|
درسهایی که در خطابه غدیر نهفته است
|
|
۲:۳۴, ۳۰/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مرداد/۹۱ ۳:۱۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
[font=Arial]سلام دوستان
با پایان گرفتن متن خطابه غدیر احساس کردم این قسمت رو هم قرار بدم تا با جنبه های دیگر این خطبه هم آشنا بشیم. ان شاء الله که در ادامه راه هم با این خطبه و زوایی دیگر آن هم قدم بشیم. این مباحث شامل امامت ، توحید و .... هستش. توحید در خطابه غدیر بسم الله الرحمن الرحیم اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَدَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ سخن در توحید قرآن کریم، و توحید امیرالمومنین عليه السلام و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین که ادامه خط قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله هستند، سهل و ممتنع است. هم مشکل است و هم ساده. ساده است به خاطر اینکه برگرفته و برخواسته از فطرت است، مشکل است برای این که اگر به نکته های جزئی و مطالبش دقت کنیم مباحث بسیار بلند، عمیق و شامخی دارد؛ مانند بحث اسما و صفات که راحت نیست. به خصوص که توحید قرآن و توحید امیرالمومنین عليه السلام و پیغمبر اکرم صلی الله عليه و آله در یک جاهایی با توحید فلاسفه اسلامی عمدتا و توحید عرفا عمدتا تنافی و تضاد دارد. عرفای غیر اسلامی که هیچ ولی با توحید عرفای اسلامی و توحید فلاسفه اسلامی جاهایی تضاد و تنافی دارد. در این درس جملاتی را که در خطابه ی غدیر بر خداشناسی و توحید تنزیهی دلالت می کند، بررسی می کنیم و جملاتش را از روی خطابه ی غدیر بررسی می کنیم حتی اگر فرصت شرح نباشد. در احادیث ما روایاتی است که ائمه عليهم السلام می فرمایند که " توحید خروج از حدّین است". حد تعطیل و حد تشبیه. حد تعطیل این است که بگوییم خدا نیست. حد تشبیه این است که بگوییم خدا به مانند موجوداتش است. اگر توجه داشته باشید این یکی دو سال اخیر در سخنرانی های عمومی و خصوصی می گوییم: بِرَند و شعار خداشناسی قرآن و اسلام « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » است که این آیه ی قرآن است. این همان مارک و brand تنزیه است. در خداشناسی امیرالمومنین عليه السلام اصرار زیادی شده بر اینکه خدا هست . پس از حد تعطیل خارج شده البته بعضی ها می گویند تعطیل یعنی اینکه اصلا نباید در باره خدا حرف زد. تعطیل به دو معناست: 1. یکی اینکه در باره خدا حرف نزنیم. 2. یکی اینکه بگوییم خدا نیست. توحید اسلام و توحید امیرالمومنین عليه السلام چون خروج ازحَدِّین است ،ازحد تعطیل خارج است پس حرف می زنیم و می دانیم که خدا فطرتا هست. و به خروج از حد تشبیه را بسیار اشاره شده است. در تنزیه، خدای تنزیهی را معرفی کردن، در قرآن کریم آیات کریمه زیادی است « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » و در روایات زیادی آمده که «لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَه » داریم "ِ يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه " تمام این ها دلالت می کند بر توحید تنزیهی، توحید تنزیهی واژه ی دیگر هم دارد، به نام توحید تسبیحی. بزرگترین و فراگیر ترین ذکرهای اسلامی ذکرهای تسبیحات اربعه است. میگویند تسبیحات اربعه. "سبحان الله و الحمدلله و لا الاه الا الله و الله اکبر" که الله اکبر تسبیح و هم تنزیه است لا اله الا الله و سبحان الله هم به تسبیح برمی گردد. در اسلام قرآن کریم و توحید امیرالمومنین عليه السلام به توحید تنزیهی پرداخته اند. در قرآن کریم سوره ای است به اسم سوره توحید یا اخلاص. که همه حفظ اند. " بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1)اللَّهُ الصَّمَدُ(2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4" در حقیقت همه این ها تنزیهی است. درست است که جملاتش جملات positive و مثبت است ولی در واقع جملات تسبیحی و تنزیهی است. برای اینکه اگر از آخر که شروع کنیم: لَمْ يَلِدْ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ، تنزیهی است. تسبیحی است. تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ است. اللَّهُ الصَّمَدُ تفسیر اللَّهُ أَحَدٌ . أَحَدٌ تفسیر اللَّهُ. اللَّهُ أَحَدٌ تفسیر هُوَ است. خود أَحَدٌ تسبیحی است. برای اینکه أَحَدٌ یعنی یکتا، بی نظیر. پس خودش در خودش جمله غیرpositive ، و نگاتیو را دارد که تنزیهی است. در زبان های دیگه هم که شما وارد هستید خود Holy GOD ، Holy به معنای مقدس، سنت saint است. در تمام زبان ها خدا به نام مقدس، مقدس از چی؟ اولین تقدیسش تقدیس از تشبیه و همانندی ست. سنت آنسلم که یک اُسقُف فیلسوف مسیحی قرن 12 میلادی ست، سنت آنسلم، آنقدر مقدس بوده به او لقب سنت آنسلم دادند. سنت saint یعنی مقدس. ایشان گفته خدا آنست که برتر از او قابل تصور نیست. هرچه تصور کنی او از آن برتر است. بنابراین فطرت انسانی هم تک خدایی را قبول دارد که وقتی که می گویند توصیف کن میگوید نمیتوانم توصیف کنم. اینکه اسم خدا در عرب یا در زبان های شبیه عرب مثلا در زبان عبری یهودیان ایلیا شده که همان الله است، این که عرب از قدیم به خدا میگوید الله یعنی خدای مورد حیرت. حتی اسمی که انتخاب کرده اند اسمی است که تنزیهی است. خدای مورد حیرت و شیدایی یعنی خدایی که قابل شناخت با مدارک معمولی نیست. با مدرک حسی ، با مدرک عقلی، با مدرک خیالی ، با مدرک وهمی نیست؛ این مواردی که اسم برده شد مدارکی است که برخی از فیزیولوژیست ها برای انسان دانستند، فلاسفه برای انسان دانسته اند. هیچ کدام از این مدرک های عقلی و خیالی و حسی، قدرت شناسایی و احاطه بر خدا را ندارند. جملاتی را در خطابه بررسی می کنیم که تنزیهی است. دائم میگوید " نه" . میگوید از تشبیه بالاتر است. خود قرآن میگوید « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ » « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » . خدا منزه است از اینکه مردم توصیفش می کنند. یعنی هر چه هم که خدا را توصیف می کنیم باید بگوییم که خدا از آنی که من توصیف می کنم برتر و بالاتر است. ادامه دارد ... |
|||
|
| آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۲۵, ۳۰/دی/۹۱
شماره ارسال: #71
|
|||
|
|||
|
روایت اول: از ابوحمزة ثمالی
ابوحمزة ثمالی که دعای ابوحمزه هم از ایشان نقل شده، از اصحاب امام سجاد علیهالسلام و از اصحاب امام باقر علیهالسلام است .احتمالاّ از امام صادق علیهالسلام هم روایت کرده است. حد اقل سه امام را دیده است. شاید امام حسین علیهالسلام را هم زیارت کرده،ولی کوچک بوده واز ایشان روایت نکرده است. ایشان میگوید: عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَأَلْتُ الْبَاقِرَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّه.... از امام باقر علیه السلام پرسیدم :مگر همه شما قیام به حق نمیکنید، کار شما مگر حق نیست، مگر برای به اصطلاح اثارة حق و ترویج حق به پا نمی خیزید؟پس چرا به قائم گفتند قائم؟ حضرت فرمودند: لَمَّا قُتِلَ جَدِّيَ الْحُسَيْنُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه موقعی که جدّم حسین " درود خدا بر او"، کشته شد ، ضَجَّتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ َّ بِالْبُكَاءِ وَ النَّحِيب، فرشتگان به شیون وزاری گریه کردند در درگاه خدا و گفتند: إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا أَ تَغْفَلُ عَمَّنْ قَتَلَ صَفْوَتَكَ ،رها میکنی کسانی را که برگزیده تو و انتخاب شده تو از میان خلفت را کشتند ؟ یعنی هیچ کاری نسبت به قاتلان انجام نمی دهی؟ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِم، خدا به فرشتگاه وحی کرد که: قَرُّوا مَلَائِكَتِي،ای فرشتگان بنشینید جای خودتان ، آرام با شید. فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي، قسم به عزت و جلال خودم، لَأَنْتَقِمَنَّ مِنْهُمْ وَ لَوْ بَعْد حِينٍ، از تمام آنها انتقام خواهم گرفت ولو زمان طول بکشد، بعد از مدتی باشد. عجله نکنید. ثُمَّ كَشَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ علیه السلام لِلْمَلَائِكَة،سپس خدا پرده را بردا شت وائمه فرزندان امام حسین علیهم السلام را نشان داد. فَسَرَّتِ الْمَلَائِكَة، فرشتگان خوشحال شدند. فَإِذَا أَحَدُهُمْ قَائِمٌ يُصَلِّي، فرشتگان دیدند فرزندان امام حسین علیهالسلام را، که نُه نفر بودند همه مثلاً نشسته بودند ولی یک نفر ایستاده و مشغول نمازاست. فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ الْقَائِمِ أَنْتَقِمُ مِنْهُمْ،خداوند فرمود:به وسیله آن کسی که درحال قیام است و مشغول نمازاست، از آنها انتقام خوهم گرفت . در اینجا به امام زمان علیهالسلام گفتند قائم، بخاطر اینکه وقتی فرشتگان نور فرزندان امام حسین علیهالسلام را دیدند،دیدند که یکی از آنها ایستاده، یعنی قائم است. ائمه همه قائم بالله هستند، قائم بالحق هستند ولی این یکی را فرشتگان دیدندقائم و درحال نمازاست، لذا به ایشان قائم گفتند. این یک روایت. |
|||
|
|
۱۴:۰۸, ۲۱/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
|
روایت دوم از جابر: صفحة 29 جلد 51 بحار
جابر میگوید أَقْبَلَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرعلیهالسلام یک کسی آمد خدمت حضرت باقر علیهالسلام وَ أَنَا حَاضِر: من هم نشسته بودم. ظاهراً منظورجابربن عبدالله ،شا ید هم جابر جعفر باشد زیرا در روایات دو نفر جابر داریم ، ولی به نظر می رسددراینجاجابربن عبدالله باشد چون جابربن عبدالله از زمان پیغمبر تا امام باقر علیهالسلام زنده بوده و آنها را زیارت نموده است. فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ اقْبِضْ هَذِه الْخَمْسَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَعْهَا فِي مَوَاضِعِهَا یک مردی آمد پانصد درهم به امام باقر علیهالسلام داد و عرض کرد که این را در جای خودش خرج کنید. فَإِنَّهَا زَكَاةُ مَالِي،این زکات مالم است. ِ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام بَلْ خُذْهَا أَنْتَ فَضَعْهَا فِي جِيرَانِكَ وَ الْأَيْتَامِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ فِي إِخْوَانِكَ مِنَ الْمُسْلِمِين فرمودند: که خیلی خوب، ببر خودت خرج کن، درمیان همسایگانت و یتیمها و مسکینها، و در میان برادران مسلمانت . [size=medium] إِنَّمَا يَكُونُ هَذَا،زکات در این زمان چنین است .ولیکن : اذا قام قائمُنا ،زمانی که قائم ما قیام کند. فَإِنَّهُ يَقْسِمُ بِالسَّوِيَّةِ وَ يَعْدِلُ فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ ، او که بیاید به عدالت تقسیم میکند. سویه: یعنی عدالت نه مساوی. به عدالت تقسیم میکند و در میان خلق خدای رحمن عدالت به خرج میدهد. الْبَرِّ مِنْهُمْ وَ الْفَاجِرِ ، خوب آنها و بدآنها. به بدها هم میدهد و تقسیم میکند. فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَى اللَّه ،هرکس اطاعت اورا کند از خدا اطاعت کرده وهر کس عصیان اورا کند، عصیان خدارا کرده است. فَإِنَّمَا سُمِّيَ الْمَهْدِيَّ لِأَنَّهُ يُهْدَى لِأَمْرٍ خَفِي ، به او مهدی میگويند زیرااوبه امری که پنهان است، هدایت میکند(میشود). پنهان چیست؟ |
|||
|
|
۱۱:۵۳, ۱۷/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #73
|
|||
|
|||
|
يَسْتَخْرِجُ التَّوْرَاةَ وَ سَائِرَ كُتُبِ اللَّهِ مِنْ غَارٍ بِأَنْطَاكِيَّةَ ، استخراج میکند، بیرون میآورد تورات و سایر کتابهای خدا را از غاری که در انتاکیه است.
انتاکیه: می گويند یکی از مناطق ترکیه است. فَيَحْكُمُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِالتَّوْرَاةِ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِالْإِنْجِيلِ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِالْفُرْقَان در بین گروههای مختلف مردم به کتابهای خودشان حکم میکند، مردم هم چون میبینندآن حضرت این همه کتابها را وارده ، و به همه آنها عالم است، ایمان میآورندو مسلمان می شوند. ِ وَ تُجْمَعُ إِلَيْهِ أَمْوَالُ الدُّنْيَا كُلُّهَا ، و جمع میشودنزد او، تمام اموال دنیا. مَا فِي بَطْنِ الْأَرْضِ وَ ظَهْرِهَا ، آنچه در درون زمین باشد،یا بیرون (بیرون زمین یعنی اموال مردم ، درون زمین یعنی معدنها،گنجها، سنگهای قیمتی) فَيَقُولُ لِلنَّاسِ ، به مردم میگویند: تَعَالَوْا إِلَى مَا قَطَعْتُمْ فِيهِ الْأَرْحَامَ، بیائید بگیرید پول را، این پول، همان چیزی است که به خاطرآن قطع رحم می کردید. پدر از پدر، پسر از پدر، برادر از برادر جدا می شد. این روایت خیلی جالب است، و نکات اخلاقی فراوان دارد. وَ سَفَكْتُمْ فِيهِ الدِّمَاءَ وَ رَكِبْتُمْ فِيهِ مَحَارِمَ اللَّه.دراین راه، خونهای همدیگر را ریختید مرتکب محارم خدامی شدید. فَيُعْطِي شَيْئاً لَمْ يُعْطِ أَحَدٌ كَانَ قَبْلَهُ، آنقدر به مردم پول میدهد که هرگز قبل از او کسی اینقدر پول نداده باشد. قَالَ ، حضرت فرمود: وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله علیه و آله و سلم ،امام باقر علیهالسلام فرمود، پیغمبر فرموداند : هُوَ رَجُلٌ مِنِّي ،او مردی است از خاندان من، اسْمُهُ كَاسْمِي ، نامش مثل نام من است ، يَحْفَظُنِي اللَّهُ فِيه،و حفظ میکند یعنی حفاظت من در شخصیت اوست، وَ يَعْمَلُ بِسُنَّتِي ، به سنت من عمل میکند يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا وَ نُوراً بَعْدَ مَا تَمْتَلِئُ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ سُوءا ً در روایات، بیشتر یملا الارض قسطاً و عدلاً و نورا، آمده ا ست. زمین را پر میکند از قسط و عدل و نور ( روشنایی و علم) بعد ما تمتلاء، بعد از این که پر شده باشد،ظلماً و جوراً و سوءاً،ازظلم وستم و بدی. |
|||
|
|
۱۷:۳۹, ۲۲/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/اسفند/۹۱ ۱۷:۴۴ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #74
|
|||
|
|||
|
در روایت دیگر:
سُمِّيَ الْقَائِمُ علیه السلام قَائِماً لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ موته ذِكْرِهِ آن حضرت را قائم نامیده اند ،برای اینکه وقتی قیام میکندکه نامش مرده شده،ویادش فراموش شده باشد. «ألا اِنّ خاتم الائمه منّا القائم المهدي»: «آگاه باشيد که همانا خاتم الائمه ، القائم المهدي ازما است» در اين بحث روايات ديگري در باره القاب امام عصر عليه السلام ذکر مي شود: مرحوم مجلسي در بحار جلد 51، صفحهي 30 از مرحوم کليني چنين نقل کردهاند: «َ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام حِينَ وُلِدَ الْحُجَّةُ زَعَمَ الظَّلَمَةُ أَنَّهُمْ يَقْتُلُونَنِي لِيَقْطَعُوا هَذَا النَّسْلَ فَكَيْفَ رَأَوْا قُدْرَةَ اللَّهِ وَ سَمَّاهُ الْمُؤَمَّلَ ». حضرت عسکري عليهالسلام (ابو عبدالله ممکن است ازکنيههاي ايشان باشد) زماني که امام زمان عليهالسلام متولّد شدند، فرمودند: «فکر کردند که من( امام حسن عسگري عليهالسلام) را ميکشند براي اين که نسل قطع شود و آن انتقام گيرنده نيايد. پس قدرت خدا را چگونه ديدند؟ (که نتوانستند و حجّت متولّد شد.)» « وَ سَمَّاهُ الْمُؤَمَّلَ » و آن حضرت را مؤمّل ناميدند. در زيارت آل يس آمده است: « السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُول » مأمول و مؤمّل يک معني دارند و از امل به معني آرزو ميآيند. «المؤمّل» يعني کسي که مورد آرزو است. کسي که همه آرزويش را ميکشند تا بيايد. در اين جا اسم مؤمّل را آورده است. در روايت ديگر: ابوسعيد خراساني نقل ميکند که : « قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام الْمَهْدِيُّ وَ الْقَائِمُ وَاحِد » : «به امام صادق عليهالسلام عرض کردم: مهدي و قائم يک نفر هستند»؟ « فَقَالَ نَعَمْ ». فرمودند: بله. « فَقُلْتُ لِأَيِّ شَيْءٍ سُمِّيَ الْمَهْدِي »: «براي چه به او مهدي گفتهاند؟» (مهدي يعني هدايت شده). « قَالَ لِأَنَّهُ يُهْدَى إِلَى كُلِّ أَمْرٍ خَفِيٍّ » «براي اين که او هدايت ميکند به هر امر پنهاني». يعني او همهي پنهانها را پيدا ميکند. |
|||
|
|
۱:۱۴, ۱۰/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #75
|
|||
|
|||
|
يک روايتي داشتيم که غاري است در انطاکيه که در آن جا حضرت امام زمان عليهالسلام انجيل، تورات و زبور اصلي را پيدا ميکنند؛ و با اهل هر گروهي با کتاب خودشان محاجّه (استدلال) ميکنند.
سپس ميفرمايند: « وَ سُمِّيَ الْقَائِمَ لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَا يَمُوتُ إِنَّهُ يَقُومُ بِأَمْرِ عَظِيمٍ »: «قائم گفتهاند، به خاطر اين که قيام ميکند بعد از اين که نامش بميرد و ترک شود.» اگر اين گونه معني کنيم که قيام ميکند بعد از اين که مرده، معني نميدهد. قيام ميکند بعد از اين که يادش، ذکرش و سيطرهاش بميرد. و او قيام ميکند به امر عظيم، و آن حکومت جهاني است که تشکيل ميدهد. پس قائم گفتهاند به خاطر اين که قيام ميکند به امر عظيم. در روايات، لقب «قائم» از القاب ديگر بيشتر آمده است، و مردم به خاطر اين که بلند نشوند و مجالس به هم نخورد، عملاً روايت را ترک ميکنند. لذا در هر جلسه براي لقب قائم يک بار بلند ميشويم و بقيه را با ذکر صلوات اداي احترام ميکنيم. روايت ديگر: امام صادق عليهالسلام ميفرمايند: «َ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ عليهالسلام دَعَا النَّاسَ إِلَى الْإِسْلَامِ جَدِيداً وَ هَدَاهُمْ إِلَى أَمْرٍ قَدْ دَثَر»: «وقتي قائم عليهالسلام قيام کند، مردم را به اسلام نو ميخواند، و هدايت ميکند به کاري که از بين رفته و پوشانده شده است.» « وَ ضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُور » «و از آن اسلام، جمهور مردم گمراه شدهاند». و اسلام اصلي را نميشناسند. زيرا حلالها حرام شده، و حرامها حلال. ملاکها تغيير پيدا کرده و مردم گم کردهاند. سپس حضرت ميفرمايند: «وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الْقَائِمُ مَهْدِيّا » «جز اين نيست که قائم عليهالسلام ناميده شده مهدي.» «لِأَنَّهُ يُهْدَى إِلَى أَمْرٍ مَضْلُولٍ عَنْه »: «براي اين که هدايت ميشود به کاري که مردم گمراه شدهاند از آن». هدايت ميشود و آنها را پيدا ميکند. افعال اين روايت را به صورت فعل معلوم هم ميتوان خواند: «لانه يهدي الي امر مضلول عنه»: «مهدي هدايت شده است، براي اين که هدايت کند». هدايت ميکند به کاري که از مردم گم شده و آن را فراموش کردهاند. «وَ سُمِّيَ الْقَائِمَ لِقِيَامِهِ بِالْحَقِّ »: «و قائم ناميدهاند، به خاطر اين که قيام ميکند. يعني حق را برپا ميکند و بيدار ميکند.» در آيهي 33 از سورهي اسراء آمده است: « وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً »:«کسي که مظلوم کشته شده، براي ولي خون او يک تسلّطي قرار داديم که او اسراف نميکند در کشتن قاتلان (قاتلان آن کسي که کشته شده). که او ياري شده است». روايت ديگر: امام باقر عليهالسلام در تفسير اين آيه ميفرمايند: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً قَالَ الْحُسَيْن عليه السلام ». يعني کسي که مظلوم کشته شده، امام حسين عليهالسلام است. «ُ فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً قَالَ سَمَّى اللَّهُ الْمَهْدِيَّ الْمَنْصُور» : «خدا مهدي عليهالسلام را منصور ناميد. يعني يکي از القاب ايشان منصور است؛ يعني ياري شده است.» « كَمَا سُمِّيَ أَحْمَدُ وَ مُحَمَّدٌ [مَحْمُوداً] و محمود»: «همانطور که پيغمبر صلّيالله عليه و آله و سلّم را احمد، محمود و محمد ناميد.» «وَ كَمَا سُمِّيَ عِيسَى الْمَسِيح» : همانطوري که عيسي علي نبينا و آله و عليهالسلام را هم مسيح ناميد». (به خاطر اين که حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليهالسلام روي زمين زياد سياحت ميکردند، به ايشان مسيح گفتهاند، به معني سياحت شده، سياحت کرده و کسي که سياحت ميکند). روايت ديگر: «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عَدِيٍّ قَالَ يُقَالُ كُنْيَةُ الْخَلَفِ الصَّالِحِ أَبُو الْقَاسِم» . در اين حديث مشخص نکردهاند که راوي، کدام يک از ائمه عليهم السلام ميباشند. «خلف صالح» از القاب امام زمان عليهالسلام يعني فرزند صالح، که آخرين نفر است و کنيهاش را ابوالقاسم ميگويند. عمری بود ادامه میدم |
|||
|
|
۲۰:۲۹, ۲۱/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #76
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در روايات ديگر اسامي مختلف امام زمان عليهالسلام ذکر شده است. مرحوم حاج ميرزا حسين نوري که استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمي بودهاند، در کتاب «نجم الثاقب» صد حکايت از ملاقاتهاي امام زمان عليهالسلام در دوران غيبت کبري يا صغري را ذکر کردهاند؛ و در آن جا اسامي مختلفي براي امام زمان عليهالسلام آورده شده است. کتاب بسيار خوب و جالبي است وقسمت ملاقاتهايش معروف ميباشد. اين کتاب چند فصل دارد که تنها يک فصل آن راجع به ملاقات کنندگان در زمان غيبت کبري ميباشد. با استفاده از اين کتاب و روايات ديگر، اسامي مختلف امام زمان عليهالسلام بيان ميگردد. در کتاب نام محبوب 5 اسم مورد بحث قرا گرفته است: منتظِر و متنظَر، قائم، مهدي، حجّت و مأمول. در موردلقب «قائم» تأکيدشده است و مستحب است وقتي اين نام برده ميشود، بلند شويم و بايستيم. درکتاب کتاب «منتخب الاثر» ، چاپ اوّل (که اکنون سه جلد شده است)، در صفحهي 501، فصل ده و باب سوم،«في بعضِ تکاليف رعيته و شيعته با لنسبه اليه عليه السلام و فيه اربع و خمسون حديثاً». آيت الله صافي گلپايگاني (نويسنده) برخي از تکاليف رعيت و شيعه را نسبت به امام زمان عليه السلام بيان ميکند. اوّلين حديث را از غيبت نعماني نقل ميکند.نعماني کسي است که احاديثي را که مرحوم کليني جمعآوري ميکرده، آنها را به صورت مکتوب مينوشته است. در حقيقت، ايشان پيشنويس مرحوم کليني بودهاند، و لذا به کتاب نعماني معروف ميباشند. نام ايشان ابن ابي زينب محمّد ابن محمّد نعماني است. از علماي بزرگ است و کتاب غيبت نعماني ايشان ترجمه شده است. حديث اوّل به نقل از کتاب غيبت نعماني، يکي از وظايف شيعه را خواندن دعاي «اللهم عرفني نفسک...» ذکر ميکند. حديث دوم در اين باب، از کتاب «مصباح المتهجّد» مرحوم شيخ طوسي است. مصباح المتهجّد يعني چراغ کسي که شب بيدار است. اين کتاب، شامل دستورات کساني است که شب بيدار هستند و کتاب دعا است؛ و به نقل از شيخ ابوعمرو که يکي از وکلاي امام زمان عليهالسلام بوده، دعاهاي خيلي جالبي آورده است. حديث سوم از «مرآه الکمال» ميباشد که روايت مفصّلي از مفضل ابن عمر آورده است. از کتاب «الدَّمعه الساکبه»، در اواخر جلد «احوال الحجه المنتظر عجّل الله تعالي فرجه»، ذيل خبر مفضّل، به نقل از شيخ محمّد ابن عبدالجبّار در کتاب مشکاه الانوار نقل ميکند: «لمّا قرا دعبل قصيدته المعروفه علي ا لرضا عليهالسلام»: موقعي که دعبل، قصيدهي معروفش را براي حضرت رضا عليهالسلام خواند،(دعبل خزاعي، شاعر معروف اهل بيت عليهم السلام بوده، و در خراسان خدمت حضرت رضا عليهالسلام رسيده، و قصيدهاي که به ائمه عليهم السلام و همچنين به جريان عاشورا اشاره داشته را براي آن حضرت خوانده است). «و ذکره عجّل الله تعالي فرجه»: هنگامي که به نام امام زمان عليه السلام رسيد. «وضع الرضا عليه السلام يده علي راسه و تواضع قائما»: امام رضا عليه السلام حالت تواضعي پيدا کردند، ايستادند و دستشان را بر سرشان گذاشتند. «و دعا له بالفرج»: و براي فرج امام زمان عليه السلام دعا فرمودند. يعني وقتي که دعبل، نام امام زمان عليه السلام را بر زبان جاري کرد، حضرت امام رضا عليه السلام دستانشان را روي سرشان گذاشتند، رو به قبله ايستادند، و براي فرج حضرت دعا فرمودند؛ و گفتند «اللهم عجِّل فرجه». |
|||
|
|
۱۱:۴۵, ۲۹/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/فروردین/۹۲ ۱۱:۴۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #77
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حديث چهارم از «الزام الناصب» نقل شده است: «سئل الصادق عليه السلام عن سبب القيام عند ذکر لفظ القائم من القاب الحجه» . از امام صادق عليه السلام سئوال شد که چرا وقتي لفظ «قائم» را ميگويند (براي فرزند ششم شما) شما ائمه و مردم، ميايستيد؟ حضرت فرمودند: «قال لان له غيبه طولانيه» . براي اين که ايشان غيبتي دارند که خيلي طولاني ميشود. «و من شده الرافه الي احبته ينظر الي کل من يذکره بهذا اللقب». از شدّت مهرباني نسبت به دوستانش، هر کس امام زمان عليهالسلام را به اين لقب ذکر کند، حضرت به او نگاه ميکنند. «المشعر بدولته». « لقبي که دولت حضرت را بيان ميکند». زيرا قائم يعني قيام ميکند و دولت تشکيل ميدهد. «و الحسره بغربته» : و از غربت ايشان، مردم ناراحت ميشوند و حسرت ميخورند. امام زمان عليهالسلام از شدّت دوستي و مرحمتشان نسبت به دوستانشان، وقتي کسي لقب قائم را ميگويد، حضرت به ايشان نظرميکنند: «ينظر الي کل من يذکره». «و من تعظيمه ان يقوم العبد الخاضع لصاحبته عند نظر المولي الجليل اليه بعينه الشريفه»: لذا از آداب تعظيم امام زمان عليه السلام است که بندهي خاضع، موقعي که ميبيند مولاي بزرگوارش به او نگاه ميکند،«فليقم» به پا خيزد،و بايستد. «و ليطلب من الله جل ذکره تعجيل فرجه» : «و از خدا تعجيل فرج را بخواهد». سپس ايشان دوباره ميفرمايند: «و روي ايضاً عند الرضا عليه السلام في مجلسه بخراسان». (ممکن است همان دعبل باشد، ولي به گونهاي ديگر روايت شده است). دوباره روايت شده است که حضرت در خراسان «قام عند ذکر لفظه القائم»: «هنگامي که لفظ قائم را گفتند، ايشان ايستادند». «و وضع يديه في رأسه الشّريف»: «دو تا دستهايشان را روي سرشان قرار دادند». «و قال اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه». و اين گونه دعا فرمودند. از «نجم الثاقب» نقل کردهاند که مرحوم حاجي نوري گفتهاند: «اين قيام و تعظيم، خصوصاً موقعي که اين لقب ذکر ميشود، نه تنها سيرهي تمام فرزندان شيعه، در همهي شهرها، از عرب و عجم و ترک و هند و ديلم و غيره از اينها ميباشد، بلکه نزد اهل سنّت و جماعت هم همين گونه است». اهل سنّت هم وقتي «القائم» را ميشوند، به احترام اين لقب ميايستند. همچنين سيد عبدالله، نوهي علّامهي جزايري (ايشان از علماي زمان مرحوم مجلسي بودهاند)، نقل ميکند که اين روايت را که منسوب به امام صادق عليهالسلام ميباشد، اهل سنّت هم نقل ميکنند و همين عمل را انجام ميدهند. ادامه دارد ....[/b] |
|||
|
|
۲۰:۰۳, ۱۳/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #78
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم البّته ائمهي ديگر هم نسبت به القاب مختلف حضرت حجّت عليهالسلام حالات فوق العادهاي پيدا ميکردند.
در حديث ششم از مکيال المکارم به نقل از يحيي ابن فضل نوفلي نقل ميکند( مکيال المکارم، فصل6، بعد از نماز عصر و بحار الانوار، ج 83، ص 81 ، ح 8 با اندکي تفاوت.) : « دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع بِبَغْدَادَ حِينَ فَرَغَ مِنْ صَلَاةِ الْعَصْر »: «در بغداد، بعد از نماز عصر بود که خدمت امام کاظم عليه السلام رسيدم». « فَرَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ سَمِعْتُهُ يَقُول »: «دستانشان را به سوي آسمان بلند کردند و فرمودند»: « أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ...» و ادامه فرمودند، تا به اين جمله رسيدند: « بِاسْمِكَ الْمَكْنُونِ الْمَخْزُونِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ الَّذِي لَا تُخَيِّبُ مَنْ سَأَلَكَ بِهِ ». قسم به خدا دادند و اسمهايي را فرمودند. « أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ »: «به اين اسامي ترا قسم ميدهم که بر محمد و آل محمد صلّي الله و آله و سلم درود فرستي.» «و أَنْ تُعَجِّلَ فَرَجَ الْمُنْتَقِمِ لَكَ مِنْ أَعْدَائِك ». «و فرج منتقم از دشمنانت را تعجيل کن». « وَ أَنْجِزْ لَهُ مَا وَعَدْتَهُ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَام »: «و آنچه به او وعده دادهاي، منجّز و محقق کن، اي صاحب جلال و اکرام». «قال»: يحيي ابن فضل که اين روايت را نقل کرده، ميگويد: «قلت من المدعو لَه»: اي موسي بن جعفر عليهالسلام! چه کسي را دعا ميفرماييد؟ «قال عليه السلام ذاک المهدي من آل محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم». حضرت فرمودند: «ايشان، مهدي از آل محمّد صلّي الله عليه و آله و سلم است که دعا ميکنم». «بِاَبي مَن ليله يرعي النجوم ساجدا و راکعا»: «پدرم فداي کسي که شبهايش را همه بيدار است و سجده يا رکوع ميکند». «بِاَبي مَن لا ياخذه في الله لومه لائم»: «پدرم فداي کسي باد که در راه خدا، ملامت هيچ ملامتگري در او اثر نميکند». «مصباح الدجي»: «چراغ شب است؛ و بيدار و روشن». «بِاَبي القائم بامر الله»: «پدرم فداي کسي که به امر خداوند قيام ميکند». (حضرت موسي ابن جعفر عليه السلام پنج نسل بعد از خودشان را دعا ميفرمايند). «قلت و متي خروجه»: «گفتم اين کسي که دعا ميفرماييد، چه زماني خروج ميفرمايند؟» حضرت در ادامه، علائمي را ذکر فرمودند. ميبينيم که درکتابهاي شيعه در بخش وظيفهي شيعيان در عصر غيبت امام زمان عليهالسلام، بلند شدن و ايستادن ائمّهي طاهرين عليهمالسلام راهم به عنوان احترام به ساحت مقدّس امام زمان ارواحنا فداه ذکر کردهاند. |
|||
|
|
۱۱:۳۹, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #79
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّين». بدانيد اوست غلبه کننده برهمه اديان. اين جمله داراي ابعاد گوناگون ميباشد.براي تشريح مطلب بايد بگوييم:فرق است بين دين و دينداري. بدين شکل که دين يک ارزش است و دينداري يک ارزشمند. مثل رابطه بين ايمان و مؤمن . بدين شکل که ايمان ارزش است و مؤمن ارزشمند . يعني کسي که داراي ايمان است. در مورد ائمه طاهرين عليهم السلام يک بحث وجود دارد و آن اين است که، ائمه ارزش هستند يا ارزشمند؟ ايمان هستند يا مؤمن ؟ عدل اند يا عادل؟ علم اند يا عالم؟ انتقامند يا منتقم؟ رأفتند يا رئوف؟ در برخورد اول وقتي ما با انسانها برخورد ميکنيم، ميبينيم که انسانها غير از ارزشها هستند. انسانها بايد ارزشها را جذب کرده و داراي ارزشهاشوند . لذا اگر بپرسند امام زمان ارواحنا فداه دين است يا ديندار؟ عدل است يا عادل؟ رأفت و رحمت است يا رحيم و رحمان؟ بايدچه بگوئيم ؟ بايد گفت: عادل، مؤمن، رئوف و عادل است . يعني در نهايت بگوئيم ارزشمند است ،که در اصطلاح ادبيات ميگويند «ذات ثبت له صفه». يعني ذاتي که صفتي و ارزشي برايش ثابت شده است. در اين حالت بايد الا انه الظاهر علي الدين را اينگونه معنا کنيم: الا ان دينه ظاهر علي الدين يعني آگاه باشيد که اين خاتم الائمه چيره است بر همة اديان، يعني دين او يا دين به سبب او غالب بر همة اديان است.ولي عبارت پيامبر به نحو ديگري بيان شده است و مي فرمايد:اين خاتم الائمه که القائم المهدي است ،و از ماست، انه الظاهر علي الدين يعني شخص او غالب بر اديان است. يک توجيه اين است که بگوئيم او غالب بر اديان است يعني او دين را غلبه ميدهد بر تمام اديان.مثل اينکه بگويند که آقاي x مهندس است غالب بر تمام هندسهها، او غالب است يا مهندسي او غالب است. بله پرواضح است که مهندسي او غالب است. امّا اگر گفتيم که خودش (خود ايشان) آقاي x غالب است بر همة هندسهها بايد توجيه کنيم که آيا مهندسي ايشان غالب بر همة مهندسيها و هندسهها است يابايد بگوئيم که ايشان آنقدر در مهندسي بالاست چون ديگر مهندس نيست بلکه هندسه است، آنقدر حضرت مهدي عليه السلام در عدالت بالا است که ديگر عدالتمند نيست بلکه خود عدالت است، آنقدر در دانش پيشرفت کرده که ديگر دانشمند نيست بلکه خود دانش است. در مورد ائمه طاهرين عليهم السلام هر دو تعبير وجود دارد يعني وقتي قرآن مي فرمايد: «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» ميگويند العلما يعني ائمه، يعني اينها دانشمند هستند. از طرفي در زيارت آل ياسين ميخوانيم «السلام عليک ايها العلم المنصوب و العلم المصبوب »، يعني سلام بر تو اي دانش، دانش ريخته شده از آبشار توحيد و خداشناسي، پس اطلاق علم، بر امام زمان عليه السلام شده است،و نيز ميگوئيم: اللهم صل علي وليک القائم المهدي و العدل المنتظر يعني به امام زمان عليه السلام گفته ميشود عدل نه عادل. در ادبيات عرب به آن ميگويند مبالغه از باب زيد عدل ، يعني کسي که يک صفتي را زياد دارد ديگر نميگويند زيد عادل،( يعني حمل نميکنند مشتق را بر آن اسم ذات بلکه حمل ميکنند خود مصدر را با آن.)بلکه ميگويند زيد عدل، زيد رحمت، زيد علم .لذا در اينجا که گفتهانه الظاهر علي الدين يعني امام زمان عليه السلام بر اديان چيره است يعني خود امام زمان عليه السلام دين است؛ خيلي نکته مهمي است. وقتي امام زمان عليه السلام دين هست پس جدّ ايشان يعني حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم هم دين هست.( ادبا و شعرا در اين باب زياد کار کردهاند) بنابر اين امام زمان عليه السلام خودش دين من و آئين من است ،نه اينکه مبلغ دين من است، به همين دليل در اينجا أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ يعني او خودش غالب بر همه اديان ميباشد. يک معناي" او غالب بر دين است" يعني دين او غالب براديان است و معناي ديگرآن اين است که او خودش غالب بر دينهاست و دينهاي باطل را از بين ميبرد و خودش که تنها دين منحصربه فرد است باقي ميماند. معناي ديگري هم که وجود دارد اينست که «الدين» يعني دين اسلام. أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ يعني اين راهنماي دين است.ايشان راهنماي کل دين اسلام غالب بر دين هستند ، اگر بخواهيم دين را تعريف کنيم دين يک چتري دارد که بالاسرآن وجود مقدس امام زمان اروحنافداه قراردارد. يعني دين دراينجا به معناي اديان نيست .«الدين» را بگوئيم دين اسلام يعني سيستم اسلام. يعني او غالب و حاکم و چيره کل الدين که دين اسلام است ،خواهد بود. معنايش اينست که در دين اسلام هرچه رو به بالا نگاه ميکنيم ميبينيم اوست. يعني او آسمان و چتر و همه کاره زمين ميباشد و اصلاً او خود دين است. أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ يعني امام زمان عليه السلام دين است و غالب بر اديان ميباشد يعني نقطة بلند دين امام زمان عليه السلام است. و اين معنا دارد. اينکه مي گوييم دين اسلام نقطه بلندش وجود مقدس امام زمان عليه السلام است يعني او ولي الله است، يعني اتصال و پيوند بلاواسطه با الله دارد. چون معناي ولي و ولايت، قرب بدون حجاب است، حجاب ممکن است گناه باشد ممکن است غفلت باشد ممکن است حتي نور باشد. بين انبياء و خداوند حتي حجب نوري هست. وقتي ميگوئيم: اشهد ان عليا ولي الله يعني حتي اميرالمؤمنين عليه السلام با خداوند قرب حجاب نوري دارد يعني اينقدر نزديک است، درنتيجه أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ يعني کل دين، امام زمان عليه السلام است و در رأس مخروط دين قرار دارد و اگر او را نگاه کنيم يعني همه دين را داريم، لذا در روايات ما هست که اگر کسي اميرالمؤمنين عليه السلام را قبول کند و بپذيرد يعني همه چيز را قبول کرده، و وقتي که اميرالمؤمنين عليه السلام را قبول نکند يعني همه چيز را منکر شده است، مثل اينکه شک کند در کل و او کافر است مثل اينکه اسلام را قبول نکرده است ،به اين علت که کل دين عبارتست از وجود مقدس ائمه طاهرين عليهم السلام . ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۹:۵۵, ۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #80
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم پس أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ نقطه اوج آن" أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِي " است. يعني در سه واژه تمام مختصات امام زمان عليه السلام و حکومت جهاني که همه انبياء عليهم السلام وعده دادهاند آمده است: يکي خاتم الائمه و ديگري القائم و ديگري المهدي. اين سه واژه تمام مختصات و شخصيت حکومت امام زمان عليه السلام را بيان ميکند. خاتم الائمه: يعني وارث کل انبياء است. القائم: يعني قيام کننده خالص، يعني قيام ميکند براي مطلق، قيام ميکند براي همه چيز. وضع ديني وضع اجتماعي وضع اقتصادي و همه و همه و...که تمام اين معاني در القائم مندرج هست . المهدي: يعني هدايت شده از جانب خدا يعني خدا دستش را ميگيرد . به نظرميرسدپيامبر صلي الله عليه و آله و سلم احتمالا درذکر سه عنوان :خاتم الائمه،قائم ،و مهدي نکته الاهم ،فالاهم را رعايت نموده و به اصطلاح مطلب را بصورت پروگرسيو بيان کرده است. يعني به اين صورت که اول مهمترين بعد مهمتر و بعد مهم، به تدريج ميآيد پايين و همينطور ادامه ميدهد. گاهي هم به اين صورت با يک شيب ملايم اول يک مطلب معمول ميگويد و زمينه را آماده ميکند بعد يک مطلب متوسط و بعد مهم و مهمتر، به بالا ميرود. مرحوم کليني در کافي آن طور که محدثين و علامه مجلسي ميگويد اول مطالب و احاديث مهمتر را نقل کرده سپس مطالبي که در سطح پايينتر است را بيان کرده است. مثلاً درباره موضوعي اگر 5 تا حديث است اولين حديث درجه اول است، دومي درجه دو و سومي درجه3 است الي آخر که به تدريج اين طور چيده مهمترين را اول آورده و ادامه داده است در اينجا احساس ميشود،- به طور يقين نميشود گفت- ص 76 خطابه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آن مهمترها را اول آورده است و همينطور ادامه داده است. که البته در کل خطابه هم به اين صورت است که اول توحيد را گفته بعد نبوت را گفته بعد اميرالمؤمنين عليه السلام را معرفي کرده و بعد در بعضي جاها خودش را با اميرالمؤمنين عليه السلام با هم معرفي کرده مثلاً در همين صفحه 76 گفته «الا و انّي انا النذيرُ و علي البَشير». قبل از اين درباره امامت صحبت کرده و الآن درباره خودش و علي عليه السلام سخن ميگويد. که من انذارکننده هستم و علي عليه السلام مژده دهنده يا اينکه ميفرمايد «الا واني منذر و علي هادٍ». يک صفت از خودش ميگويد يک صفت از علي عليه السلام ميگويد. و دوباره ميگويند «الا و انّي نبي و علي وصيي». و اين جمله را تا آخر فراز (7) در صفحه 76 ادامه ميدهند که در اين فراز در چند نکته پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هم خودش را معرفي ميکند و هم علي عليه السلام را. و بعد از معرفي خود و اميرالمؤمنين عليه السلام ؛ بالاخره در فراز8 با رعايت اولويت القاب با سه لقب امام زمان عليه السلام را معرفي مي فرمايند: «خاتم ائمه،قائم ،مهدي». «خاتم الائمه» است،«قيام» مي کند،و«مهدي» است. بقيه صفات که در ادامه خطابه آمده است، در«المهدي» مندرج گرديده است و به عنوان زير مجموعه است. وقتي «خاتم الائمه» است يعني همه کارها را بايد انجام دهد. وقتي «القائم» بود يعني بايد قيام کند و همه کارها را به سامان برساند. وقتي «المهدي» است يعني از جانب خدا هدايت شده است که تمام برنامهها را اجرا مي کند. پس بقيه فرازها مثل «الا ُّ أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّين» و «الا أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِين» و... و بقيه جملهها ميشود جزء زير مجموعههاي آن. در باره معناي ديگر«مهدي» همچنانکه ذکر شد ، روايتي است که وقتي امام زمان عليه السلام تشريف ميآورند وارد مکاني ميشوند که کتابهاي پيشينيان از تورات و انجيل و زبور اصلي در آنجا مدفون و ذخيره شده است. تمام آنها رابيرون ميآورند و از آن کتابهاي اصل استفاده ميکنند. جواب اهل تورات را با دليل و منطق تورات و اهل زبور و اهل انجيل رااز زبور و انجيل ميدهند. از کتابهاي خودشان برايشان استدلال ميآورند. اين معناي ديگر «المهدي» است،يعني «هدايت کننده به امر پنهان.» ادامه دارد...
|
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) | أین المنتظر | 46 | 22,892 |
۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|






