|
آیا روح میتواند......؟؟؟؟؟
|
|
۱۰:۰۳, ۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام.
سوال من اینه که آیا روح پس از مرگ میتواند اراده بر بدی داشته باشد؟؟؟ آیا میتونه مثل انسانهای زنده افکار بد یا خطرناک داشته باشه؟؟ و آیا میتونه تاثیر بذاره در دنیای مادی؟؟
|
|||
|
| آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۱:۵۹, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #71
|
|||
|
|||
|
من مشکلی ندارم.
شاد باشید در مورد هر چی میخواید صحبت کنید
|
|||
|
۲۳:۰۶, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
|
َأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيکَ لَهُ: الْأَوَّلُ لاَ شَيْءَ قَبْلَهُ، وَالْآخِرُ لاَ غَايَةَ لَهُ، لاَ تَقَعُ االْأَوْهَامُ لَهُ عَلي صِفَةٍ، وَلاَ تُعْقَدُ الْقُلُوبُ مِنْهُ عَلَي کَيْفِيَّةٍ، وَلاَ تَنَالُهُ التَّجْزِئَةُ وَالتَّبْعِيضُ، وَلاَ تُحِيطُ بِهِ الْأَبْصَارُ وَالْقُلُوبُ. ومنها: فَاتَّعِظُوا عِبَادَ اللهِ بِالعِبَرِ النَّوَافِعِ، وَاعْتَبِرُوا بِالْآي السَّوَاطِعِ، وَازْدَجِرُوا بِالنُّذُرِ الْبَوَالِغِ، وَانْتَفِعُوا بِالذِّکْرِ وَالْمَوَاعِظِ، فَکَأَنْ قَدْ عَلِقَتْکُمْ مَخَالِبُ الْمَنِيَّةِ، وَانْقَطَعَتْ مِنْکُمْ عَلاَئِقُ الْأُمْنِيَّةِ، وَدَهِمَتْکُمْ مُفْظِعَاتُ الْأٌمُورِ، وَالسِّيَاقَةُ إِلي الْوِرْدِ المَوْرُودِ، (وَکُلُّ نَفْس مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ): سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَي مَحْشَرِهَا; وَشاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا. و گواهي ميدهم که خدايي نيست جز خداي يکتا، آغاز اوست که پيش از او چيزي نيست، و پايان همه اوست که بينهايت است، پندارها براي او صفتي نميتوانند فراهم آورند، و عقلها از درک کيفيت او درماندهاند، نه جزئي براي او ميتوان تصور کرد و نه تبعيضپذير است و نه چشمها و قلبها ميتوانند او را به درستي فرا گيرند. ضرورت پندپذيري اي بندگان خدا! از عبرتهاي سودمند پند پذيريد، و از آيات روشنگر عبرت آموزيد. و از آنچه با بيان رسا شما را ترسانده، بپرهيزيد، و از يادآوريها و اندرزها سود ببريد، آن چنان که گويا چنگال مرگ در پيکر شما فرورفته، و رشته آرزوها و دلبستگيها قطع گرديده و سختيهاي مرگ و آغاز حرکت به سوي قيامت به شما هجوم آورده است. آن روز که (همراه هر کسي گواه و سوق دهندهاي است) سوقدهنده که تا صحنه رستاخيز او را ميکشاند، و شاهدي که بر اعمال او گواهي ميدهد.
نهج البلاغه (۲۲/بهمن/۹۳ ۲۱:۲۴)namekarbary نوشته است: ببخشید من خیلی نمی خوام تو بحث شما دخالت کنم. اما از مغلطه «بستن راه استدلال» که بگذریم می رسیم به این که برای وجود هرچیزی نیاز به دلیل داریم. (احتمالا به غیر از وجود خود و علم حضوری) برای رسیدن به هر چیزی نیاز به اثبات اون دارید؟ ایا با بحث دور اشنایی دارین؟ بعدش خدمت شما عرض کنم چیزی که نیاز به اثبات نداره رو چطور میخوایید اثبات کنید؟ شما میتونی چیزی رو که در مخیلات و توانتون هست رو اثبات کنی. و اونیم که بتونی در اون مخیلات بگنجونی میشه مخلوق فکری خودت و اگه خدایی رو ک در تخیلات خودت برای اثباتش به دیگران به اون اثتنباط کنی میشه مخلوق ذهنی خودت و این یعنی ینکه خدا رو در مخیلاتت قرار دادی . شما وقتی بخوای خدا رو ثابت کنی کمی به عقل سلیم خودت رجوع کن میبینین که اطرافت چیزهایی هست که نه بخودی خود ایجاد شده و نه هرز و بی بهره. بلکه اونی که شما بی بهره میدونی و علتی برای افرینشش دنبالشی با عقل خودت میسنجی . علم هم محدود به دانش خودت هست و خودت بر اون مسلط هستی. جناب (۷/بهمن/۹۳ ۲۱:۱۲)ریچارد داوکینز نوشته است: اگر میخواهید شر را انکار کنید و آن را خوب بدانید ( چون به راه سعادت اخروی لطمه نمیزند ) باید ایتدا خدا را ثابت کنید .شما چون علاقه داری از دیانت و راه و منش اسلامی هم کمی بدونی ( البته مالطف میکنیم به شما اینا رو یاد میدیم تا شاید به این ایین و منش خدا جویانه هدایت بشید ) همون خداییکه میخوایی بدونی کیه و برای اثباتش میخوای از دیگر کاربران که براتون اثبات کنن تا بقیه مباحث رو براتون توجیح کنن ایه ای از کلام خودش برات میگم أفى الله شك فاطر السموات و الارض
آيا در وجود خدا شك میكنيد، كسى كه خالق آسمانها و زمين است (ابراهيم / 10) در حالی که وصی مطلق نبی رحمت صلی الله علیه و آله وسلم چنین میفرماید نقل قول:الْحَمْدُ للهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِ رُؤْيَةٍ، الْخَالِقِ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّةٍ، الَّذِي لَمْ يَزَلْ قَائِماً دَائِماً; إِذْ لاَ سَمَاءٌ ذَاتُ أَبْرَاجٍ، وَلاَ حُجُبٌ ذَاتُ إِرْتَاجٍ، وَلاَ لَيْلٌ دَاجٍ، وَلاَ بَحْرٌ سَاجٍ، وَلاَ جَبَلٌ ذُوفِجَاجٍ، وَلاَ فَجٌّ ذُواعْوِجَاجٍ، وَلاَ أَرْضٌ ذَاتُ مِهَادٍ، وَلاَ خَلْقٌ ذُوااعْتَِمادٍ: ذلِکَ مُبْتَدِعُ الْخَلْقِ وَوَارِثُهُ، وَإِلهُ الْخَلْقِ وَرَازِقُهُ، وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ دَائِبَانِ فِي مَرْضَاتِهِ: يُبْلِيَانِ کُلَّ جَدِيدٍ، وَيُقَرِّبَانِ کُلَّ بَعِيدٍ. قَسَمَ أَرْزَاقَهُمْ، وَأَحْصَي آثَارَهُمْ وَأَعْمَالَهُمْ، وَعَدَدَ أنْفاسَهُمْ، وَخَائِنَةَ أعْيُنِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ مِنَ الضَّمِيرِ، وَمُسْتَقَرَّهُمْ وَمُسْتَوْدَعَهُمْ مِنَ الْأَرْحَامِ وَالظُّهُورِ، إِلَي أَنْ تَتَنَاهَي بِهِمُ الْغَايَاتُ. هُوَ الَّذِي اشْتَدَّتْ نِقْمَتُهُ عَلَي أَعْدَائِهِ فِي سَعَةِ رَحْمَتِهِ، وَاتَّسَعَتْ رَحْمَتُهُ لاَِوْلِيَائِهِ فِي شِدَّةِ نِقْمَتِهِ، قَاهِرُ مَنْ عَازَّهُ، وَمُدَمِّرُ مَنْ شَاقَّهُ، وَمُذِلُّ مَنْ نَاوَاهُ، وَغَالِبُ مَنْ عَادَاهُ. مَنْ تَوَکَّلَ عَلَيْهِ کَفَاهُ، وَمَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ، وَمَنْ أَقْرَضَهُ قَضَاهُ، وَمَنْ شَکَرَهُ جَزَاهُ. عِبَادَ اللهِ، زِنُوا أَنْفُسَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا، وَحَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا، وَتَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِيقِ الْخِنَاقِ، وَانْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّيَاقِ، وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ ) عَلَي نَفْسِهِ حَتَّي يَکُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ، لَمْ يَکُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِهَا زَاجِرٌ وَلاَ وَاعِظٌ.همکاران محترم جناب نام کاربری و ریچارد داوکینز این رو هم مطالعه بفرمایید و بدونید مباحث خداناباورانه و دست و پازدنهای علمایی که هنوز در وجود و عدم وجود خدا شک دارند و داشتند و خواهند داشت پیشتر ها چگونه در چواب هایی که توسط بزرگان داده شده است مانده و حرفی برای رد اون نداشتن و فقط هرچند وقت به چند وقت لباسی عوض میکنن و با ظاهری مردم فریب دوباره سوال رو رونق میدن. نقل قول:درباره پرسش ابتدایی هم پاسخ ها گفته شد و اگه جویای راه حق هستید خود دانید. |
|||
|
|
۲۳:۳۳, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #73
|
|||
|
|||
|
عرضم به حضور شما که در وجود خدا شک ندارم بلکه به عدم او علم دارم.
این که این چنین در اثبات خدای خودتون به صرافت افتادید و براش دلیل اقامه می کنید گواه این که وجود خدا بدیهی نیست. کاش به جای اءمه از فلاسفه متاله نقل میکردید که مغالطه اشون چندان آشکار نیست. :-( |
|||
|
۲۳:۴۹, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #74
|
|||
|
|||
(۲۲/بهمن/۹۳ ۲۳:۳۳)namekarbary نوشته است: عرضم به حضور شما که در وجود خدا شک ندارم بلکه به عدم او علم دارم.علم شما محدود به دانش خودتونه. و پاسخی هم که دنبالشین پبشتر ها پاسخ داده شده اما شما به اون نگاهنمیکنید.جناب ایه قران که نه از معصوم بود و نه از فلاسفه بلکه از کلام خود خالق من و شما. بازهم بخوایین دلیل هست ولی کو چشم بینا و گوش شنوا و...
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؛ أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ - طور 35 شما دلیل خواستین ارایه شدحالا اگه در عقیده معصوم شک دارین بگید تا در مبحثی که پیشتر با همکاران داشتیم در اونجا این بحث رو با شما هم داشته باشیم. اگه قرار هست درباره وجود و عدم وجد خدا بازهم مباحثه ای صورت بگیره پیشنهاد میدم به ناظرین گرامی که با نتیجه کیری از این بحث ، بحث اثبات و یا عدم وجود خدا رو در مجالی نو ادامه بدیم. چون طبق گفته ایجا کنند بحث علاقه ای به نتیجه ندارن (۲۲/بهمن/۹۳ ۲۱:۵۹)کوروش بزرگ نوشته است: من مشکلی ندارم. |
|||
|
۲۳:۵۴, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #75
|
|||
|
|||
|
من نگفتم علاقه ای به ادامه بحث یا نتیجش ندارم گفتم در مورد هر چی میخواید صحبت کنید چون من تا حدودی جوابم رو همون اوایل گرفتم.
|
|||
|
۲۳:۵۷, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #76
|
|||
|
|||
(۲۲/بهمن/۹۳ ۲۳:۴۹)mahdy30na نوشته است: علم شما محدود به دانش خودتونه. از مغلطه آلوده کردن سرچشمه که بگذریم می رسیم به این واقعیت که متاسفانه تفاوت "ادعا" و "اثبات" رو نمی دونید. ![]() ضمنا این که علم من محدود به دانش خودمه چه ربطی به بحث داره؟!!! |
|||
|
۲۳:۵۹, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #77
|
|||
|
|||
|
|
۰:۰۱, ۲۳/بهمن/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۳ ۰:۰۹ توسط namekarbary.)
شماره ارسال: #78
|
|||
|
|||
|
۰:۰۸, ۲۳/بهمن/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۳ ۰:۲۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #79
|
|||
|
|||
(۲۳/بهمن/۹۳ ۰:۰۱)namekarbary نوشته است: نازباشی! هر مفهوم متنافرالاجزا معدومه خودت که داری می گی عزیزم مفهوم متنافر الاجزاء! پس یک چیزی داری که درباره اش فکر کنی. این که نشد عدم! ![]() (۲۳/بهمن/۹۳ ۰:۰۱)namekarbary نوشته است: نکته جالبش این جاست که کسی که می گه علم به معدوم غیر ممکنه داره می گه می دانم که علم به معدوم وجود ندارد علم به معدوم تنها یک مفهوم خود ساخته برای ذهن توست. در ذهن خودت یک مفهوم می سازی و بعد اسمش را می گذاری مفهوم ندانستن و به آن می گویی علم به معدوم. این هیچ ربطی به عین عدم که علم به او غیر ممکن است ندارد و داری دو تا چیز را با هم خلط می کنی و خودت هم خوب می دانی که مغالطه می کنی! این هم بماند که علم به ندانستن خودش اگر ندانستن است پس چگونه می شود آن را دانست؟! چون جنسش از علم حضوری است مثل علم به بودن خودمان که علم مادی مدرن هیچ وقت این را نفهمید و نخواهد فهمید. مشکل با غرب از همین جا آعاز می شود. |
|||
|
|
۰:۰۹, ۲۳/بهمن/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۳ ۰:۳۰ توسط namekarbary.)
شماره ارسال: #80
|
|||
|
|||
|
پست قبل ویرایش شد. در هر صورت ممنون از این که ما رو خندوندی، دیگه نمی خواد علم حصولی رو انکار کنی
![]() (۲۳/بهمن/۹۳ ۰:۰۸)حسن.س. نوشته است: [/size][/size]ای وای بین مفهوم و مصداق خارجیش خلط می کنی. از کتاب مصباح یزدی برات نقل قول می کنم اگه متوجه نشدی بیشتر توضیح می دم: «صورتها و مفاهيم ذهني، خاصيت مرآتيت و بيروننمايي و حکايت از اشياء خارجي را دارند و از آن جهت که وسيله و ابزاري براي شناختن خارجيات هستند، علم حصولي بهشمار ميروند، ولي از آن جهت که خودشان نزد نفس حاضر هستند و نفس مستقيماً از آنها آگاه ميشود، علم حضوري محسوب ميشوند و اين دو حيثيت با يکديگر فرق دارد: جز(1)حيثيت حضوري بودن آنها آگاهي بيواسطهٔ نفس از خود آنهاست، (2)و حيثيت حصولي بودن آنها نشانگري آنها از اشياء خارجي است.» اون چیزی که مد نظرته حضور مفهوم نزد عالمه نه واقعیت خارجی اشیاء. (حالا فکر نکنی متوجه نشدم یه چیزی گفتی توش موندیا )
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |










و پاسخی هم که دنبالشین پبشتر ها پاسخ داده شده اما شما به اون نگاهنمیکنید.



