کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قدم به قدم با زیارت جامعه کبیره....شرح و تفسیر
۰:۱۵, ۹/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۳۹ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام . خلاصه عرض می کنم که از حوصلتون خارج نشه...

یکی از وظایف اصلی منتظران حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیدا کردن شناخت و معرفت نسبت به امام زمانشون هست.(نجم‌الثاقب، ص 424)
و یکی از روش های توصیه شده برای افزایش معرفتمان نسبت به امام ، مطالعه و تدبر در زیارت جامعه کبیره است...

به همین خاطر به همراه دوستان تصمیم گرفتیم چند روز یک بار ، چند خطی از زیارت جامعه کبیره رو قرار بدیم و به معانیش فکر کنیم .و از تفاسیری هم که وجود داره استفاده کنیم و نکات مهمش رو ذکر کنیم(حداقل نتیجه ای که ممکنه از این کار حاصل بشه اینه که یک بار هم که شده این زیارت رو با توجه به معنی مطالعه کردیم. ان شاءالله...)



الهی کمک کن نیتمون خدایی باشه...



اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن علی اعدائهم اجمعین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، sevenmoons ، Tolou ، Havbb 110 ، ساقی ، علی 110 ، nasimesaba ، میلاد.م ، fazel ، mohamad ، meshkat ، وحید110 ، بیداری اندیشه ، محمد رضا. ، یاســین ، فدک زهرا ، yamin ، نسیم ، یوسف خان ، saloomeh ، خادمة الزهرا ، تازه مسلمان ، zarati313 ، محب الزهرا ، Farzaneh ، حسن.س. ، حلما ، seyed313 ، یاران مهدی ، محیصا ، العبد ، در جستجوی سختی ، حسن عزتي ، vahrakan ، mhvvhm ، میثاق ، s.majid hashemi ، mohammad reza ، فاطمه خانم ، somayeh ، netlog36 ، mahdi jan ، m.hossein ، mahdy30na ، rahgozar.f ، كارمند پيمانی ، zahra.shakiba ، Admirer ، مجید املشی ، مجنون الحسین ، یا زهرا(س) ، amiroooo ، moflehoon ، عبدالرحمن ، sagheb ، علمدار133 ، مصباح ، jafar ، سیمرغ ، 135

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۴۷, ۱۳/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/خرداد/۹۱ ۱۱:۰۴ توسط Tolou.)
شماره ارسال: #21
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا امام هادی(علیه السلام)
بحث اصلی این جا بود که وحی بر چه کسانی نازل می شود؟ خداوند چه کسانی را برای وحی انتخاب می کند؟

خصوصیات مهم گیرندگان وحی الهی:

1- برخورداری از قدرت اعجاز: کسانی لایق دریافت وحی الهی هستند که از قدرت اعجاز برخوردار باشند.
اعجاز یعنی این که کسی بتواند کار خارق العاده انجام دهد و این کار خارق العاده کاری نیست که ساحران و ریاضت کشان انجام می دهند. بلکه مافوق آنهاست. مثل کارهای موسی بن عمران چرا که قویترین افراد در زمان خودش قادر به انجام چنین کارهایی نبودند.


2- عصمت: کسی قابلیت دریافت جریان وحی را دارد که معصوم باشد.
عصمت دارای دو رکن است:
- عصمت در گناه : لازم به ذکر است که این عصمت به این معنا نبوده که عامل بازدارنده از گناه باشد بلکه
معصومین به چنان شناختی از خدا رسیده بودند که لحظه به لحظه خود را در محضر خدا می دیدند و همین امر زمینه جلوگیری از ارتکاب به گناه آنها بوده است.

- عصمت از اشتباه و خطا: معصوم به هیچ عنوان خطا نمی کند. شناخت یعنی ارتباط ذهن با واقعیات خارجی. ما بر اساس برداشت ذهنی خود از آنها شناخت پیدا می کنیم. از این رو پیش فرض های ما روی این برداشت می تواند اثر داشته باشد. در حالی که انبیا ارتباطشان با صورت اشیا و یا صور ذهنی نبوده است. ارتباط انبیا با واقعیات عین اتصال آنهاست با واقعیات. حال آن که ما با صورت ا رتباط داریم. به همین دلیل هیچ خطایی در ذهن آنها ایجاد نخواهد شد.
بنابراین وقتی مثلا خدمت امام رضا(علیه السلام) مشرف می شویم و زیارت جامعه کبیره را میخوانیم و میگوییم: و "مهبط الوحی" یعنی حضرت رضا(علیه السلام) کسی است که کار خارق العاده انجام می هد. و دارای عصمت است هم در گناه و هم در خطا...

3- خلوص نیت:
در قرآن در مورد انبیا این مورد آورده شده است که انبیا الهی همیشه می گفتند: قل لا اسئلکم اجری؛ هیچ اجر و مزدی نمی خواهیم....در واقع انبیا الهی با احدی بر سر مسائل دینی عدم قاطعیت نداشتند. چون خلوص نیت داشتند و تحصیل مزد نمی کردند. بنابراین همه انبیا الهی خلوص نیت داشتند و قاطعیت آنها زاییده خلوص نیت آنها بود...
برای مثال می توان به حضرت نوح(علیه السلام) اشاره کرد. ایشان 3000 سال عمر کردند،950 سال تبلیغ نمودند اما تنها 17 نفر هدایت شدند!!!! همین پیامبر می گوید: لا اسئلکم اجری....

بنابراین هر کسی لیاقت دریافت وحی الهی را ندارد.

(انشالله موارد بعدی یعنی موارد 4 و 5 در پست بعدی ارائه خواهد شد)

امضای Tolou
کیست که به خدا اعتماد کرد
و
پشیمان شد؟
...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، بیداری اندیشه ، یوسف خان ، nasimesaba ، meshkat ، Havbb 110 ، netlog36 ، دوست خدا
۱۱:۱۰, ۱۳/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/خرداد/۹۱ ۱۱:۱۰ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #22
آواتار
با سلام
با عرض معذرت از دوستان
همونطور که دوستمون فرمودند
(۱۳/خرداد/۹۱ ۱۰:۴۷)neda نوشته است:  
...
عصمت دارای دو رکن است:
معصومین به چنان شناختی از خدا رسیده بودند که لحظه به لحظه خود را در محضر خدا می دیدند
...


و البته دلیل دیگری هم دارد.
دلیل دیگرش این هست که امامان معصوم، پیامبران و حتی اولیای الهی شکل واقعی گناه رو می بینند!!!
ظاهر گناه خیلی جذاب و خواستنی هست اما باطن کثیفی دارد.
به قول بچه ها گفتنی برداشتند لایه ای از شکلات رو روی کثافت کشیدند و تحویل بنده و شما می دهند. اما چون معصومین شکل واقعی گناه رو می بینند نه تنها به سمت اون نمی روند بلکه دوری هم می کنند.
مثل اینکه برای ما بسیار واضح و مبرهن است که نباید به سمت پرتگاه برویم چون ممکن است از آن سقوط کنیم.
با تشکر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، بیداری اندیشه ، یوسف خان ، Tolou ، nasimesaba ، علی 110 ، meshkat ، Havbb 110 ، netlog36 ، ساقی ، دوست خدا
۰:۳۸, ۱۴/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

ادامه خلاصه تفسیر آیت الله جوادی آملی از زیارت جامعه کبیره (کتاب ادب فنای مقربان جلد 1)

خلاصه شرح فراز دوم : یا اهل بیت النبوه...


توضیح کلی : ترکیب «أهل‏ بیت النبوّة» که معمولا ً برای اختصار، «أهل البیت» گفته می‏ شود در فرهنگ مسلمانان، اعم از شیعه و سنی معنای خاصّی محدودتر از معنای لغوی پیدا کرده و برای افراد مخصوصی عَلَم شده است نزد شیعه و سنّی مسلّم است که اصحاب کسا، یعنی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین، فاطمه اَطهر، امام حسن و امام حسین (علیهم‏ السلام) که به «خمسه طیبه» نیز مشهورند، مشمول عنوان «أهل‏ البیت» هستند؛شیعه معتقد است که افزون بر خمسه طیبه، بقیه ائمه (علیهم ‏السلام) نیز داخل در این عنوان هستند، هر چند که دوران رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک نکرده بودند.


بررسی لغوی : آنچه که در تحقیق لغوی این ترکیب می‏ توان بیان کرد، این است که اضافه «بیت» به «النبوة» اضافه «لامیّه» است، یعنی «بیتٌ للنبوة». بنابراین، خانه متعلق به مقام نبوت مراد است، نه خانه متعلق به محمد بن‏ عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان یک شهروند مکی یا مدنی.

ارتباط با بیتی که منسوب به مقام نبوت است به اسباب مخصوصی نیاز دارد و ارتباط سببی، نسبی و... کفایت نمی‏ کند. با این ملاک، حتی کسانی، همانند نُه امام بعد از امام حسین (علیه‏ السلام) که زمان حیات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک نکردند یا احیاناً برخی از آن بزرگواران خانه آن حضرت را در مکه و مدینه ندیده ‏اند نیز می‏ توانند اهل بیت نبوت باشند.

بدین ترتیب «بیت» در این ترکیب، به معنای خانه سنگی و گِلی که در مکه و مدینه از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به یادگار مانده، نیست بلکه بیت نبوت و رسالت مراد است، یعنی خانه شخصیت حقوقی پیغمبر، نه خانه شخصیت حقیقی آن حضرت.
مراد از بیت نبوت، خانه ‏ای است که رابط بین زمین و آسمان است، نه خانه‏ ای که بدن مُلکی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن زیست می‏ کرد، شب هنگام در آن می‏ آرمید، همسران آن حضرت در آن جا سُکنا داشتند و...، هر چند که آن خانه سنگی و گِلی نیز از جهت انتساب ظاهری به آن حضرت، شایسته تکریم و تعظیم بوده و می‏ باشد.

این خانه، خانه نبوت و ولایت است که مصالح آن، فضایل و کمالات معنوی و سایر اموری است که با ولایت تناسب دارد، نه خانه محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) و نه خانه زن‏ های آن حضرت. بنابراین، اهل این خانه کسانی هستند که با این فضایل و کمالات ارتباط تامّ و کامل دارند.






یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، یوسف خان ، در جستجوی سختی ، Tolou ، nasimesaba ، meshkat ، Havbb 110 ، netlog36 ، ساقی ، دوست خدا
۱۳:۰۵, ۱۵/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/خرداد/۹۱ ۱۳:۰۷ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #24
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم




شرح فراز سوم ((ومختلف الملایکه)) از کتاب ادب فنای مقربان آیت الله جوادی آملی...
(متاسفانه سخنرانی آقای معمار منتظرین در شرح این فراز رو پیدا نکردیم.)



ترکیب «مختلف الملائکة» به معنای «محل رفت و آمدملائکه » است.


نکته قابل توجه این است که مُختلَف (محل رفت و آمد) در جایی صدق می‏ کند که رفت و آمد در آن زیاد باشد و به مکانی که گاهی یک نفر به آنجا سری می‏زند و برمی‏ گردد مُختلَف گفته نمی‏ شود.

همه فرشتگان برای نازل کردن هر امری یا بالا بردن هر عمل، اعتقاد یا اخلاق در هر زمان، از درِ ولایت امام معصوم همان زمان وارد و خارج می‏ شوند و بین عالم غیب و شهود رابطه برقرار می‏ کنند



«ما من مَلَکٍ یُهْبِطُه الله فى أمْر ما یُهْبِطُه إلاّ بدأ بالإمام فعرض ذلک علیه وإنّ مختَلَف الملائکة من عنْد الله تبارک وتعالی إلی صاحب هذا الأمر؛ هیچ فرشته‏ ای را خدا برای کاری نازل نمی ‏کند جز آن که ابتدا بر امام وارد می‏ شود و مأموریت خویش را بر او عرضه می ‏دارد. به یقین «محل آمد و شد فرشتگان»، بین خدای تبارک و تعالی و بین صاحب این امر است.



از این رو ائمه، دروازه فیض الهی هستند: «أین باب الله الذى منه یؤتی»؟ و در زیارت آل‏ یاسین خطاب به‏ امام ‏عصر (عج‏الله ‏تعالی ‏فرجه) چنین آمده ‏است: «السلام ‏علیک‏ یاباب الله».

افزون بر این، فرشتگانْ تحت فرمان انسان کامل هستند و برای گرفتن دستور و شرح وظایف خود بر او نازل می‏ شوند.بدین ترتیب روشن می‏ شود که فرشتگان دائماً در حال رفت و آمد به حضور انسان کامل هستند و او «مختَلَف الملائکة» است. همچنین دروازه فیض الهی است که همیشه پر تردّد است.




از مشخصات بارز شب قدر همانا نزول فرشتگان در آن شب است: (تنزل الملائکة والرُوح فیها بإذن ربّهم من کلّ أمرٍ سلام...). نزول فرشته، اختصاص به شب قدر ندارد، بلکه آنان جهت انجام مأموریت‏ های محوّله مدام در حال رفت و آمد به زمین هستند. آنچه که شب قدر را از این جهت ممتاز می‏ کند، نزول استثنایی و ویژه فرشتگان در آن شب است؛ زیرا ظاهر قرآن این است که تمام فرشتگان مربوط به کارهای زمین و اهل زمین در آن شب نازل می‏ شوند. روح که همان جبرئیل یا فرشته‏ ای بزرگتر از اوست نیز در آن شب نازل می‏ شود. مأموریت همه این فرشتگان آن است که تمام امور مربوط به یک سال را در آن شب بر انسان کامل که امام معصوم عصر است عرضه کنند.



امام صادق (علیه‏السلام) می‏ فرماید:پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جبرئیل (علیه ‏السلام) مستمراً به حضور فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می ‏آمد، به او تسلیت و تعزیت می ‏داد، از حال پدرش می‏ گفت و اخبار آینده را به او ابلاغ می‏ کرد و امیرالمؤمنین (علیه‏ السلام) آن ها را می‏ نوشت. این، همان چیزی است که بعداً مصحف فاطمه (علیهاالسلام) نام گرفت؛
همین محادثه و سخن گفتن جبرئیل (علیه ‏السلام) و سایر فرشتگان سبب شد که آن حضرت «مُحَدَّثة» لقب بگیرد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، بیداری اندیشه ، Tolou ، nasimesaba ، ats ، meshkat ، Havbb 110 ، netlog36 ، دوست خدا
۲۱:۴۸, ۲۳/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #25
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا امام هادی(علیه السلام)


ادامه ویژگی های گیرندگان وحی الهی(تفسیر عبارت" و مهبط الوحی"):

4- ویژگی امامت و رهبری را داشته باشد...

همان بحثی که در قرآن مطرح شده است. حضرت ابراهیم اول بنده بودند بعد به محبت رسیدند... سپس به خلیلیت ... نبوت و در انتها به امامت رسیدند... یعنی تمامی این مراحل طی شد تا به امامت رسیدند..
بنابراین ائمه ما هم مقام امامت را دارا هستند و از این رو مهبط وحی قرار گرفته اند... و از این جهت می توان اهمیت امامت اهل بیت و شرافت اهل بیت (علیه السلام) را اثبات کرد....
بحثی که در قرآن مطرح شده این است که کسی می تواند لیاقت دریافت وحی را داشته باشد که مبعوث شده باشد نه منهوض. بعثت در مقابل نهضت است.

انبیا اللهی هیچ کدام نهضت نکرده اند... بلکه بعثت کرده اند...

بعثت یعنی سامان بخشیدن. یعنی اصلاح کنندگی... انبیا الهی مصلح بودند ...
نهضت یعنی برخاستن و بلند شدن....

در حالی که در بعثت یک حالت برانگیختگی در رسول ایجاد می شود... این حالت برانگیختگی در خود رسول یک احساس عظمت فوق العاده ای ایجاد می کند که آن عظمت زمینه اش ایجاد اصلاح است. کسی که وحی الهی را دریافت کرده است، قدرت سامان بخشیدن به جامعه بشری را داراست.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که برای سامان بخشیدن به جامعه مدنی و جامعه اسلامی به جز حرکت در مسیر انبیا الهی، رسیدن جامعه به سر و سامانی، یک خیال باطل است. ما راهی جز حرکت در مسیر انبیا الهی نداریم.

5- مسئله مجاهده و مبارزه با سه عامل اساسی است:
- شرک
- کفر
- ظلم
همه ی انبیای الهی با این سه موضوع مبارزه کرده اند و ما چیزی به عنوان تسامح و تساهل در اصول دین در حرکت انبیا الهی نداریم. تسامح در اصول دین یعنی زیربنای سلامت جامعه را متلاشی کردن....
بنا نیست هر کس هرچیزی گفت درست باشد.... ما باید تابع انبیا الهی باشیم... انبیا مقابل ظلم می ایستادند... مصداق این ایستادن اگر در جامعه امروزی ایستادن در مقابل ظلم امریکا باشد، ما باید در مقابل آن بایستیم...
نباید گفت:
آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است
بادوستان مروت، با دشمن مدارا

اولاً ما مبنایمان شعر نیست...
ثانیاً آسایش دوگیتی هم نیست... آسایش یک گیتی است... آن طرف جلوی شما را خواهند گرفت و به شما خواهند گفت: راضی شدن در فعال قومی یعنی شریک شدن در فعل آن قوم...

اصلاً شما برای چی روزها زیارت عاشورا میخوانید؟؟ چه کسانی را لعنت میکنید؟؟؟ میگویید خدایا لعنت کن کسی را زین اسب را بست... کسی که مقدماتش را فراهم کرد... اینها را هم شما لعنت میکنید چرا؟؟ چون اینها در آن ظلم هم شریک هستند...
آن وقت ما بیایم در قلب جوانمان محبت امریکا را تحت تسامح و تساهل وارد بکنیم؟؟؟؟ پس انی سلم لم سالمکم و حرب لم حاربکم چه میشود؟
بالاتر از آن، در قرآن هم داریم: قاتلوا علی الکفار و اغلظ علیهم.... غیض داشته باشید نسبت به کفار...

(میدونم خوب تموم نشد... ولی انتهای سخنرانی همینجا بود
Blush )
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، nasimesaba ، علی 110 ، ats ، در جستجوی سختی ، meshkat ، Havbb 110 ، netlog36 ، بیداری اندیشه ، دوست خدا
۱۹:۴۴, ۲۸/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #26
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا امام هادی(علیه السلام)

در مبحث قبل ویژگی های دریافت کنندگان وحی الهی را بیان نمودیم:
1- برخورداری از قدرت اعجاز
2- عصمت
3- دارابودن ویژگی امامت و رهبری
4- مجاهده و مبارزه با سه عامل شرک، کفر و ظلم

همانطور که قبلا گفتیم طبق تعریف علامه طباطبایی وحی یک شعور مرموز است... اما اگر بخواهیم این تعریف را بسط دهیم، میتوان گفت:
وحی مشاهده همه‌ی حقایق و معارفی است که در تامین زندگی انسان می تواند موثر واقع شود.
از آیات الهی داریم که وحی فقط به انبیا نمی رسد و حیوانات و جمادات و... هم وحی میشود اما درجات وحی در این ها متفاوت می باشد. همه وحی است اما درجه وحی ای که برانبیا الهی وارد میشود به هیچ عنوان قابل مقایسه با بقیه نیست..

در ادامه به ارکان وحی میپردازیم:

وحی 4 رکن اساسی دارد:

1- وحی یک حقیقت درونی برای انبیای الهی است... وحی جنبه درونی داشته و بادرون انبیا الهی کار دارد...
اهمیت این موضوع این جاست که وحی با حواس ظاهری انبیا ارتباطی ندارد. و آیه قرآن هم به آن اشاره اکرده است: نزل به الروح الامین الی قلبک... (ضحی/6) درو اقع تعبیری که علامه فرمودند: وحی یک شعور مرموز است شاید از همین آیه استفاده کرده باشد....

وقتی ما اثبات کردیم که وحی مبنای درونی دارد، اشکالاتی که امروز عداه ای قلم به دست گرفته اند و کار را به جایی رسانده اند که وحی را نقد بکنند...زمانی این مبنا قابل اثبات است که وحی براساس مبانی حسی رخ داده باشد... مبانی حسی چون در بستر طبیعت و ماده رخ می دهد قابل تغییر و گذر است... اینها مبانی تفکر حسی است.. اینها را میتوان زیرچتر نقد قرار داد
اما وقتی مقوله ای از عالم ماده خارج باشد و حتی در بستر زمان نبوده باشد، زیر بار نقد قرار نمیگیرد. پس لذا اولین رکن وحی این است که جنبه درونی دارد...

یعنی موقع دریافت با حواس ظاهری رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کاری نداشته است.
روایات فراوانی داریم که وقتی وحی میخواسته نازل بشود رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رعشه می گرفتند... برخی تعبیر کرده اند که بیهوش میشدند اما این اصلا تعبیر درستی نیست.
انبیا الهی هیچگاه بیهوش نمی شدند.آنها مدهوش می شدند. آنچنان حالت مدهوشی برایشان ایجاد میشد که قوای حسی ظاهری تعطیل میشد... و تمام موجودیتشان متوجه وحی الهی میشد... از این رو می گوییم وحی یک حقیقت درونی است و با درون انبیا الهی کار دارد...

انشالله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، nasimesaba ، ats ، در جستجوی سختی ، meshkat ، Havbb 110 ، netlog36 ، بیداری اندیشه
۲۱:۴۹, ۱۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #27
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم


اولین رکن وحی را بررسی کردیم که : وحی جنبه درونی داشته و بادرون انبیا الهی کار دارد و با حواس ظاهری آن ها کاری ندارد...

رکن دوم که خیلی باید روش کار کرد : وحی معلم است...جنبه معلم بودن را داراست
یعنی چه؟

ببینید یکوقت میگوییم یک انسانی نشسته است در گوشه ای و سالیان سال فکر کرده است...مثلا جناب بودا دوازده سال تمام نشسته است زیر یک درخت گردو یا بادامی و امرار معاش کرده و از آن درخت تغذیه کرده و بر اساس این ریاضت یک جلای روحی پیدا کرده و به یک سری دریافت های درونی رسیده است

این آقا معلمی نداشته است...معلم او دریافت های درونی خودش بوده است!
انبیای الهی دریافت درونی ندارند!!(دقت کنید) آنها یک کلمه حرف هم از خودشان نمی گویند!
قرآن کریم هم به پیامبر این اجازه را نمی دهد و صریح قرآن است که اگر یک کلمه اش را کم یا زیاد کردی رگ گردنت را قطع می کنیم!

در این زمینه آیات فراوانی وجود دارد. وقتی خداوند می خواهد جنبه معلم بودن وحی را مشخص بکند اول می گوید :

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَ‌سُولًا مِّنْهُمْ

(یعنی رسول اکرم تعلیم ندیده است، اطلاعات قبلی ندارد،که بخواهد اون اطلاعات قبلی خودش رو در این مجموعه دستورات به نام دین قرار دهد.


اخیرا افرادی در فرانسه و پاریس و لندن حرکتی رو شروع کردند...در لندن کتابی نوشته اند در مورد شخصیت امیرالمومنین(علیه السلام) و در آن راجع به رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم بحث کرده است.از اول تا آخر این کتاب سعی دارد اثبات کند که این دین دینی من درآوردی است!!!! البته هیچ استدلالی هم نتواسته ارائه بکند...فقط براساس یک سری تخیلات است.متاسفانه برخی از مترجمین جامعه ما هم مانند ذبیح الله منصوری همین خط فکری رو در جامعه ما ادامه داده اند. )

قرآن کریم در صوره ضحی فرموده است : أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ... وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ
بدان تو قبلا ضال (گمراه) بودی،پس هدایتت کردیم... اینجا در مورد کلمه ضال باید بحث شود..خدا در این آیه چه می گوید؟؟

و در سوره نساء می فرماید: وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ یعنی ما چیزی را به تو آموختیم که نمی دانستی

قرآن به زیبایی داره می گه ای پیامبر تو قبلا اطلاعاتی نداشتی که بخواهی اون اطلاعاتت رو در دین قاطی کنی...

در سوره هود داریم :

مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلَا قَوْمُكَ
نه خودت چیزی میدانستی نه قوم تو!

که اشاره است به حضرت هود(علیه السلام). یعنی در همه انبیا این موضوع وجود دارد و اینها هیچی از خودشون نبوده و آنچه که می گفتند، تعلیم گرفته اند!!! معلم داشتند...حالا یا معلمشون جبرئیل بوده است یا خود خداوند بوده ...
لازمه معلم داشتن اینست که از خودشان چیزی درنیاورده باشند.

حالا امروزه می بینیم افرادی که در زمینه مدیتیشن مطلب مینویسند با کمال بی انصافی می گویند روش محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روش مدیتیشن بوده است!
یعنی رسول اکرم همانند بعضی مرتاضانی که با شیوه های خاصی ریاضت می کشند ، ریاضت کشیده اند و بر اساس چنین طهارت درونی به یک مشاهداتی رسیده اند

خدا در قران فرموده :

عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ ...

یعنی آن کس که قدرت زیادی دارد به او تعلیم داده است! (یعنی او از خودش چیزی ندارد.هرچه هست از محضر خداست .حالا شدید القوی یا خداست یا بعضی از مفسرین هم تعبیر کرده اند به جبرئیل.بحث ما الان این نیست...)

بحث ما اینست که یکی از ارکان وحی اینست که وحی معلم است و گیرنده آن متعلم... و وحی تجربه شخصی و درونی نیست.مقایسه نکنید انبیا را با یک سری متفکر و نوابغ
انبیا مغز متفکر نیستند!
اصلا تفکر نمی کنند ، که بخواهند فکر خودشان را در وحی مخلوط کنند...


رکن سوم و رکن چهارم رو در پست بعدی پیگیری بفرمایید ، إن شاءالله....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، meshkat ، در جستجوی سختی ، Havbb 110 ، ats ، netlog36 ، بیداری اندیشه
۱۸:۵۶, ۱۳/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/تیر/۹۱ ۱۸:۵۷ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #28
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم


رکن سومی که بسیار قابل تامل است و مرتبط است با رکن قبلی، مساله استشعار است.
استشعار یعنی چی ؟ یعنی علاوه بر اینکه به وسیله وحی از بیرون به این بزرگواران تعلیم داده می شد، خودشان هم به این مطلب آگاهی و شعور داشتند که در حال تعلیمند و در حال دریافتند و از خودشان چیزی ندارند.

اگر زندگی نامه نوابغ، مخترعین و مکتشفین را بخوانیم میبینیم که غالبا می گویند در جایی نشسته بودیم و فکر می کردیم که یکمرتبه ذهن ما جرقه ای میزد و به نکته ای می رسیدیم و آن نکته رو دنبال می کردیم و به یک کشف یا اختراع یا فکری می رسیدیم...

در وحی این جریان که یک مرتبه به ذهن برسد و ذهن جرقه ای بزند و اینها وجود ندارد.
یعنی وحی بر مبنای ذهنیات پیامبران نیست و انبیاء هم می دانند این مطلبی را که دارند دریافت می کنند از کجا می گیرند. فلذا هیچوقت انبیای الهی نفرموده اند : به ذهنمان رسید...

تفاوت اساسی بین نوابغ و انبیا همینجاست و ما نباید اینها را با هم مقایسه بکنیم
نوابغ اساس کارشان براساس حدس است...انبیا از حدس و گمان پیروی نمی کنند بلکه لحظه به لحظه استشعار دارند. و می دانند که هیچ چیز از خود ندارند...

خیلی جالبه ... وقتی جبرئیل امین نزد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میامدند، حضرت هرچی که جبرئیل می گفت را فورا تکرار می کردند که نکنه فراموش کنند یا چیزی از دست برود...تا اینکه آیه ای نازل شد که :
وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْ‌آنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ
عجله نکن در خواندن قرآن قبل از اینکه وحی کامل به تو برسد


در آیه دیگری هم گفته که ما به تو وعده می دهیم چیزی که به تو وحی می کنیم دیگر فراموشت نمی شود (سَنُقْرِ‌ئُكَ فَلَا تَنسَی)


مراقب باشید که عده ای در کشور ما دست به نوشتن شده اند برای اینکه یک چهره علمی از رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درست بکنند...و اشکال این موضوع اینست که اندیشه های علمی که ثابت نیست و متغیر است و اینها چند وقت دیگر می خواهند بگویند اندیشه های رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای زمان خودشان بوده و دیگر کاربردی در این زمان ندارد.

رکن چهارم برای دریافت وحی، ادراک وحی با واسطه وحی است...یعنی وحی با واسطه القا می شود و انبیای الهی ادراک می کنند.
واسطه کیست؟
واسطه روح الامین است (نَزَلَ بِهِ الرُّ‌وحُ الْأَمِين)

که گاهی تعبییر شده است به ملائکه (تنزل الاملائکة و الروح فیها....)
گاهی هم صریحا به جبرئیل اشاره شده است


در پست بعدی نتیجه گیری بحث را بیان می کنیم إن شاءالله...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، در جستجوی سختی ، netlog36 ، Tolou ، بیداری اندیشه
۱۰:۳۲, ۱۴/تیر/۹۱
شماره ارسال: #29
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

نتیجه گیری :

وحی کلام خدای متعال است و این کلام به همه هستی احاطه دارد نه بخشی از هستی... و همه هستی یک مجموعه واحد است

پس وحی الهی وقتی بخواهد قانونی را در ارتباط با هستی ارائه بکند ،طوری قانون را بیان می کند که با بدنه هستی هماهنگ باشد ... قانونی که وحی ارائه می کند به بدنه هستی ضربه نمی زند بلکه هماهنگی اجزای هستی را در نظر می گیرد.(به دلیل احاطه کامل خالق هستی به جهان آفرینش)




مَّا تَرَ‌ىٰ فِي خَلْقِ الرَّ‌حْمَـٰنِ مِن تَفَاوُتٍ ۖ فَارْ‌جِعِ الْبَصَرَ‌ هَلْ تَرَ‌ىٰ مِن فُطُورٍ‌
ثُمَّ ارْ‌جِعِ الْبَصَرَ‌ كَرَّ‌تَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ‌ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ‌


در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضادّ و عیبی نمی‌بینی! بار دیگر نگاه کن، آیا هیچ شکاف و خللی مشاهده می‌کنی؟!
بار دیگر (به عالم هستی) نگاه کن، سرانجام چشمانت (در جستجوی خلل و نقصان ناکام مانده) به سوی تو باز می‌گردد در حالی که خسته و ناتوان است!


پس وقتی ما بخواهیم زندگی فردی و اجتماعی خودمون رو تنظیم کنیم ، عاقلانه اینست که برمبنایی تنظیم بکنیم که بخشی از اجزای هستی رو در نظر گرفته و ارتباطش رو با کل اجزا و بدنه هستی نادیده گرفته است یا بر مبنایی تنظیم کنیم که به تمام اجزا به صورت دقیق و نظام وار نگریسته است؟ که وحی چنین چیزی را اقتضا می کند.

در تمام علوم تجربی (مثل معدن شناسی، زیست شناسی، شیمی و...) یا علوم انسانی (مثل رفتار شناسی، روان شناسی ، مدیریت و...) ما می بینیم که فقط به نظام داخلی وجود انسان یا وجود عالم طبیعت توجه شده است. و غالبا ناظر به علوم درونی انسان یا طبیعت است.به نظام غایی (هدف به وجود آمدن) و نظام فاعلی(به وجود آورنده) توجهی ندارد...

یعنی مثلا یک معدن شناس میاد و شروع می کند به کند و کاو کردن ، بررسی کردن معدن و...(نظام درونی) اما دیگر کاری ندارد با اینکه چه کسی این معدن را ایجاد کرده است(نظام فاعلی) و اینکه برای چه چیزی این معدن ایجاد شده است (نظام غایی)
همینجاست که می بینیم علوم دانش می دهد اما بینش نمی دهد.. زمانی ما می توانیم متخصص متشرع بسازیم که یک عالم، یک فیزیکدان ، یک شیمیدان هم نظام داخلی فیزیک را بررسی کند ، هم نظام فاعلی اون را و هم نظام غاییش را...
وقتی ما از یک فیزیکدان می پرسیم قانون جاذبه برای چه چیزی به وجود آمده و چه کسی آن را ایجاد کرده می گوید : این موضوع به من بی ارتباط است و به فلسفه بر می گردد...از زمانی که در علوم، نظام داخلی از نظام فاعلی و غایی جدا شد، انحطاط ها در علوم شکل گرفت...
در قرآن خداوند هرجا راجع به طبیعت بحث کرده هم به نظام فاعلی توجه کرده، هم به نظام غایی و هم نظام فاعلی

مثال می زنیم :


اللَّـهُ الَّذِي رَ‌فَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ‌ عَمَدٍ تَرَ‌وْنَهَا ۖ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْ‌شِ ۖ وَسَخَّرَ‌ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ‌ ۖ كُلٌّ يَجْرِ‌ي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ۚ يُدَبِّرُ‌ الْأَمْرَ‌ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَ‌بِّكُمْ تُوقِنُونَ

خدا همان کسی است که(فاعلی) آسمانها را، بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد، برافراشت، سپس بر عرش استیلا یافت (و زمام تدبیر جهان را در کف قدرت گرفت)؛ و خورشید و ماه را مسخّر ساخت، که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند!(داخلی) کارها را او تدبیر می‌کند؛ آیات را (برای شما) تشریح می‌نماید؛ شاید به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید!(غایی)

چه جریانیست که وقتی بخواهد علوم را در اختیار بشر قرار دهد هم به نظام فاعلی و هم به نظام داخلی و هم نظام غایی توجه دارد؟ آن جریان وحی الهی است...این جامعیت در وحی اجازه نمی دهد شما به تفکر مادی گرایش پیدا کنید..



پس نتیجه کلی اینکه زیر بنای دین ما وحی الهی است. و وحی بیان کننده قوانین ثابت است و موضوعات متغیر در بستر این ثابتات در طول زمان درحرکت است. آن چیزی را که باید تغییر بدهید جامعه اسلامی است و نه اسلام...اشتباه نکنیم...اسلام ثابت است...جامعه اسلامی متحرک


در پست بعدی عبارت بعدی زیارت جامعه کبیره را پی میگیریم ...ان شاءالله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، Tolou ، بیداری اندیشه
۱۳:۳۵, ۱۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #30
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


در ادامه به فراز دیگر زیارت جامعه کبیره یعنی" و معدن الرحمه" می پردازیم:

شاید یکی از زیباترین نکاتی که در زیارت جامعه کبیره در معرفی اهل بیت (علیه السلام) بیان شده، "معدن الرحمه" باشد...

کلمه معدن در حقیقت کانون و مرکبی است که در او انواع و اقسام زیبایی ها و ظرافت ها وجود دارد و غالبا هم برای معادن طلا و نقره کلمه معدن به کار برده میشود طوری که تا کلمه معدن به کار برده می شود بلافاصله در ذهن انسان طلا و نقره تداعی خواهد شد.

عمده بحثی که مطرح است مفهوم رحمت اهل بیت (علیه السلام) است.

کلمه رحمت یکی از زیباترین واژه های فرهنگ قرآنیست و بسیار پرنکته و پرمحتوا می باشد.روایتی داریم که فرمود : هیچ حرفی از حروف قرآن نیست، مگر اینکه برای او هزار معنی وجود دارد.
کلمه رحمت اگر به خوبی تبیین شود بخش زیادی از مشکلات ما پیرامون معارف اهل بیت مشخص خواهد گردید.


اولا... مرحوم علامه طباطبایی در جلد اول المیزان تحقیق بسیار عمیقی پیرامون مفهوم رحمت کرده اند.ایشان می گویند معمولا چیزی که از رحمت تعریف می کنند همراه با رقت و عطوفت است.و این تعریف را اولین بار راقب اصفهانی گفته است اما این اشکال پیش میاد که ذات باریتعالی که هیچ نقصی در او راه ندارد آیا در او هم رقت وجود دارد؟ عطوف بودن و رئوف بودن در ذات حق موجود است اما رقت قلبی آیا برای خداوند موجود است؟ خیر...این مطلب از خداوند مبراست

تعبیر علامه اینست : رحمت یعنی اعطای کمال لایق به موجود ناقص.

همه موجودات در عوالم وجود ناقصند به این دلیل که همه فقیرند و همه محتاجند...اعطای اون کمالی که نقص را تبدیل به کمال می کند و فقر را تبدیل به غنا می کند و ضعف را تبدیل به قوت می کند، بهش رحمت می گن.

در سوره اعراف خداوند متعال می فرماید : و رحمتی وسعت کل شیء


نکته اینجاست که در تفسیر مرحوم علامه طباطبایی ایشان از آیات دیگر مدد گرفته اند و این تعریف را از رحمت بیان کرده اند و برداشت شخصیشان نیست.

پس تعریف درست کلمه رحمت شد : اعطای کمال لایق به موجود ناقص.

رحمت در حقیقت یعنی جاری شدن عوامل رشد!
اگر چیزی یک موجودی را رشد بدهد و به مرحله کمال برساند ، آن رحمت است و اگر به باران هم می گویند رحمت، چون زمینه رشد گیاه را فراهم می کند....


إن شاءالله ادامه دارد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، Tolou ، ats ، بیداری اندیشه
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  شرح زیارت جامعه کبیره از آیت الله ضیاء آبادی عبدالرحمن 100 23,015 ۱۱/دی/۹۳ ۱:۰۴
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  چرا ثواب زیارت کربلا بسیار عظیم تر از زیارت کعبه است؟# جویای حقیقت 6 5,113 ۲۲/اسفند/۹۰ ۱۹:۲۳
آخرین ارسال: جویای حقیقت

پرش در بین بخشها:


بالا