کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی از حجاب و عفاف
۱۲:۳۶, ۲۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #25
آواتار
دوستان پلید

جوانی هجده ساله هستم و در یکی از دبیرستان های تهران تحصیل می کنم. از کودکی آموخته بودم که همه را دوست داشته باشم. در خانواده ای به دنیا آمدم که از نظر مالی وضع خوبی داشتند. پیش از آن که گرفتار دام شیطان نفس شوم، در بین معلمان و دانش آموزان و خانواده ام از محبوبیت خاصی بر خوردار بودم. و چون از نظر اخلاقی و تحصیل در وضعیت خوبی قرار داشتم، پیوسته مورد حسد گروهی از همکلاسی هایم بودم که همیشه دنبال انحرافات اخلاقی و فساد بودند و من مغرور از این که لغزشی در رفتارم به وجود نخواهد آمد.
بدین ترتیب ، سال دوم دبیرستان را با نمره های بسیار بسیار خوب به پایان رساندم و وارد کلاس سوم شدم . در آغاز سال تحصیلی جدید، دو سه نفر از همکلاسی های ناباب، با من گرم گرفتند و کوشیدند اوقات فراغت با من باشند و حساب شده عمل می کردند. همیشه از جنس مخالف و مهمانی های شبانه صحبت به میان می آوردندو متاسفانه من از شیطنت آنان غافل بودم و همچنان به همنشینی و دوستی با آنان ادامه دادم.
دوستان ناباب با برنامه ریزی قبلی، دختری به نام «سوزان» را بر سر راهم قرار دادند. اولین برخوردم با او در ایستگاه اتوبوس بود، که از من درخواست بلیت کرد. در افکارم غوطه ور بودم که صدایی مرا به خود آورد. دختری دیدم که خطاب به من گفت: «اگر بلیت دارید، لطف کنید»!من هم، بلیتی به او دادم .
فردای آن روز در همان ایستگاه، همان دختر بلیتی را که از من گرفته بود، پس داد و رفت. در پشت بلیت، شماره تلفنی نوشته بود، که زندگی سالم و پاکم را دگرگون کرد. از این تاریخ، نکبت و بدبختی وجودم را در هم پیچید. از مدرسه گریزان شدم و جایم در فعالیت های تربیتی و مذهبی خالی بود.
ساعت نه شب با همان شماره تلفن تماس گرفتم. از آن طرف، صدای نازکی جواب داد. اسمم را گفت و از من خواست که فردای آن شب برای آشنایی بیشتر، با هم بیرون برویم. شگفت زده شده بودم. کمی مکث کردم و بالاخره پذیرفتم که پیرو آمال پست او باشم.
شب بعد، همدیگر را ملاقات کردیم. ظاهر آراسته اش نشان می داد که از خانواده ای ثروتمند است. چند ساعتی در پارک پرسه زدیم. ناگهان در گوشه ی دیگر پارک، همان دوستانی که پای مرا به این راه باز کرده بودند، ملاقات نمودم که با چند دختر نشسته بودند. احساس می کردم که در گردابی از فساد غرق شده ام. آنها ما را به جمع خود دعوت نمودند.
با هم قاطی شده بودیم و از هر دری سخن می گفتیم. چند دقیقه بعد،یکی از دختر ها سیگاری آتش زد و آن را زیر لب گذاشت. سیگار دست به دست می شد و پس از یک پوک به دیگری می رسید. وقتی نوبت من شد، از کشیدن سیگار، امتناع کردم و مورد تمسخر قرار گرفتم. برای این که ازقافل? به اصطلاح فرنگی مآبان? آنها عقب نباشم، سیگار را گرفتم و پُوک عمیقی زدم. احساس کردم چیزی با توتون سیگار مخلوط شده است. پس از چند ثانیه سرم گیج رفت. اصرار کردند که پوک دیگری بزنم و پس از پوک دوم بود که بی هوش بر زمین افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم !
وقتی به هوش آمدم، اطرافم را خالی و خلوت یافتم. هیچ کس نبود، خیس عرق شده بودم. گیج و منگ از جا برخاستم و تلو تلو خواران، خود را به ایستگاه اتوبوس رساندم و به منزل رفتم. دور از چشم پدر و مادرم، به اتاقم رفتم و تظاهر کردم که خسته ام، تا از این ماجرا چیزی نفهمند.
فردای آن روز که قدم به مدرسه گذاشتم، دوستان دیروزی به طرفم آمدند و از قضیه ی روز گذشته در پارک، عذر خواهی کردند و از من خواستند که به کسی چیزی نگویم. مدتی گذشت و ارتباط ما همچنان ادامه یافت. فکر نمی کردم که علاوه بر دوستی های خیابانی و فساد اخلاقی، گرفتار مواد افیونی هم خواهم شد.
رفت و آمدهایم با سوزان ادامه داشت، تا این که عصر روز پنج شنبه ای مرا به یک مهمانی شبانه دعوت کرد و گفت:
« امشب پدر و مادرم در منزل نیستند». پذیرفتم که در مهمانی شبانه شان شرکت کنم. به والدینم گفتم: چون صبح جمعه با دوستانم به دربند می رویم، شب را پیش آنان می گذراندم. و متاسفانه، برای پیوستن به دوستان کذایی، به هر دروغی متوسل می شدم.
در طول دگرگونی و گمراهی من، همکلاسی های خوبی که اهل نماز و مسجد و کمک به دیگران بودند، مرانصیحت می کردند. در هر فرصتی، گذشته ها را به یادم می آوردند و از من می خواستند که هر چه زودتر خود را از دام افیون و اعتیاد و دوستان منحرف نجات بدهم. اما من به نصایح آنان گوش نمی دادم. نمی دانستم که آنها از دور مراقبم هستند که با چه کسانی و در چه جاهایی رفت و آمد دارم. من هم بی خبر از این که آنان همه چیز را زیر نظر دارند، به کارهای ننگم ادامه می دادم. دوستان واقعی مدرسه ام، از قرار مهمانی شبانه ی ما نیز خبر داشتند و می دانستند که از مدتها قبل به کشیدن مواد افیونی معتاد شده ام.
غروب روز پنج شنبه، بچه های پارتیِ شبانه در سرقرار حاضر شدند و با سه دستگاه اتومبیل شیک به محل پارتی رفتیم. زنگ ساختمان را زدیم. در باز شد. صدایی ما را به طبقه ی دوم ساختمان مجلل دعوت کرد. همه چیز برایم تازگی داشت. در آپارتمان باز شد، دختری با چهره ای بسیار زننده ظاهر گشت، خوشامد گفت، خود را فرانک معرفی کرد و ما را به داخل هدایت نمود.
مجلس بسیار پرخرجی ترتیب داده بودند و آهنگ خارجی در فضای سالن و اتاقها، طنین انداز بود. بساط عیش از هر جهت آماده بود.دوستانم که قبلاً در این گونه پارتیها شرکت کرده بودند، با حالتی عادی در آن محیط آلوده سرگرم کار خود شدند. همه در هم می لولیدند.
سوزان، مرا به رقص دعوت کرد، امتناع کردم. در یک لحظه پندها و اندرزهای دوستان اهل نمازم، مثل برق از خاطرم گذشت. ناگهان به خود آمدم، غفلت و ناآگاهی تاکی، فساد اخلاق و گناه تا چه اندازه؟!
از جا برخاستم و با سرعت از پله ها پایین آمدم و بالاخره با هر تدبیری بود، از آن مهلکه گریختم و خود را به محله مان رساندم. از دیدن بچه های مدرسه، یکه خوردم. احساس کردم خواب می بینم. از اثر مواد افیونی که مصرف کرده بودم ، بی هوش بر زمین افتادم. زمانی که به خود آمدم، دیدم که بچه های خوب محل، همانها که اوقات فراغتشان را در کتابخانه و مسجد می گذراندند، اطرافم جمع شده اند.
با دیدن آنها شرمنده گشتم و از خجالت داشتم آب می شدم. اما آنان مرا دلداری می دادند و از من خواستند که از گذشته ام استغفار کنم و به درمان جسم و روح خود بپردازم. مدت یک ماه در بستر بیماری افتادم و پس از تلاش و رنج بسیار، توانستم خود را از اسارت مواد افیونی نجات بخشم. از سوزان و دوستان خیابانی نفرت عجیبی پیدا کردم. برای همیشه آنان را ترک گفتم و به آغوش نماز و مدرسه و دوستان مذهبی بازگشتم.

(اعتیاد دختران و پسران صص 12 - 16)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، یا صاحب الزمان ، شهیدطیبه واعظی ، 7parsa4
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
RE: داستانهایی از حجاب و عفاف - netlog36 - ۲۷/بهمن/۹۰ ۱۲:۳۶
RE: داستانهایی از حجاب و عفاف - soldier - ۲۲/فروردین/۹۱, ۰:۰۶
RE: داستانهایی از حجاب و عفاف - fatemeh - ۱۴/شهریور/۹۱, ۲۲:۰۸

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نظرتون در مورد "طرح صیانت از حجاب و عفاف" چیه؟؟؟؟ پارمیس 73 32,982 ۳۰/مهر/۹۵ ۱۶:۱۹
آخرین ارسال: عمار94
  اجتماع قانونی احیای فرهنگ عفاف و حجاب - 21 تیر 93 59-11(یامهدی) 1 1,769 ۱۹/تیر/۹۳ ۱:۱۶
آخرین ارسال: 59-11(یامهدی)
  پاسخ به شبهات نهی از منکر در باب حجاب و عفاف (قسمت دوم) III I III 0 1,612 ۲۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۲۳
آخرین ارسال: III I III
Star مجموعه انیمیشن درباره حجاب و عفاف عبدالرحمن 7 5,269 ۱۷/فروردین/۹۳ ۲۰:۳۷
آخرین ارسال: azade
  هرم عفاف از حیا تا حجاب mahdy30na 25 11,441 ۱۹/آبان/۹۲ ۱۳:۱۴
آخرین ارسال: SAViOR
  وضعیت حجاب و عفاف و روابط نامحرمان در دانشگاه ساجد 217 106,689 ۲۹/تیر/۹۲ ۱:۲۳
آخرین ارسال: meshkat
  ***بیست و یکم تیر ماه روز عفاف و حجاب گرامی باد*** عبدالرحیم 0 1,270 ۲۱/تیر/۹۲ ۱۴:۱۳
آخرین ارسال: عبدالرحیم

پرش در بین بخشها:


بالا