کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قدم به قدم با زیارت جامعه کبیره....شرح و تفسیر
۰:۱۵, ۹/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۳۹ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام . خلاصه عرض می کنم که از حوصلتون خارج نشه...

یکی از وظایف اصلی منتظران حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیدا کردن شناخت و معرفت نسبت به امام زمانشون هست.(نجم‌الثاقب، ص 424)
و یکی از روش های توصیه شده برای افزایش معرفتمان نسبت به امام ، مطالعه و تدبر در زیارت جامعه کبیره است...

به همین خاطر به همراه دوستان تصمیم گرفتیم چند روز یک بار ، چند خطی از زیارت جامعه کبیره رو قرار بدیم و به معانیش فکر کنیم .و از تفاسیری هم که وجود داره استفاده کنیم و نکات مهمش رو ذکر کنیم(حداقل نتیجه ای که ممکنه از این کار حاصل بشه اینه که یک بار هم که شده این زیارت رو با توجه به معنی مطالعه کردیم. ان شاءالله...)



الهی کمک کن نیتمون خدایی باشه...



اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن علی اعدائهم اجمعین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، sevenmoons ، Tolou ، Havbb 110 ، ساقی ، علی 110 ، nasimesaba ، میلاد.م ، fazel ، mohamad ، meshkat ، وحید110 ، بیداری اندیشه ، محمد رضا. ، یاســین ، فدک زهرا ، yamin ، نسیم ، یوسف خان ، saloomeh ، خادمة الزهرا ، تازه مسلمان ، zarati313 ، محب الزهرا ، Farzaneh ، حسن.س. ، حلما ، seyed313 ، یاران مهدی ، محیصا ، العبد ، در جستجوی سختی ، حسن عزتي ، vahrakan ، mhvvhm ، میثاق ، s.majid hashemi ، mohammad reza ، فاطمه خانم ، somayeh ، netlog36 ، mahdi jan ، m.hossein ، mahdy30na ، rahgozar.f ، كارمند پيمانی ، zahra.shakiba ، Admirer ، مجید املشی ، مجنون الحسین ، یا زهرا(س) ، amiroooo ، moflehoon ، عبدالرحمن ، sagheb ، علمدار133 ، مصباح ، jafar ، سیمرغ ، 135

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۵۹, ۱۴/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۱ ۲۰:۰۳ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #41
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم


چه عواملی می تواند رحمت حق را بر ما نازل کند؟
یا به تعبیری دقیقتر؛
از چه راه هایی عبور کنیم که به معدن رحمت دست پیدا کنیم؟

2 راه رو ذکر کردیم:


عوامل جذب رحمت خدا :

1- توجه دائمی به خدای متعال...
روایتی از مولا علی(علیه السلام) : به وسیله ذکر خدا می توانید رحمت خدا را به طرف خودتون نازل کنید.


2- گذشت...

روایتی زیبا از
امیرالمومنین‌(علیه السلام) : بِبَذْلِ الرَّحْمَةِ تُسْتَنْزَلُ الرَّحْمَة. با عطوفت و ترحم به دیگران رحمت الهی نازل می‌شود.


ادامه بحث :


3- آشنایی با خویشتن...

کسانی که دنبال آشنایی با خویشتن باشند کم کم مورد رحمت حق واهل بیت (که معدن الرحمه الهی هستند) قرار می گیرند.
"رحم الله امرءا عرف قدره..."
یعنی اگر کسی خودش رو شناخت ،مشمول رحمت میشود ، بهش اعطای کمال می شود، وصل به معدن الرحمه(اهل بیت) می شود.

4- اجتناب از گناه و معصیت...

5- کوشش برای تبیین معارف دینی...

" رحم الله امرءاً أحيى حقاً وأمات باطل"
یعنی خداوند رحمت کند ان انسانی را که حق را احیا و باطل را نابود کند.


6- کوشش برای آشنا کردن مردم با اهل بیت...



نتیجه : خدایی که رحمتش وسعت کل شیء ، و این رحمتش هم رحمت رحمانیه و هم رحمت رحیمیه است،،، معدن این رحمتش اهل بیت (علیه السلام) هستند یعنی اگر به دنبال رحمت خداوند هستید باید به اهل بیت (علیه السلام) رجوع کنید.

پایان این فراز ....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، شیدا ، در جستجوی سختی ، كارمند پيمانی ، یوسف خان ، عبدالرحمن
۱۶:۲۷, ۲۵/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آذر/۹۱ ۱۶:۳۰ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #42
آواتار
با سلام
این تاپیک قرار نیست ادامه پیدا کنه ؟!!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یوسف خان ، یا ثارالله ، Tolou ، كارمند پيمانی ، عبدالرحمن
۲۲:۴۹, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #43
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم



در ادامه به فراز دیگر زیارت جامعه کبیره یعنی " وَخُزّانَ الْعِلْمِ" می پردازیم که یکی از فرازهای پر نکته ی این زیارت می باشد.

اولا معنای تحت الفظی این عبارت اینست که ائمه هدی (علیه السلام) خزینه دار علم الهی هستند...
یعنی خزائن علم الهی در اختیار اهل بیت است، کلید های ورود به این خزائن در اختیار اهل بیت است...


نکته مهمی در ارتباط با این فراز وجود دارد :

امروز در ارتباط با این بحث مسئله بسیار مهمی مطرح است و آن اینکه عده ای بیان می کنند علم در اسلام مربوط به مسائل معنویست و هیچ ارتباطی با مسائل زندگی امروز انسان ندارد.


این مسئله ایست که عده ای مخصوصا در یک سال گذشته تلاش زیادی داشته اند که ثابت بکنند!

اولا توجه داشته باشید که اگر کسی بخواهد استدلالی اقامه بکند یا باید تمثیل بزند، یا باید قیاس کند و یا یک دلیلی را اقامه کند. غالب و اکثر نوشته های کسانی که مدعی شده اند که " اسلام هیچ ارتباطی با مسائل زندگی انسان ندارد، بلکه مجموعه ایست برای ثواب بردن اخروی " ، فقط ادعا کرده اند! مهمترین دلیلی هم که اقامه کرده اند یک بررسی تاریخی 150 ساله است؛ که مثلا در 150 سال گذشته ایران وضع مردم خیلی عادی و سنتی و طبیعی بوده است و اسلام برای آن زمان کفایت می کرده اما امروز که صدها و بلکه هزارها مسئله جدید به واسطه تکنولوژی و نظام سرمایه داری به وجود آمده است، اسلام قدرت جوابگویی ندارد ..پس بهتر است بگوییم علم در اسلام فقط مربوط است به مسائل معنوی و مسائل اخروی و ثواب بردن انسان!!!



همانطور که گفتیم این افراد نه قیاس اقامه کرده اند، نه تمثیل و نه دلیل! اگر هم بخواهند اقامه دلیل بکنند دلیل انها نمی تواند شعر قرار بگیرد!!!
بلکه یا باید از قرآن کریم اثبات کنند یا سنت...

اینکه 150 سال قبل چنین بوده و 200 سال بعد چنان میشود که دلیل نیست...



حال ما این بحث را از دو راه جواب می گوییم.
یکی از پایین به بالا (یعنی از زندگی انسان شروع می کنیم تا به مسائل علم الهی برسیم) و یکی از بالا به پایین (یعنی از علم الهی شروع می کنیم و به مسائل زندگی انسان برسیم)

ان شاءالله ادامه دارد...

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، Tolou ، ats ، كارمند پيمانی ، عبدالرحمن
۱۴:۲۷, ۲۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #44
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

زندگی در قرآن کریم در دو چهره کلی ترسیم شده.یعنی قرآن کریم دو تصویر از زندگی را ارائه کرده است و هردو تصویر هم مورد توجه قرآن است و جالب اینجاست که قرآن کریم برای هردو چهره زندگی برنامه ارائه نموده است.
چهره اول زندگی ، زندگی و حیات طبیعی انسان است که بر اساس غرائض درونی اداره می شود و غرائض درونی انسان جهت دهنده این زندگی است و ازش هم هیچ راه گریزی نیست.
غرائض وجودی انسان به صورت جبری اشباع خودشون را می طلبند و درحقیقت زمینه گرایش های به طبیعت را از درون انسان فراهم می کنند. این یک چهره از زندگیست (مثل نکاح ، مثل اطعمه و اشربه و...)

چهره دوم زندگی را قرآن تعبیر به حیات طیبه کرده است. و حیات طیبه اون زندگیست که در مرحله اول هدف دار باشد.و در حقیقت اون زندگیست که لحظه لحظه حرکات انسان در جهت رسیدن به یک مقصدی باشد به نام رضای خدای متعال که در بسیاری از آیات قرآن به آن اشاره شده است.

حرف اساسی اینجاست که آیا اسلام یک مکتبیست که فقط به زندگی طیبه توجه کرده است و مسائل طبیعی و زندگی طبیعی را رها کرده است به حال خودش ؟ که ما بگوییم اسلام کاری به حیات طبیعی انسان ندارد و به همین دلیل که اسلام کاری به حیات طبیعی ندارد اداره امور طبیعی و مادی انسان باید بیوفتد به دست علوم تجربی؟؟!مگر میشود چنین ادعایی کرد؟
اگر این مطلب را قبول کنیم ، به اینجا میرسند که پس چاره ای نداریم که سکولاریسم را بپذیریم ! چاره ای نداریم جز اینکه بپذیریم دین از متن زندگی فردی و اجتماعی ما حذف شده است و دین حضوری در زندگی فردی و اجتماعی ما ندارد...
در صورتی که وقتی ما آیات قرآن رو بررسی می کنیم می بینیم که اینطور نیست

حیات طیبه در قرآن کریم یک سلسله ارکانی دارد که هم از دل آیات قرآن میتوان استنباط کرد و هم در روایات به صراحت به آن اشاره شده است.
اولین رکنی که زندگی انسان را طیب و پاکیزه می کند، عنصر علم است ؛ عنصر عالمانه زندگی کردن است.یعنی به محض اینکه علم حاکم بر زندگی انسان گردید ، زندگی او رو به سوی حیات طیبه حرکت خواهد کرد.
نه اینکه علم در اسلام حیات طبیعی را منکر می شود، خیر ...اصلا چنین چیزی نیست... علم حیات طبیعی را منکر نمی شود بلکه علم در اسلام سیطره ای می اندازد روی حیات طبیعی و حیات طبیعی را هم تبدیل به حیات طیبه می کند!!

افرادی که آن نظریات اشتباه را بیان کرده اند از نکته فوق غفلت کرده اند.آنها خیال میکنند زندگی طیبه به معنای یک زندگی جدای از حیات طبیعی است!
درصورتیکه این اشتباه است و این اشتباه هم ناشی از مطالعه دقیق نکردن روی قرآن و روایات و فقه اسلامی است...
آنان به دلیل این که کلیسا روی هیچکدام از جنبه های طبیعی انسان هیچ نظارتی نداشته است (چون جوهره دین در کلیسا اجازه نظارت را نمی داده و دین را از حیات طبیعی جدا کرده )، این قیاس مع الفارق را راجع به جوهره دینی ما هم به کار برده اند و حتی به این حدیث رایج و مشهور ما توجه نکرده اند که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : النکاح سنتی و من رغب عن سنتی فلیس منی!
دیگه ما در حیات طبیعی ، چیزی طبیعی تر از ازدواج نداریم...


هنر اسلام عزیز اینجاست که مادی ترین حالات انسان را به دلیل اینکه اون حالت انسان رو آماده می کند برای رسیدن به رضا و خشنودی خدا ؛ بهش جنبه معنوی می بخشد...مثلا در همین زمینه ازدواج اگر به کتاب نکاح شرح لمحه نگاه کنید متوجه می شوید که اسلام برای مادی ترین و حیوانی ترین حالات و لحظات زندگی انسان دستوراتی صادر کرده و ثواب انجام این دستورات را هم ذکر کرده.
دلیلش اینست که مومن ، حضور خدای متعال را در همه ابعاد زندگی حاکم بکند...

این مقدمه بحث ما بود. ولی نکته ای که اینجا وجود دارد بررسی ماهیت علم در اسلام است که ببینیم آیا علم در آیات قرآن که منبع اصلی ماست تنها به مسائل معنوی نظارت دارد یا مسائل مادی و کلا همه مسائل زندگی انسان را تحت پوشش قرار می دهد ... تا ببینیم اهل بیت که خزان العلم هستند ، این علم هم علوم مادیست و هم علوم معنویست.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، ats ، كارمند پيمانی ، علی 110 ، عبدالرحمن
۰:۴۸, ۸/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۱ ۰:۵۳ توسط mohammad reza.)
شماره ارسال: #45
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
تبلور اندیشه‌های مهدوی در «زیارت جامعه کبیره» امام هادی(علیه السلام) + متن زیارت «زیارت جامعه کبیره» از جامع‏ترین متون زیارتی شیعه است که علاوه بر بیان اصل امامت، مسئله مهدویت مخصوصاً دوران ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آن مورد اشاره قرار گرفته است.
[تصویر: 13910302000347_PhotoA.jpg]

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، «زیارت جامعه کبیره» از متقن‏ترین، صحیح‏ترین و جامع‏ترین متون زیارتی شیعه است، علاوه بر بیان اصل امامت، مسئله مهدویت مخصوصاً دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه‌الشریف و رهاورد حکومت او مورد اشاره قرا گرفته است.

فرازهایی از این زیارت شریف را که درباره امام زمان ارواحناه فداه است در پی می‌آید:

*بقیة اللّه


«السَّلَامُ عَلَی الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ... وَ بَقِیَّةِ اللَّهِ»

* خبر از غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

در سخت‏ترین دورانی که اختناق همه جا را فرا گرفته بود و امامان معصوم علیهم‏السلام تحت نظر بودند و به شدت حرکات و گفتار آنها کنترل می‏شد، حضرت هادی علیه‏السلام از دعا و زیارت بیشترین استفاده را برد و مسائل مهم امامت را بیان کرد و مسئله غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را گوشزد کرد تا شیعیان را برای چنین دوران سخت آماده سازد و فرمود: «مُوءْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلَانِیَتِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُم».

*انتظار ظهور دولت حق


از بهترین و برترین آرزوهایی که امامان ما به جامعه تلقین کرده و نوید تحقق آن را داده‏اند، ظهور حکومت عادلانه مهدوی است. تزریق و تلقین این آرزو، جامعه را با نشاط و فعال و سرزنده نگه می‏دارد و روح امید را در دل انسان‌ها می‏دمد، حضرت هادی علیه‏السلام نیز این آرزوی بلند را این گونه تلقین می‏کند: «مُنْتَظِرٌ لاَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ»؛« منتظر امر شما و چشم به راه دولت شمایم».

*رجعت در زمان حضرت اباصالح‌المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

یکی از اعتقادات قطعی شیعه، اعتقاد به رجعت است، بر اساس این اعتقاد و بر مبنای روایات اهل‌بیت علیهم‏السلام در زمان حضرت ولی عصر ارواحناه فداه عده‏ای از انسان‌های خوب و بد به این دنیا باز خواهند گشت، لذا از جمله مسائلی که در جای جای «زیارت جامعه کبیره» به آن تصریح شده، بحث رجعت است؛ آن هم با عبارات قطعی و یقینی، در یک جا می‏فرماید: «مُؤْمِنٌ بِاِیابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ»؛ «مؤمن به آمدن شما و تصدیق کننده رجعت شما هستم».

*رهاورد ظهور


رهاورد حکومت مهدوی آرزوی تمام انبیا، صالحان و بلکه تمامی بشریت است و در روایات به صورت گسترده به آن پرداخته شده است، آنچه در اینجا اشاره می‏شود، مواردی است که در «زیارت جامعه کبیره» به آن پرداخته شده است:

- زنده شدن دین

گذشت زمان، غیبت امام زمان علیه‏السلام و وجود تحریف‏گران و بدعت‏گذاران در طول تاریخ، باعث تغییر چهره دین و دستورات دینی می‏شود، تا آنجا که دین به ظاهر مرده و کهنه شده به حساب می‏آید و دستورات آن به تعطیلی کشیده می‏شود؛ از اینرو با ظهور حضرت دستورات دین آن‏چنان که هست، بیان و اجرا می‏شود، «حَتّی یُحیِیَ اللّه‏ُ تَعالی دِینَهُ بِکُمْ»

-روشن شدن زمین

«وَاَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِکُمْ»، این جمله از «زیارت جامعه کبیره»، اشاره‏ای لطیف به ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که با وجود نور آن حضرت، زمین نورانی خواهد شد و در واقع، اشاره دارد به آیه‏ای که می‏فرماید: «وَاَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها».

-فراگیر شدن عدالت


رهاورد دیگری که از ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در «زیارت جامعه کبیره» مورد توجه قرار گرفته است، عدالت فراگیر و جهانی است؛ عدالتی که تمام هستی و تمام جوانب و زوایای زندگی بشر را زیر بال می‏گیرد، «وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ»؛ تعبیر فوق اشاره به این دارد که خداوند با ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه‌الشریف آخرین و کامل‏ترین صحنه از عدالت خویش را آشکار می‏سازد و به مردم نشان خواهد داد.

در ادامه متن کامل «زیارت جامعه کبیره» می‌آید:

شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» و «عیون اخبار الرضا» از «موسى بن عبداللّه نخعى» روایت کرده که گفت:‏ خدمت حضرت هادى علیه‌السلام عرض کردم: «یابن رسول اللّه، مرا زیارتى با بلاغت تعلیم فرما که کامل باشد، تا اینکه هرگاه خواستم یکى از شما را زیارت کنم، آن را بخوانم». فرمود: «چون به درگاه حرم رسیدى، بیایست و شهادتین را بگو یعنى؛ اَشهَدُاَن لا اِلهَ اِلَّا اللّه وَحدَهُ لا شَریکَ لهُ وَاَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبدُهُ وَرَسُولُهُ، گواهى مى‏دهم که معبودى جز خدا نیست، یگانه و شریکى ندارد و گواهى که محمد بنده و فرستاده اوست.

در این هنگام‏ باید با حالت غسل باشى، چون داخل حرم شوى و قبر را ببینى بایست و سى مرتبه «اللّه اکبر» بگو، سپس اندکى با آرامش و وقار راه برو و در این راه رفتن، گام‌ها را نزدیک یک ‏دیگر گذار، آن‌گاه بایست و سى مرتبه «اللّه اکبر» بگو، پس نزدیک قبر مطهر برو و چهل مرتبه «اللّه اکبر» بگو تا صد تکبیر کامل شود ،پس بگو:

السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِکَةِ وَمَهْبِطَ الْوَحْیِ وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَخُزَّانَ الْعِلْمِ وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ وَأُصُولَ الْکَرَمِ وَقَادَةَ الْأُمَمِ وَأَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَعَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَدَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَسَاسَةَ الْعِبَادِ وَأَرْکَانَ الْبِلادِ وَأَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَأُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَسُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَصَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَعِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَمَصَابِیحِ الدُّجَى وَأَعْلامِ التُّقَى وَذَوِی النُّهَى

سلام بر شما اى اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت و عرصه رفت‏ و آمد فرشتگان و مرکز فرود آمدن وحى‏ و معدن رحمت و خزانه‏داران بهشت و نهایت بردبارى و ریشه‏هاى کرم و رهبران امت‌ها و سرپرستان‏ نعمت‌ها و بنیادهاى نیکان و استوانه‏هاى خوبان و رهبران سیاسى بندگان و پایه‏هاى کشورها و درهاى‏ ایمان و امینان خداى رحمان و چکیده پیامبران و برگزیده رسولان و عترت بهترین گزیده پروردگار جهانیان‏ و رحمت و برکات خدا بر آنان باد، سلام بر پیشوایان هدایت و چراغ‌هاى تاریکى و پرچم‌هاى پرهیزگارى و صاحبان‏ خرد

وَأُولِی الْحِجَى وَکَهْفِ الْوَرَى وَوَرَثَةِ الْأَنْبِیَاءِ وَالْمَثَلِ الْأَعْلَى وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنَى وَحُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَالْأُولَى وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَمَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ وَمَعَادِنِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَحَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَحَمَلَةِ کِتَابِ اللَّهِ وَأَوْصِیَاءِ نَبِیِّ اللَّهِ وَذُرِّیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ

و دارندگان خد زیرکى و پناه‌گاه مردمان و وارثان پیامبران و نمونه برتر و دعوت نیکوتر و حجت‌هاى خدا بر اهل دنیا و آخرت و این جهان و رحمت و برکات خدا بر آنان باد، سلام بر جایگاه‌هاى‏ شناخت خدا و مسکن‌هاى برکت خدا و معدن‌هاى حکمت خدا و نگهبانان راز خدا و حاملان کتاب‏ خدا و جانشینان پیامبر خدا و فرزندان رسول خدا(درود خدا بر او و خاندانش) و رحمت و برکات خدا بر آنان باد

السَّلامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَالْأَدِلاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ وَالْمُسْتَقِرِّینَ فِی أَمْرِ اللَّهِ وَالتَّامِّینَ فِی مَحَبَّةِ اللَّهِ وَالْمُخْلِصِینَ فِی تَوْحِیدِ اللَّهِ وَالْمُظْهِرِینَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَنَهْیِهِ وَعِبَادِهِ الْمُکْرَمِینَ الَّذِینَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ السَّلامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَالْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ وَالذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَأَهْلِ الذِّکْرِ وَأُولِی الْأَمْرِ وَبَقِیَّةِ اللَّهِ وَخِیَرَتِهِ وَحِزْبِهِ وَعَیْبَةِ عِلْمِهِ

سلام بر دعوت‏کنندگان به سوى خدا و راهنمایان بر خشنودى خدا و استقرار یافتگان در امر خدا و کاملان‏ در محبت خدا و مخلصان در توحید خدا و آشکارکنندگان امر و نهى خدا و بندگان گرامى خدا آنان ‏که به گفتار بر خدا پیشى نمى‏گیرند و به دستورش عمل مى‏کنند و رحمت و برکات خدا بر آنان باد، سلام بر پیشوایان‏ دعوت کننده و پیشروان هدایت کننده و سروران سرپرست و مدافعان حمایت کننده و اهل ذکر و صاحبان فرمان‏ و باقیمانده خدا و برگزیدگان او و گروه و صندوق دانش حق

وَحُجَّتِهِ وَصِرَاطِهِ وَنُورِهِ [وَبُرْهَانِهِ‏] وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ کَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَشَهِدَتْ لَهُ مَلائِکَتُهُ وَأُولُوا الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَرَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ وَأَشْهَدُ أَنَّکُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِیُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُکَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِیعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ

و حجّت و راه و نور و برهان خدا و رحمت و برکات خدا بر آنان باد، گواهى مى‏دهم که معبودى جز خدا نیست، یگانه است و براى او شریکى نیست، چنان‏که خدا براى خویش گواهى داده، فرشتگانش و دانشمندان از بندگانش براى او گواهى دادند، معبودى جز او نیست، عزیز و حکیم است و گواهى مى‏دهم که محمد بنده‏ برگزیده و فرستاده پسندیده اوست، او را به هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه آیین‌ها پیروزش گرداند، هر چند مشرکان‏ ناخوش دارند و گواهى مى‏دهم که شمایید پیشوایان راهنما، راه‏یافته، معصوم، مکرّم، مقرّب‏ پرهیزگار، راستگو، برگزیده، فرمانبردار خدا، قیام کننده به فرمانش، عمل کننده به خواسته‏اش

الْفَائِزُونَ بِکَرَامَتِهِ اصْطَفَاکُمْ بِعِلْمِهِ وَارْتَضَاکُمْ لِغَیْبِهِ وَاخْتَارَکُمْ لِسِرِّهِ وَاجْتَبَاکُمْ بِقُدْرَتِهِ وَأَعَزَّکُمْ بِهُدَاهُ وَخَصَّکُمْ بِبُرْهَانِهِ وَانْتَجَبَکُمْ لِنُورِهِ [بِنُورِهِ‏] وَأَیَّدَکُمْ بِرُوحِهِ وَرَضِیَکُمْ خُلَفَاءَ فِی أَرْضِهِ وَحُجَجا عَلَى بَرِیَّتِهِ وَأَنْصَارا لِدِینِهِ وَحَفَظَةً لِسِرِّهِ وَخَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَمُسْتَوْدَعا لِحِکْمَتِهِ وَتَرَاجِمَةً لِوَحْیِهِ وَأَرْکَانا لِتَوْحِیدِهِ وَشُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَأَعْلاما لِعِبَادِهِ وَمَنَارا فِی بِلادِهِ وَأَدِلاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَکُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَآمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ

دست‏یافته به کرامتش، شما را با دانشش برگزید و براى غیبش پسندید و براى رازش انتخاب کرد و به قدرتش اختیار کرد و به هدایتش عزیز کرد و برهانش اختصاص داد و براى نورش برگزید و به روحش تأیید فرمود و شما را پسندید براى جانشینى در زمینش و دلایل محکمى بر مخلوقاتش و یاورانى براى دینش و نگهبانانى براى رازش و خزانه‏دارانى‏ براى دانشش و محل نگهدارى براى حکمتش و مفسران وحیش و پایه‏هاى یگانه‏پرستى‏اش و گواهانى بر خلقش‏ و پرچم‌هایى براى بندگانش و مراکز نورى در کشورهایش راهنمایانى بر راهش، خدا شما را از لغزش‌ها حفظ کرد و از فتنه‏ها ایمن داشت و از آلودگى پاک کرد

وَأَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَکُمْ تَطْهِیرا فَعَظَّمْتُمْ جَلالَهُ وَأَکْبَرْتُمْ شَأْنَهُ وَمَجَّدْتُمْ کَرَمَهُ وَأَدَمْتُمْ [أَدْمَنْتُمْ‏] ذِکْرَهُ وَوَکَّدْتُمْ [ذَکَّرْتُمْ‏] مِیثَاقَهُ وَأَحْکَمْتُمْ عَقْدَ طَاعَتِهِ وَنَصَحْتُمْ لَهُ فِی السِّرِّ وَالْعَلانِیَةِ وَدَعَوْتُمْ إِلَى سَبِیلِهِ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَبَذَلْتُمْ أَنْفُسَکُمْ فِی مَرْضَاتِهِ وَصَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَکُمْ فِی جَنْبِهِ [حُبِّهِ‏] وَأَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَجَاهَدْتُمْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَبَیَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ وَأَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَنَشَرْتُمْ [وَفَسَّرْتُمْ‏] شَرَائِعَ أَحْکَامِهِ وَسَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَصِرْتُمْ فِی ذَلِکَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَسَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ

و پلیدى را از شما ببرد و پاکتان کرد، پاک‏کردنى شایسته‏ پس شما هم عظیم شمردید، شوکتش را و بزرگ دانستید مقامش را و ستودید کرمش را و ادامه دادید ذکرش را و استوار کردید پیمانش را و محکم کردید گره طاعتش را و در نهان و آشکار براى او خیرخواهى کردید و مردم را با حکمت و پند نیکو به راه او دعوت کردید و جان خود را در خشنودى او نثار کردید و بر آنچه در کنار او به شما در رسید صبر کردید و نماز را بپا داشتید و زکات پرداختید و به معروف امر کردید و از منکر نهى کردید و جهاد فى اللّه‏ کردید، آن‏گونه که شایسته بود تا دعوتش را آشکار کردید و واجباتش را بیان فرمودید و حدودش را بر پا داشتید و قوانین احکامش‏ را%2

وَمَنْ رَدَّ عَلَیْکُمْ فِی أَسْفَلِ دَرْکٍ مِنَ الْجَحِیمِ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَکُمْ فِیمَا مَضَى وَجَارٍ لَکُمْ فِیمَا بَقِیَ وَأَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَنُورَکُمْ وَطِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَطَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَجَعَلَ صَلاتَنَا [صَلَوَاتِنَا] عَلَیْکُمْ وَمَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طِیبا لِخَلْقِنَا [لِخُلُقِنَا] وَطَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَتَزْکِیَةً [بَرَکَةً] لَنَا وَکَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَکُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِینَ بِفَضْلِکُمْ وَمَعْرُوفِینَ بِتَصْدِیقِنَا إِیَّاکُمْ فَبَلَغَ اللَّهُ بِکُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُکَرَّمِینَ

و هر که شما را رد کرد، در پست‏ترین جایگاه از دوزخ است، گواهى مى‏دهم که این شأن و مقام در گذشته براى شما پیشى داشت‏ و برای‌تان در آینده زمان جارى است و همانا ارواح و نور و سرشت شما یکى است، پاکیزه و پاک شد، برخى از آن از برخى‏ دیگر است، خدا شما را نورهایى آفرید و گرداگرد عرش خود قرار داد تا با آوردشان به دنیا بر ما منت نهاد و قرارتان داد در خانه‏هایى‏ که اجازه داد رفعت یابند و نام او در آنها ذکر شود و درودهاى ما بر شما قرار داد و آنچه ما را از ولایت شما به آن‏ مخصوص داشت، مایه پاکى براى خلقت ما و طهارت براى جان ما و تزکیه براى وجود ما و کفاره گناهان ماست، پس ما در نزد خدا از تسلیم شدگان به فضل شما و شناخته‏شدگان به تصدیق جایگاه شما بودیم، خدا شما را به شریف‌ترین جایگاه گرامیان‏

وَأَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِینَ وَأَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِینَ حَیْثُ لا یَلْحَقُهُ لاحِقٌ وَلا یَفُوقُهُ فَائِقٌ وَلا یَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَلا یَطْمَعُ فِی إِدْرَاکِهِ طَامِعٌ حَتَّى لا یَبْقَى مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَلا صِدِّیقٌ وَلا شَهِیدٌ وَلا عَالِمٌ وَلا جَاهِلٌ وَلا دَنِیٌّ وَلا فَاضِلٌ وَلا مُؤْمِنٌ صَالِحٌ وَلا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَلا جَبَّارٌ عَنِیدٌ وَلا شَیْطَانٌ مَرِیدٌ وَلا خَلْقٌ فِیمَا بَیْنَ ذَلِکَ شَهِیدٌ إِلا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ أَمْرِکُمْ وَعِظَمَ خَطَرِکُمْ وَکِبَرَ شَأْنِکُمْ وَتَمَامَ نُورِکُمْ وَصِدْقَ مَقَاعِدِکُمْ وَثَبَاتَ مَقَامِکُمْ

و برترین منازل مقربان و رفیع‏ترین درجات فرستادگان برساند، چنان‏که از پى‏رسنده‏اى به آن نرسد و بالا رونده‏اى به آن راه نیابد و سبقت‏گیرنده‏اى از آن پیشى نجوید و طمع کننده‏اى در یافتن آن طمع نورزد، از آنچا که باقى نمى‏ماند ملک مقربى و نه پیامبر مرسلى و نه صدیقى و نه شهیدى و نه دانایى و نه نادانى و نه پستى و نه والایى و نه مؤمن‏ شایسته‏اى و نه فاجر بدکارى و نه گردنکش لجوجى و نه شیطان نافرمانى و نه خلق دیگرى که در این میان گواه باشد، مگر اینکه خدا بر آنان بشناساند، جلالت امر شما و عظمت مقام و بزرگى شأن و کامل بودن نور و درستى مسندها و ثابت بودن مقام

وَشَرَفَ مَحَلِّکُمْ وَمَنْزِلَتِکُمْ عِنْدَهُ وَکَرَامَتَکُمْ عَلَیْهِ وَخَاصَّتَکُمْ لَدَیْهِ وَقُرْبَ مَنْزِلَتِکُمْ مِنْهُ بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَأَهْلِی وَمَالِی وَأُسْرَتِی أُشْهِدُ اللَّهَ وَأُشْهِدُکُمْ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِکُمْ وَبِمَا آمَنْتُمْ بِهِ کَافِرٌ بِعَدُوِّکُمْ وَبِمَا کَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکُمْ وَبِضَلالَةِ مَنْ خَالَفَکُمْ مُوَالٍ لَکُمْ وَلِأَوْلِیَائِکُمْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِکُمْ وَمُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِیعٌ لَکُمْ عَارِفٌ بِحَقِّکُمْ

و شرافت موقعیت و منزلت شما را نزد خویش و کرامت‌تان را بر او و خصوصیتى که نزد او دارید و نزدیکى مقامى که نسبت به او براى شماست، پدر و مادرم و اهل و مال و طایفه‏ام فداى شما، خدا و شما را گواه مى‏گیرم که من به شما و به آنچه شما ایمان آوردید باور دارم، نسبت به دشمن‌تان و آنچه را شما به آن کفر ورزیدید، کافرم، بینایم به مقام شما و به گمراهى آنکه‏ با شما مخالفت کرد، دوستدار شما و دوستان شمایم، خشمناک نسبت به دشمنان شما و دشمن آنانم، در صلحم با هر که با شما در صلح است‏ و در جنگم با هر که با شما جنگید، حق مى‏دانم آنچه را شما حق دانستید و باطل مى‏دانم آنچه را شما باطل دانستید، به فرمان شمایم، عارف به حقتان هستم

مُقِرٌّ بِفَضْلِکُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ مُعْتَرِفٌ بِکُمْ مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ آخِذٌ بِقَوْلِکُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِکُمْ مُسْتَجِیرٌ بِکُمْ زَائِرٌ لَکُمْ لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِکُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِکُمْ إِلَیْهِ وَمُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِی وَحَوَائِجِی وَإِرَادَتِی فِی کُلِّ أَحْوَالِی وَأُمُورِی مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَعَلانِیَتِکُمْ وَشَاهِدِکُمْ وَغَائِبِکُمْ وَأَوَّلِکُمْ وَآخِرِکُمْ وَمُفَوِّضٌ فِی ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَیْکُمْ وَمُسَلِّمٌ فِیهِ مَعَکُمْ

برترى شما اقرار دارم، تحمل کننده دانش شمایم، پرده‏نشین پیمان و حرمت شما مى باشم، به شما معترفم، به بازگشتتان مؤمنم، رجعت‌تان را تصدیق دارم،‏ چشم به راه فرمان شمایم، در انتظار حکومت شما به سر مى‏برم، گیرینده گفته شما هستم، عمل کننده به فرمان شما مى‏باشم، پناهنده به شمایم، زائر شما هستم، ملتجى و پناهنده به قبر شمایم، خواهنده شفاعت به درگاه خداى عز و جل به وسیله شما مى‏باشم و به سوى او به سبب شما تقرب مى‏جویم و مقدم کننده شما پیش روزى‏ خواسته‏ام و حاجاتم و ارادتم در همه احوال و امورم، به نهان و آشکارتان و حاضر و غائبتان و اول و آخرتان ایمان دارم و در همه اینها واگذارنده کار به شمایم و در اینها به همراه شما تسلیم

وَقَلْبِی لَکُمْ مُسَلِّمٌ وَرَأْیِی لَکُمْ تَبَعٌ وَنُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یُحْیِیَ اللَّهُ تَعَالَى دِینَهُ بِکُمْ وَیَرُدَّکُمْ فِی أَیَّامِهِ وَیُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ وَیُمَکِّنَکُمْ فِی أَرْضِهِ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ غَیْرِکُمْ [عَدُوِّکُمْ‏] آمَنْتُ بِکُمْ وَتَوَلَّیْتُ آخِرَکُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَکُمْ وَبَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَمِنَ الْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَالشَّیَاطِینِ وَحِزْبِهِمُ الظَّالِمِینَ لَکُمْ [وَ] الْجَاحِدِینَ لِحَقِّکُمْ وَالْمَارِقِینَ مِنْ وِلایَتِکُمْ وَالْغَاصِبِینَ لِإِرْثِکُمْ [وَ] الشَّاکِّینَ فِیکُمْ [وَ] الْمُنْحَرِفِینَ عَنْکُمْ وَمِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَکُمْ وَکُلِّ مُطَاعٍ سِوَاکُمْ وَمِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِینَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ فَثَبَّتَنِیَ اللَّهُ أَبَدا مَا حَیِیتُ عَلَى مُوَالاتِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَدِینِکُمْ وَ َفَّقَنِی لِطَاعَتِکُمْ وَرَزَقَنِی شَفَاعَتَکُمْ

دلم‏ تسلیم شماست، رأیم تابع شماست و یارى‏ام براى شما مهیاست، تا زمانى که خدا دینش را به وسیله شما زنده کند و شما را در ایامش بازگرداند و براى عدالتش آشکارتان کند و در زمینش پا بر جای‌تان فرماید، پس با شمایم با شما، نه با غیر شما به شما ایمان آوردم، آخرى شما را دوست دارم، همان‌طور که اولین شما را دوست داشتم،به سوى خدا از دشمنانتان بیزارى مى‏جویم و نیز بیزارى می‌جویم از جبت و طاغوت و شیاطین و گروه‌شان، آن ستم‏کنندگان به شما و منکران حقتان و خارج‏شدگان از ولایت‌تان و غصب‏کنندگان میراث‌تان و شک‏کنندگان در حقانیت‌تان و منحرف‏شوندگان از حضرت‌تان و از هر آنچه‏ به غیر شما وارد در دین شده و از دین نیست و از هر اطاعت شده‏اى جز شما و از رهبرانى که مردم را به آتش دوزخ مى‏خوانند، پس خدا همیشه پا بر جایم‏ بدارد تا که زنده‏ام بر مولات و محبت و دین شما و به اطاعت از شما موفقم فرماید و شفاعت شما را نصیبم کند

وَجَعَلَنِی مِنْ خِیَارِ مَوَالِیکُمْ التَّابِعِینَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَیْهِ وَجَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَکُمْ وَیَسْلُکُ سَبِیلَکُمْ وَیَهْتَدِی بِهُدَاکُمْ وَیُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ وَیَکِرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ وَیُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَیُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَیُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ وَتَقَرُّ عَیْنُهُ غَدا بِرُؤْیَتِکُمْ بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَنَفْسِی وَأَهْلِی وَمَالِی مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ وَ َنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ مَوَالِیَّ لا أُحْصِی ثَنَاءَکُمْ وَلا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کُنْهَکُمْ وَمِنَ الْوَصْفِ قَدْرَکُمْ وَأَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ وَهُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَحُجَجُ الْجَبَّارِ بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَبِکُمْ یَخْتِمُ [اللَّهُ‏] وَبِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ

و مرا از برگزیدگان دوستان قرار دهد و از پیروى‏کنندگان نسبت به آنچه شما به آن دعوت کردید و مرا از آنانى قرار دهد که از آثار شما متابعت مى‏کنند و به راه شما مى‏روند و به هدایت شما هدایت مى‏جویند و در گروه شما محشور مى‏شوند و در زمان رجعت‌تان دوباره به دنیا باز مى‏گردد و در دولت شما به‏ فرمانروایى مى‏رسند و در دوران سلامت کامل شما مفتخر می‌شوند و در روزگار شما اقتدار مى‏یابند و فردا چشم‌شان به دیدار شما روشن مى‏شود، پدر و مادر و جان و خانواده و مالم فداى شما، هر که آهنگ خدا کند، به وسیله شما آغاز مى‏کند و هر که او را به یکتایى پرستد، طریق توحیدش را از شما مى‏پذیرد و هر که قصد حق کند، به شما توجه مى‏کند، اى سرورانم، نمى‏توانم ثناى شما را شماره کنم و در امر مداح گفتن قدرت رسیدن به حقیقت شما را ندارم و در مقام وصف کردن، توانایى بیان منزلت شما در من نیست و حال آنکه شما نور خوبان و هادیان نیکان و حجت‌هاى خداى جبارید، خدا با شما آغاز کرد و با شما ختم مى‏کند و به خاطر شما باران فرو مى‏ریزد

وَبِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ وَبِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَیَکْشِفُ الضُّرَّ وَعِنْدَکُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَهَبَطَتْ بِهِ مَلائِکَتُهُ وَإِلَى جَدِّکُمْ

و تنها براى شما آسمان را از این‌که بر زمین فرو افتد نگاه مى‏دارد، مگر با اجازه خودش و به وسیله شما اندوه را مى‏زداید و سختى را برطرف می‌کند و نزد شماست، آنچه را بر رسولانش نازل فرموده و فرشتگانش به زمین فرود آورده‏اند و به جانب جد شما

و اگر زیارت امیرمؤمنان علیه‌السلام‏ باشد، به جاى«والى جدّکم»، بگو: وَ إِلَى أَخِیکَ) بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِینُ آتَاکُمُ اللَّهُ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَدا مِنَ الْعَالَمِینَ طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ وَبَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لِطَاعَتِکُمْ وَخَضَعَ کُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِکُمْ وَذَلَّ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لَکُمْ وَ َشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِکُمْ وَفَازَ الْفَائِزُونَ بِوِلایَتِکُمْ بِکُمْ یُسْلَکُ إِلَى الرِّضْوَانِ وَعَلَى مَنْ جَحَدَ وِلایَتَکُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَنَفْسِی وَأَهْلِی وَمَالِی ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَأَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَأَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَأَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَأَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَآثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَقُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ وَأَکْرَمَ أَنْفُسَکُمْ وَأَعْظَمَ شَأْنَکُمْ وَأَجَلَّ خَطَرَکُمْ وَأَوْفَى عَهْدَکُمْ [وَأَصْدَقَ وَعْدَکُمْ‏] کَلامُکُمْ نُورٌ وَأَمْرُکُمْ رُشْدٌ وَوَصِیَّتُکُمُ التَّقْوَى وَفِعْلُکُمُ الْخَیْرُ وَعَادَتُکُمُ الْإِحْسَانُ

و به سوى برادرت) روح امین برانگیخته شد، خدا آنچه به شما عنایت کرده‏ به احدى از جهانیان مرحمت نفرموده، هر شرافتمندى در برابر شما سر به زیر انداخته و هر متکبرى در مقابل طاعت شما گردن نهاده و هر جبارى نسبت‏ به برترى شما فروتن گشته است و هر چیزى براى شما خوار شده است و زمین به نورتان روشن گشت و رسیدگان به ولایت شما رستگار شدند با شما راه به سوى بهشت را مى‏توان پیمود، خشم حضرت رحمان است بر کسى‏ که منکر ولایت شما شد، پدر و مادر و جان و اهل‏ و مالم فداى شما باد، یاد شما در قلوب یادکنندگان و نام‌تان در نام‌ها و تن‌هایتان در تن‏ها و ارواح‌تان در ارواح و جان‌هایتان در جان‌ها و آثارتان در آثار و قبرهایتان در قبرهاست، چه‏ شیرین است نام‌هایتان و گرامى است جان‌هایتان و بزرگ است مقام‌تان و عظیم است مرتبه بلندتان و با وفاست پیمان‌تان و راست است‏ وعده‏تان، سخن شما نور و دستورتان راهنما و سفارش‌تان تقوا و کارتان خیر و روش‌تان‏ احسان

وَسَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ وَشَأْنُکُمُ الْحَقُّ وَالصِّدْقُ وَالرِّفْقُ وَقَوْلُکُمْ حُکْمٌ وَحَتْمٌ وَرَأْیُکُمْ عِلْمٌ وَحِلْمٌ وَحَزْمٌ إِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَأَصْلَهُ وَفَرْعَهُ وَمَعْدِنَهُ وَمَأْوَاهُ وَمُنْتَهَاهُ بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَنَفْسِی کَیْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِکُمْ وَأُحْصِی جَمِیلَ بَلائِکُمْ وَبِکُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَفَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْکُرُوبِ وَأَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَکَاتِ وَمِنَ النَّارِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَنَفْسِی بِمُوَالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَأَصْلَحَ مَا کَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا وَبِمُوَالاتِکُمْ تَمَّتِ الْکَلِمَةُ وَعَظُمَتِ النِّعْمَةُ

و اخلاق و خوی‌تان بزرگوارى و کار و رفتارتان حق و راستى و مدارا و گفتارتان حکم و حتم و رأیتان‏ دانش و بردبارى و دوراندیشى است، اگر از خوبى یاد شود، آغاز و ریشه و شاخه و سرچشمه و جایگاه و نهایتش شمایید، پدر و مادر و جانم فداى شما، چگونه ثناى نیکوى شما را وصف کنم و آزمایش‌هاى زیباى شما را بشمارم، خدا ما را به وسیله شما از خوارى‏ در آورد و غم‌هاى غرق کننده را از ما زدود و ما را از پرتگاه هلاکت‌ها و آتش دوزخ رهانید، پدر و مادر و جانم فداى شما، خدا در پرتو دوستى شما، دستورات دین مان را به ما آموخت و از دنیای‌مان آنچه که فاسد شده بود، اصلاح کرد و به موالات شما دین کامل شد و نعمت عظمت یافت

وَائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ وَبِمُوَالاتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَلَکُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ وَالدَّرَجَاتُ الرَّفِیعَةُ وَالْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَالْمَکَانُ [وَالْمَقَامُ‏] الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْجَاهُ الْعَظِیمُ وَالشَّأْنُ الْکَبِیرُ وَالشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولا

و جدایى به گردهمایى رسید و به مولات شما طاعت واجب شده‏ پذیرفته مى‏شود و براى شماست مودت واجب و درجات بلند و مقام پسندیده و جایگاه معلوم‏ نزد خداى عز وجل و شرف عظیم و رتبه کبیر و شفاعت پذیرفته، اى پروردگار ما به آن‏چه نازل فرمودى ایمان آوردیم و از پیامبر پیروى کردیم، پس ما را در شمار گواهان بنویس، اى پروردگار ما، دل‌هاى ما را پس از اینکه هدایت کردی‏ منحرف مکن و به ما از نزد خود رحمت ببخش، همانا تو بسیار بخشنده‏اى، منزه است پروردگار ما، که وعده پروردگار ما امرى انجام یافته است‏

یَا وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ بَیْنِی وَبَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ذُنُوبا لا یَأْتِی عَلَیْهَا إِلا رِضَاکُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَى سِرِّهِ وَاسْتَرْعَاکُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَقَرَنَ طَاعَتَکُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِی وَکُنْتُمْ شُفَعَائِی فَإِنِّی لَکُمْ مُطِیعٌ مَنْ أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَاکُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَمَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَمَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ اللَّهُمَّ إِنِّی لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَیْکَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیْتِهِ الْأَخْیَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِی فَبِحَقِّهِمُ الَّذِی أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَیْکَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُدْخِلَنِی فِی جُمْلَةِ الْعَارِفِینَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَفِی زُمْرَةِ الْمَرْحُومِینَ بِشَفَاعَتِهِمْ إِنَّکَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ وَسَلَّمَ [تَسْلِیما] کَثِیرا وَحَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ

اى ولى خدا به درستى که بین من و خداى عزوجل گناهانى است که آنها را جز رضایت شما پاک نمى‏کند، پس به حق خدایى‏ که شما را امین بر راز خود قرار داد و زیر نظر گرفتن، زندگى بندگانش را از شما خواست و طاعت خود را به طاعت شما مقرون کرد، هر آینه بخشش گناهانم را از خدا بخواهید و شفیعان من شوید که من فرمانبردار شمایم، کسى‏ که شما را اطاعت کرد، خدا را اطاعت کرده و هر که از شما نافرمانى کرد، خدا را نافرمانى‏ کرده است و هرکه شما را دوست داشت، خدا را دوست داشته و هر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته است، خدایا اگر من شفیعانى را به درگاه تو نزدیک‏تر از محمد و اهل بیتش، آن خوبان و پیشوایان و نیکان مى‏یافتم، آنها را شفیعان خود قرار مى‏دادم، پس به حقشان که براى آنان بر خود واجب کرده‏اى، مرا در گروه عارفان به آنها و آشناى به‏ حقشان و در شمار رحم‏شدگان به شفاعت آن بزرگواران وارد کن، به درستى که تو مهربان‏ترین مهربانانى و درود خدا بر محمد و خاندان پاکش‏ و سلام خدا، سلامى بسیار، بر آنان باد و خدا ما را بس است و نیکو کارگشایى است.

صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: كارمند پيمانی ، عبدالرحمن
۲۱:۱۱, ۷/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #46
آواتار
امیدواریم مطالب بسیار ارزشمند این تاپیک ادامه پیدا کند و ما بیشتر از پیش استفاده ببریم
إن شاء الله ادامه پیدا کند...

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، عبدالرحمن
۲۳:۳۲, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #47
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

در آستانه میلاد با برکت آقا امام هادی النقی(علیه السلام) قرار داریم

زیارت جامعه کبیره صادره از ناحیه مقدسه ایشان است

لطفا مطالب این تاپیک را مطالعه کنید
[/b]

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، سید ابراهیم ، aboutorab ، علمدار133
۱۵:۳۲, ۲۹/مهر/۹۲
شماره ارسال: #48
آواتار
[تصویر: t982_naghi_f_12.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، سید ابراهیم ، یوسف خان ، Aryha
۲۳:۰۵, ۲۹/مهر/۹۲
شماره ارسال: #49
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

زیارت جامعه کبیره، منشور بلند امامت و هدایت است که سیل ‏گونه از کوهسار وجود هادی امت، حضرت ابوالحسن ثالث، علی بن محمد النقی (علیه و علی آبائه و ابنائه افضل الصلوة و السلام) سرازیر شده است. امام هادی علیه ‌السلام بر شیعیان منت نهاده و انعام فرموده است که در گفتار شگرف و ژرف خویش، تکاور و سخن را در مرغزاری از معارف جان پرور الهی به جولان در آورده و از دریای دانش خود بارانی در و گهر بر تارک دوستان راستین سلسله‌ عزیز امامت نثار نموده و در خور عقول ما و نه سزاوار حقیقت امام، گوشه ‌هایی از طرایف بوستان خدا را حکایت فرموده است.
[تصویر: 112.jpg]
متنی بی‌نیاز از سند
امام عزیز حضرت علی النقی علیه ‌السلام به خواهش یکی از دوستان و شیعیان، برای زیارت امامان معصوم علیهم ‌السلام زیارت جامعه کبیره را تعلیم فرموده ‌اند. بزرگ مردانی چون شیخ صدوق آن را در کتاب «من لایحضره الفقیه»(۱) و کتاب «عیون اخبار الرضا علیه ‌السلام»(۲) و شیخ طوسی در کتاب «تهذیب الاحکام» (۳) نقل کرده ‌اند.(۴)
شیوایی کلام و والایی مضمون و دانش و معرفتی که در آن موج می‌ زند خود گویای اصالت این زیارت و معرف دانش ارجمند و الهی گوینده‌ آن است. متن این زیارت به گونه‏ ای است که هر منصفی صدور این معارف بلند را از غیر معصوم محال عادی می‏ داند. افزون بر آن که خطوط کلی آن را با خطوط کلی معارف قرآن کریم که مرجع نهایی در بررسی روایات است هماهنگ می ‏بیند و این، چیزی است که ما را از بحث سندی آن بی ‏نیاز می‏ کند.
زیارت جامعه و توهم غلوّ
سراسر زیارت جامعه، مملو از ذکر کمالات و فضایل ائمه اطهار علیهم ‏السلام است و زائر با نهایت احترام و ادب در آستانشان اظهار ارادت، اخلاص، خضوع و خشوع می‏ کند، لیکن هیچ‏گونه غلوّ و اغراقی در آن وجود ندارد؛ زیرا:
اوّلا ً، آنچه که در بیان بلند هادی امت علیه ‏السلام آمده، هدایت امت به بخشی از کمالات آن انوار پاک است وگرنه فضایل آن ذوات مقدس بیش از اینهاست. از این‏ جهت زائر در پایان این مثنوی بلند عشق به اظهار عجز رو می ‏آورد تا خود را از امواج اقیانوس ناپیدا کرانه فضایل و کمالات آنان برهاند و در یک جمله می‏گوید:
سروران من! شما بیش از آنچه من شماره کردم هستید، لیکن من بیش از این نمی ‏دانم و نمی‏ توانم. پایان زیارت من، پایان من است وگرنه شما را پایانی نیست: «موالىّ لا أُحصى ثنائکم و لا أبلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم…».
متن این زیارت به گونه‏ ای است که هر منصفی صدور این معارف بلند را از غیر معصوم محال عادی می‏ داند. افزون بر آن که خطوط کلی آن را با خطوط کلی معارف قرآن کریم که مرجع نهایی در بررسی روایات است هماهنگ می ‏بیند و این، چیزی است که ما را از بحث سندی آن بی ‏نیاز می‏ کند


امام صادق علیه‏ السلام بعد از برحذر داشتن کامل تمّار از غلوّ فرمود: شاید بتوانیم بگوییم: آنچه از علم ما که به شما می‏ رسد چیزی جز الف غیرمعطوفه نیست.(۵) علامه مجلسی (رحمة الله علیه) می ‏گوید: «غیرمعطوفه» یعنی نصف حرف؛ زیرا در خط کوفی حرف الف، این‏گونه نوشته می ‏شد که نصف آن مستقیم و نصف آن معطوف بود و الف غیرمعطوفه، یعنی الفی که فقط نصف مستقیم آن نوشته شده است.(۶) بنابراین، از بیست و هشت حرف زبان عربی، حتی به اندازه یک حرف آن نیز بیان نشده است.
سرّش آن است که آن انسان‏های کامل و خلفای الهی، آینه تمام نمای جمال و جلال الهی و آیه ‏های بزرگ او هستند و خدا را نشانه ‏ای برتر از آنان نیست. امام علی علیه‏ السلام فرمود: «ما لله آیةٌ أکبر منّى» (۷) و در زیارت آن حضرت می‏گوییم: «السلام علیک یا آیة الله العظمی» (۸) و همان‏گونه که اوصاف کمال الهی پایان‏ ناپذیر است، اوصاف کمال آینه‏ داران آن جمیل مطلق نیز پایان ندارد.
حضرت علی علیه ‏السلام می‏ فرماید: در فضل و برتری ما هرچه می‏ خواهید بگویید، لیکن بدانید که نه تنها به حقیقت فضایلی که خدا برای ما قرار داده است نمی‏ رسید، بلکه به اندکی از آن نیز نمی ‏رسید؛ زیرا ما آیات و دلایل خدا، حجّت، خلیفه و جانشین، امین، وجه، چشم و زبان او هستیم…؛ (۹)
ثانیاً، مرز غلوّ خارج کردن آنان در مقام تعریف و تمجید از دایره عبودیت است وگرنه ثناگویی در این محدوده هرگز غلوّ نیست. حضرت علی علیه ‏السلام فرمود: ما را از مرز عبودیت خارج نکنید و به سرحدّ ربوبیت نرسانید، آن گاه هرچه می ‏خواهید در فضیلت ما بگویید، لیکن بدانید که حق ثناگویی ما را ادا نخواهید کرد. از غلوّ کردن درباره ما بپرهیزید و همانند نصاری که درباره عیسی علیه‏ السلام غلو کردند نباشید، که من از غلوّکنندگان بی‏زارم.(۱۰)
ثالثاً، یکی از آداب زیارت این است که زائران زیارت خود را با تکبیرات صدگانه شروع کنند، یعنی بعد از آن‏که صدبار اعتراف به عظمت خدا کردند و او را از هر وصف و ثنایی برتر دانستند، به ثناگویی اهل بیت علیهم ‏السلام و شمارش کمالات آنان بپردازند.
[تصویر: 118102167125192037520156140108192141012614.gif]
مجلسی اول (رحمة الله علیه) می‏ گوید: تکبیرهای صدگانه برای تفهیم این نکته است که عظمت و کبریایی از آن خداست.(۱۱) محدث قمی (رحمة الله علیه) نیز در ابتدای همین زیارت می ‏گوید: شاید وجه تکبیر، چنان‏که مجلسی اول گفته، این باشد که اکثر طباع مایلند به غلو، مبادا از عبارات امثال این زیارات به غلوّ افتند یا از بزرگی حق ‏سبحانه و تعالی غافل شوند یا غیر اینها.(۱۲)
هم‏چنین زائر بعد از شمارش مقداری از کمالات به توحید ناب باز می‏ گردد و شهادت به وحدانیت و یگانگی خدا می‏دهد، آن‏گونه که خود خدا، ملائکه و اولوا العلم شهادت می ‏دهند:
«أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له کما شهدالله لنفسه و شهدت له ملائکته و أُولوا العلم من خلقه لا إله إلّا هو العزیز الحکیم».
آن‏گاه به عبودیت و رسالت سرسلسله این کمالات، یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله شهادت می‏ دهد تا اقرار کند ماسوی الله حتی ائمه اطهار علیهم ‏السلام بر سر سفره کرامت آن بنده برگزیده خدا نشسته ‏اند و خود آن حضرت از برکت عبودیت به این کمالات رسیده است:
«و أشهد أنّ محمداً عبده المنتجب و رسوله المرتضی…».
سپس ذکر فضایل آن پیشوایان نور را ادامه می‏ دهد و در ضمن آن نیز همواره اقرار می ‏کند که مرز میان واجب‏ تعالی و ممکنات را در هم نریخته و هرگز ائمه علیهم ‏السلام را به سر حدّ وجوب نرسانده است. مثلا ً می ‏گوید:
شما (اهل بیت عصمت) به سوی خدا می‏ خوانید و به او راهنمایی می ‏کنید…؛ «إلی الله تدعون و علیه تدلّون و به تۆمنون…».
مطیع فرمان الهی هستید، قیام به امر او می ‏کنید، عامل به اراده او هستید و…؛ «المطیعون لله القوّامون بأمره العاملون بإرادته…».
مرز غلوّ خارج کردن آنان در مقام تعریف و تمجید از دایره عبودیت است وگرنه ثناگویی در این محدوده هرگز غلوّ نیست. حضرت علی علیه ‏السلام فرمود: ما را از مرز عبودیت خارج نکنید و به سرحدّ ربوبیت نرسانید، آن گاه هرچه می ‏خواهید در فضیلت ما بگویید، لیکن بدانید که حق ثناگویی ما را ادا نخواهید کرد


شما را خداوند از لغزش‏ها نگه داشت، از فتنه‏ ها ایمن گردانید، از آلودگی پاک نمود و پلیدی ‏ها را از شما دور گردانید و تطهیرتان کرد؛ «عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن و طهّرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهّرکم تطهیراً».
سیل بنیان‌کن اساس شرک
بنابراین، هیچ‏گونه استقلالی برای ائمه علیهم ‏السلام در این زیارت مطرح نشده تا شبهه غلو پیش آید. در واقع این منشور بلند، هرچند که در لباس شرح فضایل و کمالات انسان‏های کامل و خلفای برجسته الهی، یعنی اسره طاها و یاسین، ائمه اطهار علیهم ‏السلام بیان شده است، لیکن معارف عمیق توحیدی ولایی آن بسان سیلی بنیان کن اساس شرک و دوگانه‏ پرستی و بنیاد بیگانه ‏گرایی را بر می ‏کَنَد و با پیشروی به سوی دشت و دَمَن امت اسلام، تشنه ‏کامان حقیقت و معرفت ناب نبوی و ولوی را سیراب می‏ کند.
جان ما فدای خاک امام پاکی‌ها حضرت هادی علیه ‏السلام باد که ما خاکیان را به شعاع فروزان سخن خویش با آسمان عظمت و جلال الهی آشنا ساخته و ما تشنگان زلال و لای آن گرامیان را به سرچشمه‌ های بهشتی کوثر خدا رهنمون گشته است.

پی نوشت:

۱) ج ۲، ص ۶۰۹، چاپ مکتبه الصدوق تهران. شیخ صدوق در آغاز کتاب من لا یحضره الفقیه می‌نویسد: من چیزهایی را در این کتاب ذکر می‌کنم که به آن فتوی می‌دهم و آنها را حجت شرعی بین خود و خدای خود می‌دانم؛ ج ۱، ص ۳، چاپ تهران.
۲) ج ۲، ص ۲۷۷، چاپ منشورات اعلمی تهران.
۳) ج ۶، ص ۹۵، چاپ تهران.

۴) علامه مجلسی در مورد این زیارت فرموده است: زیارت جامعه از نظر سند صحیح ترین زیارات و از جهت متن و فصاحت و بلاغت، بهترین زیارات است. (بحار، ج ۱۰۲، ص ۱۴۴) و مجلسی اول – پدر علامه‌ مجلسی – می ‌فرماید: در مکاشفه‌ ای که در حرم مطهر حضرت امیرمومنان علیه ‏السلام برایم رخ داد، خدمت امام عصر ارواحنا فداه مشرف شدم و با صدای بلند زیارت جامع را خواندم. پس از اتمام زیارت، آن حضرت فرمودند: «خوب زیارتی است». آنگاه مجلسی اول می ‌گوید: من در اکثر اوقات به این زیارت مداومت دارم و شکی نیست که این زیارت از امام هادی علیه ‌السلام است و به تقریر صاحب الزمان علیه ‌السلام رسیده و متن آن کاملترین و بهترین زیارات است.(روضه المتقین، ج ۵، ص ۴۵۱) مرحوم حاجی نوری می ‌نویسد: «سید احمد رشتی در سفر حج خدمت امام عصر ارواحنا فداه شرفیاب شد و آن گرامی به خواندن نافله و زیارت عاشورا و زیارت جامعه سفارش نمود و فرمود: «شما چرا نافله نمی ‌خوانید نافله نافله نافله، شما چرا عاشورا نمی ‌خوانید، عاشورا، عاشورا، عاشورا، شما چرا جامعه نمی‌ خوانید جامعه جامعه جامعه». (نجم الثاقب، صص ۳۴۳-۳۴۲)
۵) بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۸۳: «…و عسی أن نقول: ما خرج إلیکم من علمنا إلّا ألفاً غیرمعطوفة».
۶) همان.
۷) همان، ج ۳۶، ص ۳٫
۸) همان، ج ۹۷، ص ۳۷۳، زیارت امام علی علیه ‏السلام در هفده ربیع الاول.

۹) همان، ج ۲۶، ص ۶ : «لا تسمّونا أرباباً قولوا فى فضلنا ما شئتم فإنکم لن تبلغوا من فضلنا کنهَ ما جعله الله لنا و لا معشار العشر، لأنّا آیات الله و دلائله و حجج الله و خلفاۆه و أُمناۆه و وجه الله و عین الله و لسان الله» ؛ «معشارالعشر» به معنای یک صدم است، لیکن معنای کنایی از آن مراد است چنان‏که در متن آمده است.

۱۰) همان، ج ۲۵، ص ۲۷۴ : «لا تتجاوزوا بنا العبودیة ثمّ قولوا ما شئتم و لن تبلغوا و إیاکم و الغلوّ کغلوّ النّصاری فإنّى برى‏ءٌ من الغالین».
۱۱) روضة المتقین، ج ۵، ص ۴۵۳٫
۱۲) مفاتیح‏الجنان، ص ۸۹۸، مقدمه زیارت جامعه کبیره.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، سید ابراهیم
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  شرح زیارت جامعه کبیره از آیت الله ضیاء آبادی عبدالرحمن 100 23,386 ۱۱/دی/۹۳ ۱:۰۴
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  چرا ثواب زیارت کربلا بسیار عظیم تر از زیارت کعبه است؟# جویای حقیقت 6 5,131 ۲۲/اسفند/۹۰ ۱۹:۲۳
آخرین ارسال: جویای حقیقت

پرش در بین بخشها:


بالا