|
نظرات علما و استفتائات از ایشان درباره فلسفه
|
|
۱۴:۲۰, ۲۱/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۱ ۱۴:۲۴ توسط شجره.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
[b]شیخ بهائی: من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار میماند. ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود میفرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان میرود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم …. آیت الله العظمی وحید خراسانی: ما امام صادق(علیهالسلام) را نشناختیم. اگر جعفــر بــن محمــد (علیهالسلام) را میشناختیم، دنبال این و آن نمیرفتیــم، قــی کردههای فلاسفه یونان را نشخوار نمیکردیــم، زبالههــای عرفـــان اکسلوفان را هضم نمیکردیم، خواه ناخواه واماندیم و بیچاره شدیم و از ایــن اقیانــوس معرفت محروم شدیم. [۲] آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی: راضی نیستم کسی که در غیر فقه و اصول زحمت بکشد از این شهریه استفاده کند. [۳] در جلسهای که مدرسین نجف در آن دعوت شده بودند، فرمودند: «نجف کارخانهی اجتهاد است، هرکس فلسفه و عرفان را میخواهد برود قم، من راضی نیستم این امور مطرح شود. [۴] شیخ صدرا بادکوبهای، استاد تدریس منظومه بود اما یک مرتبه فلسفه را کنار گذاشت، من (آیت الله سید جواد میرسجادی) قبلاً پیش ایشان (صدرا) مقدمات را خوانده بودم. به شیخ صدرا گفتم: میخواهم منظومه بخوانم. گفت: من دیگر منظومه درس نمیگویم اما کسی را پیدا میکنم. بعد از چند وقت گفت سید عبدالاعلی فوق العاده مرید آقای سید ابوالحسن بود، رفتم پیش سید عبدالاعلی در منزلش منظومه را شروع کردم. سه یا چهار هفته رفتم درس منظومه. مرحوم آقا هر چند وقت یک مرتبه سئوال میکرد، از من که چه میخوانی؟ یک بار سئوال کرد که چه میخوانی؟ گفتم: تازه منظومه را شروع کردهام. سئوال کرد: پیش کی؟ گفتم: نزد سید عبدالاعلی. فرمود: «پسرم قلیله یضر و کثیره لاینفع.» شاید مراد عکس آن باشد. «کثیره یضر و قلیله لاینفع». بعد آیت الله سید ابوالحسن فرمودند: آقا در فقه و اصول و روایات و تفسیر زحمت بکش، فلسفه به چه درد میخورد. [۵] سید محمد کاظم یزدی: خواندن فلسفه با ظن بلکه با خوف انجرار به ضلالت جایز نیست تعلیم و تعلم آن، بلکه هر چه از قبیل این باشد چنین است مثل مسافرت به بلاد کفر و معاشرت با کفار با فرض خوف مذکور. [۶] سید محمد کاظم یزدی: کسی که قادر بر کار کردن میباشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از کسب و کار میشود [آیا جایز است زکات بگیرد؟] به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای کسی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست. [۷] آیات عظام سید محمود شاهرودی، سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم خوئی، سید حسن قمی در مورد فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات، حاشیهای ندارند و نظرشان با نظر سید محمدکاظم یزدی یکی است. علامه مجلسی(رحمة الله علیه): این جنایت بر دین اسلام و شهرت و نشر دادن کتابهای فلاسفه در بین مسلمین از بدعتهای خلفای جور بوده [یعنی بنی العباس] که با ائمه معصومین (علیهمالسلام) دشمن بودهاند. آنها به این منظور مطالب فلاسفه و کتب آنها را بین مسلمین رواج دادند که مردم را از ائمه معصومین (علیهمالسلام) و از شریعت روشن اسلام منصرف و رو گردان سازند. [یعنی مردم را مشغول مطالب پیچ در پیچ فلاسفه نمایند تا به علوم آل محمد روی نیاورند و سرگرم افکار پریشان فلاسفه گردند]. و بر همین مطلب دلالت دارد آنچه صفدیّ در شرح لامیه العجم ذکر کرده که چون مأمون عباسی با بعضی از پادشاهان نصاری صلح کرد ـ گمان میبرم که پادشاه جزیره قبرس باشد ـ از آنها طلب کرد که مخزن و کتابخانه کتب یونان را در اختیار او بگذارند ـ و آن کتابها در خانهای جمع بوده و هیچ کس از آن خبری نداشت ـ. پس پادشاه دوستان خصوصی خود را که صاحب رأی نیکو میدانست جمع کرد و با ایشان مشورت نمود، تمامی آنها رأی دادند که آن کتب را در اختیار مأمون نگذارد و نزد او نفرستد مگر یک نفر از آنها که گفت این کتب را نزد ایشان بفرست [چون این کار به ضرر و شکست آنها تمام میشود] زیرا این علوم (یعنی فلسفه) داخل هیچ دولت شرعیه نشده مگر آن که آنها را به فساد کشانیده و اختلاف در بین علماء آنها ایجاد کرده است. [۸] علامه مجلسی(رحمة الله علیه): مشهور این است که اول کسی که کتابهای یونانیان [کتب فلاسفه] را به زبان عربی ترجمه کرد خالد بن یزید بن معاویه بود. شهید ثانی: در خاتمه کتاب منیه المرید در باب اقسام علوم میفرماید: علوم دیگری باقی ماند که بعضی از آنها مطلقاً حرام است مانند علم سحر، شعبده بازی و بعضی از مسائل فلسفی و بطور کلی هر عملی که موجب پیدایش شک در انسان شود حرام است. [۹] شیخ بهائی: من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار میماند. ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود میفرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان میرود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم … [۱۰] علامه مامقانی (صاحبرجال): خطاب به فرزندش میفرماید: اولین چیزی که بر تو واحب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادلّه قاطع پایههای اعتقادی و یقین به خالق خودت و انبیاء و اولیائش را محکم کنی زیرا که تو مانند حیوانات بیهدف نیستی. غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتابهای این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع میکنم (قبل از این که به کمال برسی) چون در بین آن کتب مطالب فریبندهای هست که چه بسا تو را اهل جهنم میکند حتی حدیث از اهلبیت (علیهمالسلام) هست که از هرگونه مراجعه به این دو علم منع میکند، بلکه غرض من مراجعه به کتب عقاید مرحوم مجلسی(رحمة الله علیه) و مانند آن است. [۱۱] فیض کاشانی: نه متکلمم و نه متفلسف و نه متصوّفم و نه متکلّف بلکه مقلّد قرآن و حدیث و تابع اهل بیت آن سرور، از سخنان حیرت افزای طوایف اربع ملول [بیزار] و بر کرانه [بر کنار] و از ما سوای قرآن مجید و حدیث اهل بیت و آنچه بدین دو آشنا نباشد بیگانه، آنچه خواندهام همه از یاد من برفت، الا حدیث دوست که تکرار میکنم. فیض کاشانی: این قوم گمان کردهاند که بعضی از علوم دینیّه هست که در قرآن و حدیث یافت نمیشود و از کتب فلاسفه یا متصوّفه میتوان دانست از پی آن باید رفت مسکینان نمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است. [۱۲] قطب راوندی: شیخ منتجب الدین در فهرست خودش میگوید کتاب تهافت الفلاسفه [که بر ضدّ فلاسفه است] تألیف قطب راوندی است. فضل بن شاذان: نجاشی میگوید از جمله کتابهای فضل بن شاذان کتاب «ردّ بر فلاسفه» است. آقامحمدباقر هزارجریبی غروی در آخر اجازهای که به علامه بحرالعلوم(رحمة الله علیه) نوشته میفرماید: توصیه میکنم او را (بحر العلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات عالی اخروی مخصوصاً تلاش در منتشر نمودن احادیث اهلبیت معصومین(علیهالسلام) و دور انداختن تعلّقات و علاقههای پست دنیوی و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفی که زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب میپندارد. [۱۳] آیت الله العظمی خوئی(رحمة الله علیه): سؤال: آیا آموختن فلسفه برای طلبه علوم دینی که با ادیان و عقاید دیگر بحث و تبادل آراء دارد لازم است؟ و آیا برای طلاب علوم دینی در انجام این وظیفه وجوب کفائی هست؟ و آیا میشود فلسفه را تحت عنوان مقدمه امربهمعروف و نهیازمنکر دانست یا این که مقدمهای برای محافظت از دین یا مقدمه برای هر دوی اینها؟ و اگر هم لزومی برای طلاب ندارد آیا اصلاً آموختن آن فایدهای دارد یا هیچ فایدهای ندارد؟ همچنین آموختن فلسفه بر چه کسی جایز نیست (لطفاً پاسخ این قسمت را بطور کامل توضیح دهید) و اگر فرض کنیم که فهمیدن (کامل و صحیح) اصول فقه یا بعضی از ابواب آن متوقف بر دانستن فلسفه باشد آیا در این صورت ترجیحی برای آموختن همگانی آن هست؟ یا این که فقط برای طلبهای که امید است انشاءا… آینده درخشانی داشته باشد خوب است؟ جواب: برای ما روشن نشده که بعضی چیزها متوقف باشد بر آموختن فلسفه بلکه در خلال اصول دین و اصول فقه به مقداری که لازم است به آن اشاره کردهاند . و اگر میترسد که بر اثر آموختن آن گمراه شود حرام است و اگر نه فی حد نفسه مانعی ندارد والله العالم. [۱۴] آیت الله تبریزی(رحمة الله علیه): کسی که خوف انحراف و ضلال میدهد تعلم فلسفه و امثال آن برای او جایز نیست. [۱۵] آیت الله بروجردی(رحمة الله علیه): طلاب علوم دینیه مادامی که از آیات و روایات پایه اعتقادات دینی خود را کاملاً محکم نکرده باشند جایز نیست به تحصیل علوم فلسفه و عرفان بپردازند. [۱۶] امام خمینی(رحمة الله علیه): اگر من هم جای آقای بروجردی(رحمة الله علیه) و رئیس و سرپرست حوزه بودم از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملاً علنی احساس مسئولیت میکردم. وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است البته در کنار آن هم عدهای که مستعد هستند مخصوصاً این روز ها با حفظ شرایط … معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آنها بکند و بتوانند در برابر دشمن مسلح باشند ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتابهای فلسفه آن هم در حوزه!! امام خمینی(رحمة الله علیه): کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند بطوری که منحرف نشوند کم هستند. [۱۷] آیت الله صافی گلپایگانی: تدریس و تدرّس فلسفه و عرفان مصطلح بطور آزاد مانند فقه و تفسیر و حدیث و علوم دیگر در حوزهها و خصوصاً قرار دادن آن در برنامه دروس حوزوی و دانشگاهی بسیار خطرناک است و اجرای این برنامهها و تشویق و تأیید آنان قابل توجیه نیست و اگر کسی در این حوزهها گمراه شود علاوه بر این که خودش مسئول است ، مدرس و استاد نیز مسئول خواهند بود. [۱۸] آیت الله خامنهای: یادگیری و تحصیل فلسفه برای کسی که اطمینان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دینیاش نمیشود اشکال ندارد و بلکه در بعضی موارد واجب است. [۱۹] آیت الله مکارم شیرازی: خواندن فلسفه با دو شرط اشکالی ندارد، نخست این که انسان قبلاً عقاید اسلامی را به قدر کافی فرا گرفته باشد و دیگر این که نزد استاد متعهدی بخواند. [۲۰] سید محمد شاهرودی: طلبهها که هنوز از استطاعت ضعیف هستند بهتر است فلسفه نخوانند چون فلسفه مسائل پیچیدهای دارد ممکن است طلبه نتواند هضم کند در نتیجه به شک و تردید مبتلا شده و امکان انحراف از موازین حقهی احکام یا اعتقادات را دارد و مشهور است که فلسفه نکبتآور است. [۳] . حیات جاودانی، تألیف سید جعفر موسوی اصفهانی،ص۶۴٫ [۴] . همان، ص۶۲٫ [۵] . همان، ص۶۲٫ [۶] . غایة القصوی، مسائل متفرقه، ص۳۴۱، س۹۴٫ [۷] . عروة الوثقی، ج۲، کتاب زکات، فصل۶، مسئله۸٫ [۸] . بحار، ج۵۷، ص۱۹۷، آخر باب معادن و جمادات. [۹] . منیة المراد، ص۳۸۱، انوار نعمانیه، ج۳، ص۳۷۶٫ [۱۰] . سفینة البحار، ج۷، ذیل فلسفه، ص۱۵۴، به نقل از کشکول. [۱۱] . مرآت الرشاد، فصل اول، ص۱۷، انتشارات مولود کعبه. [۱۲] . رسالة الانصاف. [۱۳] . سفینة البحار، ج۷، ص۱۵۲٫ [۱۴] . صراط النجاة، ج۱، س۱۲۹۱٫ [۱۵] . استفتاء و صراط النجاة، س۱۲۹۱٫ [۱۶] . ابواب الهدی، ص۴۳٫ [۱۷] . برداشتهایی از سیره امام خمینی(رحمة الله علیه)، غلامعلی رجایی، ج۵، ص۳۳؛ زندگانی آبت الله بروجردی، تألیف علی دوانی، ص۳۸۸٫ [۱۸] . نگرشی در فلسفه و عرفان، ص۱۲۴؛ زندگانی آبت الله بروجردی، تألیف علی دوانی، ص۳۸۸٫ [۱۹] . استفتائات فارسی، فصل تعلیم و تعلم و آداب آن، س۱۳۲۵٫ [۲۰] . استفتاء خصوصی.
نوشتاری که از نظر میگذرانید نظرات و انتقادات آیت الله بهجت ، در باب وحدت وجودِ مورد نظر عرفا است . مطالبی که از آیت الله بهجت نقل شده است به خوبی بیانگر دیدگاه ایشان در باب وحدت وجود و اختلاف نظرشان با عموم عرفا و فلاسفه در این باره است. در کتاب زمزم عارفان ، پرسش و پاسخی به این شرح از ایشان نقل شده : در پاسخ این جانب که پرسیدم : « آیا وحدت وجودی را که اهل عرفان می گویند ، قبول دارید یا نه ؟ » ، فرمودند : آنان از این جهت مصیب هستند و از یک جهت ، در اشتباه . جهت اصابه ی آن است که آنچه می بینند ، دروغ نیست ، و جهت اشتباه ، آن که میبینند ، با کثرت حقیقیه منافات ندارد . آنچه می بینند واحد است ، تجلی حضرت حق است . موضوع تجلی ،در قرآن و روایات اسلامی ، مطرح است ، الی ماشا الله . آنان وحدت حُکمیه را با وحدت حقیقیه اشتباه کرده اند .من معتقد به وحدت حُکمیه و کثرت حقیقیه هستم و ندیدم کسی (این مطلب را) گفته باشد . آنها هم که قائل به وحدت حقیقیه هستند ، عملا همین اعتقاد را دارند .مثل سید محمد کربلایی ، که یک شب تا صبح گریه میکند . اگر وحدت حقیقیه باشد ،گریه برای چه ؟ قرآن و احادیث اسلامی وحدت حقیقیه را رد میکند (کان یاکل الطعام). سپس اضافه کردند : (جمع میان ) کثرت حقیقیه و وحدت حقیقیه ، محال است ،مگر اینکه کسی بگوید تناقض محال نیست . آنچه در روایات آمده که (یبصر به) و (یسمع به) ، اشاره به همان وحدت حُکمیه است . همچنین (لا فرق بینک و بینهم الا انهم عبادک و خلقک و حدیث قرب نوافل ) [۱] آیت الله بهجت در ادامه ی توضیحاتشان در باره ی وحدت حقیقیه فرمودند : وقتی خورشید آمد ستارگان ، دیده نمی شوند اما واقعا هستند …[۲] ایشان شخصا درباره ی حکم کفر یا عدم کفر این افراد اظهار نظر نکردند ولی فرمودند : به آخوند ملا محمد کاظم گفته بودند :قائلین به وحدت وجود را تکفیر کنید. آخوند فرموده بود :آنها اشتباهشان در مقتضیات برهان است .نمی شود آنها را تکفیر کرد ، مثل کسی که تصور می کند آتش گردان ، آتش است . [۳] نکته ی مهم و قابل توجه این است که در تجلی حضرت حق بر قلب بعضی تصور می کنند که آنچه دیده اند ، خداست . این از بی دقتی است . دیدن قلب هم مانند دیدن چشم ممکن است خطا کند . کسانی که قائل به وحدت حقیقیه ی جهان هستند ، دچار این خطا شده اند . (فلما تجلی ربه للجبل …) ، جلوه ی خداوند و تجلی او غیر خود اوست . تجلی ، فعل خداست ، نه خود او . [۴] حال سوال ما از پیروان ابن عربی و ملای رومی و ملاصدرا و متمسکان به مطالب آنان این است که یکی از بزرگ ترین ، فهیم ترین و آگاه ترین عارفان از نظر خود آنها وحدت وجود و تجلیِ مورد نظر ابن عربی و ملاصدرا و… را قبول ندارد ، حال چرا آنها کاسه داغ تر از آش شده و تمام ناقدین وحدت وجود را متهم به نفهمی و جهل می کنند؟! علامه محمد تقی جعفری (رحمة الله علیه) در کتاب مبدأ اعلی جواب مناسبی به این مدافعان افراطی داده و با بیانی طعن آلود به مدافعان فلسفه و عرفان می گوید: «اگر اصل را با وجود، و موجود را واحد شخصی عقیده کردی اعلم دورانی، اگر چه الف را از با تشخیص ندهی… و بالعکس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر [مخالفت] کنی جاهلترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!» [۵] [۱] - زمزم عرفان، محمدی ری شهری ،ص۱۳۰ [۲] - همان ص۱۳۱ [۳] - همان ص۱۳۱ [۴] - همان ص۱۲۷ [۵] - مبدأ اعلی، محمد تقی جعفری، ۱۰۸ ـ ۱۱۱٫
|
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۳۷, ۵/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۱ ۱۶:۴۵ توسط heaven.)
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
من نمیگم که تمام حرف های این مقاله درسته بلکه میگم با استناد به حرف های رهبری نظرات مخالف شما هم وجود داره
درباره عثمان مقصود این بود که در مواقعی دفاع لازمه حتی اگه بر حق نباشه مثل دو سخنرانی که درباره هسته ای گذاشتم منم سخنرانی های امام خامنه ای که گذاشتم لینک سایت ایشونم گذاشتم چندتایی هم که نیست لینکشو در این پست میذارم من نگفتم که آقاى طباطبايى انسان متشرّع، مواظب، دائمالذّكر، متعبّد، اهل تفسير و اهل حديث نبوده یا ایشون فیلسوف بزرگی نبوده بلکه میگم که هر انسانی امکان اشتباه داره امام خامنه ای: اگر کسی درس بخواند، تا ملای درجه یک بشود و به قدری تقوا داشته باشد که سلمان عصر گردد؛ یک چنین ملای عالم عادل فقیه متقی همه چیز تمام، اگر دنیا را نشناسد، چنانچه خدا رحمش نکند، ممکن است همین آدم وسیلهای برای شیطان بشود. (حوزه و روحانیت، ج1، ص128.) کدوم تفسیر به رای؟؟؟؟؟؟؟ منبع خاطره امام خامنه ای درباره علامه طباطبایی:حوزه و روحانیت، ج 1، ص 56. در این سخنرانی ها که الان لینکشم میذارم امام خامنه ای درباره کسانی که میگفتن اقدام علیه حکومت فایده ای نداره و انقلابی صورت نمیگیره سخن گفتن امام خامنه ای در 26 مرداد 71: «حق نداريم مأيوس شويم. يأس از رحمت خدا، از گناهان كبيره است. كسى حق ندارد از رحمت خدا مأيوس شود؛ ولو موانع آن رحمت را هم زياد ببيند. اما چرا مأيوس شود؟ بعضى جاها، يأس، گناه كبيره نيست، اما مانع كبيره است. در دوران مبارزات قبل از پيروزى انقلاب، به بعضى كسان مىگفتيم: "شما كه به حكومت اسلامى و نظام اسلامى عقيده داريد و قبول داريد كه اسلام از ما يك جامعه اسلامى مىخواهد، پس چرا اقدام نمىكنيد؟ وظيفه ما كه فقط عمل فردى و نماز و روزه و طهارت و نجاست نيست!" مىگفتند: فايدهاى ندارد. چه فايدهاى دارد؟ نمىبينيد دشمن چطور مسلط است!» امام خامنه ای در پیام به کنفرانس اندیشه اسلامی در 15 بهمن 1370: «از هيچكس اين عذر پذيرفته نيست كه از ترس خشونت و قدرت دشمن، از دفاع از اسلام و تلاش براى حاكميت اسلام دست بكشد.» امام خامنه ای در 17 دی 74، در موضعی صریحتر، یاس از انقلاب به دلایل پیش گفته را حربه دشمن معرفی می کند: «قبل از پيروزى انقلاب، دشمن از همه وسايل استفاده مىكرد تا مردم را از پيروزى انقلاب نااميد كند. مىگفتند: "مگر مىشود چنين انقلابى بر پا شود و ملت با دست خالى بر دستگاه تا دندان مسلح پيروز گردد؟! اصلا ممكن نيست!" اين نااميدى را با هزار زبان، در ميان مردم ترويج مىكردند؛ ولى مردم، اميدشان را از دست ندادند.» تفسیر به رای هم نمیکنم فقط چندتا سوال دارم ... سخنان رهبری گویا است ... البته اگر چشم و گوش حقیقت بین وجود داشته باشدنظر شما درباره این سخنرانی امام خامنه ای مخصوصا جاهایی قرمز کردم چیه: امام خامنه ای در 29 شهریور 1369: «من تصور مىكنم، آن چشمى كه مىتواند آن فعل و انفعالات [فراتر از ظواهر] را ببيند، اسمش در اصطلاح اسلامى و قرآنى، عبارت از حكمت است. "و اتيناه الحكمة و فصل الخطاب". تا آنجايى كه من فهميدم، حكمت، آن بينشى است كه مىتواند حقايق را ماوراى غشاى مادّى آن ببيند. با اينكه من قبل از انقلاب هم سالهاى متمادى خدمت امام بزرگوار و عظيمالشّأنمان، ارادت و اخلاص داشتم و ايشان را از نزديك مىشناختم، اما اين نكته را بعد از انقلاب متنبه شدم كه امام ما يك مرد حكيم است. در اينجا، حكيم به معناى مصطلح آن يعنى فيلسوف مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن كه خداى متعال مىفرمايد ما آن را به پيامبران داديم مورد نظر است... من تصورم اين است كه امام يك حكيم بود؛ يعنى همان فعل و انفعالات معنوىِ باطنىِ پشت پرده را مثل جريانهاى زيرزمينى آب كه علم خاصى دارد مىديد. من مىديدم، آن انسان استثنايى زمان ما كه هيچكس با او قابل مقايسه نيست مثل اينكه جريانهاى زيرزمينىِ حوادث و پشت پرده را مىبيند... همه اين حوادثى كه شما در انقلاب ديديد و امام در باره آن چيزى گفتند و شد، از اين قبيل بود. ... اينكه ملت ايران و رهبرى مثل امام، در مقابل تجمع وسيع تمام احزاب كفر و نفاق، از شرقيش تا غربيش، از مسلمان امريكايى مذاقش تا مسلمان سوسياليست مزاجش، از منافق و مرتجعش تا شهوترانش... بايستند و مطمئن به پيروزى باشند، ناشى از تقوايى است كه به آنها حكمت و بصيرت را مىبخشد.» ایا در اینجا حکمت قرانی همان حکمت متعالیه ملاصدراست؟ اگه بله چرا امام خامنه ای تاکید میکنن که: در اينجا، حكيم به معناى مصطلح آن يعنى فيلسوف مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن كه خداى متعال مىفرمايد ما آن را به پيامبران داديم مورد نظر است استفتاء رهبری هم که مشخصه درباره فلسفه صدرایی فرمودن فی نفسه اشکالی ندارد [b]دوستان دقت میکنید بجز 2 مورد که منبعشم مشخصه من تماما ارجاعاتم به سایت رسمی رهبری است نه سایت ها و وبلاگ های دست چند و بعضا مغرض ... موفق باشید |
|||
|
|
۱۷:۲۱, ۵/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۱ ۲۱:۴۳ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
نقل قول:من نمیگم که تمام حرف های این مقاله درسته بلکه میگم با استناد به حرف های رهبری نظرات مخالف شما هم وجود داره1. ما هم ده ها مرتبه گفته ایم تالار کپی پیست خانه نیست ... شما میتونید برید هر مقاله ای رو از هر جایی که میتونید بخونید بعد بیاید نظرتون رو بیان کنید ... ولی وقتی کل مقاله رو کپی میکند این جا بدون هیچ تغییری ما هم کل مقاله رو حرف شما میپنداریم و از جانب شما ... اگر قسمتی از اون رو درست نمیدونستید پس چرا قرارش دادید؟؟؟ چرا حذفش نکردید؟؟ 2. با استناد به حرف های رهبری درست نیست بگویید ... بگویید با تفسیر به رای ما .. چون رهبری نظر خودشون رو شفاق و صریح گفته اند .... ولی شما و دوستان شما چه کردید؟؟؟ صحبت های رهبری که در زمان های مختلف زده شده و کمترین ربط را به موضوع داشته ((مانند نورانیت دل جوانان و مقایسه آن با فلسفه)) را تفسیر به رای کرده اید ... رهبری حرفشان واضح است ولی شما تفسیر به رای میکنید و توجیهتان برای حرف های صریح رهبری چیست؟؟؟؟ بسیار نادرست و بدور از هر گونه شرمی میگویید رهبری حرف عرفی زده است ... حرف غیر استراتژیک زده اند ... رهبری در جمع اساتید حرف عرفی میزنند؟؟؟؟ نقل قول:درباره عثمان مقصود این بود که در مواقعی دفاع لازمه حتی اگه بر حق نباشهدفاع از شخص در محاصره ی آب یا دفاع از اندیشه؟؟؟ آیا امام گفت حرف عثمان صحیح است یا به وسیله حسنین آب رساند به او؟؟؟ آیا امام از اندیشه و سبک حکومت عثمان دفاع کرد؟؟؟ در کجای تاریخ بزرگی .. امامی ... معصومی از اندیشه و مکتب ناصحیحی دفاع کرده است که شما دفاع رهبری را همانند دفاع آن گونه دفاعی میدانید .... مثال بزنید ... نقل قول:منبع خاطره:حوزه و روحانیت، ج 1، ص 56. تمام بحث شما در مورد علامه رفرنسش به این منبع است که معلوم نیست کتاب است ... مجله است .. نویسنده اش کیست ... برای کدام انتشارات ... منبع دقیق حرف علامه را بیاورید نقل قول:تفسیر به رای هم نمیکنم فقط چندتا سوال دارم تفسیر به رای نمیکنید؟؟؟ نظر رهبری در مورد فلسفه ملاصدرایی واضح و روشن و صریح است ... جز این است؟؟؟ حال شما با کنار هم قرار دادن سخن های دیگر رهبری در کنار هم و با بسط دادنشون به گزاره ای خلاف نظر صریح ایشون برسید کاری جز تفسیر به رای و ظن خودتون کردید سخنان رهبری رو؟؟؟ اینکه میگید در فلان جا (( تازه جایی که رهبری برای اساتید حرف میزدند)) رهبری حرفشون عرفی بوده و غیر استراتژیک تفسیر به رای اعتبار سخنان رهبری بر اساس ذهنیت شما نیست نظر آقا مشخص است در مورد فلسفه ی ملاصدرا ... در مورد علامه طباطبائی ... ملاحظه کنید نقل قول:امام خامنه ای در 24 مهر 84 و در موارد دیگری، عبارت برتری از آنچه برای ملاصدرا گفته است، درباره جوانان ایرانی به کار می برد: «پروردگارا! نورانيتى كه بر دل جوانان افاضه كردى و جوان را آميخته با شفافيت و معنويت كردى، هميشه براى جوانان عزيز كشور اسلامى ما حفظ كن!» نورانیت بهتر است یا فلسفه صدرایی؟ تفسیر به رای از این بالاتر ... تفسیر نورانیت و در مقابل قرار دادن آن با فلسفه ... نورانیت دل جوانان چه ربطی دارد به فلسفه؟؟؟ .......................... بحثتون پیرامون علامه : 1. منبع خاطره ای که از علامه مطرح کردید و همه چیز را بر آن استوار نمودید مخدوش است ... 2. نظر رهبری در مورد علامه طباطبائی مشخص است ... بحثی نداره ... کسی نمینونه دفاع تمام قد رهبری از یک فیلسوف صدرایی رو ببینه مشکل خودشه ![]() 3. بر فرض هم خاطره صحیح باشد ... خود رهبری این خاطره را نقل کرده اند ... اگر کوچکترین نقدی به علامه بود در آن زمینه در ادامه همان خاطره میفرمودند ... ولی باز شما 100 تا تعریف رو گذاشتید کنار رفتید سراغ یک سهوی که معلوم نیست بوده یا نبوده اون هم تازه رهبری اصلا بیانش نکرده بودند ... باز هم میگم . کسی نمینونه دفاع تمام قد رهبری از یک فیلسوف صدرایی رو ببینه مشکل خودشه رهبری خیلی صریح از تعطیل شدن درس اسفار علامه افسوس می خوردند و درک پایین جامعه را هم معلول همین میدانند ... دفاع از این بالاتر از فلسفه صدرایی و علامه؟؟؟؟ ملاحظه کنید: ..................................... بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی در گذشته در حوزهى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبايى» مخالفت مىشد. مىدانيد درس اسفار ايشان به دستور تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد شفا تدريس كند. در دورهى اخير، قم مركز حوزهى فلسفى ما بوده است؛ آقاى طباطبايى هم انسان كاملاً متشرّع، مواظب، دائمالذّكر، متعبّد، اهل تفسير و اهل حديث بوده؛ از آن قلندرمآبهاى آنطورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را كارى نداريم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده كه كسى بتواند آنها را انكار كند؛ درعينحال كسى مثل آقاى طباطبايى كه جرأت كرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اينطور مورد تهاجم قرار گرفت. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبايى، جا داشت امروز تعداد زيادى استاد درجهى يك از تلامذهى ايشان در قم و ديگر شهرستانها داشته باشيم. آقاى طباطبايى فرد فعّالى بود؛ بنابراين جريان فلسفىاى كه به وسيلهى ايشان پايهگذارى شد، بايد به شكل وسيعى گسترش پيدا مىكرد، كه نكرده است. ......................... جدا این همه حمایت رهبری را نمیبینید ؟؟؟!!! لابد رهبری در جمع نخبگان حوزوی حرف عرفی زده اند؟؟؟ بله؟؟؟ این سخنان را چگونه تفسیر میکنید؟؟؟ نقل قول:ایا در اینجا حکمت قرانی همان حکمت متعالیه ملاصدراست؟خود رهبری توضیح داده اند ... فیلسوف رو به یک فیلسوف چینی یا غربی هم میشود اطلاق کرد ... منظور رهبری در این جا حکمت قرآنی بوده و هست حالا طبق نظر رهبری ببینیم نسبت فلسفه و حکمت ملاصدرا با قرآن چگونه است به نظرتون اگر رهبری فلسفهی ملاصدرا را درست نمیدانست خدا را به خاطر گسترش آن شکر میکرد؟؟؟ پيام به مناسبت همايش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهين![]() ![]() مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته، ................... ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم. دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه ى قم به شمار مى رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره هاى آنان، بى شك دوره ى با بركتى براى فلسفه الهى است. ...................................... ديدار اعضاي شوراي عالي كنگره بزرگداشت صدرالمتألهين ملاصدرا فلسفه ملاصدرا فلسفهاي عقلي، ذوقي و شرعي است و در حقيقت ملاصدرا فلسفه عقلي و ذوقي را برمبناي شرع مقدس پيريزي كرده است براي او تعبد محض، مبادي رسيدن به افكار عالي فلسفي بوده است و اين جريان عظيم و جوشان و تمام نشدني در دوران رياضت به روح مقدس وي افاضه و نازل شده است و امروز خوشبختانه كتابها و افكار فلسفي ملاصدرا فضاي فلسفي كشور را فراگرفته است. رهبر معظم انقلاب اسلامي در بيان ويژگيهاي شگرف و شگفتآور ملاصدرا فرمودند: صدرالمتالهين آراء بينظير فلسفي و درياي مواج افكار و انديشههاي خود را از استاد فرانگرفته است. بلكه اين معلومات بيپايان از رياضت، خلوت و عبادت و دل دادن به خدا و كسب فيض از عالم غيب سرچشمه ميگيرد. ............................................................... نقل قول:دوستان دقت میکنید بجز 2 مورد که منبعشم مشخصه من تماما ارجاعاتم به سایت رسمی رهبری استکل مطلبتون کپی شده است از این وبلاگ است : http://baharbia.blogfa.com/post-477.aspx این وبلاگ دست چندم نیست؟؟؟ ![]() ![]() ![]() لابد شعبه جدید سایت حوزه یا دفتر آقاست؟؟؟؟ دوستان یکبار دیگر این جمله ی رهبری را بخوانید تا متوجه شوید چرا عده ای خشمگینند ... عده ای که جلوی درس اسفار علامه را گرفتند ولی الان با حمایت رهبری از مکتب فکری ملاصدرا خیلی مثل قبل موفق نیستند ((البته منظورم فرد خاصی نیست .. کلی عرض کردم )) مقام معظم رهبری: امروز خوشبختانه كتابها و افكار فلسفي ملاصدرا فضاي فلسفي كشور را فراگرفته است.
|
|||
|
|
۲۱:۴۷, ۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
دوستان دقت میکنید بجز 2 مورد که منبعشم مشخصه من تماما ارجاعاتم به سایت رسمی رهبری است
منظورم از این جمله ارجاعات پست اخرم بود نه مطلبی که از وبلاگ کپی کردم لینک های سخنرانی ها هم از سایت رهبری است ان شاءالله هر کدوم که اشتباه میکنیم خدای متعال به حق امام حسین(ع)هدایتمون کنه |
|||
|
۱۴:۴۲, ۱۹/دی/۹۱
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم.
به نظر حقیر مطالب به اندازه کافی گفته شده و مطلب کاملا جا افتاده و به نتیجه رسیده است. لذا این تاپیک بسته میشود ولی هریک از عزیزان اگر مطلبی داشتند با پیام خصوصی بفرمایند تا باز تاپیک روند قبلی خویش را ادامه دهد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









