|
خلیفه های یهودی یا یهودی های خلیفه !!!!!!!!!
|
|
۱۲:۳۳, ۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۳:۲۱ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بارها و بارها شاهد دسیسه های این قوم ظالمین بودیم و حالا اینکه رابطه خلفا با این قوم چه بوده خود بحث مفصلی است .!!!که ان شاءالله در ادامه به شفاف سازی این مهم خواهیم پرداخت .
[b]از خواهران و برادران اهل سنت خواهش میکنم با دیدی باز و بدون تعصب با این مسئله برخورد کنند . ان شاءالله خدا هادی همه ما باشد . [/b] در دهها منبع اهل سنت نقل شده است که خلیفه مسلمانان خود رابط یهود بوده است. و اما مدارک: ۱- در المنثور، جلد ۲، صفحه ۴۸، چاپ مکتبه آیت الله نجفی ۲- در المنثور، جلد ۵، صفحه ۱۴۸ ۳- در المنثور، جلد ۵، صفحه ۱۴۹ ۴- در المنثور، جلد ۵، صفحه ۲۶۶ رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:« از اهل کتاب چیزی نقل نکنید». و اما مدارک اهل سنت: ۱- در المنثور، جلد ۵، صفحه ۱۴۷ این مطلب را از ۱۶ طریق نقل کرده است. ۲- در المنثور، جلد ۳، صفحه ۱۷۹ آورده است: رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چهار بار فریاد کشید نقل از یهود ممنوع است.۳- در کنز العمال، خبر ۳۸۱۹۴ آمده است: [b] عمر به شخصی گفت اگر به بیت المقدس رفتی زیارت آن را عمره قرار بده.
[align=-WEBKIT-AUTO]۴- در کنز العمال، خبر ۳۸۱۹۱ آمده است: خود عمر در حین ورود به بیت المقدس لبیک، اللهم لبیک گفت [ و مثل یهودیان ] سجده د اوودی کرد.۵- در ترجمه تاریخ طبری، جلد ۵، صفحه ۱۷۹۱ آمده است: عمر در تعیین قبله در بیت المقدس با کعب الاحبار نفوذی یهودی مشورت کرد. ۶- در ترجمه تاریخ طبری، جلد ۵، صفحه ۱۷۸۸ آمده است: عمر جهت اخذ علوم از یهود یک ملاقات خصوصی با رهبر فقهی یهودیان تشکیل داده بود.۷- در مدارک زیر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با عمر بخاطر اخذ علوم یهود دعوا کرده است.[/b] المنصف، جلد ۱۰، صفحه ۱۱۳ و جلد ۶، صفحه ۱۱۲ و جلد ۱۱، صفحه ۱۱۱ و تقیید العلم، صفحه ۵۲ و جامع بیان العلم، جلد ۲، صفحه ۵۲ و ۵۳ و القایق، جلد ۴، صفحه ۱۱۶ و مسند احمد، جلد ۳، صفحه ۳۸۷ و ۴۷۱ و ۲۶۶ و غریب الحدیث، جلد ۶، صفحه ۴۸ و ۴۹ و جلد ۳، صفحه ۲۸ [/b] ۸- عمر وقتی از یهود قول گرفت خلاء علم ناشی از عقب زدن علی (علیه السلام) از صحنه سیاسی جامعه را با اسرائیلیات پر خواهد کرد. دستور داد هرکس قال رسول الله بگوید طوری شکنجه کنید تا از پشتش خون جاری شود. خود ابوهریره گفت: ما کان احد منا یقول علی عهد عمر بن خطاب قال رسول الله الا سیل ظهره دماَ. (تاریخ ابن عساکر، جلد ۵، صفحه۷) ....
|
|||
|
|
۱۲:۳۷, ۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۴۴ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
روزي عمر بن خطاب از كنار مردي عبور مي كرد و آن مرد مشغول خواندن كتابي بود .عمر ايستاد و گوش
داد و آن كتاب(تورات) را از آن مرد گرفت و نسخه اي از آن كتاب را براي خود نوشت . بعد از چند روز نزد پيامبر آمد و مقداري از اين كتاب را خواند در اين هنگام رنگ چهره پيامبر از عصبانيت تغيير كرد . مردي از انصار آنجا بود و به عمر گفت مگر نمي بيني چهره پيامبر دگرگون شده نخوان !! پيامبر در اين هنگام فرمود : من كه مبعوث شدم در حالي كه تمام كننده و ختم كننده و اديان قبلي بودم و همه چيزرا براي شما آوردم .متن عربی:«إن عمربن الخطاب مرّ برجل يقرأ كتاباً. سمعه ساعة فاستحسنه فقال للرجل: أتكتب من هذا الكتاب؟ قال: نعم، فاشترى أديمأ لنفسه، ثم جاء به اليه، فنسخه في بطنه وظهره ثمأتى به النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ فجعل يقرأه عليه. وجعل وجه رسول الله ـ صلىالله عليه وسلّمـ يتلوّن، فضرب رجل من الانصار بيده الكتاب. وقال: ثكلتك امك. يابن الخطاب ألا ترى إلى وجه رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ منذ اليوم. وأنت تقرأ هذا الكتاب؟! فقال النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ عند ذلك: إنما بعثت فاتحا وخاتماً وأعطيت جوامع الكلم.(1) وهمچنین نقل شده: و در مدينه منوره منطقه اى است به نام مسكه، معروف است كه عمردر اين مكان تورات را مى آموخت درباره حفصه دختر عمر نيز چنين مطلبى نقل شده است، كه او درمحضر پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلّم ـ كتاب امت هاى قبل را مى خواند. و پيامبر ـصلى الله عليه و آله وسلّم ـ نيز بسيار ناراحت شده به گونه اى كه رنگ مباركش تغييركرده و فرمود: اگر حضرت يوسف امروز اين كتاب را بياورد و از او پيروى كنيد گمراه مى شويد. متن عربی:أن حفصة زوج النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ جاءت الى النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بكتاب من قصص يوسف، في كتف، فجعلت تقرأ عليه والنبي يتلوّن وجهه، فقال: والذي نفسي بيده لو أتاكم يوسف وأنا فيكم فاتبعتموه و تركتموني لضللتم..(2) به نظر شما کسی که معرفتی به قرآن کریم نداشته و گرایش به یهود داشته لیاقت جانشینی رسول اکرم را داشت ؟ ------------------------------------------------------------------------------ اسناد: 1) المتحيرون. المصنف 6: 113 و 1 163 ـ و ج 11 ص 111- المنثور سيوطي ج 5 ص 148 2)لمصنف جلد 6:صفحه 113 حدیث 1016 |
|||
|
|
۱۵:۱۵, ۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۵:۱۶ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
لطفاً کتاب "مهار انحراف" رو مطالعه بفرمایید، یک دنیا مطلب روشن میشه. قضیه بیخ دار تر از این حرف هاست.
خواهر گلم اون سه تا رو به پولس در مسیحیت تشبیه کردند. با این تفاوت که پولس یهودی، توی مسیحیت زورش رسید که کتابشون رو تحریف کنه این حضرات به قرآن زورشون نرسید وگرنه عملکرد و ماموریت مشابه و از قبل تعیین شده داشتند. |
|||
|
|
۱۵:۱۹, ۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۵:۴۰ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
دقیقا همون کاری که پولس در مسیحیت کرد اینها در اسلام باعث و بانی آن بودند درسته که زورشون به قران نرسیدولی پیامبر دو چیز گرانبها را در بین اینها به امانت گذاشتند که هر کدام بدون دیگری ....
و از جدایی انداختن بین اینها توانستند مسیر تاریخ رو عوض کنند .. |
|||
|
|
۱۵:۳۰, ۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۲۷ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
[/font]
[b]ايمان آوردن عمر ، ازديدگاه اهل تسنن : عمر بن الخطاب نيز كه از سران قريش به شمارميآمد ، طبق شهادت بزرگان اهل سنت ، از كساني بود كه در برابر دين اسلام وپيامبر گرانقدر اسلام مقاومت شديدي ميكرد و هر كسي را كه مسلمان ميشد آزار وشكنجه قرار مي داد ؛ تا آن جا كه بسياري از مشركين ازترس وي اسلام نميآوردند و يا اسلام خود را مخفي ميكردند و اگر اسلام آنان علني مي شد توسط عمر بن خطاب شكنجه ميشد . ما در اينجا فقط به دو مورد اكتفا مي كنيم . اذيتو آزار مسلمانان توسط عمر : ذهبي در تاريخ الإسلام و بسياري ديگر ازبزرگان اهل سنت نوشتهاند : عن عبد العزيز بنعبد الله بن عامر بن ربيعة عن أمه ليلى قالت : كان عمر من أشد الناس علينا فيإسلامنا فلما تهيأنا للخروج إلى الحبشة جاءني عمر وأنا على بعير نريد أن نتوجهفقال : إلى أين يا أم عبد الله ؟ فقلت : قد آذيتمونا في ديننا فنذهب في أرض اللهحيث لا نؤذى في عبادة الله فقال : صحبكم الله ثم ذهب فجاء زوجي عامر بن ربيعةفأخبرته بما رأيت من رقة عمر بن الخطاب فقال : ترجين أن يسلم ؟ قلت : نعم قال :فوالله لا يسلم حتى يسلم حمار الخطاب . يعني من شدته على المسلمين . عبد الله بن عامر بن ربيعه از مادرش ليلىنقل مى کند که گفت : عمر از سختگير ترين مردمان در مورد اسلام آوردن ما بود ( مانعما مى شد ) ؛ وقتى که خواستيم به حبشه برويم عمر به نزد من آمد در حاليکه من برشترى بودم و مى خواستم که به راه بيفتم ؛ پس گفت : اى أم عبد الله به کجا مى روى ؟پاسخ دادم : شما ما را به خاطر دينمان آزار داديد ؛ پس در زمين خدا به جايى مىرويم که به خاطر بندگى خدا آزار نشويم ! پس گفت : خدا همراه شما باشد ؛ پس شوهرمعامر بن ربيعة به نزد من آمد و او را از آنچه که ديده بودم يعنى آرام شدن عمر ، باخبر کردم ؛ پس او به من گفت : آيا اميد دارى که اسلام بياورد ؟ پاسخ دادم : آرى ؛گفت : قسم به خدا او اسلام نمى آورد تا اينکه الاغ خطاب هم اسلام آورد ( يعنى حتىاگر الاغ هم اسلام بياورد او اسلام نمى آورد ) از بس که بر مسلمانان سخت گير بود . تاريخ الإسلام ،ذهبي ، ج1 ، ص181 و الكامل في التاريخ ، ج2 ، ص 84 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 3 ، ص100 و المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 4 ، ص 58 – 59 و السيرة النبوية ، ابن كثير ، ج 2 ،ص 32 – 33 و سيرة النبي (ص ) ، ابن هشام الحميري، ج 1 ، ص 229 و ... . [font=Times New Roman]
|
|||
|
|
۹:۵۴, ۵/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۰:۰۶ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
نصب عمر در کتب اهل سنت در کتاب شاخه طوبی صفحه 1 عالم جلیل القدر شیخ یوسف بحرانی و محمد بن السایب کلبی و ابی مخنف لوط بن یحیی ازدی در کتاب صلاة در معرفت صحابه و کتاب التنقیح در نسب صریح روایت کرده اند از عبدالله بن سیابه که او گفت: نفیل از حبشه بنده کلب بن لوی بن غالب قریشی بوده است. بعد از مردن کلب عبدالمطلب او را متصرف شد. و صهاک کنیزی بود که از حبشه برای آن جناب فرستاده اند. روزها نفیل را به چراندن شتران و صهاک را به چراندن گوسفندان به صحرا می فرستاد و در چراگاه میان ایشان تفرقه می انداخت. روزی اتفاق افتاد که این دو در چراگاهی جمع شدند. نفیل عاشق صهاک شد. و عبدالمطلب زیر جامه پوستی بر پای صهاک کرده بود. و بر آن قفلی زده بود و کلید آن را با خود نگاه می داشت. چون نفیل اظهار میل و خواهش جماع کرد, صهاک گفت: راه این کار مسدود است با این لباس پوست که پوشیده ام و این قفل که بر آن است. نفیل گفت: به جهت آن حیله کنم. و به خطاب حمل برداشت. چون صهاک زایید از ترس جناب عبدالمطلب آن را در مزبله انداخت و زن یهودیه نانوایی او را برداشت و تربیت کرد. چون بزرگ شد شغل هیزم کنی پیش گرفت. از این جهت او را حطاب (با حاء بی نقطه) می گفتند. و در زبانها به غلط خطاب شد. و صهاک در نهان گاه گاه او را سرکشی می کرد. خطاب برخاست و نداست که او کیست. و با او جماع کردو حامله شد به حنتمه! او را نیز بعد از زاییدن به مزبله انداخت و هشام بن مغیرة بن ولید آنرا برداشت و تربیت کرد و از این جهت در نسب به او نسبت می دهند. چون بزرگ شد خطاب در خانه هشام تردد می کرد, حنتمه را دید, در نظرش مرغوب افتاد و خواستگار شد. هشام حنتمه را به او تزویج کرد و از او عمر متولد شد. پس خطاب والد عمر است به جهت اینکه از نطفه او حنتمه او را زایید و جد اوست چرا از زنای او با صهاک حنتمه متولد شد. و چون حنتمه و خطاب از یک مادرند, پس خطاب دایی و جد مادری و پدر اوست. و حنتمه مادر اوست که او را زایید و خواهر او چون عمر و حنتمه از یک پدرند و عمه او زیرا که حنتمه و حطاب از یک مادرند که صهاک باشد. این است ملخص کلام کلبی و ابو مخنف را در این مقام کلام طویلی است که از ذکر آن می گذریم. و نیز از کتاب مثالب محمد بن السایب نقل شده که بعد از زنای نفیل با صهاک عبدالعزیز بن ریاح نیز با وی مواقعه کرده و خطاب منتسب به این دو نفر است. ابن حجاج شاعر گوید: من جده خاله و والده ... و امه اخته و عمته اجدر ان یبغض الوصی و ان... ینکر یوم الغدیر بیعته ترجمه: کسی که جد مادری او دایی و پدر او هم هست و مادرش خواهر او و عمه او هم هست. چنین نسبی سزاست که وصی پیامبر ص را دشمن دارد و بیعت خود را با او در روز غدیر منکر شود. و همچنین در جلد سوم شرح نهج البلاغه صفحه 50 مرحوم خویی آمده است که علامه حلی در کشف الحق گفته است: کلبی از رجال اهل سنت است که در کتاب مثالب گفته است: صهاک کنیزی حبشی متعلق به هاشم بن عبدمناف بوده است که نفیل پسر هاشم با او نزدیکی کرده و پس از او عبدالعزی پسر ریاح با او نزدیکی کرد, سپس صهاک پسری زایید به نام نفیل که عمر بن خطاب است. عمر بن خطاب: «أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب » یعنی ؛ ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند ( تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797) |
|||
|
|
۱۰:۲۸, ۵/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۰:۳۲ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
[/font]
بچه ها یه شخصیت بسیار مهمی در مسیحیت هست به نام پولس که به نظر این حقیر خیلی با عمربن خطاب شباهت داره... یه کم توضیحات براتون میذارم تا بعد این مسئله رو بیشتر به بحث بنشینیم. پولس رسول یا شائول ، تقریبا در یک زمان با عیسی مسیح متولد شد ،اسم اصلی او شائول بود که بعدها به پولس تغییر داد. او فرزند یک خانواده بسیار معتقدیهودی بود ، یعنی یک فریسی ، پسر یک فریسی دیگر و از سبط بنیامین(اعمال رسولان۶:۲۳ ، رساله به فیلیپیان ۵:۳) ، همچنین پولس شهروندی روم را داشت که در آن زمان امتیازبسیار مهمی محسوب میشد.پولس رسول اختیار کامل از طرف شورای یهود داشت تا به دستگیری و آزار ایمان داران بپردازد وی كه از تهديد و كشتار پيروان مسيح هيچ كوتاهي نمي كرد،نزد كاهن اعظم اورشليم رفت و از او معرفي نامه هايي خطاب به كنيسه ها وعبادتگاه هايدمشق ، پايتخت سوريه خواست تا ايشان با او در امر دستگيري پيروان عيسي ، چه مرد و چه زن ، همكاري كنند و او بتواند ايشان را دست بسته به اورشليم بياورد وی در مذهب يهودآنچنان تعصب داشت که مسيحيان نو ايمان را به شدت آزار و اذيت می کرد به حدی که يکی از حواريون بنام «استيفان » در زير شکنجه های اوبه شهادت رسيد (اعمال ۱:۸) (بچه ها همین جا خودتون مقایسه کنید با عمر که قبل از اسلام ظاهری اش چقدر مسلمانان را شکنجه می داد در پست قبلی ام آوردم) پولس اجازه میگیرد از روم تا مسیحیان بیشتری را شکنجه کند و با نامه آنان رهسپار شام می شود که درراه ، در نزديكي دمشق ، ناگهان نوري خيره كننده از آسمان گرداگرد پولس تابيد، بطوريكه بر زمين افتاد و صدايي شنيد كه به او مي گفت : «پولس پولس ، چرا اينقدر مرا رنج مي دهي ؟» پولس پرسيد: «آقا، شما كيستيد؟» آن صدا جواب داد: «من عيسي هستم ، همان كسي كه تو به او آزار مي رساني ! اكنون برخيز، به شهر برو و منتظر دستور من باش.» [font=Times New Roman]واینچنین پولس به ظاهر مسیحی می شود و شروع می کند به گسترش دین مسیحیت!!!!!! . پولس که حضرت عيسی(علیه السلام) را درک نکرده بود و نزد هيچيک از حواريون وی هم شاگردی نکرده بود تا مسيحيت را از آنان بياموزد،برای آنکه تعليماتش زيرسئوال قرار نگيرد که تو این تعلیمات را از کجا آورده ای , ادعا میکرد با ملکوت خدا در تماس است و خداوند با اوحرف می زند. مهم ترین بدعتی که پولس در آیین مسیحیت برجا نهاد و مبنایی برای تثلیث گردید , آن بود که وی حضرتعیسی(علیه السلام) را پسر خدا دانست و بدنبال آن از خدای پدر و خدای پسر یاد کرد. این بدعت او باعث گردید که بعد ها با اضافه شدن " روح القدس" عقیده سه خدایی یا "تثلیث" شکل بگیرد. وی در نامه اش به مسیحیان روم می نویسد: "این مژده در باره فرزند خدا یعنی خداوند ما عیسی مسیح است که بصورت نوزادی در خاندانداود پیغمبر به دنیا آمد. ولی بعد از اینکه مرد دوباره زنده شد، نشان داد که فرزندنیرومند خدا و دارای ذات پاک خدا است و به واسطه این بدعت ها اختلافات و مشاجرات شدیدی بین اوودیگر حواریون حضرت عیسی که مستقیم ایشان را درک کرده بودند و از خود مسیح اینمطالب را گرفته بودند. اختلاف میان پولس و پطرس تا آنجا گسترده بود که کليسای رم در سال ۹۵ م. مجبور به مداخله جهت پايان بخشيدن به اختلافات اين دو جناح شدجان بی ناس می نويسد: بر سر اين قضايا فرقه متعصبان و پايبندان به شريعت موسوی درکليسای اورشليم با پولس، اختلاف پيداکردند. وی در آن شهر باپطرس و يوحنا ويعقوب حواری مشاجره کرد و آنها به حمايت و تأييد عقايد او برخاستند ، مشروط بر اينکه دايره تبليغ وی محدود به امم غير مختون باشد و ديگر رسولان به نشر دعوت از قوم مختون(يهود) بپردازند. اين توافق که در اورشليم به عمل آمد در واقع برای پولس حواری، موفقيتیبزرگ بود ، زيرا بدين وسيله کليسا تصويب می کرد که از آن پس رعايت شریعت آیین یهودبرای پيروان عيسی واجب نيست و اینچنین آغاز شدهر تحریفی در مسیحیت
|
|||
|
|
۱۷:۱۲, ۵/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
با سلام
دوستان بنده هم مثل دوستم محمد صدرا کتاب " مهار انحراف" رو توصیه میکنم که ناگفته های زیادی داره و خواندنش رو توصیه میکنم |
|||
|
|
۱۷:۱۶, ۵/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
با تشکر از تمامی دوستانی که در این بحث شرکت کردند و تشکر ویژه از برادر ارجمند و بزرگوارم سید ابراهیم.
به نکته مهمی اشاره کردید و با کمی دقت در طول تاریخ کاملاً در می یابیم که بعد از ایجاد هر حکومت خدا طلب و بعد از مرگ موسس آن خداوند از آن قوم آزمون ولایت پذیری و حکمیت گرفته است که بسیار سخت تر از تشکیل آن حکومت است. مثلاً بعد از وفات رسول گرامی اسلام یا بعد از حضرت سلیمان نبی یا حضرت موسی (علیه السلام) یا همین اشاره ای که کردید و در زمان حضرت عیسی (علیه السلام) و یا اگر راه دور نخواهیم برویم همین انقلاب خودمان و حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) مطمئناً با ایجاد هر حکومت خدایی شیطان سیلی محکمی دریافت می کند و بعد از وحدت عجیبی که به وجود می آید شیطان در کمین ضربه زدن به آن وحدت است. که معمولاً هم روزنه ای بهتر از جایگزین و جانشین موسس آن نمی یابد. هر چه به مطالعه تاریخ بیشتر مشغول می شم بیشتر به این نکته ایمان می آورم که تاریخ مرتباً در حال تکرار است. حتی خود ذات مقدس حضرت حق نیز در کلام الله مجید به این نکته بارها اشار می کند که به حال پیشینیان خود متفکر شوید و درس بگیرین. بازهم تشکر به خاطر دید بالای دوستان و اینکه خداوند متعال رو شاکرم که سطح فکری دوستان عزیزم بسیار صعودیست. یا علی التماس 2a |
|||
|
|
۱۸:۱۳, ۵/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۸:۱۸ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
کاملا با نظر حسام موافقم... و چه بد جایگاهی کسب میکنند آنان که با مکر شیطان وارد این بازی و دریای خون میشوند....
حالا براتون نحوه اسلام آوردن کشنده مادرم را نیز می آورم تا شباهت بی اندازه وی با پولس برجسته تر گردد:[/font] [font=B Nazanin]از انس بن مالک روايت شده است که عمردر حاليکه شمشير به همراه داشت از خانه بيرون شد ؛ پس شخصي از بني زهره او را ديدوگفت : اي عمر ، قصد کجا داري؟ پاسخ داد : مي خواهم محمد را بکشم !!گفت : اگر محمدرا بکشي ، چگونه از بني هاشم وبني زهره در امان خواهي بود ؟عمر پاسخ داد : به گمانم که تو نيز دست از دين خود برداشته اي ( و مسلمان شده اي ) آن شخص گفت : آيامي خواهي تو را بر چيزي شگفت ، راهنمايي کنم ؟ داماد تو و خواهرت نيز از دين خويش بيرون شده اند !!!پس عمر به راه افتاده و به نزد ايشان رفت ؛ خباب نيز در آنجا بود و وقتي که آمدن عمر را احساس کرد در خانه پنهان شد ؛ عمر گفت : اين سر و صداهاچيست ؟ - ايشان سوره طاها را تلاوت مي کردند – پاسخ دادند: چيزي جز سخناني که به هم مي گفتيم نبود ؛ عمر گفت : و شايد شما از دين بيرون شديد؟ داماد عمر به او پاسخ داد : اي عمر ؛ اگر حق در غير دين تو باشد چه خواهي کرد ؟عمربر او جهيده و او را لگد کوب نمود ، پس خواهرش هم آمد تا از شوهرش دفاع کند اماعمر چنان با دست بر صورت او کوبيد که صورت او خونين شد ؛ پس خواهرش در حال عصبانيت گفت : اگر حق در غير دين تو باشد پس من شهادت مي دهم که خدايي جز خداي يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست . پس عمر گفت : کتابي را که در نزد شماست به من بدهيد – عمر خواندن مي دانست – پس خواهرش به او گفت : تو کثيف هستي و غير از پاکيزگان نبايداين کتاب را لمس کنند ؛ برخيز و غسل بنما يا وضو بگير ؛ پس او وضو گرفت و کتاب راگرفته و خواند : طه ؛ تا به اين جا رسيد که « انني انا الله لا اله الا انافاعبدني وأقم الصلاة لذکري »عمر گفت : من را به نزد محمد ببريد ؛ و در اين هنگام رسولخدا در خانه خويش در پاي کوه صفا بودند . پس عمر به راه افتاده و به در خانه رسولخدا رفت ؛ و حمزه و طلحه و عده اي نيز درب خانه حضرت بودند ؛ پس حمزه گفت : اين شخص عمر است که اگر خدا در مورد او خير مقدر کرده باشد مسلمان مي شود ؛ و اگر غيراين را اراده کرده باشد کشتن او براي ما آسان است ؛ رسول خدا نيز در خانه بودند درحاليکه به ايشان وحي صورت مي گرفت ؛ پس از خانه بيرون آمدند و به کنار عمر رسيدند، پس او دست به کمر بند و محل بستن شمشير برد ؛ پس حضرت فرمودند : اي عمر نميخواهي بس کني ؟ تا اينکه خداوند همان ذلتي را که بر وليد بن مغيره وارد کرد ، برتو نيز فرود آورد ؟ اين شخص عمر است ، خدايا اسلام را با عمر عزيز بنما !!! پس عمرگفت : شهادت مي دهم که خدايي جز خداي يگانه نيست و اينکه تو بنده و فرستاده خدايي
واین است نحوه اسلام آوردن وی... پولس هم در راه شکنجه و آزار و اذیت مسیحیان به یکباره مسیحی می شود و این جا هم عمر در حالی که قصد جان پیامبر را کرده بود به ناگاه تغییر رویه میدهد و...بچه ها دقت کنید: در جریان پولس مسیح به وی ظاهر میشود و میگوید: چرا اینقدر مرا زجر می دهی برخیز و از طرف من به شهر برو. در این جریان هم پیامبر اعظم می فرمایند: ای عمر نمی خواهی بس کنی؟ خدایا اسلام را با عمر عزیز بنما. چقدر شباهت!!!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سخنی پیرامون فتوحات خلیفه دوم | ali-0110 | 7 | 4,053 |
۳/فروردین/۹۳ ۱۳:۱۹ آخرین ارسال: al-shia |
|
| ماجرای فدک----رد صلاحیت خلیفه----با استناد به منابع اهل تسنن | میلاد.م | 5 | 3,370 |
۲۵/فروردین/۹۲ ۱۲:۱۴ آخرین ارسال: میلاد.م |
|
| اگر خلیفه دوم غاصب است چرا سلمان حکومت را قبول کرد؟ | سنت | 5 | 2,547 |
۶/مهر/۹۱ ۲۳:۱۸ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| اسناد منصوب نمودن عمر (خلیفه دوم) توسط ابوبکر | محب الزهرا | 46 | 20,731 |
۱۸/شهریور/۹۱ ۱۹:۱۷ آخرین ارسال: أین المنتظر |
|
| خلیفه دوّم چگونه انتخاب شد و آیا مردم از انتخاب او راضی بودند ؟؟؟ | أین المنتظر | 0 | 1,550 |
۱۳/شهریور/۹۱ ۱۷:۰۳ آخرین ارسال: أین المنتظر |
|
| عقیده اهل سنت در باره خلافت خلیفه اوّل و نقد آن | أین المنتظر | 0 | 1,436 |
۱۲/شهریور/۹۱ ۱۴:۱۲ آخرین ارسال: أین المنتظر |
|










