|
*متنهائی که بایدخواند*
|
|
۱۰:۲۸, ۳/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
محبوبيت با شهرت متفاوت است. محبوبيت حاصل محبتي است كه خدا در دل ديگران مي اندازد و اين محبت خود نتيجه تفرغ از دغدغه هاي دنياست اما شهرت مورد اشاره انگشتان قرار گرفتن است. محبوب در قلب مردم است و مشهور در سر انگشتان مردم. شهرت در ظاهر است چه دنيايي و چه اخروي.
پيامبر فرمود از دغدغه هاي دنيا فارغ شويد كه هر كس با قلبش بر خدا رو كند خدا قلبهاي بندگان را با مودت و رحمت فرمانبردار او مي كند (ميزان الحكمه، ج6، ح9979). و نيز فرمود آدمي را همين شر بس كه در دين و دنيايش مورد اشاره انگشتان قرار گيرد، مگر كسي كه خدا از بدي حفظش كند(ميزان الحكمه، ج6، ح9987). محبوب یادکردنش شیرین و آرامش بخش است و مشهور به هم نشان دادنش مایه سرگرمی. تلویزیون مایه شهرت است تا محبوبیت. ما بازیگران، برندگان مسابقات علمی و ورزشی و... و حتی دانشمندان را به هم نشان می دهیم و حتی وقتی همدیگر را در آینه تلویزیون می بینیم به هم خبر می دهیم ؛ بدون آنکه دلمان بلرزد و یادی در جانمان طنین بیندازد. فقط تعجب می کنیم و لبخندی از سر سرگرمی می زنیم. نتیجه این شهرت چیست؟ شناخت سطحی و توقف در ظواهر و حتی قضاوت های غلط و حواشی سنگین تر از متن. و خلاصه اینکه: آدمي را همين شر بس كه در دين و دنيايش مورد اشاره انگشتان قرار گيرد... |
|||
| آغاز صفحه 55 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۴۲, ۳۱/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #541
|
|||
|
|||
|
یک روز آخرای ساعت کاری بانک، پسر بچه ای با یک قبض در دست خود، نزد تحویلدار بانک رفت و گفت:
لطفاً این قبض رو پرداخت کن. تحویلدار گفت: پسر جان وقتش گذشته و سایت ها رو بستم، فردا صبح بیار حتماً انجام میدم. پسر بچه گفت: می دونی من پسر کیم؟! بابام هم اگه بیاد اینجا همینو میگی؟! تحویلدار عصبانی شد و گفت : پسر هر کس که می خوای باشی باش، ساعت کاری بانک نموم شده و سایتها رو بستیم. پنج دقیقه بعد پسربچه با یه مردی که لباسای کهنه و چهره ی خسته و رنجیده ای داشت وارد بانک شد. تحویلدار فهمید که اون مرد پدر همون بچه ست. از جاش بلند شد و به قصد احترام تحویلش گرفت. قبض و پولشو گرفت و گفت: چشم، کار شمارو انجام می دم. بعد ته قبض رو مهر کرد و تحویل داد؛ البته قبض رو داخل کشو گذاشت تا فردا صبح اول وقت اون رو واریز کنه. پسر بچه گفت: دیدی گفتم بابامو بیارم نمی تونی بهش نه بگی و کارامونو انجام می دی و بعد شروع کرد به خندیدن. پدر به پسرش گفت : برو بیرون و منتظر بمون تا من الآن بیام؛ وقتی پسر بچه رفت ، مرد به تحویلدار گفت: از اینکه منو جلوی پسربچه م بزرگم کردی واقعاً ممنونم. تحویلدار گفت: این کار رو بخاطر بچه ت انجام دادم؛ از دیدگاه بچه ها، پدر ، بزرگترین فرد توی دنیاست و قهرمان زندگی اوناست که حلال تموم مشکلاته. درست نبود اگه ذهنیتش تغییر می کرد |
|||
|
|
۳:۰۲, ۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #542
|
|||
|
|||
|
ﺁﻗﺎﯼ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ :
ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﻗﻢ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺭﻭ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﯾﻢ . ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﻫﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻣﻮﻗﻊ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺳﺮﺷﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻥ، ﻫﯽ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﺮﺷﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﺵ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻦ . ﻫﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻣﯽ ﺷﺴﺖ، ﻫﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﮐﻨﻪ . ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﯾﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﻨﻮ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ (ﺧﺐ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﺶ ) ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﻘﭽﻪ ﭼﯿﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﮐﻨﺎﺭﺕ؟ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺑﺸﯿﻨﻪ . ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺎ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﻘﭽﻪ ! ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺎﺳﺖ . ﮔﻔﺖ : ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﯾﺶ؟ ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ . ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮑﻤﻮﻥ ﮐﻦ ﻧﺬﺍﺭ ﻣﻀﺤﮑﻪ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﺸﯿﻢ . ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺳﯿﺪ . ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻗﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ! ﺯﺩ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ . ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﯾﻦ ﭼﯿﻪ ﺑﻐﻞ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ؟ ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎﺟﻮﻥ، ﻣﺎﺷﯿﻨﻪ ! ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﻢ ﻧﺪﯾﺪﯼ ﺗﻮ، ﺁﺧﻮﻧﺪ؟ ! ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺮﺍ؟ ! ﺩﯾﺪﻡ . ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﻪ ﺭﻭﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥ؟ ﮔﻔﺖ : ﭼﺎﺩﺭﻩ ﺭﻭﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺩﯾﮕﻪ ! ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺐ، ﭼﺮﺍ ﭼﺎﺩﺭ ﺭﻭﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ؟ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﮔﺎﺯ ﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﮐﻨﻢ، ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻢ ! ﭼﺎﺩﺭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﮐﺴﯽ ﺳﯿﺨﻮﻧﮑﺶ ﻧﮑﻨﻦ ﺍﻧﮕﻮﻟﮑﺶ ﻧﮑﻨﻦ ﺧﻂ ﻧﻨﺪﺍﺯﻥ ﺭﻭﺷﻮ ... ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺐ، ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﯽ ﺭﻭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ؟ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﺟﯽ ﺟﻮﻥ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻗﺮﺁﻥ . ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻤﻮﻣﯿﻪ ! ﮐﺴﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﺭﻭﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﻪ ! ﺍﻭﻥ ﺧﺼﻮﺻﯿﻪ ﺭﻭﺵ ﭼﺎﺩﺭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ! "ﻣﻨﻢ ﺯﺩﻡ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﯾﻦ ﺧﺼﻮﺻﯿﻪ، ﻣﺎ ﺭﻭﺵ ﭼﺎﺩﺭ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ |
|||
|
|
۱۱:۴۲, ۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #543
|
|||
|
|||
|
بخشودن کسی که به تو بدی کرده تغییر گذشته نیست،
تغییر آینده است... بچهها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند ... سگها هم هیچگاه صاحبان فقیرشان را ترک نمیکنند ... اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمیآید ... اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید ، آن را زیبا هم خواهید یافت ... زیرا " حس زیبا دیدن " همان عشق است ... چیزی که سرنوشت انسان را می سازد؛"استعدادهایش" نیست ،"انتخابهایش" است ... زندگی ، ده درصدش آن چیزی ست که برای شما اتفاق می افتد ؛ و نود درصدش نحوه پاسخ و واکنش شما نسبت به آن اتفاق ... زمین زِ مین کید و کینه پر شده ... الهی العجل ... (ادامه دارد...) |
|||
|
|
۲۰:۰۵, ۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #544
|
|||
|
|||
|
میدونم زیاده ولی لطفاتااخربخونید:
گلایه دکترشریعتی ازخداوجواب سهراب سپهری اززبان خدا...! ابتداگلایه:خدایاکفرنمیگویم پریشانم چه میخواهی توازجانم مرابی انکه خود خواهم اسیرزندگی کردی،خداوندا اگرروزی زعرش خودبه زیر ایی لباس فقرپوشی غرورت رابرای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی وشب اهسته وخسته تهی دست وزبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین واسمان راکفر میگویی،نمیگویی؟؟ خداوندا اگردر روزگرماخیزتابستان تنت برسایه ی دیواربگشایی لبت برکاسه مسی قیراندود بگذاری وقدری ان طرف تر عمارتهای مرمرین بینی واعصابت برای سکه ای این سو وان سو درروان باشد زمین واسمان راکفرمیگویی ،نمیگویی؟؟ خداوندا اگر روزی بشرگردی زحال بندگانت باخبرگردی پشیمان میشوی ازقصه خلقت،ازاین بودن،ازاین بدعت خداوندا تومسوولی!! خداوندا تومیدانی که انسان بودن وماندن دراین دنیاچه دشواراست چه رنجی میکشدانکس که انسان است وازاحساس سرشاراست.... این هم جواب سهراب سپهری اززبان خدا: منم زیباکه زیبابنده ام رادوست میدارم توبگشاگوش دل پروردگارت باتومیگوید: تورادربیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کردرهاکن غیرمن را اشتی کن باخدای خودتوغیرازمن چه میجویی؟توباهرکس غیرازمن چه میگویی؟تو راه بندگی طی کن عزیزمن خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا باخودبه اشکی یاخدایی میهمانم کن که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خودرا بجو مارا توخواهی یافت که عاشق میشوی برما وعاشق میشوم برتو که وصل عاشق ومعشوق هم،اهسته میگویم،خدایی عالمی دارد تویی زیباتراز خورشیدزیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیابی تو چیزی چون توراکم داشت وقتی تورامن افریدم برخودم احسنت میگفتم مگر ایاکسی هم باخدایش قهرمیگردد؟ هزاران توبه ات راگرچه بشکستی ببینم من تورااز در گهم راندم؟؟ که میترساندت ازمن ؟؟رهاکن ان خدای دور،ان نامهربان معبود،ان مخلوق خودرا این منم پروردگارمهربانت خالقت اینک صدایم کن مرا باقطره ی اشکی بپیش اور دودست خالی خودرا بازبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات رامن شنیدم غریب این زمین خاکی ام ایاعزیزم حاجتی داری؟بگوجزمن کسی دیگرنمیفهمد،به نجوایی صدایم کن بدان اغوش من بازاست قسم برعاشقان پاک باایمان،قسم براسبهای خسته درمیدان تورا دربهترین اوقات اوردم ، قسم برعصر روشن تکیه کن برمن قسم بر روزهنگامی که عالم رابگیرد نور قسم براختران روشن اما دور رهایت من نخواهم کرد برای درک اغوشم شروع کن،یک قدم باتو تمام گامهای مانده اش بامن توبگشا گوش دل پروردگارت باتومیگوید:تورادربیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد..... |
|||
|
|
۲۲:۳۱, ۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #545
|
|||
|
|||
(۱/خرداد/۹۳ ۲۰:۳۲)Mohammad Trust نوشته است: لطفا این متن رو به اقای شریعتی نسبت ندهید !!!! من خودم ارادت خاصی به دکترشریعتی دارم این متن هم یکی ازدوستانم برام فرستادبه نظرم مفهوم کلی خوبی داشت گفتم اینجا بذارم شایدبرای دوستان هم جالب باشه قصدتوهین به شریعتی رونداشتم |
|||
|
|
۱۰:۲۲, ۲/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/خرداد/۹۳ ۱۰:۲۲ توسط عشقم کربلا.)
شماره ارسال: #546
|
|||
|
|||
|
در زندگی؛
زمانهایی فرا می رسد که تصور میکنی همه چیز به پایان رسیده است، در حالی که آن زمان ، نقطه آغاز است ! گیله مرد میگفت : قبل از تولد و برای بدنیا اومدن ؛ خودمون رو در دریایی از آب قرار میدیم بعد از تولد و برای زندگی، در اقیانوسی از هواو با مردن ، در میان خروارها خاک ...امیدوارم این چرخه رو با آتش تکمیل نکنیم.خدایا پناه بر تو از این دنیای پر از هوا.خدایا در این سفر پر بلا ، آب و باد و خاک را تحمل کرده ام ؛ از آتش به تو پناه می برم .خدایا من یک مسافرم ...ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار گیله مرد میگفت : شنیدن جمله " تو بهترین دوست منی " لذت بخش نیست ؛ اگر که از طرف یک خرس بیان بشه .. وقتی موضوع رو فهمیدم خیلی تعجب کردم ... به گیله مرد گفتم : آخه فلانی چرا ! سری به تاسف تکون داد و گفت : دوست من چرا تعجب میکنی ؟! شیطان به دنبال آدم کج و کوله که سرتاپاش گناه و تقصیره که راه نمیوفته ! اتفاقاً دنبال آدمهای راست و درسته ! وقتی مغرورت کرد که آدم خیلی مومنی هستی و بهتر از تو دیگه وجود نداره ، وقتی چند تا تعریف از اینور و اونور شنیدی و خودتو باد کردی ، وقتی فقط عیب دیگران رو دیدی و از خودت غافل شدی ، وقتی دو تا التماس دعا شنیدی و فکر کردی خبریه ، در واقع خودت خبر نداری که سر سفره ی شیطان نشستی و سرنوشتی مثل برصیصای عابد و بلعم باعورا رو داری برای خودت مینویسی ... به گیله مرد گفتم : راست گفتی ؛ دزد به آدمی میزنه که ثروت هنگفتی داره و چه ثروتی بالاتر از ایمان ... |
|||
|
|
۱۱:۴۶, ۲/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/خرداد/۹۳ ۱۱:۵۱ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #547
|
|||
|
|||
|
با قاطعیت اخطار می دهم،بحث در مورد زن و مرد و جدال های مشابه،محرومیت در پی خواهد داشت.
انگار واقعاً به برخی عزیزان نمی توان به آرامی تذکر داد. متاسفم واقعاً... |
|||
|
|
۱۱:۳۰, ۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #548
|
|||
|
|||
|
جاده موفقیت سرراست نیست
پیجی وجودداردبنام شکست دوربرگردانی بنام سردرگمی سرعت گیرهایی بنام دوستان چراغ قرمزهایی بنام دشمنان چراغ احتیاط هایی بنام خانواده تایرهای پنچری خواهیدداشت بنام شغل امااگریدکی بنام عزم داشته باشبد موتوری بناما ستقامت وراننده ای بنام خدا به جایی خواهیدرسیدکه موفقیت نامیده میشود. |
|||
|
|
۱۸:۲۴, ۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #549
|
|||
|
|||
|
لطفا بخونید و به اشتراک بزارید ممنون
کسی میدونه معنی ??بای?? چیست؟ آیامیدانستیدمعنی(بای) که این روزهابعضی جوانان به اصطلاح تحصیل کرده ومترقی برای کلاس در محاوره های روزانه خودچه ازطریق مسج=پیامک=اس ام اس ویادرزمان جداشدن ازهمدیگه بجای خداحافظ/خدانگهدار/درپناه خدا به کارمیبرندسرمنشأوبیادش ازکجاست؟وچه معنی دارد؟ومفهومش چیست؟ بای یعنی درحفاظت پاپ باشی. نگوییدکه پاپ رهبرمسیحیان رونمیشناسید. آیا رواست که یک ایرانی خداشناس و خداپرست درحفاظت پاپ باشه؟ خودتان قضاوت کنید (خداحافظ/خدانگهدار)=خداوندحافظ ونگهدارتان باشدبهتر؟ یا (بای)=درحفاظت پاپ باشید/پاپ نگهدارتان باشد. لطفأنشرکنیدتا ایرانیان بدانندکه دانسته یاندانسته چه کلمه وجملاتی رااشتباهی درمحاوره های روزانه خودبکارمیبرند. .لطفا بخونید و به اشتراک بزارید ممنون. |
|||
|
|
۱۹:۳۳, ۷/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #550
|
|||
|
|||
(۷/خرداد/۹۳ ۱۸:۲۴)Havbb 110 نوشته است: لطفا بخونید و به اشتراک بزارید ممنون منم این مطلبو خیلی وقته شنیدم ولی منبعی براش معرفی نشده, حالا اینی که شما گذاشتید منبع داره ؟ البته اگه دوستان دوباره ما رو متهم به خیلی موارد نکنن ![]()
|
|||
|
|
|
|
|













