|
تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)#$
|
|
۱۴:۴۱, ۶/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مهر/۹۲ ۱۴:۰۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یکی از بالاتری مقامات در سیر به سمت قرب الهی مقام محبوبیت یافتن نزد خداست و کسی که محبوب خداوند میشود آثار حیرت انگیزی بر این محبوب خدا شدن برایش مترتب است.
اولین بار که خواستم ببینم خداوند چه کسانی را دوست دارد، یُحِبُّ را در قرآن جستجو کردم. خداوند گروه های بسیاری را در قرآن به عنوان محبوب معرفی کرده که به امید خدا به مرور سعی در معرفی محبوبین خدا در قرآن داریم، اولین گروه از میان محبوبین خدا که خدمت دوستان در موردشان بحث خواهیم کرد متقین هستند. بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (76- آل عمران) آرى، كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد، پس همانا خداوند متقین را دوست دارد. (76) ... إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (4- توبه) ... همانا خداوند متقین را دوست دارد! (4) ...فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (7- توبه) ... تا زمانى كه در برابر شما وفادار باشند، شما نيز وفادارى كنيد، كه همانا خداوند متقین را دوست دارد! (7) امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: التُّقَى رَئِيسُ الْأَخْلَاق "نهج البلاغه" تقوا رئیس اخلاق است. یعنی ریشه همه ی خیرهای اخلاقی وجود تقواست و وجود همه ی شرور هم از بی تقوایی است. یعنی ریشه اخلاص و احسان و ایثار و... همه و همه ، تقواست. و ریشه ی نفاق و ظلم و کبر و دروغ و.... همه و همه ، بی تقواییست. تقوا آن چیزی هست که مایه ی حفظ و نگهداری مقام انسانیت انسان است در برابر خلاف رضای خدا حرکت کردن. وجود شهوات و غضب در انسان، ظرفیت خلاف رضای خدا حرکت کردن در وجود آدمی را به وجود می آورد که اگر به افراط و تفریط کشیده شود باعث تباهی انسان میشود و او را از سعادت ابدی اش باز میدارد. تقوا، خویشتنداری نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تقوا آن چیزی هست که نتیجه وجود آن در انسان میشود خویشتن نگهداری و پرهیزگاری. سؤالی مطرح است که آیا انسان میتواند خودش در برابر افراط و تفریط قوه شهویه و غضبیه خودش بایستد؟؟؟؟؟ جواب: خیر، هیچ کس به تنهایی نمیتواند در برابر افراط و تفریط این دو قوه و میل به شهوات و غضب به تنهایی بایستد و باید مستمسک چیزی بشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حال سوال پیش می آید که آن چیز چیست؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا انسان وقتی در برابر عواملی که شهوتش را بر می انگیزد قرار میگیرد و یا هنگامی که غضبش برافروخته میشود، عملی انجام میدهد که خلاف عقلش هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی عقلش ادراک میکند که دارد عمل غلطی انجام میدهد اما این ادراک عقلی کفایت نمیکند برای باز داشتنش از افراط و تفریط قوای شهویه و غضبیه !!!!!!! علتش غلبه احساساتِ شهوانی و یا غضبیه است بر قوای عقل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حال باید دید ریشه ی احساسات در کجاست؟ بله در قلب ظهور پیدا میکند. یعنی شما در مواجهه با هر چیز در قلبتان یا احساسی از جنس عشق و میل و جذب و حب میابید و یا نفرت و دفع و اشمئزاز و نفرت، حالا شدت و ضعف دارد اما از این دو حال خارج نیست. آن چیزی که در مواجه با افراط و تفریط شهوات و غضب میتواند آنها را به اعتدال بازگرداند تا قوای عقلی مجدداً حاکم شود، باید چیزی از همین جنس حب و علاقه و میل و جذب ویا بغض و نفرت و دفع و اشمئزاز باشد تا بتواند بر اون احساسات قبلی ناشی از شهوات و غضب فائق بیاید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ریشه و مغز تقوا، حب و بغض است و خوف که البته ریشه ی خود خوف هم همان حب است و در حقیقت میتوان گفت که خوف میوه ی حب است. به طور مثال کسی که خودش را خیلی دوست میدارد وقتی در زیر آب هست و احساس میکند که جانش در خطر است، خوف میکند و به یکباره خود را از زیر آب بیرون میکشد. خوف نتیجه ادراک احتمال از دست رفتن محبوب هست. حال باید دید حب چه چیزی و خوف و بغض چه چیزی در انسان تقوا می آورد. اینجا همان جایی است که با توجه به ریشه ی حب و بغض و خوف، تقوای انسانها و در نتیجه جایگاه ایمان و تقرب انسانها رتبه بندی میشود. به چه شکل؟ یک کسی حب بهشت را دارد و بسیار دوست دارد که از نعمات بهشتی بهرهمند شود، لذا از اموری که اورا از این محبوبش دور کند پرهیز میکند!!!!! این تقوا ، تقوای عوام هست، به قول امام خمینی در چهل حدیث، ما ترک شهوت برای شهوت بزرگتر میکنیم. مولا علی عبادت این دسته از بندگان رو میفرمایند عبادت تجار و تاجرانه. البته رحمت و فضل و کرم خدا ایجاب میکند که صاحبان این جنس از تقوا هم به سعادت میرسند و اهل نجاتند ولی... (ولی اش را در ادامه خواهم گفت) یک کسی هم خوف این رو دارد که به او ضرری وارد شود و به علت حب خودش چون خودش را بسیار دوست میدارد میخواهد از ضرر و آتش دور بشود از عواملی که او را به جهنم میبرد پرهیز میکند. این جنس از تقوا هم تقوای عوام هست. و مولا علی میفرماید این عبادت هم عبادت خائفین هست. این ها هم اهل نجاتند اما.... (امایش را در ادامه خواهم گفت) اما یک کسی هم حب خدا و اولیای خدا را دارد و از چیزهایی که بین او و محبوبینش فاصله می اندازد پرهیز میکند و مولا علی این دسته از عابدان رو میگوید عبادت کنندگان آزاده که عبادت احرار و آزادگان رو انجام میدهند. و بالاترین مراتب تقوا و ایمان از اینجا نشأت میگیرد، از تقوایی که ریشه اش حب خدا و اولیای خداست و بغض دشمنان خدا و دشمنان محبوبین خداست!!!!!!!!!!!!!!! چرا دو تقوای اول، ولی و اما و اگر دارد؟؟؟؟؟؟؟ چون در امتحانات سخت نمیتواند نجات بخش باشد مثالهایش هم در قرآن و تاریخ فراوان هست اولی شیطان لعین که چون ریشه تقوا و عباداتش حب خدا نبود در برابر امر خدا سرپیچی کرد و نتوانست بر افراط قوه ی غضبیه اش غلبه کند و در برابر حکم خدا استکبار ورزید (ریشه کبر و غرور و استکبار و تعدی و طغیان و... افراط قویه ی غضبیه هست!!!!!!!) چرا که اگر ریشه ی تقوایش حب خدا بود هیچگاه روی حرف محبوبش حرفی نمیزد!!!!!!! دومین مثال قرآنی هم بلعم باعورا بود که باز چون ریشه تقوایش حب خدا و حب اولیای خدا نبود با اینکه بر اثر تقوا و عباداتی که ریشه در حب نفس و حب در مقامات داشت به اسم اعظم هم رسیده بود و به اصطلاح مستجاب الدعوه شده بود اما در برابر پیامبر اوالعظم زمانش موسی علیه السلام، کسی که میداند محبوب خداست، تمرّد کرد و حتی او را نفرین کرد و کافر از دنیا رفت!!!!!!!! و نتوانست بر افراط قوه شهویه که به صورت میل به جاه و مقام است بایستد. حال مقداری درباره ی این ریشه و مغز تقوا بر اساس آیات و روایات بیشتر صحبت میکنیم: رسول اکرم میفرمایند: ُ يَا عَلِيُّ حُبُّكَ تَقْوَى وَ إِيمَانٌ وَ بُغْضُكَ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ ای علی حب و محبت تو، تقوا و ایمان است و بغض و دشمنی باتو کفر و نفاق است این حدیث شریف در منابع بسیار معتبر مانند أمالی و معانی الأخبار شیخ صدوق، روضة الواعظين فتال نیشابوری و... آمده است. تفصیل این معنا که ریشه ایمان به خدا و تقوا حب مولا علی هست را میتوانید در مقاله ی بسیار مهم رابطه ی حب اهل بیت و ایمان مشاهده بفرماید. از حدیث بالا مشخص میشود که مغز و ریشه تقوا محبت امیر المومنین است و بغض مولا علامت و نشانه ی بیتقوایی است. یعنی هر چه محبت ما نسبت به امیر المومنین بیشتر شود در نتیجه ی این محبت خویشتن نگهداری ما هم بیشتر میشود!!!!!!!!! یعنی اگر ما میخواهیم جامعه پردازی اسلامی داشته باشیم و تقوا را در اجتماع رشد دهیم مهمترین راهکارش رشد محبت مولا علی و اولیای الهی در جامعه هست!!!! حالا باید دید چرا محبت به مولا علی و کلاً 14 معصوم باعث ایجاد تقوا و خویشتن نگهداری میشود و چرا با رشد این محبت، تقوا هم رشد میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و بعد باید بفهمیم که چگونه میتوان نسبت به مولا محبت پیدا کرد و این محبت را تقویت کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما چرا محبت به مولا علی و کلا 14 معصوم و اولیای الهی باعث ایجاد تقوا میشود: بسیار واضح است، ببینید وقتی کسی را ما حقیقتاً دوست بداریم، این حب و علاقه و محبت ما نسبت به محبوب باعث میشود که آرام آرام ما از محبوبمان تبعیت کنیم!!!!!!!!!!!!! یعنی یکی از آثار محبوب شدن شخصی در نزد ما این است که ما آرام آرام از آن شخص تبعیت پیدا میکنیم و مطلوب او مطلوب ما میشود، آنچه مورد پسند و تأیید محبوب ما باشد مورد پسند و محبوب ما هم میشود. و شیطان لعین و حزب شیطان هم به خوبی از این قائده مطلعند و علت اینکه در این نظم نوین شیطانی جهان، در این تمدن شیطانی، در نظام تبلیغات میایند و یکسری محبوبیت کاذب و تصنعی و توهمی برای شخصیتهایی که از لحاظ ارزش حقیقی فاقد ارزش هستند به وسیله نظام تبلیغات و کنترل ذهن ایجاد میکنند و یک سری بازیگر و ورزشکار که پیشگامان لهو و لعب در عالم هستند رو محبوب مردم قرار میدهند و بعد از آنها در نظام تبلیغات استفاده میکنند هم همین هست. یعنی وقتی فلان بازیگر که محبوب شما شد فلان کالا را تأیید میکند و آن را مورد پسندش معرفی میکند، شما هم همان کالا را میخری و مورد تأیید خودت میدانی وقتی فلان بازیگر یا فلان بازیکن ، فلان مد را برای لباسش بر میگزیند شما هم اگر آن بازیگر یا بازیکن، حقیقتاً محبوب شما باشد، رو میاوری به استفاده از همان مد!!!!! و این است راز یکی از ارکان جهانی سازی شیطان و علت محبوب کردن شخصیتهایی که حقیقتاً فاقد ارزشهای واقعی هستند اما به طرق مختلف میاید و آن را در نظر عموم مردم محبوب میکند ولی در جهانی سازی اسلامی و جامعه پردازی مهدوی و الهی باید مظاهر حقیقی ارزشها به محبوب جامعه تبدیل شوند. اگر کسی حقیقتاً مولا علی برایش محبوب شد، کمکم میل به انفاق و جوانمردی و رعایت عدالت و حق خواهی و ایثار و عبادت و مردانگی و مروت و تمام خصایل نیک و دارای ارزش حقیقی در او رشد پیدا میکند و از گناه و معصیت و زشتی و ظلم و... کمکم نفرت حقیقی پیدا میکند. همانطور که به طور مثال کسی که حقیقتاً عاشق فلان تیم است از لباس زیرش تا رنگ پوست صورتش را به رنگ لباس تیم محبوبش در میاورد و.... حال در ادامه انشالله با این مسئله میپردازیم که چگونه میتوان محبوبیت مولا علی و کلاً 14 معصوم و اولیای خدا را در خودمان و جامعه رشد بدهیم تا تقوا و ایمان در اثر آن رشد پیدا کند و بعد آثار بسیار شگفت انگیزی که این تقوا در زندگی انسان دارد را بر طبق آیات و روایات بیان میکنیم که بسیار بسیار بسیار برای خود من جالب و حیرت انگیز و شیرین و دل انگیز و شوق برانگیز و دوست داشتنی بود. قسمت اول را با ذکر یک نکته ی ظریف قرآنی در باره ی یکی از مهمترین عوامل رشد تقوا با ریشه حب خدا و اولیای خدا به پایان میبرم ...وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ... "آیه 30 سوره انبیا" ...و حیات هر چیز را در آب قرار دادیم... در قرآن، بسیاری از مواقع، حیات مترادف ایمان است و کفر مترادف موت يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ... (24- انفال) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مىخواند كه شما را حيات مىبخشد!... (24) پذیرش دعوت رسول خدا را در این آیه، نشانه ایمان میداند و پذیرش این دعوت را هم حیات بخش میداند!!!! و یا در آیه ای دیگر لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرينَ (70- یس) تا هر كس را كه زنده باشد هشدار دهد و حجّت بر كافران ثابت شود (70) این آیه شریفه یکی از زیبا ترین و جالب ترین آیاتی است که من در زندگیم خوانده ام!!!!!! در این آیه شریفه خدا زنده و مرده را در مقابل هم نیاورده!!!!!!! مومن و کافر را هم در مقابل هم نیاورده!!!!!!! زنده را مقابل کافر آورده!!!!!! به عبارت دیگر زنده بودنِ حقیقی را منحصر در ایمان میداند و مرگ و موت حقیقی را هم در کفر منحصر میداند! اولین چیزی که بعد از خواند این آیه به ذهنم آمد این بود که: چه جالب، هم میت نجس است و هم کافر!!!!!!! حال باید دید کدام آب هست که مایه حیات ایمانی ما است!! بله طبق روایات آب چشم!!!!! اشک!!!!!! روایات بسیاری داریم که اشک بر مصایب محبوبین خدا را نشانه ایمان واقعی و از مهمترین عوامل رشد ایمان و تقوا و مایه ی نجات و رستگاری بر میشمرند در پست آثار گریه بر اباعبدالله روایات بسیاری در این مورد آمده است. اینجا، ذکر البته یک نکته بسیار مهم است !!!!!! ریشه این اشک باید معرفت باشد و اشک بی معرفت هم رشد دهنده نیست و آن آثار متعالی را در بر ندارد!!!!!!!!!! در ادامه سایر عواملی را که در رشد تقوا موثر است و در آیات قرآن و روایات 14 معصوم آمده تقدیم خواهد شد انشالله انشاالله ادامه دارد.... تکمله: این قسمت از تاپیک رو : نقل قول: رسول اکرم میفرمایند: ُ يَا عَلِيُّ حُبُّكَ تَقْوَى وَ إِيمَانٌ وَ بُغْضُكَ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌبگذارید کنار این مطلب شخصی از من سوال پرسید که: چرا محبت امام علی(علیه السلام)؟؟؟چرا از بین بقیه امامها، ایشون؟؟؟ در پاسخ به ذکر یک حدیث اکتفا می کنم خداوند اراده فرموده است که متر و محک و میزان و امتحان و ملاک ایمان حقیقی جهتگیری حقیق قلب نسبت به وجود نازنین امیرالمومنین علی بن ابیطالب روحی لتراب مقدمه الفداه باشد از بین کل 14 معصوم ایشان برای این امر برگزیده شده است! مُعَاوِیَةُ بْنُ عَمَّارٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه و آله: إِنَّ حُبَّ عَلِیٍّ قُذِفَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ فَلَا یُحِبُّهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا یُبْغِضُهُ إِلَّا مُنَافِقٌ وَ إِنَّ حُبَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ قُذِفَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ وَ الْکَافِرِینَ فَلَا تَرَى لَهُمْ ذَامّاً مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج3، ص: 384 امام صادق علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلوات الله علیه فرمودند: همانا حب علی (علیه السلام) تنها در قلوب مومنین قرار دارد و به همین دلیل غیر از مومن او را دوست نخواهد داشت و غیر از منافق او را دشمن نخواهد داشت ولی محبت حسن و حسین (علیهما السلام) در قلب مومنین و منافقین و کافرین قرار داده شده است، لذا هیچ کس آنها را مذمت نخواهد کرد. |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۳۷, ۲۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
تحلیل چیزی که باعث حب و یا بغض ما می شود هم مهمه . یعنی ما بیاییم بپرسیم چه چیزی در این بود که تا این حد علاقه ی مرا برانگیخت یا چه چیزی در آن بود که تا این حد مرا متنفر یا غضبناک کرد . و اغلب موارد آن عامل محرک عاملی محکوم به فنا و پوچ است . وقتی خوب به ان فکر می کنیم به مسخره بودنش پی می بریم . پی می بریم که مثل همه چیز این دنیا دروغین است. . واین که چرا روی من اثر گذاشت علتش را باید در خودم جستجو کنم . من کیستم . این احساسات در من کجا بوده اند . چه نیازی در من بوده که به این صورت تغییر شکل داده و به صورت این عواطف صادر شده و ....گویا به این می گویند عقل!
|
|||
|
|
۱۵:۴۳, ۲۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۲۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۵:۳۷)شهرباز نوشته است: تحلیل چیزی که باعث حب و یا بغض ما می شود هم مهمه . یعنی ما بیاییم بپرسیم چه چیزی در این بود که تا این حد علاقه ی مرا برانگیخت یا چه چیزی در آن بود که تا این حد مرا متنفر یا غضبناک کرد . و اغلب موارد آن عامل محرک عاملی محکوم به فنا و پوچ است . وقتی خوب به ان فکر می کنیم به مسخره بودنش پی می بریم . پی می بریم که مثل همه چیز این دنیا دروغین است. . واین که چرا روی من اثر گذاشت علتش را باید در خودم جستجو کنم . من کیستم . این احساسات در من کجا بوده اند . چه نیازی در من بوده که به این صورت تغییر شکل داده و به صورت این عواطف صادر شده و ....گویا به این می گویند عقل!بسم الله الرحمن الرحیم عجب!! پس هر عامل محرکی که توی این دنیا وجود داره پوچه...وقتی به حب و بغض هایمان نگاه می کنیم می فهمیم که یک عامل پوچ باعث و بانی اون بوده... مثلا اگر یکی مادر من رو کشت و من ازش متنفر شدم ، این تنفرم در اصل پوچه مثلا اگر یک نفر شفیع من شد جلوی خداوند ، و من بهش محبت و علاقه پیدا کردم در اصل این محبت نیست و یک مورد پوچ هست عجب!! چه استدلال جالب و حیرت انگیزی |
|||
|
|
۱۶:۱۷, ۲۱/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۲۳ توسط شهرباز.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
[/quote]
بسم الله الرحمن الرحیم عجب!! پس هر عامل محرکی که توی این دنیا وجود داره پوچه...وقتی به حب و بغض هایمان نگاه می کنیم می فهمیم که یک عامل پوچ باعث و بانی اون بوده... مثلا اگر یکی مادر من رو کشت و من ازش متنفر شدم ، این تنفرم در اصل پوچه مثلا اگر یک نفر شفیع من شد جلوی خداوند ، و من بهش محبت و علاقه پیدا کردم در اصل این محبت نیست و یک مورد پوچ هست عجب!! چه استدلال جالب و حیرت انگیزی [/quote] بله متاسفانه هر چیزی که احساسات ما رو برانگیزه ،پوچه . البته نمی توان گفت بی اثره . زندگی بر محور احساسات و تعصبات ماها می چرخه . ما فقط وقتی دست از احساسات تند و تیزمون برمی داریم که در خاک خفته باشیم . عجب شاید هم اون موقع هم احساسات پوچمون دست از سرمون برندارند . این ها وسیله ماست برای ادامه زندگی و یا یافتن سرنوشت . اما این که اصالت داشته باشه و پایدار و ماندنی باشه بنده جدا شک دارم . احساسات لحظه ای ( حتی اگر چند سال هم دوام بیاورند ) قابل قیاس نیست با آن چه که عقل و وجود ما طلب می کنه . اما کسی اگر بتواند منو از خشم خداوند حمایت کند ( که فراموش نکنیم آن هم به اراده خداست ) آیا این احساسات پوچ من در ان لحظه به جایی می رسند . در برابر آن شخص آن چه در وجود من است ساطع می شود نه احساسات پوچم . مثلا ممکن است که اگر می توانستم بمیرم در برابر او می مردم. |
|||
|
۱۱:۳۸, ۲۴/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۲۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۱۷)شهرباز نوشته است: بله متاسفانه هر چیزی که احساسات ما رو برانگیزه ،پوچه . البته نمی توان گفت بی اثره . زندگی بر محور احساسات و تعصبات ماها می چرخه . ما فقط وقتی دست از احساسات تند و تیزمون برمی داریم که در خاک خفته باشیم . عجب شاید هم اون موقع هم احساسات پوچمون دست از سرمون برندارند . این ها وسیله ماست برای ادامه زندگی و یا یافتن سرنوشت . اما این که اصالت داشته باشه و پایدار و ماندنی باشه بنده جدا شک دارم . احساسات لحظه ای ( حتی اگر چند سال هم دوام بیاورند ) قابل قیاس نیست با آن چه که عقل و وجود ما طلب می کنه . اما کسی اگر بتواند منو از خشم خداوند حمایت کند ( که فراموش نکنیم آن هم به اراده خداست ) آیا این احساسات پوچ من در ان لحظه به جایی می رسند . در برابر آن شخص آن چه در وجود من است ساطع می شود نه احساسات پوچم . مثلا ممکن است که اگر می توانستم بمیرم در برابر او می مردم. تکرار کلمه ی احساسات پوچ نمیتواند توجیهی بر این باشد که رکن ایمان حب امیرالمومنین نیست مسلماً هر قدر معرفت بیشتر باشد حب هم عمیقتر میشود هم اصیل تر نکته این است کسی که حب امیرالمومنین را ندارد ایمان ندارد بدون شک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما از آن طرف حب هر قدر حقیقی باشد همراه خود اطاعت از محبوب را هم در بر دارد بر طبق صریح آیات قرآن و از نشانه های حب حقیقی اطاعت است کسی که ادعا میکند محب امیر المومنین است حداقل مرتبه ی ایمان و حب حقیقی را بر طبق روایات دارا است به شرط اینکه اگر گناه کرد بلافاصله از گناهش احساس پشیمانی کند و اگر کار خیر و مورد رضای خدا هم کرد شاد شود از اینکار |
|||
|
|
۱۹:۴۶, ۲۴/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام علی جان! بحث جالبی شد که اتفاقا برای من هم شبهه شده بود ... می خواستم ببینم ایمانی که بر اساس احساسات ( که طبق تعریف شما می شود تقوا ) چیده شده باشد و فرضا ریشه در عقل هم نداشته باشد، چقدر قابل اعتماد است؟ آیا ممکن نیست که این احساسات انسان عوض بشود؟ به عبارت دیگه رابطه ی معرفت، عقل و تقوا چیست؟ آیا معرفت باید مسبب تقوا شود و یا تقوا باید به معرفت ختم شود؟ سپاسگزارم ... یا علی |
|||
|
|
۲۱:۲۸, ۲۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۴۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۲۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۹:۴۶)Admirer نوشته است: به نام خدا نکته ی اول اینکه مشخص میشود دوستان تاپیک (A)رابطه حب اهل بیت و ایمان!# را نخوانده اند یا به دقت نخوانده اند وگرنه این سوالات پیش نمی آمد نکته ی دوم اینکه خدا در قرآن میفرماید جایگاه ایمان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در عقل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا در قلب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایمان فی قلوبکم جای دارد جایگاه ایمان در قلب است قلب با هر چیز که مواجه میشود 2 خروجی دارد یا چیزی از جنس حب و جاذبه یا چیزی از جنس بغض و دافعه حال باید دید حب و بغض چه چیز میشود ایمان بر طبق آیات و روایات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما جایگاه عقل اولاً خلط مبحث اول اینجاست که ما بعضاً قلب را با احساس محض یکی میدانیم و عقل را هم با منطق و فهم و شعور یکی میدانیم با ادبیات عامیانه ی خودمان که با ادبیات قرآن خیلی فاصله دارد به طور مثال: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (179-اعراف) براى جهنم بسيارى از جن و انس را بيافريديم. ايشان را دلهايى است كه بدان نمىفهمند و چشمهايى است كه بدان نمىبينند و گوشهايى است كه بدان نمىشنوند. اينان همانند چارپايانند حتى گمراهتر از آنهايند. اينان خود غافلانند. (179) خوب اینجا برای قلب یک نوع فهم قائل است خداوند بعلاوه کار عقل این است که به عنوان حجت درونی به اصول دین خودش برسد عقل سالم همان چیزی را حکم میکند که قلب سالم حکم میکند کار عقل چیست به نظر شما عقل بر طبق تعریف دین آن چیزی است که شما را به بهشت رهنمون میکند با این تعریف خیلی از کسانی که ما عاقل و زیرک میپنداریم و در طول تاریخ هم از آنها به عنوان افرادی فکور و اندیشمند و صاحب خرد یاد میشوند افراد بی عقلی هستند چرا که بسیاری از متفکران و اندیشمندان و عقلا و فلاسفه ی مشهور از متقدمین و متأخرین اساساً منکر خدا بوده اند تا چه برسد که مومن باشند به یک دین الهی و.... اما مسلماً کار عقل شناخت حق از باطل است و قلب سالم هم گرایش به حق دارد و از باطل بیزار است عقلی میتواند حق را از باطل تشخیص دهد بنا بر آیات قرآن که هوای نفس بر آن تسلط نداشته باشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این عقل میتواند حق را از باطل تشخیص دهد و همگی این حدیث را شنیده اید که علیٌ مع الحق و حق مع العلی علی با حق است و حق با علی است حال اینجا هر قدر فهم و معرفت زیاد شود بدون شک عمق و ریشه ی حب عمیقتر میشود هم سلمان رحمت الله علیه حُبَّش در حدی بود به مولا علی که حاضر بود تمام هستی خود را فدا کند برای مولا و هم جناب ابوذر اما درجه ی ایمان یکی 10 بود و دیگری 9 و این ناشی از تفاوت معرفت آنهاست و خدا هم در قرآن میفرماید آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند خلاصه این بحث خیلی گسترده تر است مهم این است که نتیجه ی این حب بشود تبعیت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نشانه ی حب واقعی تبیعت از محبوب است !!!!!! بدون شک دعوت قرآن به تعقل و تفکر و تدبر برای این است که حب ارزشمند میوه ی معرفت است و معرفت هم نیاز به تعقل و تفکر دارد در حدیث قدسی داریم من طلبنی وجدنی من وجدنی عرفنی من عرفنی احبنی من احبنی عشقنی... ادامه دارد هر کسی مرا طلب کند میابد هر کسی مرا یافت می شناسد هر کسی مرا شناخت دوست میدارد هر کسی مرا دوست داشت عاشقم میشود... ادامه دارد در این حدیث قدسی مشاهده میکنید که حب میوه ی معرفت است!!!!!!!! اگه اجازه بدید شاید بهتر باشه اصلاً یه مقاله ی مجزا در مورد عقل اگه عمری بود و توفیقی بنویسیم و جایگاه آن و رابطه ی آن با مسئله ی عبودیت مجدداً دوستان را دعوت میکنم که تاپیک (A)رابطه حب اهل بیت و ایمان!# را به دقت مطالعه کنند. خدا نگهدار شما باشد یک نکته ی بسیار بسیار بسیار مهم انسانها بر اساس حکم عقلشان عمل نمیکنند بر اساس باورهای قلبی خود عمل میکنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به طور مثال همه میدانیم که مرده کاری با آدم نداره چند نفر حاضر است شب در غسال خانه با یه جسد بخوابه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ فقط مرده شور، چون دانشش در مورد بی ضرر بودن جسد از عقلش به باور قلبی تبدیل شده یا چند نفر میدونن ورزش مفید است برای سلامتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ چند نفر ورزش میکنه تنها کسانی که دانششان به باور قلبی تبدیل شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اساساً خیلی وقتها ما میدانیم که این کار غلط است اما زورمان به میل و کشش نفسمان نمیرسد!!!!!!!!!!!!! گناه میکنیم و تقوا را زیر پا میگذاریم حتی در همان لحظات گناه هم میدانیم که کار غلطی است اما این دانستن مانع ما نمیشود هوای نفس با حب و بغض ها سر کار دارد نه با استدلال میگوید دلم میخواهد انجام میدهم عقلانیت ما هم زورش نمیرسد چیزی فراتر از عقلانیت نیاز دارد مهار کردن نفس اماره از جنس دلم میخواهد ها کدام دلم میخواهد از نظر خدا پسندیده است دلی که امیرالمومنین را بپسندد و شما کاری نمیکنی که محبوبت را ناخوشایند باشد!!!! حب ایمانی که میشود حب امیرالمومنین اگر اندک باشد نشانه اش این است که از گناه فرد مومن که محبوبش مولا علی است بدش می آید!!!!!!!!!!!!!!! و پشیمان است پس از انجام گناه هر قدر هم که با معرفت بیشتر این حب عمق و ریشه ی بیشتری بگیرد بیشتر رنگ محبوب میگیرد و بیشتر ترک معصیت حاصل میشود چون نمیخواهد لحظه ای از محبوبش جدا بیافتد!!!!! قصه مفصل است خلاصه... |
|||
|
|
۱۱:۳۰, ۳۰/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۳۴ توسط شهرباز.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
افسوس که این بحث خیلی جالبه و من نمی تونم ادامه اش بدهم چون که به طور اتفاقی با اینترنت سر وکار دارم . اما آقای علی 110 واضح است که عشق اون معنای اصلی مستتر در هر حرکت انسانی است . حتی دیوی مثل صدام هم از سر عشق به قدرت زندگی می کرد و جنایت می کرد . به نظر خود بنده ( که بنده اطلاعاتم در مذهب به اندازه ی شما نیست وفقط آن چه را که از زندگی و جهان فهمیده ام می گویم) اون معنای نهایی خلقت ما ، سر وسری که بین خدا و بشر هست ، عشق است و بس . عشق مال خود خود خود خداست . که خدا از سر مهربانی و" عشق" توی قلب هر انسان یک چشمه اش را نهاده است . گناه آن است که این زلال حیاتبخش را به شهوات نازل و غیر مشروع آلوده کنیم . قدر دل را پست کنیم . گوهر دل را به بهایی نازل بفروشیم . دل مال خداست و خدا در باره ی آن بسیار غیور است.
البته عشق در امور مشروع که خدا خودش آن را توصیه کرده به بشر ،جاری می شود و جلوه می کند . این امور عشق و رحمت را افزون می کنند .سنت های الهی رحمت و برکت می آورند . شیاطین را مایوس می کنند و اگر چه شاید تن دادن به آن ها آسان نباشد اما موجب می شوند روح بشر تکامل مقدر خود را به دست بیاورد . گاهی پیمودن راههایی که عقل و سنت آن ها راتوصیه می کند سخت است . اما پس از پیمودنش در می یابیم که آن چه خدا برای ما برگزیده است بسیار بیشتر از ان چه خود انتخاب می کردیم ما را رشد داده است . بدیهی است که حب علی و ائمه ما را حفظ می کند و گناهانمان را می بخشد . اما به زندگی علی این امام بزرگوار نگاه کنید و ببینید که چگونه سر تسلیم در برابر سنت های الهی فرو د می آورده . علی نیز با همه ی بزرگیش خود را بشر محسوب می کرده . بشری که از آب و گل ساخته شده و تا زمانی که روی کره ی زمین است در قیود مادی این جهان زندگی می کند و باید با نیازهایش و با زندگیش عاقلانه رفتار کند . رفتار عاقلانه با نیازهایمان و احساسات ( پوچ )داشته باشیم تا عشق در وجود بشر معنی واقعی خود را پیدا کند. ( این پوچ بودن احساسات درک شخصی بنده است . بنده احساسات خود را پوچ و بی ارزش می دانم شاید مال شما پوچ و بی ارزش و خودخواهانه و خود محورانه نباشد ) در حقیقت بنده مخالفتی با توصیه های شما ندارم . من فقط دارم سعی می کنم تطبیق آن را با امور واقع پیدا کنم . به نظرم عقلمان را باید به کار بیاندازیم . شما که با این موضوع حتما مخالفتی ندارید . به گمانم علی علیه السلام هم اگر این جا بود از اظهار حب های پی در پی خسته می شد . به گمانم به طور مثال به من که الان دارم این ها را می نویسم توصیه می کرد : "زتعارف کم کن و بر مبلغ افزای . !..... برو و در ضمن این که منو دوست داری و عشق من تو را کشته است مغزت را به کار بیانداز و کاری برای دور و برت بکن و عقلت را هم به کار بیانداز که کمترین آسیب را ببینی . در راه عشق من تریپ آدم هایی که بیخود و بی جهت خود را فنا می کنند برندار . برو و عقلانی زندگی کن و اما در هیچ کاری دست از حب و عشق خدا و ما که عشق خدا هستیم برندار .... " تصور من بر این است که شما خیلی مسئول خواهید بود اگر مخاطبانتان را به رفتارهای عقلانی که محصور در حب الهی است توصیه نکنید ... خداحافظ تا اینترنت بعد |
|||
|
۱۹:۱۹, ۶/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
از نشانه هاي پرهيزكاران آن است كه ؛ تو مي بيني در امر دين تواناست و در نرمي و خوشخويي دورانديش و در ايمان با يقين و در طلب علم حريص و در بردباري دانا و در توانگري ميانه رو و در بندگي و عبادت فروتن است . در فقر و نيازمندي آراسته جلوه مي كند تا كسي به تنگدستي او آگاه نشود .. در سختي ها شكيبا و حلال را جوياست .. و در هدايت و رستگاري دلشاد و از طمع و آز دور مي باشد .. با كار هاي شايسته ايي كه به جا مياورد ترسان است و در شب همت او صرف سپاسگزاري و در بامداد اراده اش ذكر و ياد خداست .. شب را به سر مي برد در حالي كه از غفلت خويش هراسان است و روز با لطف و مهرباني خدا شادمان است.. امام علي (علیه السلام) ، شرح نهج البلاغه |
|||
|
|
۱۳:۱۷, ۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
تقوا یعنی چه؟
تقوا یک نیروى باز دارنده درونى است که در وجود انسان به وجود می آید و او را در برابر ارتکاب کارهای خلاف حفظ مىکند. کمال تقوا آن است که علاوه بر دوری از گناهان و محرمات، از مشتبهات نیز اجتناب شود. تقوا داراى مراحل، شاخه ها و آثاری است. "تقوا" در اصل از ماده "وقی یقی وقایه" به معناى قرار دادن خویش در پناهگاه است.[1] و در اصطلاح شرع، به معناى خویشتن دارى در برابر گناهان است. به عبارت دیگر تقوا یک نیروى بازدارنده ای است که به صورت یک ملکه نفسانی و نیروی درونی است در وجود انسان به وجود می آید و او را در برابر طغیان شهوات و ارتکاب کارهای خلاف حفظ مىکند. کمال تقوا آن است که علاوه بر دوری از گناهان و محرمات، از مشتبهات نیز اجتناب شود. در آیات و احادیث، از جمله در کلمات امام علی (علیه السلام) تشبیهات فراوانى براى تقوا بیان شده است که به بعضی از آنها اشاره می شود: 1. زاد و توشه: قرآن تقوا را به زاد و توشه تشبیه کرده و آن را بهترین زاد و توشه شمرده و می فرماید:" توشه بر گیرید پس به درستی که بهترین توشه تقوا است".[2] 2. لباس: قرآن تقوا را به لباس تشبیه کرده و آن را بهترین لباس دانسته است: " لباس تقوا، بهترین لباس براى انسان است.[3] 3. دژ نیرومند: در برابر خطرات گناه: امام علی (علیه السلام) می فرماید " اى بندگان خدا بدانید که تقوا دژى مستحکم و غیر قابل نفوذ است".[4] 4. مرکب راهوار: مولای متقیان در کلام دیگری می فرماید: "تقوا مانند مرکبى راهوار است که کنترل آن در دست صاحبی است که بر آن سوار است و تا دل بهشت او را پیش مىبرد."[5] 5. بعضى از بزرگان، تقوا را به حالت کسى تشبیه کردهاند که از یک سرزمین پر از خار عبور مىکند، سعى دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خارى در پایش بنشیند، و یا دامنش را بگیرد.[6] از این تشبیه به خوبى استفاده مىشود که تقوا به این نیست که انسان انزوا و گوشه گیرى انتخاب کند، بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع آلوده بوده خود را حفظ کند. [7] تقوا، نشانه ایمان به" مبدء" و" معاد" یعنى خدا و رستاخیز و معیار فضیلت و افتخار انسان و مقیاس سنجش شخصیت او در اسلام محسوب مىشود[8] از نظر قرآن "تقوا" نور الاهى است که هر جا راسخ شود، علم و دانش مىآفریند.[9] مراحل تقوا تقوا داراى مراحلی است. بعضى از بزرگان براى تقوى سه مرحله قائل شدهاند: 1- نگهدارى نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح. 2- پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت. 3- خویشتن دارى در برابر آن چه قلب آدمى را به خود مشغول مىدارد و از حق منصرف مىکند، و این تقواى خواص بلکه خاص الخاص است.[10] شاخه های تقوا تقوا داراى شاخهها و شعبه هاى متعددی است، که از آن میان می توان به شاخه های زیر اشاره کرد: تقواى مالى و اقتصادى، تقواى جنسى، اجتماعى، و تقواى سیاسى و تقوای اخلاقی و... انسان با تقوا شخصی است که تقوا را در تمام این جهات رعایت کند. آثار تقوا تقوا آثار مثبت زیادی در زندگی انسان دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم: 1. انسان سازی: امام علی (ع ) می فرماید: تقوا یک خصلت روحی و یک تربیت معنوی است که در پرتو آن جان انسان ساخته و پرداخته می شود.[11] 2. مسؤلیت پذیری: فرد با تقوا از زیربار مسئولیت های شرعی شانه خالی نمی کند و مشتاقانه می پذیرد و سختی ها و مشکلاتش را هموار می کند. 3. آزادگی: تقوا وسیله آزادی انسان از هر بندگی است کسی که دارای تقوا است در برابر شهوات به زانو در نمی آید؛ در برابر مقام و دیگر تمایلات نفسانی تسلیم نمی شود، بنابر این از هر هلاکتی در امان است. 4. رستگاری در آخرت: تقوا کلید هدایت است و فرد با تقوا با انجام کارهای مثبت و گام برداشتن در مسیر هدایت علاوه بر سعادت در دنیا به کسب پاداش های اخروی و ذخیره آن برای روز معاد موفق می شود. منبع: http://islamquest.org/fa/archive/question/fa11967 [1]. راغب اصفهانى حسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، ج1،ص 881 ماده،"وقی"؛ دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت، 1412 ق. [2] . بقره، 197، "وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى". [3] . اعراف، 26،" وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ". [4] . نهج البلاغه خطبه 157:"اعلموا عباد اللَّه ان التقوى دار حصن عزیز". [5]. نهج البلاغه خطبه 16."... الا و ان التقوى مطایا ذلل، حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها، فاوردتهم الجنة...". [6] . ابو الفتوح رازى، حسین بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، ج 1، ص 101 ، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1408 ق؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 80، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374 ش. [7] . تفسیر نمونه، ج 22، ص 204. [8] . حجرات، 14،" إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ". [9] . بقره، 282 " اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ ". [10]. تفسیر نمونه، ج 22، ص 205؛ علامه مجلسى، بحار الانوار" ج 70، ص 136، مؤسسة الوفاء، بیروت - لبنان، 1404 هـ ق. [11]. نهج البلاغه خطبه متقین. |
|||
|
|
۱۶:۰۹, ۴/مهر/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
تَمامُ التَّقوى اَن تَتَعَلَّمَ ما جَهِلتَ وَتَعمَلَ بِما عَلِمتَ؛
تمام و كمال تقوا اين است كه آنچه را نمى دانى بياموزى و بدانچه مى دانى عمل كنى . نهج البلاغه، خطبه 91 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قضا وقدر و ارتباط آن بااختیار(مقاله ویژه) + توضیح تکمیلی مهم | حسن عزتي | 12 | 8,831 |
۲۴/خرداد/۹۹ ۹:۱۹ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| (A)حقیقت ایمان و کفر چیست؟!!# | علی 110 | 34 | 36,276 |
۱۳/آبان/۹۷ ۱۴:۵۶ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| چه خواهد شد؟ (سرنوشت یا همان تقدیر چیست؟) | arnh | 25 | 17,333 |
۳۱/اردیبهشت/۹۷ ۱۵:۲۸ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) | أین المنتظر | 46 | 22,538 |
۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| فصل الخطابی بر اختلاف شیعه و سنی (مقاله ی ویژه)# | علی 110 | 29 | 15,802 |
۷/شهریور/۹۶ ۱۹:۵۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| جایگاه دموکراسی در اسلام چیست؟ | عبدالرحمن | 19 | 5,888 |
۱۷/تیر/۹۶ ۹:۳۱ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| چگونه به خداى نادیده ایمان بیاوریم؟ | mahdy30na | 15 | 3,411 |
۱۷/دی/۹۴ ۱۲:۱۴ آخرین ارسال: سعدی |
|












