|
سوالاتی ویژه خانواده
|
|
۱۵:۱۴, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام خدمت شمادر واقع تصمیم گیری و برنامه ریزی به عهده خود مرد باشه و نه خانواده مردچون تصویری که در ذهن زن شکل میگیره یه مردیه که اقتدار نداره،خانوما با این تصویر خیلی مشکل دارندبرای مثال
- علی بریم سفر -بذار ببینم مامانم چی میگه یا میگه - به خاله ام زنگ بزن،مامانم خیلی سفارش کرد اگرم مرد دید نظر خانواده اش برای مشورت مناسبه مشورت بکنه اما در نهایت باز خودش و همسرش تصمیم بگیرن من یه مورد دیدم که سر همین مسئله از هم جدا شدن خونه عروس و داماد بالای مادر شوهر بود اقا هر وقت از سر کار میومد اول به مادرش سر میزد،چای میوه اش رو میخورد بعد میرفت خونه تازه عروسش،چرا؟ چون مادرش ازش میخواس یا اگه مسافرت میخواستن برن حتما خانواده شوهرش براش نظر میدادن و سرانجام جدا شدن. حالا نمیدونم منظور رو رسوندم یا خیر |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۰۹, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
نقل قول: آقای النور! نقل قول:هم من به این درجه از شعور رسیدم هم همسرم... الحمد الله نقل قول:امیدوارم همه تون ازدواجی مثل ازدواج من داشته باشین...ان شالله |
|||
|
|
۱:۱۸, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
اخه تجربه های شخصی رو نمیشه تعمیم داد . یعنی ممکنه این برای کس دیگری جواب نده !
اینی هم که من گفتم تجربه خودم بود منتها انگار برای شما جواب نمیده . بعد هم والا رفیقای ما اینجوری نیستن . فقط یه رفیق کردی داریم خیلی سر به سرش میزاریم . البته سید هم هست کسی جرات نمیکنه اذیتش کنه . |
|||
|
|
۳:۰۷, ۱۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۲ ۳:۰۸ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
اینقد دوستان مجرد _ متاهل می کنند من اعتماد به نفسم رو برای شرکت توی بحث های اینچنینی از دست دادم
![]() اما این رو می دونم که باید ببینم روابط بر پایه چی شکل گرفته . اصلا همسری و زیست خانوادگی چرا ؟!!
که من بهشون حق می دم . توانایی رام کردم زوجین در همدیگر وجود دارد و این یک واقعیت هست ! اصلا چیز بدی نیست . یک رفتار رو از کسی انتظار داریم پس با زبانی که ایشون قبولش دارد ، از ایشون درخواست می کنیم . اتفاق می افتد منتها با هم فهمی . اگر این اتفاق رو بخواهیم عملی کنیم منتها با زبان بد زندگی میشود زور و اجبار ! این یک توانایی مفید هست و اصلا ترسناک نیست .
![]() منظورم این هست که عکس العمل آدمها باهم فرق می کنه . بعضی ها تحمل می کنند و می کنند یهو از کوره در میروند ! پس فکر نکنیم چون طرف با اجبار منع شده پس در او ناتوانی ایجاد کردیم !!!
من اسم مسافرت تنهایی رفتن رو می گذارم یک مشکل ! چرا ؟ چون یکی نبود اون یکی رو به بودنش ترجیح داده !!! پس این یک بیماری در روابط زوجین هست . فعلا همین
|
|||
|
|
۹:۳۶, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۱۴/بهمن/۹۲ ۰:۰۰)moze84 نوشته است: شیدا جان! سلام بر همه دوستان واقعاً طرز تفکر شما در مورد آقایون در همین حد هست ؟!!!!!!!!!!! ![]() واقعاً شما با همچین تفکری با همسرتون ازدواج کردید ؟ با توجه به شناختی که از شما دارم (بر اساس ارسال هایی که شما داشتید) انتظار داشتم متن با ادبیات بهتری رو به کار ببرید قال الامام علی (علیه السلام): ما مزح امرؤ مزحة الامجّ من عقله مجّة. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: هیچ کس شوخی نکرد، مگر آن که با پرداختن به آن، پاره یی از عقل خود را به دور انداخت. نهج البلاغه، حکمت 450 |
|||
|
|
۱۳:۴۰, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
من درک نمیکنم شما آقایون چرا اینقدر سر این مورد کوچولو اینقدر عمیق جبهه گرفتین...
اولاً این که من اینقدر در مورد رفتارهای خانوم ها و آقایون نوشتم که دیگه واقعاً تایپم نمیاد... سعی کرم خلاصه بنویسم، که وقتی هم خلاصه میگی لپ مطلب ادا نمیشه و باعث اینجور برداشت های عجولانه میشه... شماها قبل از هر کاری، وقتی میخواین نوشته های منو بخونین، با لحن طنز بخونین... شاید این بیشتر کمکتون کنه... و اما در مورد تفریح بدون همسر... کاشکی آقایون متاهل تالار این تیکه از فرمایشات بنده رو تایید میکردن و نظر مثبتشون رو اعلام میکردن...D: در کمال آزادی ها!!!! من در مورد آدم های نسبتاً مومنی که به این تالار رفت و آمد دارن صحبت میکنم... در مورد آدم هایی که عاشق نظام خانواده هستن... آقایون دوست دارن هر جا میرن خانمشون هم پشتشون باشه و تنهاشون نذاره... من هم تا حالا کسی رو ندیدم که ازدواج خوبی داشته باشه و بگه جمع دوستان مجردی بهتر از تفریح با همسرمه... بذارین یه مثال بزنم... یه پسر 26-27 ساله مجرد که با دوستان خوبی هم دوسته و با هم دانشگاه رفتن و شاید از دبیرستان با هم دوست بدون و شاید هم تو سربازی با هم آشنا شدن، گاهی شاید دو ماه یه بار با دوستاش جمع میشن و میرن کوه، میرن فرحزاد، میرن سینما، میرن پارک آبی و استخر و .... حالا این آقا پسر با مامانش رفتن خواستگاری و یه دختری رو پسندید و باهاش عقد کرد. آقایون در اکثر موارد با چشمانشون عاشق میشن و خانم ها با گوششون. اولی که دختر و پسر با هم عقد کردن، به هم هیچ حسی ندارن که... اینه که دختر خانم وقتی آقاشون میاد دیدنش، لباس های خوشگل میپوشه و شاید برای همسرش کمی آرایش کنه و ... یعنی دختر خانوم داره عشق آقا پسر رو به وجود میاره. حالا نوبت آقا پسره که عشق دختر خانم رو به غلیان بیاره... شروع میکنه به حرف های عاشقانه... من هیچ کسو به اندازه تو دوست ندارم... با هیچ کس به اندازه تو به من خوش نمیگذره... فقط دلم میخواد پیش تو باشم... وقتی میخواد ساعت 3 بعد از ظهر بره خونه شون، تا ساعت 7 شب طول بکشه با این کلام که دلم نمیاد ازت جدا شم... ما دخترها علاوه بر این که از این جملات خوشمون میاد، حفظش میکنیم و باورش هم میکنیم... 6 ماه بعد از ازدواج که شما فیلت یاد هندستون کرد و خواستی با رفقا یه شب برین فرحزاد، دختره پیش خودش میگه مگه منو بیشتر از همه دوست نداشت؟ پس چرا بعد از ازدواج رفت پیش دوستاش؟ این منو دوست نداشته. - معذرت میخوام- اما این فقط کامجویی از من رو دوست داشته... خانوم ها دلگیر میشن... اما وظیفه شما چیه؟ شما بلافاصله بعد از عقد، میری رو مخ دوستای دیگه ات که شما ها هم زن بگیرین تا بتونیم خانوادگی با هم بریم بیرون... چون من بدون همسرم بیرون نمیرم... انگ زن ذلیلی و ... رو بشنوید و بخندید و از اون گوش بیرون کنین... اما بدون همسرتون با دوستاتون بیرون نرین... همسرتون رو هم که نمیتونین با یه جمع پسر ببرین بیرون... پس بهترین گزینه اینه که توی جمع از خوبی های ازدواج بگین و بقیه دوستاتون رو تشویق به ازدواج کنین تا بتونین دوباره با هم رفت و آمد داشته باشین... یه پسر مجرد شاید همه دغدغه اش گوشی جدید و ماشین هیوندای جدید و ... باشه. یعنی همه درآمد کارش، صرف تفریحاتش میشه... اما یه مرد متاهل تمام درآمد رو باید توی خونه خرج کنه و همه فکر و ذکرش این باشه که همسرم چیز کم و کسر نداشته باشه، یا مرغ و گوشت کیلویی چنده و این ماه قبض برق چند میاد و ... لذا وقتی با هم میشینن یه جا، مجرده از تفریحاتی صحبت میکنه که متاهله شاید دلش بخواد... و زن ها بسیار حساسن که مبادا همسرشون دلش یه گوشی موبایل بخواد در حالی که ازدواج مانع از چنین خاصه خرج هایی شده... فکر میکنن که نکنه شوهرم یه جایی برسه و منو با گوشی و ماشین مقایسه کنه و همین باعث بهانه گیری ها و غر غر ها میشه... من فکر نمیکنم حرفی زده باشم که باعث بشه اگه شما اجراش کنین، تو زندگیتون بدبخت بشین و احساس سرخوردگی کنین و بعدش هم مثل بعضی از دوستان تهدید به تنها گذاشتن همسر کنین... باور کنین اگه دور دوستان مجردی تون رو خط بکشین ضرر که نمیکنین هیچ، کلی آرامش به زندگی تون هدیه میدین... در مورد همسر خودم هم بگم که باز دوباره سوال پیش نیاد... فکر کنین آدم یکی دو بار سیگار بکشه و حالش بد بشه و سردرد بشه، بعد که یکی بهش میگه دیگه سیگار نکش، میگه چشم! همسر من از اولش زیاد رفیق باز نبود و زیاد هم دوست نداشت با دوستاش بره بیرون... یه چند باری رفت و بعدش هم پشیمون شد... من هم بهش گفتم خوب نرو... اونم نرفت دیگه... اما من به شدت رفیق باز بودم. منم به خاطر این که همسرم بیشتر آرامش داشته باشه و به تبع اون من هم زندگیم آروم تر بشه، دور همه دوستام رو خط کشیدم... همه رو ها!!! فیس بوک رو بستم... موبایلمو خاموش کردم... فقط از طریق ایمیل، اونم گاهی با هم در تماسیم... ممکنه به هم زنگ هم بزنیم... اما بیرون، نه... مگر این که دوستام هم شوهر داشته باشن و شوهر من هم با شوهر اون معذب نباشه و خوشش بیاد با هم رفت و آمد خانوادگی داریم... برادر من و همسرش در شرف طلاق هستن، فقط به خاطر این که به جای این که با خانواده تفریح کنن، مدام با دوستاشون تفریح میکردن... آدم حتی میخواد مسافرت هم بره با کل فامیل همسرش بره بهتر از اینه که با دوستاش بره... متاسفانه برادر من و همسرش دور دوستاشون رو خط نکشیدن و الآن هم دارن چوبش رو میخورن... در هر حال... چزی که نتیجه بدی نداره، انجامش بد نیست... و اما در مورد مادرشوهر موضوع کاملاً متفاوته... اونم بعداً باز میکنم که سوء تفاهمی نشه... |
|||
|
|
۱۳:۵۹, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
منم با موزه جان موافقم
هم خدا هم خرما که نمیشه اگه واقعا به خانواده اعتقاد داریم باید لذتهای شخصی رو قربانی کنیم حالا اوایل ازدواج خوب زن و شوهر بیشتر برای هم وقت میذارن اما بعد از مثلا 10 سال اگه یه سری موارد رو رعایت نکنند دیگه با هم بهشون خوش نمیگذره من خودم ادم رفیق بازی بودم اما همسرم نه روز خاستگاری بهش گفتم من 30 تا دوست دارم که با همشون در رفت و امدم،اونم قبول کرد اما به مرور زمان دیدم نه همه،اما خیلی حرفا و رفتارا روی زندگی ادم تاثیر منفی داره،ادما اغلب وقتی دور هم جمع میشن چیزایی تعریف میکنند که ادم به مردا بدبین میشه ،دیگه خودتون میدونید دیگه بدبینی چه افاتی داره،یا مثلا من یه دوستی دارم که واقعا زیباس،کلا هم مهمونی زیاد میرن،اکثر ادما بهش میگن حیف تو نیست با فلانی ازدواج کردی. طرف دهن بین باشه زندگیش میپاشه.کم هم نیس زندگی هایی که پاشیده. به نظر من یه خانواده باید رفت و امد خانوادگی داشته باشه با خانواده هم کفو اش،که فردا پس فردا بچه اش هم با بچه اونا بازی کنه،حداقل خیالش راحته که بچه اش دوست ناباب نداره. البته یه تفریحاتی هم وجود داره که بعله اصلا نیاز یه مرد هست که اون همه هیجان رو تجربه کنه و حتما هم باید با دوستای مردش باشه،هرزگاهی خوبه،اونم با دوستای خوب و متاهل. |
|||
|
|
۱۴:۱۰, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
اینو باید قبول کرد که ازدواج یه سری محدودیت داره
حالا این بستگی به نگاه افراد داره که تشکیل خانواده و حفظ اون چقدر براشون مهمه و قداست داره که اگه براشون مهم باشه اونوقت به کارهایی که دیگه نمیتونن انجام بدن به دید محدودیت نگاه نمیکنن البته قید دوست رو زدن خیلی برام قابل هضم نیست من هنوزم با دوستام که متاهل هستن در ارتباطم البته چون همه شون راه دورن بیشتر تماس تلفنی داریمولی شرایط مهیا بشه رفت و آمد هم داریم |
|||
|
|
۱۴:۲۴, ۱۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۲ ۱۴:۲۶ توسط Reza2035.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
نگرفتین منظور منو !
چرا فکر میکنید اقایون نیاز به مراقبت و مدیریت دارن ؟ لابد سریال های ایرانی زیاد میبینید که میگن : مردها همیشه بچه هستن و فقط ریش و سبیل در میارن ؟ ![]() در مورده اقایون حداقل من به شخصه میدونم وقتی کسی ازجمع مجردها بیرون میره دیگه اصلا نه خودش و نه رفیق هاش سراغ همدیگه رو نمی گیرن ...چون اینقدری عقلشون میرسه که بفهمن طرف متاهله ... و معمولا اقایون هم بعد از ازدواج سراغ دوران مجردی شون نمیرن مگه اینکه واقعا عقب مونده باشن و فرق بین تاهل و تجرد رو ندونن ! ولی اینکه چرا این باور بوجود اومده که باید همدیگه رو مدیریت کنیم واسم عجیبه ! اصلا بنده با همین لفظ مدیریت مشکل دارم ! مدیریت واسه حیوونه و نه انسان ! مدیریت یعنی رام کردن یه حیوان وحشی واسه استفاده ی شخصی ! من از این دیدگاه متنفرم ...حالا چه در چارچوب مسائل خانواده باشه و یا نباشه ... خانواده اگر وقعا خانواده باشه نیازی به مدیریت نداره بلکه نیاز به محبت داره ...اگر واقعا مردی میبینه همسرش با مجردی بیرون رفتنش به هر شکلی مشکل داره خب ایا مریضه که بره با رفقاش تفریح ؟ اصلا به این خاطر نیست که زنه حرفهای شوهره رو نمیفهمه و مرد مجبوره گاهی با رفیق هاش درد دل کنه ؟ اصلا این حرفی که میزنید واسه من گنگه ! |
|||
|
|
۱۴:۲۸, ۱۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۲ ۱۴:۲۹ توسط Fatemeee.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
(۱۴/بهمن/۹۲ ۱۳:۵۹)nina نوشته است: البته یه تفریحاتی هم وجود داره که بعله اصلا نیاز یه مرد هست که اون همه هیجان رو تجربه کنه و حتما هم باید با دوستای مردش باشه،هرزگاهی خوبه،اونم با دوستای خوب و متاهل.بسم الله الرحمن الرحیم سلام اگه نیازیه خانومم باشه خوبه ![]() ولی من ترجیح میرم هرجاکه بخوام برم باهمسرم باشم ![]() یاعلی. |
|||
|
|
۱۴:۳۰, ۱۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۲ ۱۴:۳۹ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
(۱۴/بهمن/۹۲ ۱۳:۴۰)moze84 نوشته است: ...سلام اولاً خدمت شما عرض کنم که حرف بنده رو بد برداشت کردید (اگه مظورتون حرف بنده بود) بنده اصلاً آدم رفیق بازی نیستم و از این کار هم بدم میاد حقیقتاً به نظرم رفیق بازی چیزی جز وقت تلف کردن نیست حرف بنده چیز دیگری بود همه جمع های آقایون اینطوری نیست که شما گفتید ... همه هم با همسرشون (کلاً خانواده فرقی نداره) همچین رفتاری نمی کنند (استخر، قلقلک و ...) شما دور رو بر خودتون رو نگاه می کنید فکر می کنید همه اینطوری هستند (شاید) اما یه سوال که جوابش برام مهم هست فرض رو بر این بگیریم که با موردی برای ازدواج برخوردیم که گفت من آدم رفیق بازیم و مسافرت مجردی هم زیاد می روم. بنده نوعی هم که یه طرف ماجرا هستم با اینکار به شدت مخالفم حالا باید این رفتار رو نادیده بگیرم به این امید که ممکنه یه روزی از کارش دست برداره یا نه همین اول واکنش منفی نشون بدم ؟!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |














بیشتر تماس تلفنی داریم
