|
وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ(شرح مناجات شعبانیه)
|
|
۲۰:۲۲, ۳۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۱ ۲۰:۲۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله النور
عرض سلام خدمت همه دوستان. در آستانه ماه شعبان قرار داریم و یکی از بی نظیر ترین ادعیه ای که خواندنش در این ماه وارد شده مناجات شعبانیه است که در نوع خود بی نظیر است لذا بر آن شدم تا خلاصه ای از شرح این دعای عظیم را به قلم استاد سید محمود طاهری در اختیارتان قرار بدم.ان شاء الله که مورد استفاده شما عزیزان قرار گیرد. همچنین عارف سترگ، آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى در مقام والاىمناجات شعبانیّه چنین مىگوید: این مناجات، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن، با ماه شعبان مأنوسشده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. این مناجات شاملمطالب اساسى در مورد چگونگى معامله بندگان با خداى بزرگ بوده و آدابخواستن، دعا و طلب آمرزش از او را آنگونه كه شایسته است، بیان مىكند واستدلالهاى جالب توجهى جهت امیدوار شدن به درگاه خدا كه با مناجات بااو مناسب است در بر دارد و به روشنى، ملاقات، نزدیكى و دیدن خدا رامعنى مىكند... . ...................................................................................... قسمت اول اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ، وَ اسْمَعْ نِدائى اِذانادَیْتُكَ. وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُكَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَمُسْتَكینا لَكَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْكَ، راجِیا لِما لَدَیْكَ ثَوابى. پروردگارا! بر محمد و آلمحمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت كردم، صدایم را بشنو، و آنگاه كه با تو نجوا نمودم، به من رو كن.پس همانا كه من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى كه درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مىباشد، امیدوار مىباشم. نكاتى از این فراز: 1. ذكر صلوات بر محمد و آلمحمد پیش از دعا؛ 2درخواست از خداوند براى شنیدن و توجه به دعا؛ 3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛ 4. تضرّع، زارى و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛ 5. امید به لطف الهى. ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۱:۴۷, ۱۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
قسمت ششم
اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرلَها فَلَها الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها.الهى لَم یَزَلْ بِرُّكَ علىَّ ایّامَ حَیاتى فلا تَقْطَع برَّكَ عنّى فى مَماتى، الهى كیفَآیِسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بعدَ مَماتى و اَنْتَ لم تُوَلِّنى الاّ الجمیلَ فى حیاتى. معبود من بر نفس خویش ستم كردم در اینكه براى تكاملش، امروز و فردانمودم، پس واى به حالش اگر او را نیامرزى. معبود من، خیر گستردهات، همواره در ایام حیاتم بر من جریان دارد، این خیرگستردهات را بعد از موتِ من، از من دریغ مدار! معبود من! چگونه از احسان تو پس از مرگم ناامید گردم و حال آنكه در زمانِ حیاتم جز به نیكى رفتارنكردهاى. نكاتى از این فراز: 1-ارتكاب معاصى، ظلم به خود؛ 2-براى تكامل نفس ـ امروز و فردا نگفتن؛ 3. واى از آمرزیده نشدن ما از جانب خدا؛ 4. تقاضاى استمرار نیكى خداوند، تا بعد از مرگ. |
|||
|
|
۱۱:۰۵, ۱۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
«اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى...».
گناه، ظلم به خویش است چنانچه از آیات و اخبار استفاده مىشود، گناه و خطا، قبل از آنكه، آسیبى به دیگران رساند، دامنگیر خود شخص خواهد شد. و در واقع، آدمى با انجام معاصى، به خود ستم كرده است و بنیان سعادت خود را متزلزل ساخته است. دراین رابطه، مناسب است به چند شاهد مثال اشاره شود. قالا رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وِ اِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.(اعراف: 23) آن دو گفتند: پروردگارا! «به واسطه ارتكاب گناه، به خویشتن ستم كردیم، واگر ما را نیامرزى و به ما رحم نكنى، البته از زیانكاران خواهیم بود. وَ عَلَى الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَیْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُواأَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ. (نحل: 118) براى كسانى كه یهودى شدهاند، آنچه را از پیش براى تو نقل كردیم، حرام كردهایم. ما در حق آنها ستم روا نداشتیم، بلكه آنها خود به خویشتن ستم مىكردند. در اخبار نیز از نافرمانىها، به عنوان ظلم در حق خویش یاد شده است،همانگونه كه از حضرت على علیهالسلام نقل است كه: «ظَلَمَ نَفْسَهُ مَنْ عَصَى اللّهَ وَ اَطاعَ الشَّیْطانَ؛ آنكه خدا را نافرمانى نماید و از شیطان اطاعت كند، در حق خویش، ستم نموده است.» و باز از آن حضرت است كه: «مَنْ اَهْمَلَ الْعَمَلَ بِطاعَةِ اللّهِ ظَلَمَ نَفْسَهُ؛ هركه طاعت خدا را فروگذارد، بهخود ستم كرده است.» و در حكایت است كه: «مردى به ابوذر نوشت: اى اباذر مرا بهرهاى از تازههاى دانش بخش، ابوذر به او نوشت: در حق كسى كه دوستش دارى، بدى مكن. مرد به او گفت: مگر كسى به كسى كه دوستش دارد، بدى مىكند؟ ابوذر گفت: آرى. تو خودت را بیش از همه دوست دارى و اگر خدا را نافرمانى كنى، به خودت بدى كردهاى». |
|||
|
|
۱۶:۵۷, ۱۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
از دست دادن فرصت: ظلم به خویشتن
امام علیهالسلام در فرازى كه ذكر شد در مقام اهتمام به فرصتها به خدایش عرض مىكند: «من با امروز و فردا كردن و از دست دادن فرصتها، در حق خویش ظلم نمودم». از این عبارت معلوم مىشود كه ضایع نمودن فرصتها نیز، نوعى ستم در حق خویشتن است. در توضیح باید گفت: آنها كه به جایى رسیدهاند و به آرزوهایشان دست یافتند، از سلسله قوانینى پیروى كردند كه در راه ماندگان و ناكامان در آرزوها، آن قوانین را زیر پا گذاشتند.از جمله آن قوانین، در یافتن فرصتها و استفاده كامل از آنها مىباشد. در قاموس انسانهاى بزرگ و موفق، چیزى به نام «هنوز فرصت هست»، و واژه نامأنوسى به نام «امروز و فردا كردن» وجود ندارد. آنها با تمام وجود دریافتند كه: قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند بس خجالت كه از این حاصل اوقات بریم حافظ انسانهاى ناموفق و ملت ناكام كسانى هستند كه فرصتها را یكى پس ازدیگرى از كف داده و در نتیجه یا دوباره، روى فرصت را ندیدند و یا توانى براى استفاده از فرصتها برایشان نمانده است. سهلانگارى و ضایع نمودن فرصتها یكى پس از دیگرى تا آنجا مىتواندخطرناك باشد كه در نهایت، آدمى را از رهیابى به بهشت ابدى محروم سازد. ملاّمهدى نراقى در كتاب جامعالسّعادات چنین مىگوید: «قَدْ وَرَدَ اَنّ اَكْثَرَ اَهْلِ النّارِ صِیاحُهُمْ مِنْ سَوْفَ، یَقُولُون واحُزْناه مِنْ سَوْفَ؛ روایت شده است كه ناله بیشتر اهل جهنم از فردا گفتن و به تأخیر انداختن فرصتها است وصداى واحزناه از آنها به خاطر این سهلانگارىها بلند است». در این قسمت مناسب است كه چند روایت نیز درباره غنیمت شمردن فرصت ذكر كنیم: پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآله مىفرماید: «مَنْ فُتِحَ لَهُ بابُ خَیْرٍ فَلْیَنْتَهِزْهُ، فَاِنَّهُ لا یَدْرى مَتى یُغْلَقُ عَنْهُ؛ كسى كه درِ نیكى و خیرى بر اوگشوده شود، باید آن را غنیمت شمارد، زیرا نمىداند كه چه وقت بر روى او بسته خواهد شد». امام على علیهالسلام فرمود: ماضِى یَوْمِكَ فائِتٌ وَ آتیهِ مُتَّهَمٌ، وَ وَقْتُكَ مُغْتَنَمٌ فَبادِرْ فیهِ فُرْصَةَ الْاِمْكانِ! وَاِیّاكَ اَنْ تَثِقَ بِالزَّمانِ. دیروزت از دست رفته، و فردایت مشكوك است، و امروزت غنیمت. پس امروزت را دریاب و در بهرهبردارى از فرصت ممكن شتاب كن، و از اطمینان كردن به روزگار بپرهیز. ان شاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۹:۴۰, ۱۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/تیر/۹۱ ۱۹:۵۸ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
واى بر نَفْسِمان اگر خداوند او را نبخشد
گرچه ظلم بر نفس و از دست دادن فرصتها، خسارتى بزرگ است، ولى كدام خسارت و بیچارگى است كه اگر مشمول عفو و غفران اِلهى شود، جبران نشود. به هر حال امام علیهالسلام در فراز مذكور از دعا به طور ضمنى غفران الهى را، موجب جبران گناهان و ستم بر خویشتن مىداند؛ و این خود، بشارتى بزرگ است كه آدمى تا خدایى دارد در سایه رحمت و كرم او مىتواند، تمام شكستگىهاى حاصل از معاصى را جبران و ترمیم نماید. چنانچه در مناجات یازدهم ازمناجاتهاى خَمْسَةَ عشر مىخوانیم: اِلهى كَسْرى لاْ یَجْبُرُهُ اِلاّ لُطْفُكَ وَ حَنانُكَ وَ فَقْرى لا یُغْنیهِ اِلاّ عَطْفُكَ وَاِحْسانُكَ وَ رَوْعَتى لا یُمَكّنُها اِلاّ اَمانُكَ وَ ذِلَّتى لا یُعِزُّها اِلاّ سُلْطانُكَ. معبود من!شكستگى مرا چیزى جز لطف و عطایت تداركنمىكند و فقر وبىنواییم را به جز عطوفت و احسانت، بدل به بىنیازى نمىكند و ترس واضطرابم را جز امان تو ایمنى نمىبخشد و ذلت و خواریم را غیر از سلطنتت،بدل به عزت نمىكند.[/font] ولى اگر در این ظلم بر نفس، نسیم غفران الهى بر چهره گنهكار نوزد، به تعبیرامام علیهالسلام ، «واى بر او» براى چنین بندهاى، در چنین حالى، هیچ پناهگاهى نخواهد بود. از آنجا كه خداوند، «دائم الفضل» است، و همواره فیض او به طرف بندگانش جارى و سارى مىباشد، و از آنجا كه در عالَم دنیا، جز نیكى و خوبى از او مشاهده نشده است، چگونه مىشود كه ناگهان، در جهان دیگر، بارش رحمت او كاهش یابد ومهر خویش را از بندگانش دریغ بدارد؟! و به تعبیر امام علیهالسلام در این فراز از مناجات: چگونه مىشود كه از رفتار نيك تو در جهان دیگر، مأیوس شوم، در حالى كه تو در این جهان، جز به زیبایى و خوبى با من معامله نكردى؟! «اِلهى لَمْ یَزَل بِرُّكَ عَلَىَّ...». در عالَم دیگر نیز ما را دریاب. بارى، آنكه كریم است، همواره كریم است و آنكه بزرگوار است، همواره بزرگوار خواهد ماند. از این سخن كه بگذریم، خداوند، اصل رحمت و عمده آنرا براى جهان دیگر ذخیره نموده است، بر این اساس پیامبر گرامىاسلام مىفرماید: اِنَّ لِلّه مِائَةَ رَحْمَةٍ اَنْزَلَ مِنْها رَحْمَةً واحِدَةً بَیْنَ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ وَ الطَّیْرِ وَالْبَهائِمِ وَالْهَوامِّ فَبِها یَتَعاطَفُونَ وَ بِها یَتَراحَمُونَ، وَ اَخَّرَ تِسْعا وَ تِسْعینَ رَحْمَةً یَرْحَمُ بِهاعِبادَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ. خداوند، از صد قسمت رحمتش، فقط یك قسمت را در دنیا به جن و انس،پرندگان، حیوانات و حشرات عطا كرده است، تا بین خود با محبت و مهربانىزندگى كنند و نود و نه قسمت دیگر را در آخرت به بندگان خویش اختصاص خواهد داد. چو ما را به دنیا تو كردى عزیز به عُقبى همین چشم داریم نیز سعدى |
|||
|
|
۹:۳۴, ۱۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/تیر/۹۱ ۹:۳۸ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
قسمت هفتم
اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ. معبود من تدبیر امورم را آن گونه كه شایسته توست به انجام رسان، و فضل خود را به گنهكارى كه غریقِ امواج جهالت است، بازگردان. نكاتى از این فراز: 1-واگذارى امور به خداوند 2-تقاضاى دریافت فیض از حق تعالى. واگذارى امور به خداوند علم آدمى بسیار ناچیز و اندك است، به همین سبب، هرگز به طور جامع وكامل، به مصالح و مفاسد خویش آگاه نمىباشد. گرچه او مأمور به سعى وتلاش و همتورزى مىباشد و باید وظایفش را به درستى ادا نماید، ولى به هرحال، آگاهى درست از اینكه خیر و صلاح واقعى او، چه مىباشد و اینكه چه مقامى و مكانى شایسته وقوف او و چه احوالى مناسب وجود اوست، از عهده وى خارج است، به همین جهت، مصلحت و خیر بنده در این است كه امورزندگى خویش را به پروردگارش واگذار نماید؛ آن گونه كه حضرت سیّدالشّهداء علیهالسلام واگذار نموده و به این شكل در دعاى عرفه به مناجات نشسته است كه: «اِلهى اَغنِنى بِتَدْبیرِكَ عَنْ تَدْبیرى وَ بِاخْتِیارِكَ عَنْ اِخْتِیارى؛ معبود من! تدبیرت راجایگزین تدبیرم نما! و بدین گونه بىنيازم فرما! و اختیار خودت را به جاى اختیارم اِعمال فرما!» بارى، سعادت واقعى بنده، در واگذارى تدبیر امور به پروردگارش مىباشد،زیرا او به خیر و صلاحِ بنده از همگان آگاهتر است و جز خیرخواهى، اراده دیگرى در حق بنده خود ندارد. |
|||
|
|
۱۳:۳۴, ۱۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
«وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ...».
جهل، عذرى براى دریافت فضل: الطاف حق تعالى به قدرى وسیع و فراگیر است كه با هر بهانهاى آدمى را مشمول رحمت و عنایت خود مىسازد؛ به عنوان نمونه همانگونه كه از مناجاتِ حضرت امام على علیهالسلام در مسجد كوفه استفاده مىشود: نَفْسِ عبد بودن آدمى در مقابل مولایش، ذلیل بودن آدمى در برابر خداى عزیز، ضعیف بودن انسان در مقابل خداى قوى، گمراه بودن آدمى در برابر خداى هدایتگر و صفاتى از این دست، آدمى را مستحق دریافت رحمت الهى مىنماید.در اینجاست كه امام على علیهالسلام این گونه به تضرع مىنشیند: «مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى و اَنَا الْعَبْدَ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلاَّ الْمَوْلى؛ مولاى من تو مولایى ومن عبد، و چه كسى جز مولى بر عبد خویش ترحم مىنماید». «مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَ اَنَا الذَّلیلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلاّ الْعَزیزُ؛ مولاى من! تو عزیزىو من ذلیل، و جز عزیز، چه كسى به ذلیل رحم خواهد كرد». «مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلاَّ الْقِوِىُّ؛ مولاى من! تو قوىهستى و من ضعیف و ناتوان، و آیا جز قوى، كس دیگرى به ضعیف رحم خواهد كرد». «مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادِى وَ اَنَا الضّالُّ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضّالَّ اِلاَّ الْهادى؛ مولاى من! تو هادى ومن گمراهم و بر گمراه، جز هادى، چه كس رحمت خواهد كرد». و در فراز مذكور از مناجات، «جهل» و جاهل بودن بنده نیز از عواملى به شمارآمده كه آدمى را مستحق دریافت فضل و كَرَم الهى مىنماید، همانگونه كه امام علیهالسلام مىگوید: معبود من! فضل خود را به گنهكارى كه غریق امواج جهالت است باز گردان». در دعاى ابوحمزه ثِمالى نیز آمده است كه: «وَ اَىُّ جَهْلٍ یا رَبِّ لا یَسَعُهُ جُودُكَ؛ و كدام جهل است، كه جودِ تو آن را فرا نگیرد». ناگفته نماند كه مقصود از «جهل» تنها بىاطلاعى نسبت به حرام و گناه نمىباشد، بلكه چه بسا، دایره جهل وسیعتر از این باشد. یعنى مىتوان به افرادى كه حتى به عواقب گناهان آگاهى دارند ولى باز مرتكب آن گناهان مىشوند نیزنسبت جهل داد؛ به این بیان كه اگر آنها آگاهى واقعى به آثار نكبتبار و خواص زهرگونه معاصى داشتند و آنها را به چشم قلب، مشاهده و ادراك مىنمودند،قطعا از لغزشها اجتناب مىكردند. ازاینرو مىتوان گفت اين گروه نيز در واقع ازنوعى جهل برخوردار بوده و مستحق ترحم و دريافت رحمت پروردگارمىباشند. به هر حال، به تعبیر حكیم نظامى گنجهاى، خداوند، تنها، نوازشگرخردمندان نمىباشد، بلكه، چارهساز ناخردمندان نیز هست. خداىِ خِردبخش بِخْرَد نواز
همان، ناخردمند را چاره ساز نظامى |
|||
|
|
۱۷:۰۶, ۱۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/تیر/۹۱ ۱۷:۱۲ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
قسمت هشتم
اِلهى قَد سَتَرْتَ عَلىَّ ذُنُوبا فِى الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فِى الْاُخْرىاِذْلَمْ تُظْهِرْها لِاَحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ القِیامَةِ عَلى رُئُوسِالْاَشهادِ. معبودِ من! همانا گناهانم را در دنیا پوشانیدى و من به این پرده پوشى، درآخرت محتاجترم. همانا در دنیا، حتى نزد بندگان شایستهات نیز، گناهانم رافاش نكردى، پس در روز قیامت، نزد آنها كه شاهد مىباشند رسوایم مفرما! . نكاتى از این فراز: 1-خداوند، ستّار العیوب؛ 2- مهمتر بودن پردهپوشى از گناهان در آخرت. «اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنوبا...». خداوندِ ستّارالعیوب یكى از عنایتهاى خداوند مهربان در حق بندگان، موهبت پردهپوشى او ازگناهان و زشتىهاى آنان مىباشد. در واقع هر انسانى، آبرو و عزت خویش درمیان جامعه را مدیون پوشانده ماندن لغزشهایش از جانب خداوند كریم مىباشد. مِهرورزى پروردگار در حق آدمیان سبب شده است كه تا آخرین حدممكن، با پردهپوشى از معاصى او، عزت و اعتبار آنها را در برابر دیگران محفوظ بدارد. از جمله نكاتى كه در دعاهاى اهلبیت علیهمالسلام مورد توجه آنها بوده است، صفت«ستّاریّتِ» خداوند مىباشد كه به طور مكرر و بارها، پروردگار خود را به این صفت حمیده و زیبا ستودهاند. در اینجا به عنوان نمونه، به برخى از این فرازهاى دلنشین اشاره مىنماییم: در دعاى ابوحمزه ثمالى مىخوانيم: «اِلهى فَبِحِلْمِكَ اَمْهَلْتنى وَ بِسِتْرِكَ سَتَرْتَنى حَتّى كَاَنَّكَ اَغْفَلْتَنى؛ معبود من! به سببِ حلمى كه ورزیدى مُهلتم دادى، و چون، ستّار بودى، پرده بر لغزشهایم كشیدى تا آنجا كه گویا ازكارهایم غافل بودى و نمىدیدى». همچنین سیّدالسّاجدین علیهالسلام در دعاى شانزدهم صحیفه سجّادیه، این گونه،پروردگارش را به پردهپوشى مىستاید: یا اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ، فَكَمْ مِنْ عائِبَةٍ سَتَرْتَها عَلَىَّ فَلَمْ تَفْضَحْنى، وَ كَمْ مِنْ ذَنْبٍغَطَّیْتَهُ عَلَىَّ فَلَمْ تَشْهَرْنى وَ كَمْ مِنْ شائِبَةٍ اَلْمَمْتُ بها فَلَمْ تَهْتِكْ عَنّى سِتْرَها، وَ لَمْتُقَلِّدْنى مَكْرُوهَ شَنارِها وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءاتِها لِمَنْ یَلْتَمِسُ مَعایبى مِنْ جیرَتى وَ حَسَدَةِنِعْمَتِكَ عِنْدى. اى معبودِ من! شكر و سپاس تو را كه چه بسیار عیبم را پوشاندى و رسوایم نكردى و چه فراوان گناهم را پنهان كردى و در گناهان، مشهورم نساختى وچه بسیار، زشتىها كه انجام دادم و پرده ـ آبرویم ـ را ندریدى و طوق زشت آن را بر گردنم نیفكندى و بدىهاى آن را بر همسایگان كه در جستجوىِ عیبهایم هستند و بر حسودانى كه تحمل دیدن نعمتهایت را ندارند،آشكار نساختى. نكته دیگر اینكه خداوند مهربان، نه تنها خود «ستّار الْعُیُوب» است، بلكه ازبندگانش خواسته كه آنها نیز در این صفت زیبا، آینه پروردگارشان باشند و آنهانیز از لغزشهاى یكدیگر چشمپوشى و پردهپوشى كنند و بدینگونه آبروى یكدیگر را محفوظ بدارند. در روایتى از حضرت نبىاكرم صلىاللهعلیهوآله نقل شدهاست كه: «اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ حَیّىٌ سِتّیرٌ یُحِبُّ الْحَیَاءَ وَ السِّتْرَ؛ به درستى كه خداى عزّ و جلّ، بسیار باحیا وپردهپوش است و حیا و پردهپوشى را (نیز در دیگران) دوست مىدارد». بارى خداوند، نه تنها زشتىها را مىپوشاند بلكه به همان نسبت، زیبایىهاى دیگران را نیز آشكار مىسازد، در دعاى جوشن كبیر مىخوانیم: «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ؛ اى آنكه زیبایى را آشكار مىسازى و زشتى را مىپوشانى». در تفسیر این عبارت از دعا، روایتى دلنشین از امام صادق علیهالسلام نقل شده است كه: هيچ مؤمنى نیست مگر آنكه در عرش، صورتى دارد شبیه به صورت او درزمین، پس هرگاه كارهاى نیكى چون ركوع و سجود و دیگر افعال نیكو از اوصادر شود، صورت این اعمال نیكویش در عرش ظاهر مىشود، و ملایكه آنرا مىبینند و بر او درود مىفرستند و برایش استغفار مىكنند، ولى اگر معصیتى از او سر زند، خداوند، حجابى بر آن مىنهد تا ملایكه بر آن مطلع نگردند، واین است تأویل: «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ». |
|||
|
|
۲۲:۲۹, ۱۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
«وَ اَنا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها...».
مهمتر بودن پردهپوشى خداوند در آخرت آن گونه كه امام علیهالسلام اشاره كرد: احتياج آدمى به ستاريت حق تعالى در جهان دیگربيشتر است تا اين جهان مادى. در اینجا مىتوان در بیان دلیل این امر، گفت: از آنجا كه این دنیا، سراى گذرا وفريب و فراموشى و غفلت و بىتوجهى و نیستى و نابودى است، اگر انسان، دراین دنیا، رسوا شود، گذر زمان و گردش روزگار، فراموشىها، فرصتِ جبران،تغییر آدمیان و مشغول بودن آنها به زر و زیور دنیوى، باعث مىشود كه رسوایى از یاد دیگران برود و یا بسیار كمرنگ گردد. ولى در قیامت كه همه این امور، منتفى است، مصیبت رسوايى آن روز بسياربزرگتر از مصیبت رسوايى عالَم دنياست، علاوه بر اینكه رسوایى در آن روز،بسیار گستردهتر و در برابر دیدگان همه آفریدگان مىباشد. از اینجاست كه امام علیهالسلام مسئلت مىكند كه: «من به پردهپوشى تو اى خدا، در آخرت، محتاجترم تا عالَم دنیا». دو نكته و پایان سخن نخست آنكه اگر خداوند، «ستّار العیوب» نمىبود و در نتیجه، آدمى با ارتكاب هرگناهى، خود را رسوا و یا در معرضِ رسوایى مىدید، در این صورت، رمز برترى انسان بر ملایكه كه همان «اختیار» باشد از بین مىرفت. توضیح آنكه آنچه در واقع سبب شده است كه آدمى را از فرشتگان نيز برتر ساخته و او را صدرنشين مَلَك نمايد، همچنین رمز آن همه شگفتى و عظمت انسان در آن است كه او ابتدا در مقام اختیار بین سعادت و شقاوت بوده و سپس بامیل و اراده خویش و آزادانه، راه (سعادت) را بپیماید، تا سپس به آن همه عظمت و شگفتى كه ملایكه را وادار به سجده در برابر خویش نمود، دست یابد. حال اگربندهاى، بداند به محض ارتكاب معصیت، رسوا خواهد شد و آبرویش از میان خواهد رفت، در اینجا به نوعى، «اختیار» در ترك معاصى از او سلب شده و او به گونهاى «جَبر» در ترك گناهان مبتلا خواهد شد كه آن جبر، خوف از بىآبرویى بعد از هر لغزش مىباشد. در این حال، آدمى اگرچه با این انگیزه نیز ترك معصیت نماید، امرى نیكو و پسندیده است، ولى رمز عظمت و شكوه انسان كه او را معلم فرشتگان نموده بود، از بین رفته و او را از آن اوج به مقام فرشته شدن تنزل مىدهد. بنابراین «ستّار العيوب» بودن حق تعالى، ریشه در «رَبُّ العالَمین» بودن او واینكه او پرورش دهنده جهانیان بر طبق آنچه استعدادشان تقاضا مىكند، (دارد)،و اینكه اگر «رَبُّ العالمین» بخواهد آدمى را پرورش داده تا آنجا كه آینه تمام نماى خداوند خویش گشته و حیرت ملایكه را در پى داشته باشد، باید از پرتو «ستّارالعیوب» بودن بهره گیرد، تا قبل از هر چیز مقام «اختیار» از انسان، سلب نگردد. نكته دیگر اینكه اساسا ستّاریّت از رموز دلبرى جاودانه خداوند مىباشد و ازهمین دست صفات زیباى حق تعالى است كه شیدایى و حیرانى همواره بندگان عارفش را سبب شده است. |
|||
|
|
۹:۴۳, ۱۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/تیر/۹۱ ۹:۴۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
قسمت نهم
اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى، اِلهى فَسُرَّنى بِلِقائِكَ یَومَتَقْضى فیهِ بَیْنَ عِبادِكَ. معبود من! جود و بخششت، آرزویم را گسترش داده است، و عفو تو بر كردارـ زشت ـ من برترى یافت. معبودِ من! مرا به دیدارت، در روزى كه میان بندگانت داورى مىكنى شادمان كن! نكاتى از این فراز: 1.جود گسترده خداوند، آرزوى بیشتر بنده؛ 2.«عفو خدا، بیشتر از جُرم ماست»؛ 3. تمناى سرور حاصل از دیدار خداوند در روز قیامت. «اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى...». آرزوهاى بىپایان آدمى، جود بىپایان خداوندى از خداوند بزرگ، فراوان خواستن و چیزهاى بزرگ را آرزو كردن و درخواست نمودن، از صفات نیك و شایسته یك بنده است كه مطلوب حضرت حق نیزمىباشد. پروردگار از بندهاى كه در كنار خزاین بىپایانش، از او چیزهایى اندك و ناچیزمىطلبد، خشنود نمىباشد. لذا با اندك تأملى در دعاهاى اهلبیت علیهمالسلام درمىیابیم كه آن بزرگواران، هم فراوان مىخواستند و هم چیزهاى بزرگ، همانند دیدار باخداوند را مسئلت مىنمودند. اینكه چه چیز باعث بسط و گسترش آرزوى یك بنده مىشود ـ چنانچه در این قسمت از مناجات، بدان اشاره شد ـ «جود و كَرَم» خداوند مىباشد كه این چنین آرزویى را مىطلبد. در واقع، گویا آن چنان جودى را، این چنین آرزویى مبسوط و بىپایان معنا خواهد داد. حاصل سخن آنكه، اگر خداوند، از بندهاش بسط و گستردگى آرزو رابخواهد، بدان سبب است كه خود از جودى بىپایان برخوردار است و خداوند،جود و كرم و بخشش خود را، بدون مصرف، نمىپسندد. |
|||
|
|
۱۲:۴۷, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
عفو خدا بیشتر از جُرم ماست
خداوند، در همه زیبایىها و صفاتش بىانتهاست، از جمله در صفت «عفوِ»خویش. اگر بندهاى هر قدر هم مرتكب معصیت شده باشد، از عفو خداوند خویش مأیوس گردد، معنایش، محدود ساختن و محدود دانستن صفت بىانتهاى عفوالهى مىباشد؛ و معناى محدود نمودن حق تعالى در صفاتش، شبیه دانستن او به مخلوقات محدودش مىباشد، در حالى كه خداوند از هرگونه شبیه و مثل و مانندمنزه است. و در تعقیبات مشتركه هر نماز، دستور رسیده كه مستحب است این دعا را بخوانیم: اَللّهُمَّ اِنَّ مَغْفِرَتَكَ اَرْجى مِنْ عَمَلى وَ اِنَّ رَحْمَتَكَ اَوْسَعَ مِنْ ذَنْبى اَللّهُمَّ اِنْ كانَذَنْبى عِنْدَكَ عَظیما فَعَفْوُكَ اَعْظَمُ مِنْ ذَنْبى اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ اَكُنْ اَهْلاً اَنْ اَبْلُغَ رَحْمَتَكفَرَحْمَتُكَ اَهْلٌ اَنْ تَبْلُغَنى وَ تَسَعَنى لِاَنَّها وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَالرّاحمینَ. پروردگارا! به درستى كه به آمرزش تو بیشتر امیدوارم تا به عمل خود. خدایا!رحمت تو گستردهتر از گناهم مىباشد. خداوندا! اگر گناهم نزد تو بزرگ است، عفو تو بزرگتر از گناهم مىباشد. پروردگارا! اگر من شايسته دريافت رحمتت نیستم، ولى رحمتِ تو، سزاوار است كه مرا دریابد، چون رحمت توهمه چیز را فراگرفته است. به حق رحمتت اى رحم كنندهترین رحم كنندگان. سرور قلب با دیدار خدا در قیامت بلند همتى امام علیهالسلام سبب شده است كه در بلوا و آشوب روز قیامت كه دلها نگران و اندوهگین مىباشد، سرور قلبى خویش را بدون هیچ گونه توجهى به بهشت ونعمتهاى خیره كننده آن، تنها با دیدار خداوندش مطالبه نماید. بندگان خاص خدا، در میان هیاهو و غوغاى روز محشر، از محبوبشان مطالبه نمىكنند كه ما را به مكانى امن ببر تا آسوده باشیم، بلكه مسئلت مىكنند كه با ماباش و دیدارت را براى ما میسر فرما تا آسوده باشیم و در عیش و امنیتِ كامل به سر بریم. در آن نَفَس كه بمیرم، در آرزوى تو باشم بدان امید دهم جان كه خاكِ كوى تو باشم به وقت صبح قیامت كه سر ز خاك بر آرم به گفتوگوى تو خیزم، به جستوجوىِ تو باشم حدیث روضه نگویم، گُل بهشت نبویم جمال حور نجویم، دوان به سوى تو باشم مى بهشت ننوشم، ز دست ساقى رضوان مرا به باده چه حاجت كه مست روى تو باشم سعدى |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مناجات شعبانیه(با صدای حاج مهدی سلحشور)+دانلود | قبیله منتظر | 0 | 1,383 |
۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۹:۵۸ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|







