|
بررسى ديدگاههاى اهل سنت در تفسير آيه غار(جالب)
|
|
۲۰:۱۶, ۱۱/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۰ ۰:۵۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
این مطلب در مباحثه ای در تاپیک بحثی ارام پیرامون خلافت قرار داده شد . با توجه به اینکه مطلب جالبیست تاپیک مجزایی برای ان ایجاد کردم .
حیف است از دست بدهید خوب نکته بعدی مورد اشاره استناد به یار غار بودن ابوبکر است . در این نوشتار برسی میکنیم که ایا کسی با پیامبر بوده یا نه؟! و ایه مورد استناد چه چیزی را میرساند و ایا همراهی پیامبر دلییلی بر خلافت بعد از ایشان و است؟! دوستان این نوشتار را مطالعه بفرمایید ================================================================== بسم الله الرحمن الرحيم بررسى ديدگاههاى اهل سنت در تفسير آيه غار بررسي سند روايت
حزن هميشگي ابوبكر و عدم اعتنا به دستور رسول خدا مواردي از حزن ابوبكر آيا حزن ابوبكر، براي رسول خدا بود؟ نقد و بررسي وجوب بازگشت ضمير به اقرب المذكورات سكينه، تنها بر رسول خدا نازل شده است الف: تصريح علماي اهل سنت بر نزول سكينه بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ب: وحدت سياق ج: عطف جمله «وايده بجنوده» بر نزول سكينه د: عطف جمله «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا» بر جمله «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْه» پيامبر، ابوبكر را به خاطر لو ندادن اخبار هجرت، با خود برد مقايسه فضيلت ابوبكر با فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام ابوبكر در خدمت پيامبر حاضر و علي عليه السلام غائب بود سختي عمل ابوبكر بيشتر از سختي عمل اميرمؤمنان عليه السلام خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آنها بر علي عليه السلام بود نزول أيه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه» در باره اميرمومنان عليه السلام http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?ba...han&id=139 این لینک هم خواندنی است نتيجه: اولاً: آيه غار در باره ابوبكر نازل نشده است و او به همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله در غار نبوده است؛ ثانثاً: آمدن او با اجازه رسول خدا صلي الله عليه وآله نبوده است؛ ثالثاًٌ: بر فرض قبول اين مطلب كه آن شخص همراه رسول خدا ، ابوبكر بوده، اين آيه، جز اين كه ثابت مىكند ابوبكر در اين سفر دائم الحزن بوده و با بىتابي، اندوه ، گريه و نالههاى پي در پي ، بر زحمت پيامبر مىافزود، فضيلتي را براى او به ارمغان نمىآورد. |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۱۸, ۱۰/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
به این مناظره ی تاریخی بسیار روشنگر خوب توجه فرماید: گفتم: من در اين باره چيزى نمىدانم ولى براى ابوبكر هم فضيلتى مى باشد، گفت: اگر ابوبكر فضلى نداشت نمى گفتم على از آن افضل است. اينك فضيلتى كه براى ابوبكر معتقد هستى كدام است، گفتم: خداوند متعال مىفرمايد: ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا، خداوند در اينجا ابو بكر را مصاحب رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله دانسته است، مامون گفت: اى اسحاق من تو را در راههاى سخت و دشوار حركت نمىدهم و تو را گرفتار مشكلات نمىكنم. من مشاهده مىكنم كه خداوند متعال گاهى مصاحب افراد مورد نظر خود را هم كافر خوانده است مگر نديدهاى در قرآن مىفرمايد: قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا، يعنى هنگامى كه او با رفيق خود سخن مى گفت و به وى اظهار داشت تو به خدايت كه تو را از خاك آفريد و بصورت نطفه در آورد و بعد چهره مردى به تو داد كافر شدى. (پس به صرف مصاحب بودن یک شخص در قرآن نمیتوان برای آن شخص فضیلتی بر شمرد) گفتم: اين مرد مورد نظر كافر بود ولى ابوبكر ايمان داشت، مامون گفت هنگامى كه جايز باشد مصاحب شخصى كه مورد رضايت خداوند است كافر باشد ، جايز است كه مصاحب پيغمبرى مؤمن هم باشد، ولى اين مؤمن لازم نيست كه از همه مؤمنين افضل باشد، و نه در مرتبه دوم حتى در مرتبه سوم هم قرار نمىگيرد. مامون گفت اى اسحاق تو سخنها را قبول نمىكنى اكنون با تو از روى تحقيق بايد سخن بگويم. اينك به من بگو ابوبكر چرا در غار محزون بود، آیا حزن او برای خدا بود یا برای نفسش بود؟ اسحاق گفت: ابوبكر برای خدا و جان رسول خدا محزون بود و دوست داشت گزندى به آن جناب وارد نشود، مامون گفت: خداوند از حزن او راضى بود و يا اينكه رضايت نداشت، گفتم: بلكه خداوند راضى بود. مامون گفت: بايد رسولى مى فرستاد و او را از اين عمل نهى مى كرد؟ گفتم: به خداوند از اين سخن پناه مى برم، گفت: مگر شما گمان ندارى كه خداوند از حزن ابوبكر راضى مى باشد، پس اگر خداوند راضی میباشد و حزن او برای خداست و مورد رضای خداست پس چرا رسول خدا او را از این حزن نهی میکند؟ مگر در قرآن مشاهده نمىكنى كه رسول خدا به ابو بكر فرمودند: لا تَحْزَنْ، او را از حزن نهى فرمودند،پس مشاهده میکنی که مطلب آنچنان که شما میگویید و اعتقاد دارید نیست. مگرآنکه معتقد باشی رسول خدا از چیزی نهی میکند که خدا آن را میپسندد گفتم : به خدا پناه میبرم از این سخن. مامون گفت: اى اسحاق، مذهب من اين است كه با تو مدارا كنم، شايد خداوند تو را از عقيده ات برگرداند، اينك به من بگو تفسير آيه شريفه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ چيست؟ خداوند در اين جا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله را اراده كرده و يا ابوبكر را؟ گفتم: رسول خدا را گفتم: درست است، به من بگو در آيه شريفه حنين كه مىفرمايد: وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ آيا مى دانى مقصود از مؤمنان در اين آيه چه افرادى مىباشند گفتم خير در اين مورد چيزى نمىدانم، مامون گفت: در روز حنين همه فرار كردند و با رسول خدا فقط هفت نفر از بنى هاشم باقى ماندند. على در مقابل رسول خدا شمشير مىزد، عباس هم لگام استر او را گرفته بود، ديگران هم پيرامون رسول خدا را گرفته بودند كه كسى به او آسيب نرساند، تا آنگاه كه خداوند او را پيروز گردانيد، پس مقصود از مؤمنان در اين آيه على و كسانى كه با او بودند از بنى هاشم، گفته شده كه سلمان و عمار هم در ميان آن گروه بوده اند و از رسول خدا حمايت مىكردند. اكنون اى اسحاق بگوئيد آيا كسى كه با رسول خدا بود و سكينه بر رسول و او فرود آمد افضل است يا كسى كه با رسول بود و سكينه به او نازل نشد و او را اصلا به حساب نياورد، اسحاق گفت: البته آن كس كه با رسول خدا حضور داشت و سكينه بر او فرود آمد، |
|||
|
|
۰:۴۳, ۱۲/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم فراز سوم آيه: «إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ»؛ آن هنگام كه آن دو در غار بودند. وقتى او به همراه خود مىگفت... . فخر رازى مىنويسد: «اينكه حضرت در اين سفر حساس و خطرناك ابوبكر را برمىگزيند گواه به اين است كه حضرت او را مؤمن قلبى و راستگو مىدانسته است و اگر حضرت او را منافق مىدانست، در اين سفر خطرناك ـ با اين احتمال كه او كافران را از جايگاه حضرت آگاه خواهد ساخت ـ هرگز او را همراه خود نمىبرد. افزون بر آنكه اين هجرت از سوى خداوند مقرّر گرديده بود و حضرت با داشتن افراد نزديكتر به خود، او را براى همراهى انتخاب فرمود كه اين خود حكايت از جايگاه بلند او دارد.»* وى در ادامه چنين مىافزايد: اين فراز از آيه شريفه با توجه به شرايط حاكم، برترى ابوبكر را مىرساند؛ چون وى را به عنوان همراه پيامبر معرفى فرموده است و اين اشكال كه قرآن كافر را نيز همراه مؤمن ياد كرده است ـ مانند آيه «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ...» (كهف: 37) ـ وارد نيست؛ زيرا اين آيه در ادامه، پستى و كفر را مطرح مىكند. ولى آيه مورد بحث ما پس از تعبير «صاحبه»، جمله «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» را دارد كه از عظمت و جلال حكايت مىكند. پس نبايد اين دو را با هم مقايسه كرد.** به تعبير برخى مفسّران حتى آمدن ضمير به جاى نام همراه پيامبر صلىاللهعليهوآله گوياى شرافت ابوبكر است؛ زيرا در مورد خود حضرت هم ضمير آمده است.*** نقد و بررسى: در نقد اين برداشتها توجه به چند نكته بايسته است: نكته اول: كلمه «صاحبه» تنها بر اين دلالت دارد كه در آن غار شخصى با آن حضرت بوده است و هيچگونه بار ارزشى ندارد و از اين لفظ در آيه نمىتوان امتيازى براى ابوبكر اثبات كرد؛ زيرا از ديدگاه قرآن، ملاك ارزش و افتخار، در افقى برتر از افق اجتماع بشرى است و ملاك كرامت، بندگى و درجاتنزديكبودنبهخداوندمتعال است. نكته دوم: آنچه آيه بر آن دلالت دارد اين است كه ابوبكر در غار همراه حضرت بوده است، اما اينكه اين همراه شدن به انتخاب حضرت بوده است از آيه استفاده نمىشود. روايات نيز نه تنها دلالتى بر انتخاب ندارند، بلكه برخى از آنها گوياى اين هستند كه اين همراهى صرفا اتفاقى بوده است. در ذيل، به دو نمونه از اين روايات اشاره مىشود: 1. حضرت رسول شبانگاه به سوى غار ثور حركت فرمود. ابوبكر به دنبال حضرت به راه افتاد. حضرت صداى نفس زدن او را شنيد، او را شناخت و صبر كرد تا با هم به سوى غار حركت كنند.**** اين روايت حكايت از آن دارد كه هيچگونه هماهنگى و انتخابى در كار نبوده است. 2. ابوبكر در شب هجرت (كه حضرت على در بستر پيامبر اكرم خوابيده بود) وقتى به منزل پيامبر رسيد چنين تصور كرد كه حضرت در بستر خود قرار دارد، اما با حضرت على مواجه شد. صدا زد: يا نبىاللّه! كه حضرت على عليهالسلام فرمود: رسول خدا به سوى بئر ميمون رفتهاند. وى نيز عازم آنجا شد تا اينكه با حضرت وارد غار گرديد.***** نكته سوم: از ظاهر آيه و آن داستان استفاده مىشود كه حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در موقعيت خطرناكى قرار داشته و كسى، حتى همراه حضرت هم به دفاع از آن حضرت برنخاسته است؛ زيرا آيه شريفه تنها از يارى خداوند با لشكريان ناپيدا سخن مىگويد. پس عبارت «ثانى اثنين» تنها بر همراهى فردى با حضرت محمد صلىاللهعليهوآله دلالت دارد. *ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 65. **ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 67. *** ر.ك: خطيب عبدالكريم، التفسيرالقرآنى للقرآن، ج 5، ص 774. ****ر.ك: جلالالدين سيوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 196. *****ر.ك: حافظ حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 133. نفسی باقی باشد به ادامه بحث میپردازم.
|
|||
|
|
۱۷:۰۴, ۱۶/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ارزيابى: استفاده فضيلت ابوبكر از آيه شريفه درست نيست؛ زيرا اولاً، چنانكه در ادامه و در نقد استناد به فرازهاى آيه روشن خواهد شد، آيه شريفه ابوبكر را نمىستايد. ثانيا، ادعاى انحصار مدح قرآنى به ابوبكر از ميان صحابه درست نيست؛ زيرا اينسان تفسير در موارد ديگرى از آيات نيز مطرح است؛ از آن جمله مىتوان به آيه مباهله* اشاره كرد كه مىفرمايد: «.. فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»(آلعمران: 61)؛ (پس بگو بياييد ما پسرانمان را فرامىخوانيم و شما پسرانتان را و ما زنان خويش را دعوت مىكنيم و شما زنان خودتان را و ما خويشان نزديك خود را فرامىخوانيم و شما خويشان نزديك خود را سپس مباهله مىكنيم.) تمام مفسّران** شيعه و جمهور مفسّران اهلسنت كلمه «نسائنا» را به حضرت زهرا عليهاالسلام و واژه «ابنائنا» را به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و «انفسنا» را به حضرت على عليهالسلام تفسير كردهاند كه در ماجراى سرنوشتساز مباهله، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آنان را برمىگزيند و خطاب به آنان مىفرمايد: هرگاه من دعا كردم شما آمين بگوييد.*** زمخشرى مىنويسد: «اهل كسا براى او عزيزترين افراد هستند و در اين آيه مىبينيم آنان بر خود حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در بيان، مقدم گرديدهاند و اين خود قوىترين دليل بر فضيلت اصحاب كسابه شمار مىآيد.»**** ----- *در مدح حضرت على، فاطمه، حسن و حسين عليهماالسلاممىباشد. **ر.ك: محمدبن حسن طوسى، التبيان، ج 2، ص 484؛ فضلبن حسن طبرسى، مجمعالبيان، ج 2، ص 763؛ ملّا فتحاللّه كاشانى، منهجالصادقين، ج 2، ص 484؛ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 3، ص 223؛ نصرتامين اصفهانى، مخزنالعرفان، ج 3، ص 131؛ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 2، ص 582؛ فخر رازى، مفاتيحالغيب، ج 4، جزء 8، ص 90؛ محمود آلوسى، روحالمعانى، ج 3، ص 303. ***ر.ك: ابواسحاق احمد ثعلبى، الكشف و البيان، ج 3، ص 85. **** ـ ر.ك: محمودبن عمر زمخشرى، الكشّاف، ج 1، ص 369. عمری بود در خدمت دوستان هستم
|
|||
|
|
۲۰:۲۲, ۲۱/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم تفسير فرازهاى آيه كريمه فراز اول آيه: «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ»؛ اگر او را يارى نكنيد خداوند او را فرموده است. در اين فراز از آيه، جواب شرط حذف شده است؛ به اينگونه: «الا تنصروه فسينصره اللّه» و جمله «فقد نصره اللّه» به منزله بيان علت براى جواب محذوف است.* خداوند خطاب به مسلمانان مىفرمايد: اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله را يارى نمىكنيد خداوند او را يارى مىكند، همچنانكه در گذشته او را يارى كرده است. اگر شما در جنگ تبوك شركت نكنيد به رسول خدا و اسلام زيان نمىزنيد، خداوند او را يارى و پيروز خواهد فرمود. در اينكه خداوند در جريان هجرت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از مكه به مدينه با چه چيزى آن حضرت را يارى فرموده، دو ديدگاه مطرح است: ديدگاه اول: چنانكه برخى از مفسّران اهلسنت نيز اشاره دارند،** خداوند پيامبرش را با امدادهاى غيبى و فرشتگان الهى و با نزول سكينه يارى فرموده است. هيچيك از مؤمنان در اين يارى نقشى نداشتهاند؛ زيرا خداوند در اين قسمت همه آنان را سرزنش مىكند.*** ديدگاه دوم: خداوند پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را به وسيله ابوبكر يارى فرمود. قرآن كريم ابوبكر را در مقابل تمام صحابه قرار داده است؛ آنان را بر عدم نصرت رسول خدا نكوهش، و او را به سبب يارى رساندنش ستايش فرموده است.**** --- *ر.ك: محمودبن عمر زمخشرى، همان، ج 2، ص 272؛ محىالدين درويش، اعراب القرآنالكريم و بيانه، ج 4، ص 101؛ احمدبن يوسف سمين الحلبى، الدرالمصون، ج 6، ص 51. **ر.ك: اسماعيلبن كثير دمشقى، تفسير القرآنالعظيم، ج 4، ص 136؛ جلالالدين سيوطى، تفسير الجلالين، ج 1، ص 196؛ عبدالرحمنبن محمد ثعالبى، الجواهرالحسان، ج 3، ص 183؛ محمود آلوسى، همان، ج 5، ص 288؛ محمدبن طاهر ابنعاشور، التحرير و التنوير، ج 10، ص 98. ***ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 282. ****ر.ك: محمدبن عبداللّهبن ابىبكر ابنعربى، احكامالقرآن، ج 2، ص 950. عمری بود در خدمت دوستان هستم "راستی دوستان یک نکته رو بادم رفت بگم" در ایه امده" إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا " این لا تحزن خطاب به همراه هست دیگه ، چرا ان همراه باید ترس داشته باشه؟ مگر اینکه به سخن نبی و خدا ایمان نداشته باشه. از طرفی برادان اهل سنت میگویند که این همراهی یک مدح و ویژگی میتونه باشه برای همراه ( به گفته مفسرینشان خلیفه اول ) که اگر اینگونه باشد چرا باید خدا دروصف این همراه بگوید لا تحزن؟؟؟؟؟؟ در حالی که حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب تنها در جایگاه رسول اکرم در خانه ایشان در رختخواب ایشان ماندن و هیچ ترسی از بایت کشته شدن هم نداشتن و در وصف ایشان گفته نشده که نترس.
|
|||
|
|
۱۱:۵۷, ۲۹/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ارزيابى: ديدگاه اول كاملاً با آيه كريمه همخوان است، ولى ديدگاه دوم درست نيست؛ چه اينكه در آيه شريفه، خداوند نصرت حضرت در جريان هجرت را به خود نسبت داده است «فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ» و از تأييد حضرت با لشكريان ناپيدا سخن گفته است: «وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا.» همچنانكه فراز «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا»گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله چه سان همراه ناآرام خود را آرام مىسازد و در حقيقت، از لحاظ روانى او را يارى مىكند. حال آيا چنين همراهى مىتواند ياريگر حضرت رسول باشد؟! در اين آيه، شاهدى بر اينكه ابوبكر در جريان غار ياريگر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بوده است وجود ندارد. منحصر كردن وى در استثناى از نكوهش آيه درست نيست. چنانكه ابن عطيه مىگويد: «تمام كسانى كه در جنگ تبوك شركت داشتهاند از اين دايره خارج شدهاند.»* «تاريخ قطعى گواه بر آن است كه گستره اين سرزنش بسيارى از مؤمنان را دربر نمىگيرد... . پس گرچه خطاب آيه به گونه عام همه مؤمنان را دربر مىگيرد، اما نكوهش آن تنها برخى از مؤمنان را شامل مىشود؛ زيرا كه همه آنان در يارى حضرت محمد صلىاللهعليهوآله كوتاهى نكردهاند. قرآن هم براى پاسدارى از حق آنان، در آيات ديگر به ستايش آنان پرداخته است.»** * ر.ك: ابنحيان اندلسى، البحرالمحيط، ج 5، ص 421. **ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 29. عمری باشه خدمت میرسم و ادامه میدم
|
|||
|
|
۱۷:۳۹, ۳/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم فراز دوم آيه: «ثَانِيَ اثْنَيْنِ»؛ او نفر دوم از دو نفر بود... اين فراز از آيه شريفه، تنها گزارش مىكند نفر دومى با حضرت محمد صلىاللهعليهوآله در جريان غار بوده است و هيچ دلالتى بر فضيلت نفر دوم ندارد. گرچه برخى اين فراز آيه را شاهد بر فضيلت ابوبكر و خلافت وى دانستهاند؛ به اين بيان كه خليفه همان نفر دوم است و در اين آيه، ابوبكر نفر دوم پس از پيامبر معرفى شده است* و نمىتوان گفت اين دوم بودن گوياى امتيازى براى ابوبكر نيست؛ زيرا قرآن مجيد خداوند را چهارم هر سه معرفى فرموده است: «مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ»(مجادله: 7)؛ هر نجوايى كه بين سه نفر انجام شود چهارم آنان خداوند متعال است. و منظور از اينكه خداوند با انسانها مىباشد اين است كه او نسبت به آنان علم و تدبير دارد و از باطن آنان آگاه است، اما در مورد اين آيه، دوم بودن ابوبكر نسبت به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نوعى امتياز شمرده مىشود؛ زيرا حضرت مىدانست كه او از شفافيت باطن برخوردار است. هنگامى كه ابوبكر دچار اندوه شد، حضرت براى آرام ساختن او فرمود: «ماظنك باثنين اللّه ثالثهما»؛** گمان تو درباره دو نفرى كه خداوند سومى آنان است چيست؟ اين امر نشان از امتياز بزرگ وى دارد.*** ------ *- ر.ك: محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ص 147؛ محمد رشيدرضا، همان، ص 446. **- ر.ك: جلالالدين سيوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 200. ***- ر.ك: فخر رازى، مفاتيحالغيب، ج 8، جز 16، ص 66. عمری باشه خدمت میرسم و ادامه میدم
|
|||
|
|
۱۶:۲۰, ۷/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
نقد و بررسى:
اين فراز آيه شريفه نيز دلالتى بر فضيلت ابوبكر ندارد؛ زيرا تنها عدد افراد در غار را گزارش میكند و دلالت دارد بر اينكه رسول خدا در اين سفر تنها نبوده و شخص ديگرى نيز همراه آن حضرت بوده است. همراه بودن ابوبكر با حضرت محمد صلی الله عليه وآله و سلم در غار مطرح است، نه در فضايل و چه بسيار پيامبرانى كه با كافران و مشركان در يك مكان اجتماع داشتند.* اگر نفر دوم از فضيلت اول بهرهمند بوده و منظور از ثانى، دوم بودن در فضايل باشد، ابوبكر از پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله و سلم برتر خواهد بود؛ زيرا منظور از «ثانى» در آيه آن حضرت است؛** چون «ثانى اثنين» حال براى ضمير «اذا خرجه الذين...» است*** و مرجع اين ضمير هم نبى اكرم صلی الله عليه وآله و سلم میباشد. و اما در نقد استناد به حديث «ما ظنك باثنين ...» كه سيوطى آن را چنين نقل میكند: «دخل النبى صلی الله عليه وآله و سلم و ابوبكر غار حرا فقال... يا ابابكر ان اللّه انزل سكينة عليك و ايدنى بجنود لم تروه.»**** اولاً، اين حديث از غار حرا سخن گفته است، در حالى كه به اعتقاد همگان، اين آيه جريان غار ثور را بيان میفرمايد. ثانيا، آلوسى ادامه حديث را چنين نقل میكند: «يا ابابكر ان اللّه تعالى انزل سكينته عليك و ايدك بجنود.»***** حال روشن نيست كدامين تعبير در اين دو نقل واقعى و كدام تحريف شده است؟ ثالثا، خطاب «لم تروها» در نقل سيوطى خطاب به جمع است، در حالى كه در غار دو نفر بيشتر نبودند تا مخاطب اين خطاب قرار گيرند.****** ---- * ر.ك: محمدحسن مظفر، دلائلالصدق، ج 2، ص 404. **ر.ك: ابی اسحاق الزجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج 2، ص 449. ***جلالالدين سيوطى، الدر المنثور، ج 4، ص 207. *****ر.ك: محمود آلوسى، همان، ج 6، جزء 10، ص 142. ******ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 298. عمری باشه خدمت میرسم و ادامه میدم |
|||
|
|
۲۰:۰۴, ۷/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اردیبهشت/۹۲ ۲۰:۰۵ توسط pillar.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
برای ابوبکر و عمر همان تخلف از جیش اسامه
به عنوان تخلف از فرمان رسول الله کافی است که مورد غضب خداوند و رسول او باشند. |
|||
|
|
۲۳:۰۴, ۷/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
|
۱۱:۳۰, ۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم فراز سوم آيه: «إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ»؛ آن هنگام كه آن دو در غار بودند. وقتى او به همراه خود مىگفت... . فخر رازى مىنويسد: «اينكه حضرت در اين سفر حساس و خطرناك ابوبكر را برمىگزيند گواه به اين است كه حضرت او را مؤمن قلبى و راستگو مىدانسته است و اگر حضرت او را منافق مىدانست، در اين سفر خطرناك ـ با اين احتمال كه او كافران را از جايگاه حضرت آگاه خواهد ساخت ـ هرگز او را همراه خود نمىبرد. افزون بر آنكه اين هجرت از سوى خداوند مقرّر گرديده بود و حضرت با داشتن افراد نزديكتر به خود، او را براى همراهى انتخاب فرمود كه اين خود حكايت از جايگاه بلند او دارد.»* وى در ادامه چنين مىافزايد: اين فراز از آيه شريفه با توجه به شرايط حاكم، برترى ابوبكر را مىرساند؛ چون وى را به عنوان همراه پيامبر معرفى فرموده است و اين اشكال كه قرآن كافر را نيز همراه مؤمن ياد كرده است ـ مانند آيه «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ...» (كهف: 37) ـ وارد نيست؛ زيرا اين آيه در ادامه، پستى و كفر را مطرح مىكند. ولى آيه مورد بحث ما پس از تعبير «صاحبه»، جمله «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» را دارد كه از عظمت و جلال حكايت مىكند. پس نبايد اين دو را با هم مقايسه كرد.** به تعبير برخى مفسّران حتى آمدن ضمير به جاى نام همراه پيامبر صلىاللهعليهوآله وسلم گوياى شرافت ابوبكر است؛ زيرا در مورد خود حضرت هم ضمير آمده است.*** *ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 65. **ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 67. ***ـ ر.ك: خطيب عبدالكريم، التفسيرالقرآنى للقرآن، ج 5، ص 774. عمری باشه درخدمت دوستان هستم.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بررسى فضایل حضرت على (علیه السلام) و مساله امامت (حدیث غدیر خم) | Anti gods | 2 | 1,578 |
۲۴/آبان/۹۰ ۱۰:۳۹ آخرین ارسال: Anti gods |
|












