|
غزوات و جنگ های صدر اسلام و زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)!!
|
|
۱۹:۵۷, ۶/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۱ ۱۹:۵۸ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تصمیم گرفتم تاپیکی در رابطه با غزوات و جنگ های پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و صدر اسلام بزنم. نکته:اگر در جنگ ها خود پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شرکت میکرد نام آن جنگ غزوه و اگر قشون می فرستاد بعث و اگر برای دفاع میرفتند سریه گفته میشد پیامبر در 26 غزوه شرکت کرده و در 9تای آن یعنی:بدر - احد - خندق - بنی قریظه - خیبر - فتح مکه - حنین - طائف - تبوک شرکت کرده. مسعودی نوشته: غزوه های مختلف پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): ودا درابوا- بواط - عشیره در بطن ینبوع- بدر اولی - بدر کبری - بدر ثانیه(کشته شدن بزرگان قریش) - بنی سلیم- سویق غطفان - نجران - احد - خندق - بنی قریظه - ذی قرد - بنی المصطلق - حدیبیه(صلح) - خیبر - عمرة القضاء- فتح مکه - حنین - طائف - تبوک. بعضی چندین غزوه و بعث و سریه نام برده اند که جمع آنان به 100 میرسد. اتفاقاتی که در سال دوم هجرت افتاد: جنگ بدر کبری و چند سریه اتفاق افتاد و زکات و نماز عیدین واجب شد. آیاتی از قرآن: وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿۱۲۳﴾إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِينَ﴿۱۲۴﴾بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِينَ﴿۱۲۵﴾وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ﴿۱۲۶﴾لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنقَلِبُواْ خَآئِبِينَ﴿۱۲۷﴾ و يقينا خدا شما را در [جنگ] بدر با آنكه ناتوان بوديد يارى كرد پس از خدا پروا كنيد باشد كه سپاسگزارى نماييد.آنگاه كه به مؤمنان مىگفتى آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده يارى كند.آرى اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و با همين جوش [و خروش] بر شما بتازند همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.و خدا آن [وعده پيروزى] را جز مژدهاى براى شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاى شما بدان آرامش يابد و پيروزى جز از جانب خداوند تواناى حكيم نيست.تا برخى از كسانى را كه كافر شدهاند نابود كند يا آنان را خوار سازد تا نوميد بازگردند.
جنگ ابوا و جنگ عشیره مقدمه های جنگ بدر بودند. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مامور بجهاد بود تعداد مسلمین هم روز به روز در حال اضافه شدن بود. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم پس از تامین امنیت داخلی شهر به فکر دادن یک گوشمالی حسابی به کفار بود زیرا آنان سد راه مسلمانان بودند. کفار نیز میخواستند به کمک یهودیان و منافقان آرامش و امنیت مدینه و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بهم بزنند. ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۵۵, ۶/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فاجعه ی بئرمعونه: بالاخره با رؤیت هلال ماه ، ماه محرم چهارم هجری سر رسید. ابوبراء(از بزرگان بنی عامر) به مدینه آمد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او را به اسلام دعوت کرد ولی او نپذیرفت و دوری هم نجست و گفت: اگر سپاه تبلیغ نیرومندی را روانه ی نجد کنید امید است ایمان بیاورند زیرا تمایلات توحیدی دارند. پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:از حیله و عداوت و دشمنی مردم نجد خائفم ، نگرانم فاجعه ی رجیع دوباره تکرار شود. ابوبراء گفت: ستون اعزامی شما در پناه من هستند و من ضمانت می کنم که آنها را از هر حادثه ی سوء حفظ کنم. چهل نفر به فرماندهی منذر بن عمرو رهسپار نجد شدند و در کنار بئر معونه مسکن گزیدند پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به یکی از سران نجد به نام عامر بن طفیل نامه نوشت و شخصی را مأمور رساندن نامه کرد. عامر نه تنها نامه را نخواند بلکه حامل نامه را به شهادت رسانده و از عشایر و قبیله ی خودش برای کشتن مسلمانان کمک گرفت قبیله ی بنی عامر بدلیل اینکه ابوبراء پیمان بسته بود حرف عامر را قبول نکرده ولی قبایل بنی سلیم حاضر به کمک به او شدند. با کمک قبایل بنی سلیم سپاه تبلیغ محاصره شده و همه ی مسلمانان به جز کعب بن زید که مجروح شد به شهادت رسیدند. کعب بین کشته ها افتاد اما هنوز زنده بود او خود را به مدینه رسانده و جریان را به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اطلاع داد. پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ناراحت شدند و مدتها بیاد شهدای بئرمعونه بود. دو نفر از میان سپاه اعزامی به نام های حارث بن صمه و عمرو بن امیه شتران سپاه را به چرا برده بودند و یا به نقلی عقب مانده بودند . سرانجام طی جنگی حارث بن صمه به شهادت رسید(البته منذر بن محمد هم ذکر شده) ولی عمرو بن امیه به اسارت درآمد و چون از قبیله ی مضر بود او را آزاد کردند و او در راه دونفر از بنی عامر را به قتل رساند و به مدینه آمده و به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اطلاع داد. از آنجایی که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با قبیله ی بنی عامر پیمان داشت این جریان سبب ناراحتی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و تصمیم گرفت دیه و خونبهای آن دو نفر را بپردازد. و این جریان مقدمه ای شد بر غزوه ی بنی نضیر. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۲۲:۵۸, ۱۴/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/دی/۹۲ ۲۲:۵۹ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
منافقان و یهودیان مدینه که از شکست مسلمانان و از بین رفتن نیروهای علمی سخت خوشحال بودند و منتظر فرصت بودند که در مدینه شورشی برپا کنند. آنها در صدد بودند به قبائل خارج از مدینه بفهمانند که کوچکترین وحدت کلمه در مدینه وجود ندارد. تا با حمله دشمنان خارجی حکومت نوجوان اسلام را سرنگون کنند. طبق مطالعات قبیله ی بنی نضیر قبیله ای بود که پس از جنگ بدر گفتند: این همان پیغمبریست که ما را از آو خبر داده اند و پس از جنگ احد همدست کفار شدند(با پیروزی کفار البته فکر کنم این قبیله پس از غزوه ی بدر به ظاهر آن سخنان را گفته است.) گروهی یهودی از قبیله ی جذام در کوه قریظه و نضیر سکونت داشتند که رئیس آنها دو برادر بودند که بسبب محل زندگی آنها یک دسته به بنی النضیر و یک دسته به بنی القریظه شهرت پیدا کردند. البته برخی نیز آنان را از نوادگان هارون بن عمران می دانند که پس از وفات موسی(علیه السلام) و پیش از مهاجرت اوس و خزرج در نواحی شمال عربستان زندگی می کردند. پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای اینکه از طرز تفکر یهودیان بنی نضیر آگاه گردد؛همراه عده ای از افسران خود عازم دژ آنان شد و هدف ظاهری پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از تماس با آنان این بود که آمده اند از این قبیله برای پرداخت خونبهای آن دو نفر کشته شده بدست عمرو بن امیه کمک بگیرد زیرا قبیله ب بنی نضیر در زیر پرچم و عنایات اسلام زندگی می کردند و می بایست در چنین مواقعی در پرداخت غرامت سهیم باشند. آنان هم با مسلمانان و هم با بنی عامر پیمان داشتند و قبائل هم پیمان در چنین شرایطی به هم کمک می کردند. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۱۴:۳۵, ۱۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مشخص بود که یهودیان این فرصت را برای خود فرصتی طلایی قلمداد می کردند تا به جان پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سوءقصد کنند.پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در برابر دژ فرود آمده و سران از ایشان استقبال کردند و مطلب را با سران قبیله در میان گذاشت و عده ای در ظاهر گفتند:«از همراهی دریغ نداریم.» و قول دادند در پرداخت دیه به رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کمک کنند. آنان تصمیم گرفته بودند که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل برسانند و عده ای گفتند: شخصی به بالای بام برود و سنگی از بالا به سر پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بزند و ایشان را به طور غافلگیرانه به قتل برساند. پس از آن آنان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دعوت کردند که به داخل دژ بروند و روز را در آنجا بگذرانند که پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نپذیرفتند و برخی از تواریخ ذکر کرده اند ایشان فقط در برابر دژ فرود آمدند و در سایه ی دیوار دژ با افسران و همراهان خویش نشستند و یا سران بنی نضیر گفتگو کردند. پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به چرب زبانی سران بنی نضیر و حرکت های مرموز و درگوشی ها و... و رفت و آمد های مشکوک ، شک کردند و خوشبختانه نقشه ی آنان هیچ گاه اجرا نشد و توطئه ها و نقشه های شومشان فاش شد و فرشته ی وحی این را به اطلاع پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رساند.پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مجلس را جوری ترک کردند که سران قوم فکر کردند ایشان هم اکنون باز میگردند اما ایشان مستقیما به سوی مدینه حرکت نمودند و به همراهان خود نیز چیزی نفرمودند.و یهودیان منتظر ماندند اما انتظار آنان سودی نبخشید. یهودیان و جهودان بنی النضیر سخت در تکاپو و تشویش افتادند از یکطرف فکر می کردند که شاید پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از توطئه ی آنان آگاه شده باشند که در آن صورت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تنبیهی سخت برای ایشان در نظر می گرفتند. و از یکطرف می گفتند: حالا که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دید ما بیرون رفته انتقام او را از یاران او بگیریم ام فکرر کردند که در آنصورت کار بجای باریکتر می کشد و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از ما انتقام خواهد گرفت. در این زمان افسران وی تصمیم گرفتند به دنبال پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رفته و از جای ایشان آگاه شوند در حین دور شدن از دژ به مردی از مدینه رسیدند و آن مرد خبر ورود پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به مدینه را داد ؛ آنان نیز فورا خود را به مدینه و محضر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رساندند و از توطئه باخبر گردیدند. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۲۰:۵۴, ۱۵/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۲ ۱۴:۳۷ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درصدد جواب به اقدامات خیانت آمیز بنی نضیر برآمد ایشان اعلام آماده باش کرده و پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از طریق (محمد بن مسلمه اوسی) پیغامی به بنی النضیر داد: هرچه زودتر این آب و خاک را در ظرف ده روز ترک گویید ، زیرا پیمان شکنی کرده اید و از در مکر و حیله وارد شدید و اگر در این ده روزه این مرز و بوم را ترک نکنید خون شما هدر رفته است. این پیام وحشت و افسردگی آنان را در پی داشت که هریک گناه را به گردن دیگری می انداخت یکی از سران آنان پیشنهاد کرد که همگی اسلام آوردند اما لجاجت اکثریت آنان مانع از پذیرفتن آن پیشنهاد شد. آنان رو به محمد بن مسلمه کرده و گفتند: ای محمد، تو از قبیله ی اوس هستی و ما پیش از آمدن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با قبیله تو پیمان دفاعی داشتیم اکنون چرا با ما از در جنگ وارد می شوی؟ محمد بن مسلمه نیز با شجاعت گفت: آنزمان گذشت اکنون دلها دگرگون شده . پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیش از آن با آن سه گروه از جهودان و یهودیان(بنی نضیر،بنی قینقاع،بنی قریظه) پیمان می بندد که آنان هرگز بر ضرر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و یاران وی قدمی بر ندارند و به وسیله ی زبان و دست ضرری به او نزنند و... هرگاه پیمان شکنی از آنان صورت می گرفت و برخلاف متن پیمان نامه رفتار می کردند دست پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ریختن خون و ضبط اموال و اسیر کردن زنان و فرزندان آنها دستش باز خواهد بود. و پس از آن هم همکاری منافقان که سردسته های آنها عبدالله بن ابی و مالک ابی نوفل و ... پیامی به بنی نضیر دادند که حاضرند آنها را با دوهزار سرباز یاری کنند. یهودیان که فکر می کردند هم از طرف یهودیان قریظه و هم از طرف غطفان و هم از طرف منافقان یاری میشوند جرأت پیدا کرده و تصمیم خود را مبنی بر ترک دیار خود عوض کردند و تصمیم به ماندن و مقاومت کردن گرفتند. آنها درهی دژ را بسته و با سلاح جنگ خود را مسلح کرده و تصمیم دفاع گرفتند. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۱۶:۵۶, ۱۶/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/دی/۹۲ ۱۶:۵۸ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
غزوه ی بنی نضیر: لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ﴿۱۳﴾لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ﴿۱۴﴾ شما قطعا در دلهاى آنان بيش از خدا مايه هراسيد چرا كه آنان مردمانی اند كه نمی فهمند (۱۳)[آنان به صورت] دسته جمعى جز در قريه هايى كه داراى استحكاماتند يا از پشت ديوارها با شما نخواهند جنگيد جنگشان ميان خودشان سخت است آنان را متحد می پندارى و[لى] دل هايشان پراكنده است زيرا آنان مردمانی اند كه نمی انديشند (۱۴) (سوره ی حشر آیات 13 و 14) خبر نامه ی عبدالله ابی به پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید و ایشان ابن ام مکتوم را در مدینه جانشین خود ساخته و تکبیرگویان برای محاصره ی قلعه ی بنی نضیر حرکت کردند(ربیع الاول چهارم). پیشتر یکی از سران بنی نضیر به نام سلام بن مشکم به سران دیگر گفت وعده ی عبدالله ابی پوچ است و بهتر است کوچ کنیم اما بزرگ آنان حی بن اخطب این مطلب را نپذیرفته و مردم را به مقاومت تشویق کرد. لشگرگاه مسلمانان بین بنی قریظه و بنی نضیر برپا شد و اینطور رابطه ی این دو گروه قطع شد. بنقل برخی قلعه ی بنی نضیر 6 روز یا 15 روز محاصره شده ولی مقاومت بنی نضیر همچنان ادامه داشت تا اینکه بنا به نقلی پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستور قطع درختان نخل آنجا را داد به این دلیل که یهودیان از آن سرزمین دل کنده و دندان طمع خود را به یکباره از آنجا بکنند. یهودیان به این کار پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعتراض کرده و گفتند: ای ابوالقاسم! تو همیشه سربازان خود را ازقطع درختان نهی می کردی اینبار چرا دست به اینکار میزنی؟(دلیل قبلا ذکر شده) بالاخره یهودیان تسلیم شده و حاضر به ترک آنجا شدند مشروط بر اینکه تمام اموال خود را به همراه خود ببرند به جز سلاح هایشان . البته اگر اشتباه نکنم در تاریخ یعقوبی ذکر شده آنان زر و سیم را هم نمی توانند با خود ببرند. آنها هر چیز با ارزشی را با خود بردند و حتی به در خانه ها هم رحم نکردند و باقی مانده ی اشیاء و ابنیه ها را همانجا منهدم و ویران کردند. گروهی عازم شام و گروهی عازم قلاع خیبر و 2 تن نیز اسلام آوردند.برای اینکه بگویند ما از ترک دیار خود راضی هستیم سرودگویان و ساززنان مدینه را ترک کردند. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۱۸:۲۹, ۱۸/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/دی/۹۲ ۱۸:۴۶ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۱﴾ هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ ﴿۲﴾ وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاء لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ ﴿۳﴾ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ﴿۴﴾ مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ ﴿۵﴾ وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۶﴾ مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ﴿۷﴾ به نام خداوند رحمتگر مهربان آنچه در آسمانها و در زمين است تسبيح گوى خداى هستند و اوست شكست ناپذير سنجيده كار (۱) اوست كسى كه از ميان اهل كتاب كسانى را كه كفر ورزيدند در نخستين اخراج [از مدينه] بيرون كرد گمان نمیكرديد كه بيرون روند و خودشان گمان داشتند كه دژهايشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود و[لى] خدا از آنجايى كه تصور نمی كردند بر آنان درآمد و در دلهايشان بيم افكند [به طورى كه] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه هاى خود را خراب می كردند پس اى ديده وران عبرت گيريد (۲) و اگر خدا اين جلاى وطن را بر آنان مقرر نكرده بود قطعا آنها را در دنيا عذاب می كرد و در آخرت [هم] عذاب آتش داشتند (۳) اين [عقوبت] براى آن بود كه آنها با خدا و پيامبرش در افتادند و هر كس با خدا درافتد [بداند كه] خدا سخت كيفر است (۴) آنچه درخت خرما بريديد يا آنها را [دست نخورده] بر ريشه هايشان بر جاى نهاديد به فرمان خدا بود تا نافرمانان را خوار گرداند (۵) و آنچه را خدا از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد [شما براى تصاحب آن] اسب يا شترى بر آن نتاختيد ولى خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره می گرداند و خدا بر هر كارى تواناست (۶) آنچه خدا از [دارايى] ساكنان آن قريه ها عايد پيامبرش گردانيد از آن خدا و از آن پيامبر [او] و متعلق به خويشاوندان نزديك [وى] و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت بازايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت كيفر است (۷) آیات 1 تا 7 سوره ی حشر که در شان نزول آنها آمده مربوط به غزوه ی بنی نضیر است داستانی از شجاعت امام علی(علیه السلام) هم در این غزوه وجود دارد که پس از برپایی اردوگاه مسلمانان شب هنگام تیری از طرف یهودیان بر خیمه ی پیغمبر رسید و ایشان فرمودند که خیمه را پایین تر از دامنه ی کوه برپا کنند در حین محافظت از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امام علی(علیه السلام) غایب بودند. اصحاب نیز گفتند:یا رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علی(علیه السلام) نیست. ایشان فرمودند: او را می بینم که مشغول کاریست که به صلاح شماست. پاسی از شب نگذشت که امام علی(علیه السلام) بازگشته و سر آن یهودی تیرانداز را برای حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آورد که نام آن تیرانداز غرور بود. پیغمبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از امام علی(علیه السلام) پرسید: چگونه بر او دست یافتی؟ ، امام علی(علیه السلام) شرح دادند: من او را با 9 نفر یهودی نشسته بود دیدم؛ چون ما را دید با شمشیر برهنه به طرف ما آمد و من از کمین بیرون جسته و او را کشتم و یاران او فرار کردند ، اکنون تنی چند با من بفرست تا بر آنها دست یابم. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ده نفر را همراه امام علی(علیه السلام) همراه کرده و آنها را تعقیب کردند و قبل از آنکه به پناهگاه برسند همه را کشتند و متاسفانه یکی از آن ده تن به نام کعب بن اشرف همانجا کشته شد و امام علی(علیه السلام) با 9 نفر پیروز به لشگر بازگشت.(ارشاد مفید ص 42) ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۱۳:۲۴, ۲۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
طبق حکم صریح قرآن کریم(سوره ی حشر آیه ی 6) غنائمی که بدون جنگ به دست مسلمانان می افتد متعلق به پیامبر اکرم(ٌص) هست.و ایشان غنائم را هرگونه که صلاح بدانند در مصالح اسلام صرف می کنند. پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) صلاح دانستند مزارع و باغ ها و آبهای بنی النضیر را بین مهاجرین تقیسم کنند زیرا دست آنان از ثروت دنیا به علت مهاجرت از مکه کوتاه بود. آنها در حقیقت سرباز و مهمان انصار بودند. نظر رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بزرگان انصار چون سعد بن معاذ و سعد بن عباده تصدیق کردند. تمام اراضی بین مهاجرین پخش شده و از انصار هم کسی غیر از ابودجانه و سهل بن حنیف که بسیار تهی دست بودند بهره ای نبرد. واین گشایش در کار عموم مسلمانان ایجاد کرد البته از بین غنائم شمشیر یکی از سران بنی النضیر به سعد بن معاذ واگذار شد. همانطور که در پست قبل گفته شد غیر از شیخ مفید که معتقد بود در شب فتح خونریزی مختصری صورت گرفته است. تاریخ نویس بزرگ اسلامی دیگری اعتقاد به خونریزی در آن جنگ ندارد. البته وقایع دیگری نیز در سال چهارم هجرت رخ داد بعنوان مثال تحریم مشروبات بود که ان شاءالله شرح داده می شود. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت یا شهادت؟= | zarati313 | 104 | 32,879 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۹:۱۶ آخرین ارسال: عمار94 |
|
| سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) | عبدالرحیم | 11 | 29,601 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| دل نوشته های بچه های محل ما برای پیامبر گرامی اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) | گمنام 2 | 0 | 1,132 |
۱۱/بهمن/۹۳ ۲۳:۳۴ آخرین ارسال: گمنام 2 |
|
| پاسخ رجبیدوانی به شبههای درباره نامه پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به خس | mahdy30na | 0 | 1,120 |
۱/دی/۹۳ ۲:۰۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| .::صادق آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)::. | میلاد.م | 91 | 29,476 |
۳/شهریور/۹۳ ۱۰:۳۸ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| برگهايى ازتاريخ روم مادر امام زمان عليه السلام | mohammad reza | 0 | 1,326 |
۲۳/آبان/۹۱ ۲۳:۱۵ آخرین ارسال: mohammad reza |
|
| جانشینی بعد از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مباحثه | وحید110 | 21 | 12,900 |
۱۳/شهریور/۹۱ ۱۵:۳۳ آخرین ارسال: وحید110 |
|









