|
حسینیه منتظران _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید"
|
|
۲۳:۲۷, ۱۵/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱۷:۴۲ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ؟ أَیْنَ أَبْناءُ الْحُسَیْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ، أَیْنَ السَّبیلُ بَعْدَ السَّبیلِ؟ أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ؟ [اى پروردگار] کجاست حسن بن على؟ کجاست حسین بن على؟ آن پاکان و راستگویان عالم کجایند؟ آنها که یکی بعد از دیگرى، رهبر راه خدا و برگزیده از خلق خدا بودند؟ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَهُ؟ أَیْنَ الْأَقْمارُ الْمُنیرَهُ؟ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَهُ؟أَیْنَ أَعْلامُ الدّینِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟ کجا رفتند تابان خورشیدها؟ کجایند آن فروزان ماهها؟ کجا رفتند ستارگان درخشان؟ کجا رفتند آن رهنمایان دین و ارکان علم و دانش؟ أَیْنَ بَقِیَّهُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَهِ الْهادِیَهِ؟ کجاست حضرت بقیه اللَّه که عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود؟ دوستان و همراهان عزیز، ان شاء الله در ایام حزن و اندوه و مناسبتهای شهادت معصومین(علیه السلام)، پستها و دردنوشتهایتان را در این تاپیک قرار دهید. البته به غیر از ایام بزرگی چون محرم، فاطمیه که با توجه به استقبال بیشتر و همچنین اهمیت فوق العاده آنها برای هریک از آنها تاپیک جداگانه ای ایجاد خواهد گردید. و من الله التوفیق
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۰۵, ۱۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
این موضوع بیشتر داره پر میشه از اشعار و قطعه های ادبی که البته خیلی هم خوبه اما بهتر هست که در کنارش احادیث متناسب با این ایام و یا قسمتهایی از چگونگی وقایع تاریخی اونها هم ذکر بشه و در نهایت هم برای تبرک و معرفت بیشتر ما از گنجینه ی حکمتهایشان ذکری بشه به عنوان مثال از پیامبر و امام رضا و امام حسن احادیثی آورده بشه با تشکر فراوان از زحمتکشان در این پست یا علی |
|||
|
|
۱۸:۴۸, ۱۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
شخصى خدمت امام صادق "عليه السلام" آمد و عرض كرد: چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را اباالقاسم مى گويند؟ حضرت فرمود: براى اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يك فرزندى داشتند بنام قاسم و چون پدر
قاسم بود از اين جهت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اباالقاسم مى گفتند، عرض كرد: اين معنا را من مى دانم كمى روشن تر بيان كنيد كه چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را اباالقاسم مى گويند؟ حضرت فرمود: چون على بن ابيطالب "عليه السلام" قسيم الجنة و النار است، قاسم است، يعنى قسمت كننده بهشت و جهنم است. در قيامت اميرالمؤ منين على "عليه السلام" به اذن خدا جهنمى ها را به جهنم و بهشتى ها را به بهشت فرا مى خواند پس على "عليه السلام" قاسم است، و چون خداوند متعال على بن ابيطالب را در همان دوران كودكى به دامان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم منتقل كرد و از همان طفوليت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم معلم على بن ابيطالب "عليه السلام" بود و شاگرد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم علوم فراوانى را آموخت و هر شاگردى فرزند استاد است و استاد حق پدرى بر او دارد پس على بن ابيطالب، كه قاسم جنة و نار است و چون شاگرد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است به منزله فرزند او است و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به منزله پدر او است پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را اباالقاسم نامند اين معنا و تفسير براى اباالقاسم جزء اسرار اين كنيه است. [ معانى الاخبار |
|||
|
|
۲۰:۲۱, ۱۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
دقیقاً یک همچین مطلب در باره کنیه امام حسین (ابا عبدالله ) وجود داره اگه خدا توفیق بده به زودی در این موضوع مطالب تقدیم میکنیم
دوستان امام زمان این روزها خیلی غم دارند
|
|||
|
|
۱۹:۵۱, ۱۴/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
روایت ابا صلت و آمدن امام جواد(علیه السلام)
امام رضا (علیه السلام)به اباصلت فرمود:فردا من بر این فاجر(فاسق یعنی مامون)وارد می شوم،اگر با سر برهنه بیرون آمدم با من سخن بگو که جواب سخنت را میدهم ،واگر با سر پوشیده بیرون آمدم با من سخن مگو. اباصلت میگوید فردای آن روز شد،امام لباس بیرونی خود را پوشید و در محراب عبادتش نشست و در انتظار بود که ناگهان غلام مامون آمد و به امام گفت: ((امیر مومنان شما را خواسته .هم اکنون خواسته او را اجابت کن) امام عبا و کفش خود را پوشید برخاست و به خانه مامون روانه گردید و من پشت سرش رفتم،تا اینکه امام نزد مامون رسید،دیدم مقداری انگور و میوه های دیگر در جلو مامون است،و در دست مامون خوشه انگوری بود،که قسمتی از آن را خورده بود و قسمتی از آن باقی مانده بود،وقتی که مامون حضرت رضا رادید،برخاست و با احترام خاصی با حضرت معانقه کرد و بین دو چشم آن حضرت را بوسید و کنارش نشانید،وسپس همان خوشه را که در دستش بود به آن حضرت داد و گفت: ((ای پسر رسول خدا ،انگوری بهتر از این انگور ندیده ام. بفرمائید بخورید)) امام:چه بسا انگوری که در بهشت است بهتر از این است. مامون:از این انگور بخور. امام:مرا از خوردن آن معاف دار. مامون:حتما باید بخوری ،مبادا از اینکه نمیخوری میخواهی مرا به چیزی متهم کنی ،با آن همه اخلاصی که از من میبینی! مامون آن خوشه را از حضرت گرفته و چند دانه آن را (که میشناخت مسموم نشده)خورد و بار دیگر آن خوشه را به امام داد ومبالغه کرد که بخور. امام (علیه السلام)سه دانه از آن انگور ر اخورد،پس از چند لحظه حالش دگرگون شد و بقیه آن خوشه را به زمین افکنده و هماندم برخاست که برود،مامون گفت:کجا میروی؟ امام فرمود: ((به همانجا که مرا فرستادی)) امام در حالی که سرش را پوشانده بود(عبا بر سر افکنده بود)بیرون آمد،من طبق سفارش قبل امام،با او سخن نگفتم تا وارد خانه اش شد و فرمود:در راببند،در بسته شد،سپس به بستر خود خوابید،و من در حیاط خانه غمگین و ناراحت ایستاده بودم ،ناگهان جوان خوش سیما و پیچیده مویی را دیدم که بسیار به امام رضا(علیه السلام)شباهت داشت،به طرف او شتافتم و گفتم:در بسته بود از کجا وارد شدی؟ فرمود:همان خدایی که در این وقت از مدینه مرا به اینجا آورده ،او مرا از در بسته وارد این خانه کرد. گفتم تو کیستی؟ فرمود:ای ابا صلت !من حجت خدا بر تو هستم،من محمد بن علی هستم. سپس به طرف پدرش رهسپار شد و داخل حجره گردید و به من فرمود:تو نیز وارد خانه شو. وقتی که امام رضا(علیه السلام)او را دید،از جای جَست و دست بر گردن جوانش انداخت و او را در آغوش خود چسبانید،و بین دوچشمش را بوسید و او را در بستر خود وارد کرد. امام جواد(علیه السلام)خود ر ابر روی پدر افکند و اورامیبوسید.دراین حال امام رضا (علیه السلام)راز و اسراری با اوگفت که من نفهمیدم .در این حال امام هشتم (علیه السلام) در آغوش پسر از دنیا رفت. اباصلت میگوید امام جواد (علیه السلام)به من فرمود: ((برخیز و به اندرون این خزانه برو و تخت وآب بیاور.)) گفتم :تخت و آب در آنجا نیست. فرمود:انچه را گفتم انجام بده. به خزانه رفتم و در انجا تخت و آب دیدم و آوردم و آماده شدم که جنازه حضرت رضا(علیه السلام)را غسل دهیم. امام جواد(علیه السلام)به من فرمود:تو از اینجا دور شو.کسانی هستند که مرا کمک کنند. سپس به من فرمود:برو به این خزانه و کفن و حنوط بیاور. رفتم و سبدی دیدم که کفن و حنوط در آن بود،آن را به حضور امام آوردم،آن حضرت با آن حنوط و کفن ،جنازه امام (علیه السلام)را حنوط کرده و کفن نمود سپس بر آن نماز خواند،سپس فرمود:تابوت بیاور. گفتم آن را نزد نجار برای اصلاح ببرم و بعد بیاورم. فرمود:در خزانه تابوت هست.ان را بیاور. رفتم تابوتی را که هرگز ندیده بودم ،دیدم وآوردم و امام جواد(علیه السلام)جنازه را درمیان تابوت نهاد. در این هنگام مامون و غلامانش وارد شدند و گریه میکردند و اظهار تاسف مینمودند. در اینجا به این نکته توجه کنید:امام رضا(علیه السلام)هنگام وداع با بستگان خود در مدینه به آنها فرمود: ((اکنون برای من گریه کنید،من دیگر از این سفر باز نمیگردم.)) ولی امام حسین (علیه السلام) به بانوان حرم فرمود: ((آرام باشید و گریه در پیشاپیش شماست.)) وبه سکینه فرمود: ((تا جان در بدن دارم قلبم را با گریه ات مسوزان،وقتی کشته شدم تو بر هرکس نزدیکتر به من میباشی که کنار پیکرم بیایی و گریه کنی ای برگزیده بانوان.)) علت این سفارش امام حسین (علیه السلام)این بود که میدانست،بعد از شهادتش مصائب جانگداز بسیاری در پیش است،انها اشک های خود را برای آن مصائب ذخیره کنند که ناگزیر هستند. دفن شبانه و غریبانه مامون یک شبانه روز مرگ آن حضرت را پنهان رکد،سپس به نزد محمد بن جعفر(عموی آن حضرت)و گروهی از خاندان ابوطالب که در خراسان بودندفرستاد،چون حاضر شدند،خبر وفات آن حضرت را به آنها داد و (بر حسب ظاهر)گریه میکرد و بی تابی از خود نشان میداد،و جنازه آن حضرت را سالم به آنها نشان داد. وقتی که صبح بعد شد مردم اجتماع کردند و فریاد ها و صدای گریه هایشان بلند بود ،به همدیگر میگفتند،آن حضرت با حیله مامون کشته شده است،مامون احساس خطر کرد و به محمد بن جعفر(عموی امام)گفت:برو به مردم بگو،جنازه حضرت رضا (علیه السلام)امروز خارج و تشییع نمیشود.وی پیام مامون را به مردم رسانید.مردم پراکنده شدند.ان حضرت شبانه و بدون تشییع مردم ،غریبانه به خاک سپرده شد. منبع: کتاب سوگنامه آل محمد محمد محمدی اشتهاردی |
|||
|
|
۲:۳۷, ۱۵/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
خداوند «شمر» را چگونه عذاب می دهد؟
۱۴ بهمن ۱۳۸۹ فرزند گرامی مرحوم علامه امینی(رحمة الله علیه) می گویند: روزی پدرم در بستر بیماری رو به من کرد و گفت، رضاجان، من این داغ و عقده دلم را از کربلا نگشوده ام و برای سیدالشهدا گریه سیری نکرده ام ولی با خدا عهد بسته ام که اگر خوب شدم پنج سال در کربلا ساکن شوم شاید بتوانم گریه کنم و این عقده را بگشایم. ایشان یک روز در حالی که گریه می کردند، فرمودند: مدت ها فکر می کردم که خداوند چگونه شمر را عذاب می کند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگرسوختگی حضرت امام حسین(علیه السلام) را چگونه به او می دهد؟ شب هنگام در خواب دیدم آقا امیرالمومنین(علیه السلام) در مکانی خوش آب و هوا روی صندلی نشسته و من هم خدمت ایشان ایستاده ام. دو کوزه نزد ایشان بود فرمود: امینی کوزه ها را بردار و برو از آنجا آب بیاور. اشاره فرمود به محلی که بسیار باصفا و باطراوت بود. استخری پر آب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن بود که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نبود. کوزه ها را برداشتم و به آن محل رفتم و آنها را پر از آب نموده تا حرکت کنم و به خدمت حضرت امیر(علیه السلام) بازگردم، ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاد و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می شد دیدم از دور کسی به طرف من می آید و هر چه به من نزدیک تر می شود هوا گرم تر می شود گویی همه این حرارت از اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر قاتل حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) است. وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده که دیگر قابل تحمل نیست. آن ملعون (شمر) هم از شدت تشنگی نزدیک بود هلاک شود. رو به من کرد و تقاضای آب کرد. گفتم اگر هلاک هم بشوم نمی گذارم از این آب قطره ای بنوشی. ناگهان به من حمله ور شد من دیدم الان است که کوزه را از من بگیرد و آب بخورد با اینکه می دانستم کوزه ها متعلق به حضرت امیر(علیه السلام) است آنها را زمین زده و شکستم. تا کوزه ها شکست آب های درون کوزه بخار شد انگار قطره آبی در کوزه ها نبوده است. او که از من ناامید شد به طرف استخر رفت. من بی اندازه غمگین و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بنوشد و سیرآب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر آب استخر خشک شد که گویی سال هاست یک قطره آب در آن نبوده است. درختان کنار استخر هم خشک شدند او از استخر مایوس شد و از همان راه که آمده بود برگشت. هرچه دورتر می شد هوا رو به صافی و شادابی گذاشت و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند. به حضور حضرت علی(علیه السلام) شرفیاب شدم. حضرت همراه با لبخند رو به من کرد و فرمود: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عذاب می دهد. اگر یک قطره از آن آب می نوشید از هر زهری برایش تلخ تر و از هر عذابی برایش دردناک تر بود بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم. |
|||
|
|
۲۲:۵۶, ۱۵/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۱۵/بهمن/۸۹ ۲:۳۷)oO DaViD Oo نوشته است: خداوند «شمر» را چگونه عذاب می دهد؟oO DaViD Oo عزیز مطلب بسیار خوبی بود. ولی یک نکته وجود داره و اونم اینه که عذابی که ذکر کردید فقط،عذاب برزخی این ملعون هست و خدا میدونه چه عاقبتی در روز قیامت در انتظارش هست... اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْ
یَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ. پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سوّمین و چهارمین. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید اللَّه بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر وآل ابى سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت
|
|||
|
|
۲۳:۰۰, ۱۵/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
فاطمه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بین فشار در و دیوار
شاید با خود بگویید مگر فاطمیه شده که من این پست ر اگذاشته ام،اما اگر اندکی دقت کنید در خواهید یافت که درست در همین روزها این مصیبتها بر فاطمه (سلام الله علیها) و علی(علیه السلام)رخ داده است... پس از رحلت رسول خدا جریاناتی پیش آمد که منجر به بیعت با ابوبکر گردید،امام علی که جانشین بر حق پیامبر بود،از خانه بیرون نیامد و طبق وصیت پیامبر در خانه به تنظیم و جمع آوری قرآن پرداخت. عمر به ابوبکر گفت: ((همه مردم با توبیعت کرده اند جز این مرد(علی (علیه السلام))و اهل بیت او،شخصی ر انزد او بفرست که بیید و بیعت کند. ابوبکر، پسر عموی عمر را که قنفذ نام داشت برای این کار انتخاب کرد.و به او گفت:نزد علی برو و بگو: دعوت خلیفه رسول خدا را اجابت کن.قنفذ چند بار از طرف ابوبکر نزد علی (علیه السلام)رفت و پیام ابوبکر را ابلاغ کرد.علی (علیه السلام)از امدن نزد ابوبکرامتناع ورزید. عمر خشمگین برخاست و خالد بن ولید و قنفذ را طلبید و به آنها امر کرد تا هیزم و آتش بردارند،آنها اطاعت کردند و هیزم و آتش برداشته و همراه عمر ،کنار در خانه فاطمه(سلام الله علیها)رهسپار شدند.فاطمه (سلام الله علیها)پشت در بود.هنوز شال عزا از رحلت پیامبر بر سرش بود.از فراق پدر سخت نحیف و ناتوان شده بود.عمر سر رسید و در را زد.فریاد بر آورد:ای پسر ابوطالب در را باز کن.فاطمه (سلام الله علیها)فرمود:ای عمر ما را به تو چکار؟چرا دست از سر ما بنمیداری،با اینکه ما عزادار هستیم؟ عمر گفت:در را ابزکن و گرمه آن را بر روی شما میسوزانم. هرچه فاطمه(سلام الله علیها)نصیحت کرد ،عمر از تصمیم خود منصرف نشد.سپس آتش طلبید و در خانه را به آتش کشید.انگاه در نیم سوخته را فشار داد.بدن نازنین فاطمه(سلام الله علیها)بین فشار در ودیوار قرار گرفت. عمر در ضمن نامه ای برای معاویه ،چگونگی برخورد خود با فاطمه (سلام الله علیها)راچنین بیان میکند: ((....به فاطمه که پشت در بود گفتم :اگر علی از خانه (برای بیعت)بیرون نیاید،هیزم فراوانی به این جا بیاورم و آتشی بر افروزم و خانه و اهلش را بسوزانم،ویا اینکه علی را برای بیعت بسوی مسجد میکشانم. انگاه تازیانه قنفذ را گرفتم و فاطمه را با آن زدم وبه خالدبن ولید گفتم تو و مردان دیگر هیزم بیاورید،و به فاطمه گفتم ،خانه را به آتش میکشم...هماندم دستش را از در بیرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد ،من او را دور نموده و با شدت در را فشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم،تا در را رها کند،از شدت درد تازیانه ناله کرد و گریست،ناله او بقدری جانکاه و جگر سوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود،و از آنجا منصرف گردم،ولی به یاد کینه های علی و حرص او بر کشتن قریشیان افتادم ،وقتی که لگد بر در زدم،صدای ناله فاطمه را شنیدم که گمان کردم این ناله مدینه را زیرو رو کرد،در آن حال فاطمه میگفت:ای پدر جان!ای رسول خدا!بنگر که اینگونه با حبیبه و دختر تو رفتار میشود،آه!ای فضه بیا و مرا دریاب که سوگند به خدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد. در عین حال در رافشار دادم ،در باز شد،وقتی وارد خانه شدم،فاطمه با همان حال روبروی من ایستاد،ولی شدت خشم مرا به گونه ای کرده بود که گوئی پرده ای در برابر چشم من افتاده است،چنان سیلی روی روپوش به صورت فاطمه زدم که به زمین افتاد...)) منبع: کتاب سوگنامه آل محمد |
|||
|
|
۱:۱۱, ۱۶/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/بهمن/۸۹ ۱:۴۲ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
ای نازنین مگر قصد جان ما را داری؟ به خدا که قلبم دارد از سینه در می آید. کمی هم ملاحظه حال ما بچه سیدها را بکنید. خدایا همه ظالمان در حق پیامبر و اولادش را لعنت کن و داد مادرمان را از ایشان بگیر.
زبان حال بود. شما به شرح مصیبت اهل بیت(علیه السلام) ادامه دهید. اجرتان با حق... |
|||
|
|
۱۶:۲۷, ۲۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
به مناسبت شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام):
چند روز از بيماري امام حسن عسکري عليه السلام مي گذشت. سم به تمام بدن مبارک نفوذ کرده و آثار مسموميت در بدن حضرت نمايان بود. سرانجام در روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هـ.ق، امام مظلوم شيعيان پس از اقامه نماز صبح، به نياکان پاکش پيوست و از زندان ستم کاران رهايي يافت.
![]() آه سامرا. ![]() |
|||
|
|
۱۷:۰۲, ۲۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
خدا خیرت بده باعث شدی به یاد امر بسیار مهمی بیافتم
بسیار مهم هست شهادت پدر بلافصل مولایمان یک الرحمن به نیت آقا امام حسن عسگری پیشنهاد میکنم دوستان قرائت کنند اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عزاداری در مساجد یا حسینیه ها؟ | شاهین نقوی | 8 | 4,743 |
۲۶/آبان/۹۱ ۲۱:۴۸ آخرین ارسال: mohammad reza |
|
| حسینیه منتظران(وِیژنامه ی اعیاد موالید) _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید" | oO DaViD Oo | 106 | 39,497 |
۱۵/خرداد/۹۱ ۱:۴۸ آخرین ارسال: جانثار مهدی |
|











![[تصویر: 46414937.jpg]](http://albums.kimag.es/albums/mohamadaliabbas/46414937.jpg)
![[تصویر: 23039789.jpg]](http://albums.kimag.es/albums/mohamadaliabbas/23039789.jpg)