کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سلام میکنیم به 175 شهید غواص
۸:۰۷, ۲۶/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/خرداد/۹۴ ۱۲:۱۸ توسط نرگس مهدوی.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%B1%D8%A8_%D8%A7%D...%D8%A7.gif]
سلام میکنیم به 175 شهید غواص

[تصویر: w535]

امروز ساعت 16
تهران
میدان بهارستان

بازگشتند ولی چرا حالا؟؟
آیا رهبر چشم یاری داشت؟
یا بار دیگر کشور نیازمند استقامت بود؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: amirak ، آفتاب ، میلاد.م ، یاســین ، sarallah ، شهیدطیبه واعظی ، حدیث عشق ، سیمرغ ، السا ، سید ابراهیم ، مجنون العباس ، انتصـار ، Farzaneh ، فدايي ولايت ، sagheb ، شیدا ، فرشته مهربون ، فاطمه خانم ، آیات ، MohammadSadra ، بیداری12 ، ترنم ، SARV ، علائم ظهور ، میم.حسین.الف ، N.Mahdavian ، mahdy30na ، مجید املشی ، حسن.س. ، آیدا77 ، Asma ، aboutorab ، soora ، سدرة المنتهی ، azade ، rezamohammadi ، Ramin_Ghn ، نورالسادات ، mkashipazha ، شاهزاده خانم ، عبدالرحیم

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۵۹, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #11
آواتار
عدد 1 یگانگی،الله
عدد 7 بهشت و نور خدا
عدد 5 نشانهء پنج تن
عدد بی نظیر آل کسا
.
این سه تا در کنار هم دارند
عطر اروند و علقمه با یاس
این سه تا در کنار هم یعنی
صد و هفتاد و پنج تا غواص
.
صد و هفتاد و پنج بعد از این
رمز مستی میان عشاق است
صد و هفتاد و پنج هم دیگر
عددی شهره بین آفاق است
.
.
دست بسته؛غریبی حیدر
یادمانی ز فاطمه دارد
تازه فهمیده ایم اروند هم،
حالتی مثل علقمه دارد
.
علقمه یا غریبی اروند؟!
هر دو دارد نشانی از عباس‌
عطر و بویی گرفته ایران با
صد و هفتاد و پنج تا غواص.......
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، شیدا ، آفتاب ، سید ابراهیم ، فاطمه خانم ، آیات ، ترنم ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، السا ، نرگس مهدوی ، aboutorab ، MohammadSadra
۱۵:۰۷, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #12
آواتار
بسم رب الشهدا و الصدیقین

داغ شهدا از دلمان صبر و امان برد
باید همه جا نام از این شیر دلان برد

خوش نامی شان بود که گمنامی شان شد
آوازه ی شان را به روی بام جهان برد

تابوت شهیدان نفس باغ بهار است
هر وقت توان از تنمان باد خزان برد

هر کس که جدا از شهدا گشت یقین باخت
هر کس به مسیر شهدا رفت بدان،برد

این عشق حسین است که از کعبه ی سنگر
تا خط مقدم همه را سینه زنان برد

مدیون شهیدی شده ام که دم آخر
نام علی و فاطمه را هر ضربان برد

شد مادر او پیر و دم مرگ چنین گفت:
صد حیف زمانه پسرم را چه جوان برد

یاد شهدا در و گهر داشت که ما را
غواص صفت در دل امواج روان برد

دستی که شده بسته از آنها همه را گفت
بایست که از حیدر کرار نشان برد

صد لاله شکفته است از این خاک ولیکن
گل کردنشان مدت سی سال زمان برد

تقدیم به شهدای غواص


شادی روح شهدا..صلوات...

امضای Farzaneh
باید فقط پیله کرد به خدا

زیرا فقط با او می توان پروانه شد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، sagheb ، آفتاب ، سید ابراهیم ، فرشته مهربون ، فاطمه خانم ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، السا ، حسن.س. ، نرگس مهدوی ، aboutorab
۱۵:۰۷, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #13
آواتار
خوش اومدین
نزدیک ماه مبارک
میدونستین خیلیا مث من دلشون زنگ زده و سیاه شده
میدونستین نیاز داریم در هوایی که شما توش هستین نفس بکشیم
میدونستین....اره خب ... این از ویژگیهای خوبانه....میدونن کی باید بیان

در برابر مادرت فقط سکوت باید کرد
چه زیبا بود این جمله ای که خوندم:
فهمیدن مادر سخته و فهمیدن مادر شهید سخت تر
و فهمیدن مادر شهید گمنام ....

امضای شیدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، Farzaneh ، sagheb ، آفتاب ، سید ابراهیم ، فرشته مهربون ، فاطمه خانم ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، میم.حسین.الف ، N.Mahdavian ، soshiant ، شهیدطیبه واعظی ، السا ، حدیث عشق ، نرگس مهدوی ، aboutorab
۱۵:۱۲, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #14
آواتار
داستانک ویژه برای این شهدا :



من بیشتر از همه می‌توانستم نفسم را نگه دارم. گاهی که با بچه‌ها نفس‌مان را حبس می‌کردیم تا ببینیم کدام یکی ریه‌هایش قوی‌تر است آخرین نفری که نفسش را رها می‌کرد من بودم، برای همین شده بودم پای ثابت تمام عملیات‌هایی که اختفا و سکوت لازمه‌ی‌شان بود..
.
«مرگ توی آب مثل‌ِ شهادته، پس شهادت توی آب دیگه نور علی نوره» این را علی گفته بود.
اصلا برای همین غواص شده بود.
علی اهل دجله بود، بچه‌ی شط .

می‌گفت فاو و مجنون جزیره نیستند، آدمهایی‌اند که مسخ شده‌اند، به شکل جزیره در آمده‌اند. می‌گفت «کسی که توی آب جنوب بمیره می‌شه تکه‌ای از مجنون».
.

حالا همه‌دراز کشیده‌ایم کنار هم. قرار بود در اعماق آب باشیم. قرار بود وقتی از آن پایین سرمان را بالا می‌گیریم نور خورشید را ببینیم که روی موج‌ها می‌رقصد. قرار بود برای دختر محمد گوش‌ماهی و سنگ‌‌های رنگی جمع کنیم..
.
بوی خاک پیچید توی دماغم.

دراز به دراز ما را خوابانده‌اند کنار هم. دست‌های‌مان را بسته‌اند. نگاهم را می‌چرخانم سمت علی. شبیه ماهی‌ای که از تُنگ بیرون افتاده مدام تقلّا می‌کند..
.
دلم ریش می‌شود.

نگاهم را از علی می‌دزدم و می‌چرخم سمت محمد. صورتش روی زمین است. روی چهره‌ی بی‌رمقش هنوز ته‌مانده‌ایی از شوخی هست، می‌گوید «قسمت نشد توی آب شهید شیم...» .
.
صدای بولدوزر می‌پیچد توی سرم.
حالا شروع کرده‌اند به ریختن خاک.
نفسم را حبس می‌کنم. محمد فریاد می‌زند «دیوونه نفست رو حبس نکن، اینطوری بیشتر زجر می‌کشی...» .
.

دیگر صدایش را نمی‌شنوم. علی و محمد هر دو کنار منند. تکان‌ خوردن‌هایشان را زیر خاک حس می‌کنم. سینه‌ام سنگینی می‌کند. لایه‌های خاک بیشتر می‌شوند. سنگینی خاک دارد دنده‌هایم را خرد می‌کند..
.

قرار بود در آب بمیریم، اما نه اینکه غرق شویم یا توی آب خفه شویم. علی می‌گفت «آب ما رو خفه نمی‌کنه، چیزی که ما رو می‌کشه خاکه، خاک» حالا هم داریم زیر خروارها خاک خفه می‌شویم..
.

نمی‌دانم چشمانم بازند یا بسته، اما می‌سوزند. فکرم می‌رود سمت محمد و علی. علی لابد تا الان شده تکه‌ای از مجنون. محمد هم شده است سنگی رنگی در دستان دخترش.. .

شاید آنها هم مثل من هنوز نفس‌شان را نگه داشته‌اند... ماهی‌ای که بیشتر از بقیه زنده بماند بیشتر زجر می‌کشد، اینطوری شاهد مرگ باقی ماهی‌هاست.... .
.
من اما ... هنوز نفسم را حبس کرده ام!
.



اللَّهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم

[تصویر: 15216996762983510911.jpg]


[تصویر: shohadda0251.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، sagheb ، آفتاب ، سید ابراهیم ، یاســین ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، السا ، حسن.س. ، حدیث عشق ، نرگس مهدوی ، aboutorab ، Farzaneh ، rezamohammadi
۱۵:۲۴, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #15
آواتار
این پوستر رو خیلی دوست دارم
HeartHeartHeartHeartHeart

[تصویر: 295784_503.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sagheb ، یاســین ، آفتاب ، میلاد.م ، سید ابراهیم ، فاطمه خانم ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، SARV ، میم.حسین.الف ، شیدا ، شهیدطیبه واعظی ، مجید املشی ، السا ، حدیث عشق ، نرگس مهدوی ، aboutorab ، Farzaneh ، rezamohammadi
۱۵:۳۷, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #16
آواتار
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
[تصویر: photo_2015_06_16_12_34_49.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، میلاد.م ، سید ابراهیم ، یاســین ، فاطمه خانم ، یاوران مهدی ، sagheb ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، SARV ، میم.حسین.الف ، شیدا ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، السا ، حسن.س. ، حدیث عشق ، نرگس مهدوی ، aboutorab ، Farzaneh ، rezamohammadi
۱۶:۲۰, ۲۶/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/خرداد/۹۴ ۱۶:۲۱ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #17
آواتار
[تصویر: IMG_20150616_160809.jpg]


بدرقه شان میکنیم



اینبار نه به سوی خط مقدم


که به سوی اسمان....




باشد که سلاممان را به مولایمان حسین برسانند.



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاوران مهدی ، فاطمه خانم ، sagheb ، آفتاب ، سرباز منتظر ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، میم.حسین.الف ، شیدا ، N.Mahdavian ، soshiant ، شهیدطیبه واعظی ، السا ، حسن.س. ، حدیث عشق ، نرگس مهدوی ، در جستجوی سختی ، aboutorab ، mohamad ، Farzaneh
۱۶:۲۹, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #18
آواتار
[تصویر: w535]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، فاطمه خانم ، sagheb ، آفتاب ، سرباز منتظر ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، میم.حسین.الف ، شیدا ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، السا ، حدیث عشق ، نرگس مهدوی ، در جستجوی سختی ، aboutorab ، Farzaneh
۱۶:۳۳, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #19
آواتار
این شعر رو حافظ برای شما گفته بود...

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، یاوران مهدی ، sagheb ، سرباز منتظر ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، میم.حسین.الف ، شیدا ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، السا ، حسن.س. ، حدیث عشق ، نرگس مهدوی ، در جستجوی سختی ، aboutorab ، mohamad ، Farzaneh
۱۶:۳۷, ۲۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #20
آواتار
[تصویر: w535]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sagheb ، فاطمه خانم ، یاســین ، آفتاب ، سرباز منتظر ، آیات ، MohammadSadra ، ترنم ، میم.حسین.الف ، شیدا ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، حسن.س. ، حدیث عشق ، نرگس مهدوی ، در جستجوی سختی ، aboutorab ، Farzaneh
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  روایت سردار باقرزاده از حقایق تفحص ۱۷۵ شهید غواص مرتضی اقبالی 0 1,405 ۱۸/خرداد/۹۴ ۱۳:۲۶
آخرین ارسال: مرتضی اقبالی
  شهید گمنام سلام گل مرداب 21 11,587 ۲۵/بهمن/۹۳ ۲۲:۵۹
آخرین ارسال: Farzaneh

پرش در بین بخشها:


بالا