کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 3.4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
من امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم!!
۱۷:۴۶, ۶/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۱ ۱۳:۲۰ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
من امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در خواب دیدم
من با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ارتباط دارم
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مرا به فلان کار مامور کرد
من سید حسنی هستن
من یمانیم
من ....
این روزها خیلی از این جملات به گوش ما میخورد


بحث اینه که با توجه به اینکه خود مولا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند هر کس تا قبل ظهور گفت من ایشان را دیده ام کذاب است . چرا باز عده ای همچین مطلبی را عنوان میکنند ؟!!

و از ان جالب تر هر کسی هم ادعا کرد اقلا چند تایی مرید!!!! پیدا میکند

انگیزه:

اولین دسته عده ای کلاش و دروغ گو هستند که برای جیب شما نقشه کشیده اند
یا دنبال اعمال خلاف عفت یا شهرت و .. هستند

در تاریخ هم عده ای با ادعای امامت و نبوت و نواب بودن حتی شورش های بزرگی به راه انداخته اند که نمونه اش قیام بر علیه انگلیس ها بود

عده ای هم مبتلا به انواع بیماری های روانی مثل خود بزرگ بینی پارونوییک و یا شیزوفرنی و نووروز هستند که مرز خیال و واقعیت را درک نمیکنند . که با دارو درمانی و روانکاوی و ... قابل در مانند

عده ای مبتلا به صرع مثلا که در فاصله غش مسایلی را میبینند که در قوه وهمیه ایشان رخ میدهد و گمان میکنند که واقعییت است

این عده دروغ نمیگویند ولی ....

دسته سوم هم راست میگویند هم میبینند اما انچه میبینند شعاع نفسانی خویش است و بعضا مکاشفات و رویاهای شیطانی و یا تعبیر دار است که مفصل در این رابطه صحبت میکنیم .
مثلا در مورد انان که میبینند و نمیشناسند . و بعدا میفهمند یا کلا نمیفهمند تا زمان ظهور که خیلی ها میگویند این شخص را قبلا دیده ایم و نشناخته ایم


عده بسیار بسیار قلیلی هم ممکن است ببینند و بشناسند که البته ادعا هم نمیکنند . مثلا چه کسی از اقای بهجت و علامه قاضی و دیگران شنید بگویند مولا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیده اند؟

ادعای ارتباط که دیگر مسلما کذب است به دلیل فرمایش خود معصومین


و نکته بعدی این که تکلیف ما طبق شرع مقدس در مواجهه با این افراد چیست؟!


با عرض پوزش تا تکمیل بحث این تاپیک را میبندم . یک یک خلاصه برای ورود بود

بعد از تکمیل ان شا الله برای بحث و تبادل نظر در خدمت عزیزان هستیم

یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، میلاد.م ، Amir ، Mitsonary ، black ، ELENOR ، فانوس *7* ، heaven ، mahdy_mir ، m.hossein ، حلما ، Havbb 110 ، Mahdy2021 ، حسن.س. ، ats ، amiroooo ، freewish ، taleb ، MAHDI59 ، aleerz ، MESSENGER ، مسافر ، شهرام ، rastin ، meshkat ، سدرة المنتهی ، Farzaneh ، بیداری اندیشه ، saloomeh ، میثاق ، azade ، Admirer ، mahdi jan ، حسن عزتي ، Mohammad Trust ، morteza rezay ، mohamad ، فدک زهرا ، جویای حقیقت ، بیداری12 ، rezvan ، ضرغامیان ، خیبر110 ، حقیر ، vahid1878 ، waterlily ، امیرحسن ، سلیلة الزهراء ، حوریه سادات ، nasim.h ، AMINI ، Braveheart ، امیریان ، Islam ، maryam 135 ، mojtabamax ، منادی حق ، Mahdiyar67 ، هدهد ، علی 110 ، مصباح ، آیلار ، fafa* ، عبدالرحمن ، شاهد ، rezamohammadi ، SAViOR ، احمدرضا ، یاســین ، ali0077 ، M912 ، saeidtaslimi ، صهبا ، sarallah ، قلب ، مجنون العباس ، بچه مثبت
۲۳:۳۱, ۶/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مرداد/۹۱ ۰:۰۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #2
آواتار
به نام خدا

با جناب اقای دکتر مسنجر روانپزشک و استاد دانشگاه جهت توضیح مسایل روانی در این خصوص هماهنگی شده و ایشون قول دادند مقاله ای رو در این مورد اماده کنند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، aleerz ، حسن.س. ، MESSENGER ، black ، مسافر ، شهرام ، rastin ، Havbb 110 ، Farzaneh ، ELENOR ، بیداری اندیشه ، saloomeh ، azade ، Mohammad Trust ، فدک زهرا ، جویای حقیقت ، rezvan ، m.hossein ، حقیر ، waterlily ، سلیلة الزهراء ، منادی حق ، میثاق ، fafa* ، شاهد ، یاســین ، صهبا ، مجنون العباس
۰:۰۱, ۷/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مرداد/۹۱ ۰:۰۳ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #3
آواتار
با سلام و احترام
ضمن تشکر از فتح باب این موضوع مهم؛
از دیدگاه "روانپزشکی" برخی از این افراد دچار اختلالاتی هستند که متاسفانه بدلیل فقر فرهنگی و روانشناختی موجود،از دید عموم مخفی مانده است!!!
توضیح کوتاه زیر، اشاره ای در همین جهت است:
" جنون خود بزرگ بینی "
برای چنین فردی، زندگی واقعی قابل تحمل نیست!
بنابراین به فانتزی پناه می برد تا زندگی همانطور که خودش دوست دارد باشد!
با احساس عدم امنیت، نگرانی، ترس و اضطراب در زندگی روزمره واقعی، فرد به دنبال وسیله ایی برای دفاع و امنیت می گردد و با افکار و صحبتهای خودبزرگ بینانه، غرور خود را ارضاء می کند تا ناملایمات زندگی واقعی نتواند به او آسیبی برساند!
معنا و ماهیت خودبزرگ بینی فقط این نیست که شخص بالن غرور خود را باد کند، بلکه خالی کردن بیش از حد غرور هم، نیمه دیگر این عارضه است!
.
.
برخی از اختلالات دچار "خود بزرگ بینی"
1-روان‏پریشی (psychosis)
روانپریشی (سایکوز) یا اختلالات شدید روانی، نوع شدید بیماری روانی است که ویژگی عمده آن فقدان واقعیت سنجی یا قطع ارتباط با دنیای واقعی است!
معمولاً بیمار رفتارها و صحبت‏های غیر طبیعی دارد!
انواع مختلفی دارد که یکی از موارد شایع آن، "جنون خودبزرگ بینی" است!
در این جنون فرد خود را انسانی درجه اول و فردی مهم دانسته که دیگران توانایی درک او را ندارند!
در مراحلی هم ادعای ارتباط با فردی مهم می کند!
فکر می کند برای امری مهم انتخاب شده!
و حامل پیام یا دستور سرنوشت سازی برای مردم است!
فعالیت‌های جسمی و روانی او به حدی دچار اختلال می‏شود که باعث به هم ریختگی فعالیت‌های فردی و اجتماعی‏اش می‏شود!
چنین بیماری معمولاً از بیماری خود آگاهی ندارد و خود را فرد سالم می‏داند و از درمان خودداری می‏کند!
2-شیدایی یا مانیا
در مانیا خلق (mood) و انرژی بیمار بسیار بالاست!
تظاهرات اصلی مانیا عبارتند از سرخوشی (elation)، تحریک پذیری، پرکاری و عقاید خود مهم انگاری(self -important ideas)!
خلق بالابصورت شادی، افکارمثبت بیش از حد(undue optimism) و خوشحالی سرایت کننده تظاهر می‌کند!
افکار خود بزرگ بینی (grandios) شایع است:
مثلا ممکن است خود را یک رهبر و یا اندیشمند جهت راهنمائی مسئولین کشور بداند!
یا ادعای ارتباط با افراد مهم را بیان کند!
گاهی اوقات دچار هذیان گزند و آسیب می‌شود و فکر می‌کند دیگران به دلیل اهمیتش قصد توطئه علیه او را دارند!
توهم هم در موارد شدید ایجاد می‌شود!
بینش(insight) همواره مختل است و بیمار دلیلی برای جلوگیری از افکار خود بزرگ بینی خود نمی‌بیند!
او بندرت خود را بیمار می‌داند و نیازی به درمان احساس نمی‌کند!
3- اسکیزوفرنی پارانوئید
اسکیزوفرنی نوع پارانوئید با اشتغال ذهنی، با یک یا چند هذیان یا توهمات شنوائی فراوان مشخص است!
به طور کلاسیک، نوع پارانوئید اسکیزوفرنی با وجود هذیان‌های گزند و آسیب و خود بزرگ‌ بینی مشخص است!
یک اسکیزوفرنیک پارانوئید تیپیک معمولا هیجان‌زده، شکاک و محتاط است!
از نظر اجتماعی، خود را بهتر حفظ می‌کند!
هوش او در زمینه‌هایی که با هذیان‌های او مربوط نیست، ممکن است خوب و آسیب ندیده باقی بماند!
4- اختلال شخصیت خودشیفته
این افراد با احساس عمیق اهمیت شخصی، احساسات خود بزرگ‌ بینی و به نوعی بی‌نظیر بودن مشخص هستند!
5- اختلالات ناشی از مصرف مواد توهم زا
6- اختلالات مغزی و جسمی همراه با امکان بروز بیشتر از جنون مثل: " تومورهای مغزی" و "صرع" و...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، مسافر ، شهرام ، rastin ، meshkat ، Mitsonary ، MAHDI59 ، Havbb 110 ، black ، فاطمه خانم ، فانوس *7* ، Farzaneh ، ELENOR ، بیداری اندیشه ، میلاد.م ، saloomeh ، Admirer ، حسن عزتي ، سید ابراهیم ، mohamad ، Hadith ، فدک زهرا ، azade ، جویای حقیقت ، بیداری12 ، العبدالفانی ، ضرغامیان ، m.hossein ، حقیر ، waterlily ، امیرحسن ، Islam ، منادی حق ، میثاق ، Mahdiyar67 ، هدهد ، شاهد ، یاســین ، آیلار ، صهبا ، sarallah ، قلب ، مجنون العباس
۰:۰۴, ۷/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مرداد/۹۱ ۱۵:۴۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بنده کامل ترین توضیحات رو در کتاب سفینه الصادقین نوشته عارف واصل اقای یعقوبی قاءنی دامه برکاته خوندم که برای شما قرار میدهم

ان شا الله استفاده کنید .

صحت مطالب مورد تایید است

با دقت بخوانید رفقا




‫در پایان شرح زندگانى مناسب است مطالبى راجع به تشرفات و خوابها و مکاشفاتى که در بارهى امام عصر -‬ارواحنا‬ فداه - نقل مىشود بیان کنم:‬
‫همان طور که قبلاً نیز گفتهام مکاشفه در واقع با رؤیا یکى است با این تفاوت که مکاشفه در بیدارى حاصل مىشود.‬
‫یعنى همان طور که انسان هنگام خواب در اثر کم شدن تعلق روح به جسم و به عالم طبیعت و توجه به عالم بالا،‬
‫معانى و صورى را مىبیند و درك مىکند، در بیدارى نیز چنانچه تعلقش کم گردد ممکن است همان معانى و صور را‬
‫ببیند و درك کند که در این صورت به آن مکاشفه مىگویند. البته مکاشفات به این جهت که گاهى با اختیار شخص‬
‫حاصل مىشود اعتبارش از رؤیا کمتر است.‬
‫در هر حال، رؤیاى صادق و مکاشفهى صحیح از امورى است که باعث تنبه و آگاهى سالک در مسیرش مىگردد و‬
‫چه بسا از این طریق معانى بسیار بلند و دقیقى را درك کند. گاهى نیز بشارت بوده و مایهى دلگرمى بیشتر او خواهد‬

‫شد. لیکن باید دانست که بسیارى از خوابها و مکاشفات از ناحیهى تخیلات و یا تسویلات نفسانى خود انسان است‬

‫که تعبیرى نداشته، بلکه بیان کنندهى افکار و حالات و انگیزههاى درونى اوست و هیچ ربطى با عالم بالا پیدا نمىکند.‬
‫بسا خوابى که ظاهرى زیبا و پرطمطراق دارد، ولى چون از عالم بالا نیست هیچ تعبیرى نداشته باشد. همچنان که‬
‫گاهى در رؤیاى به ظاهر سادهاى که از عالم بالاست معانى بسیار بلندى به کسى افاضه مىگردد.‬

‫حتى اگر کسى پیامبر یا یکى از ائمهى اطهار قدس سرهما را نیز در خواب ببیند نباید به طور قطع به آن اعتماد کند،‬
‫هر چند در حدیث شریف آمده که:‬
‫»من رآنى فى منامه فقد رآنى لأن الشیطان لا یتمثل فى صورتى و لا فى صورة أحد من أوصیائى.«‬
‫زیرا این روایت معناى خاصى دارد. مرحوم حاجى نورى در »دار السلام« مفصلاً متعرض شرح آن گشته و پس از‬
‫اینکه نظرات علماى بزرگ را در این زمینه یادآور مىشود، وجوه مختلفى در توضیح این حدیث ذکر مىکند.‬
‫به نظر حقیر اگر کسى پیامبر صلی االله علیه و آله یا یکى از ائمه قدس سرهما را در خواب ببیند در صورتى رؤیاى او‬
‫مطمئنا صحیح خواهد بود که صورت اصلى آن بزرگواران را خارجا دیده باشد. و الاّ صحتش مورد تأمل است؛ لذا در‬
‫زمان ما که وجود شریف امام عصر - ارواحنا فداه - در پس پردهى غیبت هستند اگر کسى آن حضرت را در خواب‬
‫مشاهده نمود نباید به آن اعتماد کند. مگر اینکه آن رؤیا همراه با قرینهى قطعیه باشد که مطلب جداگانهاى است.‬
‫نکتهى مهم دیگر که آن نیز حائز اهمیت است این است که لسان عالم رؤیا با لسان ما تفاوت دارد. آنچه که انسان‬
در خواب و کشف مىبیند نوعا داراى معناى خاص مىباشد و به همین جهت نیاز به تعبیر داشته و بدون تعبیر

‫صحیح، حقیقت آن پوشیده خواهد ماند.‬

‫بىتوجهى به این مطلب باعث گشته که برخى در اشتباه قرار گیرند. مثلاً هرگاه بشارت فرج و ظهور امام زمان علیه‬
‫السلام در وقت معینى به کسى داده شود نوعا خبر از فرج شخصى خود او خواهد بود که گاهى به معناى فرا رسیدن‬

‫موتش مىباشد؛ زیرا مرگ براى مؤمن فرج محسوب مىشود.‬

چه بسیار دیده شده که افراد وارستهاى بر مبناى خواب یا مکاشفهاى بشارت وقت ظهور را به مردم مىدهند و بعدا‬
‫خلاف آن ثابت مىشود. این بدان معنا نیست که آنها دروغ گفتهاند، بلکه در واقع نتوانستهاند تفسیر آنچه را دیدهاند‬

‫آقاى سید عبد اللّه فاطمى قدس سره مىفرمود: با یکى از رجال الغیب برخورد کردم و بدون اینکه به زبان چیزى‬

‫بگویم در دل خود نیت کردم: »أین مولاى؟« او در جواب با انگشت خود روى خاك نوشت: »فى حظیرة القدس فى‬
‫الجزیرة الخضراء«. آنگاه با او صحبت کرده، پرسیدم: من چه زمانى حضرت را مىبینم؟ با انگشت خود روى خاك‬
‫حرف »ح« را نوشت.‬
‫وى پس از نقل این داستان از بنده پرسید: این به چه معناست؟ گفتم: »ح« در حروف ابجد به معناى هشت مىباشد‬
‫و او بشارت هشت سال دیگر را به شما داده است.‬
‫آقاى فاطمى پس از هفت سال مجددا آن شخص را در اصفهان ملاقات کرده و از وى همان سؤال را مىپرسد. و او‬
‫در جواب مىگوید: یک سال باقى مانده است.‬
‫ایشان پس از گذشت یک سال به رحمت الهى واصل شد.‬


ان شا الله ادامه دارد


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، MAHDI59 ، meshkat ، Havbb 110 ، فاطمه خانم ، فانوس *7* ، Farzaneh ، black ، بیداری اندیشه ، میلاد.م ، saloomeh ، Admirer ، rastin ، azade ، بیداری12 ، m.hossein ، حسن.س. ، حقیر ، waterlily ، سلیلة الزهراء ، Islam ، منادی حق ، میثاق ، هدهد ، boghz ، شاهد ، MANI110 ، صهبا ، قلب
۲:۱۴, ۷/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مرداد/۹۱ ۱۴:۵۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #5
آواتار
گاهى نیز دیدن پیامبر یا ائمه قدس سرهما در خواب تعبیرش این است که با یکى از شیعیانشان که در آستان آنها‬ داراى قرب و منزلتى است ملاقات کرده، و گاهى معنایش این است که حال معنوى خوبى براى او حاصل مىشود.‬
‫این نکته در مورد دستوراتى هم که در عالم رؤیا به انسان مىدهند جارى است.‬
‫شخصى به نام آقاى سید محمد تقى در حرم مطهر امام هشتم در حالت کشف، حضرت رضا علیه السلام را مىبیند.‬
‫آن حضرت به او مىفرمایند: سید محمد تقى! انگشترهایت را به ما بده. او نیز دو انگشتر خود را از دست در آورده و‬
‫در ضریح مىاندازد.‬
‫بعدا که این قضیه را براى آقاى انصارى - رضوان اللّه علیه - نقل کرد، ایشان فرمودند: چرا انگشترهایت را در ضریح‬ انداختى؟ گفت: به خاطر اینکه امر کردند‬
‫و اطاعت امر امام واجب است. استاد فرمودند: درست است که امر امام واجب است، ولى باید دید معناى انگشتر‬دادن چیست؟‬
‫سپس مکاشفه او را تعبیر کرده و فرمودند: معنایش این است که شما دو فضیلت از فضایل نفسانى دارى که آنها از‬ شما گرفته خواهد شد.‬
‫و همانطور که استاد فرمودند واقع گردید. که یکى از آنها این بود که وى مکاشفات زیادى داشت و پس از آن‬
‫جریان، باب کشف بر او بسته شد.‬
‫حقیر شبى در عالم رؤیا دیدم که مادرم به دیدنم آمده است. مىدانستم که او فوت کرده و در عالم برزخ است. از او‬ پرسیدم: آیا چیزى میل دارى؟ گفت: پسته مىخواهم. بنده در خواب مىدانستم اعمالى که در دنیا انجام مىدهیم در‬ آن عالم صورت دیگرى پیدا مىکند ولى نمىدانستم چه عملى در آنجا پسته مىشود. دو بار ذکر شریف »لا اله الا‬اللّه« را گفتم. بلافاصله دیدم از دنیا دو جعبه پشمک آمد. مقدارى از آن را خورده، آنگاه یک سورهى حمد با سه‬ صلوات قرائت کردم تا شاید پسته شود. در این هنگام مادرم رفت و وارد بازارى شد. در پى او رفته و از شخصى‬
‫سراغش را گرفتم. گفت: سه جعبه شیرینى کرمانشاهى و چند کامیون بار براى او آوردند. وى شیرینىها را گرفت و‬به گاراژ رفت تا بقیهى بارها را تحویل بگیرد.‬
‫فهمیدم جعبه هاى شیرینى صورت صلوات و بار کامیون صورت سورهى حمد بوده است.‬
‫بلى، وادى کشف و رؤیا عالم عجیبى است و تشخیص رؤیاى صادق و مکاشفهى صحیح و فهمیدن معناى آن کار هر‬کسى نیست و ترتیب اثر دادن به آن بدون اینکه به اهل خبره عرضه شود کار درستى نمىباشد.‬

‫در هر حال، این نکته را نباید از نظر دور داشت که خواب و کشف فىنفسه چندان اهمیتى ندارد و نباید همت سالک‬
و دلخوشى او به خوابها و‬ مکاشفاتش باشد؛ زیرا همین امر ممکن است سبب توقف او یا مانع راهش گردد.‬



ادامه دارد ان شا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، black ، Mitsonary ، Farzaneh ، بیداری اندیشه ، میلاد.م ، saloomeh ، Admirer ، فاطمه خانم ، rastin ، Havbb 110 ، بیداری12 ، m.hossein ، حسن.س. ، حقیر ، meshkat ، waterlily ، Islam ، منادی حق ، میثاق ، شاهد ، یاســین ، قلب
۱۵:۰۶, ۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #6
آواتار
‫اینک پس از بیان این مقدمه در بارهى تشرفاتى که نصیب برخى افراد مىشود توضیحى مىدهم:‬
‫تشرفات اقسامى دارد: یک قسم آن به صورت مکاشفه است که پیرامون آن مطالبى بیان شد و به نظر حقیر اکثر‬
‫تشرفاتى که نقل مىشود از این قسم است.‬
‫قسم دیگر، آن است که به صورت ملاقات خارجى انجام گیرد. آن نیز مختلف است و تنها برخى از آن را مىتوان‬ تشرف واقعى نامید؛ زیرا افراد حاجتمند و گرفتارى که به آن حضرت متوسل مىشوند معمولاً یکى از اصحاب و یاران‬ آن بزرگوار را ملاقات کرده و یا گاهى ملکى از ملائکه و یا حتى گاهى یکى از اجانین مؤمن را مىبینند و به وسیله اى‬
‫آنها حاجتشان برآورده مىشود. و چون معمولاً با امور غیر عادى همراه است ممکن است تصور شود که خود آن‬
‫حضرت را دیدهاند؛ از این رو نباید آن را تشرف واقعى نامید؛ زیرا او در هر حال، به خدمت امام زمان نرسیده است.‬
‫هر چند خود آن امر نیز با توجه و عنایت آن حضرت صورت مىگیرد.‬
لذا به نظر حقیر بسیار کم اتفاق مىافتد که ملاقاتى در عالم جسم و تعی‪‬ن صورت گرفته و توفیق زیارت همان بدن‬
‫شریفى که از حضرت نرجس خاتون - علیها السلام - متولد شده نصیب کسى گردد.‬

‫حکایاتى هم که نقل شده تعداد اندکى از آنها ملاقات با شخص آن حضرت بوده است که از جملهى آنها مىتوان‬
‫داستان تشرف اسماعیل هرقلى در‬زمان سید بن طاووس - رضوان اللّه علیه - را نام برد.‬
مخفى نماند اکنون که دوران غیبت است مشیت و حکمت الهى بر این است که آن حضرت غایب باشند.‬
‫از سوى دیگر دیدار آن سرور گرچه توفیق و سعادت بزرگى است، لکن ملازم با معرفت به آن حضرت نیست.
چه‬
بسا کسانى که عارف به مقام امام زمان بوده یعنى امام علیه السلام را در عالم نورانیت شناختهاند، لیکن شخص‬
‫خارجى را ندیده اند و چه بسا افرادى که معرفت چندانى نداشته، ولى این فیض نصیبشان گردیده است.‬
‫استاد ما آقاى انصارى قدس سره مىفرمودند: اگر کسى در مراتب عرفان و تجلیات، سیرش تمام شده آنگاه در عالم‬
‫تعیی‬ن به شرف ملاقات نایل گردد این امر براى وى کمال بزرگى محسوب مىشود؛ زیرا بسیارى از نواقص او برطرف‬
‫شده و مدرکاتش امضا مىشود، ام‪‬ا دیگران گرچه ممکن است در اثر صفاى نفس و صداقتى که دارند این توفیق‬ نصیبشان گردد چندان بهره و استفادهاى نمىبرند.‬
‫در هر حال، دیدن آن سرور به هر نوعى باشد ولو در رؤیاى صادقه سعادت و توفیق بزرگى‬
‫ما و همهى مشتاقان نصیب فرماید.‬

ادامه دارد ان شا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، سید ابراهیم ، saloomeh ، فاطمه خانم ، Mitsonary ، nooromahdi ، Havbb 110 ، بیداری12 ، black ، m.hossein ، حسن.س. ، ELENOR ، حقیر ، meshkat ، waterlily ، Islam ، منادی حق ، میثاق ، هدهد ، شاهد ، قلب
۲:۳۲, ۸/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مرداد/۹۱ ۲:۳۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #7
آواتار
‫حقیقت یا تخیل‬
از دیگر وقایعى که در قم براى ما اتفاق افتاد که آن هم شنیدنى است، برخورد با شخصى بود که خود را یکى از‬
‫سیصد و سیزده نفر اصحاب امام زمان علیه السلام مىدانست و مدعى بود که هر هفته شبهاى جمعه خدمت آن‬
‫حضرت مشرف مىشود و عدهاى از جمله بعضى طلاب فاضل دور او را گرفته بودند.‬
‫بنده طبعا حالم طورى است که اگر کسى براى خود مقاماتى قائل باشد و یا مردم او را بهترین شخص روى زمین‬
‫بدانند، به خودى خود در کار او دخالت نمىکنم مگر در مواردى که با افرادى برخوردى پیدا کنم، یا وظیفهى خود‬
‫تشخیص داده و یا به من اشارهاى شود که دخالت نمایم.‬
‫لذا هرگاه صحبت از او به میان مىآمد سخنى نمىگفتم. تا اینکه دیدم عدهاى توسط او به امام زمان علیه السلام سلام‬
‫مىرسانند و به آن حضرت پیغام مىدهند و او براى آنها جواب مىآورد و از این امور به تدریج خطر باب شدنش‬
‫احساس مىشد.‬
زیرا اگر کسى ادعا کند که به اختیار خود هر وقت بخواهد مىتواند با امام عصر علیه السلام رفت و آمد کند و از آن‬
‫حضرت خبر بیاورد، چنین کسى »باب« شده است. و چون این خطر را حس کردم وظیفهى خود دانستم که با او‬
‫ملاقات کرده و از نزدیک ببینم وضعیت او چگونه است.‬
‫لذا به آقاى سید على اکبر اعمى که با او آشنا بود و تا اندازهاى هم او را قبول‬
‫داشت گفتم: مایلم با ایشان ملاقاتى داشته باشم.‬
‫یک روز که با آقاى سید على اکبر به حرم مىرفتم عصاکش او به شخصى که در قهوهخانهاى ایستاده و پشتش به‬
‫طرف خیابان بود اشاره کرد و به من گفت: آن کسى که در بارهاش صحبت مىکردیم همین آقاست.‬
‫بنده از دور به او نگاهى کردم، همینکه متوجه او شدم بلافاصله استکان را به زمین گذاشت و رو به طرف ما کرده،‬
‫به سرعت آمد. و با اینکه اصلاً مرا ندیده بود ابتدا به من سلام کرد و با گرمى دست داد، سپس با آقاى سید على‬
‫اکبر که رفاقت داشت احوالپرسى نمود.‬
‫نحوىه ملاقات او تا اندازهاى غلط انداز بود. پس از آشنایى در ضمن گفت و گو از او پرسیدم: شنیدهام شما به مردم‬
‫وعدهى ظهور داده و براى آن، وقت تعیین مىکنید؟ جواب داد: خیر، این چنین نیست. و با تعبیر مخصوص به خود‬
‫گفت: بندهى کمترین گفته ام بعضى از علائم ظهور تحقق پیدا کرده است و از سیصد و سیزده نفر اصحاب خاص امام‬
‫زمان علیه السلام دوازده نفرشان خود را ظاهر کردهاند که من آنها را مىشناسم و بندهى کمترین یکى از آنها هستم.‬
‫هرگاه همهى آنها ظاهر شدند حضرت ظهور مىفرمایند.‬
‫پرسیدم: به نظر شما بنده یکى از آنها نیستم؟ نگاهى به من کرد و گفت: قضیهى دیشب چه بود؟ پرسیدم: قضیهى‬
‫دیشب من یا شما؟ گفت: پس نه، شما از آن افراد نیستید. این رمزى است که هر کس آن را بداند معلوم مىشود او‬
‫یکى از آنهاست.‬
‫بنده خنده ام گرفت، ولى خود را کنترل کردم و چیزى نگفتم. سپس براى تشویق بنده گفت: شما هم هستید، ولى نه از‬
‫آن سیصد و سیزده نفر.‬
‫گفتم: شنیده ام شما ادعا مىکنید هر شب جمعه خدمت امام زمان علیه السلام مشرف مىشوید! گفت: بلى، بندهى‬
‫کمترین هر شب جمعه مشرف مىشوم. گفتم: امشب شب جمعه است، امکان دارد مرا همراه خودتان ببرید؟ گفت:‬
‫خیر،‬‫باید اجازه بگیرم. گفتم: بسیار خوب، همین الآن اجازه بگیرید. گفت: این طور که نمىشود اجازه گرفت. گفتم: چرا‬
‫نمىشود؟ شما اگر از اصحاب آن حضرت هستید همین الآن به قلبتان مراجعه کنید، ببینید آیا اجازه دارید مرا‬
‫همراه خود ببرید؟ گفت: نه، این طور نمىتوان اجازه گرفت.‬

‫فهمیدم او با عالم قلب اصلاً آشنا نیست؛ زیرا قلب هر مؤمنى نسبت به قلب امام علیه السلام قلب جزئى به کلى‬
‫است. و اگر او به امام معرفت داشت و با عالم قلب آشنا بود مىتوانست این مطلب را بفهمد؛ لذا برایم روشن شد که‬
‫این بندهى خدا در تخیلات و مکاشفات خویش گرفتار است و بیش از این مقدار او را خبرى نیست.‬
‫ام‪‬ا چون شخص صاف و بىغرضى بود، خواستم به او کمکى کرده باشم تا مطلب بر خودش روشن شود و از این ادعاها‬
‫دست بردارد و به تبع او دیگران نیز به اشتباه نیفتند؛ لذا به او گفتم: امشب که مشرف شدى، نزد هر کس که‬
‫مىروى نام مرا پیش او ببر و سؤال کن نظرشان دربارهى من چیست؟‬
‫غرضم از چنین درخواستى این بود که بفهمم او چه مىبیند. و در اینکه گفتم نام مرا آنجا ببر نکاتى است که بر اهلش‬
‫پوشیده نیست.‬
‫گفت: من آنجا با اختیار خود نمىتوانم حرف بزنم. گفتم: ام‪‬ا این را حتما باید بپرسى. گفت: به روى چشمم، مىپرسم.‬
‫و از هم جدا شدیم.‬
‫روز شنبه به قهوهخانهى او رفتم. مصافحهى گرمى با من کرد و با چاى از ما پذیرایى نمود. بنده پیش از آنکه نتیجهى‬
‫پیغام را بپرسم گفتم: این قهوه خانه چقدر کوچک است! گفت: حضرت فرمودهاند: همین مغازه براى تو کافى است.‬
‫گفتم: بىخود! چرا قبول کردى! مىخواستى جاى وسیعترى را بخواهى.‬
‫خوب، معلوم است بنده که فرمایش امام زمان علیه السلام را رد نمىکنم. خاك پاى امام را بر چشمم مىکشم تا چه‬
‫رسد به فرمایش آن حضرت. منظورم از آن کلام این بود که به او بفهمانم آن کس که تو مىگویى، امام زمان نیست.‬


ان شا الله ادامه دارد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، faateme-313 ، فاطمه خانم ، Mitsonary ، بیداری12 ، حسن عزتي ، m.hossein ، saloomeh ، حسن.س. ، ELENOR ، حقیر ، waterlily ، منادی حق ، میثاق ، هدهد ، شاهد ، sarallah ، قلب
۱:۰۴, ۹/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/مرداد/۹۱ ۱:۳۲ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #8
آواتار
‫سپس پرسیدم: پیغام ما چه شد؟ گفت: فراموش کردم. با خود گفتم: مقام سیصد و سیزده نفر بالاتر از آن است که‬
‫وعدهاى به کسى بدهند و فراموش کنند، ولى چیزى به زبان نیاوردم و پرسیدم: کیفیت تشرف شما چگونه است؟‬
‫گفت: من شبهاى جمعه به بیابان مىروم و آنقدر گریه مىکنم تا اینکه عدهاى از سادات که حلقهوار نشسته و امام‬
‫در بین آنهاست ظاهر مىشوند و من با آنها صحبت مىکنم.‬
‫به او گفتم: بندهى خدا ! اینکه تشرف نیست، این مکاشفه است. اگر همانگونه که الآن مرا خارجا مىبینى و با من‬
‫صحبت مىکنى آن حضرت را دیدى و صحبت کردى، آن تشرف است. اگر آقا را مىخواهى باید این طور درخواست‬
‫کنى. گفت: بله، حق با شماست. بنده همین را نیز درخواست کردهام، ولى گفتهاند به این صورت ممکن نیست.‬
‫بحمد اللّه تا اینجا خودش تصدیق کرد که تشرف او مکاشفه است. و احساس غلوى که احتمالاً در نفس او پیدا شده‬
‫بود بر طرف شد، ولى دیدم فعلاً بیش از این مقدار نمىشود حرفى زد؛ زیرا کسى که چیزى را ارزشمند مىداند و با‬

‫تا اینکه بار دیگر او را در خیابان دیدم. و براى اینکه از این گرفتارى کاملاً نجات پیدا کند به او گفتم: شما عقیدهات‬
‫این است که یکى از سیصد و سیزده نفر هستى، ولى در عین حال مرا نشناختى و از حال بنده هیچ اطلاعى ندارى، با‬
‫اینکه شخص بالاتر باید پایینتر از خود را بشناسد. اکنون به تو سفارش مىکنم همان چیزى را که قبلاً گفتم دنبال‬
‫کنى که برایت نافع است. شب جمعه که رفتى و در آن حال قرار گرفتى از آن آقا - هر که هست - سؤال کن که‬
‫نظرشان دربارهى من چیست؟ هر نظرى دارند بگویند، من راضى هستم.‬
‫دفعهى بعد که او را دیدم پرسیدم: چه شد؟ گفت: خدمتشان رسیدم و هر‬
‫چه دربارهى شما سؤال کردم هیچ نگفتند. هر چه گفتم: ایشان خودش راضى است بگویید، باز هیچ حرفى نزدند.‬
‫بنده از اینکه خیال او به من راه نداشت تا از خود من جواب را بگیرد و از ناحیهى دیگرى نیز نتوانست جوابى بیاورد،‬
‫فهمیدم که مکاشفهى او جز تخیل خودش چیزى نیست؛ زیرا اگر کشف صحیحى داشت جوابى مىآورد و در نتیجه‬
‫خصوصیات آن معلوم مىشد.‬
‫لذا به او گفتم: این معنا را بیشتر دنبال کن. هر چه دربارهى من سؤال کنى برایت خوب است. و غرضم از توصیهاى‬
‫که به او کردم این بود که هر چه بیشتر متذکر حقیر شود، خیال او خود به خود هضم مىشود و ممکن است کمکم‬
‫به طور کلى محو گردد.‬
منشأ اکثر این ادعاها و سر و صداها که این همه در بوق و کرنا مىکنند تخیلى بیش نیست. کسانى که خیال و‬
‫نفسشان قوىتر است روى دیگران اثر مىگذارند. و چون مردم نوعا در عالم خیال هستند از آنها متأثر شده و‬
‫موجب به وجود آمدن این دکان و دستگاههاى پر طمطراق و بىمحتوا مىشوند.‬
‫به هر حال، روز دیگرى او را دیدم و براى اینکه بیشتر بتوانم با او صحبت کنم تا مطلب کاملاً برایش روشن شود، از‬
‫وى خواستم به منزل ما بیاید. او از این دعوت خیلى مسرور شد و خدا را شکر کرد و گفت: من دعا کرده بودم که‬
‫شما مرا به خانهتان ببرید.‬
‫در منزل براى او چاى آوردم و به او تعارف کردم. از خوردن امتناع کرد و گفت: این بندهى کمترین اذن ندارم در‬
‫خانهى کسى چیزى بخورم. حقیر به او گفتم: اما در این خانه، امشب این چاى را مىخورى و علاوه بر آن شام هم‬
‫خواهى خورد. و این را به صورت اخبار گفتم.‬
‫پرسید: شما به چه نیتى شام و چاى مىدهید و غرضتان چیست؟ گفتم: معلوم است، غرضم غیر خدا نیست. یک‬
‫دفعه به طور غیر منتظره منقلب شد و‬
‫برخاست صورت مرا بوسید. سپس به سجده افتاد و مدتى گریه کرد، آنگاه علاوه بر خوردن همان چاى، شام هم‬
‫خورد.‬
‫خوب، اگر او اذن نداشت نمىبایست نافرمانى کند و چیزى بخورد و اگر دستور دهنده امام زمان علیه السلام بودند‬
‫حقیر هرگز چنین حرفى نمىزدم، ام‪‬ا وقتى خورد باید خود متوجه مىشد که او ضعیفتر از این حرفهاست و مقام‬
‫امام زمان علیه السلام اجل از این مراتب است.‬
‫در این موقع احساس کردم نسبت به حقیر مقدارى عقیده پیدا کرده و از بسیارى از آنچه به آن پاىبند بود و آن را‬
‫براى خود چیزى مىدانست دست برداشته و براى تذکر کاملاً آمادگى پیدا کرده است؛ لذا به او گفتم: به شما‬
‫نصیحتى مىکنم: شما از امام زمان علیه السلام درخواست تشرف نکن، بلکه معرفت آن حضرت را تقاضا کن. آن‬
‫چیزى که ارزشمند است معرفت است. بگو: آقا ! معرفت خودتان را به من عطا فرمایید.
‫او از این کلام متأثر شد و تصدیق کرد که راه صحیح همین است. و این آخرین ملاقات ما بود و بعد از آن دیگر آن‬
‫سر و صداها تمام شد. بدون اینکه بنده به کسى چیزى بگویم، خود به خود همهى کسانى که به او عقیده داشتند و به‬
‫او التماس دعا مىگفتند او را رها کردند. خودش نیز حال شکستهاى پیدا کرد و بحمد اللّه از آن خطر بیرون آمد.‬




ادامه دارد ان شا الله

چند پست دیگر مهم است لطفا پیگیری فرمایید

با تشکر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، فاطمه خانم ، taban ، m.hossein ، حسن.س. ، ELENOR ، حقیر ، Havbb 110 ، waterlily ، منادی حق ، میثاق ، هدهد ، شاهد ، MANI110 ، sarallah ، قلب
۱۸:۱۰, ۹/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۱ ۲:۳۷ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #9
آواتار
مقام امام زمان - صلوات اللّه علیه - بالاتر از این حرفهاست که ما خیال مىکنیم. اگر کسى اندك معرفتى داشته باشد
به خوبى مىفهمد که مطلب به این سادگى نیست که هر کس ادعاى تشرف کرد تشرفش صحیح باشد.
قبلا عًرض کردم: سید بحر العلوم - رضوان اللّه علیه - با آن مقام و منزلتش وقتى به حضور حضرت مشرف مىشود با
آنکه خود امام علیه السلام به او امر میفرمایند نزدیک بیا، نمىتواند جلو برود مگر بعد از آنکه آن حضرت مکرر او
را مىطلبند.
با این حال، بعضى ادعا مىکنند که ما حضرت را ملاقات کردیم و حتى
(521)
مدعى چنان قرب و منزلتى نزد آن بزرگوار مىشوند که مىگویند حضرتش کفشهایشان را نیز جفت کرده اند! در
حالى که انسان کمترین تغییر و تحولى در آنها نمىبیند!
ملاقات با یکى از نزدیکان آن حضرت، انسان را کاملا مًتحول مىسازد. آنوقت چگونه تو با خود آن بزرگوار - روحى له
الفداء - ملاقات کردى و هیچ اثرى در تو ایجاد نشد!؟
هر حقیقتى نشانهاى دارد و هر تشرفى را نباید بدون اینکه علامتى براى صحت آن باشد قبول نمود.
طلب بسیارى از کسانى که خواستار تشرف هستند بىمحتوا و خیالى است؛ لذا هنگامى که این طلبها قوى شد، خود
خیال براى آنها صورتى ممثل مىکند و به همان قانع مىشوند، در حالى که این مکاشفات ساخته و پرداختهى خیال و
نفسخودشان مىباشد و ارتباطى با واقع ندارد.
بنا بر این، اگر اینگونه امور براى کسى پیش بیاید لازم است آن را بر شخص خبیرى که اهل تشخیصباشد عرضه
کند تا چنانچه حقیقتى در کار نبوده و ساخته و پرداختهى تخیلات خود اوست به او بفهماند تا به اشتباه نیفتد.
کسانى که تحت تربیت استادى حاذق قرار گرفته و با اذن او براى تشرف مشغول توسل مىشوند خود به خود از این
خطرات مصون و از گرفتار شدن به بسیارى از این تخیلات و واهمهها محفوظ مىمانند.
سبب آنکه بزرگان پیوسته اشتباهات و خطرات فراوان این راه را گوشزد مىکنند نیز در واقع تذکر و تاکید بر همین
امر مهم است؛ چه آنان مکرر دیده و مىبینند که چگونه برخى به واسطه اى نداشتن استاد، تخیلى را حقیقت و یا باطلى
را حق مىپندارند. چنانکه در این زمینه قضایاى زیادى نقل شده و برخى از آنها واقعا تعجبآور است. حتى گاهى
شیاطین به صورت ملک براى افرادى ظاهر
شده و با دستورات خود، بسا موجب هلاکت آنها شدهاند.

نکته مهم اینکه این مسایل در مورد اهل علم و کسانیست که در را ایمان تلاش میکنند . کلاش ها و افراد نا اشنا و انان که حتی واجب و حرامشان را نمیدانند بحثی جداست !
داستان ها و نکات ظریف دیگری هم مطرح است که اگر لازم شد به انها پرداخته میشود
در خدمت عزیزان هستیم ....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، m.hossein ، saloomeh ، حسن.س. ، سید ابراهیم ، Mitsonary ، ELENOR ، حقیر ، Havbb 110 ، waterlily ، میثاق ، هدهد ، شاهد ، قلب
۱:۵۱, ۱۰/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۱ ۲:۰۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

به نظر بنده بهترین نوع برخورد با این افراد برخوردیست که حضرت امام با گروهی مدعی دروغین داشتند.

[b]خاطرات بستگان، خویشاوندان و جمعی از شاگردان و دوستداران حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) در کتاب «پا به پای آفتاب» آمده است. از جمله خاطره‌ای شنیدنی و درس‌آموز دربارة برخورد حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) با چند مدّعی ارتباط با امام زمان(علیه السلام) که مرور و تأمّل آن در این آشفته بازار مکّاره از بسیاری جهات آموزنده است. با هم این خاطره را مرور می‌کنیم:

چند نفر، ادّعای عرفان داشتند و اذعان می‌کردند که با امام زمان(علیه السلام) ارتباط دارند. برخی از مسئولان مملکتی، پس از شنیدن این ادّعاها، معتقد بودند باید این قضیه روشن شود تا چنانچه ادّعای این افراد، کذب و دروغ بود، موضوع افشا شود تا کسی به انحراف و اشتباه نیفتد. سرانجام با وساطت دو تن از مسئولان نظام، این چند نفر اجازة ملاقات با حضرت امام(رحمة الله علیه) پیدا کردند. حضرت امام(رحمة الله علیه) در همان لحظات اوّل، به ریاکاری آنان پی بردند و با اشرافی که داشتند جهت روشن شدن موضوع، سه سؤال را مطرح کردند. ایشان فرمودند:

«اگر شما با امام زمان(علیه السلام) ارتباط دارید، پاسخ این سؤالات را از آن حضرت بگیرید و برای من بیاورید.

اوّلاً، از حضرت سؤال کنید عکسی که من در منزل دارم و مورد علاقة من نیز هست، منسوب به چه کسی می‌باشد؟

ثانیاً، از حضرت بپرسید که رابطة حادث با قدیم ـ که یک مسئلة فلسفی است ـ چیست؟

ثالثاً....




.... اینکه من چیزی را گم کرده‌ام و مدّت‌هاست دنبال آن می‌گردم. از آن حضرت بپرسید که گمشدة من کجاست؟!»

آن چند نفر که ادّعای ارتباط با امام زمان(علیه السلام) را داشتند، پس از مدّتی از پاسخ‌گویی به سؤالات حضرت امام(رحمة الله علیه) اظهار ناتوانی کردند و بدین ترتیب معلوم شد آنان افراد صالحی نبوده و ادّعاهای آنان دروغ بوده است.

در توضیح باید گفت: عکس مورد علاقة حضرت امام(رحمة الله علیه) که در اتاق ایشان قرار داشت، منسوب و منتسب به پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. این عکس بعد از رحلت حضرت امام(رحمة الله علیه) بسیار شهرت پیدا کرد و فراوان تکثیر شد.

گمشدة ایشان نیز همان کتاب اشعار و غزل‌های حضرت امام بود.1 در مقدمة دیوان حضرت امام دربارة این موضوع چنین آمده است:

«حضرت امام(رحمة الله علیه) در دوران جوانی غزلیّات فراوانی سروده و آنها را در دفتری گردآوری کرده بودند متأسفانه این دفتر در جریان سفرهای پیاپی ایشان، مفقود گردید. دفتر دیگری از ایشان نیز که برخی از اشعار آن به خطّ ایشان و برخی دیگر به قلم همسر گرامی‌شان مکتوب شده، در جریان تغییر مکرّر محلّ سکونتشان گم شد؛ همچنین برخی از دست‌نوشته‌های ایشان در پی هجوم مأموران ساواک به منزل و کتابخانة شخصی‌شان از دست رفت. خلاصة مطلب آنکه دیوان فعلی امام عمدتاً پس از پیروزی انقلاب به اضافة اشعار پراکنده‌ای که در دست بعضی از ارادتمندان آن حضرت بود، سامان داده شده است.2


چند نکته در حاشیة این برخورد
اینکه در عصر غیبت ـ به عنایت امام عصر(علیه السلام) ـ برخی از خوبان و شایستگان توفیق تشرّف به آستان جان جانان را می‌یابند، مورد تردید نیست. امّا اصولاً کسانی که توفیق تشرّف به بارگاه بلند آن امام مهربان(علیه السلام) را پیدا می‌کنند، هیچ‌گاه ادّعای ارتباط و ملاقات با آن حضرت(علیه السلام) را ندارند. حتی بسیاری از صالحانی که این توفیق را داشته‌اند، اجازة نقل این نعمت و رزق معنوی را به خود نمی‌دهند و چنانچه هم بنا به مصالحی اشاراتی به این موضوع داشته‌اند، آن را با افرادی خاص و با ظرفیّت در میان نهاده‌اند و در بسیاری اوقات تأکید موثّق کرده‌اند که تا زمانی که زنده هستند، ارتباط ایشان با حضرت صاحب جایی بازگو نشود.

بر بشر قفل است و در دل رازها
شب خموش و دل پر از آوازهـا
عارفان که جـام حق نوشیده‌اند
رازهـا دانستـه و پوشیـده‌انـد
هرکـه را اسـرار کـار آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند3

سرّ بازگو کردن توفیقات و تشرّفات از زبان خوبان، تنها ایجاد انگیزه و شورآفرینی در دیگر خواهران و برادران ایمانی است تا بدانند و آگاه باشند که امام مهربان(علیه السلام) از حال ایشان غافل نیست و هرگاه آنان صادقانه و خالصانه به درگاه دلبر روی آورند، عنایت امام از آنان دستگیری خواهد کرد.

ملاقات با امام عصر(علیه السلام) و تشرّف به محضر محبوب، یک‌سویه است نه دو سویه. یعنی این‌گونه نیست که این بندگان برگزیده و خوب خدا هرگاه اراده کردند به آستان جانان شرفیاب شوند. بلکه هرگاه امام معصوم(علیه السلام) مصلحت بدانند این نعمت به آنان ارزانی خواهد شد.

این سعادتمندان و بختیاران شهرت‌گریز اهل باز کردن دکّان بسیار و دستگاه و ادّعای ارتباط نیستند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب: «ممکن است یک انسان سعادتمندی چشمش، دلش این ظرفیت را پیدا کند که به نور آن جمال مبارک روشن شود؛ امّا چنین کسانی اهل ادّعا نیستند، اهل دکان‌داری نیستند».4

امام خمینی(رحمة الله علیه) بدون اینکه خود را ببازد، آن مدّعیان را پذیرفت و به مصداق این آیة شریفه که: «قل‌هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین؛5 بگو بیاورید دلیل خویش را، اگر راستگو هستید»؛ ایشان با طرح سه سؤال، مشت را به سادگی باز کرد.

در روایات آمده است: «از فراست و تیزبینی شخص مؤمن بپرهیزید. زیرا او با نور خدا می‌نگرد».6 پیر جماران با فراست و کیاستی که از نور خدا بهره می‌گرفت، در همان نگاه نخستین، ادّعای دروغین آنان را دریافت؛ لذا فرصت عرض اندام و خودستایی و خودنمایی را از ایشان گرفت.
مؤمن ار «ینظر بنور الله» نبود
غیب، مؤمن را، برهنه چون نمود7
مؤمنا «ینظر بنور الله» شدی
از خطا و سهو، ایمن آمدی8

پیشوای پرهیزکاران و امیر مؤمنان علی(علیه السلام) فرمود:
«از گمان مؤمنان بپرهیزید، زیرا خداوند متعال حق را بر زبان آنان جاری می‌سازد».9

نکتة آخر اینکه مؤمن نباید ساده‌لوح و زودباور باشد و هر حرفی را بدون تحقیق از هر کسی بپذیرد. به ویژه خواهران ایمانی باید بیشتر مراقب بوده، اجازة سوءاستفاده از اعتقادات پاک و احساسات بی‌شائبه خود را به شیّادان شیطان‌صفت ندهند و در این راستا از مشورت با کارشناسان مطمئن، به ویژه مراجع معظم تقلید و دیگر فرزانگان فرهیخته غفلت نورزند.

چون بسی ابلیس آدم روی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست10


عبدالحسن ترکی
ماهنامه موعود شماره 96


پی‌نوشت‌ها:
1. پا به پای آفتاب، ج 1، صص 254ـ255 (مصاحبه با علی‌اکبر آشتیانی).
2. دیوان امام(رحمة الله علیه)، صص 31ـ32.
3. مثنوی معنوی، دفتر 5، ابیات 2238ـ2240.
4. مقام معظم رهبری (حفظه الله)، موعود شماره 91، ص 5.
5. سورة بقره (2)، آیة 111.
6. جامع الصغیر، ج 1، ص 8.
7. مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بیت 1331.
8. همان‌جا، دفتر چهارم، بیت 1885.
9. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 4، ص 387 به نقل از احادیث و قصص مثنوی، ص 62.
10. مثنوی معنوی، دفتر اوّل

تا چند وقت پیش سایت طرفداران یمانی کذاب دردسترس بود

این

مشابه برخورد بالا را با این افراد انجام دادم(کاربری ANTI211)
و بجز مغالطه و فرار از جواب کار نتوانستند انجام بدهند

این دو ارسال را هم ببینید

1
2

مقاله یمانی را هم مشاهده بفرمائید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، waterlily ، Islam ، منادی حق ، میثاق ، شاهد ، قلب ، مجنون العباس
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تبلیغات بر ضد امام مهدی عجل الله تعالی فرج الشریف قبیله منتظر 1 1,594 ۲۷/شهریور/۹۵ ۱۳:۳۴
آخرین ارسال: قبیله منتظر
  آیا با ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) همه مردم، مسلمان می شوند؟ میثاق 6 4,086 ۱۶/مرداد/۹۴ ۵:۳۵
آخرین ارسال: archimolar
  پاسخ آيت الله جوادي آملي به چهار پرسش درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مصطفي مازح7610 0 1,714 ۱/تیر/۹۴ ۱۱:۰۷
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  وجودامام زمان(عجل الله) علمدار133 3 2,555 ۹/تیر/۹۱ ۲:۵۴
آخرین ارسال: mahdy30na
  امكان ملاقات با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ میثاق 0 1,826 ۲۰/آبان/۹۰ ۱۰:۵۹
آخرین ارسال: میثاق

پرش در بین بخشها:


بالا