|
سوال از متاهل ها(انگیزه و هدف درست ازدواج)
|
|
۱۹:۱۶, ۲۸/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/بهمن/۹۰ ۲۰:۲۶ توسط boghz.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام یه راست میرم سر اصل مطلب توی کتابا و سایت ها مطالب زیادی درمورد هدف و انگیزه ی ازدواج هست که خیلی هاشون همدیگر رو نقض میکنن..... مطالبی که درمورد ازدواج هست: بعضی هاشون با "واقعیت جامعه ی ما" سازگار نیستند و بعضی های دیگشون" با دینمون"سازگار نیستند من به نمایندگی از یه تعداد مجرد میگم شکست هایی که اطرافمون میبینیم و میبینیم یه کسایی با همین انگیزه ها ازدواج کردن و شاید هم قبل از ازدواج حسابی تحقیق کردن و موقع ازدواج از انتخابشون راضی بودن اما در حال حاضر به نظر میرسه با مشکلات خیلی زیادی رو به رو هستند و حتی به طلاق هم قکر میکنن....این موضوعها باعث میشن فکر کنیم شاید نمی ارزه و مجرد بودن بهتر باشه..... مطالب زیادی رو توی سایتهای مختلف خوندم اما هیچ کدوم راه به جایی نمیبرن خلاصه ی کلام....از بزرگواران تالار به ویژه متاهلین تقاضا دارم که بگن: 1. هدف و انگیزه قبل از ازدواجشون چی بوده 2.الان بعد از ازدواج آیا به اون اهداف رسیدن 3.درست ترین هدف و انگیزه برای ازدواج چی میتونه باشه و همچنین: (۲۹/بهمن/۹۰ ۰:۲۹)shafagh_mah نوشته است: دو عدد سوال کلی : این اولین پست من تو تالاره ![]() به خاطر اینکه این مساله خیلی مهمه و به خصوص برای مجردهای بیداری اندیشه که دنبال ازدواج خدا پسندو موفق هستند امیدوارم این پست به جاهای خوبی برسه و میخوام بگم دنبال نظرات واقع بینانه هستم نه آرمان گرایانه منتظر راهنمایی های همه ی بزرگواران هستم......یا علی |
|||
|
|
۲۳:۳۶, ۲۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
نقل قول: به نام او سلام 1-رشد و تعالي و كمال در جهت مطلوب حق 2-الان در مسيرش هستيم و چون هدف بزرگي هست رسيدن بهش ممكنه طول بكشه 3-به نظرم ما درست ترين هدف رو انتخاب كرديم |
|||
|
|
۲۳:۳۷, ۲۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
خانم boghz خیلی ممنون. من مدت ها بود به همچین تاپیکی فکر میکردم. |
|||
|
|
۲۳:۳۹, ۲۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
در ضمن حرفايي كه زدم شايد آرمان گرايانه به نظر برسه اما واقع بينانس.هر سوالي داشتيد در خدمتم تا جايي كه بتونم.
|
|||
|
|
۰:۲۹, ۲۹/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
|
۱:۰۴, ۲۹/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/بهمن/۹۰ ۱:۰۵ توسط AllahoAkbar.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
یکی میگه سن ازدواج واس آق پسرها بین 24 تا 27 بلکه 30 خوبه،، بعد اون یکی میاد میگه نه خیلی هم دیره، میدونی چند سال با بچت اختلاف سن پیدا میکنی اونموقع بچت دیگه مشکلاشو به خاطر اختلاف سنتون باهات درمیون نمیزاره، زود عروسی کن تا با این مشکل روبه رو نشی، بعد اونی کی به تمسخر میگه آره زود ازدواج کن تا با بچت همبازی شی.
بعد اون یکی میگه زود عروسی کردن باعث از بین رفتن خیلی فسادها میشه، بعد اون یکی تو جوابش میگه همین کارارو کردید که آمار طلاق بالا رفته دیگه، بعد اون یکی میگه.................. ببینید کلی سوال هست که در مقابلش بازم سواله!!!!! لطفا یه شخصی که هم متاهل و هم موفق نظر بده. وگرنه متاهل ناموفق و مجرد موفق تو این زمینه زیاد داریم (شوخی کردم) |
|||
|
|
۱:۵۷, ۲۹/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/بهمن/۹۰ ۲:۲۰ توسط boghz.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۲۸/بهمن/۹۰ ۲۳:۳۶)t.kam67 نوشته است: به نام او اول ازتون خیلی ممنونم..... موافقم که همچین هدفی خیلی خوب هست....اما یه جوون الانی شاید بگه خوب من بدون ازدواج هم میتونم به رشد و تعالی برسم..چرا باید اینهمه مصیبت رو براش تحمل کنم؟..شاید بگین دین گفته ازدواج نصف ایمان است اما همین قرآن گفته اگه شرایط ازدواج رو نداری ازدواج نکن.... .....سوالات دیگه ای هم است اما فعلا برای اینکه بحث قاطی نشه میخوام درمورد همین سوال ها و سوا های کلی که جناب shafagh_mahنوشتن حرف زده بشه...ما سوالای کلی پرسیدیم حالا شما ببینید چیا لازمه به نطر خودتون برامون توضیح بدین ...ممنون (۲۸/بهمن/۹۰ ۲۳:۳۷)shafagh_mah نوشته است: سلام ممنونم آقای چگنی میدونید که من تو پست زدن بی تجربه م پس حسابی کمکم کنین...ممنون (۲۹/بهمن/۹۰ ۱:۰۴)AllahoAkbar نوشته است: ! خیلی ممنونم ازتون.... اما به نظر من اونایی که ناموفق بودن هم باید بیشتر حرف بزنن تا این سوء تفاهم حل بشه برای ما مجرد ها... که وقتی به زندگی این افراد نگاه میکنیم از ازدواج میترسیمو میگیم نمی ارزه.....باید بفهمیم آیا مشکل اینا با اصل ازدواجه؟ آیا اینها خوشی هاشونو نمیبینن و فقط سختی های یک زندگی رو نشونمون میدن؟ خلاضه این مشکله کجاست؟ |
|||
|
|
۱۱:۳۸, ۲۹/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲۹/بهمن/۹۰ ۱:۵۷)boghz نوشته است: [quote='t.kam67' pid='94544' dateline='1329505566'] من چون خدا دوست داره و... ازدواج کردم بالاخره هر تصمیمی مشکلاتی هم داره که بستگی به دید آدم داره که چه جوری به اونها نگاه کنه به قول حافظ: سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش ... ![]() اما مهم ترین ثمره ازدواج اینه که از خودخواهی آدم کم می کنه ازدواج من ها رو ما می کنه (در واقع می تونه زودتر آدمو به مقصد برسونه) ... کسی که بتونه غیر خودش یه نفر دیگه رو هم ببینه و برای اون شخص خیلی کارها رو که ممکنه رغبتی هم به انجام دادنش نداشته باشه انجام بده مطمئنا راحت تر می تونه به خاطر خدا از خودش بگذره ... علاوه بر اون با ازدواج درجات آدمو خیلی راحت بالا می برند ... مثلا وقتی که خانوم یه لیوان آب دست همسرش بده یا کارهای ساده دیگه ای مثل آشپزی و نظافت و استقبال و بدرقه همسرش و... رو انجام بده رشد پیدا میکنه [align=RIGHT]یا نمازش هفتاد برابر نماز مجرد ثواب داره...به عبارتی دیگه آدم متاهل خیلی راحتتر به کمال میتونه خودشو برسونه
|
|||
|
|
۱۲:۱۸, ۲۹/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/بهمن/۹۰ ۱۲:۲۳ توسط t.kam67.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۲۹/بهمن/۹۰ ۰:۲۹)shafagh_mah نوشته است:(۲۸/بهمن/۹۰ ۲۳:۳۹)t.kam67 نوشته است: در ضمن حرفايي كه زدم شايد آرمان گرايانه به نظر برسه اما واقع بينانس.هر سوالي داشتيد در خدمتم تا جايي كه بتونم. 1-سخته ولي ممكنه!هر موقع واقعا احساس نياز ميكنه آدم بايد قدم ورداره.اگر نشد هم بايد تلاشش رو بيشتر كنه.اما بايد واقعا احساس كنه.اينكه تو محل يه نفرو ببينه و بگه عاشق شدم در 99% اوقات كشكه!بايد تمام اعتقادات و اخلاقيات فرد رو بدوني و ابعاد دروني و بيروني اون رو بررسي كني.بايد حتما طرف مقابل رو چند بار با توجه به معيارات محك بزني! 2-صد درصد متاهلي بهتره.از احاديث معصومين(علیه السلام) و آيه هاي قرآن هم مشخصه.بنده كه بشخصه "لتسكنوا اليها" رو حس كردم.خود من در دوران بسيار بدي در زندگيم قرار داشتم.از لحاظ درسي تو پيش دانشگاهي اصلا نتونستم درس بخونم ولي لطف خدا بود كه تونستم مهندسي صنايع تهران روزانه قبول شم.چون پدرم گفته بود پول آزاد رو نميده.اونجا هم وضع درسم افتضاح بود و معدلم حدود 13 بود.بيشتر مشكلات روحي بود و عدم آرامش.همون جا با همسرم بعد چند ترم آشنا شدم.البته آشنايي حضوري نبود و براي خودش ماجرايي داشت كه طولانيه. بعد از آشنايي كم كم وضع روحيم و وضع درسيم هم بهتر شد تا اينكه الان معدلم حدود 15 شده!(تو دانشگاه معدلم خوبيه) اما بالاخره سختي هايي هم داره ديگه (معايب نه!سختي!) مثلا مسائل مالي، شغل، سربازي، مسئوليت پذيري و ... . (۲۹/بهمن/۹۰ ۱:۰۴)AllahoAkbar نوشته است: یکی میگه سن ازدواج واس آق پسرها بین 24 تا 27 بلکه 30 خوبه،، بعد اون یکی میاد میگه نه خیلی هم دیره، میدونی چند سال با بچت اختلاف سن پیدا میکنی اونموقع بچت دیگه مشکلاشو به خاطر اختلاف سنتون باهات درمیون نمیزاره، زود عروسی کن تا با این مشکل روبه رو نشی، بعد اونی کی به تمسخر میگه آره زود ازدواج کن تا با بچت همبازی شی. 1-ازدواج بايد بموقع باشه.اين به اين معني نيست كه سن خاصي داره!به اين معني هست كه هر وقت تو خودت احساس نياز كردي و ديدي كه توانايي مقابله با سختي هاي راهشو داري، يا علي بگي و بري.يكي تو پونزده سالگي اين توانايي رو تو خودش ميبينه، يكي تو چهل سالگي. 2-اختلاف سن با بچه اونقدرا هم مهم نيست.خيلي از پدر و مادرا رو اطرافم ديدم كه با بچه هاشون خيلي صميمي هستن، حتي در حد يه رفيق.مهم اينه كه پابه پاي بچت خيلي كارا رو بكني و جاهايي كه ديدي داره اشتباه ميره هم يه قدم باهاش بري، ولي سريع برگردي تا اونم متوجه اشتباهش بشه.اختلاف سني كم اونقدرا هم مشكل ساز نيست.به نظرم حتي حداقل 15 سال اختلاف سني با بچه هم مناسبه! 3-حديث داريم درباره زود ازدواج دادن!اين حديث براي والدين هست كه دقيقشو يادم نيست اما از ثواب زياد اين كار گفته.دقيقا يكي از بحث ها به گناه نيفتادنه، اما نبايد اين دليل ازدواج باشه، بايد عامل محرك باشه!يعني در كنار عوامل اصلي، اين هم باشه. (۲۹/بهمن/۹۰ ۱:۵۷)boghz نوشته است: یه جوون الانی شاید بگه خوب من بدون ازدواج هم میتونم به رشد و تعالی برسم..چرا باید اینهمه مصیبت رو براش تحمل کنم؟..شاید بگین دین گفته ازدواج نصف ایمان است اما همین قرآن گفته اگه شرایط ازدواج رو نداری ازدواج نکن....1- مسئله اينه كه اكثر افراد دنبال ازدواج هستن، چون اين يك نياز دروني هست.يعني همه انسان ها فطرتا نياز به همسر دارن كه اين جدا از غريزه جنسي هست.افراد مجرد هيچ گاه نميتوانند هردوي اينها را سركوب كنند.يك عده بدنبال غريزه جنسي خود ميروند و آنها كه دنبال فطرت ميروند، احساس نياز به ازدواج ميكنند كه يا موفق به ازدواج ميشوند يا نميشوند. حرف شما درباره رشد و تعالي فردي درسته، اما ازدواج توانايي رشد و تعالي رو زياد ميكنه و اون رو آسون تر ميكنه و رشد و تعالي توامان دنيوي و اخروي رو ميسر ميكنه.خيلي از افراد رو ديدم كه اول ميرن دنبال پول و بعد ميرن دنبال ازدواج: الف-يك فرد املاكي، چهل ساله، وضع مالي خوب، خواهان ازدواج با دختري 20-25 ساله زيبا و با كمالات و خوش اخلاق و... . ب-يك فروشنده كامپيوتر، وضع مالي خوب، خواهان ازدواج با دختري 20-25 ساله زيبا و با كمالات و خوش اخلاق و... . خود شما بگين، دختري با اين مشخصات براي يه آدم چهل ساله پيدا ميشه كه شما رو واسه خودتون بخواد؟ يا برعكس دخترايي كه منتظر شاهزاده سوار بر اسب سپيد هستن!وقتي گدا هنوز شاهزاده نشده و سوار الاغ ميشه و مياد سراغشون، ميگن نه!بعد كه طرف شاهزاده ميشه و سوار اسب سپيد ميشه ميفتن دنبالش، در حاليكه توقعات اون فرد هم ممكنه تغيير كرده باشه. براي همين ميگم كه مسئله اينه كه بالاخره طرف به فكر ازدواج ميفته (در 99% اوقات)، اما اگه دير شده باشه، نتيجه نميده، و اگه زود باشه هم همينطور! 2-اگه شرايط ازدواج رو نداري گفته ازدواج نكن، تو همون قرآن ببينين شرايط ازدواج رو چي گفته.خونه و ماشين و اينا نگفته! در ضمن همون قرآن گفته اگر نگران مسائل مالي هستيد خدا خودش درست ميكنه! 3-اونايي كه ناموفق بودن بايد حرف بزنن و دلايل عدم موفقيتشون هم بگن!نه اينكه بيان بگن "بده" و "منو ببين بد بخت شدم" و ... بزرگترين مشكل افراد تو ازدواج، عدم شناخته!تو همين آشناهاي ما سه نفر طلاق گرفتن!دو نفرشون كه دختر بودن ميگفتن پسره كتكشون ميزده و يه نفرشون كه پسر بوده ميگفته دختره بد بوده. در حالي كه واقعيت مشخص نيست و علت رو به ما نميگن!مثلا همين دختره كه ميگن بد بوده، مهريشو بخشيده! يا يكي از پسرايي كه ميگفتن كتك ميزده، پسر دايي دختره بوده و طبيعتا شناختشون از هم اونقدرا هم كم نبوده!و دختره چند ماه بعد با يه پسره ازدواج ميكنه و ميرن آمريكا!(يعني ممكنه دختره به خاطر پسر دوميه از پسرداييش طلاق گرفته باشه كه بره خارج!) اما در كل بايد بگم كه ما آدمها يه ويژگي داريم به اسم ناشكري! خدا اين همه نعمت بهمون ميده و ما بجاي شكر نعمت از كمبودها شكايت ميكنيم. همسرامون اين همه خوبي دارن و ما از بديهاشون ياد ميكنيم. ازدواج اينهمه خوبي داره و همش از مشكلاتش ميگيم. طرف نمياد بگه "زنم خوشگله" مياد ميگه "غرغرو هست" نميگه "شوهرم زحمت ميكشه" ميگه "همش خستس" اين كليپو تو تلويزيون ديدين كه زنه با اتفاقات با دو ديد خوب و بد مواجه ميشه؟دقيقا روايت ماس! ما شكر كردن يادمون رفته! (۲۹/بهمن/۹۰ ۱۱:۳۸)نسیم نوشته است: |
|||
|
|
۱۳:۱۸, ۲۹/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۷:۱۱ توسط rastin.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
سلام دوستای گلم
مطلب رو خوندم، به نظرم من هم به عنوان یه متاهل حرف هایی برای گفتن دارم. فعلاً این چندتا مورد به ذهنم میرسه، جواب مفصل باشه برای یه فرصت دیگه اگر عمری بود. هدف از ازدواج چند مورده، این موارد چیزهایی هستند که به نظر من غیر از ازدواج راهی برای برطرف کردنشون وجود نداره. 1- تداوم نسل، بقای نسل اولین و واضح ترین دلیل ازدواجه. به همین دلیله که اسلام همجنس بازی رو حرام می دونه، چون وقتی آدم ها به همجنس خودشون رضایت بدن نسل بشر از بین میره. 2- فرزند، داشتن فرزند، جدای از تداوم نسل، اولین و مهم ترین هدف هر ازدواجه، بچه باعث قوام زندگی میشه و به زندگی جهت و هدف میده. فرزند بزرگترین نتیجه زندگیه و موردی هست که اثرش تا قیامت همراه آدم خواهد بود. داشتن فرزند علاوه بر استحکام بنیان خانواده باعث رشد عقلی، عاطفی و احساسی والدین میشه و به جرات میگم خصوصیاتی مثل از خود گذشتگی فقط بعد از بچه دار شدن مفهوم واقعی پیدا می کنند. 3- ارضای نیاز جنسی، نیاز جنسی واقعی و حقه، درسته، زیباست و لذت بخش. تنها راه درستی که من برای ارضای این نیاز میشناسم ازدواجه. این نیاز یکی از مسائل خیلی مهمه که نباید ازش به سادگی گذشت. من همیشه وقتی کسایی رو که ازدواج نمی کنند می بینم تعجب می کنم و از خودم می پرسم، اگر این شخص مریض نیست (نا توانی نداره) و سراغ حرام نمیره پس چیکار می کنه؟؟؟؟؟؟؟ نکنه این مسئله رو سرکوب می کنه، که در این صورت به نظر من، ......... یکی الاغش رو گم کرده بود از من پرسید تو الاغ من رو ندیدی، گفتم، چرا، بگیرش همین یارو الاغ توه. (اسلام به هیچ عنوان این نیاز رو سرکوب نکرده و انواع روش ها رو برای ارضای اون پیش بینی کرده از ازدواج دائم و موقت تا چند همسری در بعضی موارد) 4- عشق، یه روز یه پسره به مادرش گفت من عاشق شدم. مادرش گفت بگو عاشق کی شدی برات بگیریمش، گفت عاشق هرکس شما بگیری. به نظر من بشر تصمیم گرفته با هرچی کلمه مقدسه بازی کنه. به نظر من ازدواج تنها بستریه که عشق توی اون و بعد از او بوجود میاد. عشق قبل از ازدواج وجود خارجی نداره (غریزه است) و اگر بخوایم یه احترام کوچیک به بعضی ها بذاریم عشق قبل از ازدواج یه اتفاق توی اسکیل نجومیه که باید توی داستانهای لیلی و مجنون دنبالش گشت. عشق زمانی معنی پیدا می کنه که دو طرف تمام وجود و روحشون رو بدون پرده در اختیار هم قرار بدند، بعد از دیدن تمام ایرادها، کمبودها و نقص های همدیگه از خودگذشتگی، صفا، صمیمیت ایثار رو به نمایش بذارند و اینجاست که تازه عشق بوجود میاد. عشقی که تا ابد ادامه خواهد داشت تا جایی که حوری همدیگه توی بهشت خواهند بود. 5- بزرگ شدن، بعضی از خامی های انسان فقط با ازدواج به پختگی تبدیل میشن. اگر در رفتارهای افرادی که مجرد موندن دقت کنید می بینید هنوز خامی ها و بچگی هایی توی رفتارشون دیده میشه حتی اگر پنجاه ساله باشن. من روشی دیگه ای غیر از ازدواج برای این چند مورد ندیدم. به نظر شخص من جدای از توهین فقط جهت بیان عین واقعیت، فقط یه احمق یا یه مریض ازدواج نمی کنه. سن ازدواج هم باید خیلی کم باشه. پ.ن. به ترتیب اهمیت نوشتم. در نتیجه تحت هیچ شرایطی مسائل جنسی در قبال فرزند و خانواده ارجح نیست و نباید موجب طلاق بشه. در غیر این صورت یه حماقته. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| چند سوال .شروع سوال دوم(گفتگو محور) | شهیدطیبه واعظی | 106 | 52,435 |
۱۲/دی/۹۳ ۱۵:۵۲ آخرین ارسال: payam110313 |
|
| سوال از آقایونی که قصد ازدواج دارن | بهسا | 28 | 11,364 |
۲۴/شهریور/۹۳ ۱۲:۰۶ آخرین ارسال: رکن الهدی |
|
| سن درست ازدواج | Ali#59 | 161 | 70,251 |
۳/خرداد/۹۳ ۲۳:۵۵ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|










(

