|
قدم اول: وجود خدا اینگونه ثابت میشود!!!
|
|
۱۲:۱۶, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آذر/۹۱ ۱:۲۶ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام به همه منتظران حضرت یار
در تاپیک قبلی خوب مباحث وجود خدا بیشتر جنبه شهودی و علمی و از روی براهین نظم در عالم بود که این حقیر به شدت مخالف آن براهین هستم و ادعای من این است که نمیشود با آن موارد به اثبات آن خدایی که ما با مذهبمان قبول کرده ایم برسیم... در عوض براهین دیگری است که با تکیه بر عقل محض جلو آمده است و بسیار محکم و عالی است و به واسطه آنها نه تنها وجود خدا اثبات میگردد بلکه به تکیه بر آنها میتوان صفات و افعال خداوند تبارک و تعالی را نیز اثبات کرد. به همه دوستان همین جا میگم که مطالبم را به عمد copy و paste نمیکنم البته همه اش از روی مطالب بزرگان این فن است ولی به عمد خودم تایپ میکنم و چون دارم با تمام وجودم روش کار میکنم لذا ازتون میخوام واقعا با من جلو بیایید تا به یک جای مناسب و خوب برسیم... این بحث باید به صورت مکالمه ای و گفتمانی باشد ... اگر امر خاصی دارید بفرمایید من به گوشم... |
|||
|
| آغاز صفحه 23 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۳۱, ۸/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #221
|
|||
|
|||
|
کل هستی کل ما سوی الله. یعنی هر چه غیر از خدا... نه فقط زمین آسمان ها و... نه بلکه کل عالم هستی حتی زمان.
|
|||
|
|
۱۵:۳۸, ۸/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اسفند/۹۰ ۱۵:۳۸ توسط گل مرداب.)
شماره ارسال: #222
|
|||
|
|||
|
یعنی حتی جهان؟!! آخه جهان که حادثه!!! چون جسم هستش، و چون هیچ جسمی خالی از حوادث که حرکت وسکون باشن نیستش، حرکت وسکون حادثن چون مسبوق به غیر هستن، چیزی هم که از امور حادث جدا نیست خودشم حادث میشه دیگه، پس اینا یعنی چی؟
|
|||
|
۱۵:۴۳, ۸/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #223
|
|||
|
|||
|
درسته ولی حادث ذاتی نه حادث زمانی.
بله تنها قدیم ذاتی خداوند است ولی کل هستی از زمانی که خدا بوده با خود خداوند متعال حضور داشته به علت همان اصلی که در بالا مطرحش کردیم. |
|||
|
|
۱۵:۴۷, ۸/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #224
|
|||
|
|||
|
درسته، اصلی که شما مطرح کردید دقیقا یه اصل بود که باید باید باید لازم لازم لازم بود، نمیشد کاریش کرد!! ولی این اصل با اختیار خدا منافات نداره؟! اینجاشو چطوری میشه توجیح کرد؟!!!
|
|||
|
۱۶:۰۲, ۸/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #225
|
|||
|
|||
|
چشم کمی توضیح میدهم:
ابتدا در توضیح اینکه حدوث زمانی عالم محال است: معنای حدوث زمانی عالم آن است که پیش از آفرینش عالم پاره ای از زمان بوده است که مقارن آن فقط خداوند وجود داشته و در آن زمان هیچ موجودی جز خداوند متعال حضور نداشته است. در حالی که خود زمان یک امر کمی و امکانی است که خود زمان موجود بوده و معلول ذات اقدس اله است. بنابر این زمان خود بخشی از عالم هستی است. و معنا ندارد که جزءی از عالم بر خود کل عالم مقدم شود این یعنی آنکه شیء بر خودش مقدم شود که بطلانش واضح است. |
|||
|
|
۱۵:۱۰, ۲۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #226
|
|||
|
|||
|
ببخشید
بحث را مطالعه می کردم.گفتم شاید اگر چند سوال تکمیلی مطرح شود که به کمال هر چه بیشتر بحث کمک کند!! ![]() 1-چه دلایلی داریم که حقیقت وجود یکی است؟؟؟ یعنی وجود در بین موجودات یک حقیقتی است که اشتراک معنوی دارد نه لفظی؟؟؟ 2-گفته شد که وجود حقیقیتی تشکیکی است و در عالم مجردات فصل و جنس نداریم.آیا این مدعا درست است و اگر است تفاوت وجودات مجردات صرفا به تشکیک بین آن هاست و آیا مثلا درجه ی حضرت جبرائیل(علیه السلام) از صرف وجود شدیدتر از اسرافیل(علیه السلام) است؟؟؟؟ یا ملاک های دیگری موجود است؟؟؟؟ 3-جناب سید ابراهیم عزیز شما معتقد هستید ذات الله وجود محض است؛ یعنی همان واجب الوجود؟؟؟ یعنی اگر وجود مثلا پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شدیدتر شود نعوذ بالله می شود ذات خداوند؟؟؟؟ به معنای دقیقتر تفاوتی ماهوی بین ذات الله و مخلوقات حتی مخلوقات حادث ذاتی از حیث حقیقت وجودی قائل نیستید؟؟؟؟.................چگونه؟؟؟؟؟؟ التماس دعا |
|||
|
|
۱۵:۴۶, ۲۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #227
|
|||
|
|||
|
بسمه تعالی من ابتدا پاسخ سوال اولتونو میپرسم بعد اگر قانع شدید می پردازیم به سوال دوم.
ابتدا باید عرض کنم که دوگونه اشتراک داریم. لفظی و معنوی. اشتراک لفظی آن است که لفظ میان معانی مختلف مشترک باشد. یعنی یک لفظ چند معنا داشته باشد مثل شیر که یا شیر جنگله یا خوردنی و یا برای دستشویی. ولی اشتراک معنوی اونه که لفظ معنای واحدی بین چندین مصادیق مختلف داشته باشد مثل انسان که یک مفهومه که بین مصادیق مختلف مشترکه. در این جا انسان همون انسان معنایش یکی است ولی در مصادیق مختلف گوناگون میشه. حال اشکال اول بر کسانی که میگویند وجود مشترک لفظی است این است که اگر لفظ وجود معنای واحدی نداشته باشد بلکه به تعداد هر ماهیتی که وجود بر آن ماهیت حمل میشود ما معنای مختلف وجود داشته باشیم. آنگاه دیگر سوال کردن از وجود داشتن آن شی بی فایده است. دیگر شما نمیتوانی بپری که مثلا آیا حسن وجود دارد یا نه؟ زیرا شاید وجود حسن چیز خاصی باشد که ما نمیدانیم چون هیچ معنای واحدی از وجود در ذهنمون نداریم. دومین دليل بر آنكه مفهوم وجود مشترك معنوي است قابليت تقسيم وجود است. ما وجود را به اقسام گوناگوني تقسيم مي كنيم مثلاً آن را به وجود واجب و وجود ممكن و وجود ممكن را به وجود جوهر و وجود عرض وجوهر را به عقل، نفس، ماده، صورت، جسم و عرض را به كم و كيف و اضافه ... تقسيم مي كنيم وروشن است كه تقسيم در صورتي صحيح است كه وحدت مَقسم محفوظ باشد. و آن امر واحد (مَقسم) در همه اقسام حضور داشته باشد. البته در پایان این را هم عرض کنم که غالب حکما بیان داشتند که مشترک معنوی دانستن وجود یک امر بدیهی ایت که هر دکس با مراجعه به وجدانش آن را میابد. باز اگر قانع نشدید این حقیر در خدمتم. |
|||
|
|
۱۶:۰۸, ۲۳/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/فروردین/۹۱ ۱۶:۱۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #228
|
|||
|
|||
(۲۳/فروردین/۹۱ ۱۵:۴۶)سید ابراهیم نوشته است: بسمه تعالی من ابتدا پاسخ سوال اولتونو میپرسم بعد اگر قانع شدید می پردازیم به سوال دوم. معنای واحدی از وجود، همان کلیت ذهنی است که هر کس برای ما به ازای خارجی مشخصی درک می کند، اما سخن اینجاست که آیا این وجود خارجی(و نه مفهوم ذهنی آن) یک حقیقت یگانه است. اینکه شما نمی دانید حقیقت وجود حسن چه است دلیل نمی شود که آن شیء نباشد یا یگانه باشد.شما تنها ماهیت آن را دیده اید و وجودی برای آن انتزاع ذهنی کرده اید و این اثباتی بر یگانگی وجود نیست. (۲۳/فروردین/۹۱ ۱۵:۴۶)سید ابراهیم نوشته است:دومین دليل بر آنكه مفهوم وجود مشترك معنوي است قابليت تقسيم وجود است. ما وجود را به اقسام گوناگوني تقسيم مي كنيم مثلاً آن را به وجود واجب و وجود ممكن و وجود ممكن را به وجود جوهر و وجود عرض وجوهر را به عقل، نفس، ماده، صورت، جسم و عرض را به كم و كيف و اضافه ... تقسيم مي كنيم وروشن است كه تقسيم در صورتي صحيح است كه وحدت مَقسم محفوظ باشد. و آن امر واحد (مَقسم) در همه اقسام حضور داشته باشد. پاسخ این سخن هم واضح است.هر تقسیمی احتیاج به وحدت نوعی مقسم ندارد.شما فرض کنید دو شیء مبهم در دور دست می بینی!!! فقط می توانی بگویی دو چیز هستند و آن ها را از هم تمییز و تقسیم بفرمایی!!! اما اینکه هر دو مثلا زیر مجموعه نوع انسان هستند یا حیوان نا مشخص است.شاید یکی حیوان و دیگری انسان باشد.فقط می گویی دو شی و این شی یک ما به ازای ذهنی است نه حقیقت وجود که باعث یگانگی آن شود. به عبارت دقیقتر انتزاع ذهنی شما دلیل بر وحدت حقه ی حقیقه ی وجود نمی شود. |
|||
|
|
۱۶:۲۲, ۲۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #229
|
|||
|
|||
|
کلیت ذهنی اگر بخواهد بدون غلط و کاملا صحیح باشد باید دقیقا مطابق خود آن شی باشد پس در اصل ما دنبال خود آن شی هستیم نه کلیت ذهنی. کلیت ذهنی یک امر کاملا اعتباری است. حال زمانی که ما در میابیم که بر اساس اصول عقلانی آن کلیت ذهنی در بین اشیاء یگانه است پس خود حقیقت آن امر مفروض هم در بین اشیاء دیگر یگانه است.
نه حسن جان متوجه کلام من نشدی. ببین مثلا شما به من میگی ستاره وجود دارد. من قبول میکنم. خب؟ بعد میای میگی ماه هم وجود دارد..... من اگر اشتراک لفظی وجود را قبول کنم این جا باید از تو بپرسم اصلا وجود یعنی چی . تو میگی بابا همون چیزی که ستاره را با اون قبول کردی من بگم نه اون مال ستاره است این مال ماه فرق میکنه. متوجه میشی؟ بحث آخری هم که گفتی کاملا حرف منو تصدیق میکنه عزیزم. اون زمان که من اصلا تقسیم بندی نکردم من بر اساس وهمی که دارم یک حرف مبهم میزنم که اصلا هم معیار علمی و عقلانی ندارد. شما تنها زمانی میتونی تقسیمی کنی که مقسمت یک چیز باشد. حالا حتی اون بالا هم باز یک مقسم واحد وجود دارد ... چیز. این چیز چون مبهم هستند آن سایه ها خودش هم مبهم است. ولی باز یک چیز است که من تقسیم کردم. هیچ وقت نمیتونی بگی اون چیزی که من دارم از دور میبینم میبینم یا علی رضا دوستمه یا چای جوشیده!!!!!!! |
|||
|
|
۱۶:۴۴, ۲۳/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آذر/۹۱ ۱۰:۵۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #230
|
|||
|
|||
(۲۳/فروردین/۹۱ ۱۶:۲۲)سید ابراهیم نوشته است: کلیت ذهنی اگر بخواهد بدون غلط و کاملا صحیح باشد باید دقیقا مطابق خود آن شی باشد پس در اصل ما دنبال خود آن شی هستیم نه کلیت ذهنی. کلیت ذهنی یک امر کاملا اعتباری است. حال زمانی که ما در میابیم که بر اساس اصول عقلانی آن کلیت ذهنی در بین اشیاء یگانه است پس خود حقیقت آن امر مفروض هم در بین اشیاء دیگر یگانه است. عجیب است ممکن است کلیات ذهنی مطابق خارج نباشد و این واضح است.اکثریت خطاها از همین نبود تطابق بین ذهن و خارج است.(۲۳/فروردین/۹۱ ۱۶:۲۲)سید ابراهیم نوشته است:نه حسن جان متوجه کلام من نشدی. ببین مثلا شما به من میگی ستاره وجود دارد. من قبول میکنم. خب؟ بعد میای میگی ماه هم وجود دارد..... من اگر اشتراک لفظی وجود را قبول کنم این جا باید از تو بپرسم اصلا وجود یعنی چی . تو میگی بابا همون چیزی که ستاره را با اون قبول کردی من بگم نه اون مال ستاره است این مال ماه فرق میکنه. متوجه میشی؟ بحث آخری هم که گفتی کاملا حرف منو تصدیق میکنه عزیزم. اون زمان که من اصلا تقسیم بندی نکردم من بر اساس وهمی که دارم یک حرف مبهم میزنم که اصلا هم معیار علمی و عقلانی ندارد. شما تنها زمانی میتونی تقسیمی کنی که مقسمت یک چیز باشد. حالا حتی اون بالا هم باز یک مقسم واحد وجود دارد ... چیز. این چیز فقط یک لفظ است نه بیانگر حقیقت وجود شیء که یگانگی آن را ثابت کند. احتمال می دهم شما هم متوجه نشدی که من چه عرض کردم. ببینید بنده عرض کردم که اگر مثلا ما بدانیم دو شی مبهم حداقل متحرک بالاراده هستند اما هنوز بین نوع اضافی انسان یا حیوان بودن در شک باشیم.حالا تعمیم بفرمایید؛ همین تمثیل در وجود هم جاری است.یعنی شما یک شی می بینی ولی ممکن است دو وجود در ذاتشان متحقق باشد. (۲۳/فروردین/۹۱ ۱۶:۲۲)سید ابراهیم نوشته است:هیچ وقت نمیتونی بگی اون چیزی که من دارم از دور میبینم میبینم یا علی رضا دوستمه یا چای جوشیده!!!!!!! بله!!!!!می توانیم!!!! حالا چرا چای جوشیده ؛ مبهم مبهم است... ![]() ------------------------------------------------------------------------ در هر صورت اگر ذات حسن با ذات مثلا سنگ یا فرشته دو سنخ باشند مشکلی نیست مگر برای فلاسفه ![]() برویم سوال دوم اگر ممکن است. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| وجود خدا را ثابت کن؟! | Abasaleh | 85 | 35,475 |
۱۹/شهریور/۹۲ ۰:۱۶ آخرین ارسال: علی ع |
|
| ایا اسلام این است؟ایا اینگونه میشناسندش؟ چرا؟!! | وحید110 | 68 | 28,944 |
۲۳/آبان/۹۱ ۱۵:۰۳ آخرین ارسال: mahdy_mir |
|
| ثابت کن خدا خوب است! | One to be | 31 | 17,473 |
۲۹/آبان/۹۰ ۰:۳۲ آخرین ارسال: محمود |
|












