| نظرسنجی: میزان آشنایی شما با رساله حقوقی امام سجاد ( ع ) این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| قبلا خوانده ام | ![]() ![]() |
3 | 75.00% |
| تازه آشنا شدم | ![]() ![]() |
0 | 0% |
| میدانستم اما نخوانده بودم | ![]() ![]() |
1 | 25.00% |
| تمام | 4 رأی | 100% | |
|
متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام
|
|
۰:۳۸, ۲۵/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
الحمد للّه ربُّ العالمين و صلى اللّه على سيدنا محمد و آله الطاهرين و لَعنَة اللَّه عَلَى اءَعدائهم اجمعين . با سلام خدمت تمام دوستان و جویندگان حق و عدالت. در ابتدا یک آشنایی مختصر از امام سجاد ( علی بن الحسین (ع )) بنابر قول مشهور ولادت آن حضرت در سال 38 ه . ق و بنا به نقل ديگرى در سال 36 ه . ق مى باشد و مورّخان با اختلاف اقوال روز ولادت آن حضرت را پنجم شعبان و نيمه جمادى الثانى ذكر كرده اند. بنابر قول مشهور، مادرش شهربانو نام دارد و سلامه يا غزاله نيز گفته اند، كه مورخان نوعا اين خانم را دختر يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى دانسته اند. براى موضوع بحث ما هيچ يك از اين دو نكته شايان توجه نيست ؛ اگرچه هر يك در جاى خود، شايسته تحقيق و بررسى است ، ولى مهم اين است : كسانى كه در ولادت آن حضرت ، قول سال 38 ه . ق و اين كه شهربانو دختر يزدگرد است را تضعيف كرده اند، دليل متقن و محكمى براى مدعايشان ندارند و آنچه كه ذكر نموده اند، وجوه استحسانى و قابل جواب است ؛ بنابراين دليلى وجود ندارد كه ما نظر مشهور مورخان را، چه درباره سال ولادت و چه درباره مادر آن حضرت نپذيريم . برجستگى عمده در تاريخ زندگى امام سجاد عليه السلام همان روزهاى آغازين محرم سال 61 ه . ق است و از همان ايام است كه نام و ياد آن حضرت ، در تاريخ مورد توجه قرار گرفته است ، كه از اين منظر نيز به واقعه عاشورا و جايگاه حضرت در آن ايام به طور مستقيم نخواهيم پرداخت ؛ گرچه اين مطلب هم به طور مستقل شايسته بحث و بررسى است . آنچه كه ما در مقام نقل و تحقيق آن هستيم ، بيان گوشه اى از تجلّى شخصيّت آن حضرت بعد از واقعه عاشورا، تا زمان وفات است كه اگر تاريخ شهادت امام سجاد عليه السلام را سال 95 ه .ق بدانيم ، يك دوره 35 ساله بسيار پرماجراست ، كه در حقيقت مى خواهيم نور وجود حضرت را در آن روزگار تيره و تار، كه هر روزش تاريك تر از روز قبل است ، دريابيم . متن رساله حقوق امام سجاد عليه السلام در كتابهاى فراوانى نقل شده است ، در بعضى از آنها با تفاوت كم و يا جابجايى بعضى از كلمات بر مى خوريم ، اما مرجع ما كتاب شريف ((تحف العقول )) است . 1 -[b] حق اللّه فاءَمَّا حَقُّ اللّه الاكبر فانّك تعبده لا تُشرك به شيئا فاذا فَعَلتَ ذلك باخلاص جَعَلَ لَكَ عَلى نَفسِهِ اءَن يَكفِيَكَ اءَمر الدُّنيَا وَالاخِرَةِ و يحفظ لك ما تحبّ منها. ((و اءما حق بزرگتر خداوند آن است كه او را بپرستى و چيزى را شريك او قرار ندهى و اگر از روى اخلاص چنين كنى ، خدا بر خود مقرر كرده كار دنيا و آخرت تو را به عهده گيرد و آنچه از آن بخواهى برايت نگه دارد)). در آغاز بيان اين حق و رسيدن به نتيجه بسيار مهم آن ؛ يعنى حل و فصل همه كارهاى دنيا و آخرت كه مطلوب همه انسانهاست ، دو مطلب بايد روشن شود، نخست : كلمه عبادت ؛ و دوم : كلمه اخلاص . انشا الله ادامه دارد ... |
|||
|
| آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۰۸, ۱۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #81
|
|||
|
|||
|
سلام
حقوق استاد نسبت به دانشجو 2 - سكوت و فراگيرى مطالب نكته ديگرى كه در فرمايش امام سجاد عليه السلام به عنوان حق دوم عالم و معلم ذكر شده اين تعبيراتست و حسن الاستماع اليه وقتى در محضر اوست ، سراپا گوش باشد، سخن او را خوب بشنود و خوب تلقى كند. اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند: اذا جَلَستَ الى العالم فكُن على اءَن تَسمَعَ اَحرَصَ منك على اَن تقول و تعلم حسن الاستماع كما تعلم حسن القول و لا تقطع على احد حديثه مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 51، حديث 10173 وقتى در پيشگاه عالم و استاد قرار مى گيرى ، بر شنيدن حريص تر باش تا سخن گفتن ؛ چون عادتى در بعضى افراد هست كه اگر در مجلسى ؛ گر چه مجلس بزرگان و استادان شركت كنند به حرف زدن و اظهار فضل كردن حريص ترند، اما حضرت اميرالمومنين عليه السلام به متعلم توصيه ميكند كه در محضر استاد، شنيدن براى تواضع است ؛ بنابراين نسبت به شنيدن حريص باش ؛ ولع داشته باش كه از او بشنوى چون فرصت كوتاه است ؛ پس خوب استماع كردن را فرابگير. بعضى فكر مى كنند كه فقط سخنرانى و خوب حرف زدن را بايد از ديگران ياد گرفت ، معلوم مى شود كه خوب شنيدن هم يك امر آموختنى است و انسان بايد خود را بر حسن استماع ، تعليم دهد. خوب گوش دادن و خوب فهميدن از امورى است كه رعايت آن در محضر استاد ضرورى است و حسن استماع ، اداى حق اوست . راه حسن استماع را حضرت اميرالمومنين عليه السلام بيان مى كنند: لا تقطع على احد حديثه وقتى او سخن مى گويد، كلام او را قطع نكنى و اين راه و رسم علم آموزى و رعايت حق استاد است . در سخن ديگرى از امام صادق عليه السلام به نقل از پدر بزرگوارشان امام باقر عليه السلام آمده است كه فرمودند: جاء رجل الى النبى صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فقال : يا رسول اللّه ! ما حقُّ العلم ؟ قال : الانصات له ، قال : ثم مه ؟ قال : الاستماع له ، قال : ثم مه ؟ قال : الحفظ له ، قال : ثم مه ؟ قال : ثمَّ العمل بِهِ، قال : ثمَّ مَه ؟ قال : ثمَّ نَشره بحارالانوار، ج 2، ص 28، حديث 8. ((كسى به حضور رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شرفياب شد و عرض كرد: هر چيزى در عالم حقوق و قواعدى دارد؛ نزد شما حق علم چيست ؟ فرمودند: وقتى در محضر علم و عالم مى نشينى ساكت باشى . بعد سؤ ال كننده مى پرسد كه اگر سكوت كردم حق علم ادا شده است ؟ حضرت فرمودند: حق دوم اين است كه خوب آن مطلب علمى را بشنوى . سوال كرد: بعد از استماع چه بايد كرد؟ فرمودند: آن مطلب را خوب حفظ كنى و فراگيرى . سوال كرد: بعد چه كنم ؟ فرمودند: بعد به آموخته هايت عمل كنى . گفت : بعد از عمل چه كنم ؟ فرمودند: به ديگران بياموزى )). در سخن ديگرى از حضرت اميرالمومنين عليه السلام ذكر شده است كه مخاطب آن نه تنها عالمان ، بلكه دانش آموزان ، دانشجويان و طلاب نيز هستند. حضرت مى فرمايند: يا طالب العلم ! انَّ لِلعَالِمِ ثَلاثَ عَلامَات : العِلمَ و الحِلمَ و الصَّمتَ و لِلمتكلِّفِ ثلاث علامات يُنازِعُ مَن فَوقه بِالمَعصِيَةِ و يظلم من دونه بِالغَلبة و يُظاهر الظّلمة كافى ، ج 1، ص 37، حديث 7 اى طالب علم ! اى كسى كه در مسير فراگيرى علم هستى ! اگر مى خواهى ببينى عالم كيست ؟ يا خودت به مرحله اى عالى از علم رسيده اى يا خير، اين سه نشانى را بايد پيدا كنى : يكى آن كه آموخته هايت به حد كمال رسيده باشد؛ ديگر آن كه به زينت حلم و بردبارى مزين شده باشد و سوم سكوت در محضر عالم است . كه سكوت مقدمه استماع و آموزش و فراگيرى است . و در ادامه سخن مى فرمايند: علامت كسى كه عالم نيست و خود را به زحمت در عداد علما قرار داده است ، اين است كه نسبت به معلم ، مربى و مافوق خود عاصى ، گناهكار و طاغى است ؛ حرمت او را نگه نمى دارد؛ سخن او را نمى شنود و نسبت به او فرمانبردار نيست . از طرفى با شاگرد و مادون خود با قهر، غضب و غلبه برخورد مى كند و علامت سوم اين كه ظالمان و ستمگران را حمايت و پشتيبانى مى كند. به هر حال ، نكته مهمى كه از فرمايش امام عليه السلام استفاده مى كنيم اين است كه حسن استماع از حقوقى است كه بايد نسبت به استاد و معلم رعايت شود؛ كه البته نفع آن به متعلم ، دانش آموز و دانشجو برمى گردد. |
|||
|
|
۱۸:۵۲, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #82
|
|||
|
|||
|
سلام
حقوق استاد نسبت به دانشجو 3 - حضور و تشرف به محضر استاد حق سومى كه در بيان امام عليه السلام آمده است : والاقبال عليه اصلا امام تشويق مى كند براى آموختن به سوى او بروى ؛ به محضر او تشرف شوى و نسبت به او اقبال داشته باشى . به قدرى اين نكته قابل توجه است كه در كلمات معصومين عليهم السلام حتى نگاه كردن به استاد را عبادت مى دانند: ... و النظر الى وجه العالم عبادة ( من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 132، حديث 556). ((نگاه كردن به صورت عالم ، عبادت است )). يا در سخن ديگرى كه تشويق آميزتر از اين عبارت كلى است و از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است فرمودند: النَّظر الى وَجهِ العَالِم خَير لَك مِن عِتقِ اَلفِ رَقَبَة ( مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 152، حديث 10529.). ((ارزش نگاه كردن به صورت عالم و استاد بيشتر از آزاد كردن هزار برده و بنده است )). يكى از كارهاى پرارزشى كه در شرع مقدس مورد توصيه قرار گرفته و ان شاءاللّه در حقوق مالك و عبيد بحث خواهيم كرد، آزاد كردن انسان هايى است كه در اسارت ديگران قرار دارند؛ مخصوصا اگر در قيد مالكيت كفار قرار داشته باشند. بنابراين كفاره بسيارى از گناهانى كه اتفاق مى افتد، آزاد كردن رقبه و انسان هايى است كه در قيد عبوديت ديگران هستند. رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند: نگاه كردن به عالم از آزاد كردن هزار برده و بنده ، بافضيلت تر و خيرش براى تو بيشتر است . بنابراين رفتن به محضر عالم اداى حق اوست و هنگامى كه به محضر او رفتى ، بايد او را يارى كنى . |
|||
|
۱۹:۵۳, ۱۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #83
|
|||
|
|||
|
سلام
حقوق استاد نسبت به دانشجو 4 - يارى و كمك خواستن در فراگيرى علم والمعونة له على نفسك فيما لا غنى بك عنه من العلم . او را يارى كنى تا بتواند تو را آموزش دهد. چگونه بايد او را يارى كرد؟ و انسان به چه چيزهايى نياز دارد؟ به چه علومى نياز دارد؟ اين بحثى است كه ان شاءاللّه در مباحث بعد درباره آن سخن خواهيم گفت . اما كيفيت يارى كردن استاد؛ باءَن تُفَرِّغَ له عقلك عقل و انديشه ات را كه نيروى خدادادى است كه ذات ذوالجلال ربوبى در اختيار تو گذاشته ، فارغ كنى ، فهم و زيركى خويش را به كارگيرى ، و دل را پاكيزه كنى ؛ كه اينها نكته هاى دقيقى است كه بايد توضيح و تفسير شود. در سخن مفصلى كه قبلا به آن پرداختيم از مولا اميرالمومنين عليه السلام نقل شد كه فرمودند: العلم امام العقل و العقل تابعه (كافى ، ج 1، ص 166، حديث 7). ((علم براى عقل ، سمت امامت و پيشوايى دارد و عقل تابع علم است )). ترقى علم ، درگرو وجود گوهر عقل است . حال چگونه مى شود اين عقل و فهم را به كار گرفت ؟ بيانش در سخن امام سجاد عليه السلام اين است : بترك اللَّذَّات و نقص الشَّهَوَات . همان طور كه عبادت قلب و نماز پنهانى ، وسيله تقرب نهانى انسان با ذات اقدس ربوبى است و نماز، وظيفه جوارح ظاهرى انسان است و جز با طهارت ظاهرى تحقق پيدا نمى كند، عبادت باطن و نماز نهانى (عقل ) نيز جز با طهارت از خباثت درونى محقق نمى شود؛ و اين كلام رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم كه مى فرمايند: بُنِىَ الدِّينُ على النَّظافَةِ( محجة البيضاء، ج 1، ص 281). ((مبناى دين بر نظافت ، نزاهت و پاكيزگى است )). اين نظافت ، هم نظافت ظاهرى است و هم نظافت باطنى و سرّ اين كه قرآن مى فرمايد: انَّمَا المشركون نجس ( سوره توبه ، آيه 28) اين است كه اين نجاست منحصر به نجاست ظاهرى نيست ؛ چراكه نجاست ظاهرى با تطهير قابل پاك شدن است . اين نجاست ، نجاست باطنى و جوهرى بشر است . همان گونه كه در بعضى از روايات آمده است كه فرمودند: فان الملائكة لا تدخل بيتا فيه كَلب (بحارالانوار، ج 62، ص 53، حديث 15). ((ملائكه الهى در خانه و اتاقى كه سگ وجود داشته باشد وارد نمى شوند)). مقدسات الهى در دلى كه آلوده به حيوانيت و درنده خويى است وارد نمى شوند. بنابراين توصيه شده است كه نيت علم آموزى بايد نيتى منزه و پاكيزه باشد و قلب و دل كه جايگاه هبوط و نزول علم و دانش است بايد از همه شوائب تطهير و پاك شود. امام باقر عليه السلام مى فرمايند: مَن طلب العلم ليباهى به العلماء او يمارى به السفهاء او يصرف به وجوه الناس اليه فليتبوا مقعده من النار ان الرئاسة لا تصلح الا لاهلها(كافى ، ج 1، ص 47، حديث 6، مستدرك الوسايل ، ج 11، ص 382، حديث 13315). ((كسى كه علم را براى اين بياموزد كه بر ساير علما و دانشمندان مباهات و مفاخره كند يا در مجلس افراد بى سواد موجب فخرفروشى و مراء و مجادله آنها باشد؛ يا علم بياموزد كه ديگران را به خود متوجه كند؛ در حقيقت براى رياست طلبى و مقام و موقعيت هاى دنيوى علم بياموزد در قيامت جايگاهش در آتش است ؛ چون رياست را خداوند فقط براى اهلش قرار داده است )). آيه شريفه قرآن مى فرمايد: تلك الدَّار الاخرةِ نجعلها للذين لا يريدون علوّا فى الارض و لا فسادا( سوره قصص ، آيه 83.). ((خانه آخرت را براى كسانى قرار داده ايم كه دلهاى پاك دارند؛ اراده علو در روى زمين ندارند، نه اين كه علو طلبند، حتى اراده فساد و مقام خواهى ندارند)). وقتى چنين شرايطى به وجود آمد، وصول به مقامات ، درجات و كمالات معنوى و از آن جمله علم آسان مى شود كه علم گوهر معنوى الهى است و فقط به وسيله دلهاى خالص ، منزه و پاكيزه كسب مى شود. در سخن ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: مَن اَراد الحديث لمنفعة الدنيا لم يكن له فى الاخرة نصيب و من اراد به خير الاخرة اَعطَاهُ اللّه خير الدنيا و الاخرة (كافى ، ج 1، ص 46، حديث 2، وسايل الشيعه ، ج 27، ص 78، حديث 33249.). ((كسى كه علم را براى نفع دنيوى و مادى بياموزد، حظ و بهره او از علم همان انگيزه و هدفش خواهد بود؛ اما اگر كسى براى رسيدن به مقامات اخروى به آموزش علم مشغول شود، خداوند هم خير دنيا را به او عنايت خواهد كرد و هم او را به هدفش كه خير آخرت باشد نايل خواهد كرد)). اساسا انسان كه براى آموزش علم اقدام مى كند بايد نيت و انگيزه خود را خالص و پاك كند. خير رساندن به ديگران يكى از ارزش هاى اخلاقى است كه بدان توصيه شده است : ان اللّه سبحانه يحب اءن تكون نية الانسان للناس جميلة (تصنيف غررالحكم ، ص 253، حديث 5320). ((خدا دوست دارد كه نيت انسان ها در مورد ديگران خير، خوب و جميل باشد)). انسان نبايد براى اين كه موفق به تخريب زندگى دنيوى يا اخروى مردم شود علم بياموزد؛ يا با اتكا به نيروى علم خود، شرايط نامساعدى براى زندگى دنيوى مردم فراهم كند؛ و يا آنها را به وادى گمراهى و ضلالت در اعتقادات و معنويات سوق دهد. |
|||
|
|
۱۲:۰۷, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #84
|
|||
|
|||
|
سلام
سفارش و تاكيد به يادگيرى فقه دين [b]حال سوال اين است كه واقعا علم مورد نياز بشر چه علمى است ؟ در فرمايشى از امام باقر عليه السلام كه به مناسبت هاى مختلف بيان مى شود آمده است كه فرمودند: الكمال كلُّ الكمال التَّفَقُّه فى الدّين و الصّبر على النّائبة و تقدير المعيشة (كافى ، ج 1، ص 32، حديث 4). همه كمال نه مرتبه و رتبه اى از آن ، بلكه وصول به كمال تام و تمام مرهون دستيابى به سه مرحله است : يكى فقاهت در دين ، علم دين و فهم دين به همه سعب و شقوق آن ؛ ديگر فراگيرى علم اخلاق ، تا بداند در حوادث زندگى چگونه با ناملايمات برخورد كند؛ يكى ديگر هم علم اقتصاد و شيوه زندگى كردن . كه اگر كسى آنها را فرا بگيرد، به همه مراحل كمال رسيده است . از حضرت اميرالمومنين عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: العلم علمان : علم الاديان و علم الابدان (بحارالانوار، ج 1، ص 220، حديث 52). ((علم دو گونه است : علم پزشكى و علم دين )). يعنى آنچه كه براى حيات دنيوى مورد نياز انسان هاست ، علم پزشكى است ، و آنچه كه براى تامين سعادت و حيات اخروى مورد نياز است ، علم دين است . گفته شد كه شرافت ، ارزش و اعتبار هر علم به شرافت ذاتى است ؛ چون انسان را از تاريكى جهل بيرون مى كشد و او را از نادانى نجات مى دهد. حال اگر موضوع علم ، دنيا، ماديات و جسم انسان باشد، همان قدر و منزلت موضوع خود را خواهد داشت و آنچه كه به روح و تربيت و تعالى جنبه معنوى و سعادت اخروى و منزل ابدى و جايگاه خلود انسان مى پردازد، ارزش و اعتبار آنها را كسب خواهد كرد. بنابراين در روايات ، بيشترين اهتمام و ارزش را براى علم فقه و فهم دين قائل شده اند؛ نه فقه به معناى مصطلح امور عبادى و مكاسب خاص ، بلكه همه رشته هاى دينى و فقاهت در اساس دين . در سخنى از موسى بن جعفر عليه السلام نقل شده است كه حضرت فرمودند: دخل رسول اللّه صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّمَّلمسجد فاذا جماعة قد اطافوا برجل فقال ما هذا فقيل علّامة فقال و ما العلّامة فقالوا له اَعلَمُ النّاس بانساب العرب و وقائعها و ايَّام الجاهليّة و الاَشعار و العَرَبيَّة قال فقال النّبى صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم ذاك علم لا يضرّ مَن جهله و لا ينفع مَن علمه ثم قال النبى صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم انما العلم ثلاث آية محكمة او فريضة عادلة او سنَّة قائمة و ما خلاهنَّ فهو فضل (كافى ، ج 1، ص 32، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 17، ص 327، حديث 22682.). ((پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد مسجد شدند و ديدند عده اى دور مردى اجتماع كرده اند. فرمودند: موضوع چيست ؟ عرض كردند: اين مرد دانشمند است . حضرت فرمودند: در چه علمى ؟ گفتند: اين شخص علم انساب را خوب مى داند. تاريخ وقايع زندگى مردم و دورانهاى مختلف مردم را مى داند. روزگار جاهليت و حوادث آن را خوب مى شناسد و ضمنا به اشعار و ادبيات هم تسلط دارد. پيامبر بعد از اين كه اين تعرف و توصيف را شنيدند، فرمودند: اين علومى كه اين شخص داراست ؛ يعنى علم انساب ، تاريخ و ادبيات ، علومى است كه اگر كسى نداند ضررى نخواهد كرد و اگر هم بداند منفعت چندانى براى او ندارد؛ آن علمى كه نافع است و مصداق علم است عبارت است از آيه محكمه كه همان علم به قرآن و آيات وحى و تفسير و فهم كمال خدا و فريضه عادلانه است آن چيزى است كه انسان را به راه و رسم صحيح زندگى آشنا مى كند و اخلاق و سلوك صحيح زندگانى را به انسان مى آموزد. ديگرى هم آشنايى با احكام و فرامين الهى است ؛ و غير از اين سه علم ، ساير رشته هاى علوم ، فضيلت و ارزش است )). اگر كسى داراى اين مراتب و آگاهى بود ارزشمند است ؛ اما علم مورد نياز، منحصر به همين سه مقوله است ، بنابراين در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه : اذا اراد اللّه بعبد خيرا زهَّده فى الدنيا فقَّهه فى الدين و بصَّره عيوبها(كافى ، ج 2، ص 130، حديث 10.). ((اگر خدا نسبت به كسى اراده خير فرموده باشد، بى اعتنا به دنيا و فقيه در دين قرار مى دهد تا مسائل مربوط به دينش را خوب و عميق بفهمد و به عيوب دنيا واقف مى سازد)). از مجموع اين نكات استفاده مى شود كه بالاترين و ارزشمندترين علم ، همان است كه انسان در حيات دنيا و تامين سعادت اخروى به آن محتاج است و بر اين اساس است كه امام صادق عليه السلام فرمودند: لَوَدِدتُ انَّ اصحابى ضربت رؤ وسهم بالسِّياط حتى يتفقَّهوا(كافى ، ج 1، ص 31، حديث 8.). ((دوست داشتم كه اصحاب من مورد ضرب قرار گيرند تا استعداد و آمادگى خود را براى فهم دين خوب به كار ببرند)). و در سخن ديگرى از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: لو اُتيتُ بشابّ من شباب الشيعة لا يتفقّه لاءدَّبته (بحارالانوار، ج 1، ص 214، حديث 16). ((اگر به جوانى از جوانان شيعه برخورد كنم كه اهتمامى نسبت به فهم و فقاهت در دينش نداشته باشد او را ادب مى كنم )). بنابراين ، دين اشرف همه موضوعات است كه بايد متعلق علم واقع شود و آنچه در مسير فهم آن تلاش و سعى به كار گرفته شود موضوع دين است و در ميان موضوعات مربوط به دين هم اشرف از همه عقايد است و بعد فروع عملى و اخلاقى كه راه و رسم تامين سعادت اخروى را به انسان مى آموزد و در زندگى دنيا نيز شيوه سلوك و همراهى با همسفران را تعليم مى دهد. در سخنى از اميرالمومنان عليه السلام آمده است كه فرمودند: ما لى اَرَى الناس اذا قرِّب اليهم الطعام ليلا تكلَّفوا انارة المصابيح ليبصروا ما يدخلون بطونهم ، و لا يهتمُّون بغذاء النّفس بان ينيروا مصابيح البابهم بالعلم ليسلموا من لَوَاحِقِ الجَهالَة و الذُّنوب فى اِعتِقَادَاتِهِم و اَعمَالِهِم (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 261، حديث 53.). علمى كه غذاى روح است ، چيست ؟ و آن علمى كه به اعتقادات لطمه مى زند و اعمال را فاسد مى كند و به تعبير آن حضرت ، هم موجب گناه در عقيده مى شود و هم موجب گناه در عمل ، چه علمى است ؟ مسلما آن علمى كه روح را تغذيه و بارور مى كند و آن را مى سازد و جلا مى دهد و تربيت مى كند، علم دين است ؛ علمى كه انسان را به چگونگى سلوك در دنيا آگاه مى كند تا زندگى مخلد و آخرت را تامين كند و هرچه جز اين باشد موجب فساد مى شود. از امام محمد باقر عليه السلام در ذيل آيه شريفه فلينظر الانسان الى طعامه (سوره عبس ، آيه 24) روايت شده است كه فرمودند: علمه الَّذى ياخذه عمَّن ياءخذه (كافى ، ج 1، ص 49، حديث 8، وسايل الشيعه ، ج 27، ص 65، حديث 33212) اين كه خداوند مى فرمايد: انسان بايد به غذاى خود بنگرد و با دقت نظاره كند منظور اين است ؛ كه ببينيد علمش را از چه كسى مى آموزد؟ آن علم ، چه علمى است كه مى خواهد روح را تغذيه كند؟ امام باقر عليه السلام فرمودند: هر وقت پدرم دانش آموزان و بچه هاى خردسالى را كه در مسير فراگيرى علم بودند مى ديدند، براى ترغيب و تشويق با لحن تشويق آميزى به آنها مى فرمودند: مرحبا بكم انتم ودائع العلم ، و يوشك اذا انتم صغار قوم ان تكونوا كبار قوم آخرين ( انوار البهيّة ، ص 118.). ((شما ودايع و گنجينه هاى علوم هستيد؛ درست است امروز در دوران كودكى هستيد، اما آينده در دست هاى شماست و شما بزرگان آينده خواهيد بود. - بكوشيد تا علم را خوب فرابگيريد. فهم و همت خود را به كار گيريد، تا در بزرگسالى مفيد باشيد -)). |
|||
|
|
۱۳:۱۷, ۱۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #85
|
|||
|
|||
|
سلام
5 - ياد دادن آموخته ها به ديگران يكى ديگر از حقوقى كه استاد نسبت به متعلم و دانش آموز دارد اين است كه : ان تعلم انك فيما القى اليك رسوله الى من لقيك . ((بداند كه بايد آموخته هاى خود را به ديگران نيز بياموزد)). يعنى او به عنوان رسول ، فرستاد و استاد، بايد به آموزش ديگران ، اهتمام داشته باشد؛ صرف نظر از اين كه آموختن ، خود يك ارزش ذاتى دارد. از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده است كه وقتى حضرت اميرالمومنين عليه السلام را به يمن اعزام مى فرمودند، به ايشان توصيه كردند كه بايد به ديگران علم و دانش بياموزى و قبل از آن كه به اين وظيفه عمل كنى ، نبايد براى هدايت آنها از مسير جبر و زور اقدام كنى و بعد در ارزش اين كار فرمودند: لان يهدى اللّه على يَدَيك عَبدا مِن عِبَادِ اللّه خَير لَكَ مِمَّا طَلعت عليه الشّمس مِن مَشَارِقِهَا اِلَى مَغَارِبِهَا(بحارالانوار، ج 1، ص 216، حديث 26.). ((اگر به وسيله تو يك انسان هدايت شود و به علم و انديشه تو راهنمايى گردد ارزش آن براى تو بيشتر از آن چيزى است كه خورشيد بر آن مى تابد)). در كلام ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده است : من دَعى الى هُدَى كان له من الاجر مثل اُجُور مَن تبعه ( منية المريد، ص 13). ((اگر انسان ، كسى را به راه صحيحى هدايت كند و راه درست را به او بياموزد، اجر كسى كه در مسير صحيح گام نهاده براى او هم منظور مى شود)). در همين زمينه تعبير روشن ترى از امام محمد باقر عليه السلام آمده است كه فرمودند: من علّم باب هدى فله مثل اجر من عمل به (كافى ، ج 1، ص 35، حديث 4، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 173، حديث 21271.). ((اگر كسى درى از هدايت را به روى كسى بگشايد چيزى به او بياموزد و آن شخص به آموخته خود عمل كند، اجر عمل او براى مربى و معلم هم محاسبه خواهد شد)). در مقابل ، كسانى اند كه بابى از ضلالت را به روى مردم مى گشايند و مردم را به وادى انحراف مى كشانند. در روايت صحيحى از امام محمد باقر عليه السلام وارد شده است كه فرمودند: مَن اَفتى النَّاس بغير علم لعنته ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر مَن عَمِلَ بفُتياه (المحاسن ، ج 1، ص 205، حديث 60). اگر كسى بدون علم و پشتوانه علمى فتوا دهد و موجب انحراف ديگران شود و انسان ها را به وادى ضلالت بكشاند، دو پيامد منفى در انتظار اوست : اول اين كه به لعنت ملائكه الهى - هم ملائكه رحمت و هم ملائكه عذاب - دچار مى شود. با اين كه ملائكه رحمت مامور به ترحم اند، اما اين جا همان ملائكه رحمت هم دستور دارند كه اين شخص را لعنت كنند؛ دوم اين كه وزر و وبال و آثار منفى كسى كه به توصيه هاى خلاف عمل مى كند، به عهده آموزنده و مربى او است . پس نكته مهم در فرمايش امام عليه السلام اين است كه نفس عمل هدايت و تعليم به خير، مورد توصيه است . |
|||
|
|
۱۴:۵۸, ۲۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #86
|
|||
|
|||
|
سلام
ارزش آموزش علم و ثمره آن براى ديگران [b]روايتى از امام عسكرى عليه السلام نقل شده است كه ما نيز كامل آن را ذكر مى كنيم : عن ابى محمد عليه السلام قال : قال الحسن بن على بن ابى طالب عليه السلام و قد حمل اليه رجل هديّة فقال له : ايُّما احب اليك ؟ ان ارُدَّ عليك بدلها عشرين ضعفا عشرين الف درهم او افتح لك بابا من العلم تقهر فلان الناصبىِّ فى قريتك ، تنقذ به ضعفاء اهل قريتك ؟ ان احسنت الاختيار جمعت لك الامرين ، و ان اسات الاختيار خيَّرتك لتاخذ ايهما شئت . فقال : يابن رسول اللّه ! فثوابى فى قهرى ذلك الناصب واستنقاذى لاولئك الضعفاء من يده قدره عشرون الف درهم ؟ قال : بل اكثر من الدنيا عشرين الف الف مرّة !فقال : يابن رسول اللّه ! فكيف اختار الادون بل اختار الافضل : الكلمة الّتى اقهر بها عدوّاللّه وازدوده عن اولياء اللّه . فقال الحسن بن على عليه السلام : قد احسنت الاختيار و علَّمه الكلمة و اعطاه عشرين الف درهم . فذهب فافحم الرجل فاتّصل خبره به ، فقال له اذا حضره : يا عبداللّه ما ربح احد مثل ربحك ، و لا اكتسب احد من الاودّاء مااكتسبت ، اكتسبت مودّة اللّه اولا، و مودّة محمد صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و على عليه السلام ثانيا، و مودّة الطّيّبين من آلهما ثالثا، و مودّة ملائكة ذاللّه رابعا، و مودّة اخوانك المومنين خامسا، فاكتسبت بعدد كل مومن و كافر ما هو افضل من الدنيا الف مرّة فهنيئا لك هنيئا(- بحارالانوار، ج 2، ص 8 و 9، حديث 16.). |
|||
|
۱:۰۶, ۲۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #87
|
|||
|
|||
|
سلام
نيت خالص در فراگيرى علم [b]امام سجاد عليه السلام در پايان عبارات خود در اين حق ، تعبيرى دارند كه بسيار قابل توجه است ؛ مى فرمايند: فاِذَا فَعَلتَ ذَلِكَ شَهِدَ لَكَ مَلائِكَةَ اللّه عزَّوجَل بِاَنَّكَ قَصَدتُهُ و تَعَلَّمتَ عَلَّمَهُ للّه جلَّ اسمُهُ لا لِلنَّاس (من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 377، حديث 1.). اگر در علم آموزى ، حقوق استاد و معلم را رعايت كردى ؛ يعنى صدايت را به روى او بلند نكردى ، به هنگام سوال ديگران از او، تو پيش جوابى نكردى ، در محضر و مجلس او از كسى سخن نگفتى ، از غيبت ديگران در محضر او خوددارى كردى ، عيوب احتمالى او را پوشيده داشتى ، مناقب و كمالات او را ابراز و اظهار داشتى ، با دشمنان او همنشينى نكردى ، دوستان او را دشمنى نكردى ، و ساير دقايقى كه در كلام امام آمده است ، ملائكه شهادت مى دهند كه قصد تو از آموختن ، فقط خدا بوده است نه مردم ؛ يعنى اين كار تو به منزله يك عمل عبادى در پرونده تو ضبط شده است . به عبارت ديگر، تزكيه دل از همه شوائب و داشتن نيت خالص در فراگيرى تاءثير مستقيم دارد؛ امام عليه السلام فرمودند: و تُزَكَّى له قَلبَكَ و تُجَلِّى له بَصَرَك بِتَركِ اللَّذَّاتِ و نَقصِ الشَّهَوَات . ((بايد كه با چشم پوشى از تمنيات نفسانى ، قلب را پاكيزه كنى تا در يادگيرى مومن باشى ؛ زيرا نيت خالص و قلب پاك علاوه بر اينكه انسان را به آداب صحيح اخلاقى مودب مى سازد؛ به گونه اى كه حقوق واجب را مراعات نمايد، در روح دادن و حيات بخشيدن به تعليم و علم آموزى نيز نقش به سزايى ايفا مى كند. نيت خالص موجب مى شود كه در محكمه قيامت و دادگاه عدل الهى ، ملائكه اين شاهدانى كه امروز براى ما قابل رؤ يت نيستند و بر اساس ناموس آفرينش بر همه اسرار و ضمائر انسان ها آگاهند بر اين نيت خالص و پاك شهادت دهند و اين شهادت ، ميزان و ترازوى اعمال خير انسان را سنگين مى كند؛ زيرا بر اساس معارف اسلامى ، همه نعمتها و عطاياى الهى در قيامت محاسبه دقيق شده و از همه آنها سؤ ال مى شود و اگر حاكم و قاضى قيامت كه ذات ذوالجلال الهى است با انكار زبانى انسان ها مواجه شود، هر يك از اعضا و جوارح را به شهادت مى طلبد. اليَوم نَختِمُ عَلى اءفواهِهِم و تُكَلِّمُنَا اءَيدِيهِم و تَشهَدُ اءَرجلهم بما كانوا يَكسِبون (1201). ((امروز بر دهانشان مهر مى نهيم ، و دستهايشان با ما سخن مى گويند و پاهايشان كارهايى را كه انجام مى دادند شهادت مى دهند)). و براى پاسخ ها و مدعاهاى ديگر نيز مطالبه برهان و شاهد مى كند و گاه علاوه بر شهادت اعضا و جوارح ، مكان و زمان را به سخن مى آورد، گاهى ملائكه و نيروهاى نامرئى خلقت را به شهادت مى طلبد و گاه نيز خود شهادت مى دهد كه امام جواد عليه السلام در اين باره فرمودند: اتَّقُوا مَعَاصِىَ اللّه فى الخَلَوَات فانَّ الشَّاهِدَ هُوَ الحاكم ( وسايل الشيعه ، ج 15، ص 239، حديث 20378.). ((در خلوت از خدا بترسيد؛ زيرا كسى كه الان شاهد همه اتفاقات است ، در روز قيامت ، خود قاضى خواهد بود)). در مواردى تصريح شده كه ملائكه ، شهادت بر صدق نيت و راستگويى مدعى مى دهند؛ مثلا وقتى سوال مى شود: عن شَبَابك فيما ابلَيتَهُ و عن عُمرك فيما اَفنَيتَهُ( مجموعه ورّام ، ج 2، ص 513.). ((جوانى خود را چگونه به پيرى رساندى و عمر خود را در چه راهى صرف كردى )). اگر بگويد: مشغول تحصيل و يادگيرى و تعلم بودم ؛ مى گويند: براى چه آموختى و چه آموختى ؟ اينجا ملائكه شهادت مى دهند كه ما شاهديم كه او در يادگيرى نيّتش خالص ، منزه و دور از همه شوائب و آلودگى ها بود. |
|||
|
۱۴:۰۳, ۲۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #88
|
|||
|
|||
|
سلام
با عرض تسلیت یه مناسبت شهادت ابو عبدالله، جعفر بن محمد الصادق علیه السلام 17- حقّ مالك وَ اَمَّا حقّ سائِسِك بِالمُلكِ فَنَحوُ مِن سائِسِكَ بالسُّلطانِ اِلا اَنَّ هذا يَملِكُ ما لا يَملِكُهُ ذَاكَ تَلمِزُكَ طاعَتُهُ فيمَا دَقَّ و جلَّ منكَ الا اَن تُخرِجُكَ من وُجوبِ حقّ اللَّه و يَحوُلَ بينَكَ و بينَ حقِّهِ و حُقوقِ الخَلقِ فاِذَا قَضَيتِهُ رَجَعتَ الى حقَّهُ فَتَشاغَلتَ به و لا قوَّةَ الا بِاللَّه ((حقّ مالك تو مانند حقّ سلطان است با اين تفاوت كه مالك امتياز بيشترى دارد. تو موظفى كه در هر امر كوچك و بزرگ او را اطاعت كنى ؛ مگر اين كه تو را از حقوق واجب الهى و حقوق ديگر بندگان بازدارد و از انجام وظايف عبوديت و بندگى مانع شود پس هرگاه حقّ خدا را ادا كردى بايد كه به انجام حقوق مالك اهتمام كنى )). اولين مطلبى كه بعد از بيان اين حق به ذهن انسان مى رسد اين است كه آيا اسلام برده دارى و برده فروشى را پذيرفته است ؟ و قبول دارد كه بنى آدم به دو طايفه مالك و مملوك ، مولا و عبد تقسيم مى شود؟ آيات وارده در تكريم انسان بسيار است در يكى از آنها مى فرمايد: يا اءَيُّهَا النَّاس انَّا خَلَقنَاكُم مِن ذَكَر وَ اُنثَى و جعلناكم شُعوبا و قَبائِلَ لتعارفوا انَّ اَكرَمَكُم عند اللَّه اَتقاكُم (سوره حجرات ، آيه 13.). ((اى انسان ها! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و از طوايف و شعب مختلف قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ شريف ترين و ارزشمندترين شما نزد خداوند با تقواترين شما است )). و يا در آيه ديگر مى فرمايد و لقد كرَّمنا بنى آدم ( سوره اسراء، آيه 70.). ((ما بنى آدم را كرامت بخشيديم )). به خوبى پيدا است كه آنچه مورد تعظيم آفريدگار است ، نفس انسانيت است و معيار برترى انسان ها صرفا تقوا و پاكدمنى است و هيچ چيز ديگر ملاك ترجيح و سيادت فردى و اجتماعى بر ديگران نمى شود. در روايات فراوانى هم بر اين مطلب تاءكيد شده است ؛ مثلا: لا فضل لعربىّ على عجمى على عربىّ و لا لابيض على اَسوَد و لا لاَسود على اَبيض الا بالتَّقوى النَّاس من آدم و آدم من تُراب (الغدير، ج 6، ص 188.). ((عرب يا عجم بودن و سفيد يا سياه بودن هيچ كدام ملاك برترى انسان ها بر ديگران نيست مگر آن كس كه تقواى بيشترى داشته باشد. همه فرزند آدم ابوالبشرند و آدم هم از خاك آفريده شده است )). از مجموعه اين آيات و روايات يقين حاصل مى شود كه خدا و رسولش چنين امرى را قبول ندارند و به آن وقايع خارجى قطعا راضى نبوده اند. پس چرا آيين مقدس اسلام كه بر اساس برابرى كامل انسان ها استوار گرديده ، نظام برده دارى را پذيرفته است ؟ مگر نه اين است كه آيين ما، آخرين شريعت آسمانى است و پيامش جهانى و جاودانى است كه : حَلاَلُ محمَّد حَلاَل اَبَدا الى يَومِ القِيَامَةِ و حَرامُهُ حَرَام اَبَدا الى يَومِ القِيَامَةِ(كافى ، ج 1، ص 58، حديث 19.). ((آنچه را كه رسول مقدس اسلام صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم حلال فرموده ، حليتش تا قيامت جاودانى است و آنچه را كه حرام فرموده ، حرمتش هميشگى است )). پس چگونه پديده اى را كه بشر، در نهايت نتوانست تحمل كند و از سوى يكى از روساى جمهور ايالات متحده آمريكا به نام آبراهام لينكُلن ( آبراهام لينكُلن شانزدهمين رئيس جمهور آمريكا است كه در نوامبر 1860 در سن 52 سالگى از سوى حزب جمهورى خواه به رياست جمهورى انتخاب شد در تاريخ آمريكا او را به عنوان فردى مى شناسند كه با نظام برده دارى و اسارت سياهان به مبارزه برخاست .) تقريبا در دو قرن قبل ، اين ظلم فاحش ريشه كن شد، اسلام آن را به نحوى تاييد نموده است ؟ آيا اين مساله ، ادعاى ماترياليست ها را كه مى گويند اديان الهى مخصوص ادوار گذشته تاريخ است ثابت نمى كند؟ چه اين كه آنها مدعى اند كه اعتقادات و معارف بشرى انعكاس شرايط اقتصادى و معارف بشرى نيز دگرگون مى شود نظام برده فروشى و برده دارى ، ميراث و يادگار دوران دوم تاريخ حيات بشر است كه پس از دوره اشتراكى حاكميت يافته و بعد از آن جاى خود را به نظام فئوداليه يا تيول دارى واگذار كرده است و پس از اين دوره هم روزگار سلطه سرمايه دارى است كه اين هر سه دوره ؛ يعنى دوران برده دارى و دوران اقطاع تيول و دوران سرمايه دارى ، دوران ظلم و تجاوز به حقوق انسان ها است و جبر تاريخ حكم مى كند كه انسان ها بايد به همان دوران اول ؛ يعنى دوران اشتراك و عدم تبعيض برگردند. حرف آنها اين است كه عقايد انسان ها ساخته و پرداخته همان دوران ها خاص خود است و اسلام هم كه نظام برده دارى را تاييد مى كند، نظامى تاريخى است كه بايد ميزان موفقيت آن را در موزه هاى انسان شناسى و عقايد جستجو كرد، و هرگز نمى تواند براى جامعه رو به رشد و در حال كمال امروز به عنوان يك مكتب فكرى زنده ، حيات آفرين و نجات بخش كارايى داشته باشد. اينها چند نمونه از سؤ ال ها و چراهاى آزاردهنده اى است كه انسان با آن روبرو است و گاه با خود مى انديشد كه اى كاش اسلام با اين عمل ناپسند هم مثل بسيارى از سنن غيرصحيح حاكم بر جامعه آن زمان برخورد قطعى كرده بود و همان گونه كه قمار، دزدى ، شرب خمر، زنا و ربا را قاطعانه حرام كرد، مساله برده دارى را نيز صريحا لغو مى نمود. |
|||
|
۰:۵۵, ۲۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #89
|
|||
|
|||
|
جنگ و جهاد در اسلام
از نظر حقوق اسلامى بردگى و مالكيت انسان ها فقط در غزوات و سرايا و جنگ هاى بين مسلمانان و كفار قابل بررسى است و ساير عوامل و ريشه ها مورد تاييد شرع مقدس نيست . بنابراين براى روشن شدن اين مطلب بايد توضيح مختصرى درباره موضوع جنگ و جهاد در قوانين اسلامى داده شود. ما يك جنگ تهاجمى يا به اصطلاح جهاد داريم به معنى خاص ، كه به منظور اشاعه اسلام در ميان همه انسان ها فرمان آن صادر مى شود؛ به عبارت ديگر خداوند متعال براى نجات انسان هاى ديگر از اسارت انديشه هاى واهى و خرافى و بت پرستى و انسان پرستى و خلاصه ماده گرايى و الحاد در يك كلمه نجات انسان ها از مسير انحراف ، آنان را ماءمور كرده تا از جان خود مايه بگذارند و كفار را دعوت به صلاح و فلاح كنند و اگر نپذيرفتند، به مجاهده و جنگ با آنها برخيزند اين يك نوع جهاد است كه به نظر اكثر قريب به اتفاق فقهاى شيعه ، در انحصار معصومين عليهم السلام قرار دارد. [b]نوع دوم از جنگ هايى كه در آيين مقدس اسلام هست ، جنگ هاى دفاعى است ؛ يعنى هرگاه امت اسلامى در معرض حمله بيگانگان قرار بگيرد، به حكم عقل و تاييد و تشويق شرع مقدس بايد در مقابل تهاجم ديگران از خود دفاع كند.اين هم يك نوع از جنگ هاى اسلامى است . نوع ديگرى از جنگ ، جنگ عليه بغات و سركشان داخلى است كه گروهى از جامعه اسلامى جدا مى شوند، شق عصاى مسلمين مى كنند و عليه امت واحده اسلامى سلاح تهيه مى كنند؛ در اين حالت نيز واجب است براى حفظ امنيت اجتماعى در جامعه ، يك اقدام مسلحانه جدى عليه آنها صورت بگيرد. البته انواع ديگرى از جهاد را هم مى شود تصور كرد كه تحت اين عناوين سه گانه قابل درج است .[/b] |
|||
|
۲:۵۶, ۲۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #90
|
|||
|
|||
|
سلام
هدف جنگ و جهاد در اسلام [b]نكته اى كه در اين جا قابل توجه است اين كه در هيچ يك از اقسام جنگ ها انگيزه كشورگشايى ، استعمارگرايى ، قدرت طلبى ، پرخاشگرى ، غصب ، عصبيت هاى قومى ، تحصيل مال و ثروت و رسيدن به غنايم وجود ندارد. در همه اين جنگ ها بايد نيت مجاهدان و جنگ جويان خالص و منزه از همه شوائب و آلودگى ها و انگيزه هاى ديگر باشد. بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه جهاد از منظر معارف ما و در كتب فقهى و حقوقى ما، در زمره عبادات ذكر شده است و عملى عبادى است و مثل خريد و فروش و خيلى از اعمال متعارف عرفى ديگر نيست ، بلكه جهاد در عداد نماز، روزه ، حج و... قرار دارد. لسان آيات كريمه قرآن و روايات هم اين مطلب را به خوبى به ما تفهيم مى كند: و جاهدوا باموالكم و انفسكم فى سبيل اللَّه ( سوره توبه ، آيه 41). ((و با اموال و جان هاى خود، در راه خدا جهاد كنيد)). جاهد فى سبيل اللَّه حقّ جهاده ( سوره عنكبوت ، آيه 69). ((در راه خدا حقّ جهاد را ادا نمود)). والذين جاهدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا(جامع السادات ، ج 3، ص 113). ((و آنها كه در راه ما (با خلوص نيت ) جهاد كنند، قطعا به راه هاى خود هدايتشان خواهيم كرد)). در همه اين آيات و روايات باب جهاد، فى اللَّه و فى سبيل اللَّه و براى خدا ذكر شده است . مشروعيت جنگ و مقاتله در اسلام جنگ بايد با اين انگيزه باشد كه مردم را به اطاعت الهى درآورد. مردم را از اطاعت و فرمانبردارى بندگان خدا، به پرستش خداى متعال وادارد، خلاصه مردم را از ولايت خلق خدا، به ولايت خدا دربياورد. شرع مقدس جنگ هاى اسلام را براى اين قرار داده است كه جماعتى را كه فرمانبردار انسان ديگرى هستند به اطاعت خداوند درآورند. پس مشروعيت مقاتله و جهاد براى دعوت به اطاعت الهى است كه الزاما اين كار بايد يا با مباشرت امام معصوم عليه السلام يا با نظارت او انجام شود تا سپاهيان از موازين و اهداف شرع مقدس تخطى و تجاوز نكنند و نسبت به آنها كه پذيراى اطاعت الهى مى شوند، اختيار با پيامبر است . بنابراين نمى توانيم بگوييم كه به حكم قطعى ، همه اسيران غنيمتند. در اين جا به فرمانده سپاه كه شخص رسول اللّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم است ، تفويض اختيار شده است . نكته ديگرى كه اين جا بايد به آن توجه كرد اين است كه اسير گرفتن جز براى دعوت به اطاعت پروردگار مشروع نيست ؛ چنان كه در سوره مباركه انفال آمده است : ما كان لِنَبىّ اءَن يكون لَهُ اءَسرى حتَّى يُثخِنَ فى الارض تُريدونَ عَرَضَ الدُّنيا و اللَّه يُريدُ الاخِرَةَ و اللَّه عزيز حكيم (سوره انفال ، آيه 67). ((هيچ پيامبرى حقّ ندارد اسيرانى از دشمن بگيرد تا كاملا بر آنها پيروز گردد؛ و جاى پاى خود را در زمين محكم كند. شما متاع ناپايدار دنيا را مى خواهيد و مايليد اسيران بيشترى بگيريد، و در برابر گرفتن فديه آزاد كنيد؛ ولى خداوند سراى ديگر را براى شما مى خواهد؛ و خداوند قادر و حكيم است )). در اين آيه شريفه تصريح شده است كه شما جز با پيروزى ، حقّ گرفتن اسير نداريد. هرگاه جاى پاى شما در ميدان نبرد و مقاتله استوار شد آن وقت به گرفتن اسير بپردازيد: لو لا كتاب من اللَّه سَبَقَ لَمَسَّكُم فيما اءَخَذتُم عذاب عظيم ( سوره انفال ، آيه 68). ((اگر فرمان سابق خدا نبود (كه بدون ابلاغ ، هيچ امتى را كيفر ندهد)، به خاطر اسيرانى كه گرفتيد، مجازات بزرگى به شما مى رسيد و اگر غير از اين كنيد آنچه را گرفته ايد موجب عذاب شما خواهد گشت )). |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| خطرناکترین رساله در بین ایرانی ها | mohsenmeamar | 1 | 1,373 |
۱۶/دی/۹۴ ۲۳:۵۵ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| کلام جاودان علي عليه السلام: | عمار رهبری | 2 | 1,601 |
۲۲/اردیبهشت/۹۳ ۱۶:۵۳ آخرین ارسال: HermeS |
|
| درباره امام علي النقي (عليه السلام) و اهانت عده اي سخيف | مصطفي مازح7610 | 0 | 1,380 |
۱۳/اردیبهشت/۹۳ ۸:۴۸ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| سفارشهاى عيسى بن مريم(عليه السلام) به حواريون | مصباح | 5 | 2,497 |
۱۶/مهر/۹۲ ۱۹:۱۹ آخرین ارسال: Imam12 |
|
| شيعه از منظر امام صادق(عليه السلام) | پرنیان | 6 | 3,524 |
۱۱/شهریور/۹۲ ۱۲:۱۰ آخرین ارسال: پرنیان |
|
| هفت شاخص روزه واقعی از دیدگاه امام سجاد (علیه السلام) | ali0077 | 0 | 1,286 |
۱۵/تیر/۹۲ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: ali0077 |
|
| نهضت بزرگ علمى باقر العلوم عليه السلام ** | faateme-313 | 1 | 1,438 |
۲۴/بهمن/۹۱ ۱:۳۲ آخرین ارسال: faateme-313 |
|








