|
کلمه ی s e x در کتاب داستاد کودکان
|
|
۱:۴۳, ۲۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() [b]آیا چیزی می بینید؟؟ نه! حالا چی؟؟ ![]() شما چیزی نمی بینید امّا ضمیر ناخودآگاه شما می بیند! ضمیر ناخودآگاه چیست؟؟ تا مطالب بعدی: یا حق[/b]
![]() ![]() ![]() |
|||
|
| آغاز صفحه 10 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۵۸, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #91
|
|||
|
|||
|
سارا خانم ...
حرف های شما پر از تناقضه . فرق تمایز کلمات و جمله ها چیزی است که ما انسان ها درست کردیم . یعنی یک صفت اکتسابی است . اما چیزی که شما اونو ناخودآگاه میدونید اگر ذاتی باشه و در بدو تولد در ما وجود داشته باشه ، نمیاد و از اصطلاحات ساخته انسان پیروی کنه . برای اون فرقی بین جمله و کلمه و متن و کتاب نیست ... همه رو باید داده فرض کند . همه چیز در اطراف ما دارای انرژی است ( روی این مسئله خیلی حرف دارم بیشتر از ناخودآگاه ولی الان جاش نیست ) در ضمن منظور من از تسلط و اختیار همون دخل و تصرف است . هر چیزی رو که شما بتونی در اون تغییری ایجاد کنی یعنی میتونی تسلط خودت رو در اون حاکم کنی . عوض کردن کلمه تسلط و آوردن کلمه مدیریت ، مشکلی رو حل نمی کنه ... همین که شما بتونی تغییرات مورد نظرت رو در اون اعمال کنی ، یعنی نفی جبر و اثبات اختیار . در مورد جبر و اختیار هم ... بله ما به اجبار آمدیم و به اجبار میریم . اما در برخی محدوده های دنیا اختیاراتی داریم ... این به معنای رها شدن نیست . بلکه به معنای قدرت تصمیم گیری داشتن و صد البته فرق داشتن با حیوانات است . در ضمن محمد خان ... داری در مورد سلمان رشدی قضاوت به نا حق میکنی ... شما از کجا میدونی که سلمان رشدی هم میدونه قرآن زیبا است ؟؟ یکم دقت کن ... این استدلال تو رو اون کافر هم میتونه انجام بده . سلمان رشدی هم میتونه بگه که : اون خمینی ( امام خمینی ) هم میدونه که قرآن مزخرفه اما به خاطر تعصب و شهرت و ... دست بر نمیداره ازش . |
|||
|
۱۶:۲۷, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #92
|
|||
|
|||
|
دیدگاه نوین عزیز من از ابتدا بحث دارم همراهیتون میکنم ولی هرچی میگذره به جای اینکه به نقطه اشتراکی برسید دارید از هم دورتر میشید و نظر این حقیر اینه که علت قضیه در عدم تعریف مشترک شما از اصطلاحاتی است که از آنها استفاده میکنید.
یکبار برای همیشه دونهدونه کلمات مهم و اساسی بحث را فهرست کنید و ابتدا تعریف کنید و تاجایی که به تعریف مشترک نرسیدید اصلا بحث مصادیق را نکنید. مطئناا بحث اینگونه بهتر پیش خواهد رفت. یا علی مدد. |
|||
|
|
۱۶:۴۲, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #93
|
|||
|
|||
|
تا اونجا که من فهمیدم ابراهیم جان ... ناخودآگاه به نظر دوستان ، بخشی از حافظه است که هر چیزی رو چه با معنی و چه بی معنی در اونجا ذخیره میکنه بدون اینکه پردازش بشه . و باز هم به نظر دوستان این ناخودآگاه میتونه شباهت ها رو بین اطلاعات جدید و اطلاعات قدیم تشخیص بده ( دقت کن میگم شباهت ها رو بین دو چیز تشخیص بده که اصلا پدازششون نکرده و چیزی ازشون نمی دونه ) . اگر دقت کنید میبینید که دو سر این تناقضه ... اگه پردازش نمیکنه پس هیچ کاری هم نمی تونه باهاشون بکنه چون چیزی ازشون نمی دونه . و اگر پردازش میکنه که میشه آگاهانه و شما به اختیار خودت اون اطلاعات رو پردازش و تحلیل کردی ... چون تحلیل یعنی تفسیر مطابق میل و امکان نداره بدون اینکه اختیار شما دخیل باشه بتونید مطابق میلتون عمل بشه . چیز دیگه ای هم هست که باید تعریف بشه ؟؟؟
![]() |
|||
|
۱۷:۰۱, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #94
|
|||
|
|||
|
حرفات کاملا درسته ولی من نظرم اینه که از خود کتب روانشناسی تعریف این کلمات استخراج بشه تا بعد بتونیم یه بحث علمی تری داشته باشیم:
خودآگاه/ ناخودآگاه/حافظه/ذهن/اراده |
|||
|
|
۱۷:۱۰, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #95
|
|||
|
|||
|
آیا شده به حالات درونی تون توجه کنید؟ آیا علت تمامی حالت های درونی و رفتارهاتون رو می دونین؟ احساس می کنین چه قدر بر شخصیت خود تسلط دارین؟ آیا می دونین که ضمیر ناخودآگاه، قسمتی از شخصیت شما رو تشکیل می ده؟ این که تعریف دقیق ضمیر ناخودآگاه چی هست و چه اختلافی در توضیح و تعریفش بین روان شناس هاس، خودش بحث جداگانه ایه که بعیده حوصله مطرح شدنش و داشته باشین. ما برای این که کارمون راه بیفته، یه کم راجع به ضمیر ناخودآگاه صحبت می کنیم. ضمیرناخودآگاه، به اون قسمت پنهان زندگی روانی ما می گن که از نیازها، تمایلات، آرزوها، عقده ها، محرک ها و همه حالت های روانی فراموش شده، تشکیل یافته. برخی روان شناسان، شخصیت انسان رو به کوه یخی در اقیانوس تشبیه می کنن؛ اون قسمت کوچکی از کوه یخ که بیرون از آبه قسمت خوداگاه شخصیت واون جا قسمت بزرگ ناپیدا رو که زیر آبه، ضمیر ناخودآگاه می گن. برای این که مطلب، خوب جا بیفته، به این مثال خوب توجه کنین: در یکی از فروشگاه های زنجیره ای در یک کشور غربی، جریانی اتفاق می افته که موضوع پایان نامه یکی از دانشجویان قرار می گیره. دم در این فروشگاه، یه بستنی فروشی بود. بیش تر افرادی که از اونجا رد می شدن، از اون بستنی می خریدن. خوب این سؤال برانگیزه دیگه! چه جور می شه بیش تر افرادی که از فروشگاه خارج می شن بستنی می خرن؟ با تعدادی از اون ها مصاحبه می کنن. جالب این جاس که بعضی ها می گن اصلاً ما نیازی به بستنی نداشتیم؛ تو خونه مون به اندازة کافی بستنی هست. خودمون هم نمی دونیم چرا وقتی از این جا رد شدیم، بستنی خریدیم؟! اون دانشجوی کنجکاوی که موضوع پایان نامه اش این بود، حدود شش ماه تحقیق می کنه تا این که در آخر به این نتیجه می رسه: آهنگی که در فروشگاه پخش می شه، با یک نوای پنهانی به مخاطبش می گه بستنی بخر، بستنی بخر! این نوا روی ضمیر ناخودآگاه بیش تر اشخاص اثر می ذاره و اون ها بدون این که بفهمن برای چی، می رن سراغ بستنی! اصلا این نظریه ضمیر نا خود آگاه رو همین زیگموند فروید یهودی منحرف تو روانشناسی مطرح کرد و صد البته که از این نظریه چه بهره ها که نبردند . |
|||
|
|
۱۷:۱۲, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #96
|
|||
|
|||
|
خب خیلی خوب بود مطالبتون باید دید که نظر دیدگاه نوین در مورد تعریف شما از ناخودآگاه چیست قبول داره یا نه
|
|||
|
|
۱۷:۱۶, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #97
|
|||
|
|||
(۲۷/دی/۹۰ ۱۵:۱۵)سارا سلطانی نوشته است:(۲۷/دی/۹۰ ۱۴:۲۰)mohammad727 نوشته است: جون هر كي دوست داري اينو ديگه متوجه شو . من نميگم هر كي زيبايي رو ديد مي ره سمتش مي گم هركي زيباي ببينه ضمير ناخود اگاهش مي گه زيباست حتي سلمان رشدي هم مي دونه قران زيباست ولي چشماشو رو زيبايش مي بنده تا به شهرت رو برسه خوب ديگه عزيز, پس ببين ضمير ناخود اگاه وجود دارد و اختياري هم نيست چون از قبل تعريف شده است . و شيطان صفتان اين را مي دانند و در هر برحه از زندگي ما را به طور نامحسوس با اعمال شيطاني خود از طريق ضمير ناخود اگاه اشنا مي كنند . حالا كه عزيز دل متوجه شد براي سلامتي اقا يك صلوات محمدي |
|||
|
|
۱۷:۲۳, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #98
|
|||
|
|||
(۲۷/دی/۹۰ ۱۳:۵۶)سارا سلطانی نوشته است:شنيدينه؟ خوردنيه؟ پوشيدنيه؟ مگه گزارش اب و هوا ميدي... اقا همچنان منتظريم يكي بياد بگه چرا از راه بدر نشديم ما! و همچنان ايمان دارم كه خيلي از اينا زاده ذهن بيمار من و شماست. |
|||
|
۱۷:۲۷, ۲۷/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۰ ۱۷:۲۸ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #99
|
|||
|
|||
(۲۷/دی/۹۰ ۱۷:۲۳)Vblock نوشته است:(۲۷/دی/۹۰ ۱۳:۵۶)سارا سلطانی نوشته است: اصطلاح کم تراکم و پرتراکم یک اصطلاح کاملا علمی در دانش روانشناسی است. بحث داشت خوب پیش میرفت قرار بود که دوستان اول آن اصطلاحات در ذهنشان را تعریف کنند سپس با تعاریف مشترک بحث را ادامه دهند که گویا شما.... اینکه میگید ذهن بیمار من و شما... اصلا برام قابل درک نیست که اینقدر واضح میتونید به دیگران توهین کنید. |
|||
|
|
۱۷:۳۳, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #100
|
|||
|
|||
(۲۷/دی/۹۰ ۱۷:۲۳)Vblock نوشته است:(۲۷/دی/۹۰ ۱۳:۵۶)سارا سلطانی نوشته است: لطفاً تعریف قانع کننده ای از ذهن بیمار ارائه بدید و مرجع هم احساسات شما نباشد. این رو به این دلیل میپرسم که گفتید ایمان دارید ایمان داشتن هم نتیجه منطقی داشتن یک استدالال روشن درباره موضوعی خاص است. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| کلمه باطل را پائین بیار و کلمه حق را بالا ببر | عبدالرحمن | 0 | 1,210 |
۱۴/بهمن/۹۲ ۲۲:۴۳ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|






![[تصویر: sex_1_.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7240438274/sex_1_.jpg)
![[تصویر: sex_2_.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7240438488/sex_2_.jpg)







