|
کار نیکو کردن از پر کردن است ویژه مجردان
|
|
۲۲:۴۲, ۷/تیر/۹۳
شماره ارسال: #65
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام خدمت دوستان گرامی ... اعم از مجرد و حتی متاهل! ![]() خوب ... سرکار موزه از حقیر خواسته بودن که در این بحث شرکت کنم و نکات مفیدی که در فرآیند خواستگاری و ازدواج برای خودم پیش اومده رو خدمت عزیزان دیگه ارائه کنم. البته به غیر از پست اول فرصت نشد تا باقی پست ها رو مطالعه کنم. ![]() فکر می کنم تابستون دو سال قبل بود که من تصمیم جدیم رو برای ازدواج گرفته بودم. حالا این که چه فرایندی طی شده بود بماند. ولی اولین و مهم ترین نکته اینه که شما واقعا به این نتیجه برسید که در چارچوب زندگیتون نیازمند ازدواج هستید. در واقع جایگاه ازدواج و تاثیرش رو در زندگی فعلیتون عمیقا درک کنید. اینجاست که با تمام وجود بهش اعتقاد پیدا می کنید.. این تازه اولین گامه! ![]() حقیر بعد از این که عزمم رو به طور جدی جزم کرده بودم که ازدواج کنم؛ با اولین کسی که این خواسته رو مطرح کردم، امام حسین ( ع ) بود؛ و از ایشون خواستم که پیش خدا پا در میونی کنن تا به یه نحوی که به فکر حقیر اصلا نمی رسه این خواسته ی من برآورده بشه!! یعنی دومین مطلب مهم بعد از قصد حقیقی، مسیری هست که می خواید انتخاب کنید تا به هدفتون برسید. می تونید خودتون اول دست به کار بشید؛ می تونید به پدر و مادرتون بسپرید و یا می تونید اول با خدا مطرح کنید و با توسل و توکل جلو برید.. خوب ... سرتون رو درد نیارم. یه نیت برای زیارت عاشورا کردم و قرار گذاشتم تا چهل سحر بعد از نماز صبح اول وقت زیارت عاشورا بخونم و بعد با هدایت ائمه و خدا دست به کار بشم. این چهل روز زیارت عاشورا رو هم از همین سرکار موزه در یکی از پست هاشون دیده بودم. ![]() بعد از این که این چهل روز گذشت. شروع کردیم یواش یواش پای این بحث رو به خونواده و اطرافیان باز کردیم. تا ببینیم مزه ی دهنشون چیه!!! همه ی اطرافیان خیلی با ژست جدی می گفتن که اصلا و ابدا!! برای شما هنوز خیلی زوده!!! شما هنوز کار نداری!!! اینقدر از درست مونده و ... ما هم اکثرا بحث رو به شوخی می کشوندیم و می گذروندیم ولی در پس این حرف و بحث ها چند و چون کار دستمون اومد کم کم. و به این نتیجه رسیدیم که تا وقتی کار نباشه خیلی کسی جدی حسابت نمی کنه و مانع اصلی همین بحث کار هست..![]() یکی دو ماهی به همین نحو گذشت. تا این که یک روز حقیر با یک ژست جدی رفتم نزد پدر و مادر بزرگوار و خیلی خیلی جدی گفتم که من زن می خوام. ( دقیقا همین یه جمله و بعد سکوت معنا دار!!! بدون هیچ حرف و بحث اضافه ای... ) اینقدر این حرف ما جدی بود که ابهتش همه رو گرفت و پدر و مادرم دست به کار شدن!! انگار یه جورایی خودشون رو دیگه مسئول می دونستن و در صدد بودن که گناه عذب بودنم گردن اون ها نباشه دیگه..![]() خلاصه همه دست به کار شدن... ادامه دارد! ادامه ی داستان رو در یه پست دیگه براتون می نویسم. ![]() موفق بمانید و درپناه حق التماس دعای فرج یا علی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| کار کردن زن در بیرون از منزل | مهدی2012 | 93 | 40,170 |
۱۵/بهمن/۹۴ ۱۷:۳۹ آخرین ارسال: diba22 |
|
| واکنش مورد علاقه مردان موقع درد و دل کردن | FNS4565 | 2 | 1,524 |
۱۸/آذر/۹۴ ۱۶:۵۲ آخرین ارسال: قلب |
|
| <<<<<<<<درست همسرداری کردن یعنی چه؟؟!!>>>>>>> | شاهد | 31 | 14,062 |
۱۸/مرداد/۹۴ ۱۱:۰۰ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| چرا برخی مردان مخالف کار کردن زنان در اجتماع هستند؟ | آسمانه سجادی | 239 | 91,884 |
۱۲/مرداد/۹۴ ۱۱:۴۹ آخرین ارسال: MohammadSadra |
|










همه ی اطرافیان خیلی با ژست جدی می گفتن که اصلا و ابدا!!
برای شما هنوز خیلی زوده!!! شما هنوز کار نداری!!! اینقدر از درست مونده و ...
ما هم اکثرا بحث رو به شوخی می کشوندیم و می گذروندیم ولی در پس این حرف و بحث ها چند و چون کار دستمون اومد کم کم.


