کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 76 رای - 4.57 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگوی منتظران
۱:۲۵, ۲/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۰۲ ۱۷:۳۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه في هذه الساعة وفي كل ساعة وليا وحافظا"وقائدا"وناصرا"ودليلا" وعينا" حتى تسكنه أرضك طوعا" وتمتعه فيها طويلا" برحمتك يا أ رحم الراحمين .وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين

سلام
این تاپیک مخصوص آقا و منتظران آقاست
راستش من از فضای کلی تالار راضی نیستم و برام خسته کننده هست
خیلی بده مدیری این حرف و بزنه و حتماً اشکال از من هست
اینجا به نظرم خیلی مباحث حاشیه وجود داره که اینم ممکنه نظر غلط شخص من باشه
عجالتاً از آنجا که یه مرضی پیدا کردم و از هرچی که ارتباطی با آقام پیدا نکنه حالم به هم میخوره اینجا منحصراً در مورد آقام صحبت میکنم
هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
هر که دارد هوس روی نگار بسم الله
اینجا فقط حرف از یوسف زهرا هست
حرف از غربتش (حتی تو این تالار)
حرف از بی وفایی هامون
اینقدر میگیم تا یه کم محبتمون بیشتر بشه
این یکی از وظایف منتظران هست
گفتگو در مورد آقامون
البته یاد امام با کلام یکی از تکالیف هست
اما وصف العیش نصف العیش
چند نفر دلشون میخواد توی نمازی شرکت کنند که توی مسجد کوفه برگزار میشه
توی صف اولش عیسی علیه السلام و خضر عیله السلام و سلمان و مالک اشتر و اصحاب کهف قرار دارند؟؟؟؟؟؟
چند نفر دلش میخواد زیر سایه منتقم خون حسین فریاد بزنه یا لثارات الحسین
اینجا فقط مال عاشقای دلسوخته ی مهدی هست که شب و روز که میاد و میره لحظات با آقاشون خلوت میکنن
وقتی خورشید میره پشت ابر به آسمون نگاه میکنن و میگن اللهم عجل لولیک الفرج
وقتی بارون میاد و میدونن وقت استجابت دعاست میگن اللهم عجل لولیک الفرج
اگه گذرشون به حیات مسجد الحرام افتاد قبل هر چی میگن اللهم عجل لولیک الفرج
زیر قبه ی امام حسین تو کربلا اگه خدا قسمتشون کرد و میدونن اینجا دعا مستجاب میشه میگن اللهم عجل لولیک الفرج
اینجا جایی که دلم میخواد باحالترین قصه های تشرف که شور و سوز و گداز و تو آدم میندازه رو از منتظرای مهدی بگذارید
اینجا جایی که دلم میخواد خدا بهش برکت بده تا دلم باز بشه یکم
تا با خودم بگم نه بابا دیگه وقتشه آقام اونقدرام قریب نیست
شاید مشکل از منه
نمیدونم اما وقتی با خودم فکر میکنم آقام هر روز گریه میکنه و به قول خودشون خون گریه میکنه و من بی خیال و بی توجه روزم شب میشه و شبم روز میشه یه جوریم میشه
شاید مشکل از منه
بچه ها کی میدونه امام زمان تو قنوت نمازشون چی میگن؟
یه راهنمایی کنم توی کتاب مهج الدعوات تألیف سید طاووس اومده
وقتی خوندم برای آقام گریه کردم
اینجا جایی هست که دوست دارم رفقا بیان بگن آقا ما داریم زیارت عاشورا میخونیم داریم نماز شب میخونیم داریم انفاق میکنیم
میگیم و این گفتن همون توصیه به حقی هست که خدا توی سوره والعصر گفته بگید
به هم میگیم تا شوق بندگیمون بیشتر بشه
اینجا جایی هست که از آقا میگیم
رفقا من از شما شرمنده هستم
والله قسم من لایق عنوان مدیر بخش مهدویت نیستم و اینم خوب میدونم
منی که یه مشت اطلاعات شاید فقط دارم و رفتارم به منتظر که هیچ به شیعه که هیچ شاید به زور به محب بخوره،شما به بزرگواری خودتون ببخشید
بیاید اینجا در مورد امامتون هر چی میخواید بگید
ولی بگید
این پست اگه خالی بمونه
یعنی منتظری نیست که بخواد گفتگو کنه
البته شاید من اشتباه فکر میکنم
من رو حلال کنید
و دعا کنید برای تالار یه مدیر لایق در بخش مهدویت پیدا بشه که از شر حقیر هم خلاص بشید
برای پدر و مادر من اگه شد دعا بفرماید
یا علی و امیدوارم روزی همه باهم بگیم یا لثارات الحسین در رکابش
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یکدوست ، mohamad ، hamed ، فرهاد ، احیاء ، MAHDI59 ، parisan ، مسافر ، bahar2006 ، ALPHA ، sunrise59 ، shia12 ، aliakbar ، ELENOR ، oO DaViD Oo ، mamad ، جوینده حق ، MohammadMeraj ، mohammad790 ، bozorgmehr ، ارتش1نفره ، Seyed Mohsen ، MARTINI80 ، abbas313 ، معلم313 ، sasa ، anti dajal ، ganjname ، hesam110 ، یاران مهدی ، مبينا ، وحید الف ، MESSENGER ، ONLY66 ، elhamA ، محب الزهرا ، fazel ، مجنون الحسین ، boghz ، آرین (الهه.ع) ، mojtaba-nk3 ، EMPERATOR ، حوریه سادات ، حلما ، montazer_rm ، meshkat ، zohur ، أین المنتظر ، hamed313 ، محدثه سادات ن ، هدهد ، F_R ، فدايي حسين ، ريحانه الرسول ، محیصا ، janali ، خادمة الزهرا ، sara_i ، Agha sayyed ، saloomeh ، راحیل ، abas_341 ، sepehr1356 ، netlog36 ، yasermoniri ، sevenmoons ، Abasaleh ، ساقی ، AFG Shia ، fandogh ، shakiba ، springly ، SARV ، wakeup313 ، payam mahdi ، ترنم ، Marziyeh ، تازه مسلمان ، گل مرداب ، فدک زهرا ، mohammad727 ، ario65 ، Ali bagheri ، فدايي ولايت ، یا صاحب الزمان ، mohammad reza ، yektaparast ، sahel ، navid-313 ، seyedmahdi ، zarati313 ، Tolou ، حب الحسین ، باهتول ، یا زهرا(س) ، said_siraj ، taleb ، برادر تعادل ، سمیرا ، mahdavi61313 ، jamandeh ، MohammadSadra ، asire entezar ، sarallah ، Farzaneh ، nasimesaba ، hajiali.m ، mahdy30na ، mhvvhm ، MohammadFC ، مهدی110 ، جبریل ، heaven ، seiied ، M03TAFA ، morteza rezay ، AMINI ، zahra.shakiba ، medad.sefid ، هدایت شده ، vahrakan ، شهرام ، نگار ، ایمانی ، mahdi14 ، یوسف خان ، نسیم ، m.hossein ، azade ، حسن عزتي ، rahi ، aleerz ، شیما ، سلیم ، العبدالفانی ، ali.khm ، Nmm ، Ramin_Ghn ، PARADOX ، حقیر ، بچه شیعه ، aboutorab ، mahdi jan ، fatemeh ، Ghaem ، 135 ، بیداری اندیشه ، عارفه ، aliali ، آرام 2 ، سیف الشیعه ، ضحی ، یامهدی(عج) ، امیریان ، مفقود الاثر ، vahid1878 ، مجید املشی ، شهیدطیبه واعظی ، غلام نرجس(س) ، mmfalahati ، meisamtiger ، savajjad ، faateme-313 ، ساجد ، یاوران مهدی ، omidman ، sogol67 ، tazevared ، مرغ باغ ملکوت ، ali0077 ، حسن.س. ، فریادگر سکوت ، mohaddese ، *مهاجر* ، faraz_223 ، من انقلابی ام ، fiftynine ، منادی حق ، علی امینی ، ghofran ، عماره ، black ، SARA 2020 ، احمد110 ، MANI110 ، میثاق ، سها ، مهدی2012 ، آلاله ، سید محمد حسین ، مهسا110 ، فیروزه ، s-r ، منجی ، hessam ، ASEMOUN ، بیداری12 ، مرتاح ، Night moans ، ehsanagiyan ، عبدالرحمن ، شاهد ، مجتبی110 ، لبخند خدا ، sagheb ، مرهم ، fafa* ، only_y2d ، Sakineh ، Just God ، سیمرغ ، رضوانه ، SAViOR ، محمد امین + ، صبح صادق ، محمد حسین ، آیات ، help me ، یا امام رضا ، رهگذر. ، حسین14 ، AS53 ، آفتاب ، خیبر110 ، mahyamatin ، صهبا ، nahal_m ، السا ، fotha ، ADAM ، Mrh7 ، Ali#59 ، ضدایلو ، pure ، فانوس *7* ، fatemeh-55 ، انتصـار ، یاســین ، neyestan23 ، ali-0110 ، عشقم کربلا ، الهی313 ، yashar1374 ، سرباز منتظر ، میرزا احمد ، سونای ، شهید عماد مغنیه ، soora ، bi-ehsaas ، NARJES ، aaaaa ، amin555 ، | جستجوگر | ، میثم.ح ، andishe ، میم.حسین.الف ، یااباصالح ، آوا ، mortozpasha ، علی املشی ، ( علقمه ) ، مهشاد ، مریم پرهیزگار ، Hadiss313 ، جواد مخبریان ، amrtat71 ، مرتضی اقبالی ، قبیله منتظر ، آفتاب پنهانی ، افشین ، sabrina ، صبا ، ماحی ، A.E ، نانو عرفان ، غریب ، Bidel.s ، amirak

آغاز صفحه 65 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۲۸, ۲۶/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #641
آواتار
زمستان که بساط خودش را جمع‌ ‌کند ما يک سال بزرگ‌تر مي‌شويم
و اين روزها که
دور و برمان همه سرگرم خانه‌تکاني‌اند
بايد خودمان را بتکانيم سبک شويم؛
ما که به خورشيد اقتدا کرده‌ايم،
ما که از شماييم،
ما که جانمان به تو بسته است،
بي صبرانه منتظر بهاريم‌‌،
وقتي که شکوفه‌هاي انتظار به بار خواهند نشست
و تو خواهي آمد...
خدا را چه ديدي شايد همين فردا!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yamin ، یا ثارالله ، فدک زهرا ، nasimesaba ، هدهد ، sahel ، ساقی ، N.Mahdavian ، حوریه سادات
۱۹:۴۱, ۲۷/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۰ ۱۹:۴۵ توسط ساقی.)
شماره ارسال: #642
آواتار
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
گویی یاران قائم را می‌بینم که
سراسر بین مشرق و مغرب عالم را پر کرده باشند.
همه چیز حتی حیوانات درنده و پرندگان وحشی از آنان اطاعت خواهند کرد،
در هر چیز رضایت ایشان را می‌جویند
تا آن‌جا که سرزمینی بر سرزمین دیگر فخر می‌فروشد و می‌گوید:
امروز یکی از یاران قائم بر من گذشت.
مکیال المکارم، ج1، ص158
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنة علی اعدائهم اجمعین و جعلنا من خیر انصاره و المستشهدین
بین یدیه
اللهم عجّل لولیک الفرج
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا صاحب الزمان ، N.Mahdavian ، یا ثارالله ، yamin ، فدک زهرا ، nasimesaba ، sahel ، حوریه سادات ، parisan ، علی 110 ، netlog36 ، ali.khm
۲۱:۱۰, ۲۷/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۰ ۲۱:۱۳ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #643
آواتار

یادمان نرود،

هرچند که دشمنان امام زمان علیه السلام زیادند
هرچند که امکانات زیادی دارند
هرچند که شیطان و جذابیت های دنیوی با آنهاست

اما،
یادمان باشد که ما به کوهی محکم متصلیم

ما امام زمان مهربانی داریم

شیعه محکم ترین بنیاد را دارد


پس امید داریم و منتظرانه برای فرج دعا می کنیم...

اللهم عجل لولیک الفرج

امضای N.Mahdavian


از هر راهي كه داري ميري همين الان پات رو بكوب رو ترمز!
فرمون رو بچرخون و بنداز تو "صراط مستقيم"
تا تـــهِ تــــــهِ ش برو
ميرسي به خـــــــــــدا...
حتي اگه آخرش بن بست باشه!




[تصویر: t945_9n09smhkxpumq9k5q34.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، yamin ، ساقی ، فدک زهرا ، nasimesaba ، sahel ، حوریه سادات ، علی 110 ، netlog36 ، ali.khm ، نسیم ، taleb
۲۱:۱۳, ۲۷/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #644
آواتار
وان یکاد الذین کفروا لیزقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون انه لمجنون وماهو الا ذکر للعالمین!


... این ذکر رابرایت ، بارها درگوش باد دمیده ام تابرق شور چشمان رااز سرت بگرداند می گویند من مجنونم می گویند همه شعرهایم شعار است می گویند روزی می آید که تورا بفروشم اما من می دانم لیلائیت راندیده اند به همه شان گفته ام که تورا با شعور خویش گزید ه ام سرشان فریاد کشیده ام که سیم سیاه خود نگه دارید من یوسف خودرا به کسی نمی دهم ! می بینی شیرینترین ! که رنج بیستون با من چه کرد ؟ صدای تیشه ام می آید ؟ یک وقت نگویی دیگر نمی خواهدم یک وقت خیال نکنی گذاشته ام رفته ام من هستم هنوز من پای حرفم ایستاده ام !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، yamin ، ساقی ، فدک زهرا ، N.Mahdavian ، nasimesaba ، sahel ، حوریه سادات ، هدهد
۲۲:۱۷, ۲۷/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #645

بسم رب المهدي

منم كه مايه ننگم به حد رسوايي...
چگونه از تو بخواهم به ديدنم آيي ؟!
چو خويش يار تو ديدم ، به صدق فهميدم ...
عزيز فاطمه ! مهدي ! چقدر تنهايي........

آقاجان ، مهربانم ! عالم از آن توست... غريبانه چرا مي گردي ؟!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدک زهرا ، N.Mahdavian ، nasimesaba ، sahel ، یا ثارالله ، parisan ، علی 110 ، netlog36 ، ali.khm ، حوریه سادات ، boghz ، mohammad790
۲۱:۴۲, ۲۸/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #646
آواتار
هل مِن محیص؟(گریزی هست؟)

- شما آن پایین ، چیزی که گفته بودیم پیدا کردی؟

- من فراموش کرده بودم که دنبال چه چیزی باید بگردم؟

- چرا فراموش کردی؟

- چون کار می کردم. از صبح تا شب جان می کندم. برای یک وعده غذا مجبور بودم مثل سگ بدوم. وقتی غذا می خوردم دوباره گرسنه می شدم و مجبور بودم دوباره کار کنم. زندگی من همه اش شده بود کار و کار و کار.

فکر به دست اوردن آسایش همه چیز را از خاطرم برده بود. هرچه بیشتر دنبال آسایش می رفتم آن را کمتر به دست می آوردم.

ما آنجا مظلوم بودیم.

- از کسی کمک نخواستی؟

- نه.

- ببریدش.

- اعتراض دارم!

- به چی؟

- شما ما را گول زدید. آن پایین هیچی نمی شد پیدا کرد. آن جا حتی خودمان را هم فراموش کرده بودیم. شما زیادی از ما توقع داشتید.

این درست نیست.

- ببریدش ، باید تا صبح دور خودش بچرخد.





- آن پایین چطور بود؟

- تاریک بود. تاریک ِ تاریک.

- تو چه می کردی؟

- من شاعر بودم. شعر می گفتم.

- درباره چی؟

- گاهی در آن تاریکی ِمحض تکه هایی از نور می افتاد روی در و دیوار و من چیزهایی را می دیدم.

من درباره چیزهایی که می دیدم شعر می گفتم.

- اما بیشتر شعرهای شما دربارۀ زن است.

- زن ها همیشه روشن بودند. آنجا پر از زن بود.

- آن پایین چیز دیگری پیدا نکردی؟

- من چیزی نمی دیدم و فقط چیزها را با دست لمس می کردم یا می بوییدم. گاهی صداهای عجیبی می شنیدم و می ترسیدم.

- آن پایین قشنگ بود؟

- بله، قشنگ بود.

- تو خوشبخت بودی؟

- نه.

- چرا؟

- چون هیچ کس مرا نمی فهمید. خسته شده بودم. همه می گفتند شعرهای من زاییدۀ خیال من است ، اما من هرچه را که می گفتم ،

می دیدم. درواقع تا چیزی را نمی دیدم نمی گفتم.

- ببریدش.





- کار تو چی بود؟

- من سرباز بودم آقا! به من یک تفنگ دادند و گفتند شلیک کن.

- به چه کسی؟

- نمی دانم. به من گفتند فقط به طرف جلو تیراندازی کن. گفتند آنها دشمنان ما هستند و باید از بین بروند.

- چند نفر را کشتی؟

- نمی دانم. من واقعا نمی دانم. من فقط تفنگم را آتش می کردم. دقیقا نمی دیدم که کسی روی زمین می افتاد یا نه.

- چرا شلیک می کردی؟

- اطاعت از بالادست.

- زندگی چی هست؟

- اطاعت از بالادست.

- تو خوشبخت بودی؟

-نمی دانم.

- ببریدش. نفر بعد!





- آن پایین چکار می کردی؟

- من دانشمند بودم آقا! طبیعت مثل کلافی سردرگم به هم پیچیده و ناپیدا بود. اول فکر می کردیم بازکردن این کلاف ممکن است اما بعد ناامید شدیم. ما فرضیه می دادیم ، آزمایش می کردیم ، نتیجه می گرفتیم و قانون می نوشتیم و بعد می دیدیم که همه چیز اشتباه است. بارها و بارها حرف هامان را پس گرفتیم و یا آنها را تغییر دادیم.

- چه چیز مهمی در آن پایین پیدا کردی؟

- قوانین و اصول طبیعت را.پایین آنقدر زیبا بود که ما محو زیبایی آنجا شده بودیم.

- پس حسابی سرگرم شده بودید؟

- آن پایین سرگرم کننده بود.

- تو خوشبخت بودی؟

- نه ، ما می خواستیم با ریاضی فیزیک همۀ مسایل را حل کنیم اما سوال های زیادی بی پاسخ مانده بود. پاسخ هر سوال با خودش هزار سوال دیگر را پیش می آورد. ما بین سوال های زیادی گیج شده بودیم. چیزهای زیادی بود که حل آنها از عهده ما بر نمی آمد.

سوال ها و جهل ، روح ما را می خورد.

- عاشق هم شده بودی؟

- نه.

- ببریدش.



- کار تو چی بود؟

- اجازه هست بنشینم؟

- بنشین.

- من مسئول آدم های زیادی بودم. من برای پیشرفت اقتصادی و صنعتی و توسعه سرزمین آنها تصمیم می گرفتم. همه آنها به من مدیونند. من سرزمین آنها را آباد کردم و ...

- چه کار مفیدی انجام دادی؟

- من سرعت توسعه برنامه های اقتصادی ، پروژه های صنعتی و گسترش تکنواوژی را تنظیم و طراحی می کردم ...

- چه کار مهمی انجام دادی؟

- تامین آزادی ، عدالت ، دموکراسی و تحقق قوانین از اهداف استراتژیک تصمیم گیری های ما بود...

- این دارد هذیان می گوید ، ببریدش.

- ولی حرف های من هنوز تمام نشده!

- تا حالا هم چیز مهمی نگفته ای.

- تامین معاش و خوشبختی و سعادت بشر چیز مهمی نیست؟

- تو دیوانه ای.

- من هیچ کار مهمی نکرده ام؟

- تو دیوانه ای ، ببریدش!

- با من چه کار می خواهید بکنید؟

- بندازیدش تو چاه!





- پایین چطور بود؟

- سخت بود آقا. خیلی سخت بود.

- تو چکار می کردی؟

- من منتظر بودم آقا.

- منتظر چی؟

- منتظر کسی که می گفتند یک روز بهشت را با خودش خواهد آورد.

آن پایین همه مایوس شده بودند ، اما من منتظر بودم. آنقدر انتظار کشیدم و نگاه کردم تا چشم هام بی سو شد اما کسی نیامد.

ما داشتیم از فرط انتظار ذوب می شدیم.

- هیچ کاری از دست تو ساخته نبود؟

- از دست هیچ کس کاری ساخته نبود. وضع بدتر از آن بود که کسی بتواند آن را کنترل کند. شاید کسی می توانست کلیات را درست کند اما سامان دادن به جزییات از عهده هیچ کس برنمی آمد. همه چیز به وضوح از دست رفته بود.هیچ کس نمی دانست چه باید بکند.

آنجا مثل جهنم غیرقابل تحمل بود. بهترین کاری که از دست ما ساخته بود، این بود که منتظر بمانیم و خوب باشیم.

- خوب؟

- بله. تنها کاری که می توانستیم بکنیم این بود که خوب باشیم. اگر همه خوب می شدند آن وقت کسی که همه انتظارش را می کشیدند

می آمد و جزییات را هم اصلاح می کرد. جزییات به شکل تاسف باری تباه شده بود. آدم ها همه در جزییات تباه می شدند اما کسی به جزییات اهمیت نمی داد. همه در فکر کلیات بودند. در کلیات انسانی وجود نداشت. من از وضعیت به وجود آمده گریه ام گرفته بود.

آن پایین دلم را به هم می زد. من سعی کردم خوب باشم و هم چنان منتظر بمانم. خوب بودن دشوار بود اما به نظر می رسید که تنها راه نجات است.

- ببریدش تو باغ.
گزیده ای از کتاب عشق روی پیاده رو- مصطفی مستور
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sahel ، nasimesaba ، ساقی ، yamin ، فاطمه خانم ، netlog36 ، حوریه سادات ، فدک زهرا
۰:۵۹, ۲۹/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #647
آواتار
تا آخر دنیا همینه
آن یک یوسفی هم که به کنعان برگشت استثنا بود
شما غمتان را بخورید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sahel ، nasimesaba ، ساقی ، yamin ، netlog36
۱:۰۹, ۲۹/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۹۰ ۱:۱۱ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #648
آواتار
(۲۹/اسفند/۹۰ ۰:۵۹)7zahra7 نوشته است:  تا آخر دنیا همینه
آن یک یوسفی هم که به کنعان برگشت استثنا بود
شما غمتان را بخورید


!!!!

مراقب باشیم اگر شیطان امیدمان را بگیرد دیگر هیچ چیز نداریم....

انهم یرونها بعیدا و نراه قریبا...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sahel ، nasimesaba ، ساقی ، علی 110 ، yamin ، netlog36 ، Reza14 ، حوریه سادات ، boghz
۱:۴۲, ۲۹/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #649
آواتار
سال‌ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز
نقش مستورى من نقش بر آب است هنوز
به طرب حمل مکن سرخى رویم که ز هجر
قلب آکنده ز غم دیده پر آب است هنوز
من کجا؟ یار کجا؟ طالع بیدار کجا
من اسیر غم او، بخت به خواب است هنوز
دامنش گیرم اگر لطف خدا یار شود
لیک افسوس که این قصه سراب است هنوز
سخت من طالب دیدار و تو غایب ز نظر
ز آتش هجر تو این قلب کباب است هنوز
همچو یک قطره آبیم به دریاى جهان
زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز
«ناصر» از عشق تو آموخت سخن گفتن را
زین سبب گفته او گوهر ناب است هنوز
اللهم عجل لولیک الفرج
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sahel ، ساقی ، علی 110 ، yamin ، یا ثارالله ، netlog36 ، Reza14 ، حوریه سادات ، نسیم
۹:۳۴, ۲۹/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #650
آواتار
(۲۹/اسفند/۹۰ ۰:۵۹)7zahra7 نوشته است:  تا آخر دنیا همینه
آن یک یوسفی هم که به کنعان برگشت استثنا بود
شما غمتان را بخورید

بازگشت یوسف زهرا به کنعان هستی
وعده ی حتمی خدا در قرآن مجید است دوستان و عزیزان من
و خداوند خلف وعده نمیکند هرگز!

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yamin ، یا ثارالله ، netlog36 ، Reza14 ، sahel ، محب الزهرا ، حوریه سادات ، boghz ، هدهد ، yektaparast ، nasimesaba
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
2 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا