|
امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!!
|
|
۱۱:۳۹, ۱۴/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۰ ۱۱:۴۳ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
واژه علوم اجتماعی وارد شده و به معنای مطالعه علل بیماری و عوارض و علایم غیر عادی می باشد. منظور از آسیب شناسی انقلاب اسلامی، بررسی موانع داخلی و خارجی رویاروی انقلاب اسلامی ایران در ابعاد فرهنگی،اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.
هر انقلابی دارای آفات و آسیبهایی می باشد که در دراز مدت منجر به تغییر ماهوی انقلاب می گردد شناخت این آسیبها و برخورد با آنها زمینه ساز ادامه حرکت انقلابی می باشد، امام خمینی به عنوان یک رهبر انقلابی آسیبهای انقلاب را با توجه به ماهیت انقلاب چنین معرفی می نماید:
--- وجود روحانیت متحجر و مقدسنما و روحانینمایان --- لغزش از اسلام --- اعمال خلاف،برای معرفی کردن اسلام --- نفوذ افراد غیر صالح در مراکز قدرت --- اعمال خلاف به اسم اسلام --- سستی در پیاده کردن احکام و مقررات اسلام --- خودرأیی و خارج از مقررات و قانون عمل کردن --- اختلاف و تضعیف دستگاهها و قوای دیگر کشور --- خروج از سادهزیستی و گرایش به اشرافیگری --- بیصبری در برابر کمبودها --- ایجاد اختلاف و تشتت در دانشگاهها --- مخالفت با اسلام ناب تحت عنوان آزادی و دمکراسی --- گسترش فرهنگ غرب و غربزدگی --- اختلاف بین شیعه و سنی --- یک بعدی نگریستن به اسلام --- عدول از حمایت از محرومین و پابرهنهها وجود روحانیت متحجر و مقدسنما و روحانینمایان در میان روحانیت هم افرادی یافت میشوند که یا به واسطة وابستگی و یا انحراف، تیشه به ریشة اسلام میزنند. خطر آنان برای اسلام و روحانیت، کمتر از دشمنان نیست، بلکه ضربات آنان مؤثرتر و خطرناکتر است. بایستی حوزههای علمیه با دقت و هوشیاری مراقب نفوذ و حضور این گروه از روحانیت – اگرچه اندک هستند – باشند. برخی با ادعای ولایت، با اساس ولایت مخالفت میکنند و مشی آنان بخصوص در مواقع خطر – مانند تهاجم همه جانبه آمریکا و جنگ تحمیلی -، عدم همراهی با ملت است. «به هر حال خصوصیات بزرگی چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگی به قدرتها و مهمتر از همه احساس مسئولیت در برابر تودهها، روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است و چه عزتی بالاتر از اینکه روحانیت با کمی امکانات، تفکر اسلام ناب را بر سرزمین افکار و اندیشه مسلمانان جاری ساخته است و نهال مقدس فقاهت در گلستان حیات و معنویت هزاران محقق به شکوفه نشسته است. راستی اگر کسی فکر کند که استعمار، روحانیت را با این همه مجد و عظمت و نفوذ تعقیب نکرده و نمیکند، سادهاندیشی نیست؟ مسئله کتاب آیات شیطانی کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در رأس آن اسلام و روحانیت است. یقیناً اگر جهانخواران میتوانستند، ریشه و نام روحانیت را میسوختند ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است و انشاءالله از این پس نیز خواهد بود، به شرط آنکه حیله و مکر و فریب جهانخواران را بشناسیم. البته بدان معنا نیست که ما از همه روحانیون دفاع کنیم، چرا که روحانیون وابسته و مقدسنما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزههای علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عدهای با ژست مقدس تقدسمآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویی وظیفهای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدسنمایان احمق در حوزههای علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظهای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروج اسلام امریکاییاند و دشمن رسولالله. آیا در مقابل این افعیها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟ استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزهها مأیوس شد، دو راه برای ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکی راه ارعاب و زور ودیگری راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتی حربه ارعاب و تهدید چنان کارگر نشد، راههای نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازهای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه میآورد؛ یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشتهاند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افترای بیدینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاریتر از اغیار بوده و هست.» «من یک مطلبی را باید بگویم به همه ملت ایران و به همه روحانیین ایران: من خوف این را دارم که بعضی از این معممینی که در بین روحانیون، خودشان را جا زدهاند و خرابکاری دارند میکنند، در بعض از جاهایی که اینها یک چیزی دستشان آمده است، من خوف این را دارم که اینها چهره اسلام را برگردانند از آن که هست. من به روحانیین ایران میگویم به اینکه، این اشخاصی که خودشان را جا زدند یا رفتند در کمیته یا رفتند در کجا، این اشخاص را شما به مردم معرفی کنید که اینها ربطی به ما ندارند. یک وقت ما میفهمیم که سر تا ته ایران کمیتة امام درست شده. این امام کیست که کمیته(اش) درست شده است؟ چه اطلاعی از این دارد؟ ما بیاطلاع بودیم. هر که خودش خواسته یک کاری بکند با اسم فلان.» «ما که میگوییم که شیعه حضرت امیر – سلاماللهعلیه – هستیم و الآن کشور شیعه در معرض خطر است، الآن کشور شیعه در معرض خطر است، اسلام در معرض خطر است، ما باز کنار بنشینیم و بگوییم که ما چکار به این کارها داریم، ما چه بکنیم، متأثریم از اینکه جوانهای ما چه میشوند، ما هم متأثریم. حضرت امیر هم متأثر بوده از اینکه جوانها چه میشدند، اما مینشسته خانه و بگویند من متأثرم؟! یا میرفتند جنگ و خودشان جنگ میکردند و در عین حال هم برای آنهایی که شهید شده بودند متأثر بودند. ما هی کنار بنشینیم و هی بگوییم که ما میخواهیم چه بکنیم، چه فلان، از این حرفهایی که خودشان میزنند و از مصالح اسلام و مصالح مسلمین و از این چیزی که الآن برای کشور ما پیش آمده است، برای اسلام پیش آمده. مسئله، مسئله تشیع نیست، مسئله اسلام است، مسئله مذهب نیست. همه مذاهب الآن در معرض خطرند. الآن که قدرتهای بزرگ احساس این معنا کردند که اسلام یک همچو قدرتی دارد که میتواند یک جمعیت چهل و چند میلیونی را در مقابل همه وادار کند و بایستد و بگوید نه این و نه او، حالایی که فهمیدند این قدرت، قدرت اسلام است نه قدرت ملت، قدرت اسلام است که دنیا را دارد به خیال آنها به خطر میاندازد، حالا آنها برای اصل اسلام دارند نقشه میکشند، ما حالا بنشینیم بگوییم که ما اهل ولایت هستیم. اگر شما اهل ولایتید، چرا الآن کشور ولایت در معرض خطر است و نشستید؟ این البته یک عدد معدودیاند، قابل ذکر نیستند اینها. چرا ما غفلت داریم از این معانی؟ ما اظهار میکنیم ما شیعه امیرالمؤمنینایم. ما برویم ببینیم امیرالمؤمنین در مصالح اسلامی چه کردند، برای مصالح اسلام چه کردند. آن وقتی که زمان رسولالله بود بسیاری از اشخاص آن وقت بودند که جنگ میخواست بشود نمیرفتند، اگر میرفتند کنارهگیری میکردند، آن کسی که از همه مقدم بود ایشان بودند. بعد از رسولالله هم که مدتهای طولانی ملتها محروم ماندند از قیادت ایشان، ایشان باز کنار نبود. ایشان باز برای حفظ مصالح مسلمین همراه بود، صبر میکرد، ولی در آن وقت هیچ وقت اصلاً اظهار مخالفت نمیکرد. بعد از اینکه آنها متکفل امور بودند، ایشان اهل مشورت آنها بود، راهنمایی میکرد، بچههایش را میفرستاد به جنگ. حالا ما بنشینیم بگوییم که ما اهل ولایت هستیم! شما اهل دیانت هم نیستید، اهل ولایت هستید؟! آن وقتی که با ایشان بیعت کردند – البته ایشان هم در عین حالی که خودش را حق میدانست میگفت که بروید یکی دیگر را – میدانست اینها یک اشخاصی نیستند که اهل کار باشند، ولی خوب، فشار آوردند به ایشان، با ایشان بیعت کردند. آن وقت هم سه تا جنگی که شد، سه تا جنگ با کسانی بود که اظهار اسلام میکردند، کسانی بودند که میگفتند فریاد میزدند ما مسلمانیم. جنگها با مسلمانها بود. حالا شما میگویید مسلمان با مسلمان مگر جنگ؟ پس شما اعتراض به حضرت امیر هم دارید، برای اینکه جنگ حضرت امیر سه تا جنگشان هر سه با مسلمانها بود. مسلمانی که میخواهد اسلام را از بین ببرد از کافر هم بدتر است.» منابع: . صحیفه امام، ج 21، ص 277 و 278 صحیفه امام، ج 12، ص 468 صحیفه امام، ج 20، ص 23 و 24
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۴۵, ۲۴/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
مخالفت با اسلام ناب تحت عنوان آزادی و دمکراسی اسلام ناب، همواره سد راه استکبار جهانی در سلطه به کشورها و استعمار ملتها بوده است. سردمداران کفر جهانی با اطلاع دقیق از این امر، دو تلاش را همزمان به عمل آورده و میآورند. یک جهت تلاش آنان، مخالفت با اصل اسلام و کنار زدن آن از فکر و عمل فردی و اجتماعی مسلمانان است و جهت دیگر تلاش آنان، درست کردن صورتی از اسلام «اسلام اموی و آمریکایی» و جا زدن آن به عنوان «اسلام» است. در هر دو جهت تلاش استکبار، روشنفکران وابسته، یکی از حلقهها و ابزارهای اصلی این توطئه هستند که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و هنگام ریاست جمهوری بنیصدر خائن و حضور کسانی چون مهندس بازرگان، تلاش گسترده این طیف را شاهد بودیم که به لطف خدا و هوشیاری حضرت امام قدسسره و حضور مردم در صحنه، ناکام ماندند. «اگر بخواهیم مستقل باشیم، باید مهیا باشیم که با همه چیز مقابله بکنیم. و اینها با همه جهازاتی که دارند، میخواهند ما را به یک صورتی دربیاورند که بیثبات باشیم. اینها این طوری شما را دعوت میکنند، البته صورت شاهنشاهی نیست، میدانند مردم از آن استقبال نمیکنند. یک فرم دیگر، یک فرم اسلامی مثل اسلام بعضی از کشورها درست میکنند و افراد آن رژیم را از خود قرار میدهند. خیلی هم صحیح به نظر میآید، خیلی به اسلام ابراز عقیده هم میکنند و آنها نمیروند کسی را که اسلام را قبول ندارد بیاورند، کسی را میآورند که بگوید اسلام را قبول دارم. اینها از مملکتی که همه چیزش اسلام باشد میترسند. نسلهایی که از مدارس و دانشگاهها بیرون میآیند، اگر این طوری (اسلامی) تربیت شدند، باید آنها بروند. وقتی دانشگاهها بسته شد، چه افرادی مهم مخالفت کردند. سابق وقتی دانشگاه دست ما نبود، دیدید که چه حیواناتی بیرون آمد. در همین دانشگاه اگر کسی میخواست نماز بخواند، رویش نمیشد و در پنهان نماز میخواند. و اینکه اینها اظهار داشتند دانشگاه باز شود، از اول معلوم بود مسائل آنها این نیست که دلشان برای اسلام بسوزد. باید چشمها را باز کنیم و اشخاص را مطالعه کنیم. این صورتی که مرا گاهی رنج میداد. آنها درصدد بودند رفراندم کنند و یا رفراندم قانون اساسی را تحریم کنند. سنخ رفراندمهای دکتر مصدق که رفراندم این طور بوده یک صندوق برای مخالف و یک صندوق برای موافق میگذاشتند و پای صندوق مخالف، یک دسته از اشرار بودند و جزء مخالفین یک الاغ را آورده بودند که رأی بیندازد. چنین رفراندمی را شکل دادند و قانون اساسی را امریکایی درست کردند. بعضی از این روحانیون را – بیش از بیست سال تجربه کردم – اینها میخواستند این قشر را کنار بگذارند و یک قشری بیاورند که مسلمان باشد ولی در نظرش امریکا باشد. ولی چون از شوروی مردم وحشت دارند. آنها را کنار بگذارند و به طرف امریکا جذب بکنند. ما خیلی محتاج به زحمت هستیم و من این نگرانی را داشتم و مصمم هستم که یک وصیتی بنویسم و در آن شرح بدهم که اینها از کجا میخواهند شروع کنند و آنها فرصتشان نبود و خواستند از حالا شروع کنند. ولی نشد «نه مجلس به درد میخورد و نه شورای نگهبان و نه قضات». میگفت همه اینها بیدین هستند. بنیصدر بارها به من گفت: این دولت را کنار بگذاریم. میخواست مرا دیکتاتور کند و من میخندیدم و میگفتم اگر قدرت داری خود شما این کار را بکنید. اینها جاهلند. اینها بیدین هستند. اینها قرار داشتند مجلس خبرگان را منحل کنند و میگفتند برگردیم به 22 بهمن. باید بگوییم همه غلط است و برگردیم به 22 بهمن و آن وقت شروع کنیم. نه مجلس و نه هیچ چیز دیگر و نه جمهوری اسلامی داشته باشیم و رأی بگیرند. جمهوری دمکراتیک باشد، یا اسلامی، یا اسلامی دمکراتیک. حتی متدینین میگفتند. لفظ دمکراتیک را بگذارید، وقتی ما آمدیم دیدیم که میخواهند از اول منحرف کنند و ما گفتیم همین اسلام را میخواهیم … ناشیگری کردند و خواستند رفراندم کنند، ولی نمیدانستند مردم چه هستند فکر کردند اینها که سوت میزنند توده مردم هستند.» «… من توجه شما را به این خطر، به این خطر عظیم، عطف میکنم. خطر بزرگ است؛ با صورتهای آزادی ما میخواهیم، دمکراتیک ما میخواهیم، استقلال میخواهیم. اسلام چه؟ منهای اسلام! در تمام حرفهایشان اسلام در کار نیست. اگر اسلام نبود، شما حالا در زاغهها بودید، شما در خارج کشور بودید. اگر در کشور بودید، در زاغهها زندگی میکردید، در بیغولهها زندگی میکردید، نمیتوانستید ظاهر بشوید. اسلام است که شما را آزادی داد و آورد در میدان. بر ضد اسلام قیام نکنید. خواهران من، عزیزان من، برادران من، عزیزان من، توجه داشته باشید توطئه در کار است، توطئه بزرگ در کار است، توطئهها در کار است. قشرهای مختلفی که به اسلام پشت کردهاند، و از اول توجه نداشتند، دارند با هم جمع میشوند.باید تجدید نظر کنند؛ باید در کارهای خودشان تجدید نظر کنند، در اجتماعاتشان تجدید نظر کنند. ملت نمیتواند توطئه را تحمل کند. ما تحمل نمیکنیم این توطئه را. اینها توطئه است؛ توطئه بر ضد اسلام؛ توطئه بر ضد ملت. آزادی هست، توطئه نیست. آزادی معنایش این نیست که بنشینید بر خلاف اسلام صحبت کنید؛ آزادی در حدود قانون است. دین کشور ما اسلام است؛ آزادی در حدود این است که به اسلام ضرر نخورد. قانون اساسی ما دین را اسلام میداند.» منبع:صحیفه امام، ج 14، ص 498 و 499 صحیفه امام، ج 7، ص 487
|
|||
|
|
۱۳:۴۴, ۲۵/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
گسترش فرهنگ غرب و غربزدگی روشنفکری وابسته با برداشت سطحی و شتابزده از تمدن غرب و پیشرفتهای صنعتی و فنی این کشورها، در رفتار و اخلاق و آداب و رسوم خود و آنچه به آن فرهنگ در معنای خاص گفته میشود، تجدید نظر کرده و با پذیرش فرهنگ غربی، از فرق سر تا نوک پا، غربزده شد. تبلیغ و ترویج این مسخ فرهنگی به وسیله رفتار و رسانهها، از سوی مسخشدگان آغاز و ادامه یافت و با حمایتهای کشورهای استعماری غرب و حاکمان وابسته در داخل، به صورت سیاستها و برنامهها، تمامی باورها و ارزشها و نهادهای جامعه و مردم را فرا گرفت. غربزدگی بلایی شد بر جان مردم و روشنفکران منادی آن شدند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، تا حدود زیادی این فرهنگ تغییر یافت و بازگشت به خویشتن و خودباوری فرهنگی و روی آوری به ارزشهای اسلامی، از دستاوردهای مهم و تحولات اساسی انقلاب مردم شد. «لیکن روشنفکران وابسته و غربزده، همچنان درصددند تا همان روش و منش وابستگی فکری و روحی را دوباره گسترش دهند. این خطری است برای نظام اسلامی و مردم، که به عادات و آداب غربی و باید فرهنگ ما هم از آنجا باشد! پس باید همه چیز ما از آنجا باشد، آقا، بدانید که اینها برای ما هیچ صلاحی نمیخواهند. اینها کوشش میکنند که ما از حیوانات پستتر باشم! اینها کوشش میکنند که ما یا اشخاصی بار بیاییم غربزده و برای آنها کار بکنیم.» «ای مسلمانان جهان که به حقیقت اسلام ایمان دارید، بپا خیزید و در زیر پرچم توحید و در سایة تعلیمات اسلام، مجتمع شوید و دست خیانت ابرقدرتان را از ممالک خود و خزاین سرشار آن کوتاه کنید، و مجد اسلام را اعاده کنید، و دست از اختلافات و هواهای نفسانی بردارید که شما دارای همه چیز هستید. بر فرهنگ اسلام تکیه زنید و با غرب و غربزدگی مبارزه نمایید و روی پای خودتان بایستید و بر روشنفکران غربزده و شرقزده بتازید و هویت خویش را دریابید و بدانید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آوردهاند که تا متحد نشوید و دقیقاً به اسلام راستین تکیه ننمایید، بر شما آن خواهد گذشت که تاکنون گذشته است. امروز زمانی است که ملتها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آن را از خودباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند که امروز روز حرکت ملتهاست و آنان هادی هدایتکنندگان تاکنوند. بدانید که قدرت معنوی شما بر همة قدرتها چیره خواهد شد و قریب یک میلیارد جمعیت شما با خزاین سرشار و ثروت بیپایان میتواند تمام قدرتها را درهم شکند. نصرت کنید خدا را تا نصرت دهد شما را. ای اقیانوس بزرگ مسلمانان، خروش برآورید و دشمنان انسانیت را درهم شکنید؛ که اگر به خدای بزرگ رو آوردید و تعلیمات آسمانی را وجهة خود قرار دهید، خدای تعالی و جنود عظیم او با شماست. منبع:صحیفه امام، ج 10، ص 361 صحیفه امام (رحمة الله علیه)، ج 13، ص 211 و 212
|
|||
|
|
۱۳:۳۱, ۲۶/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۰ ۱۳:۳۳ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
اختلاف بین شیعه و سنی اختلافانگیزی، از جمله مواردی بود که در سالهای قبل از انقلاب اسلامی، همواره مورد نظر دشمنان قرار داشت، و بعد از پیروزی انقلاب نیز در تلاشند تا از این رهگذر، وحدت امت اسلام را دستخوش تفرقه و شکاف نمایند. انقلاب اسلامی با تدبیر حضرت امامخمینی (رحمة الله علیه) و راهبرد «اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم» توانست توطئهها را خنثی و شیعه و سنی را در صف واحد و به دنبال احیای اسلام در عصر جاهلیت مادی غرب قرار دهد. «ما با هم یکی هستیم و ما جدا نیستیم. اختلاف، اختلاف دو تا مذهب است؛ این اختلاف نباید اسباب این معنا بشود که ما در اساس اسلام (اختلاف کنیم). اسلام بالاتر از این معانی است که ما به واسطه اختلاف مسلکی از اسلام مثلاً چه بکنیم. ما که میبینیم الآن اسلام در معرض خطر است، بر همه ما لازم است که دست به هم بدهیم و از آن اشتباهاتی که در سابق بوده دست برداریم، دستهایی را که مثل سابق (میخواهند) ما را از هم جدا کنند قطع کنیم. و من امیدوارم که به کوشش شما دانشمندان آنجا و ما طلبههای اینجا بتوانیم این جدایی را برداریم. چنانچه اختلافاتی هم در بین خود ما هست: اختلاف بین اخباری و مجتهدین، این یک باب بود؛ بین صوفیه و متشرعه هم یک باب بود؛ و اخیراً بین احزاب – بعضها مع بعض؛ (یا) بین دانشگاهی و روحانی. و آنها به اختلافات دامن میزدند تا ما را به خودمان مشغول کنند و همه حیثیت ما را ببرند؛ هم مادیات ما را چپاول کنند، هم معنویات ما را از بین ببرند. ولی الآن ملت ما بیدار شده است، هم در طرفهای شما بحمدالله به برکت وجود شما، و هم در اینجا به برکت روحانیون اینجا. امیدوارم که خداوند به همه شما سلامت بدهد. و به آقایان کردستانیها و بلوچها – به همه آنها از قول من سلام برسانید. من خدمتگزار همه شما هستم. ما آمدهایم که اسلام را از این وضع نجات بدهیم، مسلمین را از این تفرقهها نجات بدهیم.» منبع:صحیفة امام، ج 6، ص 95 یک بعدی نگریستن به اسلام اسلام دین جامعی است و کارآمدی آن برای اداره جامعه در همة زمینهها و ابعاد، کاملاً اثبات شده و شناخته شده است. نگرشهای غیرجامع به اسلام، دین مبین و سعادتبخش را ناقص معرفی کرده و از سوی دیگر باعث پدید آمدن اختلاف بین علما و تردید در مردم خواهد شد. اسلام دنیا را مزرعه آخرت میداند، دنیاگرایی و رها کردن آخرت، آخرتگرایی و رها نمودن دنیای مردم، جامعیت اسلام را نادیده گرفته و سبب به وجود آمدن انحراف بسیاری در جامعه میشود. همینطور است که ولی فقیه در نظام اسلامی، تنظیم و متعادلکنندة این مسائل در دایرة اسلام و مصلحت جامعه است و جامعیت اسلام را حفظ مینماید. «بسیاری از زمانها بر ما گذشت که یک طایفهای فیلسوف و همان – عرض میکنم که – عارف و صوفی و متکلم و امثال ذلک که دنبال همان جهات معنوی بودند، اینها گرفتند آن معنویات را، هر کسی به اندازه ادراک خودش، و تخطئه کردند قشریون (را). تمام ما عدای خودشان را قشری حساب کردند و تخطئه کردند بلکه وقتی دنبال تفسیر قرآن رفتند ملاحظه میکنیم که، تمام آیات را، اکثر آیات را برگرداندند به آن جهات عرفانی و جهات فلسفی و جهات معنوی، و به کلی غفلت کردند از حیات دنیاوی و جهاتی که در اینجا به آن احتیاج هست و تربیتهایی که در اینجا باید بشود؛ از این غفلت کردند. به حسب اختلاف مشربشان رفتند دنبال همان معانی بالاتر از ادراک – مثلاً – عامه مردم. و علاوه بر اینکه آن معانی را – مثلاً – تحصیل کردند، ماعدای خودشان را تخطئه کردند. و در همین اوان و همان عصر، یک دسته دیگری که اشتغال داشتند به امور فقهی و به امور تعبدی، اینها هم تخطئه کردند آنها را: یا حکم الحاد کردند، یا حکم تکفیر کردند، یا هر چه کردند، آنها را تخطئه کردند. و این هر دواش خلاف واقع بوده. اینها محصور کردند اسلام را به احکام فرعیه؛ و آنها هم محصور کرده بودند اسلام را به احکام معنویه، به امور معنویه و به مافوقالطبیعه. آنها – به خیال خودشان – مافوقالطبیعه همه جهات هست؛ اینها هم – به خیال خودشان – احکام طبیعت و فقه اسلامی و اینهاست ودیگران همهاش بیجهت است. و اخیراً باز یک وضع دیگری پیدا شده است و آن اینکه اشخاصی پیدا شدهاند، نویسندههایی پیدا شدهاند که متدینند، خوبند، خدمتگزارند، چنانچه آنها هم خوبند، فقها هم خدمتگزار، متکلمین و فلاسفه هم خدمتگزار، اینها هم – همه هم – میخواستند به اسلام خدمت بکنند، میخواستند احکام اسلام را – او به حسب فهم خودش، او به حسب فهم خودش، برای مردم تشریح کنند و بیان کنند. حالا هم یک جمعی پیدا شدهاند که اینها نویسندهاند و خوب هم چیز مینویسند لکن آیات قرآن را عکس آن چیزی که فلاسفه و عرفا آن وقت (مطرح) کرده بودند و همه مادیات را برمیگرداندند به معنویات، اینها تمام معنویات را به مادیات برمیگردانند، عکس آنها. آنها میگفتند که اصلاً اسلام آمده است برای اینکه توحید و سایر – مثلاً – مسائل عقلی الهی را تعلیم بکند و سایر چیزها، همه مقدمه آن است و اینها را باید رها کرد و خذالغایات باید شد. از این جهت اعتنا به فقه – البته نه همه، بعضیشان – به فقه و فقها و اعتنا به اخبار و اعتنا به ظواهر قرآن (و) کثیری از احکامی که در قرآن هست، اینها را کار نداشتند؛ رد نمیکردند لکن مثل رد کردن بود؛ همان کار نداشتن و بیطرف بودن و چی کردن و از آن طرف هم اصحاب اینها را تخطئه کردن و قشری خواندن اینها. این معنایش این بود که ما نومن ببعض و بعضیاش را نه، ما کار نداریم یا قبول نداریم.» «دستهای دیگر از روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا میدانستند و سر به آستانه دربار میساییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آنهمه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بیشعور میگفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز میگویند مسؤولین نظام کمونیست شدهاند! تا دیروز مشروبفروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان – ارواحنا فداه - را مفید و راهگشا میدانستند، امروز از اینکه در گوشهای خلاف شرعی که هرگز خواست مسؤولین نیست رخ میدهد، فریاد «وا اسلاما» سر میدهند! دیروز «حجتیهای»ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شدهاند! «ولایتی»های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریختهاند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را میخورند! راستی اتهام امریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر میشود؟ از آدمهای لامذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بیشعور؟! فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعنها و کنایهها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهی؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزههاست، و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است.» منبع:. صحیفه امام، ج 3، ص 221 و 222 صحیفه امام، ج 21، ص 281 |
|||
|
|
۱۰:۱۳, ۲۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
عدول از حمایت از محرومین و پابرهنهها اسلام به واسطة تأکید مستمر و شدید بر مسأله عدالت و ترجیح منافع عمومی بر منافع گروههای خاص، هموارد مورد توجه و استقبال و حمایت اقشار محروم و مستضعف و پابرهنه بوده است. تجربة انقلاب اسلامی این مسأله را بطور واضح به نمایش گذارد. روحانیت به واسطه عامل بودن به اسلام، همواره از محرومین و پابرهنهها حمایت کردهاند. حضرت امامخمینی قدسسره و مقام معظم رهبری، مردم بویژه کوخنشینان را صاحبان اصلی انقلاب اسلامی معرفی نموده و یک موی آنان را بر همة کاخنشینان برتر و شریفتر دانستهاند. حقیقت هم همین است. عدول از این امر، خطری بزرگ برای روحانیون بوده و پایبندی آنان به اسلام ناب را زیر سؤال میبرد. در این راه، برخی از بیخبران با قیافة حق به جانب، حامیان محرومین را کمونیست مینامند و جوسازی میکنند. باید علمای راستین به این زمزمهها و این اشخاص، بیتوجه باشند. «نکته دیگر اینکه من اکثر موفقیتهای روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامی در ارزش عملی و زهد آنان میدانم. و امروز هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشی سپرده شود، که باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست. و هیچ وسیلهای هم نمیتواند بدتر از دنیاگرایی روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزیهای بیمورد مسیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند؛ و گروهی نیز مغرضانه یا ناآگاهانه روحانیت را به طرفداری از سرمایهداری و سرمایهداران متهم نمایند. در این شرایط حساس و سرنوشتسازی که روحانیت در مصدر امور کشور است و خطر سوء استفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است، باید به شدت مواظب حرکات خود بود. چه بسا افرادی از سازمانها و انجمنها و تشکیلات سیاسی و غیر آنها با ظاهری صددرصد اسلامی بخواهند به حیثیت و اعتبار آنان لطمه وارد سازند؛ و حتی علاوه بر تأمین منافع خود، روحانیت را رودرروی یکدیگر قرار دهند. البته آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومین و پابرهنههاست؛ چرا که هر کسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است. ما باید تحت هر شرایطی خود را عهدهدار این مسئولیت بزرگ بدانیم. و در تحقق آن اگر کوتاهی بنماییم، خیانت به اسلام و مسلمین کردهایم.» «مسئولین نظام ایران انقلابی باید بدانند که عدهای از خدا بیخبر برای از بین بردن انقلاب هر کس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فوراً او را “کمونیست” و “التقاطی” میخوانند. از این اتهامات نباید ترسید. باید خدا را در نظر داشت، و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید. امریکا و استکبار در تمامی زمینهها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزهها و دانشگاهها مقدس نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کردهام. اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب واسلام را نابود میکنند. باید از شر اینها به خدا پناه بریم. و همچنین کسانی دیگر که بدون استثنا به هر چه روحانی و عالم است حمله میکنند و اسلام آنها را اسلام امریکایی معرفی مینمایند راهی بس خطرناک را میپویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی میشود. ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد.» منبع: صحیفه امام، ج 21، ص 281 صحیفه امام، ج 21، ص 99 و 100 صحیفه امام، ج 21، ص 87
|
|||
|
|
۲۰:۱۲, ۷/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
آسيبهاي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (رحمة الله علیه) الف) تفرقه: امام خميني (رحمة الله علیه) ايران را به لحاظ ساختاري مستعد تفرقه دانسته و زمينههايي چون وجود قبايل و عشاير مختلف، موقعيت جغرافيايي، تنوع زباني، تنوع مذهبي و در نهايت تنوع خاستگاه روشنفكري يعني وجود حوزه و دانشگاه را از عوامل تفرقه به شمار آوردهاند. (41) از اين رو به اعتقاد امام عواملي چون مليت، زبان و وحدت مكاني نميتوانند به عنوان محورهاي اتحاد مورد تأكيد قرار گيرند و به جاي آن اسلاميت و آن هم در مفهوم عام و در سطحي فراتر از تفسيرهاي فرقهاي ميتواند عامل انسجام ايران باشد. تفسير امام از اسلام، اقرار به كلمه لا اله الا الله و داشتن قبله واحد يعني ارزشهاي فرافرقهاي است. مسلمانان كه اهل حق هستند قرآن كتاب آنهاست. كعبه قبله آنهاست. كساني كه به اسلام ايمان آوردهاند و به حق ايمان آوردهاند در اين حق خودشان مجتمع باشند و نگذارند اين باطلها كه در باطل خودشان ميخواهند مجتمع بشوند آنها پيروز بشوند. (42) امام خميني (رحمة الله علیه) ضمن توصيه به سعه صدر در برخورد با برادران ديني، منطق گفتگو و تن دادن به قوانين و مقررات را رمز بقاي اتحاد ميدانست، دو مؤلفه مذكور حتي ميتوانند اقليتهاي ديني را همنوا كنند. اگر بخواهيد مملكت خودتان را از دست ابرقدرتها و چپاولگريهاي بينالمللي نجات بدهيد بايد همه مقرراتي كه تحت عمل هر يك هست، آن مقررات عمل بشود و هيچ نهادي با نهاد ديگر معارضه نكند... من اميدوارم كه تمام برادرهاي ما در اطراف ايران چه برادرهاي اهل سنت و چه برادرهاي اهل تشيع و تمام كساني كه در اين ملت هستند از اقليتهاي مذهبي همه با هم مجتمع باشند تا اينكه رفاه همه مسلمانها و همه كساني كه در كشور اسلامي سكونت دارند، حاصل بشود. (43) بنابراين ايشان براي بقاي اتحاد حكومت اسلامي را به حكومت انساني ترفيع داده و معتقدند با قانونگرايي ميتوان اختلافات را حل كرد و كشور را به ساحل نجات رهنمون ساخت. خواست همه يك جمهوري اسلامي، يك حكومت عدل، يك حكومت انساني... اگر اين دو تا جهت را حفظ كنيد... و نگذاريد اختلاف پيدا بشود اگر ما حفظ كنيم اين وحدت كلمه و وحدت مقصد [اسلام] تا آخر پيروزيم. (44) در حكومت انساني و حكومت عدل حتي بدون داشتن دين واحد نيز ميتوان با منطق گفتگو به تفاهم رسيد: ما اگر اختلاف سليقه داريم، اختلاف بينش داريم بايد بنشينيم و در يك محيط آرام صحبت كنيم و مسائل خودمان را حل كنيم با تفاهم مسائل را حل كنيم نه اينكه جبههگيري كنيم. يكي يك طرف بنشيند با دار و دسته خودش و كوشش كند در تضعيف يكديگر و كوشش كنند در تضعيف كشور اسلامي... شماها اگر مسلم هستيد، با احكام اسلام عمل كنيد و اگر خداي ناخواسته تعهد اسلامي را قبول نداريد با ديد سياسي مسائل را حل كنيد. (45) امام خاستگاه تفرقه را نه مردم كه نخبگان، مسئولان و نهادهاي نظام دانسته و خطاب به ايشان ميفرمايند: شما همه براي خدا ـ انشاء الله ـ عمل كنيد همه تان با هم باشيد پشت و پناه هم باشيد. ملت خوب است. ملت يك ملت روشني است. يك ملت خوبي است شماها هم همه با هم مجتمع بشويد دولت و ملت و اركان دولت، رئيس جمهورش، مجلسش همه اينها با هم مجتمع باشند. (46) اگر قلمهايي كه در روزنامهها به ضد هم چيز مينويسند كمك كنند براي از بين رفتن جمهوري هم مسئولند... احكام اسلام امانت پيشمان... و نبايد با قلمها و قدمها به اين امانت خيانت كنيم... اگر بخواهيد كشورتان مستقل باشد و آزاد باشيد بايد از اين طور مناقشات دست برداريد. (47) من باز تأكيد ميكنم اگر سران با هم خوب باشند. اين كشور صدمه نميبيند اگر صدمه اين كشور ببيند از اختلاف سران است. همان طور كه شارع مقدس فرموده بايد دولت، مجلس و قوه قضائيه احساس كنند كه يك تكليف دارند و آن اينكه اختلاف نداشته باشند. (48) ب) ارائه چهره طاغوتي از حكومت: امام خميني (رحمة الله علیه) معتقد بود انقلاب ايران به لحاظ ماهوي از ساير انقلابهاي دنيا متمايز است و وجه تمايز آن اسلامي بودن آن است. (49) همانگونه كه در تعريف طاغوت از ديدگاه امام اشاره شد هر حكومتي كه محتواي آن اسلامي نباشد طاغوت است. خواه متوليان آن پهلوي باشد يا ديگران. الان ما همه مكلفيم حالايي كه جمهوري اسلامي شد ما همه اسلامي باشيم اگر بنا شد جمهوري اسلامي باشد اما ماها ديگر اسلامي نباشيم حكومت اسلام نيست اگر بنا شد كه جمهوري اسلامي باشد، پاسبانهايش اسلامي نباشند خداي نخواسته دادگاههايش اسلامي نباشد، اين حكومت طاغوتي است به اسم اسلام همان طاغوت است. (50) امام خميني (رحمة الله علیه) از تبديل شدن جمهوري اسلامي به حكومت طاغوتي نگران بوده و آن را يكي از آسيبهاي عمده انقلاب برشمردند: طاغوت براي خاطر اينكه پسر كي بود و نوه كي بود كه نبود براي اعمالش بود اگر اعمال ما هم يك اعمال طاغوتي باشد، براي خود باشد، نه براي ملت، دعوا بكنيم سر خودمان، نه براي مصالح ملت. اين همان طاغوت است. منتها به يك صورت ديگري در آمده اما طاغوت است. طاغوت هم مراتب دارد. يك طاغوت مثل رضاخان و محمدرضا و يك طاغوت هم مثل كارتر و امثال آنهاست يك طاغوت هم مثل ماهاست. (51) ج) ارائه چهره واژگونه از اسلام: علي (علیه السلام) ميفرمايند: «مردم اسلام را به تن ميكنند ولي آن چنان كه پوستين را وارونه به تن ميكنند.» (52) ممكن است محتواي حكومتي به ظاهر اسلامي باشد ولي چهرهاي كه از اسلام ارائه ميشود چنان واژگون و دور از واقعيت باشد كه دلهاي پاك و توده مردمان به آن رغبت نكنند، زيرا مفروض امام خميني (رحمة الله علیه) اين است كه «اگر اسلام واقعي به مردم ارائه شود همه دنيا آن را ميپذيرند.» (53) وارونه نشان دادن چهره اسلام يكي از آسيبهاي تهديد كننده نظام اسلامي است كه امام درباره آن هشدار ميدادند. زيرا كنار گذاشتن ظاهر اسلامي در ايران ناممكن است ولي وارونه به تن نمودن آن آسان است. وانگهي اگر اسلام وارونه به تن شود نه تنها كارگزاران نظام ضربه ميبينند كه از ديدگاه امام مكتب (اسلام) از همه امور مهمتر است: اگر روحانيون كه در اين جامعه هستند روي موازين مقررات به طور دقيق عمل نكنند، اگر دولت به طور دقيق عمل نكند... و اعمالشان را تطبيق ندهند با اسلام يك صورت قبيحي از اسلام در خارج منعكس ميشود... الان يك تكليف بسيار بزرگي به عهده همه ماست من يك طلبه هستم اين تكليف را دارم. آقايان (روحانيون) اين تكليف را دارند. ساير قشرها هم دارند كه كوشش كنيم وجهه اسلام را آن طور كه هست نمايش بدهيم نه آن طور كه خلفايي مثل معاويه و يزيد... جلوه ميدادند... و اسباب اين ميشد كه يك وقت وجهه اسلام را در دنيا دگرگون كنند. (54) اگر خداي نخواسته ما پيروز بشويم به اين معنا كه آن دستهاي از ظالمها كه بودند و آن دستهاي از چپاولگران كه بودند بيرون كرديم لكن به جاي آنها يك دسته ظلم ديگري با يك محدوديت خاص و چپاولگريهاي ديگري با يك محدوديتي به جاي او نشست. اين موجب اين ميشود كه مكتب ما در دنيا منعكس بشود كه مكتب درستي نبوده شكست در مكتب واقع بشود. آن شكستي كه جبران نميتواند بپذيرد. (55) از تحليل فوق يك فرض ناخودآگاه به ذهن تبادر ميكند و يك ملاك براي ارزيابي القا ميشود و آن اينكه كارگزاران نظام در ارزيابي اقبالي مردم روي ديگر سكه را نيز ملاحظه نمايند. يعني ممكن است آن اسلامي كه ارائه ميشود به دليل رفتار سوء مسؤلان وارونه جلوه كند و پشت كردن مردم به برنامه حكومت همواره پشت كردن به اسلام نيست. «خودارزيابي» اصل مهمي است كه از گفتارهاي گهربار امام استنباط ميشود. د) سوء استفاده از آزادي: يكي از چهار ستون نظام اسلامي در انديشه امام، آزادي است. هر حكومتي كه ميل به استبداد كند، طاغوت است زيرا خلاف موازين اسلامي عمل كرده است: اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم ملت ما هرطوري رأي داد ما هم از آن تبعيت ميكنيم. ما حق نداريم، خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه به ملتمان يك چيزي را تحميل كنيم. (56) آزادي سياسي در انديشه امام خميني (رحمة الله علیه) به حدي است كه «هر فرد از افراد ملت حق دارد مستقيماً در برابر سايرين زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع بدهد. در غير اينصورت اگر بر خلاف وظيفه اسلامي خود عمل كرده باشد خود به خود از مقام زمامداري معزول است» (57) با همه اهميتي كه امام به آزادي قائل است آزادي را ملازم با قانونمداري و به عبارت عامتر (محدوديت) ميدانند آزادي در چارچوب مجاري قانوني معنا پيدا ميكند و به مفهوم «هرج و مرج» و «دلبخواه» نيست از ديدگاه امام هرج ومرج منجر به استبداد ميگردد يعني از دل «آنارشيسم»، «خودكامگي» و «استبداد» متولد ميشود. همچنان كه استبداد رضاخاني از درون كشمكشهاي طولاني و هرج و مرج پس از انقلاب مشروطه تولد يافت و مردم نيز استبداد را به هرج و مرج ترجيح ميدهند. امام خميني (رحمة الله علیه) يكي از آسيبهاي مهم نظام اسلامي را سوء استفاده از آزادي دانسته و تذكر ميدهند شكر نعمت آزادي حفظ حدود آن است و اگر حدود آن حفظ نشود ممكن است به حالت سابق برگرديم. اگر خداي نخواسته آزادي را صرف كرديم بر خلاف مسير ملت و اسلام حالا كه آزاد شديم خودمان را به هرج و مرج بكشيم... حالا كه آزاد هستيم بر خلاف نظامات اسلامي و بر خلاف نظامات ملي عمل كنيم، هرج و مرج به پا كنيم، تحت هيچ قاعده نباشيم، تحت هيچ يك از قواعد اسلامي و ملي نباشيم، اگر اين طور باشد آزادي را سلب كرديم بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مسير اسلام. (58) مدل ذيل اقتباسي از انديشه امام است: خواسته اسلام و ملت <== آزادي <== آزادي بدون قيد (قيد اسلام و مقررات مدني يعني مسير ملت و خواسته ايشان) <== استبداد و اختناق (افراط در استبداد و اختناق) <== شكلگيري جنبشهاي انقلابي). هـ) وابستگي اقتصادي: در انديشه امام خميني (رحمة الله علیه) نيز متغير اقتصاد به عنوان انگيزه انقلاب غايب است. از ديدگاه امام تئوري (اقتصاد عامل انقلاب) چون نظريه «توطئه» مطرود است. (59) پس آنچه مردم ايران را به تحرك واميداشت و غرور ملي ايرانيان را خدشه دار ميساخت، نه ضعف اقتصادي و فقر كه «وابستگي» (اقتصادي، فرهنگي، سياسي) بود. امام خميني (رحمة الله علیه) ضمن رد تبيينهاي اقتصادي به ويژه ماركسيستي از انقلاب، ميفرمايند: آيا جوانهاي ما براي اينكه يك زندگي مرفهي در دنيا داشته باشند خون ميدادند؟ اين ميشود كه يك كسي خودش را بكشد كه زندگياش خوب باشد يا خير اين يك نهضتي الهي بود... نهضت ايران نهضتي بود كه خداي تبارك و تعالي در آن نقش داشت و مردم به عنوان جمهوري اسلامي به عنوان اسلام، احكام اسلام در خيابانها ريختند و همه گفتند: ما اين رژيم را نميخواهيم و حكومت عدل اسلامي و جمهوري اسلامي ميخواهيم. (60) امام خميني (رحمة الله علیه) تقويت بنيههاي اقتصادي را براي استقلال كشور ضروري دانسته و معتقد بودند بدون استقلال مادي و خودكفايي نسبي به ويژه در امر كشاورزي (61) و توليدات مربوط به كالاهاي ضروري و حياتي استقلال در ساير زمينهها نيز ممكن نيست. اگر مملكت شما در اقتصاد نجات پيدا نكند و وابستگي اقتصادي داشته باشد همه جور وابستگي دنبالش ميآيد و وابستگي سياسي هم پيدا ميكنيم. وابستگي نظامي هم پيدا ميكنيم. براي اينكه وقتي ما چيزي نداشتيم دستمان به طرف امريكا دراز ميشود و امريكا همه چيز را به ما تحميل ميكند ما وقتي ميتوانيم زير بار او نرويم كه قدرتمند باشيم. (62) امام وابستگي اقتصادي را يكي از آسيبهاي انقلاب دانسته و آن را عامل رجعت به وضعيت پيش از انقلاب ميداند كه آن وضعيت زمينههاي ساختاري بروز جنبشهاي انقلابي را فراهم كرد. (63) و) اشرافي گري و تجمل گرايي: همچنان كه ابن خلدون خاطر نشان ميسازد تجملگرايي از عوامل عمده شكست حكومتها و به سستي گراييدن عصبيت است. امام خميني (رحمة الله علیه) نيز تجملگرايي را يكي از آسيبهاي عمده به شمار آورده و در تحليلگرايش مردم به روحانيت و سپردن رهبري انقلاب به ايشان ميگويند: آن چيزي كه مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمدهاند و اسلام را ترويج نموده و جمهوري اسلامي را به پا كردند و طاغوت را از ميان بردند، كيفيت زندگي اهل علم است. اگر خداي نخواسته مردم ببينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير دادهاند. عمارت درست كردهاند و رفت و آمدهايشان مناسب شأن روحانيت نيست و آن چيزي را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان و از بين رفتن اسلام و جمهوري اسلامي همان. (64) در پندار امام خميني (رحمة الله علیه) عصبيت حاكم بين روحانيت و مردم نه بر خويشاوندي نسبي بلكه بر دين و معرفت استوار است كه به زعم ابن خلدون عامتر از عصبيت خويشاوندي است و اين معنويت كه قوام اين گونه عصبيت ميباشد در انديشه امام خميني (رحمة الله علیه) رابطه معكوس با تجمل گرايي دارد. هرچه برويد سراغ اينكه يك قدم برداريد براي كه خانههايتان بهتر باشد از معنويتتان همين مقدار از ارزشتان به همين مقدار كاسته ميشود. (65) امام خميني (رحمة الله علیه) از كليه مسئولان به ويژه روحانيون متواضعانه ميخواهند براي حفظ نظام جمهوري اسلامي از تجمل گرايي و زرق و برق دنيا بپرهيزند: من متواضعانه و به عنوان يك پدر پير از همه فرزندان و عزيزان روحاني خود ميخواهم كه در زماني كه خداوند بر علما و روحانيون منت نهاده است و اداره كشور بزرگ و تبليغ رسالت انبيا را به آنان محول فرموده است از زي روحاني خود خارج نشوند و از گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا كه دون شأن روحانيت و اعتبار نظام جمهوري اسلامي ايران است پرهيز كنند. كه هيچ آفت و خطري براي روحانيت و براي دنيا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حركت در مسير دنيا نيست. (66) سؤال مهمي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه منظور امام از تجمل گرايي چيست؟ ملاك تشخيص آن چگونه است؟ و داوران تشخيص چه كساني هستند؟ الگوي مورد نظر امام براي رهبران حكومت كدامين حكومت است؟ امام به همه اين سؤالات پاسخ دادهاند در انديشه امام اشرافيگري و تجملگرايي اين است كه زندگي متوليان امور جامعه متفاوت از توده مردم بوده و داراي امتيازات ويژهاي باشند و با سوء استفاده از مقام، ثروت اندوزي كنند و يا در زندگي روزانه امتيازي براي خود قائل شوند. (67) ملاك تشخيص نيز عدم تفاوت زندگي بعد از حاكميت قشر حاكم با قبل از حكومت است و داوران تشخيص اين امر نيز توده مردم هستند از اين رو توصيه ميفرمايند: يك وقت كاري نشود كه ملتها و ديگران كار را تعقيب كنند به اينكه شما دستتان نميرسيد حالا كه دستتان رسيد شما هم همان هستيد. (68) الگوي مورد نظر امام براي حكومت اسلامي جهت مصون ماندن از گرايش به اشرافيگري، حكومت علوي است. همان روزي كه بيعت كردند با حضرت امير به خلافت، آن هم خلافتي كه دامنهاش اينقدر زياد بود، همان روز بعد از اينكه بيعت تمام شد ايشان بيل و كلنگش را برداشت رفت سراغ آن كاري كه ميكرد. (69) از آسيبهاي ديگر نظام اسلامي در ديدگاه امام ميتوان به عدم وظيفه شناسي مردم (70) سستي و از دست دادن حالت انقلابي (71) از خود بيگانگي (72) كم كاري در ادارات و كارخانهها (73) اعوجاج در رسانههاي جمعي به ويژه تلويزيون (74) ظاهرگرايي و چاپلوسي (75) سرگرم شدن به مسائل غير اساسي (76) نفوذ افراد فاسد در بدنه حكومت (77) گفتارهاي نسنجيده و آسيبزاي برخي مسئولان (78) تضعيف نهادها (79) بزرگنمايي مشكلات كوچك و فرافكني مشكلات اجرايي به اصل اسلام (80) ايجاد يأس و نوميدي به جاي اميد به آينده (81) ترجيح مسائل شخصي بر مصالح جامعه (82) و... اشاره كرد.
|
|||
|
|
۱۱:۴۷, ۱۷/بهمن/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۳ ۱۱:۴۹ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
با سلام و تبریک ایام الله دهه فجر . . یادآوری؛ . .
هر انقلابی دارای آفات و آسیب هایی می باشد که در دراز مدت منجر به تغییر ماهوی انقلاب می گردد شناخت این آسیبها و برخورد با آنها زمینه ساز ادامه حرکت انقلابی می باشد، امام خمینی به عنوان یک رهبر انقلابی آسیب های انقلاب را با توجه به ماهیت انقلاب چنین معرفی می نماید: --- وجود روحانیت متحجر و مقدسنما و روحانینمایان --- لغزش از اسلام
--- اعمال خلاف،برای معرفی کردن اسلام --- نفوذ افراد غیر صالح در مراکز قدرت --- اعمال خلاف به اسم اسلام --- سستی در پیاده کردن احکام و مقررات اسلام --- خودرأیی و خارج از مقررات و قانون عمل کردن --- اختلاف و تضعیف دستگاهها و قوای دیگر کشور --- خروج از سادهزیستی و گرایش به اشرافیگری --- بیصبری در برابر کمبودها --- ایجاد اختلاف و تشتت در دانشگاهها --- مخالفت با اسلام ناب تحت عنوان آزادی و دمکراسی --- گسترش فرهنگ غرب و غربزدگی --- اختلاف بین شیعه و سنی --- یک بعدی نگریستن به اسلام --- عدول از حمایت از محرومین و پابرهنهها |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| چرا فرانسه، امام خمینی (رحمة الله علیه) را به ایران آورد؟ (پاسخ به شبهه) | سعدی | 1 | 1,089 |
۱۶/تیر/۹۵ ۰:۱۰ آخرین ارسال: میثم2 |
|
| آسیب شناسی تدریس علوم در ایران//نظربدیدلطفا...* | ضحی | 0 | 860 |
۱۱/تیر/۹۵ ۱:۱۹ آخرین ارسال: ضحی |
|
| چگونه مانع تحریف شخصیت امام خمینی (رحمة الله علیه) شویم؟ | Mahdy2021 | 2 | 2,124 |
۳/مرداد/۹۴ ۱۱:۴۹ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| پیشبینی رهبری امام خامنهای سه سال قبل از رحلت امام خمینی | Admirer | 0 | 1,150 |
۱۵/خرداد/۹۴ ۲۰:۵۶ آخرین ارسال: Admirer |
|
| انقلاب اسلامی رو صادر کردیم در حد بنز.... | عبدالرحمن | 13 | 6,597 |
۲۴/اسفند/۹۳ ۱۲:۳۱ آخرین ارسال: kabir |
|
| بزرگ ترین و مهمترین تهدید جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی | seyyedi | 1 | 1,509 |
۲۸/مرداد/۹۰ ۱۹:۴۸ آخرین ارسال: seyyedi |
|
| آسیب شناسی شایعه در قرآن | MESSENGER | 12 | 7,300 |
۹/خرداد/۹۰ ۰:۵۲ آخرین ارسال: ريحانه الرسول |
|








