|
راه رسیدن به خدا#&(مهم)
|
|
۲۰:۵۶, ۲۱/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مرداد/۹۰ ۲:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
من از محضر اساتید و بزرگان فروم یک سوال داشتم که چند وقتی هست که ذهن این حقیر را مشغول خود کرده ولی نتونستم جوابی درست براش پیدا کنم امیدوارم اینجا با حضور برادر بزرگوارم علی110 و دیگران دوستان به جوابی مناسب برسم. اکثر دوستان باید فیلم مارمولک رو دیده باشند در این فیلم یک جمله هست که راه رسیدن به خدا به اندازه تمام انسانهاست میخواستم ببینم این تعدد راه برای رسیدن به خدا منافاتی با تفکر شیعه نداره اصلا معنی این جمله یعنی چی ؟؟؟؟؟ یعنی اینکه همه ما داریم بسوی خدا و نظم خداوندی میریم حالا هر کی یکجای این نظم هستش. و در غیر اینصورت اگر راه رسیدن به خدا یکی هستش چرا بین نحوه تبلیغ و گسترش دین بین بزرگان تفاوت وجود داره . اصلا ما چگونه میتوانیم ذات نامتناهی الهی را درک کنیم و به عروج معنوی برسیم از طریق کدام راه؟؟؟ و در پایان اگر تنها یک راه وجود دارد میخواستم بدونم این راه چقدر برای ما محدودیت گذاشته و دست ما برای سپری کردن این راه چقدر بازه؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۲۲, ۲۷/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/بهمن/۸۹ ۰:۳۲ توسط سینا.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
علی جان ممنون سعی کردین مفهموم توحید ر و به من بفهمونین ...خوب منم میدونم که پایه و اساس هر دین توحیدی و از جمله اسلام توحید است ...یعنی اینکه اولا خدا "هست" دوما "یکی " است و سوما با این "صفات"...آره آره این هم درست است که اصول دیگر با توحید ارتباط مستقییم دارند ...حالا من متوجه نمیشم اینا چه ربطی داشت به ارتباط پلورالیسم و توحید....
آدم میتونه به خدا اعتقاد داشته داشته باشه در حالی که به امامت اعتقاد نداشته باشه ....نمیشه؟! یعنی اهل تسنن به خدا اعتقاد ندارند ؟ یعنی توحید بین ما و اهل نسنن یکی نیست؟(من میگویم یکی است .....)پذیرش توحید مستلزم قبول امامت نیست....ولی پدیرش امامت مستلزم توحید است !شما میگی اینطوری نیست؟ یعنی اگر کسی به دین واقعی و غیر تحریف شده ی حضرت عیسی اعتقاد داشته باشد در زمان ما ،او موحد نیست؟! من 100% می گم هست ... (متوجه حرف تو شدم ..تو میگی بر فرض مثال تو بحث توحید ما میگیم خدا عادل است وقتی میرسیم به معاد،معاد ناشی از عدالت خداست .....اما اینکه خدا عادل است 100% باعث میشه که معادی باشد ؟!یعنی مثلا نمی توانسته راه دیگری باشد که به عدالت خدا خدشه وارد نشود (البته شاید در مورد معاد ملموس نباشه ،چون پیوند توحید و معاد خیلی قوی است ولی همین بحث رو در مورد امامت هم میشه مطرح کرد،یعن تنها راه هدایت فرستادن پیامبر و امام بود؟نمیشد فرشته فرستاد؟)؟) در ضمن گفتم پلورالیسم انواع مختلف دارد در نتیجه تعاریف مختلفی هم دارد و هر کس خودش از دید خودش آن را تعریف کرده و من هم میتونم تعرف خاهی بکنم، اون دد از پلورالیسم هم که مبگن در دین اسلام جا میشه (البته اسلام از دید اکثریت کنونی علما) پلورالیسم دینی غیر فروکاهشی است . (در ضمن لازمه اینم بگم ...کسی نمیتونه مفهوم توحید رو بگه این است و جز این نیست ...همانطورس که قبلا گفتم وقتی قراره عقلا بهش برسیم هر کسی توحید براش اون تعریفی رو داره که عقلش بهش میرسه و ممکنه در جزییات تعریف من با شما فرق بکنه) |
|||
|
|
۱:۴۵, ۲۷/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/بهمن/۸۹ ۲:۰۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
الان فهمیدم چرا یکی از توصیه های ویژه امام زمان خواند زیارت جامعه کبیره هست و توصیه شدید به خوندن و تفکر بر تعالیم اون که از ناحیه شخص امام معصوم، امام هادی علیه السلام تعلیم شده داریم و این منشور اصول اعتقادی یاران حضرت مهدی هست و حالا میفهمم چرا بسیاری در برابر ایشان خواهند ایستاد
فرازهایی از این گنج شیعه رو در اختیار دوستان میگذارم : گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست كه او را شريك و انبازى نيست و گواهى دهم كه محمد (صلوات الله علیه) كه بر او و آلش درود باد بنده و فرستاده اوست سلام بر شما اى خاندان نبوت و موضع ودايع رسالت و محل نزول ملايك و هبوط انوار وحى خدا و معدن رحمت حق ... سلام بر شما امامان و راهنمايان طريق هدايت و چراغهاى تاريكيهاى امت و پرچمداران علم و تقوى و خردمندان بزرگ و صاحبان عقل كامل و پناه خلق عالم و وارثان پيغمبران حق و مثل اعلاى الهى و صاحب دعوت به بهترين كمال و نيكوترين اعمال و حجتهاى بالغه الهى بر تمام اهل دنيا و آخرت و رحمت و بركات خدا بر شما باد ... سلام بر پيشوايان خلق كه داعيان بسوى حق و رهبر و رهنماى بزرگ و واليان و حاميان دين خداييد ... گواهى مىدهم كه جز خداى يكتا خدايى نيست و او از شرك و شريك منزه است چنانكه خدا به يكتايى خود شهادت داده و فرشتگان و دانشمندان عالم شهادت دادند كه جز آن خداى يكتاى مقتدر حكيم خدايى نيست و نيز شهادت مىدهم كه محمد (صلوات الله علیه) بنده خاص برگزيده و رسول پسنديده اوست كه براى هدايت خلق و به دين و آيين ثابت حق فرستاد تا آنكه دين پاكش را مسلط و غالب بر تمام اديان گرداند هر چند مشركان ناپاك را آيين توحيد ناگوار باشد و شهادت ميدهم كه محققا شما پيشوايان و امامان راهنما و راهدان و داراى عصمت و نزد خدا گرامى و مقرب هستيد و اهل تقوى و صدق و حقيقت و برگزيدگان و مطيعان خدا و نگهبانان فرمان او و كاركنان به اراده او فيروزمند به كرامت و لطف او هستيد خدا شما را به علم ازلى براى كشف عالم غيب خود برگزيد و بر حفظ اسرار غيبى خويش انتخاب كرد ... و شما را به خلافت الهيه در زمين پسنديده و حجت و ياوران دين حق ... و در راه رضاى او از جان گذشتيد و بر هر مصايبى كه از امت به شما رسيد براى خدا صبر كرديد نماز را بپا داشتيد و زكوة را ادا نموديد و امر به معروف و نهى از منكر فرموديد و حق جهاد را در دين خدا بجا آورديد ... فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اللاَّزِمُ لَكُمْ لاَحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ زَاهِق پس هر كس از طريق شما برگشت از دين خدا خارج شده و هر كس ملازم امر شما بود ملحق گشت و هر كس در حق شما مقصر شد محو و باطل گرديد... مَنْ وَالاَكُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه هر كه شما را مولاى خود شناخت خدا را مولاى خويش دانسته و هر كه شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته و هر كه شما را دوست داشتخدا را دوست داشته (وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ) وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّه و كسى كه با شما كينه و خشم ورزيد با خدا خشم و كينه ورزيده و هر كه چنگ به دامان شما زد به ذيل عنايت خدا چنگ زده است ... سَعِدَ مَنْ وَالاَكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُم هر كه به ولايت شما گرويد به سعادت رسيد و آنكه با شما دشمنى كند هلاك شود و هر كه منكر شما است نوميد است و هر كه از شما جدا است گمراه است و هر كه به شما تمسك جست فيروز گرديد و هر كه بشما پناه آورد ايمن گرديد و هر كه مقام شما را تصديق كرد سلامت يافت و هر كه بدامان طاعت شما دست زد هدايت يافت مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاه و هر كه شما را پيروى كرد در بهشت ابد منزل يافت و هر كه براه خلاف شما شتافت بآتش دوزخ مسكن كرد وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيم و هر كه منكر شما گرديد كافر است و هر كه با شما بجنگ برخاست مشرك است و هر كه رد حكم شما كرد در پستترين دركات جهنم است گواهى مىدهم كه اين مقام براى شما هميشه در سابق و لاحق زمان بوده و خواهد بود ... من به ظاهر و باطن شما و به حاضر و غايب و اول و آخر شما ايمان دارم و در تمام امور مذكور تفويض و تسليم فرمان شمايم و قلبم تسليم شما و رأيم تابع رأى شما و نصرتم بتمام قواى اختيارى مهياى نصرت شماست هميشه تا روزگارى كه خدايتعالى دين خود را بولايت و حكومت شما زنده گرداند و در آن ايام ربوبى شما را بعالم باز گرداند و بشما براى اجراى عدل الهى تمكين و اقتدار در همه روى زمين بخشد پس من همه هنگام با شما بوده و خواهم بود نه با دشمنان شما به شما ايمان دارم و به آن دليل كه اول شما را دوست مىدارم به همان دليل آخر شما را دوست مىدارم و بسوى خدا عز و جل از دشمنان شما برائت مىجويم و از بت جبت و طاغوت و شياطين و حزب آنها كه به شما ظلم كرده و حق شما را انكار كردند و كسانى كه سركشى از عهد ولايت شما كردند و ارث شما را غصب كردند و در مقام شما شك و ريب داشته و منحرفاز طريقه شما گرديدند از همه بيزارم و از هر وسيله و پيشوايى غير شما و از پيشوايانى كه خلق را به آتش دوزخ مىخوانند از آنان تمام نيز بيزارى مىجويم ... مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُم هر كس كه اراده خدا شناسى و اشتياق بخدا در دل يافت به پيروى شما يافت و هر كس خدا را به يگانگى شناخت به تعليم شما پذيرفت وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ مَوَالِيَّ لاَ أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لاَ أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُم و هر كس خدا طلب گرديد به توجه به شما گرديد اى پيشوايان من صفات كماليه شما آنقدر است كه ثناى شما را شمار نتوانم كرد و به كنه مدح و توصيف قدر و منزلت شما نتوانم رسيد .... و اما جناب سینا گفته اند: ولی همین بحث رو در مورد امامت هم میشه مطرح کرد،یعن تنها راه هدایت فرستادن پیامبر و امام بود؟نمیشد فرشته فرستاد؟)؟) استدلال و استفهامی مشابه استدلال و استفهام کفار و مشرکین است که در قرآن هم آمده " لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ" در آن هنگام كه رسولان از پيش رو و پشت سر (و از هر سو) به سراغشان آمدند (و آنان را دعوت كردند) كه جز خدا را نپرستيد آنها گفتند: «اگر پروردگار ما مىخواست فرشتگانى نازل مىكرد از اين رو ما به آنچه شما مبعوث به آن هستيد كافريم!» (14- فصلت) نقلی از تفسیر المیزان: " وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا". استفهام در جمله" أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا" استفهام انكارى است، و جمله" قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ ..." حكايت حال كفار و وضع اعتقادات ايشان است، هر چند كه عين اين كلام را نگفته باشند. و انكار نبوت و رسالت با اقرار به ثبوت اله، خود از عقائد بتپرستان است كه در عين اقرار به وجود پروردگار زير بار نبوت نمىروند، و همين خود قرينه بر اين است كه مقصود از كلمه" ناس" در اين آيه همان بتپرستان، و مراد از ايمانى كه زير بارش نرفتند ايمان به رسالت است. بنا بر اين، معناى آيه اين مىشود كه: چه بازداشت بتپرستان را- البته فراموش نشود كه قريش و عموم عرب آن روز از اين طائفه بودند- از اينكه به رسالت و يا به رسالت تو ايمان آورند؟ چيزى بازشان نداشت الا اينكه مىپنداشتند رسول نمىتواند از جنس بشر باشد، و به همين جهت همواره با رسولان مىستيزيدند و دعوت ايشان را رد مىكردند هم چنان كه خداى تعالى در نظائر آيه" لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ" در آن هنگام كه رسولان از پيش رو و پشت سر (و از هر سو) به سراغشان آمدند (و آنان را دعوت كردند) كه جز خدا را نپرستيد آنها گفتند: «اگر پروردگار ما مىخواست فرشتگانى نازل مىكرد از اين رو ما به آنچه شما مبعوث به آن هستيد كافريم!» (14- فصلت) پندار ايشان را حكايت نموده است ریشه همه ی اینها یه چیز بیشتر نیست ما دوستداریم مطابق سایزمون مسلکی داشته باشیم نه اینکه سایزمون رو به سایز بندگی خدا طبق دستوراتش تغییر بدیم. |
|||
|
|
۲۱:۰۳, ۲۴/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
در حکمت اسلامی ثابت شده است که هستی دارای درجات و مراتبی است که پایین ترین مرتبه آن عالم طبیعت و عالیترین درجه آن ذات اقدس الهی است که همان حقیقت هستی است.انسان هر چه در نتیجه تحصیل فضایل الهی در درجات وجود بالاتر رود، به همان نسبت به ساحت قدس ربوبی نزدیکتر و مقربتر می شود و از آثار معنوی نامتناهی آن برخوردار می گردد.
بنابر این، تقرب به خدا امری واقعی و عینی است یعنی برای بندگان خدا بسوی درگاه الهی مدارجی است که هر چه در این مدارج و معارج بالاتر روند به آستان ربوبی نزدیکتر می شوند و در این نزدیکی است که هر کمالی برای انسان حاصل است.اگر پرتوی از جمال لایزال الهی در دل مستعد بنده ای بتابد تا حدی خواهد توانست مفهوم و حلاوت تقرب را با قلب و روح خود احساس کند. قرب نی بالا نه پستی جستن است*قرب حق از حبس هستی رستنست نیست را چه جای بالایست وزیر*نیست را نه زود و نه دورست و دیر از آنچه گفتیم معلوم شد که قرب خدای متعال یک نقطه نیست بلکه امری است دارای مراتب که در زیر توضیح بیشتری درباره آن خواهیم داد. سیر انسان به سوی قرب خدا در آغاز راه چون انسان به خود و موجودات نظر می کند، آنها را موجودات مستقلی می یابد که در هستی، نیازمند موجودی خارج از وجود خود نیستند و اگر نیازمندی آنها را به هم می بیند، تنها نیاز ظاهری است.به تدریج که قوه نظر و تفکر او کاملتر می شود خود و موجودات را مخلوق قدرتی قاهر و مدبری حکیم می یابد.چون قدرت اندیشه او فزونی می گیرد و در این سیر عقلی جلوتر می رود، نه تنها آنها را موجوداتی نیازمند به خالق، بلکه عین نیاز می یابد .یعنی به تدریج این سیر عقلی، انسان را به سوی معرفت خدا سوق داده و حجابهای شک و تردید، جهل و اوهام را از پیش دیدگان عقل او کنار می زند، اما هنوز این مرتبه از معرفت (معرفت عقلی)، کمال معرفت او بذات خداوند نیست.در کنار این سیر عقلی، سیر دیگری نیز باید صورت پذیرد که تکامل روح در گرو آن است و آن سیر قلبی و روحی است.یعنی بعد از پیدایش ایمان، اگر انسان در تصفیه دل بکوشد و آلودگیها را از قلب و روح خود بزداید، آن معرفت عقلی به تدریج از مرحله «دانستن» به مرحله «یافتن و دیدن» می رسد و بدیهی است که میان «دانستن» و «یافتن» تفاوت بسیار است.آنچه لازمه تکامل روحی انسان است، علمی است که از نوع یافتن، دیدن و شهود است نه از نوع دانستن محض، جای اولی در دل و جای دومی در ذهن است.ممکن است فیلسوفی بی آن که به مراتب کمال معنوی برسد، از نظر معرفت عقلی در سطحی بسیار والا قرار گیرد، بنابر این نمی توان تنها دانستن این مفاهیم را به حساب تکامل روحی گذاشت.اما در مرتبه کمال روحی، به طور قطع علوم و معارفی که از نوع شهود و دریافت درونی است، وجود دارند که با دیده دل می توان آنها را دید و هر چه مرتبه کمال روح فراتر رود به همان اندازه این معارف شهودی بیشتر و کاملتر خواهد شد.در صورت برخورداری از کمال روحی و معنوی است که هر چه معرفت عقلی انسان کاملتر و عمیقتر شود، به همان اندازه سیر باطنی او نیز کاملتر و سریعتر می شود یعنی فاصله بین عقل و دل از میان می رود و تکامل عقل، او را در جهت تکامل دل جلوتر می برد و روح او را بیش از پیش در عالم حقایق و معنویات سیر می دهد . یکی از ادراکات شهودی که انسان در جریان سیر باطنی به آن می رسد، دریافت ارتباط خود با خداست که روح هر چه این ارتباط را کاملتر و صریحتر دریافت کند (به علم حضوری)، به همان اندازه تکاملش بیشتر، و لذا به آستان ربوبی نزدیکتر است زیرا به طوری که گفتیم، تکامل روح همراه با تکامل معرفت آن است و لذا علم شهودی به این واقعیت همان کمال روح است. از این رو مستقل پنداشتن خود و موجودات، عین بعد و دوری از درگاه خداست و همه چیز را از خدا و به سوی خدا دیدن و خود و موجودات دیگر را مملوک خدا یافتن، و هرگونه استقلال را از موجودات نفی کردن، و این معنی را با قلب و روح خود دریافتن، عین نزدیکی به خدا خواهد بود.و در این صورت موجودات به صورت آیینه هایی که نور جمال مطلق را باز می تابانند جلوه خواهند کرد نه به صورت حجابهایی که بین انسان و خدا حایلند. نفی استقلال از غیر خدا واضح است که ریشه هرگونه خود بینی و غفلت از خدا در همین تصور استقلال برای خود و دیگران است؛ چه، اگر کسی برای خود هیچ گونه استقلالی قایل نشود در این صورت چگونه می تواند خود را به جای خدا بنشاند و در عمل به پرستش خود بپردازد؟ خودپرستی و خودبینی از این جا سرچشمه می گیرد که انسان و لو به زبان اظهار نکند که در عمل برای خود استقلالی در برابر خدا قایل است؛ و یا وقتی برای جلب توجه دیگران و کسب محبوبیت در نزد آنان، یا طمع خیری و یا خوف صدمه و ضرری، عمل خود را آمیخته به ریا می کند و از محور اخلاص به دور می افتد، همه به خاطر آن است که در اعماق دل خود استقلالی برای آنها قایل است.می پندارد که آنها مستقل از خدا منشأ خیر و شری می توانند بود و لذا به فکر جلب توجهشان می افتد یا قصد نزدیکی به آنان را می کند.زمانی که انسان در عمل ثابت می کند که به غیر خدا توکل می کند و اعتماد و پشتگرمی به ثروت، اولاد، کسان و یاران خود دارد، در این صورت چگونه می تواند ادعا کند که استقلال را از غیر خدا نفی کرده و همه را مملوک خدا دانسته است؟ بنابر این، ریشه دوری از خدا، در این عامل اصلی نهفته است که انسان به چنان ارتباط بین خود و خدا پی نمی برد و اگر هم در مقام لفظ به آن اذعان داشته باشد، هنوز به مرتبه دریافت قلبی نرسیده و دلش به دریافت آن مطمئن نشده است.اما اگر به تدریج در سایه تکامل روحی این واقعیت را دریافت کند که هر کس هر چه دارد از او دارد و برای هیچ موجودی جز او استقلالی نیست، به طور طبیعی همراه با چنین معرفتی، اخلاص کامل جلوه خواهد کرد. مراتب قرب به خدا بر این اساس می توان گفت که اولین مرتبه قرب به خدا پیدایش ایمان به خداست.کسی که رو به درگاه خدا ندارد، به اولین مرحله تقرب که مولود شناخت ابتدایی در قالب ایمان است نایل نخواهد شد.شرط لازم برای قرب به خدا و رسیدن به کمال، وارد شدن در عالم ایمان است.به طوری که اگر در ظاهر بهترین اعمال را انجام دهد و شب و روز خود را در خدمت به خلق سپری کند اما از ایمان به خدا بی نصیب باشد، چون جهت حرکت قلب و روح او به سوی بالا و به جانب کمال مطلق نیست، از رسیدن به کمال و قرب به خدا محروم است. بعد از پیدایش ایمان، هر اندازه انسان وابستگی و فقر وجودی خود را بهتر و روشنتر دریابد و در سایه علم و عمل، این معرفت او به دریافت قلبی تبدیل شود، به همان اندازه به درگاه رحمت الهی نزدیکتر و به ذات اقدس او مقربتر خواهد شد در این صورت است که در می یابد : «با خدا همه چیز دارد و بی خدا هیچ!» حضرت سید الشهداء (علیه السلام) در دعای عرفه می فرمایند: ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک چه یافت آن کس که ترا گم کرد؟ و چه گم کرد آن کس که ترا یافت؟ محمد علی سادات کتاب : اخلاق اسلامی |
|||
|
|
۱۸:۲۲, ۴/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
نقل قول:چرا وقتی از بهشت خدا توصیف میکنه همش از حوری و قوری و لذات مادی بیشتر گفته میشه؟ خدایا لذت عبودیت و مناجات وخلوت با خودت رو به همه ما بچشون و روز به روز بیشترش کن |
|||
|
|
۱۱:۲۹, ۵/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام.
ممنونم علی جان ، مثل همیشه عالی بود. ![]() التماس دعا |
|||
|
|
۱۱:۱۲, ۱۰/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام ضمن استفاده از فرمایشات دوستان گرامی منم تجربه ام اینه که بعضی جملات بظاهر زیبا و ادیبانه یا عارفانه , براحتی میتونه پایه شرک و انحراف باشه . ( از همگی عذر میخوام اما نظر شخصی و تجربه ام اینه ) راههای رسیدن به خدا به عدد بندگان همین جمله دستاویزی میشه که افراد زیادی فکر کنند از راههای متفرقه زیادی میتونن به خدا برسن ! و باعث اینهمه مکاتب متفرقه و شبهات میشه ! ببینید من پیگیر رفتار کسانی بوده ام که به این جمله اعتقاد داشته اند . تا حدی پیش میره که یه نفر فکر میکنه اگه کارایی که میکنه به نظر خودش خوب باشه , پس به خدا میرسه ! اما وقتی خدا و دین اسلام و اهل بیت , رو تنها راه مستقیم و در حقیقت تنها راه بدونیم , اونوقت میشه گفت هر کاری که تحت رعایت دستورات اسلامی انجام بدیم , میتونه جنبه الهی و رسیدن به خدا باشه . منظورم اینه که برای یه پدر , رسیدگی به خانواده اش راه رسیدن به خداست ( ضمن انجام امور شرعیه ) برای یه معلم , برای یه کاسب , برای یه مبلغ دینی و دکتر و...... اگر کارهاشون براساس اسلام باشه , قطعا دارای ثواب و راه رسیدن به خدا خواهد بود .
|
|||
|
|
۲:۲۱, ۱۸/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۱ ۵:۰۸ توسط AlMatin.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
به نظر بنده بهتر است روی جمله "راه رسیدن به خدا به اندازه تمام انسانهاست" زیاد توقف نکنید.بهتر است که انسان ابتدا این موضوع را بفهمد که اصلا دنبال چه مطلبی است؟یعنی اینکه هدف خود را مشخص کند.یعنی بیاندیشد که "هدف از زندگی" برای انسان چیست؟آن هدفی که خداوند برای انسان در نظر گرفته اند چیست؟ پس گام اول:پاسخ به این سوال که "هدف انسان از زندگی چیست؟" در واقع پاسخ به این سوال چارچوب را برای انسان مشخص می کند و پس از پاسخ به این سوال است که "حرکت" آغاز می شود. خدواند در قرآن کریم می فرمایند:«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ = و جنّ و انس را نيافريدم مگر براى آنكه مرا پرستش كنند» پس هدف انسان از زندگی عبادت است و مفهوم عبادت در اینجا اطاعت،بندگی و تقرب به ذات اقدس الهی است. پس هدف از زندگی تنها "خداست". (شهید مرتضی مطهری) |
|||
|
|
۰:۵۱, ۱۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۱۸/فروردین/۹۱ ۲:۲۱)AlMatin نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم |
|||
|
|
۱۳:۳۲, ۲۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیز راه،راهی زیبا و عالی است؛سخت و طولانی اما دلنشین؛و تنها با توکل بر خداوند و توسل به پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان علیهم السلام می توان این راه را پیمود. سعی کنید اینقدر خودتان را گیج نکنید؛ راه مشخص است؛ راه،راه اسلام است. اما...(این اما بسیار بسیار بسیار مهم است) مالک اشتر می خواهد،عمار می خواهد،محمد بن ابوبکر می خواهد،سلمان می خواهد... مرحله به مرحله که طی شود به مقصد می رسد حالا مقصد به کجا می رسد؟ به خداوند و سپس به پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان علیهم السلام که در این زمان می بایست حول محور حضرت مهدی علیه السلام گشت تا به مقصد رسید. لازم نیست از ابتدا شروع به کارهای طولانی که از نظر دین برای ابتدای راه افراط محسوب می شود بپردازید.البته عبادت مسئله بسیار مهمی در این راه است و از اهمیت کامل آن به هیچ وجه نمی توان چشم پوشی کرد.یک بیت شعر است که می گوید: *رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود،رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود* دقت کردید"آهسته و پیوسته" اگر اینگونه کردید خواهید دید که در آینده ای نزدیک سرعت طی مسیر کردن شما خیلی بیشتر از روز اول می شود. سعی کنید ابتدا به واجبات دین اسلام به طور کامل عمل کنید.لا اقل بگذارید خیال حضرت از این جهت راحت باشد. سپس به زدودن رذایل اخلاقی و کسب مکارم اخلاق بپردازید؛منبع شما برای این کار می بایست آموزه های الهی که سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان علیهم السلام و قرآن کریم باشد.یعنی هر چه اسلام گفت بگویید چشم و چشم یعنی هر آنچه که تو می گویی بنده انجام می دهم بدون هیچ اما و اگری."خالص خالص".سعی هم کنید این آموزه ها را ابتدا "درک" کنید سپس به آن عمل کنید. در مرحله دیگر قرض های خود را ادا کنید و منظور از قرض ها "حق الله و حق الناس" است و هیچ گاه نگویید حق الله را خداوند می بخشند.می بایست به آنچه که می دانید عمل کنید؛باید به دانسته ها عمل کرد.سعی کنید وفادار به خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان علیهم السلام باشید و چیزی که پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان علیهم السلام را می سوزاند همین دانستن ها و عمل نکردن هاست.نمی گویم نسبت به رحمت خداوند امیدوار نباشید،اصلا منظورم این نبود بلکه منظورم این است که می بایست هم خوف داشت و هم رجا.درواقع خوف و رجا می بایست در کنار یکدیگر باشند.در حدیثی هست که معصوم علیه السلام می فرمایند:خوف و رجا دو بال پرواز مومن هستند؛در واقع با یک بال نمی توان پرواز کرد.به قول صاحب نفسی که می گفت:ما شبها خیلی راحت و بدون توجه به خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان علیهم السلام می خوابیم و فقط برای نماز صبح بلند می شویم که آن هم ممکن است قضا شود؛بابا ما دیگه خیلی رجا داریم و اصلا خوف نداریم. می بایست تمامی اعضا و جوارح خود را با توجه کردن به خود و خداوند از گناه حفظ کنید و این یعنی اطاعت از امر پروردگار و حضرت قائم علیه السلام.این مفهوم عبادت است. سعی کنید دل خود را از آنچه غیر اوست خالی کنید و این روح زیبا را به زیباییهای حقیقی آراسته کنید و ان شاءالله در آینده ای نزدیک و البته بعد از عمل کردن به این مطالب خواهید دید که همین خوف و رجا به مرتبه ای می رسند که: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند... مگر همین را نمی خواهید؟ خب بسم الله؛ منتظر چه هستید،گام اول را خیلی محکم اما "آهسته و پیوسته" بردارید. سالک باشید،سالک الی الله باشید زیرا سالک الی الله بودن به معنای واقعی کلمه یعنی عاشق بودن به معنای واقعی کلمه. و مجموع افرادی که یا به تعبیر قرآن کریم بگویم گروهی که به این مطالب عمل کنند گردان حضرت بقیة الله سلام الله علیه فرزند حضرت حسن بن علی علیه السلام را تشکیل می دهند. و این را هم بدانید که در لشکر حضرت مهدی سلام الله علیه صلاحیت افراد است که باعث می شود شما بتوانید در این لشکر حضور داشته باشید و الا هرگز نمی توانید در این لشکر حضور داشته باشید چون حضرت یار با وفا می خواهد و این واژه "وفا" واژه ای است بسیار بزرگ و سنگین که مرد می خواهد و حضرت به دنبال مرد می گردند.نه بی وفاهایی مثل شمر که در جنگ صفین تا مرز شهادت پیش رفت اما در مقابل حضرت حسین بن علی علیه السلام ایستاد و از عناصر اصلی آن حادثه وحشتناک بود و متاسفانه آن فجایع اتفاق افتاد... این نکته را هم بگویم که هر کس می خواهد وارد این راه شود خیلی عمیق به تفکر بپردازد چون مسئله بسیار جدی است و عزم راسخی می خواهد که می بایست با "آگاهی کامل" در انسان شکل گرفته باشد.البته این آگاهی در حین "حرکت" تقویت می شود. بله عزیزم مسئه خیلی جدی است؛بیشتر از آنچه که شما فکر می کنید جدی است.این راه،راهی جدی است. چشم ها را باید شست *جور دیگر باید دید*
|
|||
|
|
۲۲:۳۲, ۲۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دوست عزیز: شما این موضوع رو چند روز پیش که ارسال کردید: راه رسیدن به خدا درضمن متن زیبایی است،اما درهمین بخش وحدودا یک سال پیش مبحث تقریبا کاملی رو برای این موضوع داشتیم: راه رسیدن به خدا#&(مهم) درپناه حق |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |














