کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مفهوم تأسف خوردن خدا در قرآن چیست؟ (پست فوق ویژه!)
۰:۳۰, ۱۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام
فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ-
فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ (زخرف-55)
فَقَالَ:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَأْسَفُ كَأَسَفِنَا وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِيَاءَ لِنَفْسِهِ يَأْسَفُونَ وَ يَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُونَ
فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ
وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِهِ
لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَيْهِ
فَلِذَلِكَ صَارُوا كَذَلِكَ
وَ لَيْسَ أَنَّ ذَلِكَ يَصِلُ إِلَى اللَّهِ
كَمَا يَصِلُ إِلَى خَلْقِهِ
لَكِنْ هَذَا مَعْنَى مَا قَالَ مِنْ ذَلِكَ وَ قَدْ قَالَ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ دَعَانِي إِلَيْهَا
وَ قَالَ-
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (نساء -80 )
وَ قَالَ
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح-10)
فَكُلُّ هَذَا وَ شِبْهُهُ عَلَى مَا ذَكَرْتُ لَكَ وَ هَكَذَا
الرِّضَا وَ الْغَضَبُ وَ غَيْرُهُمَا مِنَ‏ الْأَشْيَاءِ مِمَّا يُشَاكِلُ ذَلِكَ وَ لَوْ كَانَ يَصِلُ إِلَى اللَّهِ الْأَسَفُ وَ الضَّجَرُ وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَهُمَا وَ أَنْشَأَهُمَا لَجَازَ لِقَائِلِ هَذَا أَنْ يَقُولَ
إِنَّ الْخَالِقَ يَبِيدُ يَوْماً مَا لِأَنَّهُ إِذَا دَخَلَهُ الْغَضَبُ
وَ الضَّجَرُ دَخَلَهُ التَّغْيِيرُ
وَ إِذَا دَخَلَهُ التَّغْيِيرُ لَمْ يُؤْمَنْ عَلَيْهِ الْإِبَادَةُ
ثُمَّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُكَوِّنُ مِنَ الْمُكَوَّنِ
وَ لَا الْقَادِرُ مِنَ الْمَقْدُورِ عَلَيْهِ
وَ لَا الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ
تَعَالَى اللَّهُ عَنْ هَذَا الْقَوْلِ عُلُوّاً كَبِيراً
بَلْ هُوَ الْخَالِقُ لِلْأَشْيَاءِ لَا لِحَاجَةٍ
فَإِذَا كَانَ لَا لِحَاجَةٍ اسْتَحَالَ الْحَدُّ وَ الْكَيْفُ فِيهِ
فَافْهَمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى‏
الكافي، ج‏1، ص: 145 حدیث 6 باب نوادر


ابتدا معنای این حدیث بسیار مهم و بلند و عمیق از نظر معرفتی و اصول اعتقادی را تقدیم میکنم

امام صادق (علیه السلام) در تفسير قول خداى تعالى
فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ (زخرف-55)
(55 سوره 43): «چون ما را به افسوس آوردند از آنها انتقام كشيديم»
فرمود:
همانا شک نیست که خداى تبارك و تعالى چون ما افسوس نخورد ولى او اولیایی براى خود آفريده است كه افسوس خورند و راضی شوند و با اينكه آنها مخلوق و پرورده اويند،
رضاى آنها را رضاى خود مقرر كرده
و خشم آنها را خشم خود،
زيرا آنها دعوت کنندگان به سوى خود و رهنماى بر خويش نموده
و بدين سبب اين مقام را دارند و اين براى آن نيست كه از نافرمانى مردم زيانى به خدا رسد چنانچه به خلق مى‏رسد،
ولى اين است مقصود از آنچه در اين باره گفته شده است
و به راستى كه خداى عز و جل فرموده است:
هر كه يك دوست مرا خوار شمارد مرا به نبرد طلبيده و بدان دعوت كرده و فرموده است
(80 سوره 4): «هر كه فرمان رسول برد، فرمان خدا را برده»
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (نساء -80 )
و فرموده
10 سوره 48): «به راستى كسانى كه با تو بيعت كنند همانا با خدا بيعت كردند، دست خدا روى دست آنها است»
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح-10)
همه اينها و آنچه مانند اینهاست چنان است كه من با تو گفتم
و خشنودى و خشم و آنچه بدانها ماند هم مثل آنها است
و اگر درست بود كه افسوس و دلتنگى براى خدا رخ دهد با اينكه خدا آنها را آفريده و ايجاد كرده، گوينده‏اى میتواند بگوید كه روزى شود كه خالق جهان نيست گردد،
زيرا اگر خشم و دلتنگى بر او در آيند ديگرگونى به او رخ دهد
و هر چه در معرض تغيير و ديگرگونى باشد، از نيستى در امان نیست
و در اين صورت فرقى ميان پديد آرنده و پديد شده
و ميان قادر و آنچه مسخر قدرت است
و ميان خالق و مخلوق نماند
بسيار بسيار از اين گفتار ناهنجار منزه و برتر است و بدور است
بلكه او است كه همه چيز را آفريده بى‏نياز بدان
و چون خلقت او بر پايه بى‏نيازى از مخلوق است محال است‏ كه حدى و يا چگونگى در وى باشد
باشد که خوب بفهمی ان شاء الله.


و برای تکمله ی این حدیث بسیار شریف و نورانی و بلند مرتبه
این حدیث شریف را هم تقدیم میکنم


بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ بِشْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ قَادِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ
زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام:
قَالَ‏سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (بقره-57)
قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعْظَمُ وَ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ وَ أَمْنَعُ مِنْ أَنْ يُظْلَمَ
وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَهُ حَيْثُ يَقُولُ-
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
يَعْنِي الْأَئِمَّةَ مِنَّا
ثُمَّ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ
وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَه‏


زراره گويد:
از امام باقر (علیه السلام) پرسيدم از تفسير قول خداى عز و جل (54 سوره 2):
وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (بقره-57)
«به ما ستم نكردند ولى به خودشان ستم كردند»
فرمود:
براستى خداى تعالى بزرگتر و عزيزتر و جليل‏تر و منيع‏تر است از اينكه ستم شود
ولى حضرت او ما را به خود وابسته و ستم به ما راست به خود انگاشته
و ولايت ما را ولايت خود شناخته،
آنجا كه مى‏فرمايد
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
(60 سوره 5): «همانا ولى شما خدا است و رسولش و آن كسانى كه ايمان آوردند» (و نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات می دهند)
يعنى امامان (علیه السلام) از تيره ما،
سپس در جاى ديگر كه همين آيه را تفسير فرمود: «به ما ستم نكردند و به خود ستم كردند» نظير اين فرمايشات را فرمود.
اصول كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏1، ص: 421ح11


اگه راه داشت برای پدر و مادر حقیر هم دعایی بفرماید!

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۰۱, ۱۵/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #2
آواتار
حال که جایگاه عظیم و با عظمت 14 معصوم تا حدی تبیین شد بر طبق کلام خودشان
بد نیست وصف خدا را هم بشنویم از زبان امیر بیان مولا علی بن ابیطلاب امیرالمومنین علیه السلام:
شناساندن صحيح خداوند سبحان‏
كسى كه كيفيّتى براى خدا قائل شد يگانگى او را انكار كرده،
و آن كس كه همانندى براى او قرار داد به حقيقت خدا نرسيده است.
كسى كه خدا را به چيزى تشبيه كرد به مقصد نرسيد.
آن كس كه به او اشاره كند يا در وهم آورد، خدا را بى نياز ندانسته است.
هر چه كه ذاتش شناخته شده باشد آفريده است[/b]،
و آنچه در هستى به ديگرى متّكى باشد داراى آفریده شده است.
سازنده‏اى غير محتاج به ابزار،
اندازه گيرنده‏اى بى نياز از فكر و انديشه، و بى نياز از يارى ديگران است.
با زمان‏ها همراه نبوده، و از ابزار و وسائل كمك نگرفته است.
هستى او برتر از زمان، و وجود او بر نيستى مقدّم است،
و ازليّت او را آغازى نيست.
با پديد آوردن حواس، روشن مى‏شود كه حواسّى ندارد،
و با آفرينش اشياء متضاد، ثابت مى‏شود كه داراى ضدّى نيست،
و با هماهنگ كردن اشياء دانسته مى‏شود كه همانندى ندارد.
خدايى كه روشنى را با تاريكى، آشكار را با نهان، خشكى را با ترى، گرمى را با سردى، ضدّ هم قرار داد،
و عناصر متضاد را با هم تركيب و هماهنگ كرد،
و بين موجودات ضدّ هم، وحدت ايجاد كرد،
آنها را كه با هم دور بودند نزديك كرد، و بين آنها كه با هم نزديك بودند فاصله انداخت.
خدايى كه حدّى ندارد، و با شماره محاسبه نمى‏گردد،
كه همانا ابزار و آلات، دليل محدود بودن خويشند و به همانند خود اشاره مى‏شوند.
اينكه مى‏گوييم موجودات از فلان زمان پديد آمده‏اند پس قديم نمى‏توانند باشند و حادثند،
و اين كه مى‏گوييم حتما پديد آمدند، ازلى بودن آنها رد مى‏شود،
و اينكه مى‏گوييم اگر چنين بودند كامل مى‏شدند، پس در تمام جهات كامل نيستند.
خدا با خلق پديده‏ها در برابر عقل‏ها جلوه كرد،
و از مشاهده چشم‏ها برتر و والاتر است،
و حركت و سكون در او راه ندارد، زيرا او خود حركت و سكون را آفريد،
چگونه ممكن است آنچه را كه خود آفريده در او اثر بگذارد؟ يا خود از پديده‏هاى خويش اثر پذيرد؟
اگر چنين شود، ذاتش چون ديگر پديده‏ها تغيير مى‏كند،
و اصل وجودش تجزيه مى‏پذيرد،
و ديگر ازلى نمى‏تواند باشد،
و هنگامى كه (به فرض محال) آغازى براى او تصوّر شود پس سرآمدى نيز خواهد داشت،
و اين آغاز و انجام، دليل روشن نقص، و نقصان و ضعف دليل مخلوق بودن، و نياز به خالقى ديگر داشتن است.
پس نمى‏تواند آفريدگار همه هستى باشد، و از صفات پروردگار كه «هيچ چيز در او مؤثر نيست، و نابودى و تغيير و پنهان شدن در او راه ندارد»
خارج مى‏شود.
والاتر از صفات پديده‏ها:
خدا فرزندى ندارد تا فرزند ديگرى باشد،
و زاده نشده تا محدود به حدودى گردد،
و برتر است از آن كه پسرانى داشته باشد،
و منزّه است كه با زنانى ازدواج كند.
انديشه‏ها به او نمى‏رسند تا اندازه‏اى براى خدا تصوّر كنند،
و فكرهاى تيزبين نمى‏توانند او را درك كند،
تا صورتى از او تصوّر نمايند،
حواس از احساس كردن او عاجز ، و دست‏ها از لمس كردن او ناتوان است و تغيير و دگرگونى در او راه ندارد،
و گذشت زمان تأثيرى در او نمى‏گذارد،
گذران روز و شب او را سالخورده نسازد،
و روشنايى و تاريكى در او اثر ندارد.
خدا با هيچ يك از اجزاء و جوارح و اعضاء و اندام،
و نه با عرضى از اعراض،
و نه با دگرگونى‏ها و تجزيه، وصف نمى‏گردد.
براى او اندازه و نهايتى وجود ندارد،
و نيستى و سرآمدى نخواهد داشت،
چيزى او را در خود نمى‏گنجاند كه بالا و پايينش ببرد،
و نه چيزى او را حمل مى‏كند كه كج يا راست نگه دارد،
نه در درون اشياء قرار دارد و نه بيرون آن،
حرف مى‏زند نه با زبان و كام و دهان،
مى‏شنود نه با سوراخ‏هاى گوش و عضو شنوايى،
سخن مى‏گويد نه با به كار گرفتن الفاظ در بيان،
حفظ مى‏كند نه با رنج به خاطر سپردن،
مى‏خواهد نه با به كار گيرى انديشه،
دوست دارد و خشنود مى‏شود نه از راه دلسوزى،
دشمن مى‏دارد و به خشم مى‏آيد نه از روى رنج و نگرانى،
به هر چه اراده كند، مى‏فرمايد «باش»، پديد مى‏آيد نه با صوتى كه در گوش‏ها نشيند، و نه فريادى كه شنيده مى‏شود،
بلكه سخن خداى سبحان همان كارى است كه ايجاد مى‏كند.
شناخت قدرت پروردگار:
پيش از او چيزى وجود نداشته و گر نه خداى ديگرى مى‏بود.
نمى‏شود گفت «خدا نبود و پديد آمد» كه در آن صورت صفات پديده‏ها را پيدا مى‏كند،
و نمى‏شود گفت «بين خدا و پديده‏ها جدايى است» و «خدا بر پديده‏ها برترى دارد» تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند،
و خالق و پديد آمده با يكديگر تشبيه گردند.
مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوى ديگران آفريد،
و در آفرينش پديده‏ها از هيچ كسى يارى نگرفت،
زمين را آفريد و آن را بر پا نگهداشت بدون آن كه مشغولش سازد،
و در حركت و بى قرارى، آن را نظم و اعتدال بخشيد،
و بدون ستونى آن را به پاداشت،
و بدون استوانه‏ها بالايش برد،
و از كجى و فرو ريختن نگهداشت و از سقوط و درهم شكافتن حفظ كرد،
ميخ‏هاى زمين را محكم، و كوه‏هاى آن را استوار،
و چشمه‏هايش را جارى، و درّه‏ها را ايجاد كرد.
آنچه بنا كرده به سستى نگراييد، و آنچه را توانا كرد ناتوان نشد.
خدا با بزرگى و قدرت بر آفريده‏ها حاكم است،
و با علم و آگاهى از باطن و درونشان با خبر است،
و با جلال و عزّت خود از همه برتر و بالاتر است،
چيزى از فرمان او سرپيچى نمى‏كند،
و چيزى قدرت مخالفت با او را ندارد تا بر او پيروز گردد،
و شتابنده‏اى از او توان گريختن ندارد كه بر او پيشى گيرد،
و به سرمايه‏دارى نياز ندارد تا او را روزى دهد.
همه در برابر او فروتنند،
و در برابر عظمت او ذليل و خوارند.
از قدرت و حكومت او به سوى ديگرى نمى‏توان گريخت، كه از سود و زيانش در امان ماند.
همتايى ندارد تا با او برابرى كند،
و او را همانندى نيست كه شبيه او باشد.
اوست نابود كننده پديده‏ها پس از آفرينش، كه گويا موجودى نبود.
بخشی از ترجمه خطبه 186
(در اصول كافى ج 1 ص 131 آمده است كه اين سخنرانى در شهر كوفه ايراد شد در پيرامون توحيد و خداشناسى است كه اصول علمى آن در هيچ خطبه‏اى يافت نمى‏شود.)
.
.
.
قسمتهایی از خطبه ی 1 نهج البلاغه ترجمه ی دشتی:
عجز انسان از شناخت ذات خدا

سپاس خداوندى را كه سخنوران از ستودن او عاجزند،
و حسابگران از شمارش نعمت‏هاى او ناتوان،
و تلاشگران از اداى حق او درمانده‏اند.
خدايى كه افكار ژرف انديش، ذات او را درك نمى‏كنند
و دست غوّاصان درياى علوم به او نخواهد رسيد.

پروردگارى كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد،
و تعريف كاملى نمى‏توان يافت
و براى خدا وقتى معيّن، و سر آمدى مشخّص نمى‏توان تعيين كرد.
مخلوقات را با قدرت خود آفريد،
و با رحمت خود بادها را به حركت در آورد و به وسيله كوه‏ها اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل كرد.

شناخت خدا

سر آغاز دين، خداشناسى است،
و كمال شناخت خدا، باور داشتن، او،
و كمال باور داشتن خدا، شهادت به يگانگى اوست؛
و كمال توحيد (شهادت بر يگانگى خدا) اخلاص،
و كمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا كردن است،
زيرا هر صفتى نشان مى‏دهد كه غير از موصوف، و هر موصوفى گواهى مى‏دهد كه غير از صفت است،
پس كسى كه خدا را با صفت مخلوقات تعريف كند او را به چيزى نزديك كرده، «3» و با نزديك كردن خدا به چيزى، دو خدا مطرح شده؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزايى براى او تصوّر نموده؛ و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است. و كسى كه خدا را نشناسد به سوى او اشاره مى‏كند و هر كس به سوى خدا اشاره كند، او را محدود كرده، به شمارش آورده.

و آن كس كه بگويد «خدا در چيست؟» او را در چيز ديگرى پنداشته است،
و كسى كه بپرسد «خدا بر روى چه چيزى قرار دارد؟» به تحقيق جايى را خالى از او در نظر گرفته است،
در صورتى كه خدا همواره بوده، و از چيزى به وجود نيامده است. با همه چيز هست، نه اينكه همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد نه اينكه از آنان جدا و بيگانه باشد. انجام دهنده همه كارهاست، بدون حركت و ابزار و وسيله، بيناست حتّى در آن هنگام كه پديده‏اى وجود نداشت، يگانه و تنهاست، زيرا كسى نبوده تا با او انس گيرد، و يا از فقدانش وحشت كند. (7)

سورةُ الحَديد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (1)
لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيي‏ وَ يُميتُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (2)
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ (3)

هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (4)
لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (5)
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (6)

آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند و او عزيز و حكيم است. (1)
مالكيّت (و حاكميّت) آسمانها و زمين از آن اوست
زنده مى‏كند و مى‏ميراند و او بر هر چيز توانا است! (2)
اوّل و آخر و پيدا و پنهان اوست و او به هر چيز داناست. (3)
او كسى است كه آفرید آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران‏] سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبير جهان پرداخت) آنچه را در زمين فرو مى‏رود مى‏داند، و آنچه را از آن خارج مى‏شود و آنچه از آسمان نازل مى‏گردد و آنچه به آسمان بالا مى‏رود
و هر جا باشيد او با شما است،
و خداوند بیناست نسبت به آنچه انجام مى‏دهيد ! (4)
مالكيّت آسمانها و زمين از آن اوست
و همه كارها به سوى او بازمى‏گردد. (5)
شب را در روز مى‏كند و روز را در شب
و او به آنچه در دل سينه‏ها وجود دارد داناست. (6


در كافى به سند خود از عاصم بن حميد روايت كرده كه گفت:
شخصى از على بن الحسين (علیه السلام) از توحيد سؤال كرد،
حضرت فرمود:
خداى تعالى مى‏داند كه در آخر الزمان مردمى خواهند آمد اهل تعمق و تحقيق، و به همين جهت سوره" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" و آيات سوره حديد تا جمله" عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ" را نازل كرد،
و اگر كسى بخواهد در معارف توحيد بيش از اين كنجكاوى كند هلاك و گمراه مى‏شود «3».
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۱۲, ۱۵/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط alihm.)
شماره ارسال: #3

تشــــــــــــــــــــــــــــــــکرSmile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۵۳, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #4

(۱۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۰۱)علی 110 نوشته است:  
و منزّه است كه با زنانى ازدواج كند.

همانطور که میدانیم در قرآن خداوند با ضمیر مذکر یاد شده.

«وَ هُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الحَكِيمُ الخَبِيرُ»(انعام/ آيه 18)
اوست غالب و بالاي (برتر از) بندگانش و اوست فرزانه و آگاه.


«وَ هُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً»(انعام/ آيه 61).
اوست غالب و برتر از بندگانش، نگهباناني بر شما گمارد

که این بدین معنی نیست که خدا مرد است و جنسیت دارد. پس چرا در خطبه حضرت علی گفته شده: "منزه است که با زنانی ازدواج کند"

یا اینکه خطبه به این شکل ترجمه شده؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۰۱, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
(۱۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۵۳)فرمیسک نوشته است:  همانطور که میدانیم در قرآن خداوند با ضمیر مذکر یاد شده.

«وَ هُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الحَكِيمُ الخَبِيرُ»(انعام/ آيه 18)
اوست غالب و بالاي (برتر از) بندگانش و اوست فرزانه و آگاه.


«وَ هُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً»(انعام/ آيه 61).
اوست غالب و برتر از بندگانش، نگهباناني بر شما گمارد

که این بدین معنی نیست که خدا مرد است و جنسیت دارد. پس چرا در خطبه حضرت علی گفته شده: "منزه است که با زنانی ازدواج کند"

یا اینکه خطبه به این شکل ترجمه شده؟

این سوال شما به عنوان تاپیک یعنی تاسف خوردن خداوند و ..... مربوط میشه ؟

یا به ایجاد تشکیک مطابق روشی که کاربران دیگه هم تجربه کردند ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۰۶, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #6

(۱۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۰۱)علی 110 نوشته است:  
چيزى از فرمان او سرپيچى نمى‏كند،
و چيزى قدرت مخالفت با او را ندارد تا بر او پيروز گردد،

آیا سرپیچی در اینجا معنی پیروز شدن میده؟
در قرآن چطور؟
چون که خیلی ها از فرمان خدا سرپیچی کردند که در قرآن هم ذکر شده:

وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا﴿طلاق/8﴾
چه بسیار شهرها و آبادیها که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند و ما بشدّت به حسابشان رسیدیم و به مجازات کم‌نظیری گرفتار ساختیم!

[b]
فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا﴿طلاق/9﴾
آنها آثار سوء کار خود را چشیدند؛ و عاقبت کارشان خسران بود![/b]
البته قضیه سرپیچی شیطان از حکم خدا که مشهور است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۴۲, ۱۵/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۹۱ ۳:۴۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #7
آواتار
(۱۴/اسفند/۹۱ ۲۰:۰۶)فرمیسک نوشته است:  آیا سرپیچی در اینجا معنی پیروز شدن میده؟

در قرآن چطور؟

چون که خیلی ها از فرمان خدا سرپیچی کردند که در قرآن هم ذکر شده:



وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا﴿طلاق/8﴾
چه بسیار شهرها و آبادیها که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند و ما بشدّت به حسابشان رسیدیم و به مجازات کم‌نظیری گرفتار ساختیم!


فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا﴿طلاق/9﴾
آنها آثار سوء کار خود را چشیدند؛ و عاقبت کارشان خسران بود!
البته قضیه سرپیچی شیطان از حکم خدا که مشهور است.


بسم الله الرحمن الرحیم
منظور از سرپیچی کردن از خداوند که کسی را یارای آن نیست، عاجز کردن اوست
اول لازم است یک مسئله خوب تبیین شود
خداوند دو اراده دارد
یک اراده ی تشریعی و یک اراده ی تکوینی
نظام ثواب و عقاب خدا بر اساس اراده ی تشریعی است که رضای خود را مشخص کرده است
وقتی موجودی بخواهد موجود مختار باشد تا آنجا که حکمت خداوند ایجاد میکند هم میتواند در راستای رضای خدا متناسب با اراده ی تشریعی خداوند عمل کند و هم میتواند متناسب با خلاف اراده ی تشریعی خداوند عمل کند که می شود تعبیر لفظی آن سرپیچی از حکم خداوند
اما زمانی که خداوند بخواهد بر اساس اراده ی تکوینی اش عمل کند کسی را یارای مقاومت در برابر آن نیست!
به طور مثال
وقتی میگوید در قرآن خطاب به آتش که بر ابراهیم سرد شود
یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم
اینجا این حکم خداوند حکم تکوینی است و احدی یارای مقاومت با آن را ندارد
چرا که اساساً حول و قوه ای در برابر خداوند وجود ندارد که بخواهد در برابر خداوند مقاومتی داشته باشد
وقتی خداوند خطاب به مخلوقات می فرماید
انتم الفقرا الی الله و هو الغنی الحمید
شما فقیر و نیازمند به خدا هستید و او بی نیاز ستوده است
یعنی هر چیزی که در عالم وجود بخواهد هستی پیدا کند باید اذن خدا داشته باشد
منتها باز دقت کنید
هر امری را که خداوند به آن اذن دهد برای وجود در عالم مورد رضای خدا نیست اما بر اساس حکمت بالغه اش آن را اذن میدهد
به طور مثال
تا خداوند اذن ندهد گلوی اسماعیل علیه السلام توسط چاقوی در دست ابراهیم علیه السلام نمی برد
و به همان شکل تا خداوند اذن ندهد چاقو گلوی امام حسین علیه السلام را هم نخواهد برید
اما یکجا بنابر حکمتش اجازه میدهد و یک جا نمیدهد
اما اجازده دادنش غیر راضی بودنش است! خدا اجازه میدهد که موجود مختاری که ظلم کردن را انتخاب کرده است تاجایی که مشیت و حکمت بالغه اش اجازه میدهد متناسب با نیاتش اعمالش آثاری داشته باشد در این دنیا که عالم تجلی اختیار موجود مختار است اما آن اجازه هم ابداً مطلق نیست
و اگر قرار بود تنها هر آنجه که مورد رضایش است را اذن بدهد دیگر موجود مختار معنی نداشت!!!!
به دقت لینک زیر را مطالعه فرماید:

مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ........
اگر مبحث دیگری بود در حد وسع اندکم در خدمتم إن شاء الله

(۱۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۵۳)فرمیسک نوشته است:  همانطور که میدانیم در قرآن خداوند با ضمیر مذکر یاد شده.



«وَ هُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الحَكِيمُ الخَبِيرُ»(انعام/ آيه 18)

اوست غالب و بالاي (برتر از) بندگانش و اوست فرزانه و آگاه.





«وَ هُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً»(انعام/ آيه 61).

اوست غالب و برتر از بندگانش، نگهباناني بر شما گمارد



که این بدین معنی نیست که خدا مرد است و جنسیت دارد. پس چرا در خطبه حضرت علی گفته شده: "منزه است که با زنانی ازدواج کند"


یا اینکه خطبه به این شکل ترجمه شده؟

همانطور که خودتان هم فرمودید خداوند مافوق جنسیت است
اما در قرآن در تمام توصیفات از ضمایر مذکر استفاده میفرماید
اما مشرکانی بودند بر این عقیده که برای خداوند جسمانیت و جنسیت قائل بودند و آن را هم مذکر می دانستند امیرالمومنین اینجا در صدد تخطئه کردن آن اندیشه ی مشرکان هستند
یکی از بدیهی ترین این افکار مشرکانه هم در مسیحیت تحریف شده است که قائل به خدای پدر و خدای پسر هستند
عبارت عربی کلام مولا این است:
و طُهر عَن مَلامَسة النِّساء
و اساساً بسیار خوب است که شما به تمام کلام امیرالمومنین توجه کنید
در جای دیگری در همین خطبه 186 می فرمایند
خدا نه جزء دارد تا از این طریق توصیف شود و نه اعضا و جوارح دارد تا از این طریق معرفی گردد
تا چه رسد به این که برای خدا جنیسیت قائل شویم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۳۷, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
(۱۴/اسفند/۹۱ ۲۰:۰۱)joseffist نوشته است:  این سوال شما به عنوان تاپیک یعنی تاسف خوردن خداوند و ..... مربوط میشه ؟

یا به ایجاد تشکیک مطابق روشی که کاربران دیگه هم تجربه کردند ؟


بچه هایی که بعد مطالعه عنوان و مطلب یه تاپیک بلافاصله با سوالی مشابه سئوال جناب joseffist مواجه میشن بیشتر به رذالت شیطان پی می برن ، چه دست و پازدن بیهوده ای " لا یمکن الفرار من حکومتک "
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۲۶, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #9

(۱۵/اسفند/۹۱ ۲:۴۲)علی 110 نوشته است:  اگر مبحث دیگری بود در حد وسع اندکم در خدمتم إن شاء الله

آقای علی 110 بزرگوار
من از شما تشکر میکنم به دو دلیل:
1. بسیار زحمت میکشید تا اشکالات کاربران را رفع کنید
2. بسیار متواضع و فروتن می باشید و علی رغم معلومات بالایتان هیچ ادعایی ندارید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۴, ۱۱/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #10
آواتار
(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۰:۳۰)علی 110 نوشته است:  امام صادق (علیه السلام) در تفسير قول خداى تعالى
فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ (زخرف-55)
(55 سوره 43): «چون ما را به افسوس آوردند از آنها انتقام كشيديم»
فرمود:
همانا شک نیست که خداى تبارك و تعالى چون ما افسوس نخورد ولى او اولیایی براى خود آفريده است كه افسوس خورند و راضی شوند و با اينكه آنها مخلوق و پرورده اويند،
رضاى آنها را رضاى خود مقرر كرده
و خشم آنها را خشم خود،
زيرا آنها دعوت کنندگان به سوى خود و رهنماى بر خويش نموده
و بدين سبب اين مقام را دارند و اين براى آن نيست كه از نافرمانى مردم زيانى به خدا رسد چنانچه به خلق مى‏رسد،

(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۰:۳۰)علی 110 نوشته است:  زراره گويد:
از امام باقر (علیه السلام) پرسيدم از تفسير قول خداى عز و جل (54 سوره 2):
وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (بقره-57)
«به ما ستم نكردند ولى به خودشان ستم كردند»
فرمود:
براستى خداى تعالى بزرگتر و عزيزتر و جليل‏تر و منيع‏تر است از اينكه ستم شود
ولى حضرت او ما را به خود وابسته و ستم به ما راست به خود انگاشته
و ولايت ما را ولايت خود شناخته،
آنجا كه مى‏فرمايد
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
(60 سوره 5): «همانا ولى شما خدا است و رسولش و آن كسانى كه ايمان آوردند» (و نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات می دهند)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)#$ علی 110 32 27,518 ۸/شهریور/۹۶ ۹:۰۵
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  مفهوم توسل در قرآن و شبهات پیرامون آن faateme-313 7 3,987 ۱۳/مرداد/۹۳ ۲۳:۳۷
آخرین ارسال: بهروزبراتزاده

پرش در بین بخشها:


بالا