|
مناظرات امامان معصوم علیه السلام با دشمنان ، مخالفان و دانشمندان سایر ادیان#
|
|
۱۷:۳۰, ۱۳/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم با سلام به همه دوستان همراه آنچه در آموزههای دینی اهمیت دارد، بیان حقیقت اسلام و دفاع از آن است این امر به حسب شرایط زمان و نیازها تفاوت میكند. امامان نیز در قالبهای مختلف مانند بیان حدیث، تربیت شاگردان و تشكیل حوزههای تعلیماتی، از اسلام دفاع میكردند. بیان حقیقت اسلام منحصر به مناظره با مخالفان نبوده ونیست. از این رو بعضی ائمه علیه السلام با مخالفان مناظره نمیكردند. البته یكی از روشهای مفید و كاربردی، مناظره با مخالفان است،كه بعضی از امامان از آن بهره میگرفتند. امروزه ولی فقیه نیز در قالبهای مختلف و با بهرهگیری از ابزارهای همسو با شرایط زمان، از اسلام دفاع میكند. گاهی این امر از طریق گفتگوی مستقیم محقق میشود، مانند گفتمان رهبری با اساتید دانشگاهها و تشكیل جلسات ایشان با دانشجویان و نخبگان. گاهی امر از طریق سخنرانیها و نامهنگاری صورت میگیرد، مانند سخنرانیهای امام و مقام معظم رهبری در جلسات عمومی و خصوصی. نامه امام راحل به "گورباچف" و پیام راحل و مقام رهبری در مراسم حج نیز راهكارهای موفق جهت بیان حقیقت اسلام است. از آنجا كه ولی فقیه وظایف مهم دیگر نیز بر عهده دارد، نهادها و شخصیتهای دیگر را مأمور به دفاع از اسلام كرده است. یكی از متولیان این امر حوزههای علمیه است. آنها با تربیت طلاب، تدوین كتاب، برگزاری مناظرهها و... به بیان معارف اسلامی میبردازند. صدا و سیما نیز در قالبهای مختلف مانند گفتگوی مستقیم و برگزاری مناظره. به معرفی ابعاد معارف اسلامی میپردازند. پژوهشگران و فرهیختگان جامعه نیز مأموریت دارند كه اسلام را معرفی نمایند. شرایط زمان امامان با شرایط زمان ما تفاوت دارد. در زمان امامان ماهواره، اینترنت و... وجود نداشت و حجم شبهات و پرسشها به مراتب كمتر از عصر ما بود. از این رو پاسخگویی و شبهزدایی راحت بود، ولی امروزه صدها ماهواره و اینترنت و... القای شبهه میكنند و ولی فقیه به تنهایی نمیتواند به مناظره پرداخته و شبهزدایی نماید. افزون بر آن بیشتر امامان بر مسند قدرت سیاسی نبودند، از این رو فرصت بیشتری داشتند كه با مخالفان مناظره كنند، حال آن كه ولیّ فقیه به عنوان رهبری سیاسی جامعه، وظایف مهم دیگری نیز دارد كه عملاً فعالیتهای ولیّ فقیه در حوزه مناظره را محدود میكند. البته اگر ولیّ فقیه احساس كند در موردی لازم است شخصاً وارد صحنه شود و به مناظره بپردازد، ابایی ندارد. ان شاء الله در این تایپیک به کمک شما دوستان عزیز مناظرات امامان معصوم علیه اسلام منتشر خواهیم کرد. چراغ اول را من روشن می کنم ***
مناظره امام علی علیه السلام با معاویه
ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه سخت خویش را در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت:«من به علی نامهای مینویسم باشد كه به وسیله این نامه، علی را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم.(1) عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی را بفریبی؟ بی جهت خود را اذیت مكن. علی هرگز فریب تو را نخواهد خورد.» معاویه به حرف عمروعاص گوش نكرد و نامهای برای حضرت نگاشت كه خلاصاش چنین است: «اگر ما میدانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمیشدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو میدانی كه لشگر عرب از هر دو سو(هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد. هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه كرد چنین پاسخ داد: «اما اینكه فرمانروایی شام را از من میخواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم البته امروز نیز نخواهم داد. دیگر آنكه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است. دیگر آنكه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین میباشی و نه شامیان بر دنیا حریصتر از عراقیان در امر آخرت میباشند. (من و اهل عراق از روی ایمان و یقین و برای پایداری حق میجنگیم، اما تو و اهل شام از روی شك و تردید و برای دنیا میجنگید). دیگر این كه گفتی ما هر دو فرزندان عبدمنافیم. آری، لكن حرف اینجاست كه نه امیّه مانند هاشم و نه ابوسفیان مانند عبدالمطلب و نه مهاجر(یعنی من) مانند اسیر و آزاد كرده شده(یعنی تو و پدرت ابوسفیان در فتح مكه) میباشد. ای معاویه! كسی كه نسبش روشن است مانند كسی كه نسبش آلوده و ناپاك است نیست آنكه كمك كار حق است با دنبال كننده باطل یكسان نیست و مؤمن و منافق یكسان نیستند و چه ناخلف فرزندی است، فرزندی كه پیروی كند پدری را كه در آتش نگون سار است. حالا از تمام اینها كه بگذریم، در دستهای ماست فضیلت نبوت و پیغمبری و تنها ما هستیم كه منتسب به رسول اكرم ـ صلیالله علیه و آله ـ هستیم و بوسیله این منصب هر گردنكشی را خوار و هر ضعیف مسلمانی را سر بلند ساختیم.این را هم بدان كه در آن هنگام كه خداوند عرب را گروه گروه به دینش در آورد و این امّت خواه ناخواه دین اسلام را پذیرفتند، شما بنی امیّه از جمله كسانی بودید كه دخولتان در اسلام بیرون از این دو راه نبود: یا از روی دنیا پرستی تا با تظاهر به اسلام به قدرت برسید و یا از ترس شمشیر اسلامیان. (2 ) گویند كه چون این پاسخ دندان شكن به معاویه رسید، تا چند روزی آن را از عمروعاص پنهان میداشت تا اینكه بالاخره عمروعاص از جریان مطلع شد و معاویه را به ریشخند گرفت. معاویه گفت: «تو خجالت نمیكشی كه مرا بواسطه این كارم سرزنش و مسخره میكنی در حالیكه از ترس علی بن ابیطالب عورت خود را نمایان ساختی؟!» عمروعاص لبخندی زد و گفت: بزرگواری و عظمت علی چیزی است كه تو خود آن را بهتر از من میدانی. اما در مورد رسوائی من باید بدانی كه در جنگ با علی، رسوا شدن رسوائی نیست. 1- شرح نهجالبلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی،ج3،ص224 2- نهجالبلاغه نامه 17 منبع |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۳۰, ۳/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/بهمن/۹۰ ۱۲:۵۰ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت تمام دوستان و همسنگرهای گلم دوستان این مناظره کلی فضای فیلم های علمی تخیلی رو تداعی می کنه یعنی اسپیلبرگی حداقل، توی اون زمان یه همچین حرف هایی ... باور کنید من اگر جای طرف بودم گذشته از حس یکسان شدگیه مودبانه با خاک حس بعد از تماشای فیلم های اسپیلبرگ بهم دست می داد. امام جعفر صادق (علیه السلام) برای خودش سیستمی داشته ها. این خانواده همگی کلاً یه جوری هستند. حالا چه جوریش جای بحث داره ولی حداقلش اینه که ارزش کشف شدن رو دارند. دوستان اگر از خوندن این مناظره حس و حالی دست داد پدر من رو هم یه فاتحه ای صلواتی مهمون کنید. مثل اون خرماها که تعارف می کنند و آدم تا تهش عذاب وجدان داره که الان باید فاتحه بخونم و در حین فاتحه خوندن هم نمی تونه چشمش رو از خرما برداره، اجباری نیست. اگر حال داشتید. ---------------------------------------------------------------------------- مناظره علمي بسيار عجيب امام جعفر صادق(علیه السلام) مقاله ذيل قسمتي از كتاب -امام جعفر صادق (علیه السلام) مغز متفكر جهان شيعه- مي باشد. اين كتاب نوشته شده توسط مركز مطالعات اسلامي استراسبورگ است. بد نيست بدانيد 25دانشمند در اين مجمع در مورد شيعه دوازده امامي تحقيق كرده اند. در بخشهايي از كتاب مطالبي از امام صادق (علیه السلام) ثبت گرديده كه اين دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بيستم مي باشد وخود متحيراند كه چگونه امام صادق(علیه السلام) درچهارده قرن قبل چنين اشارات علمي داشته اند. امام جعفر صادق يكي از صبورترين مدرسين دنياي قديم بود. او در دوره ايكه تدريس ميكرد نه فقط هر روز درس ميداد، بلكه بعد از خاتمه درس مخالفين علمي خود را مي پذيرفت وايرادهاي انها را مي شنود و جواب مي داد. يكي از مخالفين امام مرشدي بود به اسم ابو شاكر. ان مرد يك روز بعد از اينكه امام صادق از خواندن نماز فارغ گرديد بحضورش رسيد و گفت: ايا اجازه مي دهي انچه مي خواهم بگويم. جعفر صادق جواب داد بگو. ابوشاكر گفت: انچه تو درباره خدا مي گويي غير از افسانه نيست و تو با افسانه سرايي مي خواهي مردم را وادار به قبول چيزي بكني كه وجود ندارد و به اين دليل خدا وجود ندارد كه ما نمي توانيم با هيچيك از حواس پنجگانه انرا درك كنيم. ممكن است بگويي با عقل بوجود خدا پي ميبري ولي من مي گويم عقل هم بدون حس ظاهري قادر بفهم چيزي نيست. اي مردي كه دعوي دانشمندي مي كني و ميگويي جانشين پيغمبر مسلمين هستي من به تو مي گويم كه در بين افسانه هايي كه مردم نقل مي كنند هيچ افسانه اي بي پايه تر از موجود بودن يك خداي ناديده نيست. اما من فريب تو را نمي خورم و افسانه ات را درباره خداي كه ديده نمي شود نمي پذيرم. من خدايي را مي پرستم كه بتوانم با دو چشم او را ببينم. در تمام مدتي كه ابوشاكر مشغول صحبت بود امام حتي يكبار تكلم نكرد و وقتي گفته ابوشاكر با تمام رسيد باز جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود ومنتظر بود كه ابو شاكر حرف بزند. سپس جواب داد:.. تو گفتي كه من افسانه سرايي مي كنم و مردم را به پرستش خدايي دعوت مي نمايم كه ديده نمي شود. اي ابوشاكر تو كه منكر خداي ناديده هستي، مي تواني درون خود را ببيني؟ ابوشاكر گفت:نه امام صادق فرمود: هرگاه مي توانستي درون خود را ببيني نمي گفتي كه چون خدا رانمي توان ديد پس افسانه اي بيش نيست. ابوشاكر گفت: ديدن درون چه ربطي به پرستش خدايي كه موجود نيست دارد. امام فرمود: تو ميگويي چيزي كه ديده نمي شود و نمي توان صدايش را شنيد و انرا لمس كرد وجود ندارد ابوشاكر گفت:بله امام صادق فرمود: ايا صداي حركت خون را در بدن خود مي شنوي؟ ابوشاكر گفت: مگر خون در بدن حركت دارد؟! امام فرمود: اي ابوشاكر خون هر چند دقيقه يك مرتبه در تمام بدن تو حركت مي نمايد و اگر حركت ان چند دقيقه در بدن تو متوقف شود تو خواهي مرد. ايا تا امروز گردش خون را در بدن خود ديده بودي؟ ابوشاكر گفت: نه و من نمي توانم قبول كنم كه خون در بدن من حركت مي كند. جعفر صادق فرمود: انچه مانع از اين مي شود كه قبول كني خون در عروق تو حركت مي كند جهل است و همين جهل مانع از ان ميگردد كه تو خداي واحد و ناديده را بشناسي. ايا تو ازمخلوقاتي كه خداوند افريده و انها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر كار انها زنده اي اطلاع داري؟ ابوشاكر گفت:نه امام فرمود:تو فقط متكي به مشاهدات خود هستي و ميگويي انچه را نمي بيني وجود ندارد. انها در كالبد تو بوجود مي ايند رشد مي كنند و داراي اولاد مي شوند وبعد از مدتي از كار مي افتند....ولي تو نه صدايشان را مي شنوي و نه لمس مي كني. اي ابو شاكر بدان كه شماره موجودات جاندار كه اينك در كالبد تو زندگي مي كنند و ميميرندنه فقط از شماره تمامي ادميان كه در اين جهان زندگي مي كنند بيشتر است بلكه از شماره ريگهاي بيابان بيشتر است. چرا گفته اند كسي كه خود را يشناسد خداي خود را مي شناسد
اي ابوشاكر آيا اين سنگ را مي بيني كه در پاي ديوار كار گذاشته اند. تو اين سنگ را بيحركت ميبيني چون چشم تو حركت انرا نمي بيند و هر كس به تو بگويد در سنگ حركاتي وجود دارد كه حركات ما كه در اينجا جمع هستيم چون سكون است تو نمي پذيري و مي گويي افسانه سرايي مي كند. غافل از اينكه چون تو نادان مي باشي نمي تواني به حركت درون اين سنگ پي ببري وشايد روزي برسد كه بر اثر توسعه دانايي مردم بتوانند حركت درون سنگ را ببينند.
اي ابوشاكر با اينكه هوا وسيله حيات تو وساير افراد بشر است تو انرا نمي بيني و فقط وقتي كه باد مي وزد انرا حس مي كني. ايا مي تواني منكر وجود هوا بشوي.... اي ابوشاكر انكار خالق كردن از جهل است نه عقل. من خداي خود را نساخته ام و او را از انديشه هاي خود بيرون نياورده ام.اما خداي توبقول تو ساخته دستهاي تو مي باشد.انچه من كردم و مي كنم اينستكه با انديشه خود خدا را بهتر بشناسم وزيادتر بعظمت او پي ببرم. مغز متفكر جهان شيعه ص378 |
|||
|
|
۱۵:۳۰, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب MohammadSadra باسلام وتشکر از شما: دراین قسمت: نقل قول:اي ابوشاكر آيا اين سنگ را مي بيني كه در پاي ديوار كار گذاشته اند. تو اين سنگ را بيحركت ميبيني چون چشم تو حركت انرا نمي بيند و هر كس به تو بگويد در سنگ حركاتي وجود دارد كه حركات ما كه در اينجا جمع هستيم چون سكون است تو نمي پذيري و مي گويي افسانه سرايي مي كند. غافل از اينكه چون تو نادان مي باشي نمي تواني به حركت درون اين سنگ پي ببري وشايد روزي برسد كه بر اثر توسعه دانايي مردم بتوانند حركت درون سنگ را ببينند. میشه بفرمایید امام علیه السلام به کدام قانون علمی اشاره فرمودند؟؟ یاحق |
|||
|
|
۱۵:۳۹, ۳/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/بهمن/۹۰ ۱۶:۲۹ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
مجله علم چاپ امريكا در تاريخ جون 1973نوشت، توانسته اند با عكسبرداري بوسيله ليزر براي اولين بار حركت مولكولها را بطور واضح ببينند و مدت فلاش دوربين عكاس يك تريليونيم ثانيه است وبراي اينكه بدانيم يك تريليونيم ثانيه در مقابل يك ثانيه چقدر كوتاه است ميگوييم كه متناسب است با يك شبانه روز از عمر مادر قبال ده ميليارد سال... این توضیح سایت و منبع اصلی بود. (http://www.13rajab.ir/modules/smartsecti...itemid=119) البته این تکنولوژی سال 1973 هستش امروز که دیگه ... راستی انتروپی که در حال افزایشه، پروفسورها که ادعا دارند سکون مطلق مربوط میشه به دمای صفر کلوین. رسیدن به دمای صفر کلوین هم عقلاً محاله چون نیاز به ساختن ماشینی با راندمان 100% داره و یه همچین ماشینی ساختنش محال عقلیه. |
|||
|
|
۱۵:۴۳, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
(۳/بهمن/۹۰ ۱۵:۳۰)rastin نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدا البته دوستان بهتر میدونن اما به نظر من اشاره به اجزاء سازنده و اتم ها داره که پیوسته در حال حرکتند در حالی که ما نمیبینیم. |
|||
|
|
۹:۳۰, ۱۳/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۰ ۹:۳۲ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
سلام دوستای گلم باز هم یه مناظره دیگه، بخونید، لذت ببرید، اگر حال داشتید برای پدر من هم صلوات بفرستید. ------------------------------------------------
مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (علیه السلام) (ابن مقفع و ابن ابى العوجا، دو نفر از دانشمندان زبردست عصر امام صادق (علیه السلام) بودند، و خدا و دين را انكار مى كردند و به عنوان دهرى و منكر خدا، با مردم بحث و مناظره مى نمودند) در يكى از سالها، امام صادق (علیه السلام) در مكه بود، آنها نيز در مكه كنار كعبه بودند، ابن مقفع به ابن ابى العوجا رو كرد و گفت : اين مردم را مى بينى كه به طواف كعبه سرگرم هستند، هيچ يك از آنها را شايسته انسانيت نمى دانم، جز آن شيخى كه در آنجا (اشاره به مكان جلوس امام صادق (ع ) كرد) نشسته است، ولى غير از او، ديگران عده اى از اراذل و جهال و چهارپايان هستند. - چگونه تنها اين شيخ را به عنوان انسان با كمال ياد مى كنى؟ براى آنكه من با او ملاقات كرده ام، وجود او را سرشار از علم و هوشمندى يافتم، ولى ديگران را چنين نيافتم. - بنابراين لازم است، نزد او بروم و با او مناظره كنم و سخن تو را در شأن او بيازمايم كه راست مى گويى يا نه؟ به نظر من اين كار را نكن، زيرا مى ترسم، در برابر او درمانده شوى، و او عقيده تو را فاسد كند. - نظر تو اين نيست، بلكه مى ترسى من با او بحث كنم، و با چيره شدن بر او نظر تو را در شأن و مقام او، سست كنم. اكنون كه چنين گمانى درباره من دارى، برخيز و نزد او برو، ولى به تو سفارش مى كنم كه حواست جمع باشد، مبادا لغزش يابى و سرافكنده شوى مهار سخن را محكم نگهدار، كاملاً مراقب باش تا مهار را از دست ندهى و درمانده نشوى... برخاست و نزد امام صادق (ع ) رفت و پس از مناظره، نزد دوستش ابن مقفع بازگشت و گفت: واى بر تواى ابن مقفع ! ما هذا ببشروان كان فى الدنيا روحانى يتجسد اذا شأ ظاهراً، و يتروح اذا شأ باطناً فهو هذا...
اين شخص بالاتر از بشر است، اگر در دنيا روحى باشد و بخواهد در جسدى آشكار شود، و يا بخواهد پنهان گردد همين مرد است.
او را چگونه يافتى؟ - نزد او نشستم، هنگامى كه ديگران رفتند و من تنها با او ماندم، آغاز سخن كرد و به من گفت: اگر حقيقت آن باشد كه اينها (مسلمانان طواف كننده ) مى گويند، چنانكه حق هم همين است، در اين صورت اينها رستگارند و شما در هلاكت هستيد، و اگر حق با شما باشد كه چنين نيست، آنگاه شما با آنها (مسلمانان ) برابر هستيد (در هر دو صورت، مسلمانان، زيان نكرده اند). - من به او گفتم: خدايت رحمت كند، مگر ما چه مى گوئيم و آنها (مسلمانان ) چه مى گويند؟ سخن ما با آنها يكى است. فرمود: چگونه سخن شما با آنها (مسلمين ) يكى است، با اينكه آنها به خداى يكتا و معاد و پاداش و كيفر روز قيامت، و آبادى آسمان و وجود فرشتگان، اعتقاد دارند، ولى شما به هيچيك از اين امور، معتقد نيستيد و منكر وجود خدا مى باشيد. - من فرصت را بدست آورده و به او گفتم: اگر مطلب همان است كه آنها (مسلمانان ) مى گويند و قائل به وجود خدا هستند، چه مانعى دارد كه خدا خود را بر مخلوقش آشكار سازد، و آنها را به پرستش خود دعوت كند، تا همه بدون اختلاف به او ايمان آورند، چرا خدا خود را از آنها پنهان كرده و بجاى نشان دادن خود، فرستادگانش را به سوى آنها فرستاده است، اگر او خود بدون واسطه با مردم تماس مى گرفت، طريق ايمان آوردن مردم به او نزديكتر بود. او فرمود: واى بر تو چگونه خدا بر تو پنهان گشته با اينكه قدرت خود را در وجود تو به تو نشان داده است، قبلاً هيچ بودى، سپس پيدا شدى، كودك گشتى و بعد بزرگ شدى، و بعد از ناتوانى، توانمند گرديدى، سپس ناتوان شدى، و پس از سلامتى، بيمار گشتى، سپس تندرست شدى، پس از خشم، شاد شدى، سپس غمگين، دوستيت و سپس دشمنيت و به عكس، تصميمت پس از درنگ، و به عكس، اميدت بعد از نااميدى و به عكس، ياد آوريت بعد از فراموشى و به عكس و... به همين ترتيب پشت سرهم نشانه هاى قدرت خدا را براى من شمرد، كه آنچنان در تنگنا افتادم كه معتقد شدم بزودى بر من چيره مى شود، برخاستم و نزد شما آمدم. |
|||
|
|
۱۵:۴۴, ۱۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
دوستان واقعا حیفه که پای پستهای این تاپیک فقط چند تا تشکر زده شده !!!
واقعا خوندنش رو توصیه میکنم . بخونید و به پیشوایان خودتون افتخار کنید یا علی (علیه السلام) |
|||
|
|
۲۲:۲۴, ۳۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام علیکم این متن مربوط به یک مناظره بسیار کوتاه بین امام رضا علیه السلام و هیربد اکبر است.مطلوب دیدم که ان را برای شما در این پست بیاورم مناظره امام رضا(علیه السلام) با زرتشتيان بزرگ زردشتيان در مجلس مأًمون به گفتگوى با امام دعوت شد . امام عليه السلام از او پرسيد : دليل تو بر نبوّت زردشت چيست ؟ بزرگ زردشتيان : او چيزهايى براى ما آورده كه پيش از او كسى نياورده بود. ما او را نديده ايم؛ ولى از پدران ما به ما رسيده كه او چيزهايى را براى ما حلال كرده كه ديگران نكردهاند. از اين جهت ، ما پيرو او شديم . امام عليه السلام :آيا از راه اخبار پيشينيان ، نبوّت او براى شما ثابت شده است ؟ بزرگ زردشتيان : آرى . امام عليه السلام :اين اخبار ، در مورد نبوّت پيامبران[ ديگر] و موسى و عيسى و محمّد هم هست. پس چرا به نبوّت اينها اعتراف نمى كنيد ؟ بزرگ زردشتيان ، ديگر نتوانست چيزى بگويد . ابّهت خاصى مجلس را فرا گرفته بود و ديگر كسى چيزى نمى گفت. فی امان الله |
|||
|
|
۱۵:۵۱, ۲۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام
دوستان یک نکته ای که شما می توانید در این مناظرات مورد بحث قرار بدهید، ان است که به آنها تنها از منظر تاریخ و عقلی که در آن قرار دارید نگاه نکنید، بلکه آنها را در ظرف آن زمان مورد توجه قرار بدهید، مثلا درباره حسن بصری (استاد واصل بن عطاء) که به نظر بنده از اسلاف معتزله محسوب می شود، و که دوستان بزرگوار دو مناظره را نقل کردند؛ ما می توانیم دغدغه های فکری این مرد را مورد توجه قرار بدهیم، فضای بصره آن دوران و به خصوص اینکه جنگ جمل در آنجا صورت گرفته، تأثیر حسن بر روی شاگردان و .... از این رهگذر ما معمای مناظره ائمه را بهتر می توانیم بگشاییم: به عنوان مثال ما در روایات متعددی داریم که عمرو بن عبید (از سران معتزله) خدمت امام باقر می رسیده است و از حضرت استفاده علمی می نموده، همین امر می تواند این مسأله را مطرح کند که ائمه شیعه بر معتزله سایه افکنده و بر این جریان تقریبا عقلی اثر گذار باشند، آن وقت این کار ما می تواند کاری جدید و در عین حال علمی باشد و تنها کپی و پیست کتب روایی نباشد. مثلا شما از طریق مناظرات امام صادق می توانید حضور زندیق ها و دیگر فرق در جامعه آن زمان درک کنید و از طریق مظالعه دیگر کتب تاریخی پیگیر شوید که زنادقه چگونه در چامعه آن روزگار مسلمین راه یافتند، تحت تأثیر چه جریانهایی بودند و .... از این طریق ما حتی می توانیم جریانهای معاصر خودمان هم رهگیری نماییم. |
|||
|
|
۹:۳۳, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
۶:۰۵, ۱۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
(۱۴/فروردین/۹۰ ۰:۲۸)-Ali- نوشته است:دوستان پیشنهاد میکنم مختصری هم در مورد کسانی که اهل بیت ع با انها مناظره مینمایند داده شود که وجه دشمن شناسی نیز داشته باشد تا استفاده بیشتری ببریم. مختصری در مورد حسن بصری: وی در سال 21 هجری[1] دو سال مانده به خلافت عمر در مدینه به دنیا آمد[2] و از محدثان[3] اهل سنت به حساب می آید. حسن بصری و تصوف حسن بصری را یکی از عباد و زهاد هشتگانه دانسته اند؛[4] به طوری که اهل عرفان و تصوف هم چنین اکثر مشایخ اهل عرفان، خود را به او منتسب می نمایند و حسن را در سلسله ی مشایخ سرآمد می دانند و معتقدند که او خرقه از امیرالمومنین(علیه السلام) گرفته است[5] .عقائد صوفیانه او را امروزه در اثار محی الدین عربی میتوان یافت و حتی میتوان گفت که اثار ابن عربی ادامه راه حسن بصریست. حسن بصری و اهل بیت(علیه السلام) مده است در جنگ جمل پس از ورود امام به بصره با حسن بصری مواجه شد و به او فرمود: «وضویت را نیکو کن.» او در پاسخ گفت: «دیروز کسانی را کشتی که به غایت نیکو وضو می گرفتند.» حضرت فرمود: «تو را چه شد که همراه آن ها در جنگ شرکت نکردی؟» گفت: «خود را برای نبرد آماده کرده بودم و یقین داشتم که تخلف از جیش ام المومنین کفر است، اما هر بار ندایی شنیدم که می گفت برگرد که قاتل و مقتول هر دو در آتشند.» حضرت فرمود: «راست گفتی آن منادی برادرت ابلیس بود؛ اما منظور او لشکر عایشه بود.»[6] در ادامه زمانی که حضرت به ایراد سخنرانی پرداختند، وی لوحی به دست داشت و سخنان حضرت را می نوشت. حضرت فرمودند: «هر قوم را سامری است و این حسن بصری سامری این امت است.»[7] اما روایات دیگری وجود دارد که به درستی مواضع ائمه(علیه السلام) را نسبت به وی انعکاس می دهد. به عنوان مثال در دوره ای که شبهاتی پیرامون مساله ی قضا و قدر مطرح می شد، حسن بصری ضمن نامه ای به امام حسن مجتبی(علیه السلام) می نویسد: «شما خاندان نبوت و معدن حکمت هستید، شما را خداوند کشتی سیار در دریاهای ژرف قرار داده، پناه بی پناهان هستید و به ریسمان شما چنگ می زند تندرو. هر که پیرو شما شود هدایت می یابد و هر که تخلف جوید هلاک می شود. من این نامه را موقعی نوشتم که امت حیران و سرگردان در مساله ی قضا و قدرند. از شما تقاضا دارم آن چه خداوند به شما ارزانی داشته از علوم برای ما بگشایید تا راهنمای اعتقاد ما شود.»[8] حضرت در پاسخ سخنان وی را متذکر شده و فرمودند: «اگر ما نزد تو و یارانت چنان که نوشته ای می بودیم به ما مقدم نمی شدید و دیگری را بر ما مقدم نمی داشتید»، ایشان در ادامه آیاتی را بیان می دارند و حجت را بروی تمام می کنند.[9] ارا ء او در مورد خلفاء در باب ابوبکر از وی پرسیده اند، ابوبکر افضل است یا علی(علیه السلام)؟ وی که پیش از آن در مدح علی(علیه السلام) سخن رانده بود، گفت: «سبحان الله علی(علیه السلام) سوابقی دارد که ابوبکر نیز در آن شریک است؛ ولی علی(علیه السلام) حوادثی را ایجاد کرد که ابوبکر درآن شریک نبود، بنابراین ابوبکر افضل است،[10] حتی روایت است که عمر بن عبدالعزیز کسی را نزد حسن بصری فرستاد تا بپرسد آیا رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابوبکر را جانشین خود قرار داده است؟ حسن بصری در پاسخ گفت: «آری، سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابوبکر را به جانشین خود برگزیده بود. پیامبر آگاه تر و پرهیزگارتر از آن است که کسی را بر مردم حاکم گرداند؛ اما به این کار فرمان داده نشده باشد[11]. در مورد عمر نیز زمانی که پرسیدند عمر افضل است یا علی، پاسخ وی همان بود که که در مورد ابوبکر داده بود و عمر را افضل دانسته بود[12] 1- ذهبی، محمد بن احمد؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیرو الاعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1413، چاپ دوم، ج 7، ص 50. 2-فتوح البلدان، پیشین، ص 482 3- محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374،، ج 6، ص 12. 4-. خویی، معجم رجال حدیث، مرکز نشر آثار الشیعه، قم، المطبعة الرابعة، 1369، ج 4، ص 272. 5-مستوفی قزوینی، حمدالله بن ابی بکر؛ تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، 1364، چاپ سوم، ص 63. 6-طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ترجمه احمد غفاری مازندرانی، تهران، مرتضوی، چاپ اول، ج 2، ص 213(تلخیص). 7-همان. 8- بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران، نشر نقره، 1337، چاپ اول ص 482. 9-بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران، نشر نقره، 1337، چاپ اول 10-ابن کثیر، پیشین، ج 6، ص 131. 11-دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ترجمه سیدناصر طباطبایی، تهران، ققنوس، 1380، ص 18. 12- ابن کثیر، همان |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نظرات برخی دانشمندان غربی در مورد اسلام | دوست حقیقت | 44 | 13,260 |
۱۲/دی/۹۴ ۸:۵۰ آخرین ارسال: دوست حقیقت |
|
| دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند. | هادی... | 11 | 4,969 |
۲۵/خرداد/۹۳ ۲۳:۴۱ آخرین ارسال: namekarbary |
|
| مناظره امام باقر علیه السلام با طاووس یمانی (خواندنی) | ali0077 | 8 | 5,608 |
۲۰/دی/۹۲ ۱۵:۱۵ آخرین ارسال: rezamohammadi |
|
| مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی | ali0077 | 0 | 1,611 |
۲۴/شهریور/۹۲ ۱۴:۳۶ آخرین ارسال: ali0077 |
|
| رداندیشه های فیلسوفانه توسط امام هادی علیه السلام | آیات | 4 | 4,140 |
۷/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۳ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|












