کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مناظرات امامان معصوم علیه السلام با دشمنان ، مخالفان و دانشمندان سایر ادیان#
۱۷:۳۰, ۱۳/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحيم


با سلام به همه دوستان همراه

آنچه در آموزه‌های دینی اهمیت دارد، بیان حقیقت اسلام و دفاع از آن است این امر به حسب شرایط زمان و نیازها تفاوت می‌كند. امامان نیز در قالب‌های مختلف مانند بیان حدیث، تربیت شاگردان و تشكیل حوزه‌های تعلیماتی، از اسلام دفاع می‌كردند. بیان حقیقت اسلام منحصر به مناظره با مخالفان نبوده ونیست. از این رو بعضی ائمه علیه السلام با مخالفان مناظره نمی‌كردند. البته یكی از روش‌های مفید و كاربردی، مناظره با مخالفان است،‌كه بعضی از امامان از آن بهره می‌گرفتند.

امروزه ولی فقیه نیز در قالب‌های مختلف و با بهره‌گیری از ابزارهای همسو با شرایط زمان، از اسلام دفاع می‌كند. گاهی این امر از طریق گفتگوی مستقیم محقق می‌شود، مانند گفتمان رهبری با اساتید دانشگاه‌ها و تشكیل جلسات ایشان با دانشجویان و نخبگان. گاهی امر از طریق سخنرانی‌ها و نامه‌نگاری صورت می‌گیرد، مانند سخنرانی‌های امام و مقام معظم رهبری در جلسات عمومی و خصوصی. نامه امام راحل به "گورباچف" و پیام راحل و مقام رهبری در مراسم حج نیز راهكارهای موفق جهت بیان حقیقت اسلام است.

از آنجا كه ولی فقیه وظایف مهم دیگر نیز بر عهده دارد، نهادها و شخصیت‌های دیگر را مأمور به دفاع از اسلام كرده است. یكی از متولیان این امر حوزه‌های علمیه است. آنها با تربیت طلاب، تدوین كتاب، برگزاری مناظره‌ها و... به بیان معارف اسلامی می‌بردازند. صدا و سیما نیز در قالب‌های مختلف مانند گفتگوی مستقیم و برگزاری مناظره. به معرفی ابعاد معارف اسلامی می‌پردازند. پژوهشگران و فرهیختگان جامعه نیز مأموریت دارند كه اسلام را معرفی نمایند.

شرایط زمان امامان با شرایط زمان ما تفاوت دارد. در زمان امامان ماهواره، اینترنت و... وجود نداشت و حجم شبهات و پرسش‌ها به مراتب كم‌تر از عصر ما بود. از این رو پاسخگویی و شبه‌زدایی راحت بود، ولی امروزه صدها ماهواره و اینترنت و... القای شبهه می‌كنند و ولی فقیه به تنهایی نمی‌تواند به مناظره پرداخته و شبه‌زدایی نماید. افزون بر آن بیشتر امامان بر مسند قدرت سیاسی نبودند، از این رو فرصت بیشتری داشتند كه با مخالفان مناظره كنند، حال آن كه ولیّ فقیه به عنوان رهبری سیاسی جامعه، وظایف مهم دیگری نیز دارد كه عملاً فعالیت‌های ولیّ فقیه در حوزه مناظره را محدود می‌كند. البته اگر ولیّ فقیه احساس كند در موردی لازم است شخصاً وارد صحنه شود و به مناظره بپردازد، ابایی ندارد.

ان شاء الله در این تایپیک به کمک شما دوستان عزیز مناظرات امامان معصوم علیه اسلام منتشر خواهیم کرد. چراغ اول را من روشن می کنم

***

مناظره امام علی علیه السلام با معاویه

ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه سخت خویش را در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت:«من به علی نامه‌ای می‌نویسم باشد كه به وسیله این نامه، علی را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم.(1)

عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی را بفریبی؟ بی جهت خود را اذیت مكن. علی هرگز فریب تو را نخواهد خورد.» معاویه به حرف عمروعاص گوش نكرد و نامه‌ای برای حضرت نگاشت كه خلاص‌اش چنین است: «اگر ما می‌دانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمی‌شدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو می‌دانی كه لشگر عرب از هر دو سو(هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد.

هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه كرد چنین پاسخ داد:

«اما اینكه فرمانروایی شام را از من می‌خواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم البته امروز نیز نخواهم داد. دیگر آنكه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است.

دیگر آنكه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین می‌باشی و نه شامیان بر دنیا حریص‌تر از عراقیان در امر آخرت می‌باشند. (من و اهل عراق از روی ایمان و یقین و برای پایداری حق می‌جنگیم، اما تو و اهل شام از روی شك و تردید و برای دنیا می‌جنگید).

دیگر این كه گفتی ما هر دو فرزندان عبدمنافیم. آری، لكن حرف اینجاست كه نه امیّه مانند هاشم و نه ابوسفیان مانند عبدالمطلب و نه مهاجر(یعنی من) مانند اسیر و آزاد كرده شده(یعنی تو و پدرت ابوسفیان در فتح مكه) می‌باشد.
ای معاویه! كسی كه نسبش روشن است مانند كسی كه نسبش آلوده و ناپاك است نیست آنكه كمك كار حق است با دنبال كننده باطل یكسان نیست و مؤمن و منافق یكسان نیستند و چه ناخلف فرزندی است، فرزندی كه پیروی كند پدری را كه در آتش نگون سار است.



حالا از تمام اینها كه بگذریم، در دست‌های ماست فضیلت نبوت و پیغمبری و تنها ما هستیم كه منتسب به رسول اكرم ـ صلی‌الله علیه و آله ـ هستیم و بوسیله این منصب هر گردنكشی را خوار و هر ضعیف مسلمانی را سر بلند ساختیم.این را هم بدان كه در آن هنگام كه خداوند عرب را گروه گروه به دینش در آورد و این امّت خواه ناخواه دین اسلام را پذیرفتند، شما بنی امیّه از جمله كسانی بودید كه دخولتان در اسلام بیرون از این دو راه نبود: یا از روی دنیا پرستی تا با تظاهر به اسلام به قدرت برسید و یا از ترس شمشیر اسلامیان. (2 )

گویند كه چون این پاسخ دندان شكن به معاویه رسید، تا چند روزی آن را از عمروعاص پنهان می‌داشت تا اینكه بالاخره عمروعاص از جریان مطلع شد و معاویه را به ریشخند گرفت.

معاویه گفت: «تو خجالت نمی‌كشی كه مرا بواسطه این كارم سرزنش و مسخره می‌كنی در حالیكه از ترس علی بن ابیطالب عورت خود را نمایان ساختی؟!»

عمروعاص لبخندی زد و گفت: بزرگواری و عظمت علی چیزی است كه تو خود آن را بهتر از من می‌دانی. اما در مورد رسوائی من باید بدانی كه در جنگ با علی، رسوا شدن رسوائی نیست.

1- شرح نهج‌البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی،ج3،ص224
2- نهج‌البلاغه نامه 17

منبع
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mosafer ، Reza2035 ، بیداری اندیشه ، علی 110 ، rastin ، وحید الف ، K-1 ، user313 ، MohammadSadra ، Seyed Mohsen ، Maysam-1st ، najmeh ، mojtaba-nk3 ، یاران مهدی ، mahdyshr ، M03TAFA ، وحید110 ، Admirer ، خادمة الزهرا ، حلما ، mahdy30na ، R3Z4 ، mhvvhm ، ali0077 ، sagheb ، صبح صادق ، aaaaa ، ali-0110 ، MohammadMeraj ، El-Yasin

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۳۶, ۳۰/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مهر/۹۰ ۱۴:۳۷ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #21
آواتار
سلام دوستان این مطالب رو به نقل از سایت حوزه دات نت میارم امیدوارم مفید فایده باشه.
پیشوایان راستین دین در هر عصر و زمانی، با تشکیل مجالس مناظره با مخالفان و معاندان و شبهه افکنان، به میدان می آمدند و با براهین قاطع و مطرح کردن مطالب دقیق علمی و عقل پسند، آنها را محکوم و مبهوت می نمودند، و خود به پیروان و شاگردانشان شیوه استدلال های عقلی و راه دفاع از حریم حق، و مرز داری فرهنگی را می آموختند، و آنها را تشویق می کردند که حتماً در عرصه های علمی و برهانی حاضر شده و به دفاع علمی و فرهنگی برخیزند، امام باقر(علیه السلام) در این راستا فرمود: «علماء شیعتنا مرابطون فی التعز الّذی بلی ابلیس و عفاریته...؛ دانشمندان پیروان ما همانند مرز دارانی هستند که در برابر ابلیس و لشگرهایش صف کشیده اند، و از حمله کردن آنها به افرادی از شیعیان ما که قدرت دفاع از خود ندارند جلوگیری می کنند، و نیز از تسلّط ابلیس و پیروان ناصبی او بر آنها جلوگیری می نمایند، آگاه باشید! ارزش آن دانشمندان شیعه ای که چنین با تجهیزات استدلالی، خود را درمعرض دفاع قرار داده اند، هزار هزار بار بالاتر از سپاهیانی است که در برابر هجوم دشمنان اسلام از کفّار روم و ترک و خزر، پیکار می نمایند، زیرا آنها (دانشمندان شیعه) نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلام، و مدافع دین دوستان ما هستند، در حالی که مجاهدان حافظ مرزهای جغرافیایی می باشند.»
پر واضح است که ارزش نگهبانی از مرزهای عقیدتی و فرهنگی، برتر از ارزش پاسداری از مرزهای جغرافیایی است.(1) برای روشن شدن بیشتر از خردورزی امامان (علیه السلام) نظر شما را به چند نمونه از مناظرات برهانی و استدلالی آنها جلب می کنیم:
چند نمونه از مناظرات پیشوایان
1ـ روزی گروهی به محضر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده و گفتند برای مناظره آمده ایم، و به قرآن اشکالی داریم. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: اشکال چیست؟ گفتند: «اشکال ما این است که در قرآن (آیه 98 سوره انبیاء) می خوانیم: «انّکم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنّم؛ شما و آنچه (از معبودانی که) جز خدا می پرستید هیزم دوزخ می باشید.» اشکال ما این است که طبق این عبارت، باید حضرت مسیح(علیه السلام) نیز اهل دوزخ باشد، زیرا مسیح(علیه السلام) را نیز عدّه ای می پرستند؟ پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با کمال آرامش گفتار آن ها را گوش کرد، آنگاه به آنان چنین پاسخ داد: «قرآن بر طبق متعارف کلام و ادبیات عرب نازل شده است، و در کلام عرب واژه «مَن» نوعاً برای ذوی العقول (افراد صاحب عقل) استعمال می شود، ولی واژه «ما» نوعاً برای افراد غیر ذوی العقول (مانند حیوانات و جمادات و گیاهان) به کار می رود، در آیه مورد اشکال شما، واژه «ما» آمده است، بنابراین منظور از آن، معبودانی است که صاحب عقل نیستند، مانند بتهایی از چوب و سنگ و گل و...می ساختند و می پرستیدند، در نتیجه معنی آیه چنین می شود: «جایگاه شما غیر خدا پرستان، و معبودهایی که از بت های مختلف ساخته اید در دوزخ است» آن گروه از پاسخ معقول پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قانع شده و او را تصدیق نموده و سپس برخاستند و رفتند.(2)
2ـ عبداللّه دیصانی از منکران خدا بود، روزی با وساطت هشام بن حکم (یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام) به محضر امام صادق(علیه السلام) رسید، و پرسید: مرا به معبودم راهنمایی کن، امام(علیه السلام) به او فرمود: بنشین. او نشست، در همین هنگام کودکی تخم مرغی در دست داشت از آنجا عبور کرد، امام (علیه السلام) به آن کودک فرمود: آن تخم مرغ را به من بده، کودک اطاعت کرد، امام(علیه السلام) آن تخم مرغ را به دست گرفت و به عبداللّه فرمود: ای دیصانی! این تخم مرغ را نگاه کن که سنگری (پوست و...) آن را پوشانده است، و این سنگر از چند چیز تشکیل شده است: 1ـ پوست ضخیم 2ـ پوست نازک در زیر آن پوست روئین 3ـ سفیده مایع نقره ای روان در زیر آن پوست نازک 4ـ مایع طلایی روان در درون آن سفیده، که این دو مایع سفید و زرد با هم مخلوط نمی شوند. به همین وضع باقی است، نه سامان دهنده ای از میان آن بیرون آمده که بگوید من آن را ساخته ام و نه تباه کننده ای از بیرون به درونش رفته که بگوید من آن را تباه ساخته ام، و روشن نیست که برای تولید فرزند نر یا ماده درست شده، ناگاه پس از مدتی شکافته می شود، و پرنده ای مانند طاووس رنگارنگ از آن بیرون می آید. آیا به نظر تو چنین تشکیلات (ظریف و حساب شده) دارای تدبیر کننده ای نیست؟ عبداللّه در همین هنگام در برابر سؤال امام (علیه السلام) مدتی سر به زیر افکند و در فکر فرو رفت، سپس (در حالی که نور ایمان به قلبش تابیده بود) سر بلند کرد و گفت: گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست، و او یکتا و بی همتاست، و گواهی می دهم که محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بنده و رسول خدا است. و تو امام و حجّت از طرف خدا بر مردم هستی و من از عقیده باطل خود برگشتم و توبه کردم و پشیمان هستم.»(3)
مناظرات امامان(علیه السلام) با منکران و ملحدان و...بسیار است، و همه اینها حاکی است که مسأله خردورزی و برهان و عقلانیت از تکیه گاه های مهم امامان (علیه السلام) در برخورد با مردم مختلف بوده است، تا آنجا که ابن ابن العوجا یکی از منکران سرشناس و دانشمند عصر امام صادق(علیه السلام) در شأن آن حضرت می گوید:
«آن حضرت با ما برخورد بسیار متین و نیک داشت، گفتارهای ما را با کمال آرامش می شنید، هیچگاه به ما ناسزا نگفت، و در پاسخ به ما از مرز انصاف خارج نشد، او انسان خود دار و باوقار است، و دارای اندیشه محکم و استوار می باشد، تندی و سستی رأی ما و سبکی های ما او را خسته نمی کند، او گفتار ما را خوب می شنود و گوش فرا می دهد، به طوری که ما خیال می کنیم او را محکوم کرده ایم، بعد که نوبت به او می رسد، با کمال متانت یک یک از استدلال های ما را بررسی کرده و با گفتاری اندک رد می کند، به گونه ای که هرگونه بهانه در بحث بر روی ما بسته می شود.»(4)
پی نوشت ها:
1. احتجاج طبرسی، ج1، ص 155.
2. بحارالانوار، ج9، ص 282.
3. اصول کافی، ج1، ص 79 و 80 ـ به طور اقتباس.
4. بحار، ج 3،ص 58.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، وحید110 ، میثاق ، Maysam-1st ، یاران مهدی ، خادمة الزهرا ، mhvvhm
۱۵:۰۵, ۴/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/آبان/۹۰ ۱۴:۲۴ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #22
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان مطالبی رو پیرو مباحث مناظرات امامان، ارائه می کنم تا شاهدی باشه برای منطق قوی امامان و آزادی بحث و انتقاد نزد امامان بدور از هر نوع توهینی از طرف ایشان. این مطالب رو در چند بخش و به نقل از سایت شیعه دات کام خواهم آورد. پدید آورنده محترم این اثر جناب عسکری اسلامپور کریمی هستند. امیدوارم مفید واقع بشه.

مقدمه
آزادی بحث و انتقاد در مسائل مذهبی، یکی از ویژگیهای بارز شریعت حیاتبخش اسلام است. در تاریخ زندگی پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه اطهار (علیه السلام) و حتیّ رهبران تشیّع، موارد فراوانی یافت می شود که مخالفان اسلام با آنان به مناظره، بحث و گفتگو می نشستند و اشکالات خویش را به اصول یا فروع اسلام، با کمال آزادی و صراحت، بیان می کردند و بدون این که مورد کوچکترین اهانتی قرار گیرند، ایرادهای آنان بررسی و پاسخ داده می شد. مطالعه تاریخ صدر اسلام و عصر حضرات ائمه معصوم(علیه السلام) گواهی روشن براین مدّعاست.

در میان حضرات ائمه معصوم(علیه السلام) سه امام در خردسالی به امامت رسیدند: امام جواد(علیه السلام) در هفت سالگی، امام هادی(علیه السلام) در نه سالگی و حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پنج سالگی؛ از این رو، از همان عصر امامت امام رضا(علیه السلام) به بعد، این سؤال مطرح شد که: با توجه به مقام بسیار ارجمند امامت، چگونه انسانی در خردسالی به امامت می رسد؟ زیرا دوران شکوفایی رشد و عقل در مردان، به طور معمول از پانزده سالگی شروع و در چهل سالگی به تکامل می رسد.

براین اساس در عصر امامت حضرت جواد الائمه (علیه السلام) برخی این سؤال را مطرح می کردند: آیا می توان رهبری جامعه را به کودک هفت ساله سپرد؟ آیا یک کودک هفت ساله مدیریت، دور اندیشی و درایت یک مرد کامل را دارد؟ این مسائل در آن عصر، از جنجالی ترین مسائل روز بود.

هچنین برخی از مخالفان و معاندان، به ویژه عباسیان و در رأس آنها مأمون عبّاسی تلاشهای زیادی کردند با دستاویز قرار دادن این مسئله از آن در جهت مطامع شوم خود بهره جویند؛ آنان با ترتیب مناظرات مختلف سعی می کردند شخصیّت علمی آن حضرت را خدشه دار سازند. امّا پیروزی امام جواد(علیه السلام) در مناظرات با پاسخ های قاطع و روشنگر، هرگونه شک و تردید را در مورد پیشوایی او و نیز اصل امامت از بین برد، و همه نقشه های معاندان و مخالفان و خلیفه مکّار عبّاسی را نقش بر آب نمود. در این نوشتار مختصر برآنیم با ارائه گوشه هایی از برخی از مناظرات آن امام همام، خوشه ای از خرمن علم و فضل و کمال عقل آن وجود گرامی برگیریم، و فراروی اندیشه خویش قرار دهیم.

علّت پیدایش مناظرات در عصر امام جواد (علیه السلام)

خردسالی آن حضرت هنگام عهده داری این منصب الهی (امامت)، پدیده ای بی سابقه بود و پیامدها و واکنش هایی در پی داشت. برخی در جبهه خودی، در میان پیروان اهلبیت، این شبهه را مطرح کردند که آیا ممکن است کسی پیش از بلوغ به مقام امامت برسد؟ در پی بروز این شبهه در محافل علمی و کلامی، جامعه شیعی دچار اضطراب و پراکندگی شد. بنابراین علّت اصلی پیدایش مناظرات در عصر آن امام همام این بود که از یک طرف، امامت حضرت به دلیل کمی سن برای بسیاری از افراد، حتّی شیعیان کاملاً ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانایان شیعه بر اساس عقیده شیعه هیچ شک و تردیدی در این زمینه نداشتند) ازاین رو، برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش، سؤالات فراوانی از آن حضرت می کردند.

از طرف دیگر، در آن مقطع زمانی، قدرت معتزله افزایش یافته بود و مکتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حکومت عبّاسی در آن زمان از آنان حمایت و پشتیبانی می کرد
و از سلطه و نفوذ خود و دیگر امکانات مادی و معنوی حکومتی، برای استواری و تثبیت خطّ فکری آنان و ضربه زدن به گروههای دیگر و تضعیف موقعیت و نفوذ آنان و خدشه دار کردن مقام امامت و ولایت، به هر شکلی بهره برداری می کرد. به طوری بسیاری از آن مناظرات با اقدام و نیرنگ مأمون عبّاسی برپا می شد، وی با گردآوری دانشمندان از فرقه های مختلف و ترتیب مجالس بحث و مناظره با امام جواد (علیه السلام)، کوشید آن حضرت را از نظر علمی شکست دهد.

فرقه افراطی معتزله دستورها و مطالب دینی را به عقل خود عرضه می کردند و آنچه را که عقلشان صریحا تأیید می کرد، می پذیرفتند و بقیه را رد و انکار می کردند و چون نیل به مقام امامت امّت در سنین خردسالی با عقل ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، سؤالات دشوار و پیچیده ای را مطرح می کردند تا به پندار خود، آن حضرت را در میدان رقابت علمی شکست بدهند! ولی در همه این بحثها و مناظرات علمی، حضرت جواد (در پرتو علم امامت) با پاسخهای قاطع و روشنگر، هرگونه شک و تردید را در مورد پیشوایی خود از بین می برد و امامت خود و نیز اصل امامت را تثبیت می نمود. به همین دلیل بعد از آن حضرت در دوران امامت حضرت هادی(علیه السلام) این موضوع (تصدی امامت در خردسالی) مشکلی ایجاد نکرد، زیرا دیگر برای همه روشن شده بود که خردسالی تاثیری در برخورداری از این منصب الهی ندارد.
ادامه دارد، ان شاءالله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، saloomeh ، میثاق ، Maysam-1st ، یاران مهدی ، خادمة الزهرا
۱۲:۴۲, ۵/آبان/۹۰
شماره ارسال: #23
آواتار
ادامه مناطرات امام جواد (علیه السلام)
مناظرات روشنگر امام خردسال
یکی از اصول پذیرفته شده تشیع این است که امام معصوم می تواند با علم الهی پرسشهای مردم را پاسخ دهد. شیعیان با توجه به سن کم امام جواد(علیه السلام) با انواع سؤالات و برپایی مجالس مناظره می خواستند علم الهی امام را دریابند.
پس از شهادت امام رضا(علیه السلام) شیعیان گرد آمدند تا مسئله جانشینی را حل کنند. یونس عبد بن الرحمان که از شیعیان قابل اعتماد، نزد امام رضا(علیه السلام) بود گفت تا زمانی که این فرزند- امام جواد (علیه السلام) – بزرگ شود باید چه کنیم؟ ریّان بن صلت از جای برخاست و با اعتراض به او گفت: تو خود را در ظاهر مؤمن به امام جواد(علیه السلام) نشان می دهی، ولی پیداست که در باطن در امامت او تردید داری. اگر امامت وی از جانب خداوند باشد حتی اگر طفل یک روزه هم باشد به منزله شیخ است و چنانچه از طرف خداوند نباشد حتی اگر هزار سال هم عمر کرده باشد مانند سایر مردم است. سرانجام در ایّام حج تعداد بسیار زیادی به قصد دیدار امام جواد(علیه السلام) عازم زیارت خانه خدا شدند. زمانی که به مدینه رسیدند وارد محل اقامت امام جواد(علیه السلام) شدند. ابتدا نزد عبدا…بن موسی برادر امام رضا(علیه السلام) رفتند. مردم سؤالات خود را از وی پرسیدند، اما از پاسخهای بی پایه وی تعجب کردند در این هنگام امام جواد(علیه السلام) وارد مجلس شد.
آن حضرت به سؤالات حاضران پاسخ گفت و شیعیان از پاسخهای آن حضرت که نشان از امامت و علم الهی بود شادمان شدند. سپس مردم به امام جواد(علیه السلام) روی آوردند و آنچه از مسائل دینی بر آنها مبهم بود از حضرت سؤال کردند و امام در حالی که کودکی خردسال بیش نبود به دلیل الهی بودن علم امامت قادر بود تمام مسائل علمی و فقهی شیعیان را پاسخگو باشد.
از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا(علیه السلام) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود. مأمون و بعد معتصم عبّاسی می خواستند از این راه – به گمان باطل خود – امام (علیه السلام) را در تنگنا قرار دهند. در مورد فرزندش حضرت جواد(علیه السلام) نیز چنین روشی را به کار بستند. به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد(علیه السلام) نگذشته بود. مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد.
این خلیفه مکّار کار زهر دادن به امام رضا(علیه السلام) را بسیار سرّی و مخفیانه انجام داده بود و سعی داشت جامعه از این جنایت آگاهی نیابد. امّا با همه پرده پوشی و ریاکاری، سرانجام بر علویان آشکار گردید که قاتل امام جز مأمون کسی نبوده است، وی برای پیشگیری از عواقب امر، توطئه دیگری آغاز کرد و با تظاهر به مهربانی و دوستی نسبت به امام جواد(علیه السلام) تصمیم گرفت دختر خود را به حضرت تزویج کند تا استفاده ای را که از تحمیل ولیعهدی بر امام رضا(علیه السلام) در نظر داشت از این وصلت به دست آورد. بر اساس همین طرح بود که امام جواد (علیه السلام) را در سال ( ۲۰۴ ه.ق) یعنی یک سال پس از شهادت امام رضا(علیه السلام) از مدینه به بغداد آورد. در نخستین مناظره علمی که در مجلس مأمون برپا شد عالم برجسته دربار، یحیی بن اکثم به فضل و مرتبت علمی امام اعتراف کرد و سر خضوع و تسلیم در برابر او فرود آورد و مردم نیز دریافتند چهره ای دانشمندتر از امام جواد(علیه السلام) در میان مسلمانان نیست. این روند محبوبیت روزافزون امام را در پی داشت. مأمون به دنبال مذاکراتی که در جلسه مناظره امام با یحیی بن اکثم گذشت، دختر خود ام الفضل را به همسری حضرت در آورد!
(البته این، قصد ظاهری مأمون بوده و گرنه قصد اصلی وی کنترل امام بوده است) که با وجود مخالفت بنی عباس و اثبات فضیلت امام، جلسه مناظره امام با یحیی بن اکثم را ترتیب داده و در آنجا ثابت نمود که امام با وجود کودکی از نظر فضل و معرفت و حلم، سرآمد دیگران است. و ترتیب ازدواج امام با ام فضل را مهیا نمود و چنین گفت: الحمدللّه علی ما منّ به علیّ من السداد فی الامر والتوفیق فی الرأی و أقبل علی أبی جعفر و قال: إنّی مزوّجک ابنتی أم الفضل و ان رغم أنوف قوم…(۱)
شبلنجی عالم اهل سنت می گوید: مأمون شیفته او شد، زیرا با وجود کمی سن، فضل و علم و کمال عقل خود را نشان داده، عظمت خود را آشکار ساخت.(۲)
ابن حجر هیثمی از علمای اهل سنت می نویسد: مأمون او را به دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سن، از نظر علم و آگاهی و حلم بر همه دانشمندان برتری داشت.(۳)
از امام جواد(علیه السلام) مناظرات متعددی نقل شده(۴) است که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
------------------
پی نوشت ها:
۱٫ مؤمن بن حسن شبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل بیت النبیّ المختار، ص ۱۶۰، قاهره، مکتبة المشهد الحسینی.
۲٫ همان، ص ۱۶۱٫
۳٫ ابن حجر هیثمی، صواعق المحرقه، ص ۲۰۵، قاهره، مکتبة القاهره، چاپ دوم، ۱۳۸۵ ق.
۴٫ احمد طبرسی، الاحتجاج، ج ۲،ص ۴۸۱، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۳٫

ادامه دارد، ان شاءالله.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاران مهدی ، وحید110 ، خادمة الزهرا ، فاطمه خانم
۱۱:۰۹, ۷/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آبان/۹۰ ۱۱:۲۵ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #24
آواتار
ادامه مناطرات امام جواد (علیه السلام)
مناظره با یحیی بن اکثم(۵)
وقتی مأمون از طوس به بغداد آمد، نامه ای برای حضرت جواد (علیه السلام) فرستاد و امام را به بغداد دعوت کرد. البته این دعوت نیز مثل دعوت امام رضا (علیه السلام) به طوس، دعوت ظاهری و در واقع سفر اجباری بود.حضرت پذیرفت و بعد از چند روز که وارد بغداد شد، مأمون او را به کاخ خود دعوت کرد و پیشنهاد تزویج دختر خود ام الفضل را به ایشان کرد. امام در برابر پیشنهاد او سکوت کرد. مأمون این سکوت را نشانه رضایت حضرت شمرد و تصمیم گرفت مقدمات این امر را فراهم سازد. او در نظر داشت مجلس جشنی تشکیل دهد، ولی انتشار این خبر در بین بنی عباس انفجاری به وجود آورد: بنی عباس اجتماع کردند و با لحن اعتراض آمیزی به مأمون گفتند: این چه برنامه ای است؟ اکنون که علی بن موسی (علیه السلام) از دنیا رفته و خلافت به عباسیان رسیده باز می خواهی خلافت را به آل علی برگردانی؟! بدان که ما نخواهیم گذاشت این کار صورت بگیرد، آیا عداوتهای چند ساله بین ما را فراموش کرده ای؟!
مأمون پرسید: نظر شما چیست؟
گفتند: این جوان خردسال است و از علم و دانش بهره ای ندارد.
مأمون گفت: شما این خاندان را نمی شناسید، کوچک و بزرگ اینها بهره عظیمی از علم و دانش دارند و چنانچه سخن من مورد قبول شما نیست او را بیازمایید و مرد دانشمندی را که خود قبول دارید بیاورید تا با این جوان بحث کند و صدق گفتار من روشن گردد.
عباسیان از میان دانشمندان، یحیی بن اکثم را (به دلیل شهرت علمی وی) انتخاب کردند و مأمون جلسه ای برای سنجش میزان علم و آگاهی امام جواد (علیه السلام) ترتیب داد. در آن مجلس یحیی رو به مأمون کرد و گفت: اجازه می دهی سؤالی از این جوان بنمایم؟
مأمون گفت: از خود او اجازه بگیر.
یحیی از امام جواد(علیه السلام) اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه می خواهی بپرس.
یحیی گفت: درباره شخصی که مُحْرِم بوده و در آن حال حیوانی را شکار کرده است، چه می گویید؟ (یکی از اعمالی که برای اشخاص در حال احرام، در جریان اعمال حج یا عمره حرام است شکار کردن است. در میان احکام فقهی، احکام حج، پیچیدگی خاصی دارد، ازینرو افرادی مثل یحیی بن اکثم، از میان مسائل مختلف، احکام حج را مطرح می کردند تا به پندار خود، امام را در بن بست علمی قرار دهند!)
امام جواد (علیه السلام) فرمود: آیا این شخص، شکار را در حِلّ (خارج از محدوده حرم) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمدا کشته یا بخطا؟ آزاد بوده یا برده؟ برای اوّلین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کاری اِبا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!
یحیی بن اکثم از این همه فروع که امام برای این مسئله مطرح نمود، متحیّر شد و آثار ناتوانی در چهره اش آشکار گردید و زبانش به لُکنت افتاد، به طوری که حضّار مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت نیک دریافتند.
در پی آن مأمون به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آیا اکنون آنچه را که نمی پذیرفتید دانستید؟!(۶)
حکم کلی شکار برای فرد مُحْرِم: آن گاه پس از مذاکراتی که در مجلس صورت گرفت، مردم پراکنده گشتند و جز نزدیکان خلیفه، کسی در مجلس نماند. مأمون رو به امام جواد(علیه السلام) کرد و گفت: قربانت گردم خوب است احکام هر یک از فروعی را که در مورد کشتن صید در حال احرام مطرح کردید، بیان کنید تا استفاده کنیم.
امام جواد(علیه السلام) فرمود: بلی، اگر شخص مُحرم در حِلّ (خارج از حرم) شکار کند و شکار از پرندگان بزرگ باشد، کفّاره اش یک گوسفند و اگر در حرم بکشد کفّاره اش دو برابر است؛ اگر جوجه پرنده ای را در بیرون حرم بکشد کفّاره اش یک برّه است که تازه از شیر گرفته شده باشد، و اگر آن را در حرم بکشد هم برّه و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد؛ و اگر شکار از حیوانات وحشی باشد، چنانچه گورخر باشد کفّاره اش یک گاو است و اگر شترمرغ باشد کفّاره اش یک شتر است و اگر آهو باشد کفّاره آن یک گوسفند است و اگر هر یک از اینها را در حرم بکشد کفّاره اش دو برابر می شود. اگر شخص مُحرم کاری بکند که قربانی بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد باید قربانی را در منی ذبح کند و اگر در احرام عمره باشد باید آن را در مکه قربانی کند. کفّاره شکار برای عالم و جاهل به حکم، یکسان است؛ ولی در صورت عمد، (علاوه بر وجوب کفّاره) گناه نیز کرده است، اما در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است.
کفّاره شخص آزاد بر عهده خود اوست و کفّاره برده به عهده صاحب او است و بر صغیر کفّاره نیست، ولی بر کبیر واجب است و عذاب آخرت از کسی که از کرده اش پشیمان است برداشته می شود، اما آن که پشیمان نیست، کیفر خواهد شد.(۷)
سؤال امام جواد (علیه السلام) از یحیی بن اکثم
مأمون گفت: احسنت ای اباجعفر! خدا به تو نیکی کند! حال خوب است شما نیز از یحیی بن اکثم سؤالی بکنید همان طور که او از شما پرسید.
در این هنگام امام(علیه السلام) به یحیی فرمود: بپرسم؟ یحیی گفت: اختیار با شماست فدایت شوم، اگر توانستم پاسخ می گویم و گرنه از شما بهره مند می شوم.
حضرت فرمود: به من بگو در مورد مردی که در بامداد به زنی نگاه می کند و آن نگاه حرام است، و چون روز بالا می آید آن زن بر او حلال می شود، و چون ظهر می شود باز بر او حرام می شود، و چون وقت عصر می رسد بر او حلال می گردد، و چون آفتاب غروب می کند بر او حرام می شود، و چون وقت عشاء می شود بر او حلال می گردد، و چون شب به نیمه می رسد بر او حرام می شود، و به هنگام طلوع فجر بر وی حلال می گردد؟
این چگونه زنی است و با چه چیز حلال و حرام می شود؟
یحیی گفت: نه، به خدا قسم من به پاسخ این پرسش راه نمی برم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمی دانم، اگر صلاح می دانید از جواب آن، ما را مطلع سازید.
امام فرمود:
این زن، کنیز مردی بوده است. در بامدادان، مرد بیگانه ای به او نگاه می کند و آن نگاه حرام بود، چون روز بالا می آید، کنیز را از صاحبش می خرد و بر او حلال می شود، چون ظهر می شود او را آزاد می کند و بر او حرام می گردد، چون عصر فرامی رسد او را به حباله نکاح خود درمی آورد و بر او حلال می شود، به هنگام مغرب او را ظهار می کند.(۸) و بر او حرام می شود، موقع عشا کفّاره ظهار می دهد و مجددا بر او حلال می شود چون نیمی از شب می گذرد او را طلاق می دهد و بر او حرام می شود و هنگام طلوع فجر رجوع می کند و زن بر او حلال می گردد.(۹)
------------------
پی نوشت ها:
۵٫ یحیی یکی از دانشمندان نامدار زمان مأمون، خلیفه عباسی، بود که شهرت علمی او در رشته های گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود. او در علم فقه تبحر فوق العاده ای داشت و با آن که مأمون خود از نظر علمی وزنه بزرگی بود، ولی چنان شیفته مقام علمی یحیی بود که اداره امور مملکت را به عهده او گذاشت و با حفظ سمت، مقام قضاء را نیز به وی واگذار کرد. یحیی علاوه بر اینها دیوان محاسبات و رسیدگی به فقرا را نیز عهده دار بود. خلاصه آن که تمام کارهای کشور اسلامی پهناور آن روز زیر نظر او بود و چنان در دربار مأمون تقرب یافته بود که گویی نزدیکتر از او به مأمون کسی نبود. اما متاسفانه یحیی، با آن مقام بزرگ علمی، از شخصیت معنوی برخوردار نبود. او علم را برای رسیدن به مقام و شهرت و به منظور فخر فروشی و برتری جویی فراگرفته بود. هر دانشمندی به دیدار او می رفت، آنقدر از علوم گوناگون از وی سؤال می کرد تا طرف به عجز خود در مقابل وی اقرار کند!
۶٫ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۰،ص ۷۶ ۷۷، چاپ سوم، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۳۹۵ق؛ شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۲۱ ۳۱۹، قم، مکتبة بصیرتی؛ احمد طبرسی، الاحتجاج، ص ۲۴۵،نجف، المطبعة المرتضویة، ۳۵۰ ق.
۷٫ بحارالانوار، ج ۵۰،ص ۷۷ ؛ الارشاد شیخ مفید، ص ۳۲۲ ؛ طبرسی، الاحتجاج، ص ۴۶۲٫
۸٫ ظهار عبارت از این است که مردی به زن خود بگوید: پشت تو برای من یا سبت به من، مانند پشت مادرم یا خواهرم، یا دخترم هست، و در این صورت باید کفاره ظهار بدهد تا همسرش مجددا بر او حلال گردد. ظهار پیش از اسلام در عهد جاهلیت نوعی طلاق حساب می شد و موجب حرمت ابدی می گشت، ولی حکم آن در اسلام تغییر یافت و فقط موجب حرمت و کفاره (به شرحی که گفته شد) گردید.
۹٫ بحارلانوار، ج ، ۷۸ قزوینی، همان کتاب، ص ۱۷۵ ؛ شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۲۲ ؛ طبرسی، همان کتاب، ص ۲۴۷٫

ادامه دارد، ان شاءالله.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاران مهدی ، وحید110 ، خادمة الزهرا ، mhvvhm
۱۰:۴۶, ۹/آبان/۹۰
شماره ارسال: #25
آواتار
مناظره امام باقر علیه السلام با نافع بن ازرق
هشام به حج آمده بود، نافع بن ازرق غلام عمربن خطاب همراه هشام بود که چشمش به حضرت امام محمد باقر علیه السلام افتاد. امام در کنار کعبه نشسته بود و عدّه ای گرداگرد ایشان بودند. نافع از هشام پرسید: « این شخص کیست؟»
  • هشام گفت: « امام اهل کوفه، «محمد بن علی بن الحسن بن علی بن ابیطالب» است.»
    نافع گفت: « اکنون از او سؤالاتی می پرسم که جز پیامبر و وصیّ او نمی توانند جواب دهند. »
    هشام گفت: « برو و بپرس! شاید بتوانی او را خجالت زده کنی. »
    تورات و انجیل و قرآن را خوانده ام، آمده ام سؤالاتی کنم که جز پیامبر و یا وصی او آنها را جواب نمی دهند. »
    حضرت باقر علیه السلام فرمود: « بپرس!»
    نافع پرسید: « بین حضرت عیسی و رسول اکرم چند سال فاصله بوده است؟»
    حضرت فرمود : «عقیده خودم را بگویم، یا عقیده تو را؟»
    گفت: « هر دو را بگو!»
    پاسخ روشن امام
    امام فرمود: « به قول من پانصد سال و به قول تو ششصد سال.»
    گفت: « پس این قول خداوند چه معنا دارد که می فرماید: « ای پیامبر! از آنان که قبل از تو فرستاده ایم بپرس که آیا ما غیر از خدای رحمان برای آنها خدایانی قرار داده بودیم تا آنها را عبادت کنند؟»
    بین رسول اکرم و حضرت عیسی که پانصد سال فاصله بود! « حضرت باقر علیه السلام این آیه را خواند: « پاک و منزه است خدایی که بنده اش محمد صلی والله علیه و اله و سلم را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد؛ آنجا که ما اطرافش را مبارک گردانده بودیم تا آیاتش را به او نشان دهیم. » (سوره اسراء آیه. 1) و سپس فرمود: « یکی از آیات و نشانه هایی که خداوند در جبرئیل امر فرمود اقامه بگوید.
    جبرئیل در اقامه خود گفت : «حی علی خیرالعمل» پس حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلو ایستاد و همه پیامبران پشت سر او نماز گزاردند و سپس این آیه نازل شد که: « از پیامبران بپرس. . .» رسول خدا هم از آنها پرسش کرد.
    همگی انبیاء الهی گفتند: « شهادت میدهیم که معبودی جز الله نیست و او شریکی ندارد و شهادت می دهیم که تو رسول خدایی و ما بر این شهادت پیمان بسته ایم.»

    [b]اعتراف نافع به امامت امام
    نافع گفت: « ای ابوجعفر و ای فرزند رسول خدا! راست گفتی! به خدا قسم شما وارثان رسول خدایید و شمایید خلفاء تورات و اسامی شما در انجیل و زبور و قرآن هست و شما به امر خلافت و ولایت از دیگران سزاوارترید.»
    نافع سؤالات دیگری در همین مجلس یا مجلس دیگر پرسیده و امام باقر علیه السلام به همگی پاسخ فرموده است. سپس امام به نافع فرمود: « ای نافع! به این خوارج بگو چگونه جدا شدن از امیرالمؤمنین را جایز دانستید؟»
    خواهند گفت : «چون علی علیه السلام در دین خدا، حَکَم قرار داد. »
    پس به آنها بگو اوّلاً خداوند خودش حَکَم قرار داده و فرموده است: « در موقع اختلاف مرد با زن، حَکَمی از طرف مرد و حَکَمی از طرف زن بیایند و اگر اراده سازش و اصلاح داشته باشند، خداوند بین آنها را توفیق و موافقت می دهد. » (سوره اعراف آیه 35)
    ثانیاً رسول خدا سعد بن معاذ را در جنگ با یهودیان بنی قریظه حَکَم قرار داد و خداوند هم حکمیت او را امضاء فرمود. مگر اینان نمی دانند که امیرالمؤمنین که حکم قرار داد، به معنای آن بود که به حُکم قرآن، حُکم کنند و شرط کرد که اگر بر خلاف قرآن حُکم کردند، حُکمشان مردود است؟ پس این خوارج به امیرالمؤمنین بُهتان و افترا می زنند. »
    نافع گفت: « به خدا قسم این سخنی است که هرگز نشنیده بودم و به ذهنم خطور نکرده بود و این حرف حق است.» [/b]

    منابع:
    بحار الانوار، ج 10، ص 161، ح 13.
    ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 162، ح 6.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، وحید110 ، خادمة الزهرا ، mhvvhm
۱۱:۱۱, ۹/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/آبان/۹۰ ۱۱:۲۳ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #26
آواتار
با سلام، دوستان بخش بعدی از مناظرات امام جواد (علیه السلام) قبلاً در پست شماره 12 آورده شده است به همین دلیل از آوردن این بخش خودداری می کنیم و خواننده محترم را برای ادامه مبحث مناظرات امام جواد (علیه السلام) به پست شماره 12 همین تاپیک ارجاع می دهیم. در این قسمت ادامه مبحث را خواهیم داشت.
ادامه مناطرات امام جواد (علیه السلام)
فتوای قضائی امام و شکست فقهای درباری
امام جواد (علیه السلام) غیر از مناظرات، گاه از راههای دیگر نیز بی مایگی فقها و قضات درباری عباسیان را روشن نموده و برتری خود بر آنان را در پرتو علم امامت ثابت می کرد و از این رهگذر اعتقاد به اصل امامت را در افکار عمومی تثبیت می نمود. از آن جمله فتوایی بود که امام در مورد چگونگی قطع دست دزد صادر کرد که تفصیل آن بدین قرار است.
زرقان(۲۰) که با ابن ابی دؤاد(۲۱) دوستی و صمیمیت داشت، می گوید: یک روز ابن ابی دؤاد از مجلس معتصم بازگشت، در حالی که بشدت افسرده و غمگین بود. علت را جویا شدم. گفت: امروز آرزو کردم که کاش بیست سال پیش مرده بودم! پرسیدم: چرا؟
گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر (امام جواد) در مجلس معتصم بر سرم آمد!
گفتم: جریان چه بود؟
گفت: شخصی به سرقت اعتراف کرد و از خلیفه (معتصم) خواست که با اجرای کیفر الهی او را پاک سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد و محمد بن علی (حضرت جواد) را نیز فراخواند و از ما پرسید: دست دزد از کجا باید قطع شود؟
من گفتم: از مچ دست.
گروهی از فقها در این مطلب با من موافق بودند و می گفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود، ولی گروهی دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود، و چون معتصم دلیل آن را پرسید، گفتند: منظور از دست در آیه وضو: فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ(۲۲) صورتها و دستهایتان را تا آرنج بشویید تا آرنج است.
آن گاه معتصم رو به محمد بن علی (امام جواد) کرد و پرسید: نظر شما در این مسئله چیست؟
گفت: اینها نظر دادند، مرا معاف بدار.
معتصم اصرار کرد و قسم داد که باید نظرتان را بگویید.
محمد بن علی گفت: چون قسم دادی نظرم را می گویم. اینها در اشتباهند، زیرا فقط انگشتان دزد باید قطع شود و بقیه دست باید باقی بماند.
معتصم گفت: به چه دلیل؟
امام جواد (علیه السلام) فرمودند:
زیرا رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق می پذیرد: صورت (پیشانی)، دو کف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشت بزرگ پا). بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستی برای او نمی ماند تا سجده نماز را به جا آورد، و نیز خدای متعال می فرماید: وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدً(۲۳) سجده گاه ها (هفت عضوی که سجده بر آنها انجام می گیرد) از آن خداست، پس، هیچ کس را همراه و همسنگ با خدا مخوانید (و عبادت نکنید)(۲۴) و آنچه برای خداست، قطع نمی شود.
ابن ابی دؤاد می گوید: معتصم جواب محمد بن علی را پسندید و دستور داد انگشتان دزد را قطع کردند (و ما نزد حضار، بی آبرو شدیم!) و من همانجا (از فرط شرمساری و اندوه) آرزوی مرگ کردم!(۲۵)
نتیجه
انجام چنین مناظرات و پیروزی امام جواد (علیه السلام) آثار و برکات مثبتی داشت از جمله این که:
با توجّه به این که امام جواد (علیه السلام) در خردسالی به امامت رسید، عبّاسیان و در رأس آنها خلیفه عباسی (مأمون) فکر می کردند آن حضرت از نظر علمی ناتوان است و از این رو با ترتیب چنین مناظراتی سعی می کردند شخصیت آن امام همام را خورد کنند. پیروزی امام در مناظره با پاسخ های قاطع و روشنگر، هرگونه شک و تردید را در مورد پیشوایی او و نیز اصل امامت از بین برد.
این گونه مناظرات خط بطلانی بر بسیاری از احادیث جعلی کشید. احادیثی که به دستور حاکمان غاصب و برای تثبیت حکومت غصبی آنان توسط عده ای انسان خود فروخته جعل شده و موجب انحراف در امّت اسلامی بود.
دستگاه خلافت عباسی در عصر دو امام بزرگوار (امام رضا و فرزند گرانقدرش امام جواد)، با اهدافی خاص، از اندیشه وران مذهب و فرقه های گوناگون دعوت می کرد و آنان را رو در روی آنان قرار می داد. با مطالعه در شخصیت، روحیّات و افکار مأمون، آشکار می شود که او از تشکیل چنین جلسات و همایشهایی اهدافی سیاسی را دنبال می کرد. هرچند شخصا به مباحثات علمی علاقمند بود، ولی مأمون خلیفه شخصی نبود که بخواهد با این گونه مناظرات، عظمت و حقانیت خاندان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به نمایش بگذارد و شخصیتی را که مورد توجه انقلابیون آل علی (علیه السلام) بود در جامعه مطرح کند و علم و شکوه و شایستگی و برتری آنان را به دیگران بنمایاند. بلکه در این تلاشها اهدافی سیاسی داشت و چه بسا بی میل نبود که در این نشستها، برای یکبار هم که شده آن بزرگواران از پاسخگویی به پرسشها عاجز بمانند. به هر حال گذشته از اهدافی که مأمون به دنبال داشت، ولی نتایج آن جلسات مایه شکوه و عظمت ائمه(علیه السلام) و بهره علمی و اعتقادی شیعه شد.
----------------------------------
پی نوشت ها:
۲۰٫ زرقان، لقب ابوجعفر بوده که مردی محدث بوده است و فرزندش بنام عمرو استاد اصمعی محسوب می شده است (بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۵ پاورقی).
۲۱٫ ابن ابی دؤاد، در زمان خلافت مأمون، معتصم، واثق و متوکل عباسی، قاضی بغداد بوده است ( بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۵ پاورقی).
۲۲٫ سوره مائده،آیه ۷٫
۲۳٫ سوره جن، آیه ۱۸٫
۲۴٫ مسجد (بکسر جیم، یا بفتح آن) به معنای محل سجده است، و همان طور که مسجدها و خانه خدا و مکانی که پیشانی روی آن قرار می گیرد، محل سجده هستند، خود پیشانی و شش عضو دیگر نیز که با آنها سجده می کنیم محل سجده محسوب می شوند و به همین اعتبار در این روایت المساجد به معنای هفت عضوی که با آنها سجده می شود، تفسیر شده است. (طبرسی، تفسی مجمعالبیان، ج ۱۰، ص ۳۲۷، شرکة المعارف الاسلامیة، ۱۳۷۹ ق).
۲۵٫ عیاشی، کتاب التفسیر، تصحیح و تعلیق: حاج سید هاشم رسولی محلاتی، ج ۱،ص ۳۲۰، قم، چاپ علمیة؛ بحارلانوار، ج ۵۰، ص ۵ ۱ ؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۸، ص ۴۹۰؛ ابواب حد السرقة، باب ۴ بیروت، دار احیاء التراث العربی.
با تشکر فراوان از پدیدآورنده محترم جناب عسکری اسلامپور کریمی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، وحید110 ، خادمة الزهرا
۱۵:۵۸, ۱۵/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۰ ۱۶:۲۹ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #27
آواتار
سلام دوستان
قشنگتر از مناظره امام حسین (علیه السلام) با عمر که توی ارسال شماره 9 اومده ندیدم، شاید این مناظره رتبه دوم رو داشته باشه، با این وجود این مناظره طلاست، حرف نداره. باور بفرمایید اگر این مناظره رو بخونید شب خوابتون نمیبره. به نظرم یه دور دیگه باید کتاب مهار انحراف رو بخونم. راستی احتمالاً این مناظره رو مطالعه کرده باشید ولی به قدری زیبا و دندان شکنه که حیف دیدم زینت دوباره سایت نباشه. دوستان این مناظره رو به نقل از سایت دانشنامه رشد دات آی آر میارم. لذتش رو ببرید و اگر حس و حالی داشتید یه فاتحه یا صلوات هم هدیه بدید به پدر من.
طرف با خاک یکسان میشه، داشته باشید،
مخالفین امیرالمومنین (علیه السلام) چندین گروهند که یکی از آنها خوارج نام دارند. خوارج، خود به دسته‌های مختلفی تقسیم شده‌اند که عدّه ای از آنها به « حروریه» معروفند: یعنی کسانی که در منطقه حروراء در نزدیکی کوفه جمع شدند و تشکیل گروه دادند. امام باقر (علیه السلام) با یکی از افراد این گروه در حضور تعدادی از فقهای آنها مناظره‌ای داشته است که قسمت‌هایی از آن در زیر آمده است.
حروری به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد:«ابوبکر به دلیل چهار خصوصیت، سزاوار امامت و خلافت است.»
امام فرمود:« چه خصوصیاتی؟»

حروری گفت:«
اول این که او اولین صدّیق است و وقتی می‌گویند «ابوبکر»، ما نمی‌دانیم مقصود، کدام ابوبکر است تا وقتی گفته شود ابوبکر صدیق.
دوم این که او در غار ثور همنشین و همدم رسول خدا بوده است.( شبی که پیامبر از مکه به طرف مدینه هجرت فرمود، ابوبکر را همراه خود برد. آنها در راه به غاری پناه بردند تا از شرّ کفّار در امان باشند.)
سوم این که در روزی که بیماری رسول خدا شدت یافته بود، در مسجد به جای ایشان به نماز ایستاد.
چهارم این که او در قبرش در کنار رسول خدا آرمیده است.»
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود:« وای بر تو! این خصوصیات که به گمان تو برای ابوبکر فضیلت به شمار می‌آید، همه نقص و عیب است.
«اولا این که گفتی ابوبکر صدّیق است، بگو چه کسی این اسم را بر او نهاده است؟»
حروری گفت:« خدا و رسولش
امام فرمود:« از فقها بپرس آیا ابوبکر اوّلین مؤمن به رسول خدا بوده است؟»
فقها همه گفتند:« نه، به خدا قسم. علی بن ابیطالب اوّلین ایمان‌آورنده به رسول خداست
امام باقر (علیه السلام) فرمود:« ای حروری! اگر ابوبکر به علّت تصدیق رسول خدا، صدیق نام‌گذاری شده، بنا به اعتراف جماعت مسلمین، قبل از او، امیرالمؤمنین سزاوار این نام بوده است.»
حروری سکوت کرد.

حروری گفت:« اگر این طور است که می‌گویید، علی بن ابیطالب هیچ‌گاه و در هیچ‌زمانی شرک نورزید، پس اسم صدّیق برای او سزاوارتر است.»
جماعت فقها گفتند:«بله، همین‌طور است. او هرگز مشرک نبوده و اسم صدّیق زیبنده اوست.»
سپس امام باقر (علیه السلام) فرمود:«اما اینکه گفتی ابوبکر همنشین رسول خدا در غار بوده است. این هم برای ابوبکر فضلیت نیست؛ به چند علت. اول آنکه در قرآن، مدحی برای ابوبکر بیان نشده، جز روایت همراهی‌اش با رسول خدا، که این همراهی و همصحبتی حتی می‌تواند با انسانی کافر باشد؛ چنانچه خداوند می‌فرماید:« قال له صاحبه و هو یحاوره اکفرت بالذی خلقک» _سوره کهف، آیه 37_ (شخصی که همراه او بود و با او صحبت می‌کرد، گفت آیا به خدایی که تو را آفریده کافر شده‌ای؟) پس « همراه رسول خدا بودن» به تنهایی فضیلت ندارد؛ زیرا ابوبکر نه ظلمی را دفع کرد، نه با دشمن پیامبر جنگید.
دوم آنکه خداوند می‌فرماید:« لاتحزن ان الله معنا» _سوره توبه، آیه 40_ (رسول خدا به ابوبکر فرمود: محزون مباش! خدا با ماست.) این آیه هم دلالت دارد بر عدم اطمینان و اضطراب درونی و ترس ابوبکر. زیرا بر آنچه خداوند راجع به حفاظت و امنیت از رسول خدا وعده داده بود، اطمینان نداشت و با اینکه جان پیغمبر در خطر بود، ابوبکر حاضر به مساوات با او نشد. به همین دلیل پیامبر فرمود:« این‌قدر محزون مباش!» اکنون من سؤال می‌کنم: آیا حزن ابوبکر مورد رضای خداوند بود یا خشم خداوند؟ اگر بگویی رضای خداوند، پاسخت این است که: چنین نیست؛ زیرا رسول خدا هرگز آنچه را که مورد رضای خداست نهی نمی‌فرماید؛ و اگر بگویی که مورد خشم خداوند بود، پس این برای او چه فضیلتی است؟ سوّم آنکه همین کلام رسول خدا که فرمود:« محزون نباش، خدا با ماست.» به این معناست که ایشان دریافته بود که ابوبکر به همراهی خداوند و کمک او اعتقاد حقیقی ندارد و این هم برای ابوبکر فضیلت نیست و اگر این را قبول نکنی، باید بدانی که « خدا با ماست» یک قاعده همیشگی است. خداوند همیشه با همه مخلوقاتش همراه است؛ چرا که در سوره مجادله، آیه 7 می‌فرماید:« مایکون من نجوی ثلاثه الا هو رابعهم و لاخمسه الا هو سادسهم و لا ادنی من ذلک و لا اکثر الّا هو معهم این ما کانوا» (هیچگاه سه نفر با هم سخن پنهانی نمی‌گویند، مگر اینکه خداوند چهارمی آنهاست و نه پنج نفری که خداوند ششمین آنهاست و نه کمتر و نه بیشتر، مگر اینکه خداوند با آنهاست، هر جا که باشند.) پس خداوند همیشه با ماست و این فضیلتی برای ابوبکر نیست.
چهارم آنکه این قسمت از آیه که می‌فرماید:« فانزل الله سکینته علیه وایده بجنود لم تروها » (سوره توبه آیه40) خداوند اطمینان خود را بر او نازل کرد و به لشکریان نادیدنی تأییدش فرمود.) این قسمت درباره چه کسی نازل شده است؟
حروری گفت: « درباره رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم
امام فرمود:« آیا ابوبکر هم در این نزول آرامش و اطمینان با پیغمبر اکرم شریک بود؟»
حروری گفت:«بله.»

امام فرمود:« دروغ گفتی؛ زیرا اگر چنین بود خداوند می‌فرمود «علیهما» یعنی آن سکینه و آرامش خاطر بر هر دوی آنها نازل شد؛ و اگر ابوبکر در این آرامش قلبی شرکت داشت، خداوند او را هم شریک می‌کرد؛ کما اینکه وقتی در جنگ حنین خداوند اطمینان و آرامش خود را فرستاد، فرمود: « ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین» _سوره توبه،آیه 25 و 26_ (پس خداوند آرامش خود را بر رسولش و به مؤمنین نازل فرمود.) و این دسته از مؤمنین که مشمول این آیه شدند، کسانی بودند که فرار نکردند و آنان تنها 9 نفر بودند. علی علیه السلام، ابودجانه، ایمن و شش نفر دیگر از بنی هاشم . پس، از این آیه هم معلوم می‌شود ابوبکر جزو گروهی که خدا آرامش خود را بر آنان نازل کرده نبوده ، بلکه جزء فراریان بوده است.»
حروری که جواب‌های دندانشکن امام باقر علیه السلام، او را شکست داده بود، گفت: « ای جماعت! برخیزید که این سخن، محمد بن علی را از ایمان خارج کرد. این سخن کفر است!»
امام باقر علیه السلام فرمود: « اینها گفته های من نیست، بلکه کلام خداست».
جماعت همراه حروری گفتند:« ای حروری! در بحث شکست خوردی و جواب نداری.
»
امام باقر علیه السلام فرمود:« اما اینکه گفتی ابوبکر با مردم نماز خواند، پاسخت را بشنو! ابوبکر، آن روز مأمور بود تحت فرمان و پرچم اسامة بن زید باشد و همه راویان، متّفق القول هستند که ابوبکر با اسامه چندین فرسخ از مدینه بیرون رفته بود. پس چگونه ممکن است رسول خدا به او امر کرده باشد با مردم نماز بخواند؟ رسول خدا نه تنها امر نکرده بود که لشکریان اسامه برگردند، بلکه چندین بار فرموده بود:« لشکر اسامه را تقویت کنید! خدا لعنت کند کسی را که از او سرپیچی کند.» ( یعنی افرادی که رسول خدا فرموده بود تا با اسامه باشند، اگر به مدینه بازمی گشتند، مورد لعن و نفرین حضرت قرار می‌گرفتند.) و تازه خود شما می‌گویید وقتی ابوبکر به نماز ایستاد و تکبیر گفت، رسول خدا که خانه‌اش چسبیده به مسجد بود، صدای او را شنید و شتابان در حالی که بر علی علیه السلام و فضل بن عباس تکیه کرده بود و پاهای مبارکش روی زمین کشیده می‌شد، به مسجد وارد شد و ابوبکر هنوز به رکوع نرفته بود که رسول خدا جلو آمد و ابوبکر را از محراب کنار زد و خودش نماز را از ابتدا شروع فرمود. همه‌ی اینها دلیل بر این است که نماز ابوبکر بدون امر رسول خدا بوده است و روایات صحیحی موجود است مبنی بر اینکه هرگاه بلال اذان می‌گفت و پیامبر نمی‌توانست برای نماز حاضر شود، امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به نماز امر می‌فرمود.»
حروری در اینجا نیز سکوت کرد.
امام باقر علیه السلام فرمود:« اما خصلت چهارم که گفتی « او در کنار رسول الله دفن شده است»، بگو ببنیم قبر رسول الله کجاست؟»
حروری گفت:« در خانه‌اش.»
امام باقر علیه السلام فرمود:« مگر خداوند نفرموده: یاایها الذین امنوالله لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم _سوره احزاب، آیه 53_ (ای مؤمنین! به خانه‌های پیامبر داخل نشوید مگر به شما اجازه داده شود.) آیا رسول خدا به ابوبکر اجازه چنین کاری را داده بود؟»
حروری گفت:« بله.»
امام باقر علیه السلام فرمود:« دروغ گفتی! چون رسول خدا تمام درهای خانه را که به مسجد باز می‌شد، بسته بود و به امر خدا، تنها در خانه امیرالمؤمنین علیه السلام را باز گذاشته بود. حتی در خانه عمر را هم بست. عمر به رسول خدا عرض کرد:« روزنه‌ای برای من قرار بده تا تو را ببینم.»
پیامبر فرمود:« نه، به اندازه باریکی سر ناخن هم روزنه‌ای باز نمی‌کنم.»
پس رسول خدا ابوبکر و عمر را از خانه‌ی خدا و مسجد بیرون کرده و درهای آنها را بسته بود. چه دلیلی دارید که به آنها اجازه ورود به خانه‌اش را داده باشد؟!»
حروری گفت: « محل قبر ابوبکر و عمر، سهم الارث دختران آنها عایشه و حفصه است. »
امام باقر علیه السلام فرمود:« چون رسول خدا در زمان رحلت، 9 همسر داشت، پس به تمام همسران،
روی هم، یک هشتم از خانه می‌رسید. بنابراین به آن دو زن - عایشه و حفصه- دو قسمت از نه قسمت سهم زنان می رسید و این می شود دو قسمت از هفتاد و دو قسمت، که اگر درست حساب شود، شاید سهم هر یک از این دو، یکی دو وجب بیشتر نبوده نباشد. پس ابوبکر و عمر در سهم دخترانشان دفن نشده‌اند بلکه در زمین غصبی‌اند. به علاوه، خود شما از ابوبکر نقل می‌کنید که رسول خدا فرمود:« ما انبیا ارثی نمی‌گذاریم؛ هر چه از ما بماند، متعلّق به همه مسلمین است.» پس ارثی هم در کار نبوده است.
در اینجا شخص حروری دیگر کلامی نتوانست بگوید و ساکت ماند.

منابع:

بحار الانوار، ج 27، ص 321، ح 4.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، وحید110 ، أین المنتظر ، heifa ، خادمة الزهرا ، mhvvhm ، ahmad1300
۳:۱۳, ۱۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #28
آواتار
ای کاش رفقا به جای این همه مطالعه مطالب ...
این تاپیک را یکبار هم که شده در زندگی خود مطالعه می کردند
[quote='MohammadSadra' pid='64194' dateline='1320578905']
حروری گفت: « محل قبر ابوبکر و عمر، سهم الارث دختران آنها عایشه و حفصه است. »
امام باقر علیه السلام فرمود:« چون رسول خدا در زمان رحلت، 9 همسر داشت، پس به تمام همسران، mall">روی هم، یک هشتم از خانه می‌رسید. بنابراین به آن دو زن - عایشه و حفصه- دو قسمت از نه قسمت سهم زنان می رسید و این می شود دو قسمت از هفتاد و دو قسمت، که اگر درست حساب شود، شاید سهم هر یک از این دو، یکی دو وجب بیشتر نبوده نباشد. پس ابوبکر و عمر در سهم دخترانشان دفن نشده‌اند بلکه در زمین غصبی‌اند. به علاوه، خود شما از ابوبکر نقل می‌کنید که رسول خدا فرمود:« ما انبیا ارثی نمی‌گذاریم؛ هر چه از ما بماند، متعلّق به همه مسلمین است.» پس ارثی هم در کار نبوده است.
mall">mall">در اینجا شخص حروری دیگر کلامی نتوانست بگوید و ساکت ماند.

mall">منابع:

mall">بحار الانوار، ج 27، ص 321، ح 4.
[/quote]

خدایا به ما بچه شیعه ها عقل و دلی عنایت که عمر خود را صرف چیزی کنیم که خیر دنیا و آخرتمان در آن است به برکت 14 معصوم
یا علی

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، MohammadSadra ، mohammad790 ، mahdyshr ، أین المنتظر ، حلما ، خادمة الزهرا ، mhvvhm
۱۴:۵۲, ۱۷/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۰ ۱۵:۴۳ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #29
آواتار
سلام خدمت دوستای گلم،
یه مناظره دیگه دیدم از امام باقر، خداییش اینها آدمهای عادی نیستند. یعنی راستشو بگم یه جورین. حالا چه جوریش بماند برای بعد از اینکه این مناظره رو خوندید. راستی اگر خوندید و حالی دست داد یه فاتحه یا صلوات هم پدر من رو مهمون کنید. (اجباری نیست، اگر حال داشتید). این مطلب هم از سایت رشد دات آی آر اومده.

عبدالله بن معمر لیثی خدمت امام باقر علیه السلام رسید و گفت: «شنیده‌ام شما ازدواج موقت را حلال دانسته‌اید
امام فرمود:« خداوند آن را در کتابش حلال کرده، رسول خدا سنّت فرمود و اصحاب او هم عمل کردند .»
عبدالله گفت: « اما عمر بن خطاب آن ‌را حرام کرد .»
امام فرمود:« ما به قول خدا و رسول هستیم و تو بر قول رفیقت باش .»
عبدالله گفت:« آیا برای خود شما خوشایند است زنانتان متعه شوند؟ »
امام فرمود:« این چه سؤالی است،احمق؟ همان خدایی که متعه را در کتابش برای بندگانش مباح دانسته، از تو و از آن کسی که بی‌دلیل آن را نهی کرده، غیرتمندتر است. مگر برای تو خوشآیند است که دخترانت به نکاح یکی از بافنده‌های یثرب درآیند؟ »
گفت: « نه .»
امام فرمود: « چرا حرام می‌دانی آنچه را که خداوند حلال فرمود؟ نکاح که دیگر حلال است !»
گفت:« من آن را حرام نمی‌دانم، بلکه می‌گویم یک بافنده هم‌شأن ما نیست؛ با شئون اجتماعی ما تناسب ندارد .»
امام فرمود:« مگر بافنده چه اشکالی دارد؟ کسی را که خداوند از عملش راضی است و حوریان بهشتی را به همسری او در می‌آورد، تو حاضر نمی‌شوی او را بپذیری؟ »
( یعنی ای مسکین! آنچه خداوند راضی است خوب است و صحیح، نه آنچه تو می‌پنداری !)
عبدالله خندید و گفت:« راست گفتید. باید گفت سینه‌های شما محل پرورش درختان علم است. شما از میوه‌های آنها استفاده می‌کنید و مردم از برگ‌هایشان .»
--------------
منابع :

بحار الانوار، ج 46، ص 356، ح 10.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، mohammad790 ، أین المنتظر ، خادمة الزهرا ، mhvvhm
۱۴:۳۴, ۱۸/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/دی/۹۰ ۱۴:۵۸ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #30
آواتار
سلام به همه دوستای گلم، این تاپیک قشنگ ترن جایی که من توش چرخ می زنم. دوستان اگر این متن رو خوندید و حالی دست داد یه فاتحه ای، صلواتی پدر من رو مهمون کنید. اجباری نیست اگر حال داشتید. دوستان من کلاً از این خانواده خوشم میاد توی صنعت، یکسان سازی با خاک به شکل مودبانه، هستند. طرف له میشه داشته باشید.

------------------------------------------------------------------------------
مناظره امام باقر(علیه السلام) با عبدا... بن نافع درباره امیر المومنین (علیه السلام)
«عبدالله بن نافع» از خوارج بود و برای خود طرفداران و دار و دسته‌ای داشت، كه با امام علی ـ علیه السلام ـ به خاطر كشتن خوارج نهروانی دشمن بود.[/font]

روزی گفت: اگر بر روی زمین كسی باشد كه مرا قانع كند كه علی ـ علیه السلام ـ در كشتن خوارج، بر حق بود، هر جا كه باشد به محضرش می‌روم و تا آخر عمر مرید او می‌شوم.
یكی از حاضران گفت: آیا به نظر تو هیچ كس از فرزندان علی ـ علیه السلام ـ نیست كه تو را قانع سازد.
عبدالله: آیا در میان فرزندان او دانشمندی وجود دارد؟
یكی از حاضران: همین‌ نشانه ناآگاهی توست. مگر می‌شود در میان فرزندان علی ـ علیه السلام ـ دانشمندی وجود نداشته باشد.
عبدالله: اكنون دانشمند خاندان علی ـ علیه السلام ـ كیست؟
یكی ازحاضران: محمد بن علی معروف به امام باقر ـ علیه السلام ـ است.

عبدالله با برجستگانِ طرفدارش به مدینه سفر كرد و به محضر امام باقر ـ علیه السلام ـ رسید.
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرزندان مهاجر و انصار را به آن مجلس دعوت كرد، مجلس از دو طرف پر از جمعیت شد.
امام باقر ـ علیه السلام ـ مثل ماه تابان در میان آنها درخشید. آن گاه پس از حمد و ثنای خداوند مناظره زیر رخ داد:

(دوستان داشته باشید صحنه رو)
امام باقر ـ علیه السلام ـ : ای گروه فرزندان مهاجر و انصار! هر كسی از شما كه فضیلتی از علی ـ علیه السلام ـ می‌داند برخیزد و آن را بازگو كند.
آنها از هر سو برخاستند و بخشی از مناقب امام علی ـ علیه السلام ـ را بیان كردند.

عبدالله: من نیز این مناقب را از این محدثان روایت می‌كنم و به همه آنها آگاه هستم، ولی نظر من این است كه علی ـ علیه السلام ـ بعد از ماجرای حَكَمین و در قضیه دَوْمَه الجندل (بعد از جنگ صفین) به خاطر تأیید آن كافرند.

حاضران در ضمن برشمردن مناقب مولی علی ـ علیه السلام ـ به ذكر ماجرای جنگ خیبر پرداختند كه هر روز برای فتح خیبر، گروهی با فرماندهی شخصی (از جمله، ابوبكر و عمر) به جبهه جنگ می‌رفتند و بی‌نتیجه باز می‌گشتند؛ سرانجام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «لاُعْطیَنَّ الرّایَهَ غَداً رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یُحِبُّهُ اللهُ و رسولُهُ كَرّارٍ غَیرَ فَرّارٍ. لا یَرجِعُ حَتّی یَفْتَحَ اللهُ عَلی یَدَیهِ»؛ فردا پرچم را به دست مردی می‌دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش او را دوست دارند، رزمنده شجاعی كه پیاپی به دشمن حمله می‌كند و هرگز پشت به جبهه نمی‌نماید و بر نمی‌گردد مگر مظفّرانه.

امام باقر ـ علیه السلام ـ به عبدالله فرمود: «نظر تو درباره این حدیث چیست؟»
عبدالله: حدیث صحیح است، و شكی در صدق آن ندارم ولی علی ـ علیه السلام ـ بعد از جریان‌های عصر معاویه از ماجرای حكمین كافر شد و من به ایمان او قبل از جریان جنگ صفین كاری ندارم.


امام باقر ـ علیه السلام
ـ : مادرت به عزایت بنشیند، به من بگو آیا آن هنگام كه خداوند علی ـ علیه السلام ـ را دوست می‌داشت، می‌دانست كه آن حضرت ـ علیه السلام ـ خوارج نهروان را می‌كشد یا نمی‌دانست؟ اگر بگویی نمی‌دانست مطلقاً كافر شده‌ای.

عبدالله: خداوند می‌دانست.

امام باقر ـ علیه السلام : آیا خداوند علی را به خاطر اطاعتش دوست می‌داشت یا به خاطر گناهش؟

عبدالله: معلوم است كه به خاطر اطاعتش دوست می‌داشت.

امام باقر ـ علیه السلام : بنابراین برخیز كه محكوم شدی (زیرا اقرار نمودی كه خداوند امام علی ـ علیه السلام ـ را به خاطر این كه می‌دانست تا آخر عمر، اعمال نیك انجام می‌دهد دوست داشت.)

عبدالله برخاست در حالی كه این آیه را می‌خواند:

«حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَكُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ»؛بقره 187
[font=Tahoma]یعنی هم چون روشنی سپیده سحر، حقانیت امام علی ـ علیه السلام ـ برایم آشكار گردید.

سپس بیانات مستدل امام باقر ـ علیه السلام ـ را با این جمله قرآن تأیید كرد:

«اللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»؛انعام 124
خداوند آگاهتر است كه رسالت خویش را در كجا قرار دهد (و چه كسانی را به امامت رساند)!


روضه الكافی، ص 349
تا 351؛ بحار الانوار، ج 46، ص 347.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، mohammad790 ، N.Mahdavian ، وحید110 ، خادمة الزهرا ، mhvvhm ، ahmad1300
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نظرات برخی دانشمندان غربی در مورد اسلام دوست حقیقت 44 13,260 ۱۲/دی/۹۴ ۸:۵۰
آخرین ارسال: دوست حقیقت
  دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند. هادی... 11 4,969 ۲۵/خرداد/۹۳ ۲۳:۴۱
آخرین ارسال: namekarbary
  مناظره امام باقر علیه السلام با طاووس یمانی (خواندنی) ali0077 8 5,609 ۲۰/دی/۹۲ ۱۵:۱۵
آخرین ارسال: rezamohammadi
  مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی ali0077 0 1,611 ۲۴/شهریور/۹۲ ۱۴:۳۶
آخرین ارسال: ali0077
  رداندیشه های فیلسوفانه توسط امام هادی علیه السلام آیات 4 4,140 ۷/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۳
آخرین ارسال: سید ابراهیم

پرش در بین بخشها:


بالا