کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شرح زیارت جامعه کبیره از آیت الله ضیاء آبادی
۱۱:۴۹, ۲۰/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/بهمن/۹۲ ۱۷:۱۸ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

این تاپیک رو مخصوص شرح زیارت جامعه کبیره از آیت الله سید محمد ضیاء آبادی تشکیل دادم

همانطور که می دانید این زیارت صادره از امام علی بن محمد الهادی علیه السلام کلاس کامل امام شناسی است

یک شرح دیگه ناتمام در این تاپیک وجود دارد ولی ان شاء الله این کامل بشه

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-16071.html


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، mahyamatin ، یاســین ، حسن عزتي ، SAViOR ، fafa* ، أین المنتظر ، 135 ، مصباح ، Farzaneh ، mahdy30na ، mkashipazha

آغاز صفحه 10 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۱:۱۲, ۱۶/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #91
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

داستان شگفت‌انگيز اصحاب كهف


در قرآن نيز سوره‌اي به نام كهف داريم كه در آن داستان عجيب اصحاب كهف آمده :

أمْ حَسِبْتَ أنَّ أصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً؛
يك جمعيّت هفت يا هشت نفري در محيط كفر و الحاد بودند و وقتي ديدند نه مي‌توانند محيط را اصلاح كنند، نه مي ‌توانند با مردم كافر ملحد زندگي كنند، ناچار تن به اعتزال و كنار رفتن از محيط دادند كه خداوند در مقام مدح آنان مي ‌فرمايد:

...إنَّهُمْ فِتْيَة آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُديً‌؛
«آن‌ها جوانمردان مؤمني بودند و ما بر هدايتشان افزوديم».

إذْ أوَي الْفِتْيَة إلَي الْكَهْفِ...‌؛
«وقتي آن جوانان با ايمان پناهنده به غار شدند...».

وَ رَبَطْنا عَلَي قُلُوبِهِمْ...؛

ما دل‌ هاي آن‌ها را محكم ساختيم...و با يكديگر گفتند:

وَ إذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إلاّ اللهَ فَأْوُوا إلَي الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ‌ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أمْرِكُمْ مِرْفَقاً؛
«هنگامي كه از اين مردم و معبودهاي باطلشان كناره‌ گيري كرديد، به غار پناهنده شويد؛ در اين صورت، پروردگارتان [سايه‌ي] رحمتش را بر شما مي ‌گستراند و راه آسايش و نجات به رويتان مي ‌گشايد».

طبيعي است كه از زندگي غرق در رفاه و تنعّم دست كشيدن و غارنشين شدن بسيار دشوار است امّا چون براي خدا و حفظ ايمان به اوست، خداوند دشواري‌ ها را تبديل به آساني مي ‌كند و آنان را مشمول رحمت خود مي ‌گرداند.

آن‌ها در ميان غار به خواب عميقي فرو رفتند؛ خواب سيصد و چند ساله‌ ي عجيب كه قرآن مي ‌فرمايد:

وَ تَحْسَبُهُمْ أيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ...؛
«[اگر به آن‌ها نگاه مي‌كردي] خيال مي ‌كردي بيدارند، در حالي كه خواب بودند...».

معلوم مي ‌شود كه درست مانند يك انسان بيدار چشمشان كاملاً باز بوده است.

بعد، به گوشه‌اي از عنايات خود درباره‌ ي آن‌ها اشاره مي ‌فرمايد:

...وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ...‌؛
و ما [ براي اين‌كه بر اثر گذشت ساليان دراز در اين خواب طولاني اندام آن‌ها نپوسد]آن‌ها را به سمت راست و چپ مي ‌گردانديم و كاملاً مراقب و محافظشان بوديم. جالب اين ‌كه سگي هم كه همراهشان بود،دست‌هاي خود را بر آستانه‌ي غار پهن كرده و به حالت نگهباني خوابيده بود:

...وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ...‌؛

زانو زدن سگ هواي نفس
از اين جمله احتمالاً اين نكته را هم مي ‌توان استفاده كرد كه آن كساني كه بتوانند سگ هواي نفس خودشان را در مقابل عقلشان به زانو در آورند و مطيع عقلشان سازند، خدا نيز آن‌ها را به دامن لطف خود مي ‌گيرد و در كهف عنايت خود در امان نگه مي ‌دارد. اصحاب كهف نيز چنين مردمي بودند كه جدّاً سگ هواي نفس خود را در مقابل عقلشان به زانو درآوردند و براي حفظ دين و ايمانشان دست از زندگي مرفّه برداشتند و سر به بيابان نهادند و نتيجه‌ي آن خضوع روحي اين شد كه سگ درّنده در مقابلشان خاضع گشت و بر دهانه‌ي غارشان دست‌ها بر زمين پهن كرد و سر به آستانشان نهاد؛ يعني، سگ نفسشان آستان ‌نشين عقلشان گرديد. خدا هم متقابلاً به عهده گرفت كه:

...نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ...‌؛


و همچنين:

...يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أمْرِكُمْ مِرْفَقاً؛

«رحمت خود را بر آن‌ها گسترانيد و راه نجات از هلاك ابدي را به روي آن‌ها گشود [و آن حركت ايماني آن‌ها را سرمشق عالميان قرار داد]».

حالا ما در اين زيارت (جامعه) اعتراف مي ‌كنيم كه اهل‌بيت نبوّت (علیهم السلام) كهف‌الوريََ يعني پناهگاه و مأمن براي جمله‌ ي عالميانند. چون كلمه‌ي«وريََ» در لغت به معناي مطلق خلق است، يعني تمام مخلوقات، اعمّ از زميني و آسماني، بر اساس نظم الهي، در پرتو نور آل محمّد(علیهم السلام) به كمالات مخصوص خود در عالم هستي نايل مي‌شوند و در اين ميان، نوع انسان علاوه بر نياز تكويني كه همانند ساير مخلوقات به وجود اقدس امام(علیه السلام) دارد، نياز خاصّ ديگري نيز از جهت سير و سلوك به سوي خدا به آن وجود اعظم و اقدس دارد. توضيح اين نياز آن كه، ما از مبدئي حركت كرده‌‌ايم و رو به مقصدي بي ‌نهايت عظيم كه لقاي خداست مي ‌رويم و در اين مسير پر خوف و خطر، شيطان، اين دشمن ‌قسم خورده‌ي ما، در كمين نشسته و آماده‌ي اضلال و اغواي ماست، چنان‌كه قرآن نقل مي ‌كند كه گفته است:

...فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ أجْمَعِينَ ؛

و همچنين:

...لَاَ قْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ *ثُمَّ لَأَتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ...؛


به عزّت تو سوگند اي خدا، سر راهشان مي ‌نشينم و از چپ و راست و از پيش رو و پشت سر به آن‌ها هجوم مي ‌برم...و گمراهشان مي‌ سازم و خدا هم بر اساس حكمت و مصلحتي كه ما نمي ‌دانيم، به او قدرت اين هجوم را داده است.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، mahdy30na ، مصباح
۲۳:۱۵, ۱۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #92
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

پناهگاه محكم شيعيان، دامان آل محمّد‌ (علیهم السلام)


حالا در اين راه پر از دام و كمند شيطان، اگر خدا ما را تنها مي ‌گذاشت، خلاف حكمت بود؛ ولي درباره‌ي ما لطف كرده و در اين مسير پر خطر، كهفي حَصين و پناهگاهي محكم قرار داده و آن آل محمّد(علیهم السلام) هستند و ما را به دامن آن‌ها افكنده و هشدار داده كه مراقب باشيد از آن ‌ها جدا نشويد. رسول مكرّمش‌…فرموده:


مَثَلُ اَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفينَة نوُحٍ مَنْ رَكِبَها نَجَي وَ مَن تَخَلَّفَ عَنْها غَرَقَ؛
«مَثَل اهل بيت من مَثَل كشتي نوح است. هر كه در آن نشست، نجات مي ‌يابد و هر كه از آن كنار رفت، غرق مي ‌شود».


نه تنها امثال ما افراد عادي اگر از اين كشتي نجات دور بشويم به ضلالت مي‌افتيم ، بلكه بزرگان عالم و آن‌ها كه در حكمت و عرفان و ديگر رشته‌هاي علمي متخصّص و قهّار بوده‌اند نيز اندكي كه خود را مستغني و مستقلّ انگاشته‌اند، به وادي‌ هاي ضلالت و گمراهي عجيب افتاده‌اند و سبب گمراهي ديگران نيز شده‌اند.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، mahdy30na ، مصباح
۲۱:۰۰, ۲۱/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/شهریور/۹۳ ۲۱:۰۲ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #93
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

پاي استدلاليان چوبي بُوَد!


آري، بسياري از بزرگان بشري، اعمّ از فيلسوفان و عارفان، نيز براي خود تخيّل استقلالي كرده و چنين پنداشته‌اند كه آن نيرو و توانايي درشان پيدا شده كه بتوانند راه را به تنهايي بپيمايند و به مقصد برسند. يكي به عقل خود نازيده و ديگري به كشف و شهود خود باليده است. ابوسعيدابوالخير به شيخ‌الرّئيس، ابوعلي‌سينا، مي‌گويد: آنچه تو مي‌داني، من مي‌بينم. ابوعلي مي‌گويد: آنچه تو مي‌بيني، من مي‌دانم. ارسطوي حكيم ادّعا مي‌كند كه اين اقاويل*و براهين*آدمي را به پشت بام گردون مي‌رساند. محي‌الدّين ابن عربي عارف به فخرالدّين رازي مي‌نويسد: اي رفيق شفيق، تا كي بايد گرفتار اين علوم ظاهر باشي؟ علم رسمي سر به سر قيل است و قال. به سمت علم باطن و عالم كشف و شهود بيا تا آنچه ناديدني است آن بيني.


پـاي استـدلاليان چـوبيـن بُوَد -------پاي چوبين سخت بي ‌تمكين بود


خلاصه، مانند آن بچّه‌ي دو ساله‌اي كه تازه به راه افتاده و پايي به كوچه باز مي ‌كند و پيش خود مي ‌پندارد ديگر مرد شده است و مي ‌تواند مانند پدر و پدربزرگش تنهايي به راه بيفتد و چپ و راست برود و باز به خانه برگردد؛ با اين خيال، از خانه بيرون مي ‌رود و راه را پيش مي ‌گيرد و مي‌ رود. چند قدمي كه رفت، راه خانه و كوچه را گم مي‌كند و حيران و سرگردان گاه به چپ مي‌ رود و گاه به راست؛ در بن‌بست‌ها گير مي ‌كند؛ نشاني را هم كه خوب ياد نگرفته. عاقبت، گرفتار اراذل و اوباش مي‌شود و سر به نيست مي ‌گردد.
حالا بسياري از بزرگان نيز به چنين گم ‌گشتگي مبتلا شده‌اند. اندكي كه قدرت فكري پيدا كرده و پاي چوبين زير بغل گرفته‌اند، خيال كرده ‌اند ديگر مرد راه شده‌اند و مي‌توانند با پاي فكر خود در همه جاي اين عالم سير كنند و به تمام زوايا و خفاياي جهان عظيم خلقت و حتّيََ به سرّ مگوهاي خلّاق جهان سر بزنند؛ لذا با اين خيال خام به راه افتاده‌اند و بدون اين كه از قيّم و سرپرست خود، يعني امام معصوم(علیه السلام) كمك بگيرند، رفته‌اند و راه را گم كرده و در بن‌بست‌ها گير كرده‌اند و گرفتار حبائل و ريسمان‌هاي هلاكت ‌بار شيطان گشته و از درّه‌ هاي مخوف و وحشتناك حلول و اتّحاد و وحدت وجود سر بر آورده و نعره‌هاي "سُبْحاني ما اَعْظَمَ شَأني،لَيْسَ في جُبَّتي اِلاّ‌ الله" از خود سر داده‌اند. آنجا كه انبياء لااله‌الاّ‌الله گفته‌اند، اين خود باختگان و راه گم‌ كردگان"انّي انا الله" بر زبان رانده‌اند و اين خود، نشان عجز و ناتواني انسان است كه نمي ‌تواند به تنهايي قدم در اين وادي پر خوف و خطر بگذارد كه نداي قرآن بلند است:


يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إلَيْهِ الْوَسِيلَة...؛[سوره‌ي مائده ،آيه‌ي 35]
«اي باورمندان، پروا پيشه كنيد و در راه به سوي خدا ابتغاي* وسيله كنيد [و دست به دامن حركت كنيد]».


طيّ اين مرحله بي همرهي خضر مكن ظلـمات است بتـرس از خطر گمراهي


خضر اين راه و تنها پناهگاه و كهف الوريََ وجود اقدس امام، وليّ زمان، قيّم دوران، حضرت حجّة بن الحسن المهدي ـ‌عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ است و بس.

فازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُم وَ آمِنَ مَنْ لَجَأَ اِلَيْكُم وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُم وَ هُدي مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ)؛زیارت جامعه
«سعادتمند شد هر كه به شما متمسّك گشت و ايمن گرديد هر كه به شما پناه آورد و سالم ماند هر كه شما را تصديق كرد و هدايت شد هر كه به ريسمان شما چنگ زد».


*اقاويل: گفتارها،سخنان.
*براهين: دليل‌ها،حجّت‌ها .
*ابتغاء: طلب كردن،جستن.


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، مصباح
۱۶:۵۰, ۲۲/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #94
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

دستگيري امام حسن عسكري(علیه السلام) از فيلسوفي گمراه


عبادت صحيح آن است كه از طريق تعليم آن‌ها انجام پذيرد. علم و حكمت و عرفان خالي از خطا وقتي حاصل مي‌ شود كه از مسير هدايت آن‌ها به دست آمده باشد. آن كس كه مِسِ وجود خود را به كيمياي ولايت آن انوار عرشي رسانيد، تبديل به طلا و برليان شد. هر كس شاخه‌ي عقل و ايمان خود را به آن ريشه‌هاي اصلي عالم پيوند زد، درختي بارور گشت و سراسر علم و حكمت و عرفان شد.امّا:

(ضَلَّ مَنْ فارَقَكُمْ)؛
«گمراه گشت هر كه از شما جدا شد».


هر كه خواست از خود استقلالي نشان دهد، گرفتار يوغ استعمار و استحمار شيطان شد و گمراه از مسير دين و ايمان شد.


________________

نوشته‌اند، اسحاق كندي، فيلسوف معروف عرب، تناقضاتي در قرآن به نظرش رسيد و در اين زمينه شروع به نوشتن كتابي كرد. روزي يكي از شاگردان او به حضور مقدّس حضرت امام حسن عسكري‌(علیه السلام) شرفياب شد. امام‌(علیه السلام) ضمن صحبت به او فرمود:

(اَما فيكُم رَجُلٌ رَشيدٌ يَرْدَعُ اُسْتاذَكُمُ الْكِنْدِي عَمّا اَخَذَ فِيهِ مِنْ تَشاغُلِهِ بِالْقُرآن)؛
در ميان شما مرد رشيدي نيست كه استادتان كندي را از اين كاري كه پيش گرفته و خود را سرگرم به قرآن ساخته است باز دارد؟ و به او بگويد:

اي مگس، عرصه‌ي سيمرغ نه جولانگه توست عِرض* خـود مي ‌بـري و زحـمت مـا مـي‌داري


آن شاگرد گفت : يابن رسول الله، ما را جرأت آن نيست كه به استاد خود اعتراض كنيم . فرمود : اين جمله را كه مي ‌گويم درست به خاطر بسپار و به او بگو . وقتي به وطن بازگشتي و نزد او رفتي، مدّتي سعي كن خود را به او نزديك‌ تر كني و خود را هم فكر و هم عقيده با او قلمداد كني؛ به طوري كه به تو اعتماد كند و تو را از خواصّ اصحاب خود بداند. آنگاه به صورت سؤال، نه به‌ صورت اعتراض، به او بگو: مشكلي به خاطرم رسيده كه از حلّش عاجزم، از جناب استاد تقاضامندم راه حلّي ارائه فرمايند. وقتي او اجازه‌ ي طرح سؤال داد بگو: حضرت استاد، اگر آن كس كه گوينده‌ ي قرآن است بگويد مقصود من از اين آيه و آن آيه اين نيست كه تو فهميده و به من نسبت داده و اشكال بر آن گرفته‌اي؛ بلكه مقصود و معناي گفتار من چنين و چنان است، در اين صورت، تمام اشكالاتي كه وارد كرده‌‌اي، به فهم خودت وارد خواهد بود، نه به قرآن. فهميده ‌هاي تو تناقض خواهد داشت، نه مقاصد قرآن. جناب استاد، اگر گوينده‌ي قرآن چنين اشكالي وارد كند، چگونه بايد جوابش داد؟ امام عسكري(علیه السلام) اين سخن را به آن شاگرد ياد داد و فرمود: چون استادت مرد دانشمند منصفي است، سخن منطقي را كه بشنود تسليم مي ‌شود و لجاج و عناد از خود نشان نمي‌دهد. تو اين حرف را به او بگو و از او جواب بخواه. شاگرد از آن سفر بازگشت و طبق دستور امام به حضور استاد آمد و آن سؤال را طرح كرد. استاد آن سؤال را كه شنيد، تكان خورد و تأمّل كرد و با توجّه تمام به شاگردش خيره شد و گفت: دوباره حرف خود را تكرار كن .او تكرار كرد. استاد مدّتي به فكر فرو رفت و ديد حرفي است كاملاً درست و منطقي، زيرا احتمال دارد تمام اين معناها كه او از قرآن فهميده است، همان نباشد كه مقصود گوينده‌ي قرآن بوده است؛ مثلاً مراد از امانت در آيه‌ي:

إنَّا عَرَضْنَا اْلاَمانَة عَلَي السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأبَيْنَ أنْ يَحْمِلْنَها وَ أشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإنْسانُ إنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً ؛
[ سوره‌ي احزاب ،آيه‌ي 72.]

آن نباشد كه او فهميده است و مقصود از نور در آيه‌ي:

اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ...‌؛[سوره‌ي نور،آيه‌ي 35.]

آن نباشد كه او تصوّر كرده است. در اين صورت، اشكال و تناقض در قرآن نيست؛ بلكه در برداشت‌ها و در فهميده ‌هاي اوست. بنابراين، با چه جرأتي مي ‌تواند زبان به اعتراض به قرآن بگشايد و كتاب در تناقضات قرآن بنويسد؛ و لذا بعد از تفكّر زياد سر بلند كرد و به شاگردش گفت : بگو ببينم، اين حرف را از كجا آورده‌ اي؟ گفت: به فكر خودم رسيده. مدّتي بود در اين فكر بودم و جرأت اظهار نداشتم و عاقبت كه از حلّ آن عاجز شدم، اظهار كردم. گفت: نه، اين حرف مال تو نيست و حرف اقران* و امثال تو هم نيست. افق اين حرف خيلي بالاتر از افق افكار شماهاست. بگو از كه شنيده ‌اي؟ گفت: راست مطلب اين كه، خدمت حضرت ابومحمّد، حسن بن علي عسكري(علیه السلام) شرفياب بودم. آن‌حضرت تعليمم كرد كه از شما بپرسم. تا فهميد اين حرف از آنِ كيست، گفت: آري، اين نور از آن خانه درخشيده است. فوراً برخاست و تمام نوشته‌هايش را كه در اين زمينه داشت آورد و آن‌ها را آتش زد و سوزاند. گفت:

(اَهْلُ الْبَيْتِ اَدْرِي بِما فِي الْبَيْتِ)؛[بحارالانوار،جلد50،صفحه‌ي 311،با پايين صفحه.]
«صاحبان خانه بهتر مي‌دانند كه در زواياي خانه‌شان چيست».

اجنبي*را چه رسيده است كه از خفاياي خانه‌ي من خبر دهد و درباره‌ي آن قضاوت كند . وحي در خانه‌ي آن‌ها نازل شده است.

(اِنَّما يَعْرِفُ الْقُرآنَ مَنْ خوطِبَ بِهِ)؛
«آن كسي كه مخاطب به خطابات قرآن است مي ‌فهمد كه مقصد و مقصود قرآن كدام است».

اگر ارشاد و هدايت حضرت امام عسكري(علیه السلام) نبود، آن مرد فيلسوف گمراه شده و جمعيّتي را هم گمراه كرده بود؛ زيرا اگر يك آدم حكيم و عالم گمراه بشود، هزاران نفر دنبالش گمراه مي‌شوند. آن كسي كه پناه به فكر او داد و نتيجتاً او را و ديگران را از جهنّم نجات داد، حضرت امام عسكري (علیه السلام)بود و لذا كهف الوريََ و پناهده عالميان هستند.

*عِرض: آبرو.
*اقران:نزديكان، هم‌رديفان .
*اجنبي: بيگانه، خارجي.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، مصباح
۰:۱۶, ۲۴/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #95
آواتار
جناب عبدالرحمن این ویژگی سلام که اول کار گذاشتی خیلی به دلم نشست امضام رو به اون تغییر میدم وتشکر بابت این مطالب ارزشمندWink
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح
۱۵:۴۹, ۱/مهر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۳ ۱۷:۳۳ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #96
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَ أَعْلامِ التُّقَى وَ ذَوِي النُّهَى وَ أُولِي الْحِجَى وَ كَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنَى...

از جمله اوصافی که برای ائمه دین و اهل بیت عصمت(علیه السلام) می آوریم جمله دعوۀ الحسنی است. یعنی ما معترف و مقرّیم که ائمه(علیه السلام) دعوت حسنی هستند.

معنای دعوت
کلمه دعوت به معنای خواندن و کسی را صدا زدن می باشد. ادعوالله یعنی خدا را بخوانید, صدا بزنید.
یک معنای دیگر دعوت به معنی داعی؛ یعنی انگیزه در کسی ایجاد کردن, در کسی میل و رغبت به کاری ایجاد کردن است. "ادعوا الی سبیل ربک بالحکمۀ و الموعظۀ الحسنه". اینجا دعوت به معنای صدا زدن نیست. یعنی دعوت کردن به راه خدا. یعنی کاری کنیم که میل و رغبتی در فرد به وجود آوریم که به راه خدا تمایل پیدا کند.

معنی حسنی
حسن یعنی زیبا. احسن یعنی زیباترین. حسنی نیز که مونث احسن است به همان معناست.

دعوت الحسنی
حالا ما می گوییم ائمه(علیه السلام) دعوت حسنی هستند.
اگر در معنای اول بگیریم می شود زیباترین خواندن ها. یعنی بهتر از آنها کسی نیست که خدا را بخواند. آن بهترین خواندن ها, خواندن های ائمه است.
همه ما خدا را می خوانیم ولی نحوه خواندن خدا آنجا که ما می گوییم یا الله یا ربّ با آنجا که علی(علیه السلام) می گوید از زمین تا آسمان فرق است. اصلا خود وجود ائمه(علیه السلام) خواندن خداست. یعنی هر مخلوق خدا را می خواند و دست فقر و گدایی به دامان او می اندازد, اما هر فقیری که بیشتر نسبت به فقر خود آگاهی دارد بهتر می خواند, و آن که بیشتر به فقر خود آشنایی دارد رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است. از او کسی آگاهتر به نحوه خواندن خدا نیست. لذا بهترین خواندن ها از ائمه است.

مصادیق بهترین خواندن ها؛ دعای کمیل امام علی(علیه السلام), دعای عرفه امام حسین(علیه السلام), دعای ابوحمزه ثمالی ...

دعای کمیل دعوت حسنی است. واقعا دعای عرفه دعوت حسنی است منتها برای کسیکه اهلش باشد و پی به معارفش ببرد. دعای ابو حمزه ثمالی در شبهای ماه مبارک رمضان, صحیفه سجادیه از اول تا به آخر دعوت حسنی است. ائمه(علیه السلام) خودشان و سراپای وجودشان دعوت حسنی و عرض حاجت به خداست.
ابن جوزی از علمای اهل سنت می گوید: امام سجاد(علیه السلام) حق تعلیم نسبت به امت اسلامی دارد در باب دعا و کیفیت سخن گفتن با خدا و نحوه عرض حاجت به پیشگاه خدا...
______________
ادامه دارد ان شاء الله...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، عبدالرحمن
۱۵:۳۹, ۲/مهر/۹۳
شماره ارسال: #97
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

نقل قول:دعوت الحسنی
حالا ما می گوییم ائمه(علیه السلام) دعوت حسنی هستند.
اگر در معنای اول بگیریم می شود زیباترین خواندن ها. یعنی بهتر از آنها کسی نیست که خدا را بخواند. آن بهترین خواندن ها, خواندن های ائمه است.
همه ما خدا را می خوانیم ولی نحوه خواندن خدا آنجا که ما می گوییم یا الله یا ربّ با آنجا که علی(علیه السلام) می گوید از زمین تا آسمان فرق است. اصلا خود وجود ائمه(علیه السلام) خواندن خداست. یعنی هر مخلوق خدا را می خواند و دست فقر و گدایی به دامان او می اندازد, اما هر فقیری که بیشتر نسبت به فقر خود آگاهی دارد بهتر می خواند, و آن که بیشتر به فقر خود آشنایی دارد رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است. از او کسی آگاهتر به نحوه خواندن خدا نیست. لذا بهترین خواندن ها از ائمه است.

حال اگر دعوت الحسنی را در معنای دوم بگیریم, یعنی کسانیکه باید در مردم رغبت ایجاد کنند و عمل و اخلاق خود را نشان دهند تا مریم میل به راه خدا پیدا کنند باز هم داعی الی الله واقعی ائمه(علیه السلام) هستند. اگر بشر آنها را نداشته باشد چطور می توان به دنیا عظمت و شرافت اسلام را نشان داد؟

زیباترین دعا؛
زیباترین دعا را, ابراهیم(علیه السلام) در قرآن داشته است. ائمه(علیه السلام) زیباترین مصداق دعای ابراهیم(علیه السلام) می باشند. آیات 124 الی 130 سوره بقره که اشاره دارد به اینکه ابراهیم(علیه السلام) به پروردگار خود گفت: آیا از فرزندان من کسی را پیشوا و امام مردم قرار می دهی؟ ... در خصوص ساختن کعبه در آیه 128 سوره بقره فرمود:
ربنّا تقبّل منّا؛ بارالها این عمل اندک را از ما بپذیر...!
این هشداری ست برای ما! که کسی مغرور کار خودش نباشد. کسی خیال نکند فلان کار را که انجام داده چون خالص بوده و تنها انگیزه خدایی داشته پس مورد قبول واقع شده. نه! انسان نمی تواند مطمئن باشد که حتما قبول است! شاید قبول نباشد! در عین خالص بودن خداوند حق دارد نپذیرد.
ما چه داریم؟! هر چه داریم از اوست. وجود, حیات, بینایی, قوت دست, مصالح کارمان از خداست. حتی نیتی که داریم از خداست. همه چیز از آن اوست چیزی است که برای اوست پس حق دارد ان را از انسان نپذیرد ولو آنکه کرم خداوند بعید است که کاری خالص باشد و نپذیرد. این درست, اما, وظیفه بنده این است که نسبت به خودش نگران باشد. در حال سوءظن باشد.
استدعا کنیم که بپذیر. این وظیفه بنده است که درحالیکه کار خالص انجام می دهد استدعا کند که بارالها بپذیر...
__________________
ادامه دارد ان شاء الله...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، مصباح
۲۱:۵۴, ۳/مهر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۳ ۱۷:۱۳ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #98
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


زیباترین دعا؛ بخش دوم
در آیه 128 سوره بقره, حضرت ابراهیم (بعد از ساختن کعبه) دعا می کنند خدایا من و پسرم را مسلم قرار بده. این موضوع همانطور که در قبل عنوان شد مراحل پایانی اسلام است یعنی تسلیم محض. این با اسلام قبل از ایمان فرق می کند. اسلامِ قبل از ایمان منافق هم دارد ولی اسلامی که در مراحل آخر ایمان داده می شود, چه بسا انبیاء نیز دنبال آن هستند.
سپس دعا فرمود: ذریه مرا نیز مسلم قرار بده, یعنی انبیایی که بعدا خواهند آمد و در راس آنها وجود خاتم الانبیاء محمد مصطفی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می باشد, آنها نیز به آن درجه عالیه اسلام برسند.
سپس دعا فرمود: خدایا مناسک ما را هم به ما نشان بده, یعنی اعمال عبودی و بندگی ما. این هم خود درسی است!
یعنی مراقب باشیم برنامه های مذهبی و دینی که انجام می دهیم از خود تصرف نکنیم. کم و زیاد نکنیم. مثلا فلان چیز خوب است در فلان دعا اضافه شود یا ... فقط همانطور که دستور داده شده باید انجام دهید.
سپس دعا فرمود: خدایا توبه ما را بپذیر و در آیه بعد نیز چنین خواستند:
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يتْلُو عَلَيهِمْ آياتِكَ وَيعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(البقرة/129)
پروردگارا! در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بياموزد، و پاکيزه کند؛ زيرا تو توانا و حکيمي (و بر اين کار، قادري)

ائمه(علیه السلام) این دعوت الحسنی ابراهیم(علیه السلام) هستند. یعنی این دعوت ابراهیم مستجاب شد. فلذا زیباترین دعای حضرت ابراهیم(علیه السلام), علی(علیه السلام) و 11فرزند او و 14 معصوم اند.
سپس دعا فرمود:
...فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ(الإبراهيم/37)

سیل احساسات و عواطف مردم را به سوی اینها سرازیر کن.
این دعا هم می بینیم به عینه که مستجاب شده...

و باز دعا فرمود:
...وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيا(مريم/50)

خدایا در آیندگان لسان صدق برای من قرار بده که همه, حقانیت مرا بفهمند. باز هم علی(علیه السلام) و ائمه اطهار لسان صدق ابراهیم هستند.

روایت است که رسول خدا فرمودند: أنا دعوة ابی ابراهیم و بشارة عیسی و رویا امی یعنی وجود و بعثت من با آثار دعای پدرم ابراهیم ( علیه الصلاة و السلام ) ومژده عیسی ( علیه الصلاة و السلام ) وتعبیر خواب مادرم هست؛ من دعای پدرم ابراهیم هستم.
وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيمَ يا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَينَ يدَي مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ...(الصف/6)
و (به ياد آوريد) هنگامي را که عيسي بن مريم گفت: «اي بني اسرائيل! من فرستاده خدا به سوي شما هستم در حالي که تصديق‌کننده کتابي که قبل از من فرستاده شده [= تورات‌] مي‌باشم، و بشارت‌دهنده به رسولي که بعد از من مي‌آيد و نام او احمد است.

و در جایی دیگر فرمودند: کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین یعنی قبل از آنکه آدم ابوالبشر سر از آب و گل درآورد من پیغمبر بودم, زمانیکه هنوز حضرت آدم(علیه السلام) ساخته نشده بود.

_____________________
ان شاءالله ادامه دارد...


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، مصباح
۲۳:۳۹, ۴/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۳ ۲۳:۴۱ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #99
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

ورثه الانبیاء؛ وارث پیغمبران

هرچه تمام انبیاء بطور پراکنده داشته اند 14معصوم یکجا دارند. این چه ثروت هنگفتی ست. انبیاء خیلی فضائل دارند, آن مزایای آسمانی که دارند اگر پراکنده بوده, آنچه موسی داشته, آنچه ابراهیم(علیه السلام) داشته ...


آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری

14معصوم ورثه انبیاء هستند در فضائل الهی و معنوی
...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، عبدالرحمن
۲۳:۰۶, ۹/دی/۹۳
شماره ارسال: #100
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

ما در زیارت وارث می خوانیم: اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وارِثَ آدَمَ صَِفْوَةِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وارِثَ اِبْراهیمَ خَلیلِ اللَّهِ ...

امام حسین را وارث همه انبیا می دانیم, یعنی واجد همه اینها.
تازه این را خودشان داده اند به انبیا و پس می گیرند نه اینکه مثل ارث ما باشد, اینکه پدری می میرد و ماترکش به پسر می رسد, پسر نداده به او, او داده به پسر. ولی مال 14معصوم این نیست. آنچه همه انبیا دارند رشحه ای از رشحات ولایت مطلقه ائمه(علیه السلام) است. هرچه دارند انبیا از برکات ولایت مطلقه دارند و درعین حال می گوییم وارث آنها هستیم.

______
این قسمتو خودم متوجه نشدم

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  قدم به قدم با زیارت جامعه کبیره....شرح و تفسیر یا ثارالله 48 29,973 ۲۹/مهر/۹۲ ۲۳:۰۵
آخرین ارسال: عبدالرحیم
  چرا ثواب زیارت کربلا بسیار عظیم تر از زیارت کعبه است؟# جویای حقیقت 6 5,131 ۲۲/اسفند/۹۰ ۱۹:۲۳
آخرین ارسال: جویای حقیقت

پرش در بین بخشها:


بالا