کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی از حجاب و عفاف
۱۳:۵۸, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
موسی و دختران شعیب (علیه السلام)

چون حضرت موسی(علیه السلام) مرد قبطی را به قتل رساند
فرعونیان نقشه کشیدند موسی را به قتل برسانند ؛ موسی (علیه السلام) از مصر خارج شد و هشت (یا سه) روز در راه بود تا به دروازه شهر مدین رسید و سختی های بسیار کشید و برای رفع خستگی زیر درختی که چاهی کنارش بود ، آرمید .
او مشاهده کرد که دو دختر برای آب کشیدن از چاه منتظرند تا چوپانان آب گیرند بعد نوبتشان شود . به آن ها فرمود : من برای شما آب می کشم ؛ و آنان از هر روز زودتر آب را به خانه آوردند .
پدر این دو دختر (حضرت شعیب (علیه السلام)) پرسید : چطور امروز زودتر آب آوردید و گوسفندان را آب دادید ؟ آنان قصه ی آن جوان را نقل کردند . شعیب فرمود : نزد آن مرد بروید و او را نزد من آورید تا پاداش کارش را به وی بدهم .
دختران ، نزد موسی (علیه السلام) آمدند و درخواست پدرشان را گفتند . موسی (علیه السلام) هم بی درنگ به خاطر خستگی و گرسنگی و غریب بودن ، قبول کرد . دختران به عنوان راهنما ، جلو راه می رفتند و موسی (علیه السلام) به دنبال آنان می رفت و نگاه می کرد از کجا می روند . چون هیکل و بدن آنان از پشت ، نمایان بود ، حیا و غیرت ، به او اجازه نمی داد به آنان نگاه کند ؛ پس فرمود : من جلو می روم و شما پشت سر من بیایید ؛ هرکجا دیدید اشتباه می روم ، راه را به من نشان دهید (یا سنگریزه ای جلوی پای من بیندازید تا راه را تشخیص بدهم) ؛ زیرا ما فرزندان یعقوب به پشت زنان نگاه نمی کنیم .
وقتی نزد حضرت شعیب (علیه السلام) آمدند و جریان را گفتند ، شعیب نیز به خاطر پاداش کار ، نیروی جسمانی ، حیا ، پاکی و امین بودن ، دختر خود (به نام صفورا) را به ازدواج حضرت موسی (علیه السلام) درآورد .
منبع : هزار و یک حکایت اخلاقی ؛ محمدحسین محمدی ، ص 224
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، Islam ، فاطمه خانم ، تازه مسلمان ، آرین (الهه.ع) ، أین المنتظر ، shafagh_mah ، SARV ، ساجد ، mhvvhm ، K-1 ، خادمة الزهرا ، faateme-313 ، نگار ، blue.blood ، شهیدطیبه واعظی ، fatemeh ، یاوران مهدی ، soheyl68 ، mahdy30na ، MANI110 ، help me

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۹:۲۷, ۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار
ملت انطاکیه

در داستان حضرت موسی‌بن عمران(علیه السلام) چنین آمده است که او با تلاشهای پیگیر خود به تدریج برستمگران پیروز شد و پرچم توحید وعدالت را در نقاط مختلف زمین به اهتزاز درآورد حضرت موسی(علیه السلام) برای نجات ملت انطاکیه راهی جز سرکوبی ستمگران و فتح آن سرزمین نمی‌دید برای اجرای این امر سپاهی به فرماندهی یوشع و کالب تشکیل داد و با آن سپاه به سوی انطاکیه رهسپار گردید. عده‌ای از مردم نادان و اغفال شده انطاکیه به یکی از دانایان خود گفتند که موسی(علیه السلام) آمده است تا ما را بکشد و از دیارمان بیرون گرداند چاره بیندیش او پس از انجام برخی کارها و نتیجه نگرفتن از آنها چنین گفت: ما جز حیله راهی نداریم. پس برای سرکوبی سپاه موسی(علیه السلام) راه عجیبی را به مردم انطاکیه پیشنهاد کرد که همواره استعمارگران برای شکست هر ملتی از همین راه استفاده می‌کنند و آن این بود که مردم انطاکیه از راه اشاعه فحشا و انحراف جنسی و برگرفتن پوشش از زنان و دختران وارد عمل گردند.

او گفت: دختران و زنان را بیارایند و آنها را همراه اجناس مورد نیاز سپاه موسی(علیه السلام) به عنوان خرید و فروش وارد سپاه کنند و سفارش کرد هرگاه از سربازان سپاه موسی قصد شهوترانی با آنان را کرد مانع او نشوند و گفت: اگر یک مرد از آنان مرتکب زنا شود شما را بس است و برشما پیروز نخواهند شد.

آنها همین کار را کردند و طولی نکشید که عده‌ای از سپاه موسی(علیه السلام) با نگاههای هوس‌آلود خود به بدن نیمه عریان زنان آرایش کرده، در پرتگاه انحراف قرار گرفتند و رسوایی به آنجا کشید که کم‌کم براثر شهوت‌پرستی، اراده‌ها سست شد. بیماریهایی مقاربتی و طاعون زیاد گردید تا آنجا که نوشته‌اند: بیست هزار و به قولی هفتادهزار نفر از سپاه موسی(علیه السلام) به خاک سیاه افتادند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، MohammadSadra ، K-1 ، sahel ، خادمة الزهرا ، mhvvhm ، شهیدطیبه واعظی ، 7parsa4
۹:۵۵, ۹/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۰ ۱۰:۰۰ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #12
آواتار
شکست مسلمانان و زوال اسلام در اندلس

اَندُلُس که امروز اسپانیا نامیده مى شود در سال 711 میلادى به تصرف مسلمانان در آمد با آن که اروپا در حالت توحش و قرون وسطائى مى زیست، مسلمانان اسپانیا را به اوج تمدن و دانش رساندند.
دکتر گوستاولون دانشمند معروف فرانسوى در اینباره مى نویسد: در زمان مسیحیان اسپانیا قبل از اعراب ، تمدن و آبادى جز همان مقدار که وحشیان گوت داشتند در این کشور به چشم نمى خورد، اعراب مقارن باپایان فتوحات خود در این سرزمین دست به اصلاحات و عمران و آبادى زده و در زمانى کمتر از صد سال توانستند زمین هاى لم یزرع و موات را زیر کشت و زرع در آورده و شهرهائى که به صورت ویرانه در آمده بود از نو بسازند و بناهاى بسیار عالى و مهم در آنجا بنا کنند و از طرفى ارتباطات خارجى با کشورهاى دیگر برقرار سازند.
سپس دست به ترویج علوم و دانش زده بهمین منظور کتب یونانى و لاتینى را به زبان عرب ترجمه کردند، دانشگاههاى بزرگى تاسیس نمودند که یکى از همین دانشگاهها مدت زمانى مرکز نشر علوم و معارف در تمام قاره اروپا شده بود... و در حقیقت قرطبه براى مدت سیصد سال مترقى ترین شهرهاى دنیاى آن روز بوده است .
مسلمانان حدود 800 سال در اسپانیا قدرت را در دست داشتند و اسپانیا در این مدت مهد علم و تمدن گردیده بود تا آنکه دشمنان با انتشار فساد و بى حجابى و رواج مشربات الکلى و بى بندوبارى و بالاخره در اثر اختلاف زمامداران حکومت مسلمانان ساقط گردید.
بلکه طبق نوشته دکتر گوستاولوبون: بعد از سقوط حکومت مسلمین، نخست مسلمانان را بزور وادار به قبول دین مسیح کردند، سپس ‍محکمه هاى تفتیش عقائد، دستور سوزاندن این تازه مسیحیان را داد.
به بهانه اینکه اینها واقعاً به دین مسیح در نیامده اند و بقیه را وادار به مهاجرت کردند. در سال 1610 میلادى دولت اسپانیا دستور داد تمام اعراب از اسپانیا بیرون روند و مهاجرت کنند اعراب که با این دستور ناچار بجلاى وطن گشتند در سر راه که مى خواستند از اسپانیا هجرت کنند بیشترشان بدست مسیحیان کشته شدند آنگاه بنقل از راهب بلیدا مى گوید: 4/3 این مهاجران در اثناى مهاجرت کشته شدند .
و اضافه مى کند: و او (بلیدا) همان کسى است که کاروان یکصد و چهل هزار نفریشان را کشت . این مورخ معروف فرانسوى بنقل از سدیلو مورخ معروف مى نویسد: از زمانى که فردیناند اسپانیا را فتح کرد، تا آخرین مهاجرت اعراب سه میلیون نفر از نفوس اسپانیا کاسته شد.
مى بینیم چگونه یک ملت مسلمان بر اثر فساد؛ حکومت ، فرهنگ ، دین و حتى جان خود را از دست دادند.
آرى اینست نتیجه جوامعى که از مسیر فطرت منحرف گشته و در گرداب فساد غوطه ور شده اند. باشد که کشورهاى اسلامى از آن درس عبرت بگیرند.
پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
لا یُلْدغ الْمُؤ مِن مِنْ جُحرٍ مَرَّتَین
مؤ من هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمى شود.
(1)

پی نوشت:
1- فلسفه حجاب، ص 70


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، rastin ، فاطمه خانم ، MohammadSadra ، mhvvhm ، K-1 ، sahel ، خادمة الزهرا ، شهیدطیبه واعظی
۹:۱۳, ۱۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #13
آواتار
اثر کتاب های دینی

یکى از علماى ربانى فرموده بودند: از یکى از شهرهاى عراق به شهر دیگرى مى رفتم وقتى سوار قطار شدم داخل کوپه نشستم مسافرهاى دیگر، زنهاى بى حجاب بودند، دیدم باید این مسیر طولانى را با این زنهاى بى حجاب طى کنم ، گفتم چه کنم که محیط را عوض کنم ، (چون آدم مسلمان وقتى در محیط گناه قرار گرفت باید سعى کند محیط را عوض کند.)
یادم آمد که یک نسخه از صحیفه سجادیه را همراه دارم صحیفه را در آوردم یکى از فرازهاى نورانىِ صحیفه را خواندم و چون اینها عرب بودند و زبان مادرى آنها بود، مفاهیم را درک مى کردند و مى فهمیدند.
دیدم کلمات نورانى صحیفه آنها را عوض کرد، یکى از آنها بلند شد یک روسرى سرش کرد، یکى شون چشمانش اشک آلود شد، خلاصه محیط عوض شد بعد اتمام دعاى صحیفه برگشتند به من گفتند: آقا این حرفها مال کى بود که مهم بود؟
گفتم : کلمات نورانى صحیفه سجادیه امام زین العابدین (علیه السّلام) است .
گفتند: ما متاسفانه از این معارف محروم هستیم اگر مى شود این کتاب را به ما بدهید.
مى فرمود: با خواهش و تمنا این نسخه را از من به عنوان یادگار گرفتند.
خلاصه مسلمان باید محیط را اسلامى کند یعنى از خودش رنگ بدهد، نه رنگ بگیرد، خانم مسلمان بى حجابى و بد حجابى مال کفار و بى دینان است شما که مسلمان هستید باید با بى حجابى و بدحجابى مبارزه کنى مثل امام حسین (علیه السّلام) مثل حضرت زهرا (علیهاالسلام ) یا مثل حضرت زینب (علیهاالسلام )، که با بى حجابى و بدحجابى مبارزه کردند. ولى متأسفانه گاهى اوقات دیده مى شود مادر چادرى ، ولى دختر بدحجاب و بى حجاب ، من نمى دانم اینها فرداى قیامت جواب خدا را چه مى خواهند بدهند.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، اکبر.ع ، paradise ، فاطمه خانم ، K-1 ، sahel ، خادمة الزهرا ، شهیدطیبه واعظی ، 7parsa4
۱۸:۴۶, ۱۴/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #14
آواتار
هتاکی و خشونت برای مبارزه حجاب

در خاطرات صدرالاشرف آمده است :
در اتوبوس زن با حجاب را راه نمى دادند و در معابر پاسبانها از اهانت و کتک زدن به زنانى که چادر داشتند با نهایت بى پروایى و بى رحمى فرو گذار نبودند.
حتى بعضى از مامورین به خصوص در شهرها و دهات ، زنهایى که پارچه روى سرانداخته بودند، اگر چه چادر معمولى نبود از سر آنها کشیده پاره پاره مى کردند و اگر زن فرار مى کرد او را تا توى خانه اش تعقیب مى کردند،و به این اکتفا نکرده ، اتاق زنها و صندوق لباس آنها را تفتیش کرده ، اگر چادر از هر قبیل مى دیدند، پاره پاره مى کردند یا به غنیمت مى بردند.
محمدرضاشاه راجع به کشف حجاب در کتاب ماموریت براى وطنم اشاره دارد، مى گوید: اقداماتى که پدرم براى ترقى و پیشرفت معنوى بانوان به عمل آورد، طبعاً با مخالفتهایى مواجه مى گردید، ولى با آن شهامت و دوراندیشى فطرى که داشت موانع را از پیش برداشته و راه را هموار مى ساخت چنانکه مثلاً در سال 1307 که مادرم به زیات عتبه منوره حضرت معصومه (علیهاالسلام ) به قم مشرف شده بود، با وجود آنکه خود و همراهانش در نقاب بودند، ولى باز چون چادرشان کمى کوتاه بود، از طرف بعضى از متعصبین جاهل مورد طعن و توهین قرار گرفتند.
به مجردى که این خبر به تهران رسید، پدرم با چند کامیون سرباز به آن شهر رفت و عامل آن اهانت را شخصا تنبیه فرمود ...
پدرم در آغاز به رفع حجاب زنان اقدام کرد و در اثر تشویق و تحریص ‍ وى در سال 1309 نخستین بار بعضى از بانوان طبقه اول در خانه هاى خود و مجالس مهمانى به لباس اروپایى در آمدند وعده کمى هم جرات کرده ، بدون حجاب در خیابانها ظاهر مى شدند.
در سال 1313 آموزگاران و دختران دانش آموز، با داشتن حجاب ممنوع شدند و افسران ارتش با زنانى که حجاب داشتند راه نمى رفتند. بالاخره در سال 1314 روز هفدهم دى پدرم با اعلام کشف حجاب قدم نهایى را در این راه برداشت و از مادرم و خواهرم خواست که بدون حجاب همراه وى در یکى از جشنهاى مهم رسمى کشور حاضر شوند.
جشن مزبور به مناسبت اعطاى دانشنامه به بانوانى که از دانش سرا فارغ التحصیل شده بودند، برگزار مى شد و موقع بسیار مناسبى براى این تصمیم عمومى بود.
تا آنجائیکه اطلاع دارم این اولین بارى بود که در تاریخ جدید ایران بانوان بدون حجاب در مراسم رسمى عمومى شرکت مى جستند و پر واضح است که موقعیت در این آزمایش بزرگ مرهون ابتکار پدرم و تا درجه اى مدیون شجاعت مادر و خواهرانم بود که در برابر رسوم کهنه و مورد حمایت اکثریت مردم از جمله بسیارى از روحانیون بزرگ و رجال کشور بود، قیام کنند.
اما رضاشاه مى دانست که بسیارى از مردم ترقى خواه کشور و روحانیون دانشمند و کسانیکه در خارج یا در تهران در مدارس خارجى تحصیل کرده بودند، طرفدار تصمیم عاقلانه او هستند.
اقدام رضاشاه موفقیت کامل یافت و متعاقب آن پدرم دستور منع حجاب را صادر کرد.
به موجب این دستور هیچ زن و یا دوشیزه اى حق پوشیدن چادر و نقاب نداشت و اگر زنى با روبند و چادر در کوچه پیدا مى شد، پاسبان از وى تقاضا مى کرد که روبند خود را بردارد، و اگر امتناع مى کرد اجبارا او را برمى داشتند.
سرانجام بااعلام رسمى کشف حجاب زنان از طرف رضاخان در سالهاى قبل و بعد از 1314 جامعه ما با دو گروه مواجه بود دسته اى که فرهنگ غربى را پذیرفته بودند و به دنبال آن به خاطر آزادى و تساوى حقوق تغییر لباس را نیز پذیرفتند.
و گروهى دوم این تغییر لباس را قبول نکردند و دقیقا آنها بودند که آن فرهنگ را نپذیرفته بودند و گول آن به اصطلاح ترقى و آزادى و تساوى حقوق صد البته به اصطلاح غربى را نخورده بودند و همانهایى بودند که در برابر آن همه زور و قلدرى مقاومت کردند. مساله به ظاهر خیلى ساده بود، رضاخان مى خواست زنان را از چادر بیرون آورد و آنان را وارد دنیاى پر نور و مدرن کند، ولى اکثریت عظیم این مردم در برابر این پیشنهاد ساده، تا سر حد جان مقاومت کردند و حتى حاضر شدند جان خود را فدا کنند و کفن بپوشند اما لباس غربى نپوشند.
راستى که دفاع زنان ما از لباس و حجابشان در قضیه کشف حجاب رضاخانى ، یک حماسه غرور انگیز در تاریخ ملت ماست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، MohammadSadra ، K-1 ، خادمة الزهرا
۱۱:۰۵, ۱۵/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #15
آواتار
پدر حجاب

وقتى حضرت سکینه دختر امام حسین (علیه السّلام) روز یازدهم در گودال قتلگاه خود را روى بدن پدر انداخت و عده اى از اعراب با کعب نى و تازیانه او را از بدن بى سر پدر جدا کردند، نگفت : پدر مرا مى زنند! نگفت : پدر مرا به اسیرى مى برند! نگفت : پدر تشنه ام !
بلکه اشک مى ریخت و فریاد مى زد:
پدر برخیز ببین چادر از سرما کشیدند.
بابا سرهاى برهنه ما را بنگر.
بابا برخیزببین عمه ام زینب را مى زنند!
(1)

پی نوشت:
1- گوهر صدف، ص 58


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، MohammadSadra ، K-1 ، sahel ، خادمة الزهرا ، شهیدطیبه واعظی ، soheyl68
۱۴:۰۴, ۱۶/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #16
آواتار
حجاب و عفت در کربلا

بعد از ظهر عاشورا وقتى خیمه هاى حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) را آتش زدند و به فرمان حضرت سجاد (علیه السّلام) همه فرار کردند.
دخترکى از فرزندان امام حسین (علیه السّلام) مى گوید: من فرار مى کردم ، عربى ، مرا دنبال کرد و با نیزه به پشت من زد که به زمین افتادم ، آنگاه چنان گوشواره مرا کشیده ، که گوشم را درید و من بیهوش شدم ، وقتى به هوش آمدم دیدم عمه ام زینب سر مرا به دامن گرفته نوازش مى کند.
این دختر دلسوخته اى که آشیانه اش ویران شده ، به آتش کشیده شده ، پدرش و برادرانش شهید شدند، لب تشنه است ، سه روز است آب به رویش ‍ بسته است ، وقتى به هوش آمد، نگفت : عمه تشنه ام ! نگفت : عمه گوشم مجروح است ! نگفت : عمه مرا تازیانه زدند! نگفت : پدرم کو! برادرم کو!...
فقط وقتى متوجه شد چادر به سر ندارد با گریه التماس کرد! عمه جان چادر ندارم !! آیا چادرى ندارى که خود را با آن بپوشانم؟
حضرت زینب گریه کرد و فرمود: دخترم چیزى براى ما باقى نگذاشته اند!
(1)

پی نوشت:
1- گوهر صدف، ص 57


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، K-1 ، sahel ، خادمة الزهرا ، شهیدطیبه واعظی ، 7parsa4
۱۴:۳۵, ۱۷/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۰ ۱۵:۳۹ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #17
آواتار
چگونگى وضع ظاهرى خطبه خواندن حضرت زهرا (علیها السلام)

عبداللّه بن حسن (نوه امام حسن مجتبى (علیه السّلام) از پدران خود نقل مى کند، هنگامی که ابوبکر و عمر به اتفاق هم ، فدک را غصب کردند و این خبر به حضرت زهرا (علیهاالسلام) رسید در این هنگام : حضرت زهرا(علیهاالسلام) روسرى خود را بر سرش پیچید و عباى خود را که (روپوشى مانند چادر بود) بر سر نمود و همراه گروهى از همفکران و یاران و زنان خویشاوند به سوى مسجد حرکت کرد، آن حضرت در حال راه رفتن بر اثر شتاب یا بلندى لباس به قسمت پایین لباسش ، پا مى گذاشت (یعنى قسمت پائین پیراهن بلند یا چادرشان ، زیر پایش قرار مى گرفت ) راه رفتن او در (متانت و وقار) از راه رفتن رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هیچ کم نداشت و همانند او بود، تا اینکه آن حضرت بر ابوبکر وارد شد، در حالیکه ابوبکر در میان گروه بسیارى از مهاجر و انصار و سایر مسلمانان قرار گرفته بود، در این هنگام میان آن حضرت و مردم پرده اى نصب شد.
حضرت زهرا(علیهاالسلام ) نشست ، سپس ناله جانسوزى نمود که بر اثر آن صداى همه حاضران به گریه بلند شد، به گونه اى که گویى از صداى گریه ، مسجد به لرزه در آمد، سپس حضرت زهرا (علیهاالسلام) اندکى سکوت کرد، تا مردم آرام شدند، و جوش و خروششان بر اثر گریه ، فرو نشست، آنگاه خطبه را شروع کرد.(1)


پی نوشت:
1- حجاب بیانگر شخصیت زن، ص93
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، K-1 ، خادمة الزهرا ، شهیدطیبه واعظی ، 7parsa4
۰:۰۱, ۱۸/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/بهمن/۹۰ ۰:۰۳ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #18
آواتار
مثل این باشید
یکى از علماء بزرگ (مرحوم آیة الله سید باقر مجتهد سیستانى پدر آیة الله سید على سیستانى ومرحوم سید محمود مجتهد سیستانى ) در مشهد مقدس براى آنکه به محضر امام زمان عجل اللّه شرفیاب شود ختم زیارت عاشورا در چهل جمعه هر هفته در مسجدى از مساجد شهر آغاز می کند ایشان فرمودند: در یکى از جمعه هاى آخرین ، ناگهان شعاع نورى را مشاهده کردم که از خانه ى نزدیک آن مسجدى که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم مى تابید، حال عجیبى به من دست داد، از جاى برخاستم و بدنبال آن نور به در آن خانه رفتم ، خانه کوچک و فقیرانه اى بود، از درون خانه نور عجیبى مى تابید.
در زدم وقتى در را باز کردند، مشاهده کردم حضرت ولى عصر امام زمان عجل اللّه در یکى از اتاق هاى آن خانه تشریف داشتند و در آن اتاق جنازه اى را مشاهده کردم که پارچه اى سفید بروى آن کشیده بودند، وقتى من وارد شدم و اشک ریزان سلام کردم ، حضرت بمن فرمودند: چرا اینگونه دنبال من مى گردى و رنج ها را متحمّل مى شوى ؟ مثل این باشید (اشاره به آن جنازه کردند) تا من دنبال شما بیایم !
بعد فرمودند: این بانوئى است که در دوره بى حجابى (رضا خان پهلوى ) هفت سال از خانه بیرون نیامده مبادا نامحرم او را ببیند!
(1)

پی نوشت:
1- گوهر صدف، ص 48
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sahel ، خادمة الزهرا ، فاطمه خانم ، شهیدطیبه واعظی
۲:۲۱, ۲۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #19
آواتار
سؤال پیغمبر

حضرت على (علیه السّلام) مى فرماید:
با جمعى از اصحاب در محضر رسول خدا (علیه السّلام) نشسته بودیم ، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به ما رو کرد و فرمود:
به من خبر دهید که براى زن چه چیز خوب است و خیر و سعادت او در چیست ؟
همه ما از پاسخ به این سؤال ، در مانده شدیم ، تا اینکه متفرّق گشتیم ، و به خانه آمدم و به حضرت زهرا (علیهاالسلام ) گفتم : پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چنین سؤالى از ما نموده و ما از پاسخ به این سؤال درماندیم .
حضرت فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: من پاسخ این سؤال را مى دانم .
خَیْرٌ لِلنّساءِ اَنْ لا یَرینَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجال
بهترین دستور براى زنان آن است که نه آنها مردان نامحرم را بنگرند و نه مردان نامحرم آنها را ببینند.
به محضر مقدس رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بازگشتم و عرض کردم : سؤالى که فرمودید: که چه چیز براى زنان بهتر است ، براى آن بهترین چیز آن است که نه مردان نامحرم آنها را بنگرند و نه آنها مردان نامحرم را ببینند.
پیغمبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: تو وقتى که نزد من بودى ، پاسخ به این سؤال را نتوانستى بدهى ، چه کسى این پاسخ را به تو آموخت ؟
عرض کردم : حضرت فاطمه (علیهاالسلام ) به من آموخت .
پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خوشحال شد و فرمود اِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى فاطمه (علیهاالسلام ) پاره تن من است.
(1)


پی نوشت:
1- بحارالانوار، 43/54 / حجاب بیانگر شخصیت زن، ص 117
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خادمة الزهرا ، فاطمه خانم ، شهیدطیبه واعظی
۰:۳۵, ۲۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #20
آواتار
اعتراض شدید زینب (سلام الله علیها) به یزید

در ماجراى اسارت زینب (علیهاالسلام ) زنان خاندان رسالت و همراهان پس از حادثه خونین عاشورا، زنان خاندان رسالت و همراهان را به گونه اى وارد دمشق کردند که به آنها هتک حرمت شد، به طورى که روپوش آنها را غارت کردند.
هنگامیکه زینب و همراهان را به مجلس یزید وارد کردند، حضرت زینب (علیهاالسلام ) در همانجا سخنرانى شدیدى بر ضدّ روشهاى ظالمانه یزید و یزیدیان نمود، از جمله بر سر یزید فریاد زد و فرمود:
آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده بنشانى ، ولى دختران رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به صورت اسیر حرکت دهى ، حریم پوشش ‍ زنان ما را بشکنى و نقاب از چهره آنها بردارى .
سپس فرمود: سوگند به خدا جز پوست خودت را نکنده اى و گوشت خودت را پاره پاره نکرده اى ، حتما تورا در (قیامت ) نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ببرند، با بار سنگین گناه ، گناه ریختن خون اهل بیت آن حضرت ، و هتک حرمت (حجاب ) آنها، آنگاه حق ما از تو گرفته خواهد شد، و در آنجا عزّت ما و ذلّت خود را خواهى دید.
این فراز بیانگر آن است که خاندان رسالت در مورد، قداست حریم حجاب بسیار حساّس بودند، به طوری که هتک آن را در کنار گناه بزرگ ریختن خونشان ، عنوان یک گناه بزرگ مى شمردند، و با ذکر آن به سلطان ستمگر وقت ، اعتراض مى نمودند.
(1)

پی نوشت:
1- حجاب بیانگر شخصیت زن، ص 118
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، شهیدطیبه واعظی ، 7parsa4
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نظرتون در مورد "طرح صیانت از حجاب و عفاف" چیه؟؟؟؟ پارمیس 73 32,850 ۳۰/مهر/۹۵ ۱۶:۱۹
آخرین ارسال: عمار94
  اجتماع قانونی احیای فرهنگ عفاف و حجاب - 21 تیر 93 59-11(یامهدی) 1 1,757 ۱۹/تیر/۹۳ ۱:۱۶
آخرین ارسال: 59-11(یامهدی)
  پاسخ به شبهات نهی از منکر در باب حجاب و عفاف (قسمت دوم) III I III 0 1,602 ۲۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۲۳
آخرین ارسال: III I III
Star مجموعه انیمیشن درباره حجاب و عفاف عبدالرحمن 7 5,247 ۱۷/فروردین/۹۳ ۲۰:۳۷
آخرین ارسال: azade
  هرم عفاف از حیا تا حجاب mahdy30na 25 11,401 ۱۹/آبان/۹۲ ۱۳:۱۴
آخرین ارسال: SAViOR
  وضعیت حجاب و عفاف و روابط نامحرمان در دانشگاه ساجد 217 106,460 ۲۹/تیر/۹۲ ۱:۲۳
آخرین ارسال: meshkat
  ***بیست و یکم تیر ماه روز عفاف و حجاب گرامی باد*** عبدالرحیم 0 1,264 ۲۱/تیر/۹۲ ۱۴:۱۳
آخرین ارسال: عبدالرحیم

پرش در بین بخشها:


بالا