|
شهيد عماد مغنيه
|
|
۱:۳۴, ۲۴/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۰ ۱:۴۱ توسط pajoheshgar.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
دوستان من هر چی گشتم مطلبی درباره این عزیز تو تالار ندیدم و کم لطفی شده در حق ایشان .
شهيد "عماد مغنيه" معروف به "حاج رضوان" كه بيشترين تعداد عمليات عليه رژيم صهيونيستي را در جهان به نام خود ثبت كرده است، در ماه جولاي سال 1962 ميلادي در شهر صور ديده به جهان گشود. خانواده شهيد مغنيه كه متشكل از پدرش، آيتالله شيخ "جواد مغنيه" از علماي برجسته شيعه لبنان، مادر و "جهاد" و "فؤاد" دو برادر وي بود كه بعدها به شهادت رسيدند، پس از مدتي از صور به ضاحيه جنوبي بيروت نقل مكان كردند و در اين منطقه بود كه شهيد مغنيه، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان خود را گذراند و پس از آن در جواني، وارد دانشگاه آمريكايي بيروت (AUB) شد. شهيد مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادي به "نيروي 17" شاخه نظامي جنبش آزاديبخش فلسطين پيوست كه نيرويي ويژه بود كه براي حفاظت از مبارزاني مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابود اياد تشكيل شده بود. او از همان زمان، در عمليات انتقال سلاح از جنبش آزاديبخش فلسطين براي مقاومت اسلامي لبنان كه در حزبالله و جنبش امل نمود دارد نقش اساسي داشت اما در پي اشغال لبنان در سال 1982 ميلادي از سوي رژيم صهيونيستي، مبارزان جنبش آزاديبخش فلسطين مجبور به ترك لبنان شدند. محاصره بيروت، سه ماه به طول انجاميد و با خروج مبارزان فلسطيني و سازمان آزاديبخش از لبنان، عماد مغنيه نيز به صفوف رزمندگان افواج مقاومت اسلامي (جنبش امل) پيوست كه از سوي امام موسي صدر و شهيد مصطفي چمران تأسيس شده بود اما شهيد مغنيه در ادامه و همزمان با انتقال سيد حسن نصرالله از امل، به حزب تازهتأسيس حزبالله پيوست. شهيد مغنيه پس از اجراي موفقيتآميز چند عمليات به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپايه حزبالله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسؤول عمليات ويژه حزبالله انتخاب شد. رژيم صهيونيستي همچنين مدعي شده است عمليات ربودن دو تن از نظاميان اسرائيلي در تابستان دو سال پيش كه به آغاز جنگ اين رژيم عليه لبنان انجاميد، از سوي عماد مغنيه هدايت شده است. روزنامه انگليسي "سانديتلگراف" درباره شهيد مغنيه نوشت: او يك انقلابي مجاهد است كه با امام خميني(رحمة الله علیه) بيعت كرده كه در راه انقلاب اسلامي از جان خويشتن نيز بگذرد. تصاويري كه تا كنون از شهيد "عماد مغنيه" منتشر شده است بسيار اندك است بهگونهاي كه پليس فدرال آمريكا (اف.بي.آي) مدعي شد وي دو بار اقدام به جراحي پلاستيك بر روي صورت خود كرده است تا شناسايي نشود. شهيد عماد مغنيه كه به دوري از رسانهها شهرت داشت به "مرد سايه" در مقاومت اسلامي شهرت داشت و بسياري او را مغز متفكر حزبالله قلمداد ميكنند. شهيد عماد مغنيه 23 بهمن 86 در پي انفجار در خودروي بمبگذاريشده در دمشق، به شهادت رسيد. مغنیه، معمایی که سازمان اطلاعات رژیم صهیونیستی را بیست سال سردرگم کرد "عماد مغنیه" به خاطر ادامه مقاومت و جهاد از بیست سال پیش از سوی حداقل 42 سازمان امنیتی جهان تحت تعقیب قرار داشت. جامعه اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی ایشان را به اجرای عملیات های مختلف ضد صهیونیستی متهم کرده اند. این مجاهد نستوه در طول حیات پر برکت خود هرگز دوست نداشت که در مقابل رسانه های گروهی ظاهر شود. ایشان را با نام ها و کنیه های مختلفی می شناسند. سید حسن نصر الله دبیر کل حزب الله به ایشان "حاج عماد" می گفت. صهیونیست ها او را "بن لادن شیعی" و آمریکایی ها مغنیه را "بزرگ ترین قاتل" می خواندند. از عماد مغنیه تصاویر و عکس های بسیار اندکی در دست است و این که اکنون بازرس اداره تحقیقات فدرال آمریکا "اف بی آی" در اقدامی تصاویری از ایشان منتشر می کند هیچ فایده ای ندارد. بازرس آمریکایی حتی در این امر مردد است و نمی داند که مغنیه آیا دو بار بر روی صورت خود عمل جراحی پلاستیک انجام داده یا بیشتر! آمریکایی ها بر این باورند که مغنیه قبل از حادثه یازده سپتامبر 2001م. بیش از هر فرد دیگری آمریکایی ها را کشته است. برادر دو شهید خانواده مغنیه در روستای "طیردبا" از توابع منطقه صور جنوبی ساکن بودند. مغنیه در تاریخ 12 ژوئیه 1962م. در منطقه النبعه الشرقیه دیده به جهان گشود. تولد ایشان با به اسارت درآمدن دو نظامی صهیونیست همزمان شد. پدر مغنیه در طول حیاتش فعالیت سیاسی نداشت اما مادر ایشان در حوزه فعالیت های اسلامی به ویژه بانوان، شخصی فعال بود. عماد یکی از اعضای جنبش فتح بود و به نیروهای موسوم به "17" وابسته به ریاست تشکیلات خودگردان پیوست. وی در دوران نوجوانی به این دلیل که به حج تمتع مشرف شد ملقب به "حاج" گشت و سید حسن نصر الله وی را "حاج عماد" صدا می کرد. هنگامی که حزب الله تاسیس شد مغنیه یکی از محافظان سید محمد حسین فضل الله بود که در آن زمان رهبر معنوی این حزب به شمار می آمد. یکی از برادران مغنیه به نام "جهاد" در سال 1985م. یعنی در جریان تلاش رژیم صهیونیستی برای ترور شیخ فضل الله به شهادت رسید. طولی نکشید که "فواد" برادر دیگر مغنیه نیز در بمب گذاری اشغالگران شهید شد. هدف اصلی این عملیات تروریستی شخص عماد شهید شد. مسئول عملیات های ویژه در سال 1982م. عماد مغنیه فرماندهی سه عملیات را به عهده گرفت و همین مساله باعث شد تا آمریکا و فرانسه وی را در راس افراد تحت تقیب قرار دهند. این عملیات ها عبارت بودند از: بمب گذاری در سفارت آمریکا در بیروت در آوریل 1983م. که به کشته شدن 63 آمریکایی منجر شد. بمب گذاری در مقر تفنگداران آمریکایی "مارینز" در بیروت که بر اثر آن 241 آمریکایی کشته شدند و بمب گذاری در اردوگاه نظامیان فرانسوی در منطقه "البقاع" که مرگ 58 فرانسوی را به همراه داشت. ایشان به خاطر مهارت های خارق العاده که در زمینه برنامه ریزی و فرماندهی عملیات های نظامی در اختیار داشتند، مسئول عملیات های ویژه حزب الله شناخته شدند. شهید مغنیه به مدت دو سال از نظرها پنهان ماند تا این که در کابین هواپیمای "تی دبلیو ای" آمریکا پیدا شد. آمریکا مغنیه را به ربودن این هواپیما در فرودگاه بیروت و کشتن یکی از سرنشینان آن که یک نظامی در نیروی دریایی آمریکا بود متهم کرد. رسانه های گروهی مختلف جهان خبر داده اند که مغنیه برای نخستین بار در سال 1990م.بر روی صورت خود جراحی پلاستیک انجام و سپس با چهره جدیدش به بیروت رفت. بنا به اعلام منابع خبری، مغنیه روادیدهای زیادی از کشورهای مختلف در اختیار داشت و به وسیله آن ها توانست عملیات های مختلی را به اجرا گذارد. 25 میلیون دلار جایزه برای سر مغنیه آمریکا برای سر عماد مغنیه 25 میلیون دلار جایزه تعیین کرد و 42 کشور جهان برای بازداشت و قتل وی بی وقفه در تلاش بودند. مغنیه پیش از شهادت از چندین عملیات تروریستی نجات یافته بود. وی پس از آن که سید حسن نصر الله دبیر کل حزب الله شد برای مدتی در عرصه سیاسی فعالیت کرد تا این که در نهایت فرماندهی شاخه نظامی حزب الله را به عهده گرفت. منابع خبری مختلف اعلام کردند که هشت سرویس امنیتی رژیم صهیونیستی پس از آن که مغنیه را به ربودن دو نظامی این رژیم متهم کرده بودند، از نفوذ به حزب الله و سنگ اندازی در راه فعالیت های وی عاجز و ناتوان ماندند. برگرفته از سایت شهیدآوینی ببخشید اگه طولانی شد |
|||
|
|
۲۲:۳۶, ۲۰/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۰ ۱۵:۲۲ توسط rastin.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بعد از شهادت پدر و در شرايطي که پدر در ميان ما نيست، ما دلتنگ ايشان ميشويم زيرا بودنشان براي ما احساس امنيت به همراه داشت اما بعد از شهادتش نيز ما احساس ميکنيم که خون ايشان به ما امنيت ميدهد. دختر عماد مغنيه در گفتوگو با پايگاه خبري «اختصاصي»، ديدگاههايش را درباره پدر شهيدش، نگاه مردم ايران به حاج عماد، زندگي مخفيانه خانواده و خاطرات و ويژگيهاي شخصيتي شهيد مغنيه تشريح کرد.
سلام عليکم، اول ورود شما به ايران را خير مقدم ميگويم و تقاضا دارم که نظرتان را پيرامون ايران بفرماييد. متشکر و ممنون، البته اين بار اول من نيست که به ايران ميام به همين دليل نظرم پيرامون ايران مشخص است. من و هر لبناني علاقه خاصي به ايران دارد. با اين وصف شما بايد فارسي بلد باشيد. با توجه به اينکه پدرتان نيز بلد بودند و خودتان چندين مرتبه ايران آمده ايد. تاحدودي متوجه ميشوم اما نميتوانم صحبت کنم انشاء الله تلاش ميکنم در لبنان از طريق رايزني فرهنگي براي يادگيري زبان اقدام کنم. فرزند چندم حاج عماد هستيد؟ اول و بعد از من 2 پسر و يک دختر است. چندسال داريد؟ 27 سال دارم و صاحب دو فرزند يکي پسر و ديگري دختر چند وقت است که ازدواج کرديد؟ حدود 11 سال است که ازدواج کرده ام و فرزند اول من 11 سال سن دارد. عماد مغنيه که به تازگي متولد شد چه نسبتي با شما دارد؟ برادر زاده من يعني فرزند برادر بزرگتر است. شهادت پدر شما چه تاثير بر نوع روابطتان با دوستانتان داشت؟ بسياري از دوستان و همکاران من نميدانستند که من دختر عماد مغنيه هستم و پس از شهادت پدر، توانستم اين مساله را آشکار کنم. آنها مرا مورد عتاب قرار ميدادند که چرا به ايشان نگفتهام. در واقع ما تا پيش از شهادت پدرم يک زندگي تقريبا مخفيانه داشتيم. رابطه شما با شهيد چگونه بود آيا خاطرهاي براي ما نقل ميکنيد؟ رابطه من با پدرم يک رابطه بيشتر دوستانه بود تا پدر و فرزندي، حتي در خيلي از مسايل جزئي نيز از او مشورت ميگرفتم. حاج عماد پدري مهربان و مسؤوليت پذير، در خانه، دوستي واقعي و خيرخواه براي من و استادي دلسوز براي فرزندانش بود. قبل از شهادتش من مشغول امتحانات علوم سياسي بودم. پدرم يک بار يکي از کتاب هاي درسي ام را خلاصه کرد و بعضي موارد را برايم تشريح و تفسير کرد. وقتي از او درباره يک موضوع سؤال ميکردم بسيار با حوصله برايم توضيح ميداد. آيا از حاج عماد دسنوشتهاي هم هست؟ بله زياد. البته بخشهايي که مربوط به مسائل امنيتي و عملياتهاي حزب الله است در اختيار ما نبوده بلکه موارد مربوط به دلنوشتههاي ايشان موجود است. خوب نظر شما پيرامون کنفرانس بيداري اسلامي و جوانان چيست؟ به طور قطع اين کنفرانس به دليل ترکيب جمعيت از لحاظ کمي و کيفي و ميانگين سني در نوع خود بي نظيربود اميدوارم که اين رويه ادامه پيدا کند و در عين حال نواقص طبيعي آن بهبود يابد ولي در کل کنفرانس بسيار مطلوبي بود. خانم مغنيه! ما بيشتر با ابعاد مبارزاتي شخصيت حاج عماد مغنيه آشنا هستيم، با عنايت به اينکه اين روزها در آستانه فرارسيدن سالگرد شهادت مظلومانه اين سردار رشيد مقاومت هستيم، توضيحاتي درباره اخلاق و جايگاه ايشان در ميان اعضاي خانواده بفرماييد؟ يکي از ويژگيهاي بارزي که در زندگي خانوادگي پدرم، حاج عماد مغنيه به چشم ميخورد، تواضع ايشان بود. ايشان با اعضاي خانواده بسيار مهربان بودند و هر وقتي که در خانه بودند، ما احساس امنيت ميکرديم. البته اين برخورد تنها منحصر به افراد خانواده نميشد، بلکه حتي کساني که ايشان را نميشناختند و از بيرون به خانه ما ميآمدند و با ايشان همنشين ميشدند، در برخورد با پدرم احساس غريبي نميکردند چون محبت زيادي به آنها ميکرد. پدرم، شهيد مغنيه، در عين حال که فردي مبارز بود، صفت تواضع در ايشان بسيار برجسته بود. موج بيداري اسلامي اين روزها اکثر کشورهاي عربي ـ اسلامي را در برگرفته است، به نظر شما مقاومت جوانان لبناني و شهادت شهيد بزرگوار، حاج عماد مغنيه، چه تأثيري بر بيداري جوانان مسلمان در سراسر جهان اسلام داشته است؟ به نظرم شهادت حاج عماد مغنيه تأثير زيادي بر جوانان مسلمان در جهان اسلام داشته است. خون ايشان جريان بيداري اسلامي را به اينجا رسانده است. قطعاً مقاومت اسلامي در لبنان و فلسطين نقش بزرگي در بيداري اسلامي داشته است. شهادت پدرم، سبب آشنايي بيشتر جوانان مسلمان با مظلوميت خود و تشويق آنان به مبارزه با استبداد و ديکتاتوري در کشورهاي اسلامي گرديد و امروز ثمرات اين خونهاي مقاومت در لبنان و فلسطين را در سرتاسر جهان اسلام مشاهده ميکنيم. خانم مغنيه! شما به عنوان فرزند يکي از شهداي سرافراز مقاومت اسلامي در لبنان، در کنفرانس جوانان و بيداري اسلامي شرکت کرده ايد و در ديدار با مقام معظم رهبري، در محضر ايشان صحبت کرديد، لطفاً نظرتان را درباره اين کنفرانس و همچنين ديدار با ولي امر مسلمين جهان بفرماييد؟ به نظرم اين کنفرانس فرصت بسيار خوبي بود و من از شرکت در اين کنفرانس بسيار خرسندم. ديدار با رهبر معظم انقلاب اسلامي، براي من يک ديدار بسيار معنوي و خوبي بود. اين ديدار نشاط و روحيه فوق العادهاي در من ايجاد کرد. مقام معظم رهبري همواره با بينش عميقي که نسبت به مسائل جهان اسلام و بيداري اسلامي دارند، به همه روحيه ميدهند. هم بنده و هم ساير مهمانان از اين جلسه و بيانات ارزشمند ايشان خيلي استفاده کرديم. آن قدر از اين ديدار خوشحال هستم که نميتوانم با کلمات آن را بيان کنم. جمهوري اسلامي ايران خانه ماست و ما همگي فدايي رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت الله خامنهاي هستيم. ![]() بعد از شهادت پدر و در شرايطي که پدر در ميان ما نيست، ما دلتنگ ايشان ميشويم زيرا بودنشان براي ما احساس امنيت به همراه داشت اما بعد از شهادتش نيز ما احساس ميکنيم که خون ايشان به ما امنيت ميدهد. ما معتقديم که پدرمان، حاج عماد مغنيه، براي دفاع از وطن و اسلام در مقابل رژيم صهيونيستي مبارزه کرده است و در راه مقاومت به شهادت رسيده است و به اينکه فرزندان اين چنين پدري هستيم، افتخار ميکنيم. براي انتقال تفکرات و شخصيت اين شهيد بزرگوار برنامه خاصي نداريد؟ به دنبال آن هستيم که کتابي پيرامون ايشان بنويسيم. اما اين مسئله بنا به دلايل متعدد دشوار است. در عين حال که شخصيت ايشان ابعاد ناشناخته زياد دارد. موسسهاي فرهنگي نيز در همين راستا تاسيس شده است. به عنوان آخرين سؤال، به نظر شما حاج عماد در ايران چقدر مورد توجه است؟ در ديدارهايي که در اين چند سال داشتم به خصوص بعداز شهادت پدرم، علاقه مردم ايران به حزب الله و همچنين شخص حاج عماد به عينه ديده ام که نمونه بارز آن پيام تسليت امام خامنهاي است. در اين کنفرانس نيز افراد زيادي را ديدم که نسبت به پدر شهيدم ابراز لطف نمودهاند. حتي از يکي دوستان حاضر در کنفرانس شنيدم که بعد از شهادت حاج عماد بسياري از ايرانيها بر روي فرزندان خود پيشوند عماد و نام رضوان را گذاشتهاند. |
|||
|
|
۱۹:۱۵, ۲۶/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
![]() روزنامه لبناني "الاخبار"، به مناسبت سالروز شهادت حاج عماد مغنيه، گزارشي را در اين رابطه منتشر کرده و برخي از زواياي فعاليت هاي مغنيه را در فرماندهي نظامي نيروهاي مقاومت تشريح کرده است. روابط مغنيه با ايران، محور اصلي اين گزارش است که از اشاره به شرکت هيئت هاي ايراني شامل علي اکبر ولايتي به نمايندگي از مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه اي و منوچهر متکي، وزير خارجه وقت کشورمان در مراسم تشييع پيکر وي آغاز شده است. الاخبار مي نويسد: ارتباط حاج عماد مغنيه با تهران از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران آغاز شد و در خلال اين ارتباطات بود که زبان فارسي را با لهجه فصيح ياد گرفت و با گويش کاملاً تهراني صحبت مي کرد. اين را افرادي مي گويند که با وي ديدار کرده اند. يک مسؤول ايراني که از اوايل دهه هشتاد با مغنيه در ارتباط بوده مي گويد: «هر بار که من با او ديدار داشتم يا تلفني با او صحبت مي کردم، خدا را به ياد مي آوردم. او شخصي لطيف و خلاق بود. خدا هميشه در زندگي او حضور داشت. هرگز لبخند از چهره اش نمي رفت. هميشه جان خود را بر کف دست داشت و هر لحظه آماده شهادت بود. عماد مغنيه براي من مانند سيد عباس موسوي و جانشينش سيد حسن نصرالله بود. او نمادي از تواضع و فروتني بود.» اين مسؤول مي افزايد: «حاج عماد در شب هاي عمليات، متفاوت از قبل مي شد. سطح هوشياري اش بالاتر مي رفت و افکارش در يک مسير متمرکز بود. او مقداري نگران هم بود چرا که از شکستي مي ترسيد که ممکن بود ماه ها برنامه ريزي و آماده سازي را به هم بريزد. تحرکات او مانند ديگررزمندگان، بيشتر در زير زمين بود و همين، روي رفتار آنها نيز تأثير گذاشته بود؛ به عنوان مثال، من نمي توانم حتي دو ساعت زندگي در اين حالت و تحرک با خودروهاي ويژه و با اقدامات امنيتي پيچيده را تحمل کنم زيرا همه چيز بايد با دقت کامل صورت مي گرفت.» اين منبع مي افزايد: «او يک بار پس از جنگ 33 روزه، همراه سيد حسن نصرالله، دبيرکل حزب الله لبنان به تهران آمد و ديدارهاي علني با مقامات ايراني داشت که البته در آن هنگام، با نام حاج رضوان مقابل دوربين قرار مي گرفت. ما وارد منزل غلامعلي حدادعادل، رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي شديم. سيد در آن زمان، در اين خانه با تمام مسؤولان ايران که براي تبريک به مناسبت اين پيروزي آمده بودند، ديدار کرد. همه مي خواستند عکس بيندازند اما عماد مغنيه تنها کسي بود که دوربين را در دست مي گرفت تا عکس بيندازد تا به اين بهانه، خودش در عکس ها نباشد اما حتي حدادعادل هم نفهميد که وي عماد مغنيه است.» رفقاي مغنيه در ايران مي گويند: «وي از نظر سازماندهي، مردي عجيب و استثنايي بود. مطمئن باش که تهران نيز تمام جزئيات سازماندهي حزب الله را نمي داند. حزب الله کاملاً مستقل است و از همان ابتدا روي پاي خود ايستاده است. تهران تنها مسائل استراتژيک را مي داند و در برخي جزئيات با حزب الله رايزني مي کند. کمتر کساني هستند که در ايران بدانند حزب الله واقعاً چگونه است.» آنها مي گويند: «عماد مغنيه بسيار به رهبر انقلاب نزديک بود. آن شهيد، بسيار به ايشان علاقه داشت و به تحليل ها و نظرات ايشان در مورد حوادث مختلف اطمينان داشت. او موضوعات را به اختصار مطرح مي کرد و هميشه به اصل موضوع مي پرداخت. در تمام ديدارهاي حساسي که ايراني ها با همپيمانان استراتژيک خود در منطقه بويژه با سوري ها داشتند، مغنيه نقش مترجم را بازي مي کرد. بيشتر آنها عماد مغنيه را نمي شناختند البته به جز سرتيپ "محمد سليمان" که در سال 2008 ميلادي در بندر طرطوس ترور شد و تعداد ديگري از مقامات ارشد سوريه. او گاهي به عمد در ترجمه، مطالبي را شرح و بسط مي داد و سعي مي کرد که نشست هاي موفقي شکل گيرد. به اين ترتيب او عملاً از طريق ترجمه، مذاکرات را اداره مي کرد و به اين ترتيب، همه به نتايج مورد نظر خود مي رسيدند.» يک مسؤول ايراني مي گويد: «او فارسي را طوري صحبت مي کرد که کسي متوجه نمي شد زبان مادري او عربي است. من فکر مي کردم او اصالتاً ايراني است. حاج عماد بشدت نسبت به مخفي کردن هويت واقعي خود، مُصر بود و همواره سعي مي کرد در تصاوير نباشد و به احدي اجازه نمي داد از او عکس بگيرد.» برخي که او را مي شناختند، مي گويند: «هر گاه ما در ايران يا خارج از ايران، با حاج عماد ديدار مي کرديم و مي خواستيم عکس بيندازيم او نخستين کسي بود که دوربين را مي گرفت تا عکس بيندازد. هميشه نقش تصويربردار را بازي مي کرد. همه درمقابل دوربين قرار مي گرفتند غير از خود وي. او در سفرهاي خود به ايران، به شهر قم مي رفت و با علماي ايراني بويژه آيت الله بهجت ديدار مي کرد.» او سفرهاي زيادي به ايران داشت و براي تحصيل دروس اخلاق و عرفان بارها به ايران و شهر مقدس قم سفر کرده بود. ![]() يک مقام ايراني مي گويد: «يک بار در سال 2003 ميلادي، مغنيه، من را به همراه يک مسؤول ديگر ايراني، به جبهه جنوب لبنان برد. او خود رانندگي مي کرد و همزمان، مواضع حزب الله و اسرائيلي ها را براي ما تشريح کرد. او بسيار شجاع هم بود. يک بار قبل از سال 2000 ميلادي، مرا به ديدار مشابهي برد و تشريح کرد که رزمندگان حزب الله، چگونه کوه ها را مي شکافند و سکوهاي موشکي را درون آن قرار مي دهند که به صورت متحرک به خارج از کوه برود و آماده شليک شود. در آن سفر هم با خودرو به جنوب رفتيم، تا جايي رفتيم که ديگر خودرو نمي توانست حرکت کند و حدود 45 دقيقه هم پياده رفتيم. راه، قبلاً مشخص شده بود؛ راه باريکي بود که از بين بمب هاي خوشه اي عبور مي کرد و براي ما باور اين موضوع مشکل بود که موشک هاي به اين بزرگي را زير چشم صهيونيست ها چطور از اين راه منتقل مي کنند. دستاوردهاي بزرگي بود، در آن زمان بود که من فهميدم که اگر اسرائيلي ها به لبنان حمله کنند، شکست سختي مي خورند.» اين مقام ايراني مي افزايد: «مغنيه راه استتار حزب الله را براي ما تشريح کرد آنها روش هاي خاصي داشتند که اسرائيلي ها حتي اگر از روي آنها نيز عبور مي کردند، نمي توانستند تشخيص دهند که اينها عناصر حزب الله هستند. او مرا به يک منطقه آموزشي در بعلبک برد؛ اين منطقه، بين دو کوه بود که قله هاي آن با طناب به هم متصل شده بود و نيروهاي مقاومت با آن طناب از اين کوه به کوه بعدي مي رفتند. من بعد از سال 2000 ميلادي با وي به منطقه رفتم و اتاق هاي مراقبت و رصد را که رزمندگان از آن استفاده مي کردند و از آنجا صهيونيست ها را زير نظر مي گرفتند، ديدم. در همين راستا، يک مسؤول ايراني که در زمان عقب نشيني نيروهاي رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان در سال 2000 ميلادي در اين کشور حضور داشته و ظاهراً با شهيد مغنيه در اتاق عمليات بوده است، مي گويد: «شرايط عجيبي بود. لحظه اي تاريخي؛ همه چيز آماده بود. نمايشگرها، پخش زنده تلويزيون رژيم صهيونيستي از فرار نظاميان را نشان مي دادند. هيچ گاه چهره آن افسر اسرائيلي را فراموش نمي کنم که از شدت شادي به زمين افتاده و فرياد مي کشيد: "از لبنان خارج شديم." در همان زمان با همه مجاهداني که در جبهه ها پراکنده بودند در ارتباط بوديم. يک روز با حاج عماد، درباره آن روز عقب نشيني صهيونيست ها سخن به ميان آمد و او به من گفت: هرگز به اسرائيل اجازه نخواهيم داد که به لبنان تجاوز کند.» يک مسؤول بلندپايه ايراني ديگر که چند روز پيش از شهادت حاج عماد با او ديدار داشته است هم مي گويد: «با هم شام خورديم و درباره مسائل منطقه و بويژه درباره اوضاع پس از جنگ 2006 ميلادي و وضعيت داخلي اسرائيل صحبت کرديم. او از يک پيروزي بزرگ سخن مي گفت و معتقد بود که اسرائيل پس از جنگ حتي در نظر خود او نيز متفاوت شده است بدين معنا که يقين پيدا کرده بود که قواعد بازي عوض شده است. مي گفت "اسرائيلي که ديرزماني بويژه پس از جنگ 1967 تهديدي براي کل منطقه بود و وزير جنگش مي گفت همه پايتخت هاي عربي زير آتش ماست، اکنون و پس از جنگ 33 روزه نشان داد که سلاح هاي متعارف، از حمايت از اسرائيل ناتوان هستند و ديگر اين رژيم خطري براي ما نيست بلکه اين ما هستيم که به لحاظ برخورداري از سلاح هاي متعارف، دست برتر را داريم و همين باعث مي شود که اسرائيل از چشم راهبردهاي غرب بيفتد و نتواند وظايف خود در قبال غرب را انجام دهد و اين همان چيزي است که ما بايد از آن به سود خود بهره برداريم." حاج عماد، آن شب خيلي خوشبين بود. مي گفت "ما کل بازي را برديم. همين جور مي توان اسرائيل را نابود کرد." نظريه او اين بود که اسرائيل تا وقتي که از ايفاي نقشي که آمريکا و غرب از آن توقع دارند ناتوان باشد، خودش خود به خود ساقط خواهد شد." ![]() يک مسؤول ايراني ديگر درباره روابط حاج عماد با سيد حسن نصرالله مي گويد: «آن دو يک روح در دو پيکر بودند. با هم دوست و رفيق شفيق بودند و نمي دانم چطور ممکن است سيد حسن بدون حاج عماد زندگي کند. اين پرسش همچنان ذهن مرا به خود مشغول کرده است زيرا هيچ کس بهتر از سيد، حاج عماد را نمي شناخت.» يک اتفاق ساده که حدود دو هفته قبل رخ داد شايد بتواند بيانگر ارتباط حاج عماد با ايران باشد. در جريان اجلاس جهاني جوانان و بيداري اسلامي که در تهران برگزار شد، مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه اي در پايان اجلاس، ميزبان جوانان بودند که در اين جلسه، مقامات بلندپايه اي هم حضور يافتند که يکي از آنان، سرلشگر قاسم سليماني، فرمانده زبانزد نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود. لحظه ورود با هيبت او همه را به وجد آورده و کل حسينيه را به لرزه درآورد. در اين ميان، يکي از مسؤولان ايراني از جاي خاست و فرياد برآورد: «اين عماد مغنيه ايران است.» جمله کوتاهي که حکايت ها در آن نهفته است. حکايت اسطوره اي که به يک الگو تبديل شد. |
|||
|
|
۲۱:۳۷, ۲۸/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
اکثر ایرانیانی که او را می شناختند، گمان می کردند او یک ایرانی است که در ایر ان به دنیا آمده و نام و پاسپورت ایرانی دارد. تعداد کمی هم که می دانستند او لبنانی است، او را با نام حاج رضوان می شناختند. تعداد کمی او را با نام حقیقی اش می شناختند: حاج عماد مغنیه. همان کسی که در سفرهای متعددش به جمهوری اس
لامی، انتخابش از کل ایران فقط شهر قم بود و دیدار علمای اخلاق و عرفان. ![]() روابط ایران با حاج عماد یک روزه و دو روزه و گذری نبود. جمهوری اسلامی در ظاهر چنین رابطه ای را تأیید نمی کرد، تا آنکه حاج رضوان شهید شد و روز تشییع پیکر او فرا رسید: ایران، تمام قد و با تمام توان ممکن در این مراسم حاضر شد. پیشاپیش هیئت ایرانی، علی اکبر ولایتی قرار داشت (به عنوان نماینده رهبر انقلاب) و منوچهر متکی (وزیر خارجه وقت). جمهوری اسلامی همچنین با ساختن مزار یادبودی برای او در بهشت زهرا تکریمی در حق «فرمانده ی دو پیروزی» به عمل آورد. [اشاره به پیروزی های حزب الله در سالهای 2000 و 2006.] رابطه حاج رضوان با تهران از زمان پیروزی انقلاب در سال 1357 آغاز شد. او زياد به جمهوری اسلامی رفت و آمد داشت و در طی همین سفرها بود که توانست زبان فارسی را بسیار خوب و با لهجه تهرانی یاد بگیرد، در حدی که هر کس با او حرف می زد، گمان می کرد او ایرانی است. «یک بار همراه با سید حسن نصرالله به تهران آمد، بعد از جنگ 33 روزه، و برخی دیدارها را برگزار کرد. البته طبعاً در این دیدارها حاج رضوان پشت دوربین می ایستاد. به خانه دکتر حداد عادل (رئیس وقت مجلس ایران) رفتیم. سید حسن در آن روز در منزل دکتر حداد عادل با همه مسئولین ایرانی دیدار کرد. این مسئولین می آمدند تا برای پیروزی حزب الله تبریک بگویند و همه می خواستند با سید حسن نصرالله عکس بگیرند. و این حاج عماد بود که دوربین را می گرفت و عکس می انداخت. حتی دکتر حداد عادل هم در آن زمان نفهمید که این شخص عماد مغنیه است.» ![]() سال های سال بود که تمام فکر و ذکر بخشی از سیا، موساد، اف بی ای و تمامی دم و دستگاه جاسوسی و تروریستی آمریکا و اسراییل، معطل شناسایی و حذف یکی از مبارزین لبنانی بودند که در ادبیات آنها به "ابر تروریست و مرد سایه" شهرت داشت. ![]() در همان سالها بسیاری از افراد حتی نزدیک به حزب الله عماد مغنیه را شخصیتی خیالی می دانستند که وقتی حزب الله نخواهد مسئولیت کاری را رسما نپذیرد، آن را به گردن فرد مجعولی به نام عماد مغنیه می اندازد. آن روزها حتی رزمندگان حزب الله هم نمی دانستند "حاج رضوان"ی که در مقاطع مختلف می دیدند و حتی به آنها آموزش می داده همین حاج عمادی است که دم و دستگاه عریض و طویل جاسوسی استکبار برای گرفتنش خواب را بر خود حرام کرده اند. ![]() "عماد مغنیه" حدود بیست سال از سوی حداقل 42 سازمان امنیتی جهان تحت تعقیب قرار داشت و جامعه اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی او را به اجرای عملیات های مختلف ضد صهیونیستی متهم می کردند و او را با نام ها و کنیه های مختلفی می شناسند. سید حسن نصر الله دبیر کل حزب الله به ایشان "حاج عماد" می گفت . نحوه شهادت چهارشنبه 24/11/1386 ![]() در مركز فرهنگي ايران در منطقه كفرسوسه دمشق كه يك منطقه كاملا امنيتي است، جمع بوديم. در آن جمع تنها من بودم كه عماد رو مي شناختم. بقيه افراد او رو فقط با نام «حاج رضوان» ميشناختند، يعني در كل، بچه هاي حزب الله هر كس كه حاجي رو ميشناخت با نام حاج رضوان بود و افراد خيلي كمي ميدانستند كه حاج رضوان همان عماد مغنيه است. بعد از اينكه جلسه آن شب تمام شد، عماد خداحافظي كرد و تنها رفت. دقايقي بعد صداي انفجاري به گوش رسيد. به سرعت دويديم بيرون تا ببينيم چه اتفاقي افتاده. بلافاصله با ديدن جنازه غرق در خون عماد متوجه جريان شده و موضوع را به اطلاع مقامات عالي رتبه حزبالله در بيروت رساندم. دستور داده شد تا پيكر عماد را سريعا و بدون اينكه كسي جنازه را ببيند از محل خارج كرده و به بيروت منتقل كنيم. همين كار را كرديم و فقط يكي از نگهبانان محلي كه آنجا بود توانست براي لحظهاي جنازه عماد را ببيند. ![]() ![]() تازه بعد از اينكه پيكر به بيروت رسيد (فاصله دمشق تا بيروت در حدود يك ساعت است) ماموران امنيتي سوريه به محل رسيدند. بشار اسد، رييس جمهور سوريه پس از اينكه از موضوع مطلع شد، به صورت تلفني با سيد حسن تماس گرفته و خواستار اين ميشود تا شهادت حاج عماد مخفي مانده و اعلام نشود ولي جواب سيد حسن جالب بود. دبيركل حزبالله به رييس جمهور سوريه ميگويد: «اين در كار قاموس ما جايي ندارد و ما شهادت افراد خود را هركس هم كه باشد با افتخار اعلام ميكنيم.» (به نقل از يكي از رزمندگان حزبالله) پس از آن بود كه خبر كوتاهي در جهان پيچيد و غبار از چهره ناشناخته ابرمرد عرصه جهاد و مقاومت، پاك شد: «عماد فائز مغنيه فرمانده شاخه نظامي حزبالله لبنان در دمشق ترور شد و طي آن مردي به شهادت رسيد كه تعقيب كنندگان خود را براي مدت طولاني به بازي گرفت و اين در حالي بود كه آنان بجز چند عكس محو و رنگ پريده، چيزي از او در اختيار نداشتند...» بدون شک عماد مغنیه را باید یک نمونه کامل یک فرد امنیتی با تمام شاخصه های آن دانست. عماد در طول سالهای متمادی به هرکجا که خواست رفت (ایران، سوریه، فرانسه و ...) و هر کاری که خواست کرد و هرکس را که خواست دید اما هیچ کس او را نشناخت. عماد در طول سالهای اخیر علی رغم سختی های طاقت فرسا و محاصره شدید خط مقاومت از سوی امریکا و اسراییل و هم پیمانان آنها توانست انبارهای حزب الله را پراز موشک کند و هنوز هم کسی نمی داند که چطور؟ با همین سختی ها بود که توانست یکی از برگهای زرین تاریخ مقاومت را در نبرد 33روزه با رژیم صهیونیستی رقم بزند و وقتی به شهادت رسید همه او را شناختند و دیدند که امنیتی ترین فرد حزب الله لبنان چطور در میان مردم زندگی عادی داشت اما چشمان نامحرم از دیدن او محروم بودند... اگرچه سیستم اطلاعاتی و امنیتی موساد توانست شخص عماد را به ظاهر از بین ببرد و چند صباحی را در آرامش کاذب ناشی از آن بگذراند اما بدون شک این آرامش طولانی نخواهد بود و خود آنها نیک می دانند که دست انتقام الهی تقاص این خون را خواهد گرفت و شاید به همین دلیل است که هنوز هم شهرهای رژیم صهیونیستی بخصوص در این روزها که سالگرد شهادت اسطوره مقاومت است، از نام او در وحشت اند ومجبور خواهند بود شبها را تحت تدابیر شدید امنیتی در سراسر سرزمین های اشغالی به صبح برسانند. |
|||
|
|
۹:۱۵, ۲۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
|
۱۳:۰۵, ۳/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
عماد که بود؟ مبارزی زيبارو و محجوب که ابتدا وقتي نگاه ميکرد، با چشم نيمهباز مينگريست، سپس چشمها و صورتش پر از مهرباني ميشد؛ بسيار بشاش، شادمان و انرژي بخش بود. تواضع و شوخ طبعي وي عاملي بود که کمتر کسي بتواند تواناييهاي او را به سادگي بشناسد. هميشه مهيا و آماده بود. مخفي ماندن از چشم دشمن با استفاده از روشهاي خاص، از ويژگيهاي ديگر او بود؛ به گونهاي که مهمترين سازمانهاي اطلاعاتي جهان، 25 سال نتوانستند او را بيابند. او که عماد مقاومت بود، با چشمي خونبار و پيشاني شکسته به رضوان حق شتافت که به راستی «رضوان من الله اکبر».
|
|||
|
|
۱۱:۲۶, ۱/تیر/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
فاطمه(دختر شهید عماد مغنیه) می گوید: مادر من یک زن فوق العاده است. خبر شهادت بابا که رسید رفت و دو رکعت نماز خواند. همه ما را مامان آرام کرد. بدون اینکه حرفی مستقیم به ما بزند وقتی دید در مواجه با پیکر بابا بی تاب شده ایم خطاب به بابا گفت الحمدالله که وقتی شهید شدی کسی خانواده ات را به اسارت نگرفت و به ما جسارت نمی کند. همین یک جمله ما را آنقدر خجالت داد که آرام شدیم. بعد خودش رفت و وقتی مراسم تشییع برگزار می شد یک ساعت در قبری که برای بابا آماده کرده بودند ماند و قرآن و زیارت عاشورا خواند.خبر شهادت جهاد را هم که شنید همین طور. دلم سوخت وقتی دیدمش. مثل بابا شده بود. خون ها را شسته بودند ولی جای زخم ها و پارگی ها بود. جای کبودی و خون مردگی ها. تصاویر شهادت و بابا و جهاد با هم یکی شده بودند و یک لحظه به نظرم رسید من دیگر نمی توانم تحمل کنم. باز مادر غیر مستقیم آرام کرد من و مصطفی را وقتی صورت جهاد را بوسید و گفت : (ببین دشمن چه بلایی سر جهادم آورده. البته هنوز به ارباً اربا نرسیده.) باز خجالت آراممان کرد.منبع:http://hajimad.mihanblog.com/post/46
پ ن: از ريان ابن شبيب از حضرت رضا عليه السلام در حديثي آمده است كه ايشان به او فرمودند: ابن شبيب، اگر براي چيزي گريهات گرفت براي حسين بن علي عليه السلام گريه كن چرا كه او را سر بريدند همانگونه كه گوسفند را ذبح ميكنند و همراه او هجده نفر از اهل بيتش كه در زمين مانندي نداشتند، كشته شدند. و يقيناً آسمانهاي هفتگانه و زمينها براي كشته شدنش گريه كردند… عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ عَنِ الرِّضَا ع فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ شَبِيهُونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ … وسائل الشیعة ج : 13 ص: 503
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| فرازهايي از وصيت نامه ي شهيد | NARJES | 2 | 1,674 |
۸/آبان/۹۲ ۱۷:۱۹ آخرین ارسال: سیمرغ |
|
| ***شهيد احمدرضا احدی (رتبه اول کنکور پزشکی)*** | عبدالرحیم | 8 | 4,058 |
۱۷/تیر/۹۲ ۲۳:۵۷ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| شهيد نوجوان سيد عليرضا كريمي | ali0077 | 0 | 1,616 |
۲۲/اسفند/۹۱ ۱۶:۲۳ آخرین ارسال: ali0077 |
|









![[تصویر: 136460_378.jpg]](http://mehrabnews.ir/files/fa/news/1390/11/17/136460_378.jpg)
![[تصویر: 136655_818.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/11/26/136655_818.jpg)
![[تصویر: 136662_390.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/11/26/136662_390.jpg)
![[تصویر: 136656_204.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/11/26/136656_204.jpg)


![[تصویر: 0003705a%20%281%29.jpg]](http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/00/0003705a%20%281%29.jpg)
![[تصویر: 111595_195.jpg]](http://markazinews.ir/wp-content/uploads/2012/02/111595_195.jpg)
![[تصویر: n00006938-t.bmp]](http://siasatema.com/images/docs/000006/n00006938-t.bmp)
![[تصویر: haj%20emad%20%283%29.jpg]](http://www.khademan.org/fa/images/stories/haj%20emad%20%283%29.jpg)
![[تصویر: 7518115920259822353718784838874113182198.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/12/7518115920259822353718784838874113182198.jpg)
![[تصویر: 274187_999.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/11/23/274187_999.jpg)
![[تصویر: 0003705a%20%283%29.jpg]](http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/00/0003705a%20%283%29.jpg)
