کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: میزان آشنایی شما با رساله حقوقی امام سجاد ( ع )
این نظرسنجی بسته شده است.
قبلا خوانده ام 75.00% 3 75.00%
تازه آشنا شدم 0% 0 0%
میدانستم اما نخوانده بودم 25.00% 1 25.00%
تمام 4 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام
۰:۳۸, ۲۵/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
الحمد للّه ربُّ العالمين و صلى اللّه على سيدنا محمد و آله الطاهرين و لَعنَة اللَّه عَلَى اءَعدائهم اجمعين .
با سلام خدمت تمام دوستان و جویندگان حق و عدالت.

منبع اصلی بحث ما " کتاب سيرى در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام ( مجلد 3-1 ) مؤلف : حضرت آيت الله ميرسيد محمد يثربى (دامت بركاته ) " میباشد.

در ابتدا یک آشنایی مختصر از امام سجاد ( علی بن الحسین (ع ))

بنابر قول مشهور ولادت آن حضرت در سال 38 ه . ق و بنا به نقل ديگرى در سال 36 ه . ق مى باشد و مورّخان با اختلاف اقوال روز ولادت آن حضرت را پنجم شعبان و نيمه جمادى الثانى ذكر كرده اند.
بنابر قول مشهور، مادرش شهربانو نام دارد و سلامه يا غزاله نيز گفته اند، كه مورخان نوعا اين خانم را دختر يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى دانسته اند. براى موضوع بحث ما هيچ يك از اين دو نكته شايان توجه نيست ؛ اگرچه هر يك در جاى خود، شايسته تحقيق و بررسى است ، ولى مهم اين است : كسانى كه در ولادت آن حضرت ، قول سال 38 ه . ق و اين كه شهربانو دختر يزدگرد است را تضعيف كرده اند، دليل متقن و محكمى براى مدعايشان ندارند و آنچه كه ذكر نموده اند، وجوه استحسانى و قابل جواب است ؛ بنابراين دليلى وجود ندارد كه ما نظر مشهور مورخان را، چه درباره سال ولادت و چه درباره مادر آن حضرت نپذيريم .
برجستگى عمده در تاريخ زندگى امام سجاد عليه السلام همان روزهاى آغازين محرم سال 61 ه . ق است و از همان ايام است كه نام و ياد آن حضرت ، در تاريخ مورد توجه قرار گرفته است ، كه از اين منظر نيز به واقعه عاشورا و جايگاه حضرت در آن ايام به طور مستقيم نخواهيم پرداخت ؛ گرچه اين مطلب هم به طور مستقل شايسته بحث و بررسى است .
آنچه كه ما در مقام نقل و تحقيق آن هستيم ، بيان گوشه اى از تجلّى شخصيّت آن حضرت بعد از واقعه عاشورا، تا زمان وفات است كه اگر تاريخ شهادت امام سجاد عليه السلام را سال 95 ه .ق بدانيم ، يك دوره 35 ساله بسيار پرماجراست ، كه در حقيقت مى خواهيم نور وجود حضرت را در آن روزگار تيره و تار، كه هر روزش تاريك تر از روز قبل است ، دريابيم .
متن رساله حقوق امام سجاد عليه السلام در كتابهاى فراوانى نقل شده است ، در بعضى از آنها با تفاوت كم و يا جابجايى بعضى از كلمات بر مى خوريم ، اما مرجع ما كتاب شريف ((تحف العقول )) است .

1 -[b] حق اللّه



فاءَمَّا حَقُّ اللّه الاكبر فانّك تعبده لا تُشرك به شيئا فاذا فَعَلتَ ذلك باخلاص ‍ جَعَلَ لَكَ عَلى نَفسِهِ اءَن يَكفِيَكَ اءَمر الدُّنيَا وَالاخِرَةِ و يحفظ لك ما تحبّ منها.

((و اءما حق بزرگتر خداوند آن است كه او را بپرستى و چيزى را شريك او قرار ندهى و اگر از روى اخلاص چنين كنى ، خدا بر خود مقرر كرده كار دنيا و آخرت تو را به عهده گيرد و آنچه از آن بخواهى برايت نگه دارد)).

در آغاز بيان اين حق و رسيدن به نتيجه بسيار مهم آن ؛ يعنى حل و فصل همه كارهاى دنيا و آخرت كه مطلوب همه انسانهاست ، دو مطلب بايد روشن شود، نخست : كلمه عبادت ؛ و دوم : كلمه اخلاص .


انشا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy1 ، محیصا ، یا ثارالله ، میثاق ، Tolou ، سدرة المنتهی ، vahrakan ، نگار ، وحید110 ، محمداحسان ، m.hossein ، saloomeh

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۴:۵۲, ۳/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #11
آواتار
2 - مصونيت از هلاكت و گمراهى
دومين ثمره آن در كلام اميرالمومنين عليه السلام اين چنين بيان شده است :
من عرف شرف معناه صانه عن دناءة شهوته وزور مناه .
((كسى كه گوهر ارزشمند رفعت و شرافت انسانى خود را بشناسد، از سقوط در وادى پست شهوات ، غرائز و ناكجاآباد اوهام و خيالات مصون مى ماند)).
بنابراين ، ثمره دوم معرفت نفس اين است كه انسان را از سقوط در وادى گمراهى و يا آنچه كه غرائز حيوانى او را به سوى آن مى خوانند، نگه مى دارد. كليد همه خزائن و گنجينه هاى علوم بشرى ، معرفت نفس قلمداد شده است ؛ امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده اند:
وجدت علم الناس كُلَّه فى اءربع اءوَّلها اءَن تعرف ربك و الثانى اءَن تعرف ما صنع بك والثالث اءَن تعرف ما اءراد منك و الرابع اءَن تعرف ما يُخرجك من دينك .
((من همه علوم بشرى را در چهار چيز يافتم : اول اين كه خداى خود را بشناسى ؛ دو اين كه بدانى خالق هستى ، ساختمان بدن تو را چگونه آفريده است ؛ سوم اين كه بدانى براى سعادت او چه دستورهايى را بيان كرده است و چهارم اين كه بدانى چه چيزى تو را از مسير سعادت خارج مى كند و تو را از آن نهى مى نمايد)).
در اين روايت به علوم مختلف اشاره شده است : حكمت و عرفان ، ساختمان بدن انسان ، طبيعت و توحيد، فروع دين و موازين فقهى و اخلاق .
حال كه سخن از راز و رمز آفرينش نفس انسان است ، بايد ديد چگونه مى توان اين سر مجهول را كشف و اسرار و رموز نهفته در اين مخلوق عظيم عالم هستى را شناسايى كرد؟ معضلى كه از روزگاران دور مورد فحص و جستجوى همه صاحبان انديشه و خرد بوده است .
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم
از كجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود
مانده ام سخت عجب ، كز چه سبب ساخت مرا
تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايى
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
به كجا مى روم آخر، ننمايى وطنم
يا چه بوده است ، مراد وى از اين ساختنم
يك دم آرام نگيرم ، نفسى دم نزنم
از ديرزمان بسيارى از انديشمندان و حتى شاعران دريافته اند، راه شناخت و كشف ابعاد وجودى اين موجود فقط از زبان آفريدگار آن ، ميسر است . لذا در قرآن كريم 65 مورد از كلمه انسان ياد شده و جالب اين است كه همه مواردى كه اين كلمه به كار رفته به صورت ((الانسان )) همراه با الف و لام است ؛ مگر يك جا كه آن هم با كلمه ((كل )) همراه شده است . خداوند مى فرمايد:
و كل انسان اءَلزَمنَاهُ طَائِرُهُ فى عُنُقِهِ.
((و ما مقدرات و نتيجه اعمال نيك و بد هر انسان را طوق گردن او ساختيم )).


اسرار آفرينش

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، میثاق ، سدرة المنتهی ، وحید110
۱:۰۵, ۴/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #12
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


اسرار آفرينش


با تدبر در قرآن مى توان همه اسرار آفرينش اين مخلوق را با بلاغت و زيبايى يافت ؛ مثلا:

اءَوَ لا يذكُر الانسان اءَنَّا خلقناه من قبل و لم يك شيئا(سوره مريم ، آيه 67).

((آيا انسان نمى داند كه ما او را آفريديم و قبل از آن ، او هيچ بود)).

هل اءتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا(سوره انسان ، آيه 1).

((آيا زمان طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟)).

بعد از اين كه در اين دو آيه و امثال آن ، عدم و نبود انسان را يادآورى مى كند، آفرينش او را اينگونه ذكر مى فرمايد كه :

و لَقَد خَلَقنَا الاِنسَان مِن صَلصَال مِن حَمَاء مَسنُون (سوره حجر، آيه 26.).

((ما انسان را از گِل خشكيده ريخته شده آفريديم )).

و بَدَاءَ خَلق الاِنسان مِن طين # ثمَّ جَعَلَ نَسلُه مِن سُلالة من مَاء مَهين (سوره سجده ، آيه 7 و 8.).

((و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد؛ سپس نسل او را از عصاره آب ناچيز و فى قدر آفريد)).

يا در سوره مباركه علق مى فرمايد:

اِقرَاء بِاسمِ ربِّك الَّذى خَلَق # خَلَقَ الانسان مِن عَلق (سوره علق ، آيه 1 و 2.).

((قرآن را به نام پروردگارت بر خلق قرائت كن ؛ آن خدايى كه آدمى را از خون بسته خلق كرد)).

در اين آيه ، آغاز آفرينش انسان را همان آب معروف ذكر مى كند يا:

خُلِقَ مِن مَاء دافِق # يخرج مِن بين الصُّلب و التَّرائب (سوره طارق ، آيه 6 و 7.).

((انسان از آب (نطفه ) جهنده اى خلق گرديده كه از ميان صلب پدر و سينه مادر بيرون آمده است )).

در سوره مؤ منون ، همه مراتب تكوين انسان را كه در آيات ديگر به صورت جداگانه اى ذكر شده ، به ترتيب و پشت سر هم بيان مى فرمايد:

و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين # ثم جعلناه نطفة فى قرار مكين# ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مُضغَة فخلقنا المُضغَة عِظاما فَكَسَونَا العِظَام لَحما ثم اءَنشَاءنَاه خَلقا آخر فتبارك اللّه اءَحسَنَ الخالقين (سوره مؤ منون ، آيه 12 - 14).

((و ما انسان را از عصاره اى از گل آفريديم ؛ سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن رحم قرار داديم ؛ سپس نطفه را به صورت خون بسته ، و آن را به صورت چيزى شبيه گوشت جويده شده ، و آن را به صورت استخوان هايى درآورديم ؛ و بر استخوانها گوشت پوشانديم ؛ سپس آن را آفرينش تازه اى داديم ؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است )).

در سوره مباركه الرحمن مى فرمايد:

الرَّحمن # علَّمَ القرآن # خَلَقَ الانسان # علَّمَه البيان (سوره الرحمان ، آيه 1 - 4.).

خدا بعد از خلقت انسان ، به يك نكته خاص در اين مخلوق اشاره مى كند:

انسان را خلق كرديم و بيان را به او آموختيم . اين بيان نه به معناى گفتن و حرف زدن است ، بلكه قوه ناطقه است كه انسان مى تواند با استفاده از آن مراتب كمال را طى كند. در سوره مباركه تين مى فرمايد:

والتِّين و الزَّيتون # و طورِ سِينينَ # و هَذَا البَلَدِ الاَمين # لَقَد خَلَقنَا الانسان فى اءَحسَنِ تَقويم # ثمَّ رَدَدنَاهُ فى اءَسفَلِ سَافِلِين # اءِلا الَّذين آمنوا و عَمِلوا الصَّالحات فَلَهُم اءَجر غير ممنون (سوره تين ، آيه 1 - 6.).

((قسم به انجير و زيتون . و سوگند به طور سينين . و قسم به اين شهر امن . كه ما انسان را در زيباترين و بهترين سازمان خلق كرديم . سپس او را به پايين ترين مرحله بازگردانديم . مگر آنان كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادند كه براى آنها پاداش تمام نشدنى است )).

انسانى كه در بهترين ميزان و سازمان آفريده شده ، يك سير نزول دارد كه به اسفل السافلين سقوط مى كند و يك سير صعود كه راهى به سوى رشد و كمال او است .

در سوره مباركه دهر (انسان ) كه از سوره هاى معروف قرآن است هر دو مسير بيان شده است :

هل اءَتى على الانسان حينَ مِنَ الدَّهرِ لَم يَكُن شيئا مَذكورا# انَّا خَلَقنَا الانسان مِن نُطفة اءمشَاج نَبتَلِيه فَجَعَلنَاهُ سميعا بصيرا # انَّا هَدَينَاهُ السَّبيل اءِمَّا شاكرا و اءِمَّا كَفورا # انَّا اَعتَدنَا لِلكَافِرِينَ سَلاسِلا و اءَغلالا و سَعيرا # انَّ الاَبرارَ يَشرِبون مِن كَاءس كانَ مِزاجُها كَافورا(سوره انسان ، آيه 1 - 5).

((آيا زمان طولانى بر انسان گذ شت كه چيز قابل ذكرى نبود؟ ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم و او را مى آزماييم ، بدين جهت او را شنوا و بينا قرار داديم . ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد يا ناسپاس . ما براى كافران زنجيرها و غل ها و شعله هاى سوزان آتش آماده كرده ايم . به يقين ابرار از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است )).

بعد از اين كه خداوند عدم وجود انسان را يادآور مى شود و بيان مى كند كه اول هيچ بود، بعد بود شد، بلافاصله قوس نزول و پستى او را يادآور مى شود كه از آب نجسى مخلوط از آب زن و مرد آفريده شده و بيان مى كند كه قواى چشم و گوش را به او داديم ، سپس راه صعود و كمال انسان را بيان مى كند.

انَّا هَدَينَاهُ السَّبيل اِمَّا شاكرا و اِمَّا كَفورا(سوره انسان ، آيه 3.).

((ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد يا ناسپاس )).

تا پايان سوره مباركه ، هر دو مسير كمال و زوال انسان بيان شده است . آنها كه راه صحيح را نپيمايند به قعر وادى حضيض سقوط مى كنند. بندهايى كه خود تنيده اند به دست ، پا و گردن آنها خواهد افتاد، و آتشى كه خود افروخته اند آنها را خواهد سوزاند. اما آنها كه راه صحيح را بپيمايند، مى توانند به اوج و ذروه كمال انسانى صعود كنند و مشمول اين آيه مباركه شوند كه مى فرمايد:

انَّ الابرار يشربون من كاءس كان مزاجها كافورا(سوره انسان ، آيه 5).

((ابرار و نيكان از آن جامى مى نوشند كه با عطرى خاص آميخته است )).

خداوند چون مى خواهد در اين جا سر آفرينش انسان را بيان كرده و وجه مفاخره خود را در خلقت انسان بر همه عالميان نشان دهد، به اكمل مراتب انسانى و زيباترين منظره عالم هستى و جالب ترين نمونه آفرينش بشرى تمسك و تاكيد مى كند كه انسان مى تواند به آن مرتبه اعلا صعود كند.

بيان اين همه ظرافت در آفرينش انسان ، مستند به شان نزول آيه ذيل است كه در تفسير فخر رازى بيان شده است :

و يُطعِموُنَ الطَّعام عَلى حُبِّهِ مِسكِينا و يَتِيما و اءَسِيرا(سوره انسان ، آيه 8).

((غذاى خود را با اين كه به آن علاقه و نياز دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند)).
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، میثاق ، سدرة المنتهی ، وحید110
۱:۱۰, ۵/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #13
آواتار
بسم الله


شناخت صحيح مسير انسانيت

طى طريق به دو شكل ممكن است :

اول آن كه انسان از روى نقشه ، راه را آموخته و به حافظه سپرده باشد تا به منزل برسد؛ دوم اين كه آشنا و راهنمايى ، انسان را قدم به قدم همراهى كند تا به مقصود برساند. به يقين راه دوم تضمين بيشترى دارد. راز پنهان و مكتوم در مطلب اين است كه هميشه انحرافات از رويارويى مستقيم حق و باطل ناشى نمى شود، و اين طور نيست كه همواره يك ضدارزش در مقابل ارزشى قرار بگيرد. شرك و كفر در مقابل توحيد و يكتاپرستى آشكارا قرار نمى گيرد؛ زيرا در اين صورت شكست آن باطل و ضد ارزش سريع و قطعى است .

بسيارى از انحرافات ناشى از خودفريبى است . گاهى انسان چنان به يك ارزش سرگرم مى شود كه همه معيارها و ضرورت هاى ديگر را زير پا گذاشته ، فراموش مى كند و گمان مى كند واقعا درست عمل كرده است ؛ مثلا وقتى در مسير تربيت نفس به ارزش زهد و دورى از تعلقات مادى رومى كند، راه افراط پيش مى گيرد؛ زن ، زندگى و فرزند و همه مسووليت هاى انسانى و اجتماعى خود را فراموش مى كند و در گوشه خلوتى ، عزلت مى گزيند.

چنان كه اين اتفاق در عصر رسول خدا صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم رخ داد. عده اى از زن ها محضر پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمدند و عرض ‍ كردند: شوهران ما به غارها و كوهها پناهنده شده اند و يا در بيابانها مشغول عبادت شده و زهد پيشه كرده اند. رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آنها را احضار فرمودند و از اين نوع زهد نهى كردند، و چگونگى بهره گيرى از اين ارزش دينى را به آنها آموختند و با تبيين فلسفه ارزش زهد و عبادت ، رهروان راه را هدايت كردند. در روايات مى بينيم كه اين تعبير آمده است :

ليس منّا مَن تَرَكَ دُنياهُ لِآخرَتِهِ و لا آخرته لِدُنيَاه (بحارالانوار، ج 75، ص 321، حديث 18 و ص 346، حديث 4 (با اندكى اختلاف ).).

((آن كه دنيايش را براى به دست آوردن آخرت ترك كند و يا آخرتش را براى دنيا وانهد، از ما نيست )).

اين كه انسان بخواهد با فرار از اجتماع ، آخرت را تحصيل كند ممنوع است ؛ چرا كه رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند:

و لا رهبانية فى الاسلام (بحارالانوار، ج 65، ص 319، حديث 1.).

((در اسلام ترك دنيا و رهبانيت مشروعيت ندارد)).

اين كلام رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شايد اشاره به كسانى است كه آخرت و بهشت را با انزوا و عزلت و دورى از غوغاى مسووليت هاى اجتماعى مى جويند. پس اين شيوه را نفى كرده و مى فرمايند: اگر جدا از دنيا و تنعمات مادى دل بريده و دست شسته ايد بهتر است كه سراى ديگر را در ميدان جهاد و مقابله با دشمن بجوييد.

كلام حضرت چنين است :

انّما رهبانية امَّتى الجهاد(بحارالانوار، ج 8، ص 170، حديث 112.).

((براى امت من ترك دنيا همان جهاد و مبارزه است )).

يعنى از منظر رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم رهبانيت و ترك دنيا، فقط در ميدان جهاد مفهوم پيدا مى كند نه در دورى از اجتماع و گريز از مسووليت هاى آن . تقوى و زهد اگرچه از ارزشهاى پايدار و مفيد و ضرورى اند، ولى هرگز تدارك و تحصيل آنها با فراموش كردن يا ناديده انگاشتن ساير اصول و ارزش ها به دست نمى آيد، بلكه به دست آوردن يك ارزش با از دست دادن ارزش ديگر، اعتبارى نداشته و بهره مندى انسان از آن ارزش را زير سوال مى برد؛ زيرا تعاليم عاليه اسلام يك مجموعه گران سنگ اعتقادى ، اخلاقى و علمى است كه همه در كنار يكديگر مفهوم پيدا مى كند. افراط در يكى و بى اعتنايى به ديگرى ، باعث مى شود همه را از اعتبار و ارزش ساقط نمايد.
نتيجه اين كه : اداى حق نفس ، جز با شناخت نفس انسانى و درك قابليت ها و توانايى ها و همچنين شناخت خطرها و انحرافات در آن مسير، ممكن نخواهد بود. و اين مهم جز با انتخاب يك رهبر و پيشوا كه برگزيده و منتخب خداوند باشد، ميسور نيست
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، میثاق ، سدرة المنتهی ، وحید110
۲:۱۲, ۶/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #14
آواتار
3 - حق زبان
و اءَمَّا حَقُّ اللِّسان فاكرامه عن الخَنا و تعويدُه على الخير و حملُه على الادب و اجمامُه الا لموضع الحاجة و المنفعة للدّين و الدّنيا و اعفاؤ ه من الفضول الشَّنِعَة القليلة الفائدة التى لا يؤ من ضررها مع قلة عائدتها و بعد شاهد العقل والدليل عليه و تزين العاقل بعقله حسن سيرته فى لسانه و لا قوة الا باللّه العلى العظيم .

((حق زبان آن است كه آن را از زشت گويى بازدارى ، به گفتار نيك و ادب عادت دهى . از گشودن زبان جز به هنگام نياز و تحصيل منفعت دين و دنيا خوددارى و از پرگويى و بيهوده گويى كه جز زيان دربر ندارد، دورى كنى و بدانى زبان ، گواه عقل و انديشه توست و زيبايى و آراستگى به زيور عقل ، نمودش به خوش زبانى تو)).

سخن درباره اهميت زبان را با كلامى از اميرالمومنين عليه السلام آغاز مى كنيم ؛ حضرت مى فرمايند:

للانسان فضيلتان ؛ عقل و منطق ، فبالعقل يستفيد و بالمنطق يفيد (تصنيف غررالحكم ، ص 50، حديث 330.).

((دو برترى و فضيلت انسان را از ديگر مخلوقات ممتاز ميكند: اول آن كه با نيروى عقل حقايق آفرينش را مى آموزد و ديگر آن كه با قوه منطق و زبان ، آموخته هاى خود را به ديگران انتقال مى دهد)).

اين امتياز فقط در انحصار انسان است كه با قوه ناطقه و قدرت بيان قادر بر انتقال مفاهيم درون ضمير خود مى باشد، همان گونه كه به كارگيرى سرمايه گرانبهاى عقل و انديشه ، براى ضرر رساندن و ايذاء ساير انسانها ممنوع است و اساسا خداوند اين چراغ هاى فروزان و نيروى عقل و انديشه را براى روشنى بخشيدن به تاريكى هاى زندگى انسان ها عنايت كرده ؛ استفاده از زبان هم در راه بدگويى ، زشت گويى ، ايذاء و آزار و ضرر زدن به ديگران ممنوع بوده و در شرع مقدس و معارف دين به عنوان عملى ناپسند و حرام تلقى شده است . همان طور كه در سايه زبان ، بسيارى از خوبى ها و اقدامات پسنديده قابل تحصيل است ، بسيارى از زشتيها و رذايل اخلاقى نيز مظهر و مظهرى جز زبان ندارند. دروغگويى ، تهمت ، غيبت ، سخريه ، شماتت و سرزنش نابجا، استهزا، هتك حرمت افراد، فحاشى ، نمامى و سخن چينى ، پرگويى ، زياده گويى و شهادت باطل و بسيارى ديگر از گناهان كه از زشتى هاى اخلاقى هستند و از ملكات سوء سرچشمه مى گيرند، نمود آنها در زبان است .

نكته اى كه لازم است به آن توجه شود اين است كه : وزن ، اندازه و جرم زبان كوچك است ، اما جرم ، گناه ، ثواب و اجرش عظيم است ، امتيازى كه اين عضو با همه كوچكى و محدوديتش در مقايسه با ساير اعضا و جوارح ظاهرى بشر دارد در اين است كه : چشم محدوده فعاليتش درك شكل ، صورت ، و تشخيص رنگ هاست . محدوده ادراك گوش فهم صداها و اصوات است ، اما فعاليت زبان و دامنه تلاش و حركت آن به اندازه ميدان تحرك فكر، خيال و قوه واهمه انسان است . آنچه را كه عقل بينديشد، خيال ببافد و قوه واهمه ساخته و پرداخته كند، زبان آن را بيان مى كند.

زبان اساسى ترين عضو انسان

طبق كلام قبلى اميرالمومنين عليه السلام وجه تمايز انسان از ديگر مخلوقات ، قوه نطق و زبان اوست . با زبان نيكو و خير مى تواند همه خرابى هاى اجتماع را بسازد، دشمنى ها و عداوت ها را به دوستى تبديل كند؛ و برعكس با زبان زشت و بد مى تواند همه آبادانى ها را ويران كرده و دوستى ها و صميميت ها را به دشمنى و عناد تبديل كند.

پس زبان با اين كه از كوچك ترين اعضاى ظاهرى بدن است ، اما عظيم ترين و سنگين ترين فعاليت ها و اقدامات به وسيله اين عضو كوچك انجام مى شود. ما درباره زبان و مراعات آن در دين مقدس اسلام آيات و روايات فراوانى مى يابيم مانند آيه ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد(سوره ق ، آيه 18.) آن دو ملكى كه خداوند متعال مامور انسان فرموده است ، همه آنچه را كه بر زبان جارى مى شود در پرونده اعمال و گفتار انسان ثبت و ضبط مى كنند. در فرمايشى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه :

يُعذِّب اللّه اللِّسان بِعذاب لا يُعذِّب به شيئا من الجوارح فيقول اءَى ربِّ عَذَّبتَنِى بِعذاب لم تُعَذِّب به شيئا فيقال له خَرَجتَ منكَ كَلِمَة فبَلغت مشارق الارض و مغاربها فَسَفِكَ بِها الدَّمِ الحَرام وانتَهَبَ بِهَا المَال الحرام وانتَهَكَ بها الفَرَج الحَرام و عزَّتى و جَلالى لاُعَذِّبَنَّكَ بِعَذاب لا اُعَذِّب به شيئا مِن جوارحك (كافى ، ج 2، ص 115، حديث 16، بحارالانوار، ج 68، ص 304، حديث 80.).

((عذابى را كه خداوند براى زبان مقرر فرموده است ، براى هيچ يك از اعضا و جوارح مقرر نكرده است ، اين زبان در قيامت مى گويد: چگونه است كه سخت ترين عذاب را براى من مقرر كرده اى ، به او پاسخ داده مى شود: علت اين كه عذاب تو سخت تر و سنگين تر از عذاب ساير اعضا و جوارح است اين است كه كلمه از تو (زبان ) خارج شد كه به خاطر آن خون محترمى ريخته شد، اموال مردم به غارت رفت ، نواميس مومنان مورد تعرض قرار گرفت ، و در نهايت با آن كلمه ، جرايم سنگين انسانى و اجتماعى تحقق پيدا كرد؛ و طبيعى است كه اين جرايم سنگين بايد عقاب و پاسخى سنگين به همراه داشته باشد)).

در معارف دين مى بينيم عذاب و مصيبت ساير اعضا و جوارح در گرو چگونگى زبان است .

كنترل زبان ، موجب آرامش ، آسايش و نجات از عذاب الهى در قيامت است ؛ اگر انسان نتواند مالك زبان خود بوده و آن را آزاد بگذارد، موجب فراهم شدن مصيبت هاى دنيوى و اخروى براى ساير اعضا و جوارح مى شود. روايتى از امام سجاد عليه السلام نقل كرده اند كه حضرت فرمودند:

انَّ لِسان ابن آدم يُشرف على جَميعِ جَوارِحه كلّ صَباح فيقول كيف اءَصبَحتُم فيقولون بَخَير ان تَرَكتَنا و يقولون اللّهَ اللّهَ فينا و يُناشِدونَهُ و يقولون انَّما نُثَابُ و نُعاقِبُ بِكَ(كافى ، ج 2، ص 115، حديث 13، بحارالانوار، ج 68، ص 302، حديث 77.).

((زبان انسان هر صبحگاه بر ساير اعضا و جوارح اشراف پيدا مى كند و سوال مى كند كه چگونه صبح كرديد؟ جواب مى دهند كه : اگر تو ما را رها كنى حال ما خوب است . باز مى گويند: تو را به خدا- البته نوعى التماس و قسم دادن به زبان است - مراعات حال ما را بكن كه ثواب و عقاب ما اعضا و جوارح در سايه اقدام تو است ؛ اگر تو صحيح عمل كنى ما هم از نعمت هاى الهى متنعم مى شويم و در غير اين صورت ، ما هم به عذاب الهى مبتلا خواهيم شد)).

در روايت معروفى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه :

و هل يكبُّ الناس على مناخرهم فى النار الا حصائد اءلسنتهم (كافى ، ج 2، ص 115، حديث 14.).

((آيا اين جمعيت بسيار كه به عذاب الهى مبتلا مى شوند جز حاصل زبان آنهاست )).

خداوند متعال به اين عضو كوچك ، توانايى و قدرتى عنايت كرده كه گاه مى تواند انسان را به بهترين و موفق ترين زندگى دنيوى و اخروى برساند و گاهى شديدترين مصائب و بليات دنيوى و اخروى را براى او فراهم سازد.

يكى از حقوقى كه اين نعمت گرانبهاى الهى زبان بر انسان دارد، بازداشتن آن از زشت گويى است ، تعبير امام سجاد عليه السلام در اين جا خيلى لطيف و قابل توجه است ، حضرت مى فرمايند:

و اءَمَّا حَقُّ اللِّسان فاكرامه عن الخنا.

((حق زبان آن است كه با خوددارى از گفتار زشت ، حرمتش را نگه دارى )).

اين عضو را برتر و بالاتر از آن بدان كه در بدگويى و زشت گويى به كارگيرى ؛ يعنى خداوند اين عضو توانا را به تو عنايت نكرده آن را در فحش ، سب ، شتم ، غيبت ، تهمت و اينگونه امور ممنوع و مذموم اخلاقى و فقهى به كارگيرى .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، میثاق ، سدرة المنتهی ، وحید110
۳:۱۱, ۸/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #15
آواتار
مصاديق بدزبانى 1 - فحش يكى از افعال حرام زبان ، بدگويى و فحش دادن است . در فرمايشى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه : اياكم والفحش فان اللّه لا يحب الفحش و لا التفحُّش (محجّة البيضاء، ج 5، ص 215.). ((شما موظفيد كه از فحش و بدگويى پرهيز كنيد؛ چون خداوند زشت گويى را دوست نمى دارد)). رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند: ان اللّه حرم الجنة على كل فحّاش بذى ء قليل الحياء لا يبالى ما قال و لا ما قيل له (كافى ، ج 2، ص 323، حديث 3، بحارالانوار، ج 60، ص 206، حديث 39.). ((خداوند بهشت را بر انسانهاى بدزبان و فحاش كه در حفظ حرمت ديگران پروا و پرهيزى ندارند و همين طور بر آنان كه ابايى ندارند كه خود چه مى گويند، و يا ديگران درباره آنها چه مى گويند حرام فرموده است )). انسانى كه نسبت به اين امور بى تفاوت بوده و هر چيزى را بر زبانش جارى كند و از اين كه ديگران درباره او بدگويى كنند پروايى نداشته و اثرى در رفتار و روحش ايجاد نكند، مصداق فرمايش رسول اكرم صَلّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم است . اينها يك سلسله دستورات كلى است كه در مكتب اخلاقى دين مقدس ‍ اسلام براى تربيت عموم انسانها بيان شده است . 2 - دروغ مصداق ديگر بدگويى ، خلاف گويى و دروغ گفتن است . قرآن ، دروغ را مساوى با بى دينى و سقوط از همه مراتب ايمان دانسته ، مى فرمايد: انَّما يَفتَرِى الكَذب الَّذين لا يؤ مِنون (سوره نحل ، آيه 105.). ((همانا كسانى كه ايمان ندارند به دروغگويى مى پردازند)). در سخن قابل توجهى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه : قال رجل له صلى اللّه عليه و آله و سلم : المؤ من يزنى ؟ قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : قد يكون ذلك ، قال : المؤ من يشرق ؟ قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : قد يكون ذلك ، قال يا رسول اللّه : المؤ من يكذب ؟ قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : لا، قال اللّه تعالى : ((انَّما يَفترى الكذب الَّذين لا يومنون (سوره نحل ، آيه 105.)))( بحارالانوار، ج 69، ص 263، حديث 47.). ((شخصى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم پرسيد: آيا ممكن است مؤ من زنا كند؟ حضرت فرمودند: ممكن است دچار اين خطا شود. بعد سوال كرد: آيا ممكن است مؤ من به گناه دزدى آلوده شود؟ حضرت فرمودند: ممكن است . بعد سوال كرد: يا رسول اللّه ! آيا مؤ من دروغ مى گويد؟ حضرت فرمودند: ممكن نيست مؤ من با قيد ايمان دروغ بگويد، چرا كه تنها كسانى دروغ مى گويند كه ايمان نياورده باشند)). صاحب مستدرك الوسايل روايتى را از امام عسكرى عليه السلام نقل مى كند كه حضرت فرمودند: حُطَّتِ الخبائث فى بيت و جعل مفتاحُهُ الكذب (مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 85، حديث 10287.). ((همه پليدى ها و زشتى ها در خانه اى قرار دارد كه كليد آن ، دروغ است . آيات كريمه قرآن و روايات ، منشاء دروغگويى را صفت مذموم ، زشت و ناپسند نفاق معرفى كرده اند: اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انّك لرسول اللّه واللّه يعلم انّك لرسوله واللّه يشهد انّ المنافقين لكاذبون (سوره منافقون ، آيه 1). ((هنگامى كه منافقان نزد تو مى آيند، مى گويند: ما شهادت مى دهيم كه يقينا تو رسول خدايى . خداوند مى داند كه تو رسول او هستى ، ولى خداوند شهادت مى دهد كه منافقان دروغگو هستند و به گفته خود ايمان ندارند)). بنابراين نفاق هم دليل ديگرى بر دروغگويى است . نكته سوم در دروغ گفتن اين است كه : اءَقلّ الناس مروّة مَن كان كاذبا(163). نكته قابل توجه ديگر به ويژه براى كسانى كه از راه تجارت زندگى مى كنند اين است كه اگر بخواهند اقتصاد زندگى و معيشت خود را از طريق دروغ فراهم كنند، همه بركات كسب و تجارت را با آن همه استحباب و فضيلت از دست خواهند داد. 3 - غيبت يكى ديگر از مصاديق سوءاستفاده از زبان ، غيبت ديگران است . در تعريف غيبت گاه اينگونه تعبير شده كه : ذكر اءخيك بما يكرهه (بحارالانوار، ج 69، ص 259، حديث 21، ج 74، ص 112، حديث 2.). ((سخن گفتن درباره كسى كه اگر آن را بشنود ناراحت و مكدر مى شود)). و يا در بعضى از روايات تعبير شده است : اءن تقل فى اءخيك ما قد ستره اللّه عليه (بحارالانوار، ج 72، ص 246، حديث 7، ص 248، حديث 15.). ((چيزى درباره برادر دينى ات بگويى كه خداوند آن را، مستور و مكتوم قرار داده است )). حق زبان ، برتر داشتن ، والاتر شمردن و ارزشمندتر دانستن آن از آلوده كردن به زشتى ها است ، و انصاف اين است كه اين عضو كوچك مى تواند براى انسان بزرگترين مشكلات غيرقابل حل دنيوى و اخروى را به وجود آورد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، سدرة المنتهی ، وحید110
۱:۲۳, ۲۳/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #16
آواتار
موارد سوءاستفاده از زبان
به هر حال سوءاستفاده از زبان ، در قالب دروغ ، غيبت و يا تهمت نهى شده است ؛ و اين از جمله حقوقى است كه امام سجاد عليه السلام انسان ها را براى اداى حق زبان ، به رعايت آن توصيه كرده اند.
زبان ، اين عضو بسيار كوچك ، كه دامنه فعاليتش از همه اعضاى ديگر حتى از نيروى عقل بشر هم وسيعتر است ، مى تواند حتى محدوده قوه وهم و خيال را نيز در برگرفته ، در قالب كلام و سخن درآورد.
امام سجاد عليه السلام در تعبير زيبايى در دعاى مكارم الاخلاق مى فرمايند:
و ما اءجرى على لسانى من لَفظَةِ فُحش اءو هُجر اءو شَتم عِرض اءو شهادة باطل اءو اغتيابِ مؤ من غائب اءو سَبِّ حاضر و ما اءشبهَ ذلك نطقا بالحمد لك ( صحيفه سجاديه ، ص 113 (دعاى بيستم ).).
((آنچه بر زبانم جارى مى شود از لفظ دشنام يا هرزه يا بدگويى يا گواهى دروغ يا غيبت مومن غايب يا دشنام مومن حاضر و هرچه مانند آنهاست بر گفتار در سپاس و حمد خودت مبدل ساز)).
فحش و بدگويى به مومن ؛ سخنى كه آبروى مومنى را ببرد؛ شهادت باطل ؛ غيبت مومن ؛ فحاشى و بدگويى از مومن همه از مصاديق و موارد سوءاستفاده از زبان است

1 - نمامى

در آيات متعددى به اين رذيله اخلاقى زبان اشاره شده است : هَمّاز مَشّاء بِنَميم ( سوره قلم ، آيه 11.)، كسى كه بسيار عيبجوست و به سخن چينى آمد و شد مى كند. و ويل لكلِّ هُمَزة لُمَزة ( سوره همزه ، آيه 1.)؛ واى بر هر عيب جوى مسخره كننده اى . در تفسير ذيل اين آيات كريمه به سخن چينى و جدايى بين انسانها اشاره شده است . در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد شده است :
اءبغضُكم الى اللّه المَشّائونَ بالنَّميمة ( بحارالانوار، ج 68، ص 383، حديث 17.).
((مغضوبترين افراد نزد خدا كسانى اند كه مبناى زندگى شان را بر نمامى و اختلاف ميان انسان ها قرار داده اند)).
از پيامبر اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده كه خطاب به اصحاب فرمودند:
اءلا اءُخبركم بشرارِكم ؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ، قال : المشّاؤُن بالنَّميمة ، المُفَرِّقون بين الاحِبَّة ( بحارالانوار، ج 72، ص 212، حديث 1.).
((آيا از بدترين افراد به شما خبر دهم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ! حضرت فرمودند: بدترين افراد كسانى اند كه نمامى و سخن چينى مى كنند و بين دوستان جدايى و تفرقه ايجاد مى كنند)).
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، وحید110
۵:۴۱, ۲۴/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #17
آواتار
2 - جدال و خصومت
از ديگر مصاديقى كه مى توان بر آنچه كه حضرت فرموده اند اضافه كرد، جدال و خصومت است .
ايّاكم والمِراء والخُصومَةِ فانَّهُما يُمرِضانِ القلوب على الاخوان ح 300، ج1كافى
((مبادا جدال و خصومت كنيد كه اين دو، قلوب دوستان و برادران را نسبت به يكديگر بيمار مى كند)).
انسان نبايد با ديگران طورى گفتگو كند كه موجب دشمنى بين ايشان فراهم شود. و خلاصه ، بحث و مراء با ديگران نبايد به گونه اى باشد كه به جدال و حرف هاى بى مبنا و بى منطق منتهى شده ، باعث شود كه دلها و قلب هايى كه نسبت به يكديگر صاف و صميمى هستند، مريض و بيمار شوند.
بنابراين ، يكى از مواردى كه در مكتب اخلاقى دين و خاصه در مذهب شيعه ، مورد نهى قرار گرفته است ، پرهيز از اين عمل زشت است .

3 - اهانت
همچنين مى توان مساله اهانت كردن به مومنان و آزار ايشان را با مسخره و استهزا به اين مجموعه اضافه كرد. در سخنى از امام صادق عليه السلام آمده است :
مَن اءَعان على مؤ من بِشَطر كلمة لَقَى اللّه يوم القيامةِ بين عَينَيهَ مكتوب آيس من رحمة اللّه (بحارالانوار، ج 72، ص 148، حديث 3).
((اگر كسى حتى با بيان يك سخن كوتاه ، موجب اذيت و تحقير شخصيّت مومنى شود، روز قيامت هنگام ورود به صحنه محشر اين كلمه بر پيشانى او نقش بسته است كه اين انسان مورد رحمت و مغفرت الهى قرار نخواهد گرفت )).
4- تملق و چاپلوسى
از ديگر مصاديق سوءاستفاده از زبان ، تملق و چاپلوسى است . اين خصوصيت و حالت روحى ، يكى از زشت ترين سيئات اخلاقى است كه عامل بروز و ظهور آن ، معمولا زبان است ، و اصولا در معارف دين هرگونه حركتى كه منتهى به تحقير شخصيّت انسان شود مذموم و ممنوع شمرده شده است .
5 - مدح و ثناى نابجا
امام سجاد عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق به اين نكته عنايت داشته و فرموده اند:
و لا ترفَعنى فى النّاس درجة الا حَطَطتَنى عند نفسى مثلها، و لا تحدِث لى عزّا ظاهرا، الا اءحدَثتَ لى ذِلَّة باطنة عند نفسى بقدَرها( صحيفه سجاديه ، (دعاى بيستم ).).
((خدايا! اگر در اين دنيا به من رفعتى مى دهى ، مقام ، منزلت ، قدرت و شوكت ظاهرى مى دهى ، به همان اندازه هم مرا پيش نفسم كوچك كن . خدايا! اگر به من منزلت و اعتبار اجتماعى عنايت كردى ، مرا از نفس و اشكالات خودم غافل نكن )).

مهم اين است كه انسان ستايش شونده ، به خطاى عمل مداح توجه داشته ، آن حرف ها را واقعا باور نكند. به همين دليل در حالات بعضى از صالحان نوشته اند كه وقتى افرادى مى آمدند در حضورشان تملق مى گفتند و مداحى مى كردند، با خداى خود كه خلوت مى كردند مى گفتند:
اللّهم ان هولاء لا يعرفونى و اءنت تعرفنى (محجّة البيضاء، ج 5، ص 285.).
((خدايا! اينان نمى دانند من كى ام ؛ ولى تو كه مى دانى من كه هستم ، نگذار سقوط كنم )).

سخنى از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
اللّهم اغفرلى ما لا يعلمون ، و لا تؤ اخذنى بما يقولون ، واجعلنى خيرا مما يظنون (محجّة البيضاء، ج 5، ص 285.).
((خدايا! آنچه را كه من انجام داده ام و اين مردم نمى دانند و در مورد آن مرا خوب مى بينند، آن اعمال را درباره من بيامرز؛ و به آنچه كه مردم درباره من مى گويند، مرا مواخذه نكن و مرا بهتر از آنچه كه مردم تصور مى كنند قرار بده )).
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، وحید110
۱:۱۰, ۲۶/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #18
آواتار
راههاى درمان اثرات سوء زبان
حال بعد از اين همه سخن چاره چيست ؟ چه بايد كرد كه سرنوشت دنيا و آخرت ، به دست اين عضو كوچك رقم نخورده و در حقيقت ، مالك آن باشيم .
درمان اين معضل در مطلب دومى است كه امام عليه السلام براى حقوق زبان بيان مى فرمايند:

و اءَمَّا حَقُّ اللِّسان فاكرامُهُ عن الخَنَا و تعويدُهُ على الخير و حملُهُ على الادب و اجمامُهُ الا لموضع الحاجَة و المنفعة للدِّين و الدّنيا و اعفاؤُهُ من الفضول الشَّنعة القليلة الفائدة التى لا يؤ من ضررها مع قلَّة عائدتها(محجّة البيضاء، ج 5، ص 285.).
راه درمان اين بيمارى و علاج اين مشكل اين است كه زبان را به گفتار نيك و زيبايى در سخن عادت دهى و يا دم فروبندى . پس حل مشكل سهل است ؛ يا بايد زبان را به سخن نيك عادت داد؛ يعنى خوب و زيبا سخن گفت و يا اين كه دم فروبست . سخن خوب گفتن بايد به صورت عادت و سنت و طبيعت ثانويه درآيد؛ يعنى همان طور كه ما طبق عادت نفس مى كشيم ، و نفس كشيدن كه تامين نياز طبيعى است به صورت يك عادت تكوينى در بشر درآمده است ، در غير آن صورت ادامه حيات ممكن نيست ، وقتى لب به سخن نيز باز مى كنيم ، بايد به صورت يك عادت ثانويه ، سخن خير، نيك و خوب بگوييم و يا اين كه دم فروبسته ، سخن نگوييم .

اساسا خداوند متعال ، اين توانمندى و قدرت را به انسان عنايت كرده تا به وسيله زبان و قوه ناطقه ، قدرت عقل و انديشه خود را به نمايش بگذارد.
امام عليه السلام در انتهاى حق زبان تعبير مى كنند:
يُعَدُّ شاهد العقل و الدليلَ عليه .

((زبان گواه خرد و انديشه انسان است )).
در واقع بايد يا زبان را به خير باز كند، يا دم فروبسته و سكوت كند، به گفته شاعر:چون ندارى مايه ، از لاف سخن خاموش باش خنده ، رسوا مى نمايد پسته بى مغز را


به تعبير اميرالمومنين عليه السلام :
المرء مخبوء تحت لسانه ( نهج البلاغه ، ص 202، حكمت 148، ص 222، حكمت 392.).
((شخصيّت انسان در زبانش نهفته است )).تا مرد، سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد

((مصباح الشريعة )) در ادامه اين سخن اميرالمومنين عليه السلام روايتى نسبتا طولانى نقل كرده ، كه انصافا سخن قابل توجهى است .

المرء مخبوء تحت لسانه ، فَزِن كلامك و اعرِضهُ على العقل ؛ فان كان للّه و فى اللّه فتكلَّم به و اءن كان غير ذلك فالسكوتُ خير منه ؛ فليس على الجوارح عبادة اءخفَّ مؤ ونة و اءفضل منزلة و اءعظم قدرا عند اللّه من الكلام فى رضا اللّه و لوجهه و نشر آلائه و نعمائه فى عباده ؛ اءلا ترى اءنّ اللّه عزوجل لم يجعل فيما بينه و بين رسله معنى يَكشفُ ما اءسرَّ اليهم من مكنونات علمه و مخزونات وحيه غير الكلام ؛ و كذلك بين الرسل و الامم ؛ فثبت بهذا اءنَّه اءفضل الوسائل و اءلطف العبادة ، و كذلك لا معصية اءشغلَ على العبد و اءسرع عقوبة عند اللّه و اءشدها ملامة و اءعجلها سَاءمَة عند الخلق منه و اللسان ترجمان الضمير و صاحب خبر القلب و به ينكشف ما فى سرِّ الباطن و عليه يُحاسب الخلق يوم القيامة و الكلام خَمر يُسكِرُ القلوب و العقول ما كان منه لغير اللّه ؛ و ليس شى ء اءحقُّ بطول السِّجن من اللِّسان (مصباح الشريعه ، ص 260 - 262.).
((شخصيّت انسان در زبانش نهفته است پس كلامت را بسنج و آن را به عقل عرضه دار، پس اگر در راه رضاى الهى بود، آن را به زبان جارى كند و اگر اين طور نبود، سكوت بهتر از تكلم است . در همه اعضا و جوارح ، عبادتى آسانتر، كم مايه تر، اما پرمنزلت تر و ارجمندتر از بستن زبان يافت نمى شود؛ زيرا عبادت يا به سكوت است ، يا به سخنى كه منظور از آن رضاى خدا و نشر نعمت ها و آلاء الهى باشد. خداوند براى كشف اسرار علم و مكنونات و خزائن وحى خود ابزارى جز سخن گفتن قرار نداده است ؛ يعنى اگر كسى خواهان ورود به گنجينه علم الهى و اسرار وحى باشد، سخن بهترين وسيله است . واسطه بين پيامبران الهى و امت ها نيز سخنورى بوده است . پس ‍ معلوم مى شود كه بهترين و پرفضيلت ترين وسيله و لطيف ترين و شيرين ترين عبادت ، سخن و كلام است و از آن طرف هيچ معصيتى سنگين تر از سخن ، نزد خدا نيست )).

خلاصه اين كه زبان بيانگر اندرون و ضمير انسان است ؛ آنچه كه در دل مى گذرد به وسيله زبان بروز و ظهور پيدا مى كند و خداوند در روز قيامت محاسبات خلق را بر مبناى سخن و زبان قرار داده و هيچ عضوى از اعضاى بدن ، براى زندانى بودن شايسته تر از زبان نيست . بايد زبان را زندانى و مهار كرده ، در كنترل خويش قرار داد. سر آن امرى است كه ما در معارف دين نسبت به رعايت سكوت ، دم فرو بستن و سخن نگفتن مى بينيم .
در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:

مَن صَمَتَ نجا(مشكاة الانوار، ص 302، حديث 938، محجّة البيضاء، ج 5، ص 192.).
((سكوت ، موجب نجات است )).

در سخن ديگرى از حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم نقل شده است :
نجاةُ المؤ منِ فى حفظ لسانه (كافى ، ج 2، ص 114، حديث 9.).

((نجات مومن در سكوت و حفظ زبان است )).
حضرت در بيان ديگرى مى فرمايند:
مَن كفِّ لسانه سَتَرَ اللّه عورته (مشكاة الانوار، ص 302، حديث 940، محجّة البيضاء، ج 5، ص 194.).

((اگر كسى زبان فروبندد، خداوند عيوب او را مستور مى دارد)).[align=CENTER]دو چيز طيره عقل است ، دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، وحید110
۵:۳۱, ۲۷/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #19
آواتار
فوايد سكوت
فايده اول :

سكوت ، موجب پنهان ماندن عيب ها و اشكالات انسانى است .
از پيامبر اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده است كه فرمودند:
رحم اللّه عبدا تكلم خيرا فغنم اءو سكت فسَلِمَ( محجّة البيضاء، ج 5، ص 194.).

((خداوند رحمت كند بنده اى را كه سخن خيرى بگويد و سودى ببرد، و اگر سخن خيرى براى گفتن ندارد، سكوت كند كه سالم مى ماند)).
فايده دوم :
در معارف دين سكوت به عنوان يك عبادت تلقى شده است ، از حضرت رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است :
اءلا اءُخبركم باءَيسر العبادة و اءهونِها على البدن ، الصَمتُ و حسن الخلق ( محجّة البيضاء، ج 5، ص 194.).

((آيا به شما بگويم كه چه عبادتى ساده ترين عبادت هاست ؟ سكوت و خوش اخلاقى )).
فايده سوم :
سكوت نه تنها عبادت است ، بلكه تجارت و ضامن سلامت است ، از امام صادق عليه السلام روايت شده است :
الصُمتُ... مفتاح كل راحة منَ الدُّنيا و الاخرة (بحارالانوار، ج 68، ص 284، حديث 38.).

((سكوت ، كليد هر راحتى در دنيا و آخرت است )).
فايده چهارم :
سكوت ، موجب آرامش انديشه و فكر انسان است ، از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
السكوت راحة للعقل (بحارالانوار، ج 68، ص 276، حديث 6.).

((سكوت ، مايه آرامش فكر و عقل انسان است )).
بسيارى از آنچه در فوايد سكوت بيان شده در نصايح لقان عليه السلام نيز آمده است ؛ در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه لقمان عليه السلام خطاب به فرزندش مى گويد:
يا بُنَىَّ ان كنت زعمت اءَنَّ الكلام من فضة فانَّ السكوت مِن ذَهَب (كافى ، ج 2، ص 114، حديث 6.).

((پسرم ! اگر گمان مى كنى سخن از جنس نقره است ، پس بدان كه سكوت از جنس طلاست (و يقينا انسان تاجر و عاقل ، طلا را بر نقره ترجيح مى دهد)).
حضرت اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
مَن كَثِرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطاؤُه ( نهج البلاغه ، ص 218، حكمت 329.).

((پرگويى و زياده گويى ، باعث كثرت خطا و اشتباه مى شود)).
فقط يك جا كلام زياد استثنا شده است :
لا تكثروا الكلام فى غير ذكر اللّه (كافى ، ج 2، ص 114، حديث 11.).

((زياده سخن مگوييد؛ مگر در ذكر خدا)).
لذا امام سجاد عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق فرموده اند:

و ما اءجرى على لسانى من لفظة فحش اءو هجر اءو شتم عرض اءو شهادة باطل اءو اغتياب مؤ من غائب اءو سبِّ حاضر و ما اءَشبه ذلك نطقا بالحمد لك و اغراقا فى الثناء عليك و ذهابا فى تمجيدك و شكرا لنعمتك و اعترافا باءحسانك و اءحصاء لِمِننك (صحيفه سجاديه ، (دعاى بيستم )).
((خدايا! به جاى هرزه گويى ، بدگويى ، گواهى دروغ ، غيبت انسان مومنى كه غايب است ، دشنام به مومنى كه حاضر است و هرچه كه مصداق سوءاستفاده از زبان است ، مرا موفق كن كه گفتارم در سپاس تو و اغراق در ستايش تو و تمجيد تو و شكرگزارى نعمت تو و اعتراف به نيكى هايى كه به من كردى و شمارش منت هاى تو، باشد)).
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، سدرة المنتهی ، وحید110
۵:۰۴, ۲۸/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #20
آواتار
4 - حق گوش

و اءَمَّا حَقُّ السَّمع فتنزيهُهُ عن اءَن تَجعَلهُ طريقا الَى قلبكَ الا لِفَوهَة كريمَة تُحدثُ فى قلبك خيرا اءَو تُكسبُ خُلُقا كريما فَاِنَّهُ بابُ الكَلامِ الى القلبِ يؤِدَّى به ضُرُوبُ المعانى على ما فيها من خير اءَو شرّ ولا قوّةَ الا باللّه .

((و اءَمَّا حق گوش ، بازداشتن آن از شنيدن غيبت و هر چيزى كه شنيدنش ‍ ناروا و حرام است ؛ و پاكيزه داشتن آن براى سخنانى كه دل را سرشار از خير و خوبى مى كند؛ و اخلاق كريمه و بزرگوارى را به انسان مى آموزد؛ زيرا گوش دريچه ورود كلمات و سخنان به دل است و از طريق آن اقسام مفاهيم خير و شر، به جان ها مى رسد)).
كلام را در تبيين و تفسير فرمايش امام عليه السلام از همين فراز پايانى سخن ، آغاز مى كنيم ؛ ورودى هاى قلب و فكر انسان براى درك مفاهيم و معانى ، يكى گوش و ديگرى چشم است . همان گونه كه خروجى براى انتقال معانى و مفاهيم زبان است .

تعبير صريح امام عليه السلام درباره قوه سامعه و گوش اين است كه فانّه باب الكلام الى القلب از آن جايى كه جايگاه دل ، مغز، قلب ، فكر و انديشه انسانى پاك و مقدس است ، مكتب تربيتى اسلام نسبت به صيانت و پاكيزه نگه داشتن اين جايگاه ، به هر وسيله و ابزار ممكن به شدت سفارش ‍ شده و از آلوده شدن آن به پليدى ها نهى فرموده است ، در اين باره روايات فراوانى وارد شده است :
صيامُ القلبِ عن الفكر فى الآثامِ، اءفضلُ من صيام البطن عن الطَّعامِ( تصنيف غررالحكم ، ص 176، حديث 3365.).

((اهميت پاكيزه نگه داشتن فكر و انديشه از آلودگى ها بيشتر از روزه گرفتن معمولى يعنى استنكاف از خوردن و آشاميدن است )).
در كلام معروفى از عيسى بن مريم عليه السلام آمده است كه فرمود:

انّ موسى نبىَّ اللّه عليه السلام اءَمَرَكُم اءَن لا تَزنُوا، و اءَنا آمُرُكم اءَن لا تّحَدِّثوا اءَنفسكم بالزِّنا(بحارالانوار، ج 14، ص 331، حديث 71.).
((موسى بن عمران عليه السلام شما را امر كرد كه گرد عمل خلاف و گناه زنا نگرديد. من شما را فرمان مى دهم كه حتى ذهن و انديشه خود را به گناه زنا آلوده نكنيد)).

پس در معارف دين نگهبانى دل و فكر از انديشه گناه و خلاف هم مورد عنايت است .
در تفسير آيه فلينظر الانسان الى طعامه (سوره عبس ، آيه 24.) وارد شده كه : اءى علمُهُ الَّذى ياءخذ عمَّن ياءخذُهُ(فسير صافى ، ج 5، ص 287.) انسان بايد به آنچه كه از ديگران ياد مى گيرد توجه كند و بداند كه جايگاه اين سخنان كجاست و به همان ملاك ، راه هاى ورود به آن آستان نيز بايد منزه و پاكيزه بماند و طريق پاكيزه نگه داشتن اين راه هاى ورودى فكر و انديشه ، يكى گوش است و ديگرى چشم .

امام سجاد عليه السلام به دو مطلب اشاره دارد؛ اول اين كه اين باب را براى ورود همه سخنان خير، خوب و آموزنده باز نگه دارد؛ دوم اين كه گوش را به روى آنچه كه ناروا، ناپسند، مذموم و حرام است ببندد.
در اين ميان ، در كلام امام عليه السلام غيبت به عنوان نمونه يادآورى شده است كه توضيح داده خواهد شد، علاوه بر اين كه سخن امام عليه السلام مثل همه سخنان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام برگرفته از منبع وحى است ، در قرآن مجيد آمده است :
واللّه اءَخرجَكم من بطون اءُمَّهاتكم لا تعلمون شيئا و جعل لكم السَّمع و الابصار و الافئِدةَ لعلَّكم تَشكُرون ( سوره نحل ، آيه 78.).

[size=medium]((شما درحالى از مادر متولد شديد كه هيچ نمى دانستيد. خداوند ابزار يادگيرى و دانستن يعنى گوش ، چشم ، فكر و انديشه را در اختيار شما قرار داد تا شكر نعمت هاى او را به جاى آوريد)).

شكر نعمت هاى الهى در گرو استفاده صحيح و معقول از آنها است . اين معنى و مفهوم شكر است كه با گوش و چشم مواعظ و مناظر را بشنود و ببيند و با دل و انديشه ، تعقل كند. پس در گام اول بايد اين در را به روى سخنان خير و معارف تربيتى باز بگذارد.
فبشِّر عباد # الَّذين يستمعون القول فيتَّبعون اءَحسَنَهُ( سوره زمر، آيه 17 و 18.).
((به بندگان من كه سخنان را شنيده و از ميان شنيده ها بهترين را انتخاب مى كنند بشارت بده )).

[size=medium]بنابراين رسيدن به سعادت ، مرهون استفاده صحيح از گوش و نيروى شنوايى است ، در آيه شريفه نيز به اين نكته اشاره شده است .

بعد از اين مقدمه كوتاه تصور نمى شود كه در ميزان كارآيى و اهميت اين وسيله ارزشمند خدادادى ، كسى ترديد داشته باشد؛ كه قوه سامعه در سرنوشت انسانها هم در مسائل فردى و هم در مسائل اجتماعى ، هم آنچه مربوط به دنياى انسان و هم آنچه مربوط به آخرت اوست چه مقدار تاثير دارد. تاريخ حتى حربه مشركان صدر اسلام را، در بستن گوش براى نشنيدن پيام وحى ثبت كرده است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، وحید110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  خطرناکترین رساله در بین ایرانی ها mohsenmeamar 1 1,373 ۱۶/دی/۹۴ ۲۳:۵۵
آخرین ارسال: Bamdaad
Photo کلام جاودان علي عليه السلام: عمار رهبری 2 1,601 ۲۲/اردیبهشت/۹۳ ۱۶:۵۳
آخرین ارسال: HermeS
  درباره امام علي النقي (عليه السلام) و اهانت عده اي سخيف مصطفي مازح7610 0 1,380 ۱۳/اردیبهشت/۹۳ ۸:۴۸
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  سفارش‌هاى عيسى بن مريم(عليه السلام) به حواريون مصباح 5 2,497 ۱۶/مهر/۹۲ ۱۹:۱۹
آخرین ارسال: Imam12
  شيعه از منظر امام صادق(عليه السلام) پرنیان 6 3,524 ۱۱/شهریور/۹۲ ۱۲:۱۰
آخرین ارسال: پرنیان
  هفت شاخص روزه واقعی از دیدگاه امام سجاد (علیه السلام) ali0077 0 1,286 ۱۵/تیر/۹۲ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: ali0077
  نهضت بزرگ علمى باقر العلوم عليه السلام ** faateme-313 1 1,438 ۲۴/بهمن/۹۱ ۱:۳۲
آخرین ارسال: faateme-313

پرش در بین بخشها:


بالا