کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4.25 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لکه ننگ مرگ 11 میلیون ایرانی بر دامن انگلیس تا ابد پابرجاست
۱:۱۰, ۱۳/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۰ ۱:۱۳ توسط akhevi.)
شماره ارسال: #1
آواتار
خبرگزاری فارس: رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز گفت: لکه ننگ مرگ 11 میلیون ایرانی در جنگ جهانی دوم بر اثر قحطی بر دامن انگلیس تا ابد پابرجاست.

[تصویر: 168186_PhotoA.jpg]

حسن عباسی امروز در حاشیه حضورش در دانشگاه شهید باهنر کرمان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس با اشاره به شباهت بین تسخیر سفارت انگلیس و لانه جاسوسی آمریکا در سال 58 اظهار داشت: به نظر بنده سفارت آمریکا را اشتباهی اشغال کردیم و اول باید سفارت انگلیس را اشغال می‌کردیم.
وی خاطرنشان کرد: انگلیس مادر آمریکاست و همچنین شکل‌دهنده رژیم صهیونیستی و مسلک‌ جعلی وهابیت، بهائیت و قادیانیت در هند است.
عباسی گفت: همچنین لکه ننگ مرگ 11 میلیون ایرانی در جنگ جهانی دوم بر اثر قحطی بر دامن انگلیس تا ابد پا برجاست، انگلیس زمینه جدا شدن بحرین از کشور ما را ایجاد کرد و افغانستان را از ایران بزرگ جدا کرد.
وی بیان کرد: صحنه‌گردان تحریم‌های جهانی علیه ایران انگلیس است و این روند ادامه دارد، در حوادث دو سال پیش نیز با دخالت خود فضای ملتهبی در جامعه ایجاد و جامعه ما تا مدت‌ها صحنه ناملایمت‌های بسیاری بود.
رئیس مرکز
دکترینال
امنیت بدون مرز تصریح کرد: تصرف سفارت انگلیس شباهت‌های بسیاری با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا دارد و دست کمی از آن حادثه عظیم نداشت و هدف هر دو بر سر زدودن کسانی بود که وجه امپریالیستی داشتند و باید با آنها برخورد می‌شد.
وی با اشاره به نحوه برخورد دانشجویان با انگلیس و ارزیابی‌اش از این حرکت انقلابی افزود: اعتراض به حقی بود و بالا رفتن از دیوار سفارت بر اساس رای مجلس ممکن است به نوعی احساسی تلقی شود، اما به شدت ضروری بود.
عباسی اذعان کرد: حرکت ارزشمند دانشجویان الهام‌بخش دانشجویان منطقه است و دانشجویان سوری، مصری و فلسطینی نیز از این حرکت دفاع کردند و حتی مردم ترکیه در اعتراض به شایعه جنگ آمریکا علیه ایران پرچم آمریکا و انگلیس را به آتش کشیدند.
وی با اشاره به ارزیابی‌اش از آینده رابطه با انگلیس عنوان کرد: انگلیس گفته که رابطه‌اش را قطع نمی‌کند و فقط کاهش می‌دهد، اما اگر ایران رابطه‌اش را قطع کند و یا حتی در درازمدت رابطه را کاهش دهد، ضریب امنیتی ایران بالا می‌رود.
عباسی با اشاره به عکس‌العمل وزارت امور خارجه در قبال این حرکت دانشجویان بیان داشت: مسئولان واقع‌گرا بوده و دانشجویان آرمان‌گرا و در هر حال دانشجویان آرمان‌گرا باید جوانب و حاشیه‌های این موارد را تحمل کنند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad1369 ، mohamad ، محمود ، soldier ، میلاد.م ، shakiba ، hesam110 ، parisan ، حسن.س. ، مسافر ، فرهاد ، Admirer ، أین المنتظر ، rastin ، bagheri4 ، vahrakan ، salman313 ، am_po ، محب الزهرا ، MohammadMeraj ، عدالت ، یاســین ، fiftynine ، Wachowski ، دالاهو ، رکن الهدی

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۱۵, ۱/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۴ ۱۰:۱۶ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #31
آواتار
امام خمینی (رحمة الله علیه)

ما از شرّ رضاخان و محمد رضا خلاص شدیم لکن از شرّ تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی ها نجات نخواهیم یافت. اینان بر پا دارندگان سلطه ابر قدرت ها هستند و سر سپردگانی می باشند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمی شوند و هم اکنون با تمام ورشکستگی ها دست از توطئه علیه جمهوری اسلامی و شکستن این سد عظیم الهی برنمی دارند
.


پ.ن.
نقل به مضمون از فرمایشات امام در دیدار صبح روز 13 مهر 1362 در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، رک به : صحیفه امام، جلد هیجدهم، ص 178
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، vahrakan ، میم.حسین.الف ، Wachowski ، رکن الهدی
۱۲:۴۹, ۱/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #32
آواتار
(۱/شهریور/۹۴ ۱۰:۱۵)MohammadSadra نوشته است:  امام خمینی (رحمة الله علیه)

ما از شرّ رضاخان و محمد رضا خلاص شدیم لکن از شرّ تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی ها نجات نخواهیم یافت. اینان بر پا دارندگان سلطه ابر قدرت ها هستند و سر سپردگانی می باشند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمی شوند و هم اکنون با تمام ورشکستگی ها دست از توطئه علیه جمهوری اسلامی و شکستن این سد عظیم الهی برنمی دارند
.


پ.ن.
نقل به مضمون از فرمایشات امام در دیدار صبح روز 13 مهر 1362 در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، رک به : صحیفه امام، جلد هیجدهم، ص 178


بنده نمیخواستم با شما دیگه صحبت کنم ولی متاسفانه مجبورم
بله امام درست فرمودند که به زودی نمیتوانیم از شر امثال شما که فقط تخم کینه و تفرقه رو بین جوانان پخش میکنید، خلاص بشیم

از زمانی که مدیریت سایت به این شدت ضعیف شده و از همه طرف متلک میزنن، بازدید سایت از روزی دویست پست به روزی شیش! پست رسیده و من واقعا متاسفم برای این مدیریت ضعیف که به هر بهانه ای به چنین افراد معلوم الحالی اجازه فعالیت میده تا بیشتر تخم جدایی رو بین جوون ها بکاره
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۵۵, ۱/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۴ ۱۳:۲۴ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #33
آواتار
آقا محمد ببخشید. از این به بعد به جای امام از نتانیاهو و جناب سروش نقل قول می کنیم.

ضمناً حال ما چطوره که برای امثال شما معلوم الحال شدیم؟

پ.ن.
داداش گلم تخم تفرقه و کینه کار سگ انگلیسی و کاسه لیس های داخلی اونه نه من (تفرقه بیانداز و حکومت کن شعار من نیست). من سفارت رو اینجا بازگشایی نکردم به ارسال ها دقت کن من از این کار بدم میاد.

تقدیم به آقا محمدگل

مشهور است نخستین فرمانده و سیاستگذار آمریکا در عراق از یکی از رهبران سیاسی عراق پرسیده بود: «می‌دانی چرا در آمریکا هیچوقت کودتا نمی‌شود؟!» مقام عراقی دلایل زیادی از توزیع قدرت تا دموکراسی و … را برشمرده بود اما نگرو پونته در یک جمله به او گفته بود: «زیرا آمریکا در واشنگتن سفارت ندارد.»!

این عبارت گویای نقش کلیدی سفارت‌های دشمن در کشور هدف، به عنوان مرکز فرماندهی کودتاهاست که نمونه‌های آن را در آشوب‌ها و بحران‌های گوناگون سال‌های اخیر به ویژه در منطقه آسیای میانه دیده‌ایم. تا آنجا که در جریان ناآرامی‌های اوکراین،برخی سفرا و نمایندگان سیاسی کشورهای اروپایی مستقیما در جمع متحصنین حاضر شده و حتی به توزیع غذا بین آنها پرداختند! اکنون و با اینکه سالهاست جاسوس خانه آمریکا در ایران تعطیل شده، بازگشایی سفارت انگلیس را باید به دیده تردید و حساسیت نگریست و آن را در همین راستا ارزیابی کرد.

پ.ن.
آقا محمد شاید شما از من خوشت نیاد ولی من همیشه دوستت دارم خیلی زیاد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، vahrakan ، میم.حسین.الف ، Wachowski ، رکن الهدی
۱۳:۴۷, ۱/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۴ ۱۳:۴۹ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #34
آواتار
با توجه به ورود مجدد سفارت روباه پیر به کشور عزیزمون ایران
لازمه که به برخی از خرابکاری هایی که این کشور با رسانه های خود علیه ایران داشته است اشاره شود.
۲۸ مرداد ۹۴؛ «اسم رمز» بعدی بی‌بی‌سی چیست +تصاویر
پس از انتخابات ۱۳۹۲، هماهنگی حلقه‌های مختلف خارج از کشور (روزآنلاین، رادیو زمانه و دیگربان) با بی‌بی‌سی از یک سو و ارتباط این شبکه با جریان رسانه‌های تجدیدنظرطلب داخلی به اوج خود رسید. به گونه‌ای که به نظر می‌رسد در برخی موضوعات خط خبری مشترک حتی با تیترهای هماهنگ دنبال می‌شود.
به روزهای پایانی مردادماه که می‌رسیم، گوشه‌ای از ماجراهای گذشته ایرانیان با انگلیس زنده می‌شود. کودتای 28 مرداد که با طراحی پادشاهی بریتانیا و با اسم رمزی که از بخش فارسی رادیوی BBC اعلام شد، اولین دولت برآمده از اراده مردم را سرنگون کرد و نظام شاهنشاهی را برای 25 سال دیگر به این ملت تحمیل کرد. هرجا نام انگلیس و دخالت استعمارگونه در کشورها - چه کودتا باشد و چه براندازی‌ نرم و انقلاب‌های رنگین - برده می‌شود، بدنبال آن BBC هم پای ثابت اجرای طرح‌های سرویس‌ اطلاعاتی این کشور است.

[تصویر: 1171913_395.jpg]
صدای پای روباه می‌آید

«بنگاه خبرپراکنی بریتانیا»‌ یا به اختصار بی‌بی‌سی، شرکتی کاملا دولتی و دارای پروانه سلطنتی است که عمدتا با بودجه وزارت امور خارجه انگلیس اداره می‌شود. نزدیک به 90 سال است که بی‌بی‌سی بازوی توانمندی برای اجرای هرچه بهتر برنامه‌های اصلاحی دستگاه دیپلماسی و سرویس امنیتی پادشاهی بریتانیا در دیگر کشورهاست. نمونه تاریخی آن هم کودتای 28 مرداد است که با اعلام اسم رمز "حالا دقیقا نیمه‌ شب به وقت تهران است" از رادیوی فارسی بی‌بی‌سی و به خیابان ریختن چماقداران و مزدوران مورد حمایت بریتانیا و آمریکا کلید خورد.

با گذشت زمان، مدل‌های براندازی نرم‌تر و پیچیده‌تر شد. سرویس‌ اطلاعاتی انگلیس، بیشتر کار را بر روی دوش رسانه‌‌ها و خبرنگاران گذاشت و پروژه «تغییر از درون» را با تابلوهایی نظیر اصلاح‌طلبی و جنبش‌های مدنی دانشجویی آغاز کرد که با رشد مطبوعات با همین هدف - اصلاح‌طلبی - کار به غائله 18 تیر 78 رسید و افرادی که تا آن روز در این روزنامه‌ها - صبح امروز، گزارش روز، بامداد نو، آفتاب امروز، پیام آزادی، فتح، آریا، عصر آزادگان، آزاد، مشارکت، بیان، پیام هاجر، آبان، ارزش، ایران فردا و امثالهم - قلم می‌زدند، همزمان به خیابان‌ها ریختند و چند روزی چند خیابان اطراف دانشگاه تهران را متشنج کردند.

[تصویر: 1169642_486.jpg]
رهبر انقلاب مدتی پس از به راه افتادن این جریان و عیان‌تر شدن طرح‌های براندازانه آنان، از برنامه‌ای مشترک میان رسانه‌های بیگانه و تریبون‌های داخلی پرده برداشتند:

«متأسّفانه امروز میبینم همان دشمنی که به‌وسیله تبلیغات خود، همّتش این بود که افکار عمومی یک کشور را به سمتی متوجّه کند، به‌جای رادیوها آمده در داخل کشور ما پایگاه زده است! بعضی از این مطبوعاتی که امروز هستند، پایگاههای دشمنند؛ همان کاری را میکنند که رادیو و تلویزیونهای بی.بی.سی و امریکا و رژیم صهیونیستی میخواهند بکنند!... امروز مطبوعاتی پیدا میشوند که همه همّتشان، تشویش افکار عمومی و ایجاد اختلاف و بدبینی در مردم و خوانندگانشان نسبت نظام است! ده عنوان، پانزده عنوان‌روزنامه، گویا از یک مرکز هدایت میشوند؛ با تیترهای شبیه به هم در قضایای مختلف. قضایای کوچک را بزرگ میکنند و تیترهایی میزنند که هرکس این تیترها را میبیند، خیال میکند که همه چیز در کشور از دست رفته است! اینها امید را در جوانان میمیرانند؛ روح اعتماد به مسؤولان را در آحاد مردم کشور تضعیف میکنند و نهادهای اصلی کشور را مورد اهانت و توهین قرار میدهند!

من نمیدانم مدل اینها کجاست و کیست!؟ مطبوعات غربی هم این‌طور نیستند! این یک نوع شارلاتانیزم مطبوعاتی است که امروز بعضی از مطبوعات در پیش گرفته‌اند! در دنیایی که برای بعضی از روزنامه‌های ما مدل روزنامه‌نگاری است، اگر مسؤولی، وزیری، حتی رئیس جمهوری دزدی کند، مینویسند و افشا میکنند؛ اگر جنایت کند، افشا میکنند؛ اگر رشوه‌خواری کند، تیتر میزنند و میگویند؛ اما به قانون اساسی کشور حمله نمیکنند؛ به مجلس قانونگذاری حمله نمیکنند. ممکن است از قوانین مصوّب انتقاد کنند، تحلیل کنند؛ اما در قبال یک قانون، هوچی بازی راه نمیاندازند. اینها از صاحبان اصلی این روش‌ها هم قدم جلوتر گذاشته‌اند! قانون اساسی، مورد اهانت؛ سیاست‌های اصلی کشور، مورد اهانت؛ قضایای کوچک، درشت‌نمایی شده!» (بیانات در دیدار با جوانان - 1379/02/01)
با افشای ارتباطات داخلی با رسانه‌های بیگانه و دادن گرا به خارج از کشور، ستون پنجم دشمن شناسایی شد و موج اول خروج چهره‌های رسانه‌ای و فعالان سیاسی به انگلیس و آمریکا آغاز شد. خبرنگاران و دست‌اندرکاران رسانه‌هایی که رهبر انقلاب از آنان تعبیر به پایگاه دشمن داشتند، پس از خروج از کشور، بنیان‌های شبکه‌ها و سایت‌های ضدانقلاب تازه‌ای را بنا نهادند. یکی از این پایگاه‌ها، روزنامه اینترنتی موسوم به روزآنلاین بود که با بودجه پارلمان هلند و حمایت مالی بنیاد هلندی "هیفوس" و با حضور مسعود بهنود، نوشابه امیری، هوشنگ اسدی، فرناز قاضی‌زاده و حسین باستانی در سال 1384 تأسیس شد که در گزارش‌های بعدی به تفصیل به آن‌ها خواهیم پرداخت.

از سال 1379 تا 1386، خبرنگاران رسانه‌های اصلاح‌طلب ـ که دیگر با عنوان روزنامه‌های زنجیره‌ای شناخته می‌شدند - به تدریج از کشور خارج شدند. البته در این دوره افرادی نیز برای ارزیابی و زمینه‌سازی اجرای طرح‌های براندازی به کشور رفت‌وآمد داشتند که از مهمترین آن‌ها میتوان به دستگیری رابطین بنیاد جورج سوروس و اتاق‌ فکرهای آمریکا - معماران انقلاب‌های رنگین - کیان تاجبخش، رامین جهانبگلو و هاله اسفندیاری در سال 1386 اشاره کرد.

با نزدیک شدن به سال 1388 و انتخابات ریاست جمهوری، رفته رفته جمع پراکنده خبرنگاران سابقا اصلاح‌طلب که حالا در انگلیس و آمریکا و چند کشور اروپایی مستقر بودند، در لندن گردهم جمع شدند و در ماه‌های پایانی سال 1387، تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی را راه اندازی کردند. اسم رمز این‌بار "تقلب" بود. بی‌بی‌سی فارسی و سفارت انگلیس در تهران در هدایت آشوب‌های پس از انتخابات حرف اول را می‌زدند. یکی از آنسوی مرزها سازماندهی تجمعات و شعارها و پوشش لحظه به لحظه را مدیریت می‌کرد و دیگری در مرکز تهران، درهای سفارت را برای معترضان گشوده بود و کارمندان محلی سفارت هم با خودروهای پلاک سیاسی و با تابلوی دیپلماتیک، در آشوب‌ها حضور و ارتباط مستمر با عوامل میدانی اغتشاش داشتند.

در همین ایام، در پایگاه‌های داخلی دشمن، عده‌ای دیگر با نام‌های مستعار نقش ستون پنجم را ایفا می‌کردند و برای رسانه‌های ضدانقلاب و بیگانه گزارش تهیه می‌کردند. این گروه نیز به تدریج شناسایی و بازداشت شدند تا جایی که بی‌بی‌سی فارسی مجبور به شد اعلام کند که هیچ خبرنگاری در تهران ندارد! آخرین خبرنگار بی‌بی‌سی در ایران نیز «جان لاین» بود که پس از ارسال گزارش‌های خلاف واقع و مغرضانه در جریان حوادث 88، از کشور اخراج شد.

[تصویر: 1169455_213.png]
از زمان آغاز به کار بی‌بی‌سی تا کنون، اسامی مستعار بسیاری به عناون خبرنگار، برای این شبکه به جمع‌آوری اخبار و اطلاعات پرداخته‌اند

حالا پای خبرنگاران BBC بار دیگر به ایران باز شده‌ و اتفاقا روز پایانی مجوز آنان مصادف با 28 مرداد است. موضوع مجوز گروه خبرنگاران BBC تهیه گزارشی با موضوع هسته‌ای است. اما تصاویری از حضور خبرنگار این شبکه در نماز جمعه تهران منتشر شد و وی سؤالاتی معنادار از نمازگزاران درباره رابطه ایران و آمریکا و روابط ایران با کشورهای همسایه بویژه عربستان و مسائل مربوط به اهل سنت ایران را طرح کرده است. باید دید همزمان با مذاکرات هسته‌ای و نزدیک شدن به انتخابات مجلس و خبرگان، این‌بار اسم رمز بی‌بی‌سی چه خواهد بود.
[تصویر: 1169519_695.jpg]
«کیم گاتاس» خبرنگار لبنانی‌الاصل شبکه بی‌بی‌سی
در این شرایط، بویژه پس از انتخابات 1392، هماهنگی حلقه‌های مختلف خارج از کشور (روزآنلاین، رادیو زمانه و دیگربان) با بی‌بی‌سی از یک سو و ارتباط این شبکه با جریان رسانه‌های تجدیدنظرطلب داخلی به اوج خود رسید. به گونه‌ای که احساس می‌شد در برخی موضوعات خط خبری مشترک حتی با تیترهای هماهنگ دنبال می‌شود. در موضوعات اجتماعی (مواردی مانند حادثه اسیدپاشی، بحران آلودگی هوا و ریزگردها، مسأله بنزین‌های تولید داخل و ...) از جمله آخرین مواردی است که موج رسانه‌ای در جریان مذکور تبدیل شد.

همزمان، اوج‌گیری مذاکرات هسته‌ای منتهی به جمع‌بندی وین، نقطه مشترک دیگری برای این دو گروه بوجود آورد. اوج این اشتراک نظر را در موضوع بازگشایی سفارت انگلیس در تهران و همچنین برخی اظهارات درباره امکان بازگشایی سفارت آمریکا در تهران شاهد بودیم.

[تصویر: 1169638_121.jpg]
[تصویر: 1169639_879.jpg]

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، عدالت ، رکن الهدی
۱۳:۴۹, ۱/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #35
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


علاوه بر آمریكا كه دشمن درجه اول و مركز توطئه است،
دشمنان دیگری هم وجود دارند كه دولت انگلیس خبیث از جمله آنها است،

اما از خود استقلالی ندارد و با دنباله روی، نقش مكمل دولت آمریكا را دارد .

مقام معظم رهبری (مدظله العالی)

[تصویر: farhangnews_141679_406265_1440314170.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan ، MohammadSadra ، عدالت ، میم.حسین.الف ، رکن الهدی
۱۳:۵۰, ۱/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۴ ۱۳:۵۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #36
آواتار
مسعود بهنود کیست و کدام برنامه انگلیس را در «دیدبان» اجرا می‌کند؟ + تصاویر و فیلم
از زمانی که بهنود به اتفاق شمس‌الواعظین، جلایی‌پور، گنجی و باقی، روزنامه جامعه را راه انداختند طی دوران اصلاحات، نسلی از روزنامه‌نگاران تربیت شدند که بعدها شاکله مطبوعات اصلاح‌طلب و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج کشور را شکل دادند.
[تصویر: 1178625_499.jpg]



پیش‌تر از روند افشای ارتباطات داخلی با رسانه‌های بیگانه و دادن گرا به خارج از کشور و شناسایی ستون پنجم دشمن و موج اول خروج چهره‌های رسانه‌ای و فعالان سیاسی به انگلیس و آمریکا
گفتیم؛
خبرنگاران و دست‌اندرکاران رسانه‌هایی که رهبر انقلاب در سال 79 از آنان تعبیر به پایگاه دشمن داشتند، پس از خروج از کشور، بنیان‌های شبکه‌ها و سایت‌های ضدانقلاب تازه‌ای را بنا نهادند. یکی از مؤثرترین و مشهورترین این چهره‌ها مسعود بهنود است که حالا رابطه‌ای پدر و فرزندی میان خود و برخی خبرنگاران داخلی هم احساس می‌کند و در برنامه‌اش آن‌ها را «بچه‌ها» خطاب می‌کند. بهنود اکنون به «دروازه ورود» خبرنگاران تجدیدنظرطلب به شبکه رسانه‌های فارسی‌زبان بیگانه تبدیل شده است. در ادامه نگاهی به سوابق و عملکرد بهنود خواهیم داشت و سپس مأموریت بهنود در برنامه «دیدبان» بی‌بی‌سی را بررسی می‌کنیم.



شاگرد تنبلی که اساتیدش را بی‌سواد می‌خواند



در 28 مرداد 1325 در تهران، از پدری اهل انزلی و مادری تهرانی به دنیا آمد. در نوجوانی وارد دبیرستان فیروز بهرام شد که بسیاری از چهره‌های مطرح دوران پهلوی در آن درس خواندند. سپس از آنجا به دبیرستان معروف البرز رفت، جایی که به گفته خودش، به علت تنبلی در خواندن درس و مشغولیت به امور دیگر، نتوانست درس خود را در آن به پایان برساند. او ادعا می‌کند که در این دوران، به دلیل دل‌مشغولی به ادبیات و شعر و شاعری، بیشتر روزها به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و سر کلاس اساتیدی چون فروزانفر و همایی می‌رفته و اصولا معلمان دبیرستان خود را مشتی فسیل عقب‌مانده و بی‌سواد می‌دانسته است. این دیگر نقل معروفی است که بهنود برای این که ظاهر خود را بالاتر از سن خود و همچون یک دانشجو نشان دهد، عینک قاب کلفت مادربزرگش را به چشم می‌زد و کراوات به گردن می‌آویخت؛ عینکی که تا همین چند سال اخیر صرفا شیشه بود (البته بنا به دلایلی که در ادامه می‌آید نمی‌توان چندان به همین گفته‌های بهنود هم اعتماد کرد). سربه هوایی و فرار او از درس به حدی بود که به گفته خودش سال 43 اصولا تصمیم به ترک تحصیل گرفت و صرفا با فشار زیاد دوستان و خانواده در امتحانات نهایی شرکت کرد و دیپلمش را بدون خواندن کتاب‌های درسی گرفت! روایتی که مانند بیشتر روایت‌های بهنود، شاهدی جز خودش ندارد و به راحتی قابل تأیید یا رد نیست، بگذریم از این که او به عنوان کسی که در داستان‌سازی و آسمان را به ریسمان بافتن استاد است، در یک مصاحبه نسبتا مفصل درباره نوجوانی و جوانی خود تنها به فاصله چند سطر چنان به تناقض‌گویی میافتد و به اصطلاح مخاطب را می‌پیچاند.


قبل از این که به این تناقض‌گویی بپردازیم، لازم به اشاره است که مسعود بهنود در چندین مصاحبه و نوشته، خود را به دلیل پوشش‌دادن خبرهای نخست وزیری برای روزنامه آیندگان همراه 10 - 12 ساله امیرعباس هویدا، نخست وزیر 13 ساله دوران پهلوی دانسته است. با یک حساب ساده می‌توان به این نتیجه رسید که اگر امیرعباس هویدا، بعد از ترور حسنعلی منصور به صدارت رسیده باشد (سال 43)، آقای مسعود بهنود 18 یا 17 ساله که هنوز دیپلم خود را نگرفته، به خبرنگار اختصاصی یک روزنامه مهم برای پوشش اخبار نخست وزیر تبدیل شده بود! امری که با هیچ منطقی جور در نمی‌آید و حتی با داستان‌های دیگر بهنود درباره خودش - که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم - هم نمی‌خواند.
[تصویر: 1178621_214.jpg]
بهنود در مصاحبه خود با نشریه «قاصدک»، در جواب به مصاحبه‌گر درباره تحصیلات دانشگاهی، می‌گوید که کنکور داد و به دانشکده ادبیات رفت (بدون اشاره به جزئیات رشته تحصیلی خود) و بلافاصله تأکید می‌کند که تحصیلات آکادمیک برایش مهم نبوده است، و بدون توضیح بیشتر با پیش کشیدن قضیه ترور حسنعلی منصور کلا بحث را از روی رشته و سال دانشگاه رفتنش منحرف می‌کند. سپس با ادعایی گزاف سعی می‌کند برای خود رزومه مبارزات دانشجویی فراهم کند، بی آن که طبق معمول برای این مدعای خود سند و حجتی بیاورد. به روایت او توجه کنید:

«وقتی آقای خمینی را تبعید کردند، یک حرکت‌هایی در دانشگاه شد. یک عده‌ای را گرفتند، من‌جمله من، درست بعد از 15 خرداد. 15 خرداد من دبیرستان بودم. جزو اولین گزارش‌هایی که من از شهر نوشتم، همین گزارش 15 خرداد بود برای روزنامه اطلاعات (معلوم نیست آقای بهنود در 17 سالگی بالاخره محصل دبیرستان بود، دانشجو بود یا خبرنگار یکی از دو روزنامه اصلی کشور؟!) ....رژیم شاه تصمیم گرفت ایشان (امام) را تبعید کند. بعد ما را گرفتند بردند شهربانی و تیمساری مشتی به من زد و زیر چشمم پاره شد! همین پارگی باعث شد زندان نروم و ...»

او مدعی است که درس و دانشگاه را همین جا ول می‌کند و مدرکی نمی‌گیرد. توجه دارید که در سال 42 آقای بهنود هنوز 17 سال دارد و حتی به گفته دو سطر بالاتر دبیرستان را هم ول کرده است. اما مدعای بزرگ‌تر این «پدرخوانده روزنامه‌نگاری» و «تاریخ‌نگار صاحب سبک» در ادامه می‌آید:

«یک یا دو سال بعد (بعد از 15 خرداد42)، دانشگاه تهران یک تصویب‌نامه گذراند که کسانی که در یک رشته تخصص داشته باشند، برای آمدن و درس دادن در دانشگاه تهران، احتیاج به مدرک ندارند (!)...به هر حال من از این قضیه استفاده کردم و در دانشگاه به عنوان معلم درس دادم (!) درست بعد از این بود که رفتم کنکور دادم (!)»
[تصویر: 1178620_169.jpg]
شاید اصولا بهتر بود که آقای بهنود در کمال صداقت به مصاحبه‌گر می‌گفت از خیر این سؤال بگذرد تا او مجبور به افسانه بافی نشود. اصولا دانشگاه تهران چگونه و بر اساس چه قانونی می‌توانست سرخود تصویب‌نامه بگذراند؟ (بدون هماهنگی با وزارت علوم). ثانیا، آقای بهنود 17 18 ساله چه تخصصی در چه رشته‌ای داشتند؟ ثالثا، از کی تا به حال در دانشگاه معلمی می‌کنند و او به دانشجویان چه چیزی تعلیم می‌داد؟ و تناقض حیرت‌آورتر این که او می‌گوید در همین جا بود که کنکور دادم (یعنی یکی دو سال بعد از 15 خرداد 42) و فراموش می‌کند که دو سه سطر بالاتر می‌گوید که به دلیل انقلابی‌گری و پارگی زیر چشمش و جر و بحث با تیمسار مربوطه درس و دانشگاه را رها کرده است. اگر تنها 10 درصد تاریخ‌نویسی و روایت‌گری تاریخی مسعود بهنود به سان شرح‌حال‌گویی خودش باشد، باید فاتحه هر چه تاریخ‌نویسی این چنینی را خواند. اصولا چه گونه کسی که درباره شرح زندگی خود این گونه سهوا یا عامدانه گاف‌هایی به این بزرگی می‌دهد، می‌تواند درباره تاریخ اظهارنظر کند روایت تاریخی درباره همه چیز و همه کس صادر نماید؟

الغرض، آقای بهنود ظاهرا در 19 سالگی، همزمان با گرفتن دیپلم و دادن کنکور ازدواج کرد و صاحب دو فرزند یکی دختر (به عشق احمد شاملو، تخلص او را بر دختر خود گذاشت و این دختر گویی در ایالات متحده دندانپزشک است) و یک پسر (نیما، که اکنون طراح مد است و با خوش‌نویسی روی تی شرت ثروت و شهرت خوبی به دست آورده است و البته رابط پدر با برخی از چهره‌های رسانه‌ای در داخل کشور نیز هست و با رسانه‌های بیگانه و ضدانقلاب نیز همراهی می‌کند).
[تصویر: 1178703_362.jpg]
[تصویر: 1178693_110.jpg]
نیما بهنود، طراح لباس و مد و حلقه وصل پدر با خبرنگاران داخل ایران




نیما بهنود طراح لباس و مد است که در تهران نیز یک نگارخانه دارد و در سال 1390 نیز یک نمایشگاه انفرادی را نیز برگزار کرده است. نیما بسیار تحت تاثیر افکار و عقاید پدرش است و راه و روشی شبیه پدر دارد، تنها با این تفاوت که حوزه کاریشان متفاوت است، وی در یکی از برنامه‌های رادیو فردا، مستقیما به این مسئله اشاره می‌کند که تفکرات وی شبیه به پدرش است.


[تصویر: 1179226_459.jpg]
حضور نیما بهنود در یکی از برنامه‌های رادیو فردا


از زردنامه نویسی تا سردبیری
بهنود به اذعان خودش، همزمان با سرودن شعر و فرستادن آن به مطبوعات (که گویی در دهه‌های 40 و 50 کار بسیار متداولی میان اکثریت جوانان آن روزگار بود) کار مطبوعاتی خود را از مجله روشنفکر[/b] شروع کرد. مجله‌ای که برعکس اسم پرطمطراقش، یک مجله عامه‌پسند، زرد و به شدت سطح پایین بود. کار او در این مجله، انتشار اخبار و شایعات درباره چهره‌های موسیقی و سینمای عامه‌پسند آن روزگار همچون مرضیه و ویگن و امثال آن‌ها بود و خود اذعان می‌کند که با شایعه‌‌سازی درباره چهره‌ها، بمب‌های خبری به راه می‌انداخت. او مدعی است که نام «گوگوش» را او اول بار در مجله روشنفکر بر سر زبان‌ها انداخت. بعد از یکی دوسال، داریوش همایون معروف که به دنبال بستن کادر روزنامه آیندگان بود از اتفاق به سراغ این جوان زردنامه‌نویس می‌آید. این که در این مدت کوتاه، بهنود چه استعدادهایی از خود نشان داد، یا مسؤولین وقت چه چیز در او دیدند که برای کار در روزنامه‌ای تازه تأسیس که قرار بود به انحصار اطلاعات و کیهان پایان دهد، به سراغ او رفتند، سطور جاافتاده روایت بهنود است که می‌توان با در کنار هم قرار دادن بعضی تکه‌های پازل آن را پر کرد. به هر روی، مسعود بهنود 21 ساله، که به ادعای خودش به عنوان طراح جدول برای روزنامه به آیندگان دعوت شد، یک شبه توسط داریوش همایون خبرنگار پارلمانی شد و بعد از 6 ماه به دبیری سرویس سیاسی و بعد از یک سال به سردبیری یکی از 3 روزنامه اصلی کشور (به روایتی پرتیراژترین روزنامه قبل از انقلاب) رسید!

همزمان با این پیشرفت حیرت آور، او در سال‌های پایانی دهه 1340 به رادیو تلویزیون ملی ایران هم راه پیدا کرد و بعد از گویندگی و تهیه یکی دو برنامه نه چندان مهم، با راه اندازی برنامه «راه شب» با الگوبرداری از یک برنامه رادیویی فرانسوی، و محبوبیت پیداکردن این برنامه، به یکی از چهره‌های کلیدی رادیو تلویزیون ملی آن زمان، به مدیریت رضا قطبی، تبدیل شد. او خود مدعی است که بعد از مدتی کوتاه، آن قدر سرش شلوغ شد که صبح‌ها در همان ساختمان رادیو و تلویزیون می‌خوابید و 9 صبح به آیندگان می‌رفت. او که در این برهه حدودا 25 26 ساله است، همه گونه امکانات برای ساختن هر برنامه‌ای که دلش می‌خواست در اختیار داشت و علاوه بر این برای مصاحبه‌های اختصاصی با شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی آن روز جهان به اقصی نقاط دنیا هم سفر می‌کرد.


«فرج سرکوهی»، از چهره‌های اپوزیسیون ساکن آلمان، که سال‌ها به عنوان سردبیر مجله آدینه (1375-1367)، همکار نزدیک بهنود بود، درباره این دوران از فعالیت رسانه‌ای او در کتاب «داس و یاس» خود می‌نویسد که بهنود تنها گوینده رادیو بود که می‌توانست بدون نوشته و بازبینی و تایید، برنامه «راه شب» را اجرا کند:
[تصویر: 1179224_109.jpg] «د
ر تلویزیون دولتی نیز برنامه ساز و مفسر سیاسی مورد اعتماد بود. شامه‌ای قوی داشت در تشخیص قدرت. سازش با قدرت را استلزام حضور مدام خود در رسانه‌ها می‌دید.»

او بعد از خروج از آیندگان در سال 55 یا 56 به کیهان مصباح زاده پیوست و به مشاور ارشد او تبدیل شد. یکی از فیلم های به جا مانده از آرشیو تلویزیون ملی، یک جلسه مطبوعاتی نادر و مهم با حضور «پرویز ثابتی» و سرهنگ سیف الدین عصار را نشان می‌دهد که در آن مسعود بهنود در ردیف اول پرسش‌کنندگان، سؤالی از ثابتی درباره خبر تایمز لندن درباره رقم کارمندان و ماموران ساواک می‌پرسد. این فیلم به این لحاظ بسیار نادر و مهم است که مرد مرموز و اسطوره‌ای ساواک، یعنی پرویز ثابتی به ندرت در جلسات عمومی ظاهر می‌شد، و به یقین خبرنگارانی که در آن جلسه اجازه سؤال از او را یافته بودند، همه از مورد اعتمادترین خبرنگاران دستگاه و به اصطلاح دستچین شده بودند.

کنفرانس خبری پرویز ثابتی و سؤال بهنود از او درباره نیروهای ساواک


جالب این که خود پرویز ثابتی، سال‌ها بعد در مصاحبه با عرفان قانعی فرد (دامگه حادثه، شرکت کتاب لس آنجلس، صفحه 647) به صراحت بهنود را روزنامه‌نویسی بی‌سواد و خبرچین ساواک معرفی می‌کند که به اصطلاح رفیق فابریک سرهنگ «سیف الدین عصار» بود که با هم جلسات دود و دم به راه می‌انداختند. لازم به توضیح است که سیف الدین عصار، آخرین رییس زندان قزل قلعه در زمان شاه، مامور ارتش در ساواک و به روایتی همان افسری بود که در 13آبان سال 43 مامور بازداشت حضرت امام شد.
[تصویر: 1181254_507.jpg]

فرج سرکوهی، دوست و همکار نزدیک بهنود، یکی از دلایل پیشرفت او را قرار گرفتن در حلقه نزدیکان نخست وزیر وقت، امیرعباس هویدا و البته حمایت‌های دو چهره متنفذ رادیو و تلویزیون آن زمان، یعنی «محمود جعفریان» و «پرویز نیکخواه» می‌داند. داستان نمک‌نشناسی مسعود بهنود در قبال این حامیان خود، از فرط تکرار اکنون دیگر ملال‌انگیز شده است. به ویژه وقتی او بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب و برگشتن ورق روزگار، از جعفریان و نیکخواه به دلیل ایجاد خفقان در رادیو و تلویزیون شکایت کرد و یکی از استنادات اعدام این دو شکایت همین جناب بهنود بود!



[تصویر: 1182292_724.jpg]
بهنود خیلی زود به معتمد سران ساواک و دربار تبدیل می‌شود





در فیلم دیگر به جا مانده از آن دوران، مسعود بهنود را در حضور امیرعباس هویدا می‌بینیم که به همراه منوچهر گنجی (از چهره‌های نزدیک به فرح پهلوی) در گفتگویی صمیمی با نخست وزیر درباره حزب رستاخیز شرکت کرده است و به اندازه‌ای با او احساس نزدیکی می‌کند که برایش لطیفه هم می‌گوید.

شهرام همایون، ضدانقلاب و شاه‌دوست لس آنجلس نشین و مدیر شبکه کانال یک، در افشاگری علیه دوران فعالیت بهنود در زمان شاه، به او یادآور می‌شود که گوشت و پوست او از حمایت‌های امیرعباس هویدا و محمدرضا پهلوی بوده است و او را به نمک ناشناسی و بی‌معرفتی متهم می‌کند. یعنی همان بهنودی که ادعا می‌کند که اولین بار در تلویزیون گفت که شاه رفت و امام آمد. شهرام همایون از این هم فراتر رفت و او را متهم به این کرد که به خاطر چکی که از بی‌بی‌سی می‌گیرد تن به هر خفتی می‌دهد.

ورود بهنود به فاز تاریخ‌سازی و خاطره‌گویی
او بعد از پیروزی انقلاب، سعی کرد با تشخیص درست جهت باد، و استعدادش در موج سواری، خود را یک انقلابی دوآتشه نشان دهد. او که در سال 1358 سردبیر هفته‌نامه‌ای به نام «تهران مصور» بود، سعی کرد با به راه انداختن جریانات خبری و پرونده‌سازی برای گروه‌های سیاسی، خود را در صف مقدم حفاظت از انقلاب نشان دهد. جالب این که بخش عمده مطالب تهران مصور به مثلا افشاگری درباره خاندان سلطنت و نخست وزیر هویدا اختصاص داشت. شهرام همایون برای نشان دادن روحیه مذبذب بهنود در این سال، یکی از عکس‌های روی جلد آن را به یاد بهنود می‌آورد که در آن ورزشکاری شبیه صادق قطب زاده در حال اهدای یادبودی به محمدرضا پهلوی بود. گویی در آن زمان بهنود در رقابت با صادق قطب زاده و تیم او در رادیو و تلویزیون بعد از انقلاب بود و قصد داشت به هر قیمت او را از سر راه بردارد. با اعتراض خانواده فرد مورد نظر، مشخص شد که عکس اصلا از آن قطب زاده نبوده و بهنود با علم به این موضوع آن را منتشر کرده است. بعد، همایون به او متذکر می‌شود که بعد از این قضیه بارها بهنود او را واسطه گرفته تا دیداری با قطب زاده برایش جور کند تا راهی به حلقه او بیابد.
او در راستای همین اسطوره‌سازی‌ها از خود، مدعی شده که در روز 16 شهریور، اولین بار او بوده که عکس امام خمینی را از تلویزیون ایران پخش کرده است، و همین امر شور و التهابی در کشور به وجود آورد. به مفهومی دیگر او قصد دارد بگوید که یکی از به وجود آورندگان تظاهرات تاریخی 17 شهریور 57 بوده است! مضحک‌تر این که در کمال اعتماد به نفس، از مکالمه شهید دکتر بهشتی با خود می‌گوید که خبر این اقدام متهورانه او را به نوفل لوشاتو رسانده و امام هم برای بهنود دعا کردند! حتی می‌گوید که شهید بهشتی به او گفته که اگر می‌خواهد مخفی شود انقلابیون کمکش کنند و حتی می‌توانند او را از مملکت خارج کنند، و او در کمال شجاعت و ایثار قبول نکرد. او این ادعا را در مصاحبه با رادیو زمانه هم تکرار کرده بود:
«[شهید بهشتی] گفت به هر حال کاری که شما کردید... ما به نوفل لوشاتو گزارش دادیم و ایشان (امام) شما را دعا کرد. بعد آقای دکتر بهشتی به من گفتند که شما اگر می‌خواهید مخفی شوید، می‌توان شرایط را فراهم کرد. من گفتم که ممنونم و امکانش را دارم.»
این چنین می‌شود که مسعود بهنود، به روایت خودش در کمال شجاعت، بدون هیچ مزاحمت و نظارتی، دست به اقدامی می‌زند که مسیر انقلاب را عوض می‌کند و "در یک لحظه مملکت را روی هوا می‌فرستد".
«از 16 شهریور هر چه فیلم داشتم که قبلا سانسور شده بود و اجازه‌ی پخش نداشت از ساندیست‌های نیکاراگویه تا خود مسایل ایران. آنها را گذاشتیم روی هم و یک نوار درست کردیم و رفتیم. به اعتماد من کسی فیلم‌های من را تست نمی‌کرد. همین‌طور گذاشتیم و رفتیم و برنامه هم زنده بود. بعد زد گفت تست تله سینما. گفتم «به نام آزادی که بدون آن نمی‌توان نفس کشید. قبل از هر کاری تصویر کسی را نگاه کنیم که در دل مردم ایران نشسته است.» بعد عکس آقای خمینی را نشان دادیم. اصلا مملکت در یک لحظه رفت روی هوا. در مملکت توقع این‌که از رادیو تلویزیون شاهنشاهی تصویر آقای خمینی پخش شود توی کله‌ی کسی نمی‌رفت...»
[تصویر: 1178626_739.jpg]
بنا به این ادعا، او فردای آن روز هم، سه ساعت برنامه انقلابی در روز 17 شهریور از رادیو پخش کرد و تنها گزارش درباره وقایع آن روز را روی آنتن فرستاد و هیچ کس هم با او کار نداشت. این در حالی بود که در شهریورماه هنوز رژیم سرپا و مستقر حکومت نظامی برقرار بود، و در همان روز کشتار میدان ژاله اتفاق افتاد. اصولا ضرب المثل «دروغگو کم حافظه می‌شود» دیگر برای بهنود صدق نمی‌کند، چون او به حدی گاف‌های تاریخی داده و می‌دهد که ضرب المثل‌ها را هم یارای توصیف آن نیست. حضرت امام در اواسط مهرماه (دقیقا 13 مهرماه) 57 راه نوفل لوشاتو را در پیش گرفتند و اصولا در 16 شهریور مورد ادعای جناب روزنامه نگار، هنوز در نجف تشریف داشتند. او به ناگاه چنان در قالب انقلابی فرو می‌رود که باز طبق مدعیات خویش-فرما، حتی برای دکتر بهشتی راه حل تجویز می‌کند و نسخه می‌پیچد (جالب این که تقریبا همه روایت‌های بهنود از دیدار و مباحثه و حتی محاجه با شخصیت‌های برجسته، یا شاهدی جز خود او و شخصیت درگذشته ندارند یا در صورت وجود شاهد سوم، او دیگر در قید حیات نیست):
«صبح جمعه آقای دکتر بهشتی من را دعوت کرد به همراه آقای پورحبيب خبرنگار بازار آيندگان و آقای درخشان که با دکتر بهشتی دوست بود و در جريان هفت تير کشته شد. من هم رفتم....

من گفتم خب حالا چی می‌گویی آقای دکتر. گفت شما از اعتصاب در نیائید. گفتم هیچ نیرویی نمی‌تواند جلوی مطبوعات را بگیرد. شنبه صبح همه درمی‌آیند.....

دم در گفت آقای بهنود شما خیلی باهوشید. یک راهی بدهید از این بن‌بست خارج شویم. گفتم چه راهی؟ گفت شما یک راهی بگویید. به شوخی گفتم می‌خواهید حالا پس فردا ما در بیاوریم ایشان (امام) هم به جای این که تحریم کند اعلاميه بدهد و برای ما دعا کنند. من این را به‌عنوان شوخی گفتم.....

دکتر بهشتی خیلی باهوش بود. گفت فکر خردمندانه‌ای است.....

خلاصه خبر را (به پاریس) داد و گزارش‌ها را گرفت. آمد گفت الحمدالله، الحمدالله یک نماز شکری بخوانیم، اجازه فرمودند مطبوعات منتشر شود.»
[تصویر: 1178635_738.jpg]


بهنود در جریان پیروزی انقلاب به خوبی جریان باد را تشخیص داد و حتی شروع به افشاگری علیه حامیان خود در رژیم پهلوی کرد که شکایت‌ها و شهادت‌های وی موجب صدور حکم اعدام برای برخی از آنان شد.
و این چنین است که آقای بهنود مزدبگیر کنونی شبکه سلطنتی انگلیس، نوچه داریوش همایون، نورچشمی رضا قطبی و سفارش شده پرویز ثابتی، نه یک بار، که چندین بار انقلاب را در جاده درست آن هدایت می‌کند! جالب این که او همین ادعاها را در مصاحبه با رادیوزمانه (3اسفند1386) تکرار می‌کند و از نقش خود در تهیه و پخش فیلم گزارش رویدادهای 13 آبان 1357 از تلویزیون هم می‌گوید، مسأله‌ای که به ادعای او منجر به شکسته شدن کمر حکومت نظامی رژیم شاه شد! جالب این که خوانندگان رادیو زمانه در همان جا از خجالت او در می‌آیند و پرت و پلاهای او را به سخره می‌گیرند. حتی فردی به نام «ژان خاکزاد» که اکنون از مسؤولین رادیو فرداست و در آن زمان مسؤولیتی در رادیو ایران داشت، به او یادآور می‌شود که فیلم 13 آبان را فردی به نام «مهدی صابر» از اعتصابیون سازمان نسبت می‌دهد و یک بار دیگر دین محمود جعفریان را به گردن مسعود بهنود یادآوری می‌کند.
[تصویر: 1181484_937.jpg]
محمود جعفریان مدیرعامل سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران و قائم مقام حزب رستاخیز
مسعود بهنود در این دوران علاوه بر اداره «تهران مصور» به خیال خود دست به نوآوری می‌زند و اقدام به انتشار نوارهای کاست خبری با عنوان «کانال 2» می‌کند. او قصد دارد آلترناتیوی در برابر رسانه‌های چاپی ایجاد کند و فارغ از نظارت و کنترل جهت دفاع از جریان‌های غیرمکتبی چون نهضت آزادی و مجاهدین، تریبونی تازه به راه بیاندازد. انتشار این نوارکاست‌ها بعد از 4 شماره متوقف شد.
تاریخ‌نویسی با پس زمینه زرد
شیوه تاریخ‌نویسی مسعود بهنود که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت و تقلید شد، شیوه بدیع و اختصاصی او نبود. پیش از او، بسیاری دیگر روش در هم آمیختن تاریخ و داستان را آزموده بودند و جواب هم گرفته بودند. مهم‌ترین و سرشناس‌ترین آن‌ها مرحوم «ذبیح الله منصوری» بود که علی رغم هوش و استعداد و قلم روانی که داشت (و البته استقبال حیرت آوری که از کارهایش می‌شد) تاریخ‌نگار نبود و کارهایش هیچگونه قابلیت استناد نداشت. منصوری با درهم آمیختن تاریخ و داستان و افسانه، استفاده از منابع تخیلی و نام‌ها و مکان‌های جعلی، داستان‌های تاریخی بعضا بسیار جذابی خلق کرد و حتی بسیاری از این آثار را به نام نویسندگان خارجی نشر داد تا خواننده بیشتری بیابد. معروف‌ترین آن‌ها، «سینوهه؛ طبیب فرعون مصر» بود که منصوری به نام میکا والتاری منتشر کرد و به جای رمان تاریخی به خورد ملت داد، در صورتی که کل این شخصیت و ماجراهای او اصولا هیچگونه سندیت تاریخی نداشت. او حتی این روش را درباره تاریخ مذهبی نیز به کار گرفت و کتابی به نام «امام جعفر صادق: مغز متفکر جهان شیعه» نگاشت که در آن از منابع و مستندات مجعول بسیاری استفاده کرد و آن را به نام تالیف جمعی از محققان مرکز اسلامی استراسبورگ فرانسه منتشر ساخت.
بعد از منصوری بسیاری دیگر پای در این وادی تاریخ داستانی گذاشتند و کتاب های بسیاری در این زمینه، به ویژه درباره خاندان پهلوی، نگاشته شد. البته بسیاری از این کتاب ها از لحاظ سندیت و انسجام بالاتر از کتاب‌های منصوری قرار می‌گیرند ولی آن چه مسلم است نام تحقیق تاریخی درست و پخته و قابل استناد نمی‌توان بر آن‌ها نهاد (خسرو معتضد، محمود طلوعی، باقر عاقلی و... از بهترین‌های این سبک هستند). مسعود بهنود هم در همین مسیر حرکت کرده است و در کتاب‌هایش چندان دربند مستندات درست و دقیق نیست و روایت‌هایی را که دوست دارد و به لحاظ سندیت دچار ضعف هستند، با مطایبه و جملات ادبی و بازی‌های زبانی به شکل باورپذیر در می‌آورد. مهم‌ترین کتاب او «از سید ضیاء تا بختیار»، بارها توسط تاریخ‌دانان خبره و اهل فن مورد محک قرار گرفته و کژی‌ها و کاستی‌های آن عیان گشته است. او رندانه با انتخاب عناوین زنانه برای کتاب‌های خود، نشان داد که چه اندازه نبض بازار را در دست دارد چرا که پیش از او داستان‌های تاریخی با محوریت زنان، پرمخاطب بودن خود را ثابت کرده‌اند .
[تصویر: 1178627_426.jpg]
حتی خود مرحوم محمود طلوعی، که پیشکسوت این گونه نوشتن به حساب می‌آمد، در نقدی که در مجله ایرانشناسی (شماره 9، بهار 1370) به چاپ رسید، قابل استناد بودن کتاب «سید ضیاء تا بختیار» را زیر سوال برد و آن را تنها یک کتاب گزارشی قابل توجه دانست. بگذریم از این که خود مسعود بهنود از آن جا که بسیار زرنگ و البته شهره به راحت‌طلبی است، در مقدمه این کتاب و کتاب‌های تاریخی دیگر خود مسؤولیت را از گردن باز می‌کند و با ذکر این که تاریخ‌نگاری نمی‌کند و تنها روایت‌گر تاریخی است، از زیر بار مسؤولیت مستند و قابل اعتمادبودن روایت‌هایش می‌گریزد.




یک نکته هم درباره نوع نثر و نوشتار آقای بهنود قابل اشاره است، و آن این که نثر او، وقتی آهنگ ادبی و تاریخی پیدا میکند، یک نوع نثر پرتکلف من‌درآوردی و بعضا بسیار آزاردهنده است. این نوع نثر نویسی مربوط به دوران ماقبل مدرن و پیش از نثر محمدعلی جمال‌زاده است. او قصد دارد با ایجاد نوعی سجع و به کار بردن کلمات هم قافیه، یک وزن شاعرانه به کلام خود بدهد و مثلا تسلط خود را بر ادبیات قدمایی به رخ بکشد. ظاهرا در این زمینه، بهنود به شدت تحت تأثیر مراد ادبی خود، «ابراهیم گلستان» است که خود سال‌ها به یک دایناسور ادبی تبدیل شده است و با وجود نزدیک صد سال سن، دهه‌هاست که چیز جدیدی منتشر نکرده است و به اعتقاد بسیاری از اهل فن، حتی در همان دوران اوج خود هم نثری به شدت مصنوعی و منسوخ داشت. یکی از انتقادات بسیار قابل توجه در این مورد را یک چهره معروف روشنفکری و از دوستان قدیمی بهنود به او وارد ساخته است. «آیدین آغداشلو»، نقاش و طراح معروف، درباره کار ادبی و تاریخی بهنود چنین گفته است (نشریه شهروندامروز، دیماه 1386):
[تصویر: 1178642_566.jpg]
«بهنود نثر مهمل و بی سر و تهی را برای خودش جعل کرده […] در دوره‌ من روزنامه‌نگاری مترادف بود با بی‌‌سوادی، کلی‌‌گویی، پرت‌‌گویی. نمونه زنده‌‌اش هم که تا امروز به کارش ادامه داده، دوست بسیار عزیز و نازنین من مسعود بهنود است. هر چه که در باره تاریخ نوشته، به عنوان یک روزنامه‌نگار، جای چون و چرا دارد. یک کتاب نوشت به نام «از سید ضیاء تا بختیار» درباره‌ نخست‌وزیرهای ایران که هر کسی مقاله‌ای درباره‌اش نوشت، پنجاه تا غلط از بهنود گرفت. همچنان در حال نوشتن است. احساساتی می‌‌نویسد. نثر زیبایی … داشت، حالا دیگر ندارد. بهنود عادت کرده بود و همچنان این عادت را دارد که بی‌‌مسؤولیت و ول بنویسد. به این که فکر کند روزنامه یک روز می‌ماند و اگر چیزی هم غلط بود اشکالی ندارد.»
البته جناب بهنود که گویی اغراق‌گویی در همه زمینه‌ها به بخشی از ذاتش تبدیل شده، در زمینه کتاب‌های خود هم آمار عجیب و غریب می‌دهد. مثلا در درس‌گفتاری که در زمینه تاریخ ایران در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی با عنوان «ناپیوستگی در تاریخ ایران» ارایه داد، ادعا کرد که کتاب «خانوم» او در ایران 300000 نسخه فروش داشته است ( یعنی دست کم 30 چاپ 10000 نسخه‌ای)!
«پتکین آذرمهر»، نویسنده چپ‌گرای ضدانقلاب مقیم لندن هم در مصاحبه‌ای، بهنود را یک بی‌سواد راحت‌طلب می‌خواند:
[تصویر: 1178685_867.jpg]
پتکین آذرمهر، ضدانقلاب مقیم لندن: بهنود مثل آب خوردن دروغ می‌گوید!
"«بهنود حتی اصلاح‌طلب هم نیست. او راحت‌طلب است و مثل آب خوردن دروغ می‌گوید… من اصلاً این‌ها را روزنامه‌نگار حساب نمی‌کنم. انشاء نوشتن و مصاحبه کردن که روزنامه‌نگاری نیست.»

آذرمهر، بهنود را دارای محفلی از هم منقلی‌های خود می‌داند که با انحصارطلبی، اجازه ورود دیگران را به شبکه‌های رسانه‌ای و خبری فارسی وابسته به غرب نمی‌دهند و تنها حفظ مونوپلی خود و هم منقلی‌هایش در این رسانه‌ها برایش مهم است.


[b]رفیق شفیق همه درگذشتگان و کینه‌توز آوینی

یکی از عادات همیشگی بهنود در این سال‌ها، نوشتن یادنامه درباره شخصیت‌های مهم تازه از دست رفته است. او که شیوه داستان‌پردازی رمانتیک درباره شخصیت‌های تازه متوفی را به نوعی باب کرده است، در این گونه روایت‌ها چنان در قالب دانای کل فرو می‌رود که گویی از قضا در تمامی صحنه‌ها و بزنگاه‌های زندگی شخص مورد نظر شخصا حضور داشته است. در میان این شخصیت‌ها از همه طیف چهره‌ای دیده می‌شود؛ از مرحوم بازرگان تا شهید بهشتی، از جهان پهلوان تختی تا حاج ذبیح الله بخشی و سیدمرتضی آوینی. برای نمونه او به مناسبت درگذشت حاجی بخشی (معروف به حبیب ابن مظاهر لشکر27) مطلبی با عنوان «هر کسی شمایل نمی‌شود: حاجی بخشی چنان که بود» در سایت بی‌بی‌سی نوشته و او را به عنوان «آقا ذبیح» راننده معصومه سیحون معرفی کرده است. در این میان خاطراتی هم از مواجهات خودش با آقا ذبیح و حتی با سهراب سپهری بیان می‌کند که گویی حاجی بخشی از ارادتمندان قدیمی او بوده‌‌اند. طبق معمول نه سهراب زنده است و نه حاجی بخشی بزرگوار و نه معصومه سیحون، تا بر صحت یا کذب مطالب بهنود گواهی دهند.
یا به اظهار نظر او درباره سید مرتضی آوینی توجه کنید:[/b]
«مرتضی آوینی را من از زمانی که دانشکده بود می‌شناسم. از زمانی که او دانشکده می‌رفت، نه من. مرتضی بچه‌ی تندرویی بود که در هر دوره یک حالی داشت. یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون می‌آوردند. اصولا بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها. اما شانس یا بدشانسی که آورد این بود که سال 56 زد به عرفان و ادبيات عرفانی. بقيه کارها را کنار گذاشت.»
تو گویی مسعود بهنود که اصلا دخلی به دانشکده هنرهای زیبا نداشت، از همان زمان می‌دانست که کامران آوینی زمانی قرار است سید شهیدان اهل قلم شود، و از همان زمان به سان یک مخبر اطلاعاتی زاغ سیاه سید مرتضی را چوب می‌زده و آمارش را با جزییات در دوسیه او بایگانی می‌کرده، تا به موقع رو کند (موقع آن هم طبق معمول وقتی است که خود شخص مورد بحث زنده نباشد و نتواند حاشا کند). البته بهنود چون بسیار زرنگ است، معمولا پایه داستانش را بر مایه‌ای از حقیقت می‌گذارد و الباقی را با ذهن تصویرساز خود پر می‌کند، چرا که همگان می‌دانستند که سید اهل قلم، پیش از انقلاب چه سان بوده و چگونه فکر می‌کرده است و اصلا خود او بود که اول بار در کمال جسارت و شهامت از سبیل نیچه‌ای و ریش پروفسوری قبل از انقلاب خود سخن گفت و ابایی هم از این نداشت که به دوستان و نزدیکانش بگوید که ما در جاهلیت بودیم و خمینی کبیر ما را آدم کرد. اما آن چه که بهنود را به خاطره‌گویی تخریب‌گرانه از آوینی واداشته، ماجرای جوابیه تند شهید آوینی در مجله سوره به مقاله «دیکتاتوری: حکومت آسان و بی‌آینده» بهنود در مجله آدینه بود. جهت جلوگیری از اطاله کلام، فقط بخشی از مقاله آوینی را که مستقیما مربوط به بهنود و توصیف او و همفکران اوست می‌آوریم تا علت کینه ورزی منافقانه بهنود با او روشن‌تر شود:
[تصویر: 1181876_205.jpg]
«آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب و وابستگان داخلی استکبار و خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی، رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر «مایکل جکسون» و شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها و مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر و نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند و بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده... این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان...»

[b]همه "بچه‌های" بهنود؛ "دیدبان" دیپلمه
از زمانی که بهنود به اتفاق ماشاالله شمس الواعظین، محسن سازگارا، حمیدرضا جلایی پور، اکبر گنجی و عمادالدین باقی روزنامه جامعه را به عنوان روزنامه جامعه مدنی ایران در بهمن 1376 راه اندازی کردند، در طی 8 سال دوره اصلاحات، نسلی از روزنامه‌نگاران در مکتب این روزنامه (و زنجیره‌ای دیگر از روزنامه‌ها و نشریاتی که توسط همین کادر تأسیس و بعد توقیف شدند) تربیت شدند که بعدها شاکله مطبوعات اصلاح‌طلب و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور را تشکیل دادند. نگاهی گذرا به فهرست خبرنگاران و دست اندرکاران رسانه‌های فارسی خارج از کشور، به ویژه بی‌بی‌سی فارسی، معلوم می‌دارد که این نام‌ها تقریبا بلااستثناء زمانی، جایی، از زیر دست بهنود عبور کرده‌اند: فرناز قاضی زاده، سینا مطلبی، امید معماریان، شهرام رفیع زاده، نگین شیرآقایی، فرن تقی زاده، پونه قدوسی و.....

بی‌جهت نیست که اکنون مسعود بهنود در برنامه «دیدبان» ( با اجرای فرناز قاضی زاده) همه روزنامه‌نگاران و طراحان نشریات اصلاح طلب را با عبارت خودمانی «بچه‌ها» و به اسم کوچک صدا می‌کند. البته به هیچ روی قصد نداریم که مدعی شویم همه روزنامه‌نگاران اصلاح طلب داخل کشور در ارتباط با مسعود بهنود و بیگانگان هستند، بلکه بیشتر منظور ما احساس پدرخواندگی بهنود بر شبکه روزنامه‌نگاران تربیت‌شده دوران اصلاحات است.

بهنود بعد از خروج از کشور در سال 2003، با راه اندازی وبسایت خبری «روزآنلاین» (با همکاری هوشنگ اسدی و نوشابه امیری)، یک سرپل خبری برای روزنامه‌نگاران متمایل به غرب در درون کشور ایجاد کرد، تا این دسته از خبرنگاران و مطبوعاتی‌ها، بعد از ترک کشور به امید شغل خوب و پول و رفاه، مدتی را در این وبسایت به کارآموزی بگذرانند تا بعد جذب شبکه‌هایی چون بی‌بی‌سی شوند. به علاوه او جزو چهره‌های کلیدی مجموعه رسانه‌ای «گویا» هم هست که در کنار روزآنلاین و رادیوزمانه سه وبسایت خبری اصلی ضدانقلاب محسوب می‌شود.

جدای از حضور ثابت مسعود بهنود در شبکه بی‌بی‌سی فارسی به عنوان تحلیل‌گر و کارشناس، او یک برنامه اختصاصی به نام «دیدبان: مرور مطبوعات هفته با مسعود بهنود» را هم روی آنتن این شبکه دارد. حال و هوای برنامه، نوع اجرا و محتوای برنامه همه نشان از آن دارد که چنین برنامه‌ای صرفا بابت دستخوش به زحمات بهنود در جذب نیرو برای این شبکه، برای شخص او طراحی شده است. مزه‌پرانی‌های گاه و بیگاه بهنود در اجرای یک برنامه جدی، صمیمیت بیش از اندازه با مجری برنامه، دخالت بیش از حد سلیقه بهنود در انتخاب مطبوعات مورد بررسی، احساس خودمانی و پدر و فرزندی بهنود با روزنامه نگاران درون ایران، گاف‌های متعدد بهنود در تشخیص مفهوم مورد نظر طراحان و کارتونیست‌ها و یا مصادره به مطلوب آن‌ها و خلاصه این که بهنود تقریبا بدون دخالت مجری، شاگرد سابق خودش فرناز قاضی زاده، هر چه دل تنگش می‌خواهد می‌گوید و هر جور که بخواهد برنامه را پیش می‌برد.

[تصویر: 1178637_923.jpg]
بگذریم از این که بامزگی‌های اتوکشیده بهنود و نکته‌پرانی‌های او صرفا یک پوشش برای کم سوادی و کم مطالعه بودن اوست (اصولا بهنود با این توجیه که یک روزنامه‌نویس است، هیچ گاه یک کار عمیق و آکادمیک قابل استناد ارائه نداده است و همواره حتی در نوشتن کتاب هم راه راحت‌طلبی در پیش گرفته است). هر کجا که قافیه معلومات تاریخی و سیاسی بر او تنگ می‌آید، تلاش می‌کند با ذکر خاطره و نکته‌پرانی، بگذارد و بگذرد و از این لحاظ بسیار شبیه دوست دیگر لندن‌نشین خود، علی رضا نوری‌زاده است که در بافتن رطب و یابس و سیاه کردن صفحات کم عمق و کم مایه، و البته نقل خاطرات محیرالعقول از ارتباطات دیروز و امروز، یک گام از همه گنده‌گویان خارج‌نشین پیش‌تر است.




[تصویر: 1178639_684.jpg]

دیدبان همچنین در بررسی مطبوعات، بخش اصلی و بیشتر زمان برنامه را در وهله اول به بررسی روزنامه‌های اصلاح‌طلب و مطالب آن با تأکید بر نویسندگان این مطالب می‌گذراند و لابلای این رپرتاژ برای نشریات اصلاح‌طلب و تجدیدنظرطلب، نشریات نوپای این جریان را نیز معرفی می‌کند. با بررسی برنامه‌های دیدبان و مطالب انتخابی مسعود بهنود از «بچه‌های خبرنگار» داخلی اولین نکته‌ای که جلب توجه می‌کند، طرح دغدغه‌ها و سوژه‌های مورد توجه بی‌بی‌سی در رسانه‌های داخلی است که اتفاقا در این برنامه نیز بازتاب داده می‌شود. به عنوان نمونه، سیاه‌نمایی از شرایط اجتماعی کشور از جمله محورهای ثابت این شبکه است که بالطبع در برنامه دیدبان هم ادامه دارد و از قضا، خوراک مورد نظر این برنامه قبلا از داخل فراهم شده است.

در جریان تحولات سوریه و تروریسم مورد حمایت مثلث صهیونیست‌ها، ارتجاع عرب و غرب، سکوت این رسانه‌ها در برابر کشتار مردم مظلوم این کشور بدست تروریست‌های بین‌المللی ادامه داشت تا اسب افسارگسیخته داعش به مناطق کردنشین رسید و سوژه‌های قومی با رنگ‌وبوی تجزیه‌طلبی که پای ثابت خط رسانه‌های بیگانه است، این بار در لباس حمایت از مردم عین العرب سوریه [یا به قول رسانه‌های غربی "کوبانی" که نام کردی و جدایی‌طلبانه آن است] نمایان شد. گویی بیش از سه سال تروریست‌های اجیرشده کاری به مردم سوریه نداشتند و حالا با حمله به کوبانی جان مردم به خطر افتاده است. بهنود در این برنامه نیز با استفاده از مطبوعات داخلی و کارتون‌هایی با مضامین همدردی با مردم عین‌العرب، این خط را پیش می‌برد.

[تصویر: 1182290_588.jpg]

[تصویر: 1182291_596.jpg]
بررسی کارتون‌های روزنامه‌های اصلاح‌طلب داخلی در همدردی با مردم مناطق کردنشین سوریه و تأکید بر موارد قومیتی پس از سه سال سکوت دربرابر جنایات داعش و حامیان آن

پوشش تحولات سیاست داخلی بویژه پس از انتخابات 92 و ایجاد فضای تقابلی و دو قطبی در سران نظام از یکسو و میان مردم و نظام از سوی دیگر در مقاطع مختلف - مانند موارد استیضاح وزرا از سوی نمایندگان مجلس یا مذاکرات هسته‌ای - از دیگر سرخط‌های بی‌بی‌سی است که این خط نیز در برنامه دیدبان با استمداد از رسانه‌های مورد نظر بهنود، اجرا می‌شود.

گیتِ عمو بهنود!

به هر روی مسعود بهنود، با همه سوابقی که در این مقال آمده و نیامده، امروز یکی از چهره‌های مهم ضدانقلاب خارج‌نشین است. او گرچه بنا به طبع به شدت محافظه‌کار خود معمولا مواضع تند و شدید علیه نظام و شخصیت‌های نظام نمی‌گیرد، بیشتر اهل کنایه و متلک‌پرانی است، اما نقش بسیار مهمی در شبکه‌سازی برای اپوزیسیون و کار فرهنگی خزنده و طولانی مدت علیه جمهوری اسلامی دارد. مسعود بهنود هم به سان همپالگی خود نور‌ی‌زاده، به دلیل راحت طلبی و عشرت‌جویی ذاتی خود، هیچ ابایی از گرفتن پول از هیچ کجا ندارد، و برای تأمین سور و سات خود حاضر به مصالحه و کنار آمدن با هر طرفی است که سبیل نداشته او را چرب‌تر کند. مکاری و زرنگی و تجربه طولانی او در عرصه مطبوعات، باعث شده که در 68 سالگی (با چهره‌ای بسیار جوان تر اما) همچنان برای غربی‌ها روی بورس باشد و در رفاه و تنعم زندگی بگذراند (به عکس اکثریت مطبوعاتی‌های هم سن و هم روزگار او در اپوزیسیون که با فقر و فسردگی در کافه‌های فرنگ روزگار میگذرانند).

زمانی سیدعلی میرفتاح، به مطلب طنزی که درباره محمدرضا شریفی نیا نوشت، عنوان «گیتِ عمورضا» داد، چرا که او را دروازه ورود همه عشاق بازیگری به عرصه سینما می‌دانست. اکنون (با پوزش بسیار از جناب شریفی‌نیا)، می‌توان از «گیت عمو مسعود» صحبت کرد، چرا که مسعود بهنود به دروازه‌ای برای ورود به دنیای پرمکر و فریب رسانه‌های فارسی‌زبان وابسته، برای برخی روزنامه‌نگاران ناآگاه، سودازده و متوهم داخلی تبدیل شده است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، میم.حسین.الف ، رکن الهدی
۱۴:۱۸, ۱/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۴ ۱۴:۱۸ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #37
آواتار
دوستان با توجه به بیانات اخیر امام خامنه ای در مورد بستن راه نفوذ دشمن، بازگشایی سفارت انگلیس اون هم مطابق با سالروز کودتای انگلیسی آمریکایی 28 مرداد کار درستی بود؟

من در اینکه امام خامنه ای انگلیس رو دشمن می دونند تقریباً شکی ندارم. این مطلب رو با توجه به اینکه سخنان ایشون رو مدتها دنبال کردم عرض می کنم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، میم.حسین.الف ، vahrakan ، رکن الهدی
۱۴:۲۹, ۱/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۴ ۱۴:۳۰ توسط Islam.)
شماره ارسال: #38
آواتار
بسم تعالی

به نظر من روش بسته شدن سفارت انگلیس اشتباه بود و تا اونجایی که از دوستان هم شنیدم اقا هم از این روش راضی نبودند.

اما حالا که این اتفاق افتاده بود و سفارت دومین شیطان بزرگ بسته شده بود، باید از این فرصت استفاده می شد و دیگه سفارت رو باز نمی کردند.

متاسفانه استفاده های تبلیغاتی بسیاری از باز شدن این سفارت داره میشه و یکی از بزرگترین اهداف ما یعنی بیداری اسلامی رو زیر سوال میبره. متاسفانه داریم با این کارها خودمون رو جلوی کشور های در استانه ی انقلاب ضعیف نشون میدیم.

یا علی علیه السلام
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، MohammadSadra ، میم.حسین.الف ، vahrakan ، رکن الهدی
۲۱:۲۳, ۱/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۴ ۲۱:۲۳ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #39
آواتار
همینطوره آقا از اون اتفاق راضی نبودند. قبلاً همینجا خیلی بحث شد که خودشون تعمداً درها رو باز کردند تا اون جمعیت وارد بشن بعد ازش بهره برداری کنند یادمه روز بعدش سفرای کشورهای اروپایی رو بردند برای بازدید.

الان هم فقط به خبرنگارهای بی بی سی اجازه تهیه گزارش از بازگشایی دادند. اینها عوض نشدند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Islam ، vahrakan ، رکن الهدی
۱۲:۰۴, ۲/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/شهریور/۹۴ ۱۲:۰۴ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #40
آواتار

کودتای ۲۸ مرداد کودتایی است که با طرح و حمایت مالی و اجرائی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا بر ضدّ دولت محمد مصدق در مرداد ۱۳۳۲ در ایران به انجام رسید. در آمریکا از آن به نام عملیات آژاکس (Operation Ajax) نیز یاد می‌شود. در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دولت دکتر محمد مصدق سرنگون شده و فضل الله زاهدی خود را به عنوان نخست وزیر ایران معرفی کرد.

در شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، آرشیو امنیت ملی آمریکا اسنادی را منتشر کرد که ضمن نشان دادنِ نقش سازمان سیا در رهبری اقدام فوق، آن را بخشی از فعالیت سیاست خارجی آمریکا به شمار آورد.
[تصویر: 01.jpg]


[تصویر: 02.jpg]


[تصویر: 03.jpg]


[تصویر: 04.jpg]


[تصویر: 05.jpg]


[تصویر: 06.jpg]


[تصویر: 07.jpg]


[تصویر: 08.jpg]


[تصویر: 09.jpg]


[تصویر: 10.jpg]


[تصویر: 11.jpg]


[تصویر: 12.jpg]


[تصویر: 13.jpg]


[تصویر: 14.jpg]


[تصویر: 15.jpg]


[تصویر: 16.jpg]


[تصویر: 17.jpg]


[تصویر: 18.jpg]


[تصویر: 19.jpg]


[تصویر: 20.jpg]


[تصویر: 21.jpg]


[تصویر: 22.jpg]


[تصویر: 23.jpg]


[تصویر: 24.jpg]




[تصویر: 25.jpg]


[تصویر: 26.jpg]


[تصویر: 27.jpg]


[تصویر: 28.jpg]


[تصویر: 29.jpg]


[تصویر: 30.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bidel.s ، عدالت
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ناراحتی رهبری از تخریب سفارت انگلیس/کار انگلیس بود! علائم ظهور 24 15,304 ۸/دی/۹۰ ۱۹:۴۵
آخرین ارسال: hadiboro

پرش در بین بخشها:


بالا