرم کردن خودم هدر دادم، و آخرهاش بالأخره دنبال چیزی که چند ماه بود توی فکر سردرآوردن ازش بودم رفتم: قرآن رو خوندم. و بعد ایمان آوردم. یادمه یکی از مهمترین دلایلم آیهای بود که از آسمان میگفت و کاملاً من رو شگفتزده کرده بود و میدونستم به هیچ وجه نمیتونه اتفاقی باشه. فکر کنم همین آیه بود. بعدها به خاطر آوردم که در رمضان قبل، از خدا خواسته بودم که وجود خودش رو به من نشون بده. یادمه شب قدر (بیست و سوم)، مادرم موقع قرآن بر سر گذاشتن بسیار اصرار کرد که بیا بنشین و چنین کن. من دیدم اگر نیام ناراحت میشه، پس اومدم. به قرآن بر سر گذاشتن اعتقادی نداشتم، راستش هنوز هم نمیدونم این کار اثر خاصی داره یا نه. اونجا نمیفهمیدم معنی اون دعا چیه. توی دلم گفتم خدایا، اگر هستی، خودت رو به من نشون بده، یه جوری یه نشونهای که بفهمم هستی.(توی ذهنم بود اون خدایی که قراره باشه، خودش میدونه چه جوری) |
|||
|
|
۰:۴۸, ۱۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
نقل قول: ی سری از آدما هستن، ک کلا هیچ چیز براشون فرقی نمکنه! (قشر سیب زمینی جامعه ) این آدما اگه به راه حق نیان، معلوم نیست سر از کجاها در میارن، بخاطر همین ی دیکتاتور مصلح نیازه ...... ( البته دیکتاتور مصلح بار منفی داره، اما شما مثبتش کنین تو ذهنتون ) .... تقریبا مثل بچه ای که از دارو خوردن دوری می کنه ....اما بقیه جامعه ( البته به جز اون ی عده ای که مشکل دارن !!! ) واقعا میشه عقلانی براشون دین رو توضیح داد تا بپذیرن ...همینجا ی انتقاد بکنم : آقا، حوزه علمیه ما خیلی خیلی ضعیف عمل کرده!!! با وجه مثبتی که داشتن می تونستن با ی برنامه درست، طوری مردم رو شیفته اسلام کنن که بیا و ببین .... به قول اون دوست مسیحیمون که می گفت : ما اگه تو مسیحیت امام حسین رو داشتیم، کل دنیا رو با همین ی دونه به مسیحیت دعوت می کردیم .... ----------------------------------- و اما دین .... خیلی از ماها،از مادر و پدر مسلمون به وجود اومدیم و شناسنامه ای مسلمونیم و این ی پون مثبته برای همه مون .... اما، خب اگه چشم و گوش بسته دینمون رو قبول کنیم، می شیم مثل اون تکفیریا .... میشیم اون خری که داره بار کتاب با خودش می بره ..... دین یعنی، عقل و منطق .... دین رو اگه با اکراه قبول کنن، اسمش دیگه دین نیست ...... اصلا دین چیزی غیر از حقه عایا ؟ حق عین ذات انسانه، کسی نمی تونه با ذاتش مقابله کنه .... و کسی ک با دین مخالفت کنه، داره با ذات خودش مخالفت می کنه، پس .... . پ.ن : گفتم دین، نگفتم شیعه، سنی، زرتشتی، یهودی .... من بچه مسلمونم، اما نه مسلمونی که تا امروز بهمون نشون دادن ..... این جمله واسه شما، دنیای قشنگ پشتش واسه من ....
|
|||
|
|
۱:۵۸, ۱۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
راستش ار این سوال رو یک سال پیش از من می پرسیدید به شما می گفتم هرچی بلدم رو به کار می گرفتم و تا 80 درصد می گفتم موفق میشوم اما حالا باید به شما بگم فوق فوقش صبر می کنم ببینم آدم بحث هست اصلا دوست داره جواب بشنوه بعد می بینم چه قدر دوست داره اگر خیلی دوست داشت و اشتیاقش برای دوست داشتن زیاد بود کم کم وارد میشم
البته شایدم نشدم ولش کردم |
|||
|
|
۳:۱۱, ۱۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ولله این موضوعی که مطرح کردید، بحث تقریبا 7،8 ساله ی منه ما 3تا دوست مافوق صمیمی صمیمی هستیم (طوری که همه مارو به عنوان سه تفنگدار می شناسن!) که از لحاظ اعتقادی هیچ کدوممون شبیه هم نیستیم(دوستای همفکرم دارم ولی صمیمیتمون تا این حد نیست)؛ ممکنه اعتقادی اون وسط یه چیز مشترک گیر بیارم ولی زیاد به چشم نمیاد یکیمون که کلا دین براش فقط تو ماه رمضون تعریف شده که اون موقع روزه ای بگیره و نمازی بخونه والسلام؛ کلا روشش اخلاقیاته؛ می گه وقتی این کار اخلاقیه پس انجام می دم اگرم غیر اخلاقی و وجدانی نباشه، پس انجام نمی دم؛ مثلا در مورد پوشش: پوشش جلفی نداره چرا که معتقده جامعه رو بیمار می کنه ولی پوشش اسلامی هم نداره! (از لحاظ اعتقادات سیاسی که 360 درجه با هم اختلاف داریم؛ یه چیزی تو مایه های سکولارم نه، لائیک؛ دیگه بحث ج.ا. و و.ف. بماند!)کلا با این نوع اعتقادش همه چیو برا خودش توجیه می کنه دومیمون معتقده؛ نماز می خونه؛ حجابشو کاملا رعایت می کنه؛ حرمت زمانها و مکانها رو می گیره؛ سیاسیم کاملا شبیه هم هستیم؛ ولی...ولی یه جاهایی کاملا سلیقه ای و تشخیص خودشی! رفتار می کنه؛ شاید بشه گفت از این مذهبیایی که تریپ روشن فکری برمی داره؛ خوراکش فیلمای کره ایه و برای همین فیلما برای مابقی دوستان نقش ساقی رو ایفا می کنه(یه بار خواستن منو هم به این فیلما معتاد کنن که پروژشون با شکست مواجه شد!)، آهنگای... گوش می ده، از اون ور بعد هرکدوم از اون آهنگا، یه مداحی! بهش می گیم، این فیلما رو نبینو کلی حرف دیگه، می گه که خودم تشخیص می دم که این فیلما، فیلمای بدی نیستن، تو(یعنی من) انقد یه چیزاییو کردی تو مخت که کلا مخت شسته شده؛ حالا باشه، دیدنش اشکال نداره، ولی دیگه چرا در عرض 3ساعت قسمت جدید 60 دیقه ای رو ترجمه و زیرنویس و آپ می کنی؟؟!(از افتخاراتش عضویت در تیم ترجمه فیلمای کره ایه تالار آریرانگه!) جدیدا هم که به واسطه ی تکنولوژی اینترنت! سرش یه جا گرم شده؛ هر چی باهاش صحبت می کنیم، اصلا به حرف هیشکی گوش نمی ده؛ ما که بیرون قضیه ایم می دونیم رو قبر خالی داره ضجه می زنه و لحظه به لحظه آب شدنشو می بینیم، ولی هیچ فایده ای نداره، به حرف کسی گوش نمی ده! خلاصه کنم، ما تو جمعمون خیلی از این بحثا داشتیم، بحث 3تاییمون باهم، ما دو نفر با اون اخلاقیه،منو اخلاقی با سومی، اون 2تا با من؛ حتی چند بار هم بحثمون بالا گرفت تا حد قهر و دلخوری و واسطه گری بقیه؛ تا اینکه دیگه از تابستون بعد از ماجرای ا. تصمیم گرفتیم دیگه بی خیال این بحثای دین و اعتقادات بین خودمون بشیمو، دوستیمون حول همون وجه اشتراکمون، که سرخوشیمونه بچرخه! حالا من منتظرم ببینم از این تاپیک چی در میاد که به کارم بیاد یا نه که عملیش کنم |
|||
|
|
۳:۳۵, ۱۸/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/دی/۹۲ ۳:۳۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
حالا اینی که ایشون گفتن
نقل قول:دومیمون معتقده؛ نماز می خونه؛ حجابشو کاملا رعایت می کنه؛ حرمت زمانها و مکانها رو می گیره؛ سیاسیم کاملا شبیه هم هستیم؛ ولی...ولی یه جاهایی کاملا سلیقه ای و تشخیص خودشی! رفتار می کنه؛ شاید بشه گفت از این مذهبیایی که تریپ روشن فکری برمی داره؛ یدونی کپی ایشون رو میشناسم! شاید همین بنده خدا باشه!!!(تو فامیل!) ولی به عنوان نکته ای که خودم بهش رسیدم محال است دوست روی دوست تاثیر نزاره در نتیجه نمیشه گفت رو نقطه مشترک دوست هستیم میشه با فامیل ارتباط داشت همون طور که من مجبورم ولی دوست اینطور نیست من در نهایت راحتی اگر ببینم دوستم داره از لحاظ عقیدتی مشکل پیدا میکنه راهنمائیش میکنم اگر ببینم اهمیت نمیده ترکش میکنم! (البته این سلیقه شخصیمه فتوا ندادم) به همین دلیل تعداد دوستام انگشت شمارن ولی خب دوستایی که دارم از لحاظ اعتقادی فیت هم هستیم این مخصوصا تو خانما خیلی شایعه متاسفانه خانمای محجبه با افرادی میگردن که اصلا بهم نمیخورن خب یواش یواش از هم تاثیر میگیرن این یه قانونه این تاپیکو ببینید http://forum.bidari-andishe.ir/thread-28831.html |
|||
|
|
۴:۰۰, ۱۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی دو روز نیست که با هم دوست شدیم؛ از دوران دبیرستان دوستیمون درسی شروع شد، اون موقع هم که به اشتراک اعتقادی فکر نمی کردیم(لا اقل خودمون 3تا)؛ شکافای اعتقادیمون تو دوره ی دانشگاه که باز با هم بودیم، بیشتر نمود پیدا کرد اینایی که گفتم ریز قضایا بود، در ظاهر(رفتاری نه صرفا پوششی)ما 3 تا آنچنان تفاوتی با هم نداریم؛ یعنی کسی از خارج متوجه این اختلافات بین ما ها نمی شه چرا که رفتار ظاهری و در معرض عموممون مثل همه؛ مثلا در مورد همکلاسیای جنس مخالفمون: ما 3 تا تو کل دانشکده به جمع املا! معروفیم؛ حالا یکی با اخلاقیات به این قضیه رسیده، یکی با احکام دینش شما رو نمی دونم، ولی برای ما بریدن از همدیگه برامون سخته؛ اختلاف عقیده داریم ولی در کنارش اشتراک سلیقه هم داریم منکر عدم تاثیر هم نمی شم؛ ولی خیلی عمیق نبوده؛ چرا که نه من شکل اونا شدم نه اونا شبیه من! |
|||
|
|
۴:۰۷, ۱۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
آیا می دانید بدترین تاثیر چیه؟
همونیه که ازش خبر ندارید که بخواید درستش کنید |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| محکم ترین دستگیره ایمان چیست؟! | سیمرغ | 0 | 1,113 |
۱۱/اردیبهشت/۹۴ ۲۲:۴۲ آخرین ارسال: سیمرغ |
|





![[تصویر: Besmella.png]](http://s2.picofile.com/file/8101890850/Besmella.png)






![[تصویر: 65749901614488576485.gif]](http://www.shiaupload.ir/images/65749901614488576485.gif)



) این آدما اگه به راه حق نیان، معلوم نیست سر از کجاها در میارن، بخاطر همین ی
) .... تقریبا مثل بچه ای که از دارو خوردن دوری می کنه ....